1
بیماری دو قطبی

پسرم دچار این مشکله. میخوامببینم اصلا درمان میشه یا نه؟
بیشتر شبیه نوع ۲
قبلا دکتر رفته ۲۳ سالشه.داروهاش رو ۱ ماه مصرف کرد وکلا رهاش کرد.وخودش میگه فایده نداره.
میشه حضوری بیاییم خدمتتون.
مشاهده پاسخ دکتر
2
بیماری روانی

سلام آقای دکتر من دختری هستم20 ساله از زمان بچگیی به یاد دارم که مشکلات خاصی داشتم فکر میکردم وسواسن مثلا میخواستم توی یه اتاق بخوابم پدرو مادرمو مجبور میکردم تمام اشیا روی دیوار یا چیزایی که میبینمو توی دیدمنو از اتاق بیرون ببرن تابلو مبل .دستامو میشستم و نباید کسی بهم دست میزد وگرنه دوباره عملمو تکرار میکردم اونموقع 8 ساله بودم .چهارم دبستان دچار حالتی شدم که دائم از استرس زیاد گریه میکردم و دست خودم نبود و این حالم اونقدر شدید بود که خانواده به شدت از من عصبانی میشد داد میزدن و بهم بی محلی میکردن تا اینکه همون سال رفتم پیش روانپزشک و دارو مصرف کردم و یه مدت کنار گذاشتم تا اینکه الان بیست ساله شدم اتفاقات بسیار وحشتناکی درزندگیم افتاده به دلیل احساسات هیجانی و جنون آمیز و دوباره افسردگی بی میلی و احساس بی ارزشی و پوچی اعتماد ب نفس بسیار پایین خجالت و گاهی هم به شدت گستاخ روابط احساسی مخرب و شکست خورده ای داشتم دچار عشق جنون آمیز میشدم و به سرعت سرد میشدم و سریعا بعد از اتمام اون رابطه جذب یه نفر دیگه (هرچند ضربات عاطفی به شدت زیادی در کودکی خوردم و حس میکردم یه موجود بی ارزشم و هیچکس منو نمیخواد)و دچادر وسواس فکری شدیدی شدم دائما یک حرف رو چندین بار تکرا رمیکنم برای یک نفر به حدی که اون شخص عاصی میشه و هنوز حس میکنم اون فرد نفهمیده چی میگم به همه چیز شک پیدا کردم مثلا کسی بهم حرفی بزنه و بعد پنج دقیقه بعد دوباره ازم بپرسه حرفاش چی بودن میگم نمیدونم شک دارم .به احساسات خودم در گذشته شک دارم شریک عشقیم بپرسه واقعا دوسش دارم یا نه نمیدونم شک دارم به خودم احساساتم حرفام حس میکنم هیچ چیز واقعیت نداره و هم چنیت حس میکنم هر اتفاقی میفته تقصیر منه یادمه دوستم یکی از وسایلش شکسته بود ازم پرسید با اینگه من نشکسته بودم گفتم (شاید من شکستم نمیدونم)همه تقصیر ها رو گردن میگیرم احساس گناه شدیدی دارم به حدی که یه بار به خاطر احساس گناهی که شخصی بهم داد خودکشی کردم و به شدت روح و روانم تخریب شده و اعتماد ب نفس خیلی پایینی دارم هیچ ارزشی برای خودم قائل نیستم دارم به اطرافیانمم صدمه میزنم چون رفتارامعوض میشه همه بهم میگن دورویی چون احساساتم عوض میشه همه میگن تو دروغگو و خیانتکاری چون حتی ازم سوالم کنن جواب منفی میدم چون شک دارم و ازشون میخام که منو در بدترین حالت در نظر بگیرن و ببخشن .اگر یکی بهم بگه تو مقصری سریع قبول میکنم و با التماس ازش عذر میخوام (البته فکر کنم ب دلیل ضربات روانی اخیر هم بوده)و دو سال پیش وسواس طهارت و نجاست و شک شدید داشتم به همه چیز و الانم وسواس فکری فکرای تکراری بسیار زیاد احساس گناه و حتی از تحلیل ساده ترین مسائل باز موندم و یک حرف رو بار ها برای خودم تکرار میکنم و نمیتونم ازش فرار کنم تروخدا کمکمکنین مشکل من چیه؟؟ مشاهده پاسخ دکتر
3
بی خوابی

با سلام
اقای دکتر پدر من اعتیاد ب مواد داره
و چند سال قرص خواب میخوره زیر نظر دکترای زیادی بوده ولی خوب نمیشه
شاید ماهی یک بار خوابش ببره به نظرتون چکار کنه
مشاهده پاسخ دکتر
4
مشکلات عصبی

سلام آقای دکتر من این مقاله رو به دقت خوندم خیلی از این مشکلاتی که ذکر شد رو دارم راه درمان چیه حاضرم هر کاری بکنم انگار دنیام به آخر رسیده شما میتونی بهم کمک کنی؟ مشاهده پاسخ دکتر
5
وسواس

سلام اقای دکتر تورا خدا کمکم کنید..تو خرید و انتخاب و تصمیم گیری هرچی و هر کاری وسواس دارم..اخرشم از انتخابام و تصمیمام راضی نیستم..همیشم بدترین چیزو انتخاب میکنم..بعدشم تا ی ماه بهش فکر میکنم و به خودم میگم کاش اون یکیو انتخاب کرده بودم..همیشه سر این موصوع با شوهرم درگیر میشیم..کار به جایی رسیده که دیگه تا جایی که امکان داره سعی میکنیم باهم خرید نریم..واقعا بزرگترین مشکل زندگیم شده..به دلیل تفاهم نداستن باشوهرم از اول زندگی تا الان که ۲۰ سال شده کاملا ی ادم عصبیم هستم..حوصله دکتر رفتنم ندارم...خیلی مشکل دارم ..اگه بخام بگم ...نورا خدا جوابمو بدید مشاهده پاسخ دکتر
6
بحث

سلام اقای دکتر وقتتون بخیر خسته نباشید.اقای دکتر بین من و نامزدم بحث پیش اومد قبلا هم این اتفاق افتاده بود ولی به این شکل جدی نه الان نمیدونم نامزدم از زیر زبونش فهمیدم که خیلی ناراحته هنوز و این اتفاق ماله چند ماه پیشه الان میگه نمیخواد باهام تو رابطه باشه و از هر رابطه ی دیگه ای متنفره ولی وقتی ازش میپرسم که دوستم داره و عاشقمه میگه اره بعد که میگم چجوری دوستم داری ولی نمیخوای باهام تو رابطه باشی میگه بعضی از ادما رو بهتره از دور دوست داشت.یه مدت وارد رابطه شدیم ولی باز بحث پیش اومد بعد از اون بحث اخری دیگه خیلی راحت به من توهین میکنه کلماتی مثه اشغال و این چیزا به کار میبره.ازش میپرسم چرا نمیخوای با من در ارتباط باشی میگه با اخلاقت نمیتونم بسازم من و نامزدم الان سه سال و نیم باهم هستیم چطور بعد این همه مدت داره اینو میگه؟قبل از این بحثه به من میگفت نفسم به نفسات بنده بدون تو نمیتونم ولی الان راحت میگه به من پیام نده میگم پس اون حرفای قبلیت چی شد میگه اشتباه کردم الان راحت میزنه زیر حرفای گذشتش و راحت توهین میکنه و اتفاقا به منم میگه تو بچه ای و مشکل داری به من میگه شکاکی و گیر میدی گاهی بهش شک کردم بهش حق میدم ولی گیر رو من قبول ندارم چون من میگم جلو نامحرم حجابش رو رعایت بکنه اینکه دیگه نمیشه گیر خلاصه اقای دکتر سرتون رو درد نیارم چرا اینجوری شده میتونه به خاطر ناراحتی باشه؟اون بهم میگفت دوستم داره و عاشقمه الان چجوری راحت به من توهین میکنه و راحت میگه باهم در ارتباط نباشیم.منم دوستش دارم و عاشقشم ولی توهیناش باعث نشده من بخوام علاقم نسبت بهش کم بشه یا چیزی.حتی دوستاش هم که ازش میپرسن منو دوست داره میگه خیلی(اینو یه بار خودش بهم گفت بین دعوا) حالا اقای دکتر شما با تجربه تر هستید و متخصص هستید در این زمینه،خواستم بدونم کاراش و حرفاش به خاطر ناراحتیه؟یا اینکه واقعا دلش نمیخواد با من باشه چون یک بار ازش فهمیدم که هنوز خیلی ناراحته حتی میگه دلش میخواد بمیره خدایی نکرده،اما یه بار دیگه هم گفت حتی اگه ناراحتیم هم برطرف بشه باز نمیخوام باهات در ارتباط باشم.راهکار و پیشنهاد شما چیه اقای دکتر؟بهش گفتم بیا پیش مشاور هم بریم ولی نمیاد. مشاهده پاسخ دکتر
7
افسردگی

سلام آقای دکتر دختری نوجوان هستم که به علت مشکلات خانوادگی دچار عصبانیت شدیدی شدم ، اخیرا بسیار پرخاشگر و حاضر جواب شدم و از بوجود آمدن هیچ حادثه ای ترسی ندارم ، درسم ضعیف شده طوری که بعد از نه سال درس خوندن امسال در چند درس مردود شدم و کلا تقصیر خانواده ام هست ، مدام با دیگران مقایسه میشم و اصلا تمرکز کافی روی هیچ چیزی رو ندارم لطفا راهنماییم کنید باید چیکار کنم‌ ؟ مشاهده پاسخ دکتر
8
نمیدونم دیگه باید چیکار کنن

سلام آقای دکتر
من جوانی ۳۲ ساله هستم ۱۲ سال پیش اولین تجربه افسردگی رو داشتم دوره دانشجویی بود رشته معماری بودم به رشتم از همون اول علاقه نداشتم و برای پاس کردن درسای تخصصی خیلی بهم فشار میومد ولی باتلاش ادامه می دادم افسردگی من طوری بود بود که وقتی دچارش شدم کلا تواناییم رو از دست میدادم.حتی تو درسایی که بهشون علاقه داشتم ناتوان شدم.و گوشه گیر شدم و کم حوصله ولی هر جور بود درسام رو پاس کردم خلاصه بعد از اتمام ترم و بع از گذشت ۴ ماه بدون دارو خوب شدم.یک سال بعد یعنی سال ۸۶ دوستام برا تفریح به خونه ما اومدن یه سری اتفاقات افتاد که بهشون خوش نگذشت بعد از اون من خودم رو خیلی سرزنش کردم و به مرور افسردگیم دوباره عود کرد طوری که دوباره رو عملکردم تاثیر منفی گذاشت ناتوان شدم به خودم فشار میاوردم که کارام و درسام رو
انجام بدم ولی بی فایده بود و فقط وقت گذاشتن و تلاش بیهوده بود و از پس هیچی بر نمیومدم خلاصه اون سال هم با کمک دوستام درسای عملی رو پاس کردم البته اگه درسا گروهی نبود ۰ هم نمیگرفتم با وجود اینکه خیلی به خودم فشار میاووردم که کارای که رو دوشمه رو انجام بدم ولی نمیشد خلاصه هر جوری بود کاردانیم رو گرفتم و بعد از اتمام کاردانی و با برداشته شدن فشار درس دوباره بدون دارو حالم خوب شد افسردگی دومم هم ۵ ماه طول کشید.از دی ماه ۸۶ تا اردیبهشت ۸۷.مهر ۸۸ کارشناسی رفتم تو طول دوره کارشناسی مشکلی نداشتم فقط یه دوره اضطراب بدون دلیل داشتم که رفتم دکتر بهم سیتالوپرام داد تا ۶ ماه مصرف کردم.فروردین ۹۲ رفتم سر کار بازم چون فشار کار زیاد بود اردیبهشت ۹۳ بیماریم برگشت تا ۶ ماه با مصرف سیتالوپرام باهاش جنگیدم خوب شدم بعد از ۶ ماه عملکردم توی کار عالی شده بود این روزای خوب ۶ماه بیشتر برام نموند دوباره اردیبهشت ۹۴ هم بیماریم عود کرد دارو درمانی رو دوباره شروع کردم اینبار ۸ ماه دارو خوردن بعد ترک کردم ولی باز اردیبهست ۹۵ هم بیماری برگشت این رو بگم تو این چند سال نیمه اول سال افسرده بودم و نیمه دوم حالم طبیعی بود.سال ۹۶ یه کار جدید شروع کردم با مسیولیت های خیلی بیشتر.سرپرست یه کارگاه ساختمانی شدم فشار کاریم خیلی زیاد بود بیماریم دوباره اردیبهشت اومد سراغم .دوباره رو اووردم به سیتالوپرام ولی روم اثر نداشت دکتر برام اس سیتالوپرام و تری فلو پرازین تجویز کرد اونا هم اثر نداشت.الان هم سرترالین و الانزاپین مصرف میکنم بعد از گذشت ۱۴ ماه هنوز حالم خوب نشده لطفا کمکم کنید.این نکته رو هم بگم که افسردگی شغلم رو هم ازم گرفته و در حال حاضر بیکار هستم.ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
9
اختلال دو قطبی

باسلام و خسته نباشید
من چندسالیه اختلال دوقطبی نوع دوم دارم،دارو میخورم،اما من
ناراحتم،خود واقعی من کدومه.نمیدونم کدوم تصمیم درسته و در اثرشیدایی نیست،
من گیج شدم و امیدی به بهبودی ندارم.بااتفاقات ناگوارمثل فوت عزیزان و... دوباره عود میکنه.چهل سالمه و تحصیل کرده ام،درک بیماری نابودم کرده وناامید
مشاهده پاسخ دکتر
10
نمیدونم دیگه باید چیکار کنن

سلام آقای دکتر
من جوانی ۳۲ ساله هستم ۱۲ سال پیش اولین تجربه افسردگی رو داشتم دوره دانشجویی بود رشته معماری بودم به رشتم از همون اول علاقه نداشتم و برای پاس کردن درسای تخصصی خیلی بهم فشار میومد ولی باتلاش ادامه می دادم افسردگی من طوری بود بود که وقتی دچارش شدم کلا تواناییم رو از دست میدادم.حتی تو درسایی که بهشون علاقه داشتم ناتوان شدم.و گوشه گیر شدم و کم حوصله ولی هر جور بود درسام رو پاس کردم خلاصه بعد از اتمام ترم و بع از گذشت ۴ ماه بدون دارو خوب شدم.یک سال بعد یعنی سال ۸۶ دوستام برا تفریح به خونه ما اومدن یه سری اتفاقات افتاد که بهشون خوش نگذشت بعد از اون من خودم رو خیلی سرزنش کردم و به مرور افسردگیم دوباره عود کرد طوری که دوباره رو عملکردم تاثیر منفی گذاشت ناتوان شدم به خودم فشار میاوردم که کارام و درسام رو
انجام بدم ولی بی فایده بود و فقط وقت گذاشتن و تلاش بیهوده بود و از پس هیچی بر نمیومدم خلاصه اون سال هم با کمک دوستام درسای عملی رو پاس کردم البته اگه درسا گروهی نبود ۰ هم نمیگرفتم با وجود اینکه خیلی به خودم فشار میاووردم که کارای که رو دوشمه رو انجام بدم ولی نمیشد خلاصه هر جوری بود کاردانیم رو گرفتم و بعد از اتمام کاردانی و با برداشته شدن فشار درس دوباره بدون دارو حالم خوب شد افسردگی دومم هم ۵ ماه طول کشید.از دی ماه ۸۶ تا اردیبهشت ۸۷.مهر ۸۸ کارشناسی رفتم تو طول دوره کارشناسی مشکلی نداشتم فقط یه دوره اضطراب بدون دلیل داشتم که رفتم دکتر بهم سیتالوپرام داد تا ۶ ماه مصرف کردم.فروردین ۹۲ رفتم سر کار بازم چون فشار کار زیاد بود اردیبهشت ۹۳ بیماریم برگشت تا ۶ ماه با مصرف سیتالوپرام باهاش جنگیدم خوب شدم بعد از ۶ ماه عملکردم توی کار عالی شده بود این روزای خوب ۶ماه بیشتر برام نموند دوباره اردیبهشت ۹۴ هم بیماریم عود کرد دارو درمانی رو دوباره شروع کردم اینبار ۸ ماه دارو خوردن بعد ترک کردم ولی باز اردیبهست ۹۵ هم بیماری برگشت این رو بگم تو این چند سال نیمه اول سال افسرده بودم و نیمه دوم حالم طبیعی بود.سال ۹۶ یه کار جدید شروع کردم با مسیولیت های خیلی بیشتر.سرپرست یه کارگاه ساختمانی شدم فشار کاریم خیلی زیاد بود بیماریم دوباره اردیبهشت اومد سراغم .دوباره رو اووردم به سیتالوپرام ولی روم اثر نداشت دکتر برام اس سیتالوپرام و تری فلو پرازین تجویز کرد اونا هم اثر نداشت.الان هم سرترالین و الانزاپین مصرف میکنم بعد از گذشت ۱۴ ماه هنوز حالم خوب نشده لطفا کمکم کنید.این نکته رو هم بگم که افسردگی شغلم رو هم ازم گرفته و در حال حاضر بیکار هستم.ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
« قبلی 1 2 3 4 5 6 7 ... 20 بعدی »