1
افسردگی

پدرم سر مسائل کوچیک کتکم میزنه تا جایی که رو پشت و بازوم کبودیش تا چن وقت میمونه ،اگه اطرافش وسیله باشه پرتاب میکنه و بدتر از کتک خوردن غرورم رو میشکنه و شخصیتم رو له میکنه ،جایی هست که بشه ازش شکایت کرد ؟از اقوام نزدیکمم کمک خواستم ولی کسی نیس بخواد راهنماییم کنه و یه حرف درستی بزنه که بتونم عملی کنم مشاهده پاسخ دکتر
2
اضطراب

با سلام خدمت آقای دکتر
بنده 30 ساله هستم و تقریبا از اوایل دوره جوانی یعنی 20 سالگی در بعضی شرایط دچار استرس و اضطراب میشم. واقعیتش نمیدونم مشکلم چیه. طوری نیستم که همیشه استرس داشته باشم. فقط در بعضی محیط ها مثل مراسم رسمی و اینطور جاها دچار اضطراب میشم. و ترس اینکه نکنه دچار اضطراب بشم این احساس رو تشدید هم میکنه. مثلا در مهمانی هایی که برای سالن غذاخوری دعوت میشم دچار اضطراب میشم. اونجا هم بعضی وقتا انقدر استرس میکیرم که حتی نمیتونم غذا رو هم بخورم... حتی میترسم از استرسی که دارم هنگام غذا خوردن دچار تنگی نفس بشم. از این که اطرافیان این حالت بنده رو ببینند بیشتر ناراحت و مضطرب میشم. به محض اینکه از سالن غذاخوری خارج میشم دیگه بیقراری و اضطرابم تموم میشه و حالم خوب میشه. آقای دکتر در اون شرایط خاص که براتون عرض کردم افکار مزاحم سراغم میان... با اینکه خودم هم میدونم این افکار هیچ اساس و پایه علمی ندارن ولی در اون موقعیتها نمیتونم باهاشون مقابله کنم و مغلوب اون افکار میشم. مورد دیگر مثلا وقتیه که میرم ارایشگاه برای اصلاح موهام. اونجا هم وقتی میشینم روی صندلی، و از فکر اینکه نمیتونم وسط اصلاح بلند بشم واینجور چیزا استرس میگیرم. خلاصه اینکه در بعضی موقعیتها و شرایط خاص که به راحتی نمیتونم ترکشون کنم مثل مهمانیها و اینطور جاها بعصی افکار ناخوشایند و اضطراب آور سراغم میان که بنده رو مضطرب میکنند. البته یک سال پیش به روانپزشک مراجعه کردم که قرص سروتین تجویز کردن که حالم خیلی بهتر شد...طوری که اعتماد به نفسم بیشتر شد و ازدواج کردم و الان هم با همسرم زندگی خوبی داریم. ولی انگار فکر میکنم با قطع داروها اون حالتهای قبلی برگشته که من رو هم آزار میده. الان هم مشکل اصلی بنده همون اضطراب و افکار منفی است که بهتون عرض کردم
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
سپاس فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
3
بی خوابی

با سلام برادرم دو سال میشه قرص زولپیدم برای بی خوابیش می خورده و الان به این قرص اعتیاد پیدا کرده در روز 2 وعده هر بار 5 عدد قرص 10 میلی گرمی می خورده .سابقه تشنج در زمانی که زیاد مصرف می کرده داشته تحت درمان بود که متوجه شدیم نمی تونه ترک کنه تا اینکه دکترش رو عوض کردیم دکتر بهش گفت باید بستری بشی قبول نکرد الان از ترس بستری نشدن 12 روزه زولپیدم نخورده فقط الانزاپین شبی 2عدد کلونازپام صبح و ظهر نصب و شب1عدد و یک قرص خواب آور براش تجویز کرده . این زمان مصرف نکردن اگر ادامه پیدا کنه میتونه به ترکش کمک کنه ؟ داروهاش رو شما تایید می کنید ؟ توصیه ای ندارید ؟ با تشکر مشاهده پاسخ دکتر
4
افسردگی و عصبانیت از خود

سلام آقای دکتر
وقتتون بخیر
من یه تحصیلکرده در مقطع لیسانس ادبیات فارسی از یه دانشگاه دولتی در تهران هستم
دوساله ک فارغ التحصیل شدم و بیکارم
یعنی ب هر دری زدم نشد یا اگرم بود کاری بود ک بشدت ازش دوری میکردم
و حتی سر یه کارمنشی گری توی مجله ی ادبی رفتم ولی جز اعصاب خردی و ناراحتی چیزی نداشت برام طوری ک بعد سه هفته از اونجا اومدم بیرون
الانم واقعا نمیدونم چیکارم؟ دلم میخوااد ادامه ی تحصیل بدم اما نمیدونم چی بخونم
یه بار میگم چیزی ک الان بازار کاره خوبی داره ولی مورد علاقم نیست
و از طرفی میگم برم درس مورد علاقه ام رو بخونم ولی بازار کاری نداره
از طرفی هم کلاسای دیگ بخوام برم قطعا از لحاظ مالی دچار مشکل میشم چون واقعا هزینه ها بالاهست
تمام اینا رو گفتم ک بگم
درگیر رابطه ی فرسایشی هم هستم
و بشدت عصبی ام؛ یعنی موقعه ای ک ساکتم همش یه تنش درونی دارم هی دارم با خودم حرف میزنم و با طرفم بحث میکنم
اما وقتی میخوام حرف بزنم هی من من میکنم
(بماند ک طرفم حمایتی نمیکنه) اما خودمم با اینک میدونم اذیت دارم میشم با خودم رو راست نیستم ک همه چی رو تمومش کنم و جداشم
تمرکزم پاییننه
کتاب میخونم اما هی برمیگردم سر صفحه ی اول چون نفهمیدم چی خوندم
نمیخوام اینقدر عصبی رفتار کنم
واکنش های اغراق امیز داشته باشم
بعبارتی دلم نمیخواد بهم ریختگیم رو اطرافیانم ب سرعت متوجه بشن
میخوام خودمو کنترل کنم
اما نمیدونم چجوری؟
میخوام با ارامش صحبت کنم و حرفمو بدون کنایه و تنش عصبانیت بزنم اما نمیدونم چجوری؟
ممنون میشم راهنماییم کنید!
مشاهده پاسخ دکتر
5
دوقطبی

سلام من حدود ۹ماه هست احساس خستگی میکنم ۷ساعت شبانه روزی خود را میخوابم و از نظر خواب مشکلی!ناگفته نماند این احساس خستگی من حدود ۶۰درصد از اوایل بهتر شده است به دکترهای زیادی مراجعه کردم و داروهای زیادی و هیچکدام مرا نتونست درمان کند من افکار منفی ندارم و روحیه جنگنده و بسیار منطقی دارم از نظر دیگران و دکتران بیماری های زیادی برایم تشخیص دادن ماننده افسردگی مزمن. افسردگی پنهان. خستگی مزمن.دوقطبی. من از دوقطبی بودن خیلی ترس دارم بنظر شما من دچار دوقطبی هستم مشاهده پاسخ دکتر
6
دو قطبی

سلام....من مادرم بیماری دو قطبی داره شیدایی و افسردگی الان در مرحله افسردگی به سر میبره الان انقدر شدید شده هر کاری میکنیم حمام نمیره چکار باید کرد؟ مشاهده پاسخ دکتر
7
نمیدونم

سلام آقای دکتر من۱۸ سال دارم زمستون افسردگی گرفتم و خیلی پریشون بودم و بیش از همه بیقرار مدام راه میرفتم و سره کلاسای مدرسه نمیتونستم بشینم دست و پاهام ناخوداگاه تکون میخورد و همه معلما ک چقد تکون میخورم بعضا میفهممیدن ک دارم اذیت میشم میگفتند ک اگه میخوای بایست گوش بده
و اریپیپرازول و کوییتیاپین مصرف میکردم و بعدتر فلوکسامین
پزشکم نگفت ک مشکلم چیه چون ی جلسه منو دید و من حتا توی مطب هم نمیتونستم بشینم و نمیتونستم حرف بزنم درست ایشون ب دوقطبی شک کردند اما چیزی نگفتند من اون زمان چند بار تو همین سایت از شما راهنمایی خواستم
و الان ک تابستون شده من خیلی بهترم برای کنکور درس میخونم و هیچ مشکلی ندارم تنها اینکه داروهام رو قطع کردم چراکه فکر میکنم این چیزها همش تلقینه افسردگی حتا و ما چون تو شرایط بیرونی و یا درونی بدی هستیم ناگهان خودخواه میشیم و تصمیم میگیریم ک همه رو فراموش کنیم و داد بزنیم یعنی این فکرا باعث میشن ک خودمو سرزنش کنم بگم تو الکی رفتی دکتر (هرچند من نرفتم منو بردن ) و فکر میکنم ک ی چیزی این وسط میلنگه با خودم میگم نکنه من ادم لوسی بودم الکی اظطراب داشتم همش ی علامت سوال تو ذهنمه ک این بیماری ک میگن واقعا بیماریه یا تلقین
و مسعله ی دیگه ای ک هست اینه ک من تو دوران افسردگی این طور نبود ک مثه فیلما شبانه روز گریه کنم هیچ لبخندی نزنم یا مدام دعوا کنم اره دعوا میکردم عصبی بودم اما تایم هایی هم بود ک کاملا عادی باشم پس با خودم میگم ک نکنه برای فرار از مشکلات خودمو زدم ب خواب چون واقعا زیاد میخوابیدم و اینکه الان ک داروهارو قطع کردم گاهی قلبم تا ۵ ثانیه تند میزنه یهو حس میکنم الان دارم میرم ک سکته کنم اما خوب میشه و هی داره زیاد تر میشه و البته هنوز بیش از ۷ ۸ ثانیه نشده و اینکه از پارسال وحشت دارم ینی هیچ مشکلی تو زندگیم انقد منو نمیترسونه
عطرایی ک پارسال میزدم و بوشو میشنوم گریه میکنم یا هر لباسی ک پارسال میپوشیدم هرچی انقد از پارسال میترسم واقعا تحملشو ندارم انگار مغزم مه گرفته بود وای واقعا سخت بودانگاری ک ی بیماری سخت گرفته باشی و همش بترسی از اون روزا
و ی روز حمله بهم دست داد چن روز پیش ک مادرم خونه نبود
تمام وجودم ب خودکشی فک میکرد میرفتم کنار تراس میومدم راه میرفتم و یک ساعت جلو اینه ب خودم نگاه کردم و میترسیدم دیوونه شم داشتم از ترس میمردم میخواستم بمیرم ک دیگه انقد سختی نکشم و هی راه میرفتم مشت میزدم ب در و دیوار فکر کردم دوباره بیقراری داره شرو میشه وحشت کردم قرص خوردم و خوابیدم تا مادرم بیاد خونه
من خیلی میترسم اقای دکتر
من درس میخونم درسم خوبه همه از انتظاراتی دارن الان کنکور دارم و فامیل و ... ولی اقوام ک دورن نمیدونن چقد دچار اشفتگی میشم
من میترسم از بستری شدن گاهی خواب مبیبنم و یا با خودم میگم مواظب رفتارات باش ک یهو از دستت در نره
میترسم بستری شم تو بیمارستان بهم تجاوز شه
من الان کاملا همه چیو میفهمم و دلم نمیخواد کسی فک کنه من دیوونم ولی واقعا پارسال کنترلمو از دست دادم
فکرشو بکنید شما هم ی روز مثله من ۱۸ سالتون بود و درستون خوب بود و خودتونم خبر داشتین ک درستون خوبه و از اینده خبر داشتین این طور نود ک پرت باشین و فقط معدل ۲چ رو بگین درس خوب حتما برای کنکور خیلی خوندین و فکشو بکنید شما ترس داشته باشین از اینکه کنترلتونو از دست بدیم خانواده چی میگن دوستا بقیه ...
واقعا نگران کنندست امید وارم ک مثله سرماخوردگی روانی باشه
و تمو شده باشه
من انقد از اون دوران سیاه میترسم انقد ک اگه توش بیوفتم قطعا خودمو میکشم ن به خاطر مشکلات زندگی به خاطر اینکه نمیتونم تحمل کنم فشرده شدن تمام سلولای مغزمو
خیلی حرف میزنم نه؟ چون هیشکی نیست باهاش درددل کنم وسط این کنکورم نمیتونم برم پیش مشاور چون خودمو میشناسم ک انقد کمالگرام ک اگه کنکور موفق نشم ناامیدترین میشم اما ب خودم قول ی روز رزیدنت دکتر خودم میشم تو دانشگاه ایران ! ببخشید زیاد حرف زدم
و اخرش هم میخوام بگم خیلی ممنون اقای دکتر شما خیلی ادم خوبی هستید
من اینجارو سر میزنم حیرت میکنم ک ب تمام سوالات مردم جواب میدید تشکر از زحماتتون
مشاهده پاسخ دکتر
8
وسواس فکری

سلام. 16 سالمه با خانوادم مشکل ندارم همش سعی میکنم بیخودی خودمو اذیت نکنم و نسبت به قبلمم بهترشدم ، مشکلی که دارم برمیگرده به 4 سال پیش که یکی از اقوام نزدیکمون بهم دست درازی می کرد ، همین مسئله باعث شد یه مدت وسواس شدیدی به تمییزی پیدا کنم که دارو مصرف میکردم ولی اون زمان نشد به کسی بگم چه اتفاقی افتاده، سال بعدش به خاطر کار پدرم از اونجا رفتیم و این قضیه رفتن خیلی کمک کرد،مشکل اصلیم اینه هفته پیش فهمیدم خالم اینا میخوان برن طبقه پایین همین آقا مستا جر بشن وخالم یه دختر 8 ساله داره و نمیدونم چه جور بهش بگم مراقب بچش باشه یا از طریق چه واسطه ای این حرفو بزنم از طرفی ته دلمم نمیخوام در مورد گذشته هیچ حرفی بزنم ، یه هفتس سر این قضیه دوباره وسواس پیدا کردم.تو این وضعیت چه کار درستی میشه انجام بدم ؟ مشاهده پاسخ دکتر
9
طلاق

باسلام وخسته نباشید.من4سال ازدواج کردم دوسال عقدبودم.بعدازیکسال ک ازشروع زندگی مشترکمون میگذشت متوجه شدم ک موادمصرف میکنه,چندین بارسعی کردم توخونه ترکش بدم ولی نشد,بجایی رسید ک اخلاقش بدشد,شکاک شد,دست بزن پیداکرد,دیگه احترامی برام قائل نبود,تادوماه پیش مصمم شدم ک ازش جداشم,الان دیگه هیچ دوست داشتنی ب خودشو زندگی کردن باهاش ندارم,دیگه هیچ اعتمادی بهش ندارم۰واقعاموندم چیکارکنم مشاهده پاسخ دکتر
10
نحوه برخورد با فرد افسرده

ممنونم ازتون اقای دکتر خیلی ممنونم
اگه باز سوالی بود وقتتون رو بگیرم مشکلی ک نداره؟؟برامونم دعا کنید مخصوصا نامزدم تا زودی خوب بشه خیلی لطف کردین بی نهایت ممنونم
مشاهده پاسخ دکتر
« قبلی 1 2 3 4 5 6 7 ... 30 بعدی »