1
ترک اعتیاد

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت جناب دکتر محمدپور.
بنده جوانی 28 ساله هستم متعهل هستم و دو فرزند دارم من اعتیاد به قرص متادون دارم و واقعأ تصمیم به ترک دارم و ازتون کمک میخوام.
بنده اهل خوزستان هستم و نمیتونم حضوری بیام پیشتون آیا امکانش هست چند جلسه تلفنی من رو راهنمایی کنید تورا بخدا کمکم کنید بخدا قسم تا همیشه مدیونتون هستم من باید پدری باشم که فرزندام بهم افتخار کنند نه پدری که باعث سر شکستگی خانوادش باشه
مشاهده پاسخ دکتر
2
توهین و آزار اطرافیان

با سلام. من با خانم برادرم مشکلات عدیده ای دارم. خانم های برادران من در طبقات بالا و پایین منزل ما سکونت دارند. این خانم ها برادر های من را یاد می دهند و با من دشمنی میکنند. برادرم به من خیلی توهین میکند و من دچار آزار روحی شدید و بی خوابی میشوم. نمیدونم در مقابل توهین هاشون چع کارکنم. هر دفعه برادرم میاد خونمون میگه تو در آینده بد بخت میشی و من و خانومم خیلی باهم خوشبختیم. تا من می خوام پیشرفتی در زندگی کنم جلوی من سنگ اندازی می کنند. من ارشد زبان دارم واین خانم دیپلم و خیای خودشونو با من مقایسه میکنن و من همین طور عذاب می کشم. مشاهده پاسخ دکتر
3
درمان دوقطبی

سلام . 23ساله ازدواج کردم.همسرم 2-3سال ی بار رفتارهای عجیب داشت.ولی راضی نمیشد دکتر بیاد.بالاخره با اینترنت گردی متوجه شدم دچار دوقطبی است.البته با توضیحات من روانپزشک و روانشناس هم این بیماری را تایید کردن.دراین دوره بارضایت خودش متخصص اعصاب وروان رفتیم وبراشون دارو نوشتن.ظاهرا خیلی دارو موثربود .والپرات سدیم وفلوکسیتین.البته درکم خوابی هیچ تاثیری نداشت وپزشک بعداز دوبار مراجعه همچنان صلاح ندونستن که داروی خواب بدن.همسرم در شبانه روز باکنترل واصراروغرمن 3-5ساعت میخوابید.بعد دوهفته دوره ی دارو دوماه شد.ی ماه باکنترل من دارو خوردن.ولی متاسفانه سفردوهفته ای بدون من .کنترل اونو خارج کرد.وخواب اون به شبی حداکثر سه ساعت رسید.ومصرف داروهاش قطع شد.وبیماری وسرخوشی اون شدید وغیرقابل کنترل شد.به گونه ای که خیلی شبها تاصبح خونه نمیاد وبا ماشین تو خیابون مشغول به کاره.....نیاز شدید به راهنمایی دارم.کاری ازدست من برمیاد?. مشاهده پاسخ دکتر
4
بی خوابی

قبل از دو سال دچار مشکل عاطفی شدم رفتم دکتر بهم چند تا قرص داد از جمله الپروزولام .روزانه یکی میخوردم وحالم خیلی خوب شد تا اینکه بعد ازیکسال براقطع اون رفتم دکتر ولی دکتر بهم کلونازپام توصیه کرد ومن هم حقیقتش نمی دونستم این قرص ها چکار میکنن .بهرحال باز هم کلوناز پام رو برای ۹ ماه خوردم روزی یک قرص یک میلی گرم .ولی تصمیم گرفتم قطع کنم .بعد از نصف کردن چندهفته قطع کردم
ولی الان یک ماه کلا نمی تونم بخوابم والان گیج هستم.
دکتر میخواستم ببینم مشکل بی خوابی از کجاست وچطور رفعش کنم ایا از قطع کلونازپام هست وچقدر طول میکشه که خوابم خوب بشه
مشاهده پاسخ دکتر
5
اختلال دوقطبی بی خوابی وکسب اطلاعات در زمینه کار کردن در محیط کاربا توجه به این بیماری

سلام آقای دکتر
با عرض خسته نباشید
ببخشید آقای دکتر من بیست وپنج سال داروی لیتیم مصرف میکنم واز سن 14 سالگی به بیماری دوقطبی مبتلا شدم البته این بیماری خواهر برادر وپدرم هم داشته در کنارش داروی ریسپیریدون وآلپروزولام وپروپرانول وبی پریدن مصرف میکنم الان چندین سال هست ازوقتی بچه وارد زندگی من شده دچار استرس شدم درباره آینده بچه ام وشب ها خواب من کاملا بهم خورده البته قبل از این دوران خواب من خیلی بهبود پیدا کرده بودم الان دوتا لیتیم مصرف میکنم وسایر داروها هم یکی در روز وتمایل زیادی به خوابیدن در طی روز دارم وشبها بیدارم لطفا من را رهنمایی کنید
در ضمن هیچ کدام از علائم عود مریضی هم ندارم وتنها مشکلی که وجود دارد همین هست
در صورتی که قبلا علائم سرخوشی وعصبانیت هم داشتم ولی الان اصلا ندارم الان مدت 10 سال از عود آخرین مریضی من می گذره ومشکلی نداشتم
بعد در ضمن در رابطه با کار چون من بیکارهستم میخواستم اطلاعات کسب کنم در این چند مورد :
1- جه کارهایی مناسب برای من هست وخواب من به هم نمیخورده چون من مدرسه شبانه درس خوندم فقط به این علت که صبح ها اصلا هوشیاری نداشتم ویادگیری من صفر بوده
2- آیا به جایی که مشغول به کار کردن هستم نیازی هست بهشون توضیح بدم که این بیماری دارم ؟
3- در کل چقدر من توانایی کار کردن دارم ؟ آیا از عهده کارهای تمام وقت بر میام یا برام مناسب نیست
تو تمام این مدت من در منزل مشغول به کار بودم ومشکلی هم نداشتم
متشکرم آقای دکتر
خداحافظ
مشاهده پاسخ دکتر
6
عوارض بعد از ترک تریاک تا چه زمانی است؟

سلام.آقای دکتر بنده الان ۱ ماهه که تریاک رو ترک کردم.البته روز ۱۶ بعد از ترک از شدت خماری کارد به استخوانم رسید و ۲ بار ظهر و شب به مقداری کم مصرف کردم.الان از زمان ترک اولیه ۱ ماه میگذره و بیحالی و بیخوابی و بی اشتهایی امونمو بریده.تا جایی که بارها خواستم دوباره استفاده کنم بلکه راحت شم از این حال و روز.دکترا میگن تا ۳ روز بعد از ترک ادرار نشون نمیده اعتیاد رو ولی من تا ۸ یا ۹ روز آزمایش ادرارم مثبت بود.در طول این ۱ ماه به فاصله زمانی هر ۵ یا ۶ روز یکبار متادون و ب۲ مصرف کردم.به خاطر اینکه قبلا در ترک تریاک گرفتار همین دارو ها شدم و اخر بعد از ماه هه خماری نتونستم تحمل کنم یک بار متادون مصرف کردم و ۵ ردز بعد ب۲.متادون به میزان ۳ میل و ب۲ ۱ چهارم قرص.الانم حدود ۷ ردزه ک اصلا قرص و دارویی نخوردم.تا کی ادامه داره این خناری لعنتی.خسته شدم دیگه.میلم ب هیجی نمیره و شدیدا بی حسم و با معذرت اسهال شدم شدید.اتگار ۳ روزه ترک کردم.لاغر شدم خیلی زیاد به همین دلیل.لطفا راهنماییم کنید مشاهده پاسخ دکتر
7
بیدار شدن و خندیدن بیمورد

سلام
دختر تقریبا شش ساله ام از خواب بیدار شده و بیخود شروع به خندیدن میکنه و بعد از رفع حاجت سریعا بخواب میره از دو ماه پیش تا حالا دو بار اینجوری شده
مشاهده پاسخ دکتر
8
ترک مواد

سلام اقای دکتر وقت بخیر.من تقریبا از سال 92 به طور خیلی کم مثلا در هفته یک قرص ترامادل مصرف میکردم از سال 93 تریاک شاید در روز 7 یا 8 دود اونم دو یا سه روز در هفته الان یک سالی هست مداوم میکشم تقریبا ماهی 10 گرم مصرفم همون 7 یا ده دوده و در دو یا سه بار در روز خیلی لاغر شدن وشبا خوابم نمیبره میخام از این وضعیت بیام بیرون والان یک هفته کم کردم مثلا الان 5 روز به 20 تا دود هم نکشیدم اما ضعف بدنی دارم و خوابم نمیبره میخواستم راهنماییم کنیید.سپاسگذار مشاهده پاسخ دکتر
9
درخواست کارت حقوقی از خانمش

سلام آقای دکتر خواستگارم در بعد از زمان عقد موقت از من کارت حقوقی ام را درخواست داشته و از من خواسته تعهد دهم یکماه قبل از عقد دایمی کارتم رو در اختیارش بگذارم بنظر شما چه دلیلی برای اینکارش وجود دارد البته ایشان شغلی ثابت هم ندارد از حیث مالی در حد صفر است گرچه از جهت ایمانی و تقید به نماز اول وقت و روزه وعمل به قول و حاضر شدن سرساعت مقرر و نظم و انضباط و پاکیزگی بسیار قابل تمجید است آیا بهش بدهم بدون هیچ شرط و شروطی؟ راستی بابت پاسخ به سؤال قبلی بسیارسپاسگرارم مشاهده پاسخ دکتر
10
مادرم زندگی ام را خراب کرد

با سلام.
دختری ۳۱ساله هستم.دوسال پیش عقد کردم.همسر فوق العاده مهربانی دارم که مرا بسیار درک میکند.در زندگی مشترکمان مشکلی نداریم.
اما از زمانی که به یاد دارم پدر و مادرم اختلافات شدیدی داشتند.پدرم مرد آرامیست که به خاطر آرامش منو برادرم بیشتر اوقات سکوت میکرد.
مادرم زن بد دهن خود شیفته و مغروری است که فقط خودش و خانواده اش را قبول دارد.سر بی اهمیت ترین مسائل جنگ راه میاندازد.در جمع فامیل به ما فحشهای جنسی بدی میدهد.به پدرم توهین میکند او را کتک زده از خانه بیرون میکند.
همیشه تحقیرمان میکند.
من فقط به احترام اینکه مادر است سکوت میکردم ولی هر روز افسرده تر میشدم.تا اینکه سه ماه قبل که برادرم را کتک زد دیگر طاقتم تمام شد و اعتراض کردم.به فامیل زنگ زد آبرویم را برد.به همسرم گفت من دختر پاکی نبودم از او خواست مرا طلاق دهد.به رابطه من با خانواده همسرم خیلی حسادت میکند.قرار بود این ماه عروسی بگیریم که به خاطر قهر مادرم بهم خورد.الان سه ماه است که قهر کرده.به خاطر رفتارهای بدش مشکل قلبی پیدا کردم و تحت نظر پزشک هستم.در روابط زناشویی مشکل دارم.دستانم میلرزد تمام خاطرات تلخ زندگیم هر روز در ذهنم مرور میشوند فقط به خاطر پدرو همسرم زندگی میکنم دوست دارم بمیرم خیلی خسته شدم.کمکم کنید از کابوسها راحت شوم
مشاهده پاسخ دکتر
11
افکار منفی و وسواس فکری

با سلام
در خانواده ای آرام متولد شده اما نسبت به بیشتر اتفاقات زندگی وسواس پیدا میکنم همش دنبال باید و نباید ها هستم....نمونه خیلی شفاف و همیشگی برای من این است که همش نگران این هستم کسی از دستم ناراحت نشه یا حتی اگر دو نفر از عزیزانم با هم جر و بحث کنند من همش توی فکرم که چه میشه یا نمیشه.....کلا بهم میریزم..و این زندگی متاهلی مرا دچار اختلال میکند..یا اینکه کسی توی عصبانیت در مورد شخصی دیگر حرفی بزنه مثلا خواهر یا برادرم نسبت به م باشن ...من با بحث اونا دیوانه میشم.....و از اینکه میخوام همیشه همه چیز رو به روال و آرامش باشه.....اما چون نمیشه همیشه همه چی بر وفق مراد باشه دچار اضظراب و ناراحتی میشم
مشاهده پاسخ دکتر
12
وسواس فکری

سلام اقای دکتر
راستش چندوقتی هست دچار وسواس در فکر هام هستم به طوری که سردرد میشم از حجم زیاد افکارم
حدود یک سال و نیم هست که ازدواج کردم و این وسواسی بودنم تو رابطم با همسرم هم مشکل ایجادکرده البته همسرم خیلی باارامش با من برخورد میکنه و کمکم میکنه اما من اذیت میشم
این حساسیت هام به قدری هست که حتی وقتی من ناراحت میشم و همسرم سعی میکنه از دلم دربیاره من باز هم ناراحتم و دائم به حرفایی که زده فکرمیکنم همش باخودم مرور میکنم که چی گفت؟ عذرخواهی کرد؟ ناراحتیمو دید؟ براش مهمه؟ و هزار چیز دیگه که حتی منو پرخاشگرهم کرده خیلی اذیتم اقای دکتر توروخدا حداقل اینجامشکلمو تاحدودی حل کنید
نیاز به درمان دارم؟
خیلی متشکررم
مشاهده پاسخ دکتر
13
ترک اعتیاد

سلام اقای دکتر خسته نباشید من 3سال با دختری دوست بودیم تو این سه سال شرایط طوری شد که نتونستیم به همدیگه برسیم من بخاطر اینکه بتونم با این موضوع کنار بیام روی اوردم به اعتیاد 9ماهه هست که دارم مصرف میکنم هر کاری میکنم که بتونم با این موضوع کنار بیام که ترک مواد مخدر تریاک کنم نمیتونم خواهشن منو راهنمایی کنید تو طول این چند مدت فقط کارم شده مصرف کردن نه کاری نه زندگی به هیچ چیز اهمیت نمیدم اصلا حوصله اینکه برم تو جامعه ندارم کارم شده گوشه گیر شدم خود خوری میکنم که چرا این اتفاق واسم افتاده و هزاران چرا دیگه خیلی کم اوردم ممنون میشم راهنماییم کنید 🙏 مشاهده پاسخ دکتر
14
ترک همجنس گرایی

سلام وکتر خسته نباشین دکتر من دچار همجنسگاری شدم میخوام ترکش کنم میخوام ان حس و ترک کنم چیکار کنم ا مشاهده پاسخ دکتر
15
ترک اعتیاد

باعرض تشکر . برای این موضع دراهوازبه کدام پزشک مراجعه کنم ویادکترباتخصص خاصی بایدبروم باکمال تشکر
اگرامکان دارداسم دکتری راکه دراین شهرهست رابدهیدباتشکر
مشاهده پاسخ دکتر
16
ترک وابستگی به بوپرنورفین.

حدود چهار سال هست که به شدت به قرص ب2 وابستگی پیداکردم.هیچ موادی حتی سیگار هم نمیکشم.در اثر بی فکری خودمو اسیر این قرص کردم.روزی سه تا و گاهی بیشتر مصرف میکنم.راه نجات عملی و واقعی از این قرص که از مواد مخدر هم بدتره چیه واقعا؟لطفا راهنماییم کنید.ممنونم. مشاهده پاسخ دکتر
17
تشخیص اعتیاد همسرم

با سلام.
من و نامزدم هفته ی پیش تست قبل از ازدواج دادیم و آمفتامین و مت آمفتامین ایشون مثبت شد. نمونه رو تست tlcانجام دادن و مجددا مثبت شد.
۱. ایا با مثبت شدن tlc میتوان یقین پیدا کرد ایشان شیشه مصرف کرده؟
۲. ایا احتمال خطا در این تست وجود دارد؟
۳. خودش میگوید تا به حال به این مواد دست هم نزده، و شاید از محیط کارخانه ای که در ان کار میکند وارد بدنش شده باشد. ایا این امکان وجود دارد؟
۴. میگوید ار کاری بگویی انجام میدهم تا خیالت راحت شود. اما با توجه به روشهایی که میتوان نتایج تست ها را منفی کرد من نمیتوانم خیلی این را عملی کنم.
لطفا من را راهنمایی کنید.
در ضمی ایشان اختلال خواب دارد و اب هم زیاد مینوشد. اما لاغر و پرخاشگر و شکاک نیست.
مشاهده پاسخ دکتر
18
ترک اعتیاد

باسلام خدمت دکتر.من تقریبابیست سال یابیست ودوسال هست که تریاک انهم ازروش خوردن استفاده میکنم سن اینجانب ۴۶سال است حال میخوام بدونم اگرترک کنم مشکلی برایم به وجود نمیایدیاخطری
واگربخواهم ترک کنم چه روشی راتوصیه میکنید
مشاهده پاسخ دکتر
19
ترک اعتیاد

با سلام و خسته نباشید همسرم مدت سه سال هست که به تریاک معتاد هستند برای ترک دکتر رفتیم قرص ب2دادن ولی تو اینترنت خیلی عوارض از این قرص دیدم و اینکه خود قرص اعتیادآور هست حالا دودل شدم برای مصرف لطفا راهنمایی کنین ممنون مشاهده پاسخ دکتر
20
ترک ترامادول

سلام آقای دکتر کمکم کن.تقریبا سه سالی هست که به ترامادول وابستگی شدید گرفتم اول یکی دوتا و حالا رسیده به روزی 8 تا 200 میل..مدتهاس فکر ترک کردنش توی سرمه منتها ازونجایی که مادرم بدترین نوع صرع داره نمیتونم بستری بشم وگرنه اگر بدونه قضیه چی هست فاجعه ای میشه که ممکنه هر اتفاقی بیفته.اگر بشه میخوام بدون بستری شدن ترک کنم اگر مدت ترک بلند و فرسایشی هم باشه مشکل نیست چون واقعا زندگیمو دادم دست چنتا دونه قرص لعنتی واسه همین دوست دارم پاک بشم..منتها بستری نه.اگر جایی برم یکم دیر کنم سریع حالش بد میشه و انقدر خودشو میزنه که مجبور میشم دستاشو بگیرم..من کمک میخوام .آرزوهای زیغدی برای رسیدن در خودم داشتم اما امروز احساس ناامید و پوج ترین موجود دنیا رو دارم.دارم له میشم.کمکم کن مشاهده پاسخ دکتر
21
روده درد

با سلام و عرض خسته نباشید خدمت اقای دکتری که خدمت به خلق رو لذت میدونه و نه وظیفه.
اقای دکتر بنده مشکل ای بی اس یا سندروم روده تحریک پذیر دارم و به محض اینکه تریاک که به صورت استنشاقی مصرف میکنم از بدنم خارج میشه دردهای شدید روده هام شروع میشه. چند بار با متادون ترک کردم. به اینصورت که روز اول ۲۰میل روز دوم ۱۰میل و سوم ۵ میل و چهازم هیچی. روز پنجم درد شروع میشه و تا روز دهم دنبالم هست. انگار با مشت زدن تو روده هام. مشکل روده ها طبق ازمایشات و گرافی های مختلف فقط عصبی هست. دارو ۴۰۰ میل در روز کلوفک. صبح ۲۰۰تا شب هم ۲۰۰ قبل غذا. بعد از روز دهم مصرف میکنم. مصرفم در روز تقریبا ۲ گرم تریاک. دیگه خسته شدم چون همه چیزمو از دست دادم. خواهش میکنم کمکم کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
22
سرزنش

سلام
مردی با داشتن زن وبچه حدود 4 سال پیش از طریق تلگرام با من دوست شد من متاسفانه گول چرب زبانی و صدا پیشه بودنش و تنها بودن خودم را خوردم اما کاری به زندگی شخصی اونداشتم هر از گاهی بدقلقی می کردم که برود اما نمی رفت و به هرترتیب ممکن من را حفظ می کرد ما فقظ تماس تلفنی داشتیم و در فضای مجازی با هم در ارتباط بودیم هراز گاهی احساسات عاطفی اش در همان فضای مجازی فوران می کرد اما من ممانعت می کردم خلاصه تا این که امسال سرش شلوغ شد برا ی زنش که دندان پزشک بود کلینیک زد و برای همیشه گورش را گم کرد و رفت اما احساس سرخوردگی می کنم خودم را سرزنش می کنم که چرا زودتر از او نرفتم و چرا هر موقع او را تهدید به رفتن می کردم نمی رفتم احساس می کنم او من را تحقیر کرده است غصه و افسردگی موجب می شود شبها خواب راحت نداشته باشم عکس روزهای خوش او با همسرش را در اینستاگرام می بینم و حرص می خورم که چرا اجازه دادم او من را زنگ تفریح خودش قرار دهد و حالا بی خیال رفته واصلا کار خود را زشت و ناپسند نمی پندارد که یک دختر را وابسته عاطفی کرده است و رفته است؟دکتر لطفا راهنمایی ام کنید من سهم خود را در این اشتباه پذیرفته ام و برای همین مرتکب خود سرزنشی شده ام و نمی دانم چگونه با مساله کنار بیایم؟دوست دارم او برگردد و این بار این من باشم که به او کم محلی کنم و او را له و تحقیرکنم دکتر لطفا مرا راهنمایی کنید که چه باید بکنم با این فکر آشتفه و این همه کودنی و ساده لوحی که اجازه دادم یک مرد این قدر راحت من را بازی دهد و بعد که خسته شد برود؟ خداوند به بنده احمق و کودنی چون من چه نیازی داشت نمی دانم فقط می دانم دنبال یک راه نجات هستم حتی اگر آن را خودکشی باشد
مشاهده پاسخ دکتر
23
ترک اعتیاد

با سلام وقتتون بخیر .خانمی که ۳۰ سال اعتیاد به تریاک داره و حالا می‌خواد ترک کنه ایشون فشار خون دارن و میگرن .می‌خواستم بدونم چطور میشه به این خانم کمک کرد با این شرایط .راستش بیشتر خودشون ترس از سکته رو دارن .میشه خواهش کنم راهنمایی کنید ممنون میشم . مشاهده پاسخ دکتر
24
آیا من به اختلالی دچارم؟

سلام و وقت بخیر، من 30 سال سن دارم و دانشجوی ارشد هستم. خیلی وقت هست مواردی برام پیش اومده که فکرم رو مشغول کرده که آیا مشکل خاصی دارم، از اول مهمرماه 96 که در شهر دیگه ای غیر از شهر خودم دانشگاه قبول شدم هر هفته به اون شهر می رم و برمیگردم به این علت که متاهلم و به خاطر همسرم و برای اینکه تنها نباشند هر هفته در حال رفت و آمد هستم. مشکلی که متوجش شدم اول فراموشی زیاد هست.دوم به هیچ وجه قدرت تمرکز ندارم یعنی وقتی کسی با من حرف میزنه یا سرکلاس هستم حواسم پرت میشه و نمی تونم تمرکز کنم روی حرف های طرف مقابل، این حواس پرتی حتی ممکنه توجه به ظاهر طرف به جای گوش کردن به حرفاش باشه... یکی از همکلاسی های صمیمیم میگه که به خاطر رفت و آمد هر هفته ای تمرکز کافی نداری ولی این مسئله خیلی ادامه دار شده..مسئله ی دیگه این هست که زمانی که به شهرم بر میگردم خیلی حالت تنبلی پیدا می کنم و نمی تونم درست کارم رو انجام بدم. این مسئله از این بابت من رو نگران کرده چون کارهای خیلی زیادی برای انجام دارم ولی میگم حالا فردا یا حالا از یک ساعت دیگه که هیچ وقت انجام نمی دم اما اگر استادم بهم پیام بده و یه کاری رو ازم بخواد که براش بفرستم بلافاصله شروع می کنم، انگار شرطی هستم که یک نفر بهم بگه که کاری رو انجام بدم.... این مسائل بسیار برام ناراحت کننده هست چون من قصد دارم یه مقاله ای اس ای بدم و خیلی باید روش کار کنم ، یک هفته خیلی روش کار میکنم و یک هفته چنان دچار تنبلی میشم که نمی تونم. در دوران بچگی هم تمرکز کافی نداشتم، البته اون چیزی که من رو بیشتر نگران می کنه این هست که؛ زمانی که خیلی تمرکز می کنم و همه ی هوش و حواسم رو جمع کاری میکنم انقد خوب میشه که کسی باورش نمیشه من از پس اون کار براومدم. مثلا در دوران دبستان و راهنمایی از لحاظ ریاضی خیلی ضعیف بودم ولی تو دبیرستان برعکس خیلی از بچه ها که افت می کنن انقدر پیشرفت کردم که در مقطع پیش دانشگاهی نمره معادلات دیفرانسیلم 20 شد. ولی بعد از اون به همچین موفقیتی دیگه دست پیدا نکردم. یا همین یکسال پیش تصمیم گرفتم امتحان ایلتس بدم و خودم بدون کمک معلم بخونم و انقدر تمرکزم بالا رفت که در عرض یکماه تونستم ایلتس آکادمیک 6.5 بدست بیارم اونم همه اسکیل ها 6.5 و باز کسی باورش نمیشد. می خوام بگم ناراحتی الانم از این هست که یکسری توانایی در خودم میبینم ولی در کنارش یکسری اختلالات هم میبینم که یه جورایی و یه جاهایی مانع از موفقیت دائمی من میشه.علاه بر این خیلی آدم هیجان زده ای هستم و اینو حتی استادم هم بهم گوشزد کرده. یه کاری رو خوشم بیاد انقد هیجان دارم که وقتی می خندم یا حرف میزنم رگ مغزم تو پیشونیم میزنه بیرون. تقریبا همه ی توضیحات رو دادم.ممنون میشم کمک کنید. مشاهده پاسخ دکتر
25
اسکیزوفرنی

با سلام ؛ اپیدمیولوژی اسکیزوفرنی در ایران چقدر می باشد؟ مشاهده پاسخ دکتر
26
راهنمایی،افسردگی،وسواس،بی قراری

با سلام و احترام
ضمن تشکر از شما.دو سوال داشتم:
من الآن 2ماهی هست دکتر برام اس سیتالوپرام 20 تجویز کردند،به خاطر افسردگی ماژور و وسواس. حال میخواستم بدونم اگر یه دفعه نتوستم این دارو رو تهیه کنم(چون بیمه نیست و منم بیکار هستم ) ،میتونم از سیتالوپرام استفاده کنم یا سرترالین؟؟
واینکه من برا مشکلات خواب آلودگی مزمن و منگی.... بهم قرص مدافیلین 50 و قرص جوشان انرژی دادن که هر دو را صبح ها مصرفف میکنم بهه نظرم خواب آلودگیم بهتره ؛ منتها در اطلاعاتش تداخلاتی را نوشته، حال میخواستم بدونم مشکل داره یا نه؟؟
با سپاس فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
27
درد ناگهانی و سرگیجه و لاغری

سردرد، درد ی که به همه جای بدن انتشار پیدا میکند، حالت تهوع و استفراغ، سرگیجه ، لرز، تاری دید ، بی حوصلگی، کاهش وزن، مشاهده پاسخ دکتر
28
دو قطبی

سلام ،مادر من حدود۱ماه بعد زایمان افسردگی گرفت البته ۳۰سال قبل و متاسفانه در اون زمان بدلیل نداشتن اطلاعات مراجعه به پزشک نداشت .و بدلیل اینکه مشکل خواب داشتن به پیشنهاد یکی از اشنا ها قرص خواب دیازپام و تعداد ۲ عدد مصرف کرد و چند ساعت بعد کنترل رفتاری نداشتن و حالت عصبی بهشون دست داد و میخواستن برن بیرون و با کنترل خانواده و بستن دست و پا و تزریق ارامبخش تونستن مادرمو به بیمارستان ببرن و بعد از بستری شدن ،پزشک تشخیص دو قطبی دادن و دارو مصرف میکردن تا اینکه بعد ۲ سال دارو را ترک کردن و حدود ۷ سال بدون دارو مادرم بیمار نشدن و بعد ۷ سال افسردگی گرفتن و دارو مصرف میکنند و هیچ وقت دارو ترک نمیکنن لیتیوم و اسنترا و بی پریدین ،پرفنازین ،قرص زولپیدم مصرف میکرده و چند سالی خوب بوده و دوباره بیمار شدن و بیماریش زیاد طول کشید و به دکتر دیگری مراجعه کردیم و شش سال که رهاکین ،کلونازپام ،فلوکستین مصرف میکنه و متاسفانه هر سال افسردگی میگیره .
ببخشی زیاد توضیح دادم ،اقای دکتر مادرم بسیار مهربان و صبورن ،هیچ وقت عصبی و بداخلاق نیستن و در این ۳۰ سال حتی ۷ سالی که دارو مصرف نمیکردن علایمی از دو قطبی بودن در مادرم مشاهده نکردیم ،احتمال اینکه تشخیص اشتباه باشد هست ،مادرم فقط حالت افسردگی دارد ،گریه هم میکند و خیلی دوست دارد که به دکتر برود و دارو به موقع مصرف میکنه تا هر چی زودتر خوب شود .سن مادرم ۶۰ سال هست.
الان ۵ ماه که داروها حالشو خوب نکرده و خیلی ناامید شده و میگه دیگه خوب نمیشم ،
در خانواده خودش ،مادرش و ۱ برادر و ۱ خواهر افسردگی دارن .ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
29
روحی و روانی

با سلام من یک جوان 26ساله از بچگی دچار مشکلاتی بودم پدر و مادرم خیلی باهم بحث و دعوا داشتند. بزرگتر شدم حدود 16 سالگی از جاهای شلوغ فراری بودم افسرده بودم مدرسه دوران راهنمایی که بودم با هیچکس حرف نمیزدم مگه اینکه دوست صمیمی بعد از مدرسه هم این مشکلاتو داشتم اگر راننده تاکسی یا توی اداره ای کسی با تندی باهام حرف میزد تا دو سه روز شایدم بیشتر به صورت شدید ناراحت بودم و خودخوری میکردم هنوز هم این مشکلو دارم وقتی که کوچکترین استرسی داشته باشم احساس سنگینی تو ناحیه سر دارم بعضی وقتا سر یک مسئله کوچک میگم کاش زنده نبودم اگه امکانش هست راهنمایی کنید. با تشکر مشاهده پاسخ دکتر
30
آمپول دیازپام

سلام
آیا برای مصرف بی رویه همسرم از دیازپام که روزانه حدود ۱۰ تا آمپول استفاده میکنند راه درمانی وجود دارد.؟ اگر هست چگونه باید اقدام کنیم ، عاجزانه اگر راهی هست تقاضای کمک از شما عزیزان را دارم ، سپاس
مشاهده پاسخ دکتر
31
تمکین

سلام اقای دکتر این متنو من فرستادم در ادامه جوابتون ولی پاسخی بهم ندادین.ممنون میشم پاسخ بدید.
مایکماه نامزدبودیم.هردوفوق لیسانسیم.مادرایشون خیلی لجبازن شاید اخلاق اونوگرفتن.و اصلا اهل رفت و امد نیستن و باعروس اولشونم قطع رابطه دارن.توایم مدتم برام خرج به اون صورت نکردن و من اینو به حساب سطح خانوادشون گذاشتم.خیلی رعایتشونو کردم.زنگ میزذمو حالشونو میپرسیدم ولی اونا اهمیت نمیدادن.حتی حال خانوادمم نمیپرسیدن و میگفتن ئرگیر خونه ساختنیم...من خیلی بهش علاقه نداشتم. و فقط بخاطر اینکه خانوادش مث ما فرهنگی بود و افتاده خانوادم خوشش اومد.و گفتن بالاخره بیکارنمیمونه چون تحصیل کردست.سربازیشو بعدعلاقه مندشدنم بهم گفت.اعتمادبه نفس بالایی داره .سطح خانوادش خیلی پایین تر از منه.و حتی برای کالاهاهم بحث داشتیم و اون فقط از من توقع وسیله و..داره و ..خودش هرچی اورد مهم نیست.ماهمش باهم بحث داریم.ازم ایراد چهره و..میگیره و منو تحقیر میکنه.میگه تو حرف گوش کن شو منم گوش میدم.من خیلی تحویلش میگرفتم و احساسمو میگفتم و..واون ناز میکرد.حتی دلش میخاد خانوادم دوماد سرخونه حسابش کنن و تحویلش بگیرن چون ما چهارتادومادداریمو خودشو مقایسه میکنه ولی تو جمع همش ساکته و ارتباط برقرار نمیکنه.ولی احساس میکنم دوستم نداره و فقط حرصم میده.بارها گریه کردم ولی براش مهم نبود و اون به من ناز میکرد چون منو مقصر همه چی میدونست.به نظرم یک ادم مغرور و لجباز و سنگدله.خسته شدم از کاراش.میگه تو حرف گوش کن شو من اونموقع دوست دارم.من اوایل گفتم من برده نیستم. هردو برای همیم و..خستم کرده خیلی.
مشکل من باایشون همین قضیه تمکینه و اینکه باید به تمام سوالاتش چه درمورد زندگی خاهروبرادرم چه بقیه باید جوابگو باشمو دروغ هم نگم.و این دوتا ازار دهندست برام.اوایل گفت سرکارنری خیلی مهم نیست ولی الان حتی میگه ساعت هاتو زیاد کن چیه اینقد کم کلاس داری.همش مسخره میکنه.من فک میکنم چون خانوادم بالاتراز اونه همش ایراد میگیره و تحقیرم میکنه .هیچ وقت تعریف نکرده ازمنو خانوادم.مامانم ازش دلخوره . رفت و امدشو با خاهرام به بهانه هایی قطع کرده و دیگه نمیاد خونشون. نمیدونم واقعا چکارکنم.یعنی چی عقب نشینی ؟یعنی تمکین بشمو هرچی گفت؟واقعا سخته
مشاهده پاسخ دکتر
32
تمکین

سلام اقای دکتر این متنو من فرستادم در ادامه جوابتون ولی پاسخی بهم ندادین.ممنون میشم پاسخ بدید.
مایکماه نامزدبودیم.هردوفوق لیسانسیم.مادرایشون خیلی لجبازن شاید اخلاق اونوگرفتن.و اصلا اهل رفت و امد نیستن و باعروس اولشونم قطع رابطه دارن.توایم مدتم برام خرج به اون صورت نکردن و من اینو به حساب سطح خانوادشون گذاشتم.خیلی رعایتشونو کردم.زنگ میزذمو حالشونو میپرسیدم ولی اونا اهمیت نمیدادن.حتی حال خانوادمم نمیپرسیدن و میگفتن ئرگیر خونه ساختنیم...من خیلی بهش علاقه نداشتم. و فقط بخاطر اینکه خانوادش مث ما فرهنگی بود و افتاده خانوادم خوشش اومد.و گفتن بالاخره بیکارنمیمونه چون تحصیل کردست.سربازیشو بعدعلاقه مندشدنم بهم گفت.اعتمادبه نفس بالایی داره .سطح خانوادش خیلی پایین تر از منه.و حتی برای کالاهاهم بحث داشتیم و اون فقط از من توقع وسیله و..داره و ..خودش هرچی اورد مهم نیست.ماهمش باهم بحث داریم.ازم ایراد چهره و..میگیره و منو تحقیر میکنه.میگه تو حرف گوش کن شو منم گوش میدم.من خیلی تحویلش میگرفتم و احساسمو میگفتم و..واون ناز میکرد.حتی دلش میخاد خانوادم دوماد سرخونه حسابش کنن و تحویلش بگیرن چون ما چهارتادومادداریمو خودشو مقایسه میکنه ولی تو جمع همش ساکته و ارتباط برقرار نمیکنه.ولی احساس میکنم دوستم نداره و فقط حرصم میده.بارها گریه کردم ولی براش مهم نبود و اون به من ناز میکرد چون منو مقصر همه چی میدونست.به نظرم یک ادم مغرور و لجباز و سنگدله.خسته شدم از کاراش.میگه تو حرف گوش کن شو من اونموقع دوست دارم.من اوایل گفتم من برده نیستم. هردو برای همیم و..خستم کرده خیلی.
مشکل من باایشون همین قضیه تمکینه و اینکه باید به تمام سوالاتش چه درمورد زندگی خاهروبرادرم چه بقیه باید جوابگو باشمو دروغ هم نگم.و این دوتا ازار دهندست برام.اوایل گفت سرکارنری خیلی مهم نیست ولی الان حتی میگه ساعت هاتو زیاد کن چیه اینقد کم کلاس داری.همش مسخره میکنه.من فک میکنم چون خانوادم بالاتراز اونه همش ایراد میگیره و تحقیرم میکنه .هیچ وقت تعریف نکرده ازمنو خانوادم.مامانم ازش دلخوره . رفت و امدشو با خاهرام به بهانه هایی قطع کرده و دیگه نمیاد خونشون. نمیدونم واقعا چکارکنم.یعنی چی عقب نشینی ؟یعنی تمکین بشمو هرچی گفت؟واقعا سخته
مشاهده پاسخ دکتر
33
ضعف حافظه

سلام آقای دکتر.خسته نباشید.من در اثر یه اتفاق خانوادگی یه شوک عصبی بهم وارد شد.رفتم دکتر دو نمونه قرص ضعیف بهم داد که با مصرف یک ماهه خوب شدم.الان بعد از گذشت چندین ماه یه کم مشکل حافظه پیدا کردم.بعضی وقتا حواس پرتی میگیرم.یه چیزای یادم میره.تمرکز درست ندارم.میخواستم ببینم ببینم ب نظر شما به خاطر قرصای که مصرف کردم هست یا شوکی که بهم وارد شده.یا ربطی به اونا نداره.راهنمایی و روش درمانم چیه.ممنون از شما مشاهده پاسخ دکتر
34
اعتیاد به زولپیدم

سلام جناب آقای دکتر بنده دانشجوی دکترای تخصصی علوم پزشکی تهران هستم
آقای دکتر عاجزانه ازتون تقاضا دارم برای ترک این داروی لعنتی کمکم کنید
زندگی متاهلی و حتی خانوادگیمو به شدت تحت الشعاع قرار داده
الا روزی 20 - 30 قرض 10 میلی گرم مصرف میکنم
وقتی دارو بهم نرسه تا سر حد خودکشی هم افکارم منفی میشه
بسیار سپاسگذارم از وقتی که برای بنده صرف کردید.
مشاهده پاسخ دکتر
35
ترک اعتیاد به سیگار

با سلام .یک سوال داشتم .شوهرم همه چیز را از ما پنهان میکند ولی وقتی بهش با دوستانه برخورد میکنیم می بینیم تمام دوستانش دودی هستند چیکار کنم که دست از این دوستان ناباب بردارد و دیگر سیگار نکد در حالی که خودش هم اظهار میکند که سیگار بد است و این دوستان هم به دردش نمی خورند . مشاهده پاسخ دکتر
37
وسواس فکری

خدا شکرت:
با عرض سلام و خسته نباشید من یه پسر ۱۹ ساله هستم که چند سال پیش با یه دختری تو فضای مجازی اشنا شدم و بعد از دو سال به دلایلی از این رابطه جدا شدم و حالا بعد از ان قضیه دچار وسواس فکری شدم مثلا وقتی بیرون میرم باید مدام چیزهای توی جیبم رو چک کنم و کارهایی که باید انجام دهم را مرتب مرور کنم ممنون میشم راهنمایی کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
38
هیپومانیا

سلام
من دختری ۲۸ ساله هستم، چند وقتیه علائم افسردگی رو دارم، بی حوصلگی، لذت نبردن از زندگی،ناتوانی در کار و شغل داشتن و...
گاهی بی دلیل پرخاشگری میکنم و روابطم با اطرافیان متغیر هست.
و گاهی که حالم خوبه ایده ها و آرزوهای بلند دارم و هر دفعه این ایده هام که فکر میکنم با قطعیت بهشون میرسم تغییر میکنند. یعنی نمیتونم روی هدفم بمونم
دمدمی مزاج و گاهی بد بین هم هستم
بنظرتون ممکنه من هیپومانیا داشته باشم؟
مشاهده پاسخ دکتر
39
افسردگی

با سلام من همان دختری هستم که مدتی قبل درباره عدم تمرکز و مشکلات خانوادگی صحبت کردم، میخوام کمی بیشتر توضیح بدم . من از کودکی در معرض دعوا های بین پدر و مادرم بودم حتی جلوی فامیل . این موضوع باعث شد من از همان اول احساس کنم که دیگران نگاه تحقیر آمیزی به ما دارند . پس از چند سال که با آنها قطع رابطه کردیم حتی دوست ندارم آنها را دوباره ملاقات کنم. گاهی بشدت عصبی هستم و گاهی آرام حال خودم را نمیفهمم. بعضی از روزها بی دلیل خسته ام و دلم میخواهد بخوابم و با هر کسی که سر به سرم بذارد حتی اگر شوخی باشد برخورد میکنم. دلیل این که میدانم مشکل دارم این است که قبلا با تمام مشکلات اینطور نبودم. مشکلم با خانواده ام این است که نمیفهمند با دعوا و کارهایشان جلوی دیگران غرور من هم شکسته میشود. طوری شده که فکر میکنم دیگران هم میخواهند مرا تحقیر کنند. پدر و مادرم مدام از دیگر همسالانم صحبت میکنند انگار که من اصلا نقطه قوتی ندارم همین باعث کاهش اعتماد به نفسم شده. اینقدر بخاطر رفتارشان عصبی شدم که احساس میکنم مردود شدن در درس هایم تقصیر آنهاست چون حدود یکسال و نیم است که نمره هایم کاهش داشنتد و من متاسفانه حافظه ام بدجوری کم شده طوری که وقتی یک خط از چیزی را حفظ میکنم پس از مدت کوتاهی فراموشم میشه. همه راه ها رو امتحان کردم اما دوباره مثل قبل نیستم.متاسفانه من در تهران نیستم و نمیتونم برای مشاوره پیش شما بیام و نمیدونم چطوری موضوع رو برای خانواده ام بگم تا منو پیش یه روانپزشک ببرن تا مسخره ام نکنند و به من سرکوفت نزنن. من خودم هفده ساله هستم و پول کافی برای رفتن پیش روانپزشک رو ندارم. در ضمن خانواده ام هیچوقت اجازه نمیدن تا تنهایی یا با دوستانم بیرون بروم. از خانه خیلی بدم می آید و وقتایی که خانه هستم دوست دارم درون خانه بمانم و حتی به حیاط هم نروم. اصلا دوست ندارم با خانواده ام معاشرت کنم. لطفا منو راهنمایی کنید و اگه لازم میدونید دارویی رو برام تجویز کنید تا از شر عصبانیت و توهم های بی جای خودم راحت شم چون به تنهایی نمیتونم. مشاهده پاسخ دکتر
40
ترک دادن اجباری

سلام واحترام و تشکر بابت راهنمایی هايتان، بیماری داریم که به دلیل توهم ناشی از مصرف شیشه و هرویین یک بار به اجبار کمپ ترک اعتیاد بردیم و ترک کردند. زمینه بیماری افسردگی و سایکوز هم دارندکه اصلا دارو مصرف نکردند و با مصرف مواد ما متوجه این افسردگی شدیم. متاهل بوده و 38 سال دارند. دو فرزند دختر 9 ساله دارند. 15 روز بعد از ترک مجدد مصرف را شروع کردند و حاضر به شرکت در کلاس های مشاوره کمپ نشدند و ما هم پیگیری نکردیم که در کلاس ها شرکت کنند. به دلیل مشکلات رفتاری و اخلاقی در طی چند سال اخیر همسرشان همراهی نکردند. حالا مجدد توهم دارند و هیچ فردی را قبول ندارند. بهترین اقدام ما چه میتواند باشد. با زبان خوب و محبت آمیز حاضر به ترک نیستند و از وضعیت خود به گفته خودشان راضی هستند سر کار نميرود و با پولی که از فروش زمینی که داشتند فعلا خرج خانواده و هزینه مواد خود را تامین میکنند. من ميخواهم مجدد به اجبار ایشان را همان کمپ ببرم، آیا کار درستی است؟ بهتر است در کمپ ترک کنند یا با روش سم زدایی با دارو در کلینیک های ترک اعتیاد؟ مشاهده پاسخ دکتر
41
خماری در ترک اعتیاد

سلام آقای دکتر'یک سال تریاک مصرف کردم' و میخوام ترک کنم'در روز اول خماری که ضربان قلب بالاتر از روزهای مصرف مواد است و حس شدید اضطراب و بیقراری داریم و دوس داریم خودمونو بکوبیم به درودیوار آیا اگر تمام طول روزو به یه کیسه بوکس مشت بزنیم یا ورزش کنیم که این جوری خالی شیم آیا برا قلب که ضربانش به خودی خود بالا هست و ما با اینکار بالاتر میبریمش مشکلی پیش میاد? آیا احتمال ایست قلبی هست یا اینکه نباید ضربان قلبو از چیزی که هست ببریم بالاتر? اگه نمیشه پس چه طوری بیقراری و انرژی بیش از حد و لرزش بدنمونو کم کنیم?آیا راهی واسه آروم شدن هست یا اینکه باید با ورزش تخلیه کنیم? سپاسگزارم بابت وقتی که گذاشتین مشاهده پاسخ دکتر
42
ترک اعتیاد

سلامـجناب دکتر من ۲۷ سالمه دو سه ساله که تریاکـ میخورم روزی دو بار مقدار کم پنج روز دیگه یه پرواز خارجی دارم باید توی این روز دوره اول ترکمو تموم کنم که خماری نداشته باشم چکار کنم لطفا راهنماییم کنید مشاهده پاسخ دکتر
43
ترک اعتیاد

سلام ،سریع میرم سراصل مطلب ،،،30سال سن دارم ،ناخواسته افتادم در دام اعتیاد ،انسان آبروداری هستم ،همه به سرم قسم میخورن ،از ترس اینکه هیچ کس متوجه نشه که اعتیاد دارم واز ترس خماری واز ترس تابلو شدن ،روز به روز مصرفم زیاد شد ونزدیک به دوسال هست که اعتیاد دارم ،،،ولی کم کم دارم تابلو میشم ،بدجور لاغر شدم ،نمیخوام مردم نسبت بهم بی اعتماد بشن ،خانواده ،همسایه ها ،بچه محل ها ،همکارام ،صاحبکارم ،خیلی قبولم دارن ،،،ولی نمیدونم اگه بفهمن که من یه معتادم چی بشه ،،،نمیخوام اونروز ببینم ،،،فقط خانمم در جریانه که اون هم دیگه خسته شده وکم اورده ،ومیگه میزارم میرم وبه همه میگم که معتادی ،،دوساله دارم تحمل میکنم ،،حق میدم بهش ولی نمیدونستم چیکار کنم مشاهده پاسخ دکتر
44
بیماری دو قطبی

باسلام، من مدت 12سال است که از بیماری دو قطبی رنج میبرم، چیزهایی مبهمی میبینم، و با ارواح یا موجوداتی تکلم میکنم، ابتدا آنها با اسم خدا و پیغمبر بمن نزدیک شدن ولی بمرور زمان و تمرکزم را از زندگی طبیعی گرفتن و من چون قصد وهدف آنها را نمی‌دانم، دچار افسردگی شدم، ولی آنها خلق و خوی وحشی گرایانه ای نسبت بمن پیدا کردن وناسزا می‌گویند، آنها نتنها قادر به پاسخ گویی به سوالاتم هستند، بلکه با ارتباط غلطی که با آنها دارم از خدا و زندگی بیزار گشته وافسردگی پیدا کردم، وآنها خوشحالند، دوره شیدایی واثیری را طی کردم و الان فقط آرزوی رسیدن به انتهای زندگی ام را در سرم می‌پرورانند ومن اراده ای نسبت به آنها وحالا خود ندارم. تو رو خدا کمکم کنید.......... مشاهده پاسخ دکتر
45
ترک گل

با سلام و خسته نباشید
بنده شش ماه است که با آقایی عقد کرده ام که نه ماه است مصرف گل را ترک کرده است و هر روز رفتارهای پارانویایی شدیدتری بروز میدهد و حاضر به مراجعه به پزشک نیست.با مراجعات خودم به روانشناس فرضیه اختلال شخصیت مرزی را مطرح کردند.اما در سایت هایی خواندم که ترک کنندگان گل تا یکسال رفتارهای مشابه دو قطبی دارند .آیا میتوان فرض کرد این رفتار تنها ناشی از ترک است ؟و ضمن اینکه به طور ناگهانی از زمان ترک گرایش مذهبی پیدا کرده و روزه داری میکند آیا امیدی به بهبود ایشان هست؟
مشاهده پاسخ دکتر
46
ترک بی دلیل

سلام بنده میخوام بدونم آقایی که باهاش رابطم خیلی خوب بود و پیشنهاد ازدواج از طرف ایشون بود جرا بی دلیل از من جدا شد میخوام از شما بپرسم راهی بر برگردوندنش هست ایا هست بگین بمن ممنونم مشاهده پاسخ دکتر
47
وسواس فکری شدید

آقای دکتر من دچار وسواسهای شدید فکری هستم ...مدام در انتظار وقایع مرگ افرین برای خودم و انواده ام می باشم....یه روز فکر می کنم ممکنه تو خیابون روم اسید بپاشن (بدون هیچ دلیلی) یه روز فکر می کنم ممکنه قطع نخاع بشم (خودم یا اعضای خانواده ام) یه روز فکر می کنم ممکنه سر خودم یا اعضای خانواده ام ممکنه بخوره زمین و بمیریم ...و کلا مناظر وقایع مرگبار هستم.....دارم دیوونه می شم. به خاطر این افکار به شدت مضطربم و دست وپام می لرزه ...وفتی هم به خاطر این افکارخیلی استرس می گیرم می رم می خوابم تا همه چیز را فراموش کنم...واسه همین خوابم زیاده...اینم بگم من قرص ولبان و ریسپریدون و نورمازین مصرف می کنم به دلایل دیگر ....الان یک سال و نیم هست این قرصها را می خورم و دقیقا دو ماه بعد از شرو ع مصرف این قرصها دچار این علائم شدم...اگر هم تو ی ماشین بشینم که سرعتش بالا باشه به شدت دچار استرس می شم.کلا اینکه چطوری می تو نم این افکار منفی را از سرم بیرون کنم؟ لطفا کمکم کنید...متشکرم مشاهده پاسخ دکتر
48
عارضه خواب آلودگی ssri ها

عرض سلام و ادب
دکتر بزرگوار ؛ من در طول چند سال درمان های گسسته، داروهای فلووکسامین،سرترالین و الآن نیز اس سیتالوپرام مصرف کرده ام .تمامی این داروها من را دچار خواب آلودگی و منگی میکند به خصوص در طول روز(صبح تا 4بعد از ظهر). پزشکان هر بار میگفتند بعد از یک ماه برطرف میشه ولی هیچ وقت چنین نشد و من هر بار با مصرف اینها خواب آلود هستم و خیلی خمیازه میکشم و صبحها سخت از خواب بیدار میشم(حتی متوجه زنگهای پیاپی ساعت نمیشم و حتما کسی باید بیاد و من رو با تکان دادن بیدار کند ). کم خون هم نیستم و مکمل ویتامین هم مصرف کردم خیلی تفاوت نکرد؛ باا این اوصاف چه کار میتوانم بکنم؟؟
ممنون از شما
مشاهده پاسخ دکتر
49
اعتیاد به قرصهای عطاری

با سلام.کپسولهای ترک اعتیاد که از عطاری خریداری می شود را چگونه میتوان ترک کرد؟اسم آن دتا می باشد در عطاری بسته های نایلونی دستی دارد که 10 تایی می باشد.مدت استفاده آن 8 سال است تقریبا.روزی 6 تا.که دکتر ترک اعتیاد آنرا تجویز کرده.اعتیاد اول تریاک بوده است.لطفا راهنماییم کنید. مشاهده پاسخ دکتر
50
پایان رابطه

با سلام خدمت استاد بنده در سوال قبلی هم اشاره به پایان رابطه با آقایی کردم که خیلی همدیگرو دوس داشتیم و هیچ مشکلی نداشتیم ولی شما در مورد بلاک کردن توصیح دادین میخوام بدونم آیا راه حلی هست که من بتونم ایشون رو دوباره به رابطه برگردونم ؟؟؟؟؟ مشاهده پاسخ دکتر
51
ترک اعتیاد در منزل

سلام آقای دکتر . خیلی ببخشید من داشتم سوال ها رو با پاسخ هاش میخوندم البته مربوط به اعتیاد رو . در همه پاسخ ها آخرش گفتین مراجعه به پزشک ولی خیلی ها به دلایلی نمیتونن به پزشک مراجعه کنن . آیا روشهایی برای ترک در منزل هم هست یا که نه همشون شکست میخورن ؟؟؟ مشاهده پاسخ دکتر
52
رفتن بی دلیل

سلام ببخشید من پاسخ سوالمو دریافت کردم ولی من نمیخوام دلیل بلاک کردنشو بدونم میخوام از شما استاد عزیز بپرسم آیا راهی برای بازگشت وجود داره که من بتونم با راه حل روانشناسی برگردونم چون گفته شده با تکنیکهای nlp میشه برگردوند حقیقش من توان مالی شرکت در جلسلت روانشناسی رو ندارم اگه بشه بنده رو راهنمایی کنین ممنون میشم ازتون مشاهده پاسخ دکتر
53
افسردگی

سلام آقای دکتر.. من چند ماه است با پسری آشنا شدم که دوسال از من کوچکتر است اما پسر خوبی است و دوستش دارم..به تازگی متوجه رفتارهای ضدو نقیض او پرخاشگری و ناراحتی و غم و افسردگیش شدم..مشکلات زیادی در زندگیه شخصیش داشته و داره و نمیتونه به تنهایی حلش کنه از طرفیم نمیخواد منو از دست بده ولی مدام ناراحتم میکنه دیشب به من گفت قرص های افسردگیش رو قط کرده الان مدام تو خودشه و با کوچکترین واکنش من عصبی میشه.با علم روانشناسی تا حدودی آشنام. اما شماهم بهم راهکار بدید لطفا. ممنون مشاهده پاسخ دکتر
54
راهنمایی برای ترک اعتیاد.شدیدا اورژانسی

سلام اقای دکتر.من یک جوان ۲۳ ساله هستم و حدود ۵سال است ک اعتیاد به مواد مخدر را دارم.در این ۵سال بیش از ده بار اقدام به ترک کردم اما نتوانستم.حتی تا حدی شد ک کلا قیافه ام تغییر کرد.خودم از قیافم خوشم می آمد وزنم زیاد شده بود و خوراکم همینطور.بسیار غبراق و سحر شده بودم.اما بازم با فشار فکری ای ک داشتم رفتم ب سمت مواد.و دوباره و دوباره.اقای دکتر ازتون خاهشمندم تورو بجان عزیزت یک راه حل بهم بده تا ترک کنم و دیگه سمت مواد لعنتی نروم.دیگه اعتبارم پیش خانواده و دوستان و آشنایان از بین رفته.بخدا دیگه خسته شدم.ممنونم از لطفتون مشاهده پاسخ دکتر
55
ترک اعتیاد

سلام آقای دکتر مدت 3ماه ونیم به صورت خود درمانی با 1چهارم قرص متادن 40 شروع به ترک نمودم .کمکم مقدار آن راکم وفاصله زمان را زیاد ونوع آن رابه 20وبعد به 5 تغیر دادم ودر انتها چندروز ب2 مصرف وهمان هم به شکل فوق کم وحذف نمودم وحالا 5روز است هیچ قرصی مصرف نمی کنم .ولی خیلی اذیت کننده است اللخصوص شب ها باید چه کنم ؟ سن 35 مدت مصرف 13سال .مدت مصرف فشرده 5سال .آخرین مصرف شیره مشاهده پاسخ دکتر
56
عدم پذیرش شرایط

سلام آقای دکتر
من امسال ۳۰ سالم میشه و از سن پایین درگیر بیماری آرتریت روماتوئید هستم و دارو مصرف میکنم(پردنیزولون، متوترکسیت و... که ۳سال هست اتانرسپت ۲۵ جایگزین متوترکسیت شده)
سال ۹۴ برای یکی از عزیزترین افراد زندگیم یه تصادف خیلی بد پیش اومد که من بخاطرش خیلی استرس کشیدم و غصه خوردم و یکجورایی حس عذاب وجدان داشتم در مورد این قضیه(من سال ۹۰ جراحی تعویض مفصل هیپ داشتم و ایشون اون موقع از کسانی بودن که مثل پدر و مادرم از من مراقبت کردن).سال ۹۵ به دکتر مراجعه کردم و تشخیصشون دپرشن ماژور بود، داروهایی مثل سرترالین و کلونازپام بهم دادن ولی لرزش بدن میگرفتم و ادامه ندادم، سعی کردم مدل زندگیمو تغییر بدم و درواقع بیماری رو سرکوب یا فراموش کنم(حس میکردم توش تونستم موفق باشم)
محیط کاریم یه محیط چالشی ولی پرانرژیه، سعی میکردم استرس کارم رو کمتر کنم و بیشتر از محیط کارم انرژی بگیرم ولی پاییز گذشته بخاطر مشکل گوش به دکتر مراجعه کردم و ایشون تشخیصشون منییر بود، کارم رو کم کردم ولی از طرف مدیریت روی نحوه و میزان کارکردنم فشار بود تا اینکه چند ماه پیش یه شوک بهم وارد شد از طرف فردی که من بهش اعتماد کامل داشتم و از اونموقع اعتمادم به دیگران و خودم خیلی پایین اومده، وزن از دست دادم، اشتها ندارم، کم حرف میزنم و بی انرژی هستم، به خودکشی فکر میکنم ولی بخاطر مادرم فقط فکر کردم بهش و اقدام نمیتونم بکنم(قبل از این اصلا بهش فکر نمیکردم و بشدت باهاش مخالف بودم) ، اعتقاداتم خیلی ضعیف شده، نسبت به آزار و اذیت خیلی شدید واکنش نشون میدم و واکنشی که توی اون لحظه نشون میدم رو بطور کامل یادم نمیمونه، بیخودی دلم میگیره و گریه میکنم، نسبت به تغییر حالتی که توش هستم اینرسی شدید دارم، خیلی زیاد فکر میکنم و فکرام دایره واره، خوابم خیلی کم و نامنظم شده، احساس بی انگیزگی و ناامیدی زیادی دارم
در عین حال تلاش میکنم که وضعیت رو عوض کنم، کلاس هایی که فعالیت توش بالاست یا علاقه خودم بهش زیاده شرکت میکنم تا یک مقدار از این وضعیت خارج بشم ولی باز شب که میشه همون آدم برمیگرده، الان ۴ ماهه وضعیت من همینه
من باید چیکار کنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
57
ترک اعتیاد

با سلام و خسته نباشد
من یه برادر مبتلا به اعتیاد دارم که نمیدونم چطور باید مشتاق‌ش کنم به ترک، دو بار تابحال ترک کرده ولی دوباره شرو کرده واقعا دیگه خسته شدیم یکی بهمون گفت که اصلا به روش نیاریم تا وقتی خودش خسته میشه ولی اصلا جواب نداده خسته نشده هیچ بیشتر شده مصرفش.
مشاهده پاسخ دکتر
58
تمکین

سلام.وقت شمابخیر.یک هفته دیگه سالگرد ازدواجمه که میشه 12ماه از ازدواجم میگذره وتوعقدم.شوهرم سربازه وبیکار.ماسنتی ازدواج کردیم.خودم مدرسم.ایشون ازمن4سال کوچکترنو31ساله.از قبل عقدم درموردتمکین وحرف گوش شدن تاکیدمیکردندومن درجواب به ایشون میگفتم من برده نیستم واو فقط حرف خودشومیزد.ماچون دردوشهرمتفاوتیموازهم دوریم بارهاسرقضیه سوالاتش درموردخانوادموخاهروبرادرم منو کلافه میکردوریزریزسوالاتی که من دوسنداشتم جواب ندمومیپرسیدمن کلی جواب میدادم تابالاخره گفتم دوستندارم بگم وحرف منوجواب سربالادانستوگف پس زندگی خاهرت به من ربط نداره؟بعدشم گف تودروغگویی وحرف گوش کن نیستی چون من یکباراوایل براناراحت نشه قول دادم ولی باکاراش منصرف شدم.بهم گفت که هرچی اینکاروکش بدی کمکم ازم دورمیشیوازدلم میری.بعدشم گف تاتمکینم نشدی منتظرم نباش.گف منومیشناسی که.حالاببین چی میشه بااین کارات.بعدشم خدافظی کردودیگه پیام ندادوگوشیشوخاموش کرد.قبلش گف اگه زندگی خاهرت به من ربط نداره پس دیگه نگو خونشون بیام.احساس میکنم میخادرفتوامدشوباخاهروبرادرموخانوادم قطع کنه چون من بعدعقدم باید برم توشهراون زندگی کنمو..حالاچندوقتیه ن زنگ ون پیام میده.نمیدونم چکارکنم چون این عوض بشونیست که نیست.ممنون میشم کمکم کنین.قبلاهم کمی از اخلاقشون درسوال قبلا پرسیدموکمی اشناهستین.باتشکر
درضمن خانواده ایشون سطح پایین هستن وهمیشه منوتحقیرمیکنه وخانوادشم رفتوامدنمیکنن وتاحالا برام خرجی که درسطح ابروی خانوادم باشه انجام ندادن ولی من بازم گدشت کردم ولی انگارنه انگار
مشاهده پاسخ دکتر
59
تمکین

سلام.وقت شمابخیر.یک هفته دیگه سالگرد ازدواجمه که میشه 12ماه از ازدواجم میگذره وتوعقدم.شوهرم سربازه وبیکار.ماسنتی ازدواج کردیم.خودم مدرسم.ایشون ازمن4سال کوچکترنو31ساله.از قبل عقدم درموردتمکین وحرف گوش شدن تاکیدمیکردندومن درجواب به ایشون میگفتم من برده نیستم واو فقط حرف خودشومیزد.ماچون دردوشهرمتفاوتیموازهم دوریم بارهاسرقضیه سوالاتش درموردخانوادموخاهروبرادرم منو کلافه میکردوریزریزسوالاتی که من دوسنداشتم جواب ندمومیپرسیدمن کلی جواب میدادم تابالاخره گفتم دوستندارم بگم وحرف منوجواب سربالادانستوگف پس زندگی خاهرت به من ربط نداره؟بعدشم گف تودروغگویی وحرف گوش کن نیستی چون من یکباراوایل براناراحت نشه قول دادم ولی باکاراش منصرف شدم.بهم گفت که هرچی اینکاروکش بدی کمکم ازم دورمیشیوازدلم میری.بعدشم گف تاتمکینم نشدی منتظرم نباش.گف منومیشناسی که.حالاببین چی میشه بااین کارات.بعدشم خدافظی کردودیگه پیام ندادوگوشیشوخاموش کرد.قبلش گف اگه زندگی خاهرت به من ربط نداره پس دیگه نگو خونشون بیام.احساس میکنم میخادرفتوامدشوباخاهروبرادرموخانوادم قطع کنه چون من بعدعقدم باید برم توشهراون زندگی کنمو..حالاچندوقتیه ن زنگ ون پیام میده.نمیدونم چکارکنم چون این عوض بشونیست که نیست.ممنون میشم کمکم کنین.قبلاهم کمی از اخلاقشون درسوال قبلا پرسیدموکمی اشناهستین.باتشکر مشاهده پاسخ دکتر
60
اعصاب و روان

با سلام و احترم
ضمن تشکر فراوان از توجه و پاسخ شما در سوال قبلی بنده؛راهنمایی شما بسیار امیدوارکننده و کمک کننده بود برای من.
پزشک گرامی؛ من الآن نزدیک به یک ماه است که دوباره شروع به مصرف دارو کرده ام واین بار پزشک بعد از سوالاتی از من تشخیص وسواس و افسردگی ماژور را داد(البته خودم احتمال افسردگی را میدادم ولی فکر نمیکردم وسواس داشته باشم و برای مشکلات گوارشی و حالت تهوع زیاد که متخصص گوارش تشخیص عصبی بودن داده بود مراجعه کردم و...) و اس سیتالوپرام20برایم تجویز کرد.حال من هنوز ضعف گوارش به خصوص حالت تهوع را دارم و(چکاپ کامل قلب و مغز هم انجام دادم) البته علاوه بر علائم گوارشی یه سری حالات هم در طول روز دو سه بار هر بار2ساعت بهم غلبه میکند(احساس میکنم جانم میخواد در برود و برای رهایی از این حالت احساس درماندگی تمام میکنم ویا دلم میخواد فریاد بزنم یا گریه کنم ولی نمیتوانم.
حال با این اوصاف نمیدانم دیگر چه کار کنم؛باید صبر کنم تا دارو اثر کند ویا اینکه دارو اثر کرده است ولی من خوب نشدم،خلاصه دکتر سردرگم شدم و نمیدانم در مراجعه بعدی به روانپزشک چه بگویم!؟و اینکه بیماریهایم به کابوس تبدیل شده(هر مشکلی که برایم ایجاد میشود و به پزشک مراجعه میکنم میگویند عصبی است)
عذر میخوام پرگویی کردم.
با سپاس
مشاهده پاسخ دکتر
61
اختلال شخصیتی

سلام آقای دکتر
من دخترم۲۲ سالمه،راستش چند وقتیه به افسردگی دو قطبی مشکوک شدم،چند روز خوبم،حوصله همه رو دارم،کارامو راحت انجام میدم خوش اخلاقم ولی یهو فرداش که پا میشم از خواب ب شدت بی حوصله میشم،حالم گرفتس،بدنم کوفته س،اصلا حوصله جواب دادن ب بقیه رو ندارم و دلم میخواد کسی کاری به کارم نداشته باشه،واااقعا قدرت تصمیم گیری ندارم،هر لحظه نظرم عوض میشه مخصوصا وقتی خواستگار میاد،مثلا اولش میگم خوبه قبوله یهو فرداش میگم اصلا نمیخوام باز روزی که حالم خوبه پشیمون میشم مخالفت کردم،خونواده همش دعوام میکنن و میگن تعادل روحی نداری آبروی ما رو بردی با این رفتارات،ولی واااقعا دست خودم نیست،۳سال پیش با کسی وااااااقعا از بچگی همو دوست داشتیم میخواستم ازدواج کنم اول اوکی دادم و همه چی خوب داشت پیش میرفت که یهو یه حالتی مثل افسردگی شدید اومد سراغم واااقعا حالم بد بود و گفتم نمیخوام ازدواج کنم میخوام تنها باشم،خیلی همه چی بهم ریخت همه عصبانی بودن،این حالتام بیشتر وقتی میخوام یه کار مهم کنم میاد سراغم مثلا ازدواج،سرکار رفتن،مصاحبه شغلی،آشنا شدن با آدمای جدید،الان باز بحث ازدواج پیش اومده و من همونجوری شدم،بعضی وقتا از شدت کلافگی کلی گریه میکنم و دلم میخواد خلق ثابتی داشته باشم بتونم درست تصمیم بگیرم،به نظر شما با این اوصاف آیا لازمه من اصلا به ازدواج فکر کنم؟خانوادم همش میگن موقعیتای خوبتو سر این رفتارات داری از دست میدی و همش عصبانین ازم
مشاهده پاسخ دکتر
62
بهترین و سریعترین روش درمان اعتیاد

سلام من نزدیک به 10سال اعتیاد دارم ابتدا از تریاک و اکنون تقریباًهفت سال هروئین کارمندم و از طرف مسولین خدمتم به اعتیادم پی بردن و 20روز فرصت دادن به هر طریقی خوب بشم و الا از کار بیکار میشم کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
63
ترد بی مورد

بنده 5 تکنیک که در روانشناسی بعد از به هم خوردن رابطه باید رعایت کنم رو رعایت کردم نه پیامک دادم نه التماس کردم و نه عکسی چیزی در فضای مجازی گذاشتم هیچی که گفته شده اینها تاثیر در بازگشت فرد داره چون بنده و ایشون هیچ مشکلی نداشتیم در رابطه دوس دارم برگرده میخوام راهکارهایی رو بهم معرفی کنین که بتونم برگردونمش ممنون میشم ازتون چون خودشم پیام داده که زود فراموشش کردم مشاهده پاسخ دکتر
64
ترد بی مورد

سلام بمدت پنج ماه بود که با آقایی به قصد ازدواج اشنا شدم و خیلی هم رابطمون خوب بود ولی یهو بهم گفت که اخلاقمون بدرد هم نمیخوره البته قبلش یه بحث کوچیک داشتیم ولی فکر نمیکنم که این بحث باعث بشه همچین تصمیمی بگیره و در روز آخر که حرفهای اخرشو بمن میزد بنده رو در تلگرام بلاک کرد ولی دیروز منو از بلاکی در آورده ولی من ایشونو همچنان بلاک کردم و ی پیامک شب فرستاده که چه زود فراموش شدم انگار نه انگار که یکی اومده و رفته و خصلت انسانها اینطوریه میخوام بدونم منظورش از این پیام چیه و امکانش هست دوباره به رابطه برگرده و اگر برگرده خوب میشیم میخوام بدونم که چ جوابی بهش بدم نمیخوام خودم بدون آگاهی جواب بدم خواستم از مشاورین کمک بخوام مشاهده پاسخ دکتر
65
بیخوابی

سلام وخسته نباشید آقای دکتر من بیخوابی دارم درواقع خوابم می یاد خمیازه میکشم نمیتونم بخوابم میرم رو تختم هزارتا فکر می یاد تومغزم نمیدونم چیکارکنم بعد هم دانشجوم هم ساغل رفتم دکتر قرص خواب داده ولی نمیخوام مصرف کنم سنمم 25 اگر جوابی دریافت کنم ممنون میشم باتشکر. مشاهده پاسخ دکتر
66
دوقطبی

با سلام و عرض خسته نباشید
همسر بنده دچار نوسانات خلقی شدیدی هستند که همین مساله باعث شد دیروزبه روانپزشک مراجعه کنن دکتر تشخیص دوقطبی دادن و ایشون رو به روان درمان ارجاع دادن . سوالی که من دارم در مورد علت ایجاد این مشکل هست آیا نوع زندگی و اخلاق و رفتار من که به نظر خودم درونگرا هستم در ایجاد این مشکل برای همسرم که برونگرا و کاملا متفاوت با منه موثر بوده یا اینکه این اختلال ذاتا در ایشون بوده و رفتار من محرک و بیدار کننده ی اختلال ایشون بوده یا اینکه کلا این مشکل به من ربطی نداره ؟ با تشکر
مشاهده پاسخ دکتر
67
دو قطبی بودن ،افسردگی،ازدواج

سلام آقای دکتر
من حدود ۲ ماه پیش عقد کردم
توی این مدت خانمم بشدت با خانواده من مشکل داره و میگه بهش احترام نمیذازن در حالی که اونها بشدت احترام میذارن
و من توی این مدت بشدت از رفتار زنم نسبت به خودم و خانواده ام و دور و اطرافیانم ناراحتم
فاز خودکشی داره ،خودزنی میکنه ،پرخاشگر هست و ...
مشاور هم رفتیم گفت هم افسردگی شدید داره هم دوقطبی شدید هست
خودش حرفای دکتر رو که بهش فقط گفت افسردگی داری قبول نداره
چیکار باید بکنم ؟خوب میشه ؟ادامه دادن این رابطه درست هست؟
مشاهده پاسخ دکتر
68
وسواس فکری شدید

سلام و خدا قوت خدمت آقای دکتر.
من برادرم 35 سالشه نزدیک به 10 سال هست از بیماری وسواس فکری و افکار مزاحم و وحشت آور رنج می برد به خاطر این مشکل همسرش ازش جدا شد و به خاطر مشکل مالی زیاد نمی تواند پیگیر درمانش باشد گاهی نزد دکتر در تبریز یا اردبیل مراجه می کند ولی جوابی نمی گیرد از شما خواهش می کنم راهنمایی کنین که برادرم از بند و زندان این بیماری کثیف و نفرت آور نجات پیدا بکنه..به خاطر مشکلش نه میتونه بره کار کنه نه هیچی زندگی روزمره اش دچار اختلال شده میتونم بگم تمام 24 ساعت فقط فکرای مزاحم و اضطراب آور داره...نزدیک چاقو نمیشه میگه الان فک میکنم داره انگشتمو میبره...همش فک میکه ( معذرت میکنم) آلت تناسلیش داره کنده میشه چرا من بچه دار نمیشم شاید مریضم مثلا میگه گرمای سماور بهم بخوره باعث میشه آلت تناسلیم کنده بشه همه چی رو بند میکنه به میل جنسی...الان همسر دوم داره اونم حتمالش زیاده جدا بشه...از شما التماس میکنم کمک کنین
مشاهده پاسخ دکتر
69
مریضی روحی خانومم و اظهار نا امیدی

سلام آقای دکتر وقت بخیر. ما نزدیک به 5 سال هست اش که ازدواج کرده ایم . به خاطر شرایط مالی مجبور شدیم که خونه ای 20 دقیقه دورتر از خانواده خانومم اجاره کنیم. خانومم خانه دار بود و من هم مدام به خاطر اینکه بتونم قسط های خرید 5 قلم جهیزیه رو بدم و هم زودتر سروسامان بگیریم سر کار بودم از ساعت 6صبح تا 9 شب . خانومم هم تو خونه تنها میموند و هیچ آشنایی هم تو اون محل نداشتیم. دائم اعتراض می کرد که تو همش سر کار هستی و زندگی برای من فایده نداره من عمرم الکی میگذره و از این حرف ها .این هم بگم خدممتون که ما از اول آشنایی فقط 2 تا مسافرت رفتیم به خاطر اینکه شرایط مالی خوبی نداشتیم . 2 سال پیش خانومم اقدام کرد واسه سر کار رفتن که وارد یه شرکتی شد و به خاطر مناسب نبودن محیط 3 ماه بعد از شرکت اومد بیرون این مورد رو واسه خودش همیشه یه شکست میدونه میگه من بی عرضه هستم نتونستم کار بکنم تا اینکه بعد از 6 ماه به صورت حق التدریسی وارد یه موسسه پیش دبستانی شد و 8 ماه هم اونجا مشغول به کار بود حقوق خوبی نمیدادن ولی روحیه اش نسبتاً خوب شده بود تا اینکه 6 ماه پیش خدا به ما یه بچه داد و الان یه پسر 6 ماهه داریم و محل زندگی خودمون رو نزدیک به محل زندگی پدر خانومم بردیم . این رو خدممتون بگم که خانومم الان به مدت 6 سال هست اش که بیماری غدد داره و همیشه هر روز قرص مصرف میکنه و خیلی هم عصبی هست اش. از روز اول زندگی هم همیشه به خاطر اختلاف فرهنگی و دور بودن خانواده اینجانب با هم جروبحث داشتیم. الان هم یه جوری شده تا یه چیزی بهش میگم بر میگرده یا قهر میکنه یا صداشو میبره بالا و میگه من مریضی روحی و روانی دارم و هیچ کس منو درک نمیکنه و من هم به خاطر این موضوع از اول اش هم گذشت کردم و چیزی بهش نگفتم یه جوری شده که اون داد میزنه و من سکوت میکنم به خاطر اینکه یه موقع تصمیم اشتباهی نگیره و زندگی خودم رو بتونم حفظ کنم. این نکته هم از 6 ماه بعد از ازدواجمون به خاطر اینکه خانومم فرزند بزرگ هست اش پدر اش مریضی شدید گرفت طوری که همیشه میگفت من دیگه تو زندگی شکست خوردم . خلاصه اینکه آقای دکتر خیلی عصبی شد ه و نا امید از زندگی . دائم میگه تو دنیا رو ب من بدی دیگه واسه من ارزشی نداره و بعضی اوقات هم خوبه و حرف خیلی زود بهش بر می خوره. من خواست م از شما کمک بگیرم که چطوری میتونم امیدوار به زندگی بکنم اش و دائم میگه من اگر این بچه رو نداشتمن از تو طلاق می گرفتم. مشاهده پاسخ دکتر
70
Help

سلام آقای دکتر محمد پور
بنده 28 سال سن دارم و از بچه گی از خودم رضایت نداشتم دوران قبل از مدرسه, خاطرات کودکیم زیاد یادم نمیاد ولی یادمه همیشه دوست داشتم توو یه خانواده ی دیگه و یه جای دیگه به دنیا اومده بودم طوری که بارها با مامانم دعوا میکردم و اونو نصفه شبا از خونه به زور میکردم بیرون و همه ی تخلیه روحیام روی مامانم بود, به شدت لجباز بودم و مدام در حال تهدید خانواده بودم ولی بیرون از محیط خانواده به شدت خجالتی و توو سری خور بودم و هیچ وقت از خودم دفاع نمیکردم و اعتماد به نفسم نابود بود, این حالات هنوزم هست و من توو محیط خونه با خانوادم اصلا رفتار خوبی ندارم و وابستگی هم ندارم و بیشتر تمایل دارم ازشون جدا باشم طوری که 7 سال دانشگاه شهرای دور از شهر خودمون درس خوندم که فقط خونه نباشم, در صورتی که خانواده من از نظر بقیه مشکلی ندارن کاملا با آبرو و اوکی ان فقط مذهبی ان, مشکل من نداشتن اعتماد به نفسه و اینکه این حالت نفرت از خودمه که از بچه گی باهامه و هرچی بزرگتر میشم بیشترم میشه از 17 سالگی تمایل به خودکشی دارم و فقط به خاطر اینکه میدونم بعد از مرگم ممکنه چه اتفاقاتی بیفته توو خونمون و وابستگی شدید مامانم به خودم و باعث آسیب شدید به خانواده اینکارو عملی نکردم, ولی بارها بهشون گفتم که اینکارو حتما میکنم, به شدت در روابط با جنس مخالف آنرمال رفتار میکنم و اصلا خودم نمیفهمم مشکلم کجاست و به شدت به خودم آسیب زدم توو این زمینه یه جورایی دوست داشتم هی ضربه بخورم تا به خودم بگم چقدر آدم مزخرفی ام, 3 سالی میشه که تمرکزم به شدت کم شده و به شدت بی حوصله و بی عصاب شدم, به شدت بی تفاوتم و واسم مهم نیست چه اتفاقاتی قراره واسم بیفته و واسه زندگیم هیچ تلاشی نمیکنم, حس میکنم لایق مرگم و هیچ مزیتی ندارم فقط یه موجود بی مصرفه اضافی ام اما اینو خانوادم قبول نمیکنن و اجازه خودکشی بهم نمیدن, حس میکنم ضریب هوشیم خیلی کم شده و شبا هم اصلا خوابم نمیبره, 2 سال پیش برای اولین بار رفتم دکتر روانشناس دانشگامون و اون تشخیص افسردگی شدید داد و پیگیری کردو منو فرستاد پیش روانپزشک اونم یه کلی دارو نوشت بر اساس توصیه های روانشناس ولی من دهرو مصرف نکردم چون میترسم از عوارضش, راستی توهمم زیاد میزنم تقریبا, نمیدونم باید چیکار کنم فقط میدونم بیمارم, لطفا کمکم کنید!
مشاهده پاسخ دکتر
71
نامشخض

سلام آقای دکتر خسته نباشید.
من 28 ساله و مجرد هستم. در یک خانواده مذهبی و در یک شهر کوچک مذهبی بزرگ شدم و به مدرسه رفتم. البته الان خودم اصلا آدم مذهبی نیستم. الان احساس میکنم دیگه نمیتونم درست و غلط رو تشخیص بدهم بخصوص در مواردی که طبیعتم با اعتقاداتی که در ناخودآگاهم از بچگی رشد و پرورش یافته هم سو و هم نظر نیست.
اکثر اوقات در موقعیت های مختلف فقط انسانیت رو در نظر میگیرم و بر اساس همون رفتار و عمل میکنم اما گاهی در مواردی بعد از انجام اون عمل بشدت دچار تردید میشم که واقعا کدوم کار درست تره ؟ اصلا درست و غلط چی هست؟ آیا درست و غلط وجود داره ؟
مدتی هست که احساس افسردگی میکنم. بدنم ضعیف شده و مشکل معده پیدا کردم.
مشاهده پاسخ دکتر
72
اختلال دو قطبی

سلام آقای دکتر
مادر من سالهاست که افسردگی داره و همیشه تا بهتر میشد سر خود داروهاشو قطع می کرد و دیگه به درمان ادامه نمیداد وقتی هم من مجبورش می کردم و می بردمش نمیشد که اطلاعات کامل به دکترشون بدم
تا اینکه 8 ماه پیش به دنبال افسردگی شدید راضیش کردم پیش دکتر بردم ولی نشد باز توضیح بدم 4 ماه اول با اون داروها بهتر بودن خیلی ولی باز شروع شد و همیشه نواسانات اخلاقی داشتن و اینبار شدید تر از همیشه . خودم قبلش رفتم و توضیح کامل دادم رفتاراشونو و اینکه خیلی عصبی شده و از اطرافیان متنفر شده و به زبون میاره دنبال تنها زندگی کردنه و خلاصه خیلی از چیزای دیگه . دکتر تشخیص افسرگی دوقطبی دادند . الان دو تا مشکل دارم اول اینکه برای اولین باره تو قرص خوردن اذیت می کنه تا التماس نکنیم و حل نکنیم تو جیزی که هوس می کنه نمی خوره 2 اینکه با گذشت 10 روز از مصرف این دارو ها خیلی کم بهتر شده . می خوام بدونم این طبیعیه ؟ چقدر زمان می بره تا این حالتهاش بهتر شه > آیا واقعا این قرصا حالتهای شدید روحی و پرخاشگریشو کنترل می کنه آقای دکتر؟

لطفا راهنماییم کنید خیلی نگرانم که اثر نزاره . همش میگه از همتون بدم میاد فکر می کنه دیگران ( غریبه ها) بهش احترام می ذارن و دوستش دارن ولی خونوادش نه .
ممنونم آقای دکتر
مشاهده پاسخ دکتر
73
٢قطبي

سلام دكتر
من ١٥سال دارم وخودم حس مي كنم داراي اختلال ٢قطبي هستم چون بعضي اوقات خودمو در برابر اهدافم ميبينم تصميم ميگيرم موسيقيمو ادامه بدم برم دنبال علايقم روياپردازي ميكنم اما همين حالت دو كمتر از ٥دقيقه ممكنه بايه حرف حتي يه اخم و بحث سريع دگر گون بشه جايه خودشو به احساس پوچي بي هدف بودن گريه هاي بي دليل خيلي چيزاي ديگه بده من اينو خيلي وقته حس ميكنم بيشتر اوقات به جاهايي ميرسم كه مي خوام از همه چي دست بكشمو يه جوري زندگيمو تموم كنم من پينگ پونگم بازي ميكنمو مربيم هميشه ميگه تو با يه امتيازي كه ميگيري به اوج ميرسي اما وقتي يه امتياز از دست ميدي كل اميدتو از دس ميدي و ميري قعر دريا خيلي وقتا من خودمو تو اتاق ساعت ها حبس مي كنم هيچ كاري انجام نميدم
مشاهده پاسخ دکتر
74
افسردگی و خودکشی

با سلام و خسته نباشید
من یک خواستگار دارم که در انگلیس زندگی می کنند 35 سال سن دارند و دکترا علوم ارتباطات دارند از طرق خواهرشان به هم معرفی شده ایم. من 29 سال دارم در ایران زندگی میکنم و فوق لیسانس. 4 روز با هم صحبت کردیم و روز آخر گفتند که 10 سال پیش افسردگی داشتند و 2 بار اقدام به خودکشی کردند ولی الان خوب هستند و یک قرص proxitine مصرف می کنند و قبلا چندبار دعوا کردند و مشت زدند ولی اصرار می کنند که ادامه دهیم ارتباطمان را بنظر شما من چه کار کنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
75
بیماری دو قطبی

پسرم دچار این مشکله. میخوامببینم اصلا درمان میشه یا نه؟
بیشتر شبیه نوع ۲
قبلا دکتر رفته ۲۳ سالشه.داروهاش رو ۱ ماه مصرف کرد وکلا رهاش کرد.وخودش میگه فایده نداره.
میشه حضوری بیاییم خدمتتون.
مشاهده پاسخ دکتر
76
بیماری روانی

سلام آقای دکتر من دختری هستم20 ساله از زمان بچگیی به یاد دارم که مشکلات خاصی داشتم فکر میکردم وسواسن مثلا میخواستم توی یه اتاق بخوابم پدرو مادرمو مجبور میکردم تمام اشیا روی دیوار یا چیزایی که میبینمو توی دیدمنو از اتاق بیرون ببرن تابلو مبل .دستامو میشستم و نباید کسی بهم دست میزد وگرنه دوباره عملمو تکرار میکردم اونموقع 8 ساله بودم .چهارم دبستان دچار حالتی شدم که دائم از استرس زیاد گریه میکردم و دست خودم نبود و این حالم اونقدر شدید بود که خانواده به شدت از من عصبانی میشد داد میزدن و بهم بی محلی میکردن تا اینکه همون سال رفتم پیش روانپزشک و دارو مصرف کردم و یه مدت کنار گذاشتم تا اینکه الان بیست ساله شدم اتفاقات بسیار وحشتناکی درزندگیم افتاده به دلیل احساسات هیجانی و جنون آمیز و دوباره افسردگی بی میلی و احساس بی ارزشی و پوچی اعتماد ب نفس بسیار پایین خجالت و گاهی هم به شدت گستاخ روابط احساسی مخرب و شکست خورده ای داشتم دچار عشق جنون آمیز میشدم و به سرعت سرد میشدم و سریعا بعد از اتمام اون رابطه جذب یه نفر دیگه (هرچند ضربات عاطفی به شدت زیادی در کودکی خوردم و حس میکردم یه موجود بی ارزشم و هیچکس منو نمیخواد)و دچادر وسواس فکری شدیدی شدم دائما یک حرف رو چندین بار تکرا رمیکنم برای یک نفر به حدی که اون شخص عاصی میشه و هنوز حس میکنم اون فرد نفهمیده چی میگم به همه چیز شک پیدا کردم مثلا کسی بهم حرفی بزنه و بعد پنج دقیقه بعد دوباره ازم بپرسه حرفاش چی بودن میگم نمیدونم شک دارم .به احساسات خودم در گذشته شک دارم شریک عشقیم بپرسه واقعا دوسش دارم یا نه نمیدونم شک دارم به خودم احساساتم حرفام حس میکنم هیچ چیز واقعیت نداره و هم چنیت حس میکنم هر اتفاقی میفته تقصیر منه یادمه دوستم یکی از وسایلش شکسته بود ازم پرسید با اینگه من نشکسته بودم گفتم (شاید من شکستم نمیدونم)همه تقصیر ها رو گردن میگیرم احساس گناه شدیدی دارم به حدی که یه بار به خاطر احساس گناهی که شخصی بهم داد خودکشی کردم و به شدت روح و روانم تخریب شده و اعتماد ب نفس خیلی پایینی دارم هیچ ارزشی برای خودم قائل نیستم دارم به اطرافیانمم صدمه میزنم چون رفتارامعوض میشه همه بهم میگن دورویی چون احساساتم عوض میشه همه میگن تو دروغگو و خیانتکاری چون حتی ازم سوالم کنن جواب منفی میدم چون شک دارم و ازشون میخام که منو در بدترین حالت در نظر بگیرن و ببخشن .اگر یکی بهم بگه تو مقصری سریع قبول میکنم و با التماس ازش عذر میخوام (البته فکر کنم ب دلیل ضربات روانی اخیر هم بوده)و دو سال پیش وسواس طهارت و نجاست و شک شدید داشتم به همه چیز و الانم وسواس فکری فکرای تکراری بسیار زیاد احساس گناه و حتی از تحلیل ساده ترین مسائل باز موندم و یک حرف رو بار ها برای خودم تکرار میکنم و نمیتونم ازش فرار کنم تروخدا کمکمکنین مشکل من چیه؟؟ مشاهده پاسخ دکتر
77
بی خوابی

با سلام
اقای دکتر پدر من اعتیاد ب مواد داره
و چند سال قرص خواب میخوره زیر نظر دکترای زیادی بوده ولی خوب نمیشه
شاید ماهی یک بار خوابش ببره به نظرتون چکار کنه
مشاهده پاسخ دکتر
78
مشکلات عصبی

سلام آقای دکتر من این مقاله رو به دقت خوندم خیلی از این مشکلاتی که ذکر شد رو دارم راه درمان چیه حاضرم هر کاری بکنم انگار دنیام به آخر رسیده شما میتونی بهم کمک کنی؟ مشاهده پاسخ دکتر
79
وسواس

سلام اقای دکتر تورا خدا کمکم کنید..تو خرید و انتخاب و تصمیم گیری هرچی و هر کاری وسواس دارم..اخرشم از انتخابام و تصمیمام راضی نیستم..همیشم بدترین چیزو انتخاب میکنم..بعدشم تا ی ماه بهش فکر میکنم و به خودم میگم کاش اون یکیو انتخاب کرده بودم..همیشه سر این موصوع با شوهرم درگیر میشیم..کار به جایی رسیده که دیگه تا جایی که امکان داره سعی میکنیم باهم خرید نریم..واقعا بزرگترین مشکل زندگیم شده..به دلیل تفاهم نداستن باشوهرم از اول زندگی تا الان که ۲۰ سال شده کاملا ی ادم عصبیم هستم..حوصله دکتر رفتنم ندارم...خیلی مشکل دارم ..اگه بخام بگم ...نورا خدا جوابمو بدید مشاهده پاسخ دکتر
80
روش ترک قرص آلپروزولام ودرمان روح وروان

سلام آقای دکتر...
مادربنده نزدیک به 15ساله که مشکل روحی پیدا کرده ،اولش میگفت :توی سرم سروصداهای هست ومدام گریه زاری میکرد،وداخل دهانش تاول میزد .بردمش پیش پزشکهای مختلف.یکی ازاین پزشکهای محترم قرص آلپروزولام رابراش تجویز کرد.الان حدوده 12 ساله که این قرص رامصرف میکنه،حالش فقط مقطعی خوبه.یعنی موقعی که قرص رامیخوره ساعت اول حالش خوبه وساعتهای بعد اعلام میکنه که داخل دهانم وگلویم بسیار خشک میشه واز حالت طبیعی خارج شده وفکرهای توهم زا سراغش میاد واین فکرها وتخیلات اصلا ولش نمیکنه و مدام خودشو سرزنش میکنه وگریه امانش نمیده.واعلام میکنه ازچیزی میترسه ودائم احساس اضطراب ودلهره داره .بخدا دیگه خسته شدم.درضمن داخل پرانتز(مادرمن با یک همسر عصبی وپرخاشگر زندگی میکنه که مدام وپی درپی به ایشون فحاشی وتوهین میکنه وقبلا کتک هم میزده وسالهای زیادی بااین شرایط دست وپنجه نرم میکنه ).آقای دکتر خواهش میکنم به این مادر مهربان من که سالهای زیادی هست این مریضی را داره واین دارد رااستفاده میکنه ،کمکش کن حالش خوبه بشه.خیلی حالم بده ازحال بده مادرم.ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
81
ازدواج

سلام اقای دکتر
باپسری مذهبی اشناشدم که 33سال سن دارند.ایشون معتقدند که قبل از ازدواج باید درموردمسایل جنسی شناخت کامل ایجاد بشه چون معتقدند که گرم هستند و نمیخواهند زنشون سرد باشه.ایشون میگن باید باروشهای شبیه سازی، تمام اعمال سکس رو قبل ازازدواج با هم مرور کنیم)از طریق ارتباطات اینترنتی( . هر لحظه از من میپرسه که ایا به من نیاز ومیل داری یا خیر؟ ......من نگران شدم ایا این چیزها دریک مرد طبیعی است؟
مشاهده پاسخ دکتر
82
اعتیاد ب شیره تریاک

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت دکتر محترم.بنده جوانی ۲۳ ساله هستم ک چند سال میشه خودارضایی میکنم شاید ۶ الی ۷ سال.هزاران بار ترک کردم ولی موفق نشدم و بعداز چندروز شکست خوردم .نمیدونم اونقد وابستش هستم که بعد از چندروز خود به خود به فکرم میاد و من دست از پا نمیشناسم،با این حال اعتیاد به مواد مخدرم هم دارم ۵ سال بصورت تفریحی وهرچندروز یک بار تریاک مصرف میکردم ولی الان نزدیک به دو ماه است که شیره تریاک را هرروز مصرف میکنم .چندبار میخواستم ترک کنم نتونستم .شهر ما کوچک است و دکتر روانپزشک ندارد همچنین دوست ندارم مشکلات جنسی خود را ب کسی بگویم تا مسخره بشوم لطفا راهنمایی ام کنید چگونه این دو مشکل را ترک کنم.با تشکر مشاهده پاسخ دکتر
83
بحث

سلام اقای دکتر وقتتون بخیر خسته نباشید.اقای دکتر بین من و نامزدم بحث پیش اومد قبلا هم این اتفاق افتاده بود ولی به این شکل جدی نه الان نمیدونم نامزدم از زیر زبونش فهمیدم که خیلی ناراحته هنوز و این اتفاق ماله چند ماه پیشه الان میگه نمیخواد باهام تو رابطه باشه و از هر رابطه ی دیگه ای متنفره ولی وقتی ازش میپرسم که دوستم داره و عاشقمه میگه اره بعد که میگم چجوری دوستم داری ولی نمیخوای باهام تو رابطه باشی میگه بعضی از ادما رو بهتره از دور دوست داشت.یه مدت وارد رابطه شدیم ولی باز بحث پیش اومد بعد از اون بحث اخری دیگه خیلی راحت به من توهین میکنه کلماتی مثه اشغال و این چیزا به کار میبره.ازش میپرسم چرا نمیخوای با من در ارتباط باشی میگه با اخلاقت نمیتونم بسازم من و نامزدم الان سه سال و نیم باهم هستیم چطور بعد این همه مدت داره اینو میگه؟قبل از این بحثه به من میگفت نفسم به نفسات بنده بدون تو نمیتونم ولی الان راحت میگه به من پیام نده میگم پس اون حرفای قبلیت چی شد میگه اشتباه کردم الان راحت میزنه زیر حرفای گذشتش و راحت توهین میکنه و اتفاقا به منم میگه تو بچه ای و مشکل داری به من میگه شکاکی و گیر میدی گاهی بهش شک کردم بهش حق میدم ولی گیر رو من قبول ندارم چون من میگم جلو نامحرم حجابش رو رعایت بکنه اینکه دیگه نمیشه گیر خلاصه اقای دکتر سرتون رو درد نیارم چرا اینجوری شده میتونه به خاطر ناراحتی باشه؟اون بهم میگفت دوستم داره و عاشقمه الان چجوری راحت به من توهین میکنه و راحت میگه باهم در ارتباط نباشیم.منم دوستش دارم و عاشقشم ولی توهیناش باعث نشده من بخوام علاقم نسبت بهش کم بشه یا چیزی.حتی دوستاش هم که ازش میپرسن منو دوست داره میگه خیلی(اینو یه بار خودش بهم گفت بین دعوا) حالا اقای دکتر شما با تجربه تر هستید و متخصص هستید در این زمینه،خواستم بدونم کاراش و حرفاش به خاطر ناراحتیه؟یا اینکه واقعا دلش نمیخواد با من باشه چون یک بار ازش فهمیدم که هنوز خیلی ناراحته حتی میگه دلش میخواد بمیره خدایی نکرده،اما یه بار دیگه هم گفت حتی اگه ناراحتیم هم برطرف بشه باز نمیخوام باهات در ارتباط باشم.راهکار و پیشنهاد شما چیه اقای دکتر؟بهش گفتم بیا پیش مشاور هم بریم ولی نمیاد. مشاهده پاسخ دکتر
84
افسردگی

سلام آقای دکتر دختری نوجوان هستم که به علت مشکلات خانوادگی دچار عصبانیت شدیدی شدم ، اخیرا بسیار پرخاشگر و حاضر جواب شدم و از بوجود آمدن هیچ حادثه ای ترسی ندارم ، درسم ضعیف شده طوری که بعد از نه سال درس خوندن امسال در چند درس مردود شدم و کلا تقصیر خانواده ام هست ، مدام با دیگران مقایسه میشم و اصلا تمرکز کافی روی هیچ چیزی رو ندارم لطفا راهنماییم کنید باید چیکار کنم‌ ؟ مشاهده پاسخ دکتر
85
اعتیاد به گل!

سلام اگه گل یا ماری اینقدر مضرره چرا تو کانادا میخواستن آزادش کنن؟یا تو بعضی ایالت های آمریکا کشیدنش آزاده؟ یا این چیزی که ما تو ایران میکشیم چقدر کیفتش پایین تر از محصول خارجیشه که بعد از چند سال همه شکایت میکنن که مغزشون هنگ کرده و مثل سابق کار نمیکنه یاشاید بقیه بیش از حد استفاده میکنن؟مصرف کنترل شدش هم اعتیاد محسوب میشه یانه .اگه عوارض دراز مدت نداشته باشه ویا اون قدر چشم گیر نباشه که بخواد بدبختت کنه چرا باید بزاریش کنار . تازه میگن اصلشو گیر بیاری خواص درمانیم داره .من اینو در مورد خودم مطمئننم که ماهی بیشتر ازدوبار طرفش نمیرم درثانی میتونم به خودم تضمین بدم طرف هیچ ماده مخدر دیگه ای هم نخواهم رفت چیزیم که گیر میارم کیفتش درحد اصلشه .الان طرف 10 ساله تریاک مصرف میکنه نمیان بهش بگن در آینده صد درصد ترک میکنی حتی اگه واقعا بخواد براش درمان جایگزین میزارن بالاخره آخرش همیشه به یه چیزی معتاد میمونه فقط یه جا اسمش میشه بیمار چون داره کنترل میکنه یه جا دیگه اسمش میشه معتاد .اگه هدف از درمان کنترل کردن یه چیز باشه و اینکه بتونی به زندگی طبیعی خودت مثل مابقی آدما ادامه بدی من احساس میکنم الان تو راه درستیم یه مقدار شادی مازادم دارم که بهم ضرر نمیزنه چون نمیزارم از حدش بگذره،دکتر اگه حرفامو قبول داری پدر ومادرمو یه جلسه بیارم پیشتون قانع شون کنید .احساس میکنم دچار سوتفاهم شدن از اون جا که هر گردی گردو نیس باید اینو قبول کنیم هر معتادیم تنها به یک معنا ی کلی نمیتونه معتاد باشه.همه رو با یه چوب نباید بزنن ولی نمیدونم چرا درک درستی از حرفام ندارن حتی شما نگاه کنید ببینید طی یه نظر سنجی که از مردم آمریکا گرفتن بالای نود درصدشون حداقل یه بار ماری کشیده بودن .من از نظر ظاهری و اخلاقی متعادلم از نظر اینکه که به کارامم برسم هیچ مشکلی ندارم .فقط دلیل این همه بازخورد منفی از خانوادم بعد از فهمیدن این موضوع رو هنوز نمیفهمم اگه کمک کنید یه مقدار طرز برخوردشون نسبت به این قضیه تغییر کنه کمک بزرگی کردید من عاشق حرفه شمام چون اولین رسالتش روبه رو کردن آدما با واقعیته نه عقاید غلط و رایجی که تو جامعه اشاعه پیدا کرده.
بابت وقتی که گذاشتید از شما بی نهایت سپاس گزارم
مشاهده پاسخ دکتر
86
نمیدونم دیگه باید چیکار کنن

سلام آقای دکتر
من جوانی ۳۲ ساله هستم ۱۲ سال پیش اولین تجربه افسردگی رو داشتم دوره دانشجویی بود رشته معماری بودم به رشتم از همون اول علاقه نداشتم و برای پاس کردن درسای تخصصی خیلی بهم فشار میومد ولی باتلاش ادامه می دادم افسردگی من طوری بود بود که وقتی دچارش شدم کلا تواناییم رو از دست میدادم.حتی تو درسایی که بهشون علاقه داشتم ناتوان شدم.و گوشه گیر شدم و کم حوصله ولی هر جور بود درسام رو پاس کردم خلاصه بعد از اتمام ترم و بع از گذشت ۴ ماه بدون دارو خوب شدم.یک سال بعد یعنی سال ۸۶ دوستام برا تفریح به خونه ما اومدن یه سری اتفاقات افتاد که بهشون خوش نگذشت بعد از اون من خودم رو خیلی سرزنش کردم و به مرور افسردگیم دوباره عود کرد طوری که دوباره رو عملکردم تاثیر منفی گذاشت ناتوان شدم به خودم فشار میاوردم که کارام و درسام رو
انجام بدم ولی بی فایده بود و فقط وقت گذاشتن و تلاش بیهوده بود و از پس هیچی بر نمیومدم خلاصه اون سال هم با کمک دوستام درسای عملی رو پاس کردم البته اگه درسا گروهی نبود ۰ هم نمیگرفتم با وجود اینکه خیلی به خودم فشار میاووردم که کارای که رو دوشمه رو انجام بدم ولی نمیشد خلاصه هر جوری بود کاردانیم رو گرفتم و بعد از اتمام کاردانی و با برداشته شدن فشار درس دوباره بدون دارو حالم خوب شد افسردگی دومم هم ۵ ماه طول کشید.از دی ماه ۸۶ تا اردیبهشت ۸۷.مهر ۸۸ کارشناسی رفتم تو طول دوره کارشناسی مشکلی نداشتم فقط یه دوره اضطراب بدون دلیل داشتم که رفتم دکتر بهم سیتالوپرام داد تا ۶ ماه مصرف کردم.فروردین ۹۲ رفتم سر کار بازم چون فشار کار زیاد بود اردیبهشت ۹۳ بیماریم برگشت تا ۶ ماه با مصرف سیتالوپرام باهاش جنگیدم خوب شدم بعد از ۶ ماه عملکردم توی کار عالی شده بود این روزای خوب ۶ماه بیشتر برام نموند دوباره اردیبهشت ۹۴ هم بیماریم عود کرد دارو درمانی رو دوباره شروع کردم اینبار ۸ ماه دارو خوردن بعد ترک کردم ولی باز اردیبهست ۹۵ هم بیماری برگشت این رو بگم تو این چند سال نیمه اول سال افسرده بودم و نیمه دوم حالم طبیعی بود.سال ۹۶ یه کار جدید شروع کردم با مسیولیت های خیلی بیشتر.سرپرست یه کارگاه ساختمانی شدم فشار کاریم خیلی زیاد بود بیماریم دوباره اردیبهشت اومد سراغم .دوباره رو اووردم به سیتالوپرام ولی روم اثر نداشت دکتر برام اس سیتالوپرام و تری فلو پرازین تجویز کرد اونا هم اثر نداشت.الان هم سرترالین و الانزاپین مصرف میکنم بعد از گذشت ۱۴ ماه هنوز حالم خوب نشده لطفا کمکم کنید.این نکته رو هم بگم که افسردگی شغلم رو هم ازم گرفته و در حال حاضر بیکار هستم.ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
87
اختلال دو قطبی

باسلام و خسته نباشید
من چندسالیه اختلال دوقطبی نوع دوم دارم،دارو میخورم،اما من
ناراحتم،خود واقعی من کدومه.نمیدونم کدوم تصمیم درسته و در اثرشیدایی نیست،
من گیج شدم و امیدی به بهبودی ندارم.بااتفاقات ناگوارمثل فوت عزیزان و... دوباره عود میکنه.چهل سالمه و تحصیل کرده ام،درک بیماری نابودم کرده وناامید
مشاهده پاسخ دکتر
88
نمیدونم دیگه باید چیکار کنن

سلام آقای دکتر
من جوانی ۳۲ ساله هستم ۱۲ سال پیش اولین تجربه افسردگی رو داشتم دوره دانشجویی بود رشته معماری بودم به رشتم از همون اول علاقه نداشتم و برای پاس کردن درسای تخصصی خیلی بهم فشار میومد ولی باتلاش ادامه می دادم افسردگی من طوری بود بود که وقتی دچارش شدم کلا تواناییم رو از دست میدادم.حتی تو درسایی که بهشون علاقه داشتم ناتوان شدم.و گوشه گیر شدم و کم حوصله ولی هر جور بود درسام رو پاس کردم خلاصه بعد از اتمام ترم و بع از گذشت ۴ ماه بدون دارو خوب شدم.یک سال بعد یعنی سال ۸۶ دوستام برا تفریح به خونه ما اومدن یه سری اتفاقات افتاد که بهشون خوش نگذشت بعد از اون من خودم رو خیلی سرزنش کردم و به مرور افسردگیم دوباره عود کرد طوری که دوباره رو عملکردم تاثیر منفی گذاشت ناتوان شدم به خودم فشار میاوردم که کارام و درسام رو
انجام بدم ولی بی فایده بود و فقط وقت گذاشتن و تلاش بیهوده بود و از پس هیچی بر نمیومدم خلاصه اون سال هم با کمک دوستام درسای عملی رو پاس کردم البته اگه درسا گروهی نبود ۰ هم نمیگرفتم با وجود اینکه خیلی به خودم فشار میاووردم که کارای که رو دوشمه رو انجام بدم ولی نمیشد خلاصه هر جوری بود کاردانیم رو گرفتم و بعد از اتمام کاردانی و با برداشته شدن فشار درس دوباره بدون دارو حالم خوب شد افسردگی دومم هم ۵ ماه طول کشید.از دی ماه ۸۶ تا اردیبهشت ۸۷.مهر ۸۸ کارشناسی رفتم تو طول دوره کارشناسی مشکلی نداشتم فقط یه دوره اضطراب بدون دلیل داشتم که رفتم دکتر بهم سیتالوپرام داد تا ۶ ماه مصرف کردم.فروردین ۹۲ رفتم سر کار بازم چون فشار کار زیاد بود اردیبهشت ۹۳ بیماریم برگشت تا ۶ ماه با مصرف سیتالوپرام باهاش جنگیدم خوب شدم بعد از ۶ ماه عملکردم توی کار عالی شده بود این روزای خوب ۶ماه بیشتر برام نموند دوباره اردیبهشت ۹۴ هم بیماریم عود کرد دارو درمانی رو دوباره شروع کردم اینبار ۸ ماه دارو خوردن بعد ترک کردم ولی باز اردیبهست ۹۵ هم بیماری برگشت این رو بگم تو این چند سال نیمه اول سال افسرده بودم و نیمه دوم حالم طبیعی بود.سال ۹۶ یه کار جدید شروع کردم با مسیولیت های خیلی بیشتر.سرپرست یه کارگاه ساختمانی شدم فشار کاریم خیلی زیاد بود بیماریم دوباره اردیبهشت اومد سراغم .دوباره رو اووردم به سیتالوپرام ولی روم اثر نداشت دکتر برام اس سیتالوپرام و تری فلو پرازین تجویز کرد اونا هم اثر نداشت.الان هم سرترالین و الانزاپین مصرف میکنم بعد از گذشت ۱۴ ماه هنوز حالم خوب نشده لطفا کمکم کنید.این نکته رو هم بگم که افسردگی شغلم رو هم ازم گرفته و در حال حاضر بیکار هستم.ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
89
مادرم افسرده شده

سلام لطفا به کمکتون نیاز دارم من ۱۷سالمه مامانم بیش از ۵ماهه برادر خودشو از دست داده و هنوز گریه میکنه اصلا حالش خوب نیست این وضع در دوران بارداریشم بود بیش از یک ماهه خواهرم به دنیا امده و بازهم همان وضع را دارد و بدتر حس گناه میکند زیرا دایی ام خودکشی کرده و قبل از خودکشی با مادرم و پدر و مادرش دعوا کرده اند مادرم زمینه افسردگی بعد از زایمان را هم دارد پدرم متاسفانه هیچ حواسش به مادرم نیست و اصلا متوجه این اتفاق نیست و هیچ محبتی به مادرم نمیکند که کنی برایش تسلی باشد مادرم کمی بد اخلاق شده ولی نه زیاد پدرم دوسالیه فقط حکم کارت بانکیه بیشتر اوقات که از کار بر میگردد در گوشی یا بیرون است سه روزه با مادرم بحثشان شد با هم حرف نمیزنند زیرا مادرم خواست مادرش را به روستا ببرد کسی نیست او برای اولین بار گفت من انجاپایم را نمیگذارم نمیروم بعد گفت خسته هم به نظر منم بهانه اش بود بحثشان شد و امروز مادرم زفت طرف پدرم و پدرم ترسید شروع کرد به فحش دادن که چی میای تو گوشی منو نگاه میکنی و فلان اینم بگم از بس تو گوشیه مامانم بهش شک داره منم بودم شک داشتم ولی اینبار به قول خودش فقط از کنارش رد شد پدرم با کلی بدو بیراه به مادرم میگفت دیگه تکلیف خودشو روشن کنه و خسته شده نگران مادرمم امروز گریه میکرد میگفت تا این حد نبوده ببخشید ولی حالم داره از بابام به هم میخوره اصلا نمیتونم تحملش کنم نمیخوام جدا شم کمک میخوام امکان دکتر روانپزشک هم ندارم نمیتونم بگم و اونا هم صد درصد نمیرن اولویت خواستم ارامش مامانمه افسردگیش خوب شه کمکم کنید لطفا مشاهده پاسخ دکتر
90
بیماری دو قطبی

سلام جناب دکتر
با سلام
بنده 41 ساله هستم و خدودا 20 ساله که دارو اعصاب مصرف میکنم قبلا تحت نظر دکتر خوشنویس بودم که متاسفانه با فوت ایشان در حال خاظر تحت نظر دکتر جلیلی هستم خودم با شرایطم حدس میزنم بیماری من دو قطبی است ولی بنده شیدایی آن چنان ندارم و خیلی در شبانه روز خواب هستم و اصلا بی خوابی ندارم آیا لازم میدانین که برای ویزیت خدمت جنابعالی برسم از خوردن قرص خسته شدم.لطفا راهنمایی کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
91
علت تمایل مرد به مفعول شدن

سلام. وقت بخیر. متاسفانه نامزدم تمایل زیادی به مفعول شدن (البته همراه شکنجه) دارد. مدام از من میخواد شکنجه اش کنم. و من از این نظر خیلی نگرانم. هنوز زندگی مونو شروع نکردیم و اینهارو در حین چت ازم میخواد. مدام هر شب دلش میخواد براش تصویرسازی کنم صحنه شکنجه و مفعول شدنش رو. آیا نامزدم مشکل خاصی دارن؟ آیا این خواسته شون میتونه سبب بروز مشکل بشه در آینده؟ لطفا راهنماییم بفرمایید. سپاسگزارم. مشاهده پاسخ دکتر
92
اعتیاد

سلام اقای دکتر خسته نباشید ، خیلی خوشحال میشم میبینم ادمی مثل شما وجود داره که حرفا و درددلای بیماراشو میشنوه و جواب میده ، ممنون میشم اگه به مشکل منم جواب بدین ... من زمان دانشجوییم متاسفانه بدلیل استرس امتحانا ، بیدار موندن و اینا شروع به مصرف قرص ترامادول کردم اولا روزی یدونه 100 بود الان نصفی صد شده و روزی یه گرم شیره ، الان سه سالی هست که درگیرشم ولی واقعا خسته شدم و نمیدونم چیکار کنم ، تاحالا دوسه بار کیلینیک رفتم داری بی 2 دادن بهم یه هفته خوردم ولی باز وسوسه شدید داشتم و برگشتم چون من تنها زندگی میکنم و وقتی که از سرکار میام خونه هم تنهام هم خستگیه کار و هم ترس از افسردگی باعث میشه برم سمتش ، همش میترسم بعد از ترک افسردگی بیاد سراغم چون هر وقت یکم مصرفم دیر میشه یکم حالت افسردگی و اظطراب پیدا میکنم، من خیلی برنامه ها دارم برا ایندم و نمیخام با اعتیاد خراب شه خواهش میکنم راهنماییم کنید ، غیر ازینکه بگین برم کلینیک چون رفتم و بی 2 نتیجه نداده یه راه دیگه بگین مثلا کمپ چطوره؟؟ یا هرچی بگین ، بخدا دیگه بریدم خسته شدم ، عذر میخام طولانی شد منتظر جوابتون هستم مرررسی از شما دکتر عزیز. مشاهده پاسخ دکتر
93
هدایت دارویی یا درمانگر

سلام جناب دکتر
37 ساله هستم .متاهل صاحب دوتا فرزند
ازبچگی مشکلات روحی داشتم ومتاسفانه ازهمون دوران روی رفتار بقیه نسبت به خودم حساس بودم وهرگونه کم محلی نسبت به خودم رو برنمی تابیدم اهل پرخاش ودعوا نبودم ونیستم وازهمون بچگی یاد گرفتم که به شخصی به جهت دریافت عکس العمل محبت نکنم وفقط بدون منت وظیفه انسانی رو به جا بیارم.البته سخت کوش وعاشق استقلال توخانواده فقیر وپرجمعیت اما باتعصبات مذهبی وگاها سنتی
مشکلاتی مثل گواتر وحساسیت پوستی هم تواون دوران داشتم
تحصیل رو نیمه کاره رها کردم وبیشتر پی کارگری رفتم زمان خواستگاری هم همسرم رو نسبت به علایقم مثل نیاز به زندگی ارام وبدون اصطکاک در جریان گذاشتم ولی خوب نشد اون چیزی که میخاستم ولی تا حدودی بعد از ده سال زندگی زناشویی یادگرفتم چطوری تا کنم چون به تنها چیزی که فکر نمیکنم طلاق هستش همیشه هم توان مالی ضعیف سایه در زندگیم داشته شخص معتقدی نسبت به مذهب واعتقادات هستم ولی نه پافشار درحدی که اطرافیان در صدق رفتار وگفتارم مطمعن هستن
خلاصه چند سالیه انواع مشکلات گوارشی
اضطراب استرس بدخوابی بدحوصلگی لاغر شدن بدقیافه شدن انزوا تندخویی عدم تحمل گرما عدم تحمل داروهای ارامبخش مثل سرترالین یاکلا هردارویی که رو سیستم عصبی اثر بزاره این نوع داروها بیشتر ناراحتم میکنن مثل گیجی بیخابی بیقراری زیاد فقط دوسه روز اول جواب میدن بعد تا مرز دیوانگی میبرن حتی داروهای گیاهی
مدت کوتاهی دوست معتاد داشتم که باتبلیغ ایشون لب به تریاک زدم که اون هم دوسه بار اول برام جالب بود بعد حالمو به هم زد وشکر خدا دراین درمانی که جواب نداد سپاسگزار خداوندم
چندین بار چکاب وازمایش دادم که نظر اکثر دکترها سلامتی کامل جسمیم بوده وفقط رو قضیه استرسم تاکید بر تغییر شغلم که رانندگی دستگاه سنگین به صورت نیروی اپراتور هست داشتن وتجویز داروهای ارامبخش .ولی در کل نمیخام کمبود انرژی در من باعث بشه از تربیت صحیح بچه هام غافل بشم وطی شدن بدون باردوران جوانی که العان برام خیلی سرعت گرفته رو ازدست بدم عوض کردن اطرافیانم یا شرایط زندگیم ممکن نیس مگر بامعجزه ای ونمیخام هم همچین اتفاقی بیافته فقط میخام از بودن در چنین شرایطی مثل بقیه همکارانم که بعضیاشون شرایط منو کم وبیش دارن ولی دارن از زندگی لذت میبرن رو داشته باشم فقط اون حس رو لازم دارم ولی در کل روز یکی دوساعت بیشتر دووم نمیارم وانرژیم تموم میشه وبقیه روز ادای زندگی کردن رو دارم که ظاهرا هم الگوی خوبی برای دوستان واطرافیان هستم به جهت داشتن اراده ای استوار ومرد عمل بودن چنانچه باکسی هم که زیاد ارتباط ندارم یاحتی صمیمی نیستم موقع مشکلات همیشه من تنها شخص مطمعن در نظرشون هستم
در کل گاها احساس میکنم تواناییهاو قدرتهای زیادی در من نهفته هست ولی نتونستم استفاده کنم ودارم ازدستشون میدم
مشاهده پاسخ دکتر
94
بی خوابی

سلام دکتر! وقتتون به خیر! برادرم مدتیه دچار بی خوابی شدن.دکتر مراجعه کردن نظرشون افسردگی بود و وسواس فکری .متاسفانه با مصرف دارو ها هم خوب نشده البته با توجه به تیپ شخصیتی ایشون که انتظار داره بدون دارو بخوابه روند بهبودشون با مشکل مواجه شده .داروهاش الانزاپین و آلپروزولام خارجی هست و برای ناچاری فلورازپام.روش درمان تنظیم دوز هست. که ایشو.ن در روز دارو مصرف نمی کنه در صورتی که دکترشون گفتن اگر نخوابیدید روز هم مصرف بکنید. الان الپروزوام رو یک ونصفی و الانزاپین رو نصفی و فلورازپارم رو یکی اونم فقط در شب مصرف می کنه. روزایی که ورزش و یوگا و سونا میره بی خوابتر میشه.آلپروزولام که ایرانیش اصلن کارساز نیست خارچیش هم که توی بازار پیدا نمیشه چند تا دونه فقط داره. واقعن کلافه شدیم دکتر. چگار باید بکنیم؟ نیازه به مطبتون مراجعه بکنیم؟یک دنیا سپاس مشاهده پاسخ دکتر
95
بی خوابی

سلام دکتر وقتتون به خیر! برادرم مدتیه بی خواب شده و چندبار هم دکتر رفته دارو مصرف می کنه باز مشکلش بر طرف نشده. مراجعه بکنه به مطب شما یا چکار بکنه؟ تشخیص دکتر افسردگی بوده داروهاش الپروزولام و الانزاپین که الپروزولام ایرانی کارساز نیست خارجی هم که پیدا نمیشه توی بازار و فلورازپام که دکتر گفتن در صورت ناچاری یک عدد مصرف بکنه. شیوه درمانش تنظیم دوز دارو بود. ایشون شخصیت وسواسی فکری دارن به نظر دکترشون .روز ها اصلن دارویی مصرف نمی کنه دکتر هم میگه باز مصرف نمی کنه. واقعن کلافه شدیم دکتر سپاس اگه راهنمایی بفرمایید. نیازه مراجعه بکنیم مطب شما؟ مشاهده پاسخ دکتر
96
خانوادگی

با سلام - بعد از عروسی متوجه شدم شوهرم خود ارضایی کرده است. خیلی ناراحت شدم. باهاش که مطرح کردم عذخواهی کرد و گفت که از مجردی معتاد به این کار است ولی قول داد که ترک کند. ولی متاسفانه بعد از گذشت 8 سال همچنان با دیدن فیلم این کار را مخفیانه ادامه می دهد. و اخیرا که مطرح کردم بقول خودش حاضر نیست این کار را ترک کند. حتی به قیمت از هم پاشیدن زندگی مشترکمان .
متاسفانه من یک بچه هم دارم.
مشاهده پاسخ دکتر
97
افسردگي دو قطبي

سلام دکتر . ميخواستم بدونم چجوري ميشه افسردگي دو قطبي و تشخيص بدم بدون اينکه برم پيش روانپزشک يا روانشناس چون وضعيت مالي مناسبي ندارم براي انجام اين کار. ممنون ميشم پاسخ بديد. مشاهده پاسخ دکتر
98
مشکل نعوظ

باسلام من حدود هشت سال پیش در دوران سربازی تصادف کردم و مجاری ادراری من اسیب دید اما بعد از عمل دچار مشکل نعوظ وانزال شدم الان قصد ازدواج دارم اگر امکانش هست منو راهنمایی کنید چون اصلا نمیخواهم هیچ دختری را بدبخت کنم مشاهده پاسخ دکتر
99
مهار عوارض قطع داروهای ssri

با سلام و احترام
من پسری 25 ساله هستم که در طول سه سال چند دوره به روانپزشک مراجعه کردم و دارو باا محوریتssri مصرف کردم و هر بار بعد از بهبودی و قطع دارو توسط پزشک (تدریجی) پس از چند روز دچار عوارضی همچون سرگیجه،حالت تهوع،ضعف عضلانی،خواب آلودگی میشوم. تا حالا هم داروهای فلووکسامین،آسنترا و اس سیتالوپرام دکترها برام تجویز کردند.
تو رو خدا راهنمایی بفرمایید؟؟ از چاله دراومدم افتادم توو چاه.
هر بار دارو قطع میشه بعد از 15_20 روز همین بدبختی رو دارم.پشیمان هستم که برا وسواس دارو خوردمم.
ام آر آی مغز هم انجام دادم و مشکلی نبوده.
لطفا کمک بفرمایید.
مشاهده پاسخ دکتر
100
معتاد

من معتاد به تریاک و شیره هستم کجا برم که ابروم نره تا ترک کنم تصمیمم جدیه خسته شدم مشاهده پاسخ دکتر
101
افسردگی

سلام اقای دکتر وقتتون بخیر اقای دکتر بنده با نامزدم بحثم شد و ایشون ناراحت شدن یه مدت در ارتباط نبودیم الان باز وارد رابطه شدیم ولی ایشون همش میگن منو نمیخواد ولی میگه دوستم داره و عاشقمه فقط نمیخواد باهام تو رابطه باشه و چند باری ازش شنیدم که ناراحته ولی گفت اگه ناراحتیم هم برطرف بشه باز نمیخوام باهات تو رابطه باشم و گاهی جواب من رو نمیده و خیلی مصمم میگه تصمیمم رو گرفتم و نمیخوام باهات باشم و از هر رابطه ای متنفرم میخواستم بدونم اینا از روی ناراحتیه یا اینکه ایشون امکان داره دچار افسردگی شده باشن؟چون میگه دوستم داره عاشقمه یه بار میگه دیگه به من پیام نده گاهی جواب میده گاهی جواب نمیده و یا گاهی توهین میکنه میشه بدونم چجوری کمکش بکنم؟ مشاهده پاسخ دکتر
102
شخصیت دوقطبی

سلام.خسته نباشید
اقای دکتر، خواهر بنده با توجه به مقالات خوانده شده مبتلا به شخصیت دوقطبی هست.میخواستم بدونم از چه طریقی و چه مرکز درمانی میتوان درمان کرد؟ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
103
وسواس و بي خوابي

با سلام
من تقريبا شيش سال پيش دچار وسواس نسبت به خواب شدم.نسبت به خواب رفتن و خوابيدن وسواس شدم و به نحوي فوبيا نسبت به خابيدن پيدا كردم.اين كه ادم چطور ميخابه.به روانپزشك مراجعه كردم و دارو خوردم و بعد از مدتي داروهارو كم كردم تا يك سال پيش كه فقط قرص ترانكوپين 25 مصرف ميكردم.دارو رو برا ين سال قطع كردم كه مجددا اخيرا مجبور شدم دوباره مصرف كنم.من اكنه سن بلوغ هم دارم و الان بيست و يك سالمه.سوالم اينه ايا ترانكوپين 25 عوارض داره و ايا باعث ايجاد اكنه يا تشديد اون ميشه؟
با تشكر
مشاهده پاسخ دکتر
104
ابرازاحساسات

سلام.شوهرم از من کوچکتراست.توعقدهستیم.همش احساس میکنم دوستم نداره.چون بیشتر من باید ابراز احساسات کنم.من باید تحویلش بگیرم.درمجموع بیشترمن بایدپیشروباشم.نمیدونم چرااینطوره.به قول خودش درعمل دوست داشتنشو نشون میده ولی من فک میکنم اینطور که باید نیست. مشاهده پاسخ دکتر
105
اختلالات جنسی فکری

سلام خسته نباشید.من و نامزدم دختر عمه و پسردایی هستیم زمانی که پیش هم نیستیم نامزدم
از من میخواد که تلفنی ارضاش کنم اوایل با تصور همدیگه ارضا میشدیم اما با گذشت زمان دیگه با تصور من نمیتونست ارضا بشه و از من خواست که مثل فیلمای پورنو فیلم بازی کنیم و آدمای دیگه رو توی سکس تصور کنیم من از این موضوع ناراحت شدم اما ترسیدم برای ارضا شدن به یه نفر دیگه پناه ببره واسه ی همین همونجوری که میخواست براش تعریف میکردم اما از اینکه توی تصور ذهنیش آشناهارو مجسم میکرد خیلی ناراحت میشدم الان چندوقتی هست که علاقه ی شدید به تصور ذهنی سکس با مادرم که عمه ی خودش میشه پیدا کرده و من بینهایت از این موضوع عذاب میکشم سوالم از شما اینه که چجوری میتونم باعث بشم که این اخلاقشو ترک کنه و دیگه این تصورات ذهنی رو برای ارضا شدن نداشته باشه قبلا بهش گفته بودم که ناراحت میشم از این تصورات اما اون میگه که اینا همش فیلمو تصور ذهنیه واسه ی ارضا شدن اما من میترسم که این تصورات تبدیل به خواسته توی واقعیت بشه ممنون میشم اگر کمکم کنید
مشاهده پاسخ دکتر
106
جنسی

سلام چرا موقع عشق بازی خانم رو پا مردش نشسته یهو پا مرد میلرزه مشاهده پاسخ دکتر
107
اول روانشناس یا روانپزشک؟

سلام آقای دکتر. من احساس میکنم کوهی از مشکلات روانی دارم و واقعا نمیدونم اینجا چطوری مطرح کنم. ولی مطمئنم نیاز به کمک و درمان دارم. به نظر شما اول به روانشناس مراجعه کنم یا روانپزشک؟ قانون کلی وجود داره یا بستگی به شرایط خود فرد داره؟
پیشاپیش ممنون از پاسخ شما
مشاهده پاسخ دکتر
108
ترک اعتیاد

سلام . همسر من 5سال هست که تریاک استفاده میکنه هم خودش اذیته و هم من و خانواده من اصلا خبر ندارن و برای موقعیت شغلی من خیلی بده این اعتیاد همسرم میخوام از خدمتون بپرسم اصلا امکان ترک در ایشان وجود دارد خودش هم خیلی دلش میخواد مصرفش رو نسبت به قبلا خیلی کم کرده ولی نمیتونه ترک کنه میخوام کمکش کنم ولی نمیدونم چطوری ممنون میشم اگه راهنماییم بفرمایید . مشاهده پاسخ دکتر
109
راهنمایی در انتخاب روانشناس

با سلام و عرض ادب
راستش مشکل من در انتخاب یک روانشناس هست که بتونن واقعا در این زمینه به ما کمک کنه.پسرم گل مصرف می کنه.البته شده گاهی دوهفته مصرف نکرده ولی باز با کوچکترین ناراحتی گرایش پیدا می کنه و احساس می کنم بی انگیزه و بی حال شده.لطفا در انتخاب مشاور بنده رو راهنمایی کنین.
سپاس
مشاهده پاسخ دکتر
110
اضطراب

من خیلی علائم فیزیکی زیادی دارم. تپش قلب. تعریق. کاهش حافظه و... قرص زولفت ۲۰۰ میخورم بهتر شدم ولی هنوز درمان نشدم. آیا باید قرصم رو عوض کنم؟ مشاهده پاسخ دکتر
111
اقدام به خودکش

سلام .دخترم 18 سالش و دچار افسردگی شدید و تحت درمان پزشک که اقدام به خودکشی میکنه که دکترش دستور به بستری شدن در بیمارستان میده . دخترم خیلی از محیط بیمارستان ترسیده . منم همین طور نمیدونم اصلا کار درستیه یا نه و از طرفی اگه بیمارستان خصوصی بره. من میتونم همراهش باشم ! و چه درمان هایی انجام میدن . قراره فردا سی تی اسکن بشه . سی تی اسکن چه کمکی میکنه ؟ مشاهده پاسخ دکتر
112
پرحرفی وعدم ارامش روحی و روانی

با سلام اقای دکتر و خسته نباشید بنده اهل شهرری هستم ودرحال حاضر فارغ التحصیل ارشد حقوق از دانشگاه تهران و شغل ام در یکی از وزارتخانه ها مشغول کار هستم و خانم دبیر هست فرزندم کوچک بنام محمد رضا که 7 سالش تازه می خواهد برود اول ابتدایی هست خیلی پر حرف هست و ارام و قرار نداره اصلا نمی توانند سکوت کند یا یک لحظه استراحت کند ضمن اینکه شب حدود ساعت 11 می خوابد و صبح ساعت 10 یا 9 بیدار می شود صبحانه مختصری فقط کیک و شیر می خورد خیلی بد غذا هست بیشتر غذایی بیرون مثل پیتزا و جوجه کباب و... می خورد بندرت غذایی خونه را می خورد موقعی که تنها پیش مادر بزرگش هست ساکت و ارام هست ولی وقتی که برادر بزرگش سن ان 12 سال هست اگر صحبت های برادرش وفق میل اش نباشد شروع به فحاشی و دعوا می کند بنده که پدرش می باشم در این موقع با ارامش و محبت و نوازش اش می کنم وبا پاداش دادن به ان سعی در ایجاد ارامش روحی ان دارم ولی از هوش و استعداد خوبی برخودار هست یکبار چیزی بهش یاد بدهد هیچ موقع فراموش نمی کند الانخیلی راحت با تبلت بازی ها راخودش از انیترنت میگیرد واز گوشی به گوشی دیگر انتقال میدهد خیلی علاقه به گوش کردن اهنگ خوانندها دارد وسعی میکند از انها تقلید کند واوازه بخواند و همین موضوع باعث بهم زدن ارامش دیگران بخصوص برادرش می شود ولی بنده ناراحت نمیشوم به ان میگویم بیا برای بابا بخوانم اقای دکتر با این شرح مقدمه بنظر شما پسرم عادی هست یا نه اگر سوالی دارید لطفا بپرسید تا جواب بدهم ممنونم از لطف شما مشاهده پاسخ دکتر
113
بیماریهای روحی و روانی

سلام، دکتر، من به افسردگی شدید و نیز اختلال وسواس جبری یعنی وسواس های فکری و عملی مبتلا هستم، راه حل شما براى درمان آنها چیست؟ مشاهده پاسخ دکتر
114
بیخوابی و بیحالی

سلام خسته نباشید اقای دکتر.من ۲۵سالمه حقیقتش به مدت دو سال مصرف ترامادول ۲۰۰روزی یکی میخوردم فقط اوایلش دوتا یا سه تا شده بود همیشه هم در مصرفم فقط شب استفاده میکنم بعد اقدام به ترک ترامادول بت شربت متادون کردم فقط چند روزی ازش استفاده کردم خیلی جواب خوبی گرفتم بعد از نه ماه پاکی دوباره شربت متادون استفاده کردم اوایلم مصرفم خیلی کم بود خلاصه بعد هشت ماه خسته شدم و قصد ادامه دادن اونرو نداشتم الان هم بدون داروی جایگزینی ترک کردم سختی کشیدم حقمه توان بدنم زیاد ولی متادون از ترامادول سختره ترک کردنش الان یازده روز ترکم فقط بیحال و خواب مخصوصا خواب ندارم نمیخوام جلو دخترم که تازه بدنیا اومده کم بیارم تو رو خدا برای هر دوتا حالتام کمک کنید یا حق مشاهده پاسخ دکتر
115
افسردگی زایمان

سلام خسته نباشید اقای دکتر.خانومی ۲۱ساله هستم.۸ماه پیش سزارین شدم با بیهوشی کامل.بعداز یک ماه یکسری مشکلات خانوادگی و دعوای شدید پیش اومد.بعداز اون از خونه پدرم اومدم خونه خودم همون شب زلزله اومد.از اون روز تا به حال نمیتونم برم خونه خودم.از همه ی صداها.تاریکی.تنهایی.میترسم.همش احساس میکنم هرلحظه اتفاقی میوفته ومن نمیتونم از بچم محافظت کنم.دیگه خسته شدم از زندگیم لذتی نمیبرم.دوست دارم برم خونه خودم اما از ترس نمیتونم.خونه پدرم اینطوری نیستم.چون خونه خودم سرو صدا مثل قلنج ساختمون زیاد هست.لطفا راهنماییم کنید.مشکل چیه و در مان چیه؟ممنونم از شما مشاهده پاسخ دکتر
116
اعتیاد

باعرض سلام و خسته نباشید خدمت شما اقای دکتر من شیش ماه است که مبتلا ب اعتیاد شیره و تریاک و ترامادول هستم چگونه میتوانم این موادهارا ترک کنم البته من فقط از درد خماری میترسم و تجربه اش را هم داشته ام و در ان موفق بوده ام مشاهده پاسخ دکتر
117
افسردگی و وسواس

سلام، دکتر، نظر شما در مورد طب سنتی چیست؟ آیا با استفاده از داروهای طب سنتی میتوان افسردگی و وسواس های فکری و عملی را از بین برد. مشاهده پاسخ دکتر
118
ترك ترياك

سلام آقاي دكتر بنده پسري 18 ساله كه حدود 7 ماهه مصرف ترياك دارم به خانخوادهم هيچي نگفتم آقاي دكتر امكانش هست با استراحت در منزل و حمام كردن و قرص هاي مسكن معمولي كنار بزارم در ضمن روزي يك بار مصرف دارم مشاهده پاسخ دکتر
119
جنسی

سلام و عرض ادب خدمت شما.. اغای دکتر ما ۹ ساله ازدواج کردیم.. حدود سه ماهه که من و همسرم یه اتفاق ناخوشایندی در رابطمون پیش اومد و بهشون شوک شدیدی وارد شد از نظر جسمی و روحی.. تو این چند وقت وقتی ارتباط جنسی داریم همسرم اصلا به ارگاسم نمیرسه ولی اون حالت تحریک را دارد..حالت تخلیه منی رو نداره دیگه.. و بعد درد میگیره الت تناسلیش.. میخواستم راهنمایی کنید لطفا.. ایا دارویی هست وا حل این مشکل؟؟ و دلیلش چی‌میتونه باشه.. ازتون خواهش میکنم راهنمایی کنید چون خیلی اذیت میشن مشاهده پاسخ دکتر
120
مصرف متادون

سلام. من همسرم روزانه با دوز ۶ سی سی متادون استفادهرمی کنه. و برای ترک کردن متاسفانه خیلی بی اراده و نا توان هستش.
در حال حاضر بی میلی جنسی و ناتوانی ایشون بر روابط زناشویی و زندگی مون تاثیر بسیار بدی داشته. لطفا بابت تقویت جنسی و بالا بردن توان ایشون و توازن هورمون های ایشون چه توصیه ای ی توانید بکنید. ضمن اینکه ایشون اصلا این موصوع براش مهم نیست و حتی حاضر به انجام آزمایش یا استفاده از دارو هم نیستن.
ممنون می شم منو راهنمایی کنید چون این موضوع خیلی منو عصبی و حتی افسرده کرده. ممنونم
مشاهده پاسخ دکتر
121
راه حل برای ترک ناس و این که چگونه میتوان‌متوجه مصرف ناس شد

سلام همسرم ۲۷ سالشه و متوجه شدم هم در دوران مجردی و هم چند وقته اخیر ناس مصرف میکنه و از این که من متوجه شدم گفته دیگه مصرف نمیکنم اما اصلا اجازه نمیده ک بخواهم در موردش با او صحبت بکنم و یا مطمن بشم که دیگه این‌کار رو نمیکنه و از این که همسرم لخته خون در پاش هست در روند بهبودیش اثر بگذاره بیشتر ناراحتم و الان نمیدونم چه رفتاری درست با ایشان و چطور متوجه بشم که دیگه مصرف نداره. مشاهده پاسخ دکتر
122
استرس شدید

سلام دکتر. من از روند زندگیم خسته شدم یه چند وقته حال هیچ کاری رو ندارم فقط دلم میخواد خودمو به خواب بزنم تا بیرون یا مهمونی نرم و از کمک خواستن از هرکسی عاجزم یه احساس تنهایی وحشتناکی اول صبح ها تا غروب دارم جوری که وقتی شب میشه دلم میخواد تا اونجا که میتونم بیدار بمونم یا اگه میشد هیچ وقت دلم نمیخواست یه صبح دیگه رو تحمل کنم. سیگاری که میکشم روزانه شده با وجود اینکه تا 2 ماه پیش اصلا سیگاری نبودم و یه بارم با دوستم رفتیم گل زدیم که خداروشکر فقط همون یه بار بود. رشتم پزشکی و درس خوندنمم بهم فشار روانی میاره جوری که موقع امتحانات شده از دارو های محرکم استفاده کنم شب آخری نیستم ولی هر نتیجه ای کم تر از عالی اذیتم میکنه حتی به قیمت خراب کردن خودم حاضرم براش وقت ومایه بزارم دوران نوجونیم پدرم همیشه بهم میگفت اگه برای متوسط تلاش میکنی از همون اول بزارش کنارچون هیچ تفاوتی با شکست خورده نداری. خیلی وقته یه درد عمیقی رو با خودم میکشم وقتی تو خونه نشستم تحویلم میگیرن وفکرمیکنن اوضاع الانم خوبه ولی من روم نمیشه بتی رو که براشون ساختم خراب کنم وبگم دارم نابود میشم تو خانواده ای هم تربیت شدم که بهم یاد دادن همیشه خودت سعی کن اوضاع رو درست کنی نه اینکه محتاج ما وبقیه بشی واین تصویر غلط یه جورایی تو مغزم رفته که یا تو زندگی برو جلو یا اگه نمیتونی همین امروز تمومش کن. سه شنبه این هفته خودمو حلق آویز کردم ولی گره ای که بسته بودم شل از کار دراومد، در هفته دو تا سه بار نامه خودکشی مینویسم وبیشتر که میخونمشون شبیه درد و دلام باخودم شده وقتی نوجونم بودم پدرومادرم وقتی برای شنیدن حرفام نداشتن فقط بیشتر اوقات توقع داشتن تو هرکاری خیلی خوب باشم وتو هر تفریحی میرفتم برام جنبه رقابتیش میکردن تا جایی که دل زده میشدم اون زمان یه دفترچه خاطرات داشتم که برای شخصیت مورد علاقه تلوزیونیم می‌نوشتم احساس می‌کردم انگار صمیمی ترین دوستمه وهرهفته منتظره تانامه هامو جواب بده تقریبا تادو سال مخاطب حرفام شخصیتی شده بود که تو ذهنم از یه تصویر ذهنی ساختم وکاش مثل سابق میتونستم خودمو با چیزایه الکی مثل این آروم کنم. یه رابطه مسخره ای هم چن وقت پیش بایکی شروع کردم 4ماه باهم بودیم ودوماه اول بعضی روزا میرفتیم خرید مابقی چون عشق غذا بود تو رستورانا هدر دادیم وقتیم فهمید اوضاع مالیم خوبه درمورد بی پولی و بدبختیش حرف میزد منم بهش قرض دادم و ازاون زمان کلا ناپدید شده حتی خطشم قطع کرده، خیلی فکر کردن بهش ناراحتم میکنه اگه فقط ازم پول میخواست اونم نه به عنوان قرض حتما بهش میدادم برام مهم بود ولی حس اونو نفهمیدم، به قرص برنجم زیاد فکر کردم حیف مرگ راحتی نیس، دلم میخواد تو آرامش بمیرم، یه حرفی بدجور برای این کار تحریکم میکنه یه زمانی باورم این شده بود هیچ وقت از روی فلاکت دست به خودکشی نزن وقتی رو اوجی حق داری به عنوان یه گزینه بهش نگاه کنی، حقیقتش دکتر مطمعننم بیشتر ازاین نمیتونم خودمو بالا بکشم ومیترسم اون چیزایی که به دست آوردم از دست بدم اینکه الان همه رو راضی نگه داشتم احساس خوبی بهم میده ودلم میخواد با این تصویر ذهنی همین هفته برای خودم تمومش کنم. مشاهده پاسخ دکتر
123
استرس و دلشوره

با عرض سلام خدمت دكتر عزيز من فرزاد نوري ٢٤ ساله تحصيلات كارشناسي معماري در حال حاضر سرباز .. حدود يك سال پيش در اتاق طبق عادت هميشه دراز كشيده بودم كه ناگهان احسا مرگ كردم استرسو دلشوره ايستادن قلبو الان ميميرم نفسم بالا نميومد خيلييي بد خيليييي كه هر جا ميرفتيم ميگفتن همه چي نرماله يه ارام بخش ميزدنو ميرفتم اين علائم در دوران نامزدي با خانومم شد دليلش اين بود كه من ٨ سال با يه دختري بودم كه همو ميخواستيم با داداشش مثل برادر خانواده ها ميدونستن خونه هم ميرفتيم ميومديم ولي تو اين ٨ سال من با دختراي ديگه هم بودم چون خيلي پسر بگردو شاد بودم تا اين كه ٣ ماه با اين دختر كات دادم با يه دختري كه همسايمون بود وازش بدم ميومد به طور اتفاقي اشنا شدمو حرف زديمو ديديم همو اين دختر طوري بود كه تا به حال تجربه پسر نداشته بود ولي من بهش گفته بودم با يه دخترم شايد برگردم اونم قبول كرد ولي كمتر از يك ماه اشناييمون خيلي وابسته من شده بود ومن با دختر قبل اشتي كردمو به اين گفتمو خدافظي ومن با همون دختري كه ٨ سال بودم نامزد كردم واي همش فكر اينكه من اون دخترو بدبخت كردم از اين چيزا داشت منو ديونه ميكردو هي تو زندگيم تاثير ميذاشت هي گريه بد خلق شدن تا اينكه حالم بد شده همونطور كه گفتم هيچكس تشخيص ندادو يك دكتر تشخيص داد كه دچار پانيك شدم وقرص اسنترا داد كه تاثير نداشت وبد قرص پاروكستين داد مه تاثير داشتم خوردو اوايل خيلي منگم ميكرد اينكه همه فكر ميكردم فكر ميكنن من ديونه شدم اذيتم ميكرد طوري شده بود تنهايي ميترسيدم بخوابم خونه نامزدم ميرفتم با مادرم خيلي شرايط بد بود پيشه دعا نويسو ..../ هزارتا كاره ديگه تا اين كه طاقت نياوردمو به هر دليل نامزديو تو اون شرايطه بد روحي به هم زدم وسراغ همين دختر همسايه رفتم با هم بيشتر اشنا شديمو خيلي برام جالب اومدن خيلي فرق ميكردن و منو هي به خودشون ميكشيدن تا ااين كه قدم گذاشتيم تو فاصله يه ماه از جدايي قبل براي نامزدي ولي اون يه داداش داشت كه به هيچ عنوان راضي نبود كلاٍ خواهرش ازدواج كنه ولي خانوادش به شدت از من راضي بودن تا اين كه بد كلي داستان ما به هم رسيديم وعقد كرديم خيلي سختي كه هيچكس باورش نميشه ولي بعده عقد همچي عوض شد اينم بگم حمله اصلاً بهم دست نميداد يا خيلي كم شده بود وهنوز قرص ميخوردم تا ٦ ماه قرص ميخوردم ويعد ١ سال وبعد قطع وديگه اون خانواده قبل نبودن ومن سرد شدم وبه طور كل تا الان كه داريم ميريم براي طلاق تواين چند ماه من خيلي استرسو ترسو دلشوره و حس گناه و مثل علائم پانيكو دارم و بدتر از اينكه هي ميترسم مريضي بدي گرفته باشم مثلا تا دستم گز گز ميكنه ميگم ام اس دارمو ميرم همه ازمايشاتو ميدم يا ميگم سرطان دارم يا ايدز دارم خيلي از سلامتيم ميترسم همين الان تو اينترنت سرچ ميكنم ميگم نكنه دوقطبي شدم و ...//// در كل شرايطه خوبي ندارم و شرمنده كلي حرف زدم گفتم شايد بهتر باشه بگم واينم بگم با پانيك كنار اومدم وديگه مثل قبل اذيتم نميكنه فقط ترسه اينكه پلنيك نباشه چيزه ديگه اي باشه داره ديونم ميكنه مشاهده پاسخ دکتر
124
اضطراب و فکر زیاد

سلام ، ۲۳ ساله ام ، حدود دو ماه با دختری دوست هستم و قصد ادامه رابطه تا ازدواج دارم، ابراز علاقه ابتدا از سمت طرف مقابلم بود ، از همان اول به اینکه آیا من هم متقابلا حس علاقه و عشق دارم تردید داشتم ، اما نشانه های رفتاری من مثبت بود و قانع بودم ک عشق وجود دارد تا اینکه چند روز پیش ناگهان دچار‌ اضطراب شدیدی شدم و حس میکردم ک هیچ گونه حسی به طرف مقابلم ندارم و بسیار از این احساس عذاب کشیدم ، از آن روز این فکر که آیا عشق است یا نه مانند خوره به جانم افتاده ، از طرفی هم فردی ک با او رابطه دارم بسیار از نداشتن حس از سمت من آسیب پذیر بوده و این اضطراب من را چندین برابر کرده ، نمیدانم راه حل چیست و حقیقت چیست ، حتی تصور اینکه حس عشقی از سمت وجود نداشته باشد برایم کشنده است ، نمیدانم آیا دچار وسواس فکری شده ام یا واقعا عشقی وجود ندارد و من تظاهر میکردم؟ یا عشق هست و نگرانی من بیهوده است ، لطفا راهنمایی کنید ، در بدترین شرایط زندگی ام قرار دارم مشاهده پاسخ دکتر
125
ترک اعتیاد

ازمن سوال کردید چند سالمه و چه مشکلاتی در کار و خانواده و قولهای دارم ..
من ۴۲ سالمه و از لحاظ کار از طرف همکارانم بعضی وقت ها زیرآب من رو میزنند .. از طرف خانواده مشکلم به دلیل زود انزالی توافق شده که این مواد رو مصرف کنم .. قولهایم خوب است اما در بعضی از آنها به دلیل دوستان هم مصرفی مجبور به بازگشت به مصرف میشوم .. اما این دفعه دیگه تصمیمم آخرشه .. آیا چون در خانه دارم ترک میکنم برای بدنم خطراتی دارد ؟ دکتر جان چه چیزی پیشنهاد میکنید ؟ از لحاظ خوراک و پیشگیری و . . . (با اینکه من ورزشکار حرفه ایی بودم تا چند وقت پیش ) .. ممنون از لطف و مهربانی شما
مشاهده پاسخ دکتر
126
افسردگی و وسواس

سلام، دکتر،براى درمان افسردگی شدید و و اختلال وسواس جبری میتوانید راهی پیشنهاد کنید. مشاهده پاسخ دکتر
127
ترک اعتیاد

باسلام
خانمی هست 35 ساله که تقریبا 15 ساله اعتیاد به تریاک داره و الان روزی 2 الی 3 گرم تریاک میکشه /الان خیلی ناراحته و میخاد ترک کنه از من کمک گرفته و من با توجه به اطلاعات شخصی خودم فکر میکنم از داروی جایگزین شربت متادون که بتونه کم کم با ی سی کم کنه شروع کنه و البته خودم هم تشویق و روحیه میدم بهش/میخواستم بدونم نظر شما چیه ؟
مشاهده پاسخ دکتر
128
اضطراب

سلام،آقای دکتر من چند سال هست از اضطراب اجتماعی به دلیل خودبدریخت بینی رنج میبرم،اخیرا برای حضور در هر مکانی از قرص پروپانول 20مصرف میکنم،میخواستم بدونم عوارض چاقی در مصرف طولانی پروپانول جدی هست؟ و مدت تاثیر دارو بستگی به دوزش داره؟اگر 2 بار قرص پروپانول 10مصرف کنم علایم اضطراب کاملا کنترل میشه؟با تشکر . مشاهده پاسخ دکتر
129
نامعلوم

سلام من یه دختر ۱۹ ساله هستم. حدودا یکی دوماهه این حالتا بهم دست میده و این یکی دوهفته اخیر دیگه خیلی شدید شده جوری که واقعا اذیت میشم و نمیدونم چرا اینجوری میشم:
چندساعت خیلی خیلی شاد و بیخیال دنیا میشم و کلی نقشه و طرح برای آینده ی دور و نزدیکم میریزم و کلی عاشق زندگی و آدمام و دقیقا چند ساعت بعدش شدیدا افسرده و خسته و داغونم و حس میکنم اصلا آدما الکی به دنیا میان و زندگی میکنن و کاملا به پوچی میرسم و دلم میخواد همش تنها باشم و گریه کنم.
میشه راهنماییم کنید لطفا؟! علت این حالتا چیه و باید چکار کنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
130
دو قطبی

دچار بیماری دوقطبی نوع دوم هستم وارد ارتباط عاطفی که میشم دچار چالش میشم بسیار بر روی اعمال و رفتار خود کتر کردم ولی باز همچی خراب میشه حسته شدم و نا امید من نیاز به ارتباط عاطفی پایدار دارم کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
131
وسواس فکری

با عرض سلام و خسته نباشید اینجانب 35 ساله ام 7 ساله مبتلا به وسواس فکری و عملی ام دکتر رفتم دارو بهم داده ولی به دلیل اینکه از عوارض دارو می ترسم نمی تونم خوب مصرف کنم گاهی اوقات مصرف می کنم همش ترسم از اینکه که مغزم پوک شه دهنم کج شه عقلم از دست بدم . جدیدا لبم تیک می زنه همش نگران اینم که دهنم کج شه نمی دونم چیکار کنم دکتر رفتم گفتن باید دارو مصرف کنی تا علامت رفع شه . نگران از دست دادن خانواده ام هستم نگران اینم که جنون بگیرم و تیمارستان بستری شم . این نگرانی رو دارم . دیوانه ام داره می کنه واقعا دیوانه ام داره می کنه . داروها خواب اور هم هست می خورم گیح می شم من گاهی اوقات مصرف می کنم همیشه مصرف نمی کنم به خاطر ترس از عوارض همیشه مصرف نمی کنم با تشکر اکر میشه راهنمایی ام کنید دکترم خیلی خوبه اعتماد دارم بهش خانم دکتر زهرا ثابت نژاد مطب شون هم تو خیابان گیشا اس مشاهده پاسخ دکتر
132
مسخ شخصیت

باسلام و خسته نباشید خدمت شما اقای دکتر من ۴ سال پیش به علت مصرف حشیش دچار حمله پنیک و بعدش بیماری مسخ شخصیت شدم و طی یکسال و اندی با دارو درمانی به طور کلی درمان شدم .الان ۹ ماهه که دوباره عود کرده البته اینم بگم که من تو زمان بهبودیم مشروب و قلیان هم مصرف میکردم الان هم مسخ دارم و هم وسواس فکری رو مسخ خواستم بدونم ایا من مجددا درمان شدنی هستم یا خیر؟؟؟و ایا ۹ماه زمان زیادی نیست؟؟داروهای ولبان ولاموتیریژن ورییپیریدون و فلووکسامین هم مصرف میکنم .ممنون از شما مشاهده پاسخ دکتر
133
بیماریهای روحی و روانی

سلام، دکتر آیا حساسیت نیز مربوط به وسواس است، مثلا حساسیت به یک صدا یا چیزهای دیگر، آیا این ها هم از مقوله وسواس هاس فکری و عملی هستند. مشاهده پاسخ دکتر
134
دکترها میگویند ترک نکن

سلام . پدرم 71سال دارد.5سال است که به نیت درمان روزی دوبار تریاک مصرف میکنه.بیخوابی ها ودلهره هایش بیشتر شده.همچنین درد استخوانهایش نیز بدتر از قبل شده.افسرده شده.باچند دکتر مشورت کردیم میگن ترک نکن.بکش .فایده ش بیشتراز ضررشه.ولی خودش خسته شده.
لطفا راهنمایی کنین.میترسیم ترکش موجب سکته بشه
مشاهده پاسخ دکتر
135
ترک اعتیاد

سلام اگر یک بچه در سن پنج یا شش سالگی به دلیل موقعیتش به تریاک معتاد شده باشه و شش سال معتادشده باشه امکانش هست بتونه درمان بشه ؟از این جهت میگم که یعنی غدد شبه افیونی بدنش در اون سن کامل بوده که الان دوباره فعال بشه. مشاهده پاسخ دکتر
136
تجاوز

با سلام آقای دکتر
پسر ۲۴ ساله هستم در کودکی که ۹ ساله بودم توسط عموی خودم مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفتم در ۱۸ سالگی وارد هلال احمر شدم در آنجا دکتری بود که متوجه افسردگی من شد و داروی زولفت رو تجویز کرد بعد از مصرف حال خوبی داشتم اما الان ۳سال هست که وضعیت تحصیلی و خیلی چیز های دیگه افت شدید کرده دائما به فکر خودکشی و یا کشتن عموی خودم هستم و اینکه خیلی روز ها پر انرژی و خیلی روزها گوشه گیر هستم خواستم بدونم من الان دارای اختلال دو قطبی هستم
مشاهده پاسخ دکتر
137
درمان قطعی اختلال دوقطبی

سلام.وقتتون بخیر من سی و پنج سال دارم و از حدود هیجده سالگی با علایم اضطراب به روانپزشک مراجعه کردم تشخیص اختلال دوقطبی دادن.و لیتیوم بعنوان داروی اصلی و داروهای دیگه تجویز شد البته دوز بالا هیچ وقت نبوده.من زیر نظر روانپزشک بودم تو این سالها تحصیل کردم و کارشناس مترجمی زبان و مدرس زبان هستم.وقتی سنم کمتر بود بیماری خودمو قبول نمیکردم و چندبار دارو رو قط کردم که بستری شدم کلا سه بار بستری شدم که بماند که چه تجربه های وحشتناکی بود چون تو شهر ما تفکیک خاصی برای بیماران وجود نداره.بهار سال گذشته دکترم خودش تشخیص دادن که دارو کامل قط میشه منتها بخاطر مشکلات خانوادگی که تو این همه سال همراه من بود بیماری من متاسفانه عود کرد واینبار بستری شدم و داروی دپاکین جایگزین شد.دکتر من یکی از بهترین دکترای شهرمونه و همیشه میگه اختلال تو حد متوسطش هستش و محیط روی تو تاثیر داره الان چند ماهی هستش که برادرم که عامل مشکلات خانوادگی بوده از ما جدا شده و من و مادرم باهم زندگی آرومی داریم.من با آقایی آشنا شدم ولی به سفارش دکترم هنوز مطرح نکردم مشکلمو ولی همش عذاب وجدان دارم که روراست نبودم.من تو زندگی با تمام مشکلات موفق بودم و استعدادهای زیادی دارم.شما لطفا راهنماییم کنید ممکنه یه روزی درمان قطعی برای مشکل من پیدا بشه و دارو مصرف نکنم این یکی از بزرگترین آرزوهای منه.استرس آینده و مطرح شدن بیماریمو دارم.لطفا کمکم کنید متشکرم. مشاهده پاسخ دکتر
138
ترک اعتیاد

سلام آقای دکتر همسرم سه سال هست ک معتاد شده و شیره مصرف میکنه.به گفته ی خودش بخاطر مشکلات سراغ اعتیاد رفت.مدتی هم افسردگی داشت و پس از اون جریان معتاد شد.یه بار تاحالا اقدام ب ترک درمنزل داشته ک ناموفق بوده.به نظرتون بردن بهکمپ کار درستی است؟
بایک مشاور ک صحبت کردم گفتن همسرم مشکل افسردگی و اضطراب و پرخاشگری هم دارن.
مشاهده پاسخ دکتر
139
ترک اعتیاد

سلام
وقتتون بخیر
پسر 19 من درگیر مواد مخدر شده و خودش این رو اعتیاد نمیدونه و میگه من هر زمان بخوام راحت کنارش میزارم.حالت افسردگی گرفته.خیلی باهاش دوستانه رفتار کردم که یه فشار اضاعه براش ایجاد نشه.زندگی خودمون تنشهای زیادی داره و میدونم که مطمئنن ما والدین در این راه بی تقصیر نیستم.لطفا راهنمایی کنین از کجا باید شروع کنم که هم به روحیه اش لطمه نزنم و بتونم کمکش کنم.نمیدونم باید از کجا شروع کنم
مشاهده پاسخ دکتر
140
بی خوابی

سلام خسته نباشید -- پسری هستم که خیلی خیلی علاقمند به بازی های رایانه هستم به طوری که 1سال از ساعت 11شب تا 3/4شب گیم را ادامه میدادم تا اینکه 1ماه تایم تغییر کرد دیگر تایمی عادی یا تایم قبلی را نداشتم بطور مثال از ساعت 8شب تا 8صبح داخل گیم بودم ولی یک شب تصمیم گرفتم که ترک کنم و روزی 3/4ساعت گیم بروم اما اصلا خوابم نبرد الان 1هفته است 1 قرص کامل خواب میخورم ساعت 9شب ولی اصلا شب را نمیخوابم ولی چرت های 15/20دقیقه که یکبار اتفاق می افتد دارم و قرص های که شب میخورم فردای ان روز ساعت 11/121ظهر وارد عمل میشوند و من کاملا همه چیز را تاریک و سردرد میگیرم و یکهو به خواب میرم و تا شب خواب هستم نمیدانم مشکل چیست لطفا راهنمایی کنید مشاهده پاسخ دکتر
141
همه چی

سلام یه دختر ١۵ ساله هستم . با خونوادم مشکل دارم.دوس دارم تنها باشم.یه بارم خودکشی کردم رفتم تو اغما ولی خب نمردم.همیشه استرس و اظطراب دارم و اینا باعث میشن نفس تنگی و تپش قلب بگیرم همیشه هم دستام یخه.عاشق تنهاییم.ترجیح میدم مشکلاتمو حل نکنم و با کسی حرف نزنم و فقط با خودم حرف میزنم و مینویسم .هدف و ارزویی ندارم.از درمان متنفرم.به هیچکس هیچ حسی ندارم چه دوست چه خانواده.گاهی جنون بهم دست میده مشت مشت موهامو میکنم سرمو میزنم تو دیوار یا خودزنی میکنم و دستمو خط خطی میکنم دست خودم نیس.یه ساله اینجوریم.قبل خودکشیم پیش مشاور رفته بودم و بعد خودکشیمم رفتم پیش روانپزشک بهم لیتیرام داده بود ولی دیگ دلم نخواس برم چون فک نمیکنم با حرف نزدن چیزی حل بشه و مامانو بابامم اصلاح نمیشن پس فایده نداره در ضمن در مورد خوابمم باید بگم که گاهی اصلا خوابم نمیبره و گاهیم کلا خوابم حتی تو روز وضعیت ثابتی ندارم . یه سالونیم پیش عاشق یه پسری شده بودم که عقده ای بود و فک میکنم سادیسم داشت خیلی روح و روانمو اذیت کرد بعد اون اینجور شدم نمیدونم چمه لطفا بگید چه بیماری ای دارم مشاهده پاسخ دکتر
142
وسواس فکری

سلام آقای دکتر خسته نباشین. من یه پسر ۱۹ سالم چند سال پیش تو فضای مجازی با یه دختری آشنا شدم که کم کم وابستش شدم بعد از دوسال فهمیدم که اون دختر با چن تا دیگه هم هست و اون تصوری که من از او داشتم نیست و خیلی بهم شوک وارد شد اعصابم ریخت بهم هیچ وقت تو زندگیم اونجوری داغون نشدم فکر کردم همه ی دنیا اوار شده رو سرم حالا نزدیک چهارماهه که از این رابطه جدا شدم همش یه فکرهایی میاد تو ذهنم که منو خیلی اذیت میکنه مثلا وقتی میرم بیرون هی میگم گوشیم تو جیبمه؟ کفشم پامه؟ شلوارم پامه؟ یا مثلا خونمون سر جاشه این باعث شده از کارو زندگی بیفتم حتی سر جلسه امتحان نمیتونم کامل حواسمو جمع کنم مدام فکرهای مزخرف و ازار دهنده میاد تو ذهنم حتی کار به جایی رسیده که میگم خونه ی مامان بزرگم سر جاشه و... نمیدونم چیکار کنم خسته شدم . تا قبل از اینکه با اون دختر بودم اینجور نبودم الان سه ماه هست که اینجور شدم دارم دیوونه میشم خواهش میکنم کمکم کنین حتی نمیتونم درس هم بخونم همش فکرهای مزخرف میاد تو ذهنم التماستون میکنم کمکم کنین ممنون مشاهده پاسخ دکتر
143
اعتياد

شوهرم چند سال اعتياد داشت به صورت پنهاني خانه أجاره داشت براي كشيدن دوسال پيش ترك كرد الان دوباره شروع كرده وخانه أجاره كرده براي كشيدن وقتي بهش ميگم إنكار ميكنه وميزنم چكار كنم مشاهده پاسخ دکتر
144
ترس و هراس

باعرض سلام خدمت جناب دکتر محمدپور
من دختری 28 ساله هستم که حدود 2سال پیش پانیک و تجربه کردم و تجربیاتم خیلی سخت بود و تا امروز هم خیلی مواقع اون حالتها بهم دست میده ولی چون دیگه میدونم که پانیکه میتونم خودمو کنترل کنم و به اون شدت نیست...البته وقتی که دچار حملات پانیک شدم به روانپزشک مراجعه کردم و حدود یک سال قرص آلونتا و ونلافاکسین مصرف کردم..الان کلا ادم مضطربی هستم خیلی ترس دارم از همه چی..مثلا وقتی سوار ماشین میشینم و تند حرکت کنه حالم بد میشه فوق العاده افکار منفی دارم وحشتناک ترین فکرا میاد تو سرم..مثلا اگه ماشین تند بده بدترین نوع تصادف و میبینم..همش حس میکنم میخام بمیرم..مثلا وقتی باد و رعد و برق میزنه فک میکنم الان دیگه دنیا نابود میشه...این افکارم تو زندگیه متاهلیمم تاثیر گذاشته ...همش نگران ازدست دادنه همسرم و خانوادمم.خواهشا کمکم کنید ...و اینکه دوست ندارم دارو مصرف کنم..یعنی حاضرم هرراهی و امتحان کنم جز دارو..چون برای ترک قرصام یک ماه زجر کشیدم واقعا..
مشاهده پاسخ دکتر
145
ترک اعتیاد

سلام جناب اقای دکتر .
من دختری ۲۱ ساله هستم.
تاجایی ک یادم میاد پدرم همیشه مصرف داشتن.اعتیاد ایشون به تریاک هست.
حدود۲۲سال.مواد دیگه ای مصرف نمیکنن.یکبار برای ترک دکتر رفتیم ک به خواست خودشون بود دکتربراشون شربت نوشتن ک پدرم در دوسه ماه ترک کردن اما بعددوسال دوباره مصرفشون شروع شد.بخاطر این اتفاق مادرم بیماری عصبی پیداکردن و افسرده شدن و هرروز شرایط خونواده بدترمیشه.به اصرار تونستیم جلوی مادرم ازطلاق رو بگیریم .اما الان میبینم ک مادرم حال روحی خوبی نداره مقدارزیادی قرص میخوره و حتی گاهی میگ ک میخواد خودکشی کنه.
فکرمیکنم تنها راه حل این مشکلات ترک اعتیاد پدرمه.
من باایشون صحبت نکردم و میدونم ک اگ بگم حرف هام رو نشنیده میگیرند.احساس میکنم مصرفشون زیادشده شبا دیروقت خونه میاد روزا تا ظهرخوابه مدام تو چرت و ازهمه بدتر برادر نوجوانی دارم ک شاهد این داستانه.
لطفا کلینیک و مشاوری برای درمان در شهرستان های تهران یا خودتهران به من معرفی کنید ک بتونم این مشکل رو حل کنم.
لطفا راهنماییم کنید
مشاهده پاسخ دکتر
146
تشخیص بیماری دوقطبب

سلام همسر من رفتاری کاملا دو گونه داره بعصی از وقتای سال موسیقی گوش میکنه شاده میرقصه اهل رفت و امد میشه خوش اخلاقه ولی ناگهان تعیر رویه میده بسیار افسرده و ناامید از آینده میشه و کم حرف و بداخلاق و در ضن بسیار مذهبی میشه که از موسیقی بدش میاد. همچنین خواب خیلی کمی داره و همیشه بخاطر اختلال خوابش خستس بنظرتون چه مشکلی داره؟ در ضمن مادر ایشون هم چندین ساله داروی اعصاب مصرف میکنن و بسیار مشکل روانی دارن مشاهده پاسخ دکتر
147
ترک تریاک

سلام من ۱۷ سالمه و ده سال تریاک مصرف میکنم روزی ۱.۵گرم چند روزه میخوام ترکش کنم لطفا میشه بگین چه دارویی مصرف کنم و چند روز درد داره من خیلی از دردش میترسم لطفا بگین درد خماریش چند روزه. مشاهده پاسخ دکتر
148
تنفر همسرم از من

سلام جناب دکتر
لطفا من را راهنمایی کنید:
من 40 سالمه و همسرم 35 سالشه حدود 13 ساله ازدواج کردیم و یه دختر 10 ساله داریم هر دو تحصیلات عالیه ولی فقط من کار میکنم ...
چند وقته خانمم از من فاصله میگیره کمی پرخاش گر شده و همه چی براش پوچه هم خانواده من هم خانواده خودش میگه هیچکس براش مهم نیست میگه از مسایل زناشویی نفرت دارم و ....
چند وقت پیش بمن گفت دیگه دوست ندارم و میخای از هم جدا شیم
من خیلی دوستش دارم و این روزا اینو بهش مدام میگم ولی فقط یه ذره بهتر شده و هنوز همون حسه قبلی را داره
آیا همسر من افسرده شده؟راه درمان چیست؟
اینم بگم وضع مالی خیلی خوب داریم و همسرم همه چی براش تامینه ماشین شخصی سفر خارج ....
مشاهده پاسخ دکتر
149
استرس

سلام دکتر

۳۳ ساله هستم دارای یک فرزند ۵ ساله ۹ ساله ازدواج کردم قبل از ازدواج به تریاک اعتیاد داشتم ۲۵ روز پیش تصمیم گرفتم اعتیاد ۱۱ ساله خود رو بزارم کنار به خاطر بچه ام واقعا اعتیاد زندگی خودم و به خصوص خانواده ام را تلخ کرده بود از نظر اخلاقی هم پرخاشگر شده بودم در خانه هم مصرف میکردم یعنی آزاد بودم شاید این باعث تداوم مصرف تو این سال ها شده بود تصمیم رو با جدیت دنبال کردم بدون قرص و دارویی اقدام به ترک کردم الان که نزدیک یک‌ماهه از ترکم میگذره بازم خوابم متعادل نشده و کم خوابی اذیتم می‌کنه و باعث استرسم شده فقط همین از نظر رفتار هم الان مشکل زیادی ندارم محبتم به فرزندم بیشتر شده فقط خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید چگونه سطح استرس ام رو بیارم پایین میترسم برم پیش روانپزشک قرص بهم بده باعث بشه برگردم به دوران قبل کلا از دارو هم زیاد خوشم نمیاد ولی اگه تشخیص بدین روانپزشک یا مشاور تو این سطح کمکی بهم می‌کنه حتما خواهم رفت چون وضعیت الآنم رو خیلی دوست دارم و هر روز که میگذره حالم بهتر میشه امید به زندگی ام کم کم داره مثل دوران کودکی ام میشه خیلی حس خوبی دارم فقط یه خورده میترسم امیدوارم روزی برسه همه عزیزان اعتیادشون رو درمان کنن فقط کافیه خودشون بخوان

با تشکر
مشاهده پاسخ دکتر
150
سردرگمی

سلام اقای دکتر.نمیدونم اصلا میخونید یا نه.الان یه فیلم دیدم اومدم نت بخونم بیماری دوقطبی چیه همیشه فکر میکردم این بیماری رو دارم الان متوجه شدم ندارم.سردرگمم.هیچ تصمیم پایداری نمیتونم بگیرم.فشار روی خودم و اطرافیانم گذاشتم.به شدت میخوابم.حوصله ی ادمها رو ندارم.فقط دوست دارم تنها باشم.خودمم نمیفهمم چی شدم.دختر ارومی بودم نمیفهمم چرا پرخاشگر شدم.به شدت به خود کشی فکر میکنم.مسخره است ولی دوست دارم به خودم اسیب بزنم.اینا که گفتم مهم نیست .چیزی که مهمه اینه که دارم بدتر میشم.چیزی خوشحالم نمیکنه.هیچ چیزی رو یادم نمیاد که خوشحالم کنه.اصلا نمیدونن چرا این حرفارو مینویسم.همه همینجورن.میخوام نظرتون رو بدونم مشاهده پاسخ دکتر
151
وسواس

سلام اقای دکتر خسته نباشید داستان من از وقتیه که یه شب از خواب بیدار میشم و چون فردا امتحان داشتم هر وقت میخواستم به خواب فرو برم اظطراب میگرفتم و دلم میریخت اون شب همش فک میکردم که نکنه دیگه خوابم نبره خوابم خیلی سبک شد و همش اظطراب داشتم که چند ساعت خوابیدم حالا این 6 ساعت بسه یا بیشتر بخوابم وقتی هم میخواهم بخوابم منتظرم که کی خوابم میبره و متمرکز میشم ودیگه خوابم نمیبره اقای دکتر دستم به دامنت چیکار کنم مشاهده پاسخ دکتر
152
کمک به من

من 13 سال است الزدواج کرده ام شوهرم شغل ازاد دارد و من کارمند شوهرم عاشق کارش ولی رفته رفته کارش را در ماه به یک هفته و یا چند ماهی یک هفته کار می کند در مغازه پدرش ، مدتی است شخصیتی غیر قابل پیش بینی پیدا کرده طوری که الان اینقدر خوب و مهربان است ولی یک یا چند ساعت بعد شخصیتی دیگر پیدا می کند هیچ وقت ادمی شکاک نبوده ولی مدتی است بسیار شکاک شده و از بین حرفهایی که زده می شود حرفهایی بیرون می آورد و برداشت نادرست دارد با همه سرجنگ دارد با همه دعوا می کند کم حوصله و حوصله شلوغی ندارد مدتی است رو به مشروبات الکلی آورده و به قول خودش تنها دلخوشی اوست از همه چیز و همه کس بهوانه می گیرد طوری که حتی خانواده خودش هم تحملش نمی کنند در صورتی که قبلا پسری مهربان و دلسوز بوده دوست دارد همه به او ترحم و مهربانی و مانند یک کودک برخورد کنند و دائم قربان صدقه او روند اخلاقش به طور کلی تغییر کرده آقای دکتر لطف کنید به من کمک کنید من چه کار کنم من از یکی از شهرستانهای استان فارس به شما پیام می دهم راستی او سعی کرده با دو تا از خواهر های من ارتباط برقرار کند و چون با مخالفت آنها روبرو شده حالا از نظر او آنها بدترین هستند مشاهده پاسخ دکتر
153
درمان اعتیاد

سلام خسته نباشیدبرادرمن متولد۶۷که الان حدود۳سال متوجه اعتیادش شدیم تاحالا سه بارکمپ رفته که دوسری اول به اجبارولی این سری خودش رفته الان ۲۸روزش داره تموم میشه خواستیم بدونیم واقعابایدالان چکاربکنیم ایابامراجعه به روانپزشک میشه کمکش کرد.البته الان ده ماه میشه خانمش ترکش کردوبچه اش برده ممنون میشم جواب سوالم بدین.فقط ایمیل وصل نیست اگه میشه ازتلگرام یاپیامک جواب بدین. مشاهده پاسخ دکتر
154
ترک تریاک و شیره تریاک

من مدت ۴ سال تریاک می کشم ۳روزی یک بار ۲ روزی یک بار هر بار بطور متوسط ۳ الی ۴ گرم مصرف میکنم و میخام توی خونه ترک کنم بدون رفتن به دکتر چون اراده اش را دارم . آیا خطراتی برای من دارد ؟ چه مواردی را پیشنهاد میکنید ممنون . (این ۳ روزه که نکشیدم).... منتظر محبت شما هستم. مشاهده پاسخ دکتر
155
اختلال روانی

سلام آقای دکتر.
زنی ۳۶ سالمه هستم ، شاغل مدرک فوق لیسانس ۵ سال که ازدواج کردم. احساس بی انگیزگی دارم نه به خودم اهمیت میدم نه زندگی. همسرم دکتر و استاد دانشگاهه. زندگی خوب و مرفهی دارم.حس زندگی ندارم. نه ورزشی میرم نه دوستی و رفت و آمدی. فقط سر کار میرم. بسیار پر توقع شدم و از همه کس و همه چیز مینالم و توقع دارم. هر بینظمی و دعوا و سر و صدا و آژیر اعصابم رو بهم میریزه. ضمنا تمایل زیادی به شیرینی جات و بغل کردن و گازگرفتن آدم های تپل و بچه تپل دارم. خودم فکر میکنم در دوران تثبیت دهانی موندم. بسیار حساس هستم و هر فیلمی میبینم همزاد پنداری میکنم. ۲ سال قبل به مدت ۶ ماه فلوکسیتین خوردم بد نبود ولی خوابم رو بد کرده بود که دیگه نخوردم. احساس میکنم بدگمان هستم و از همه اطرافیان توقع دارم که بهم سرویس بدن. البته شخصیت برونگرا دارم و شوهرم عمیقا درونگرا و آروم. که تا حد زیادی منو آروم کرده و اجازه رفت و آمد زیاد با دوستان ندارم.چون حساسه که فقط با کسانی که در شان خانواده هستن مراوده داشته باشیم.
لطفا بفرمائید که چه مشکلاتی دارم و باید پیش روانپزشک برم برای دارودرمانی یا روان شناس برای مشاوره؟
ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
156
وسواس فکری

سلام دکتر من الان ۳۲ سال دارم تقربیا ۱۷سال
داشتم پیش دادشم بیمارستان میلاد عملش کردن بودم شب
داشتم میوه میخورد کارد میوه خوری که دستم بود ی لحظه فکر بد امد تو ذهن که من این کارد رو نکنم تو شکم برادرم بعدش کارد کلا پرت دادم و از ذهن خود دورش و بعد از این بار دو سه بار دیگه این فکر امده تو ذهنم که نکن من به کاردی بردارم و به کسی اسیبی برسون ولی زیاد بها بهش نمیدادم و میرفت ولی الان سه ماه که این فکرها خیلی اذیتم میکنه میگم نکنه که من کنترلمو از دست بدم و یا عقلم رو از دست بدم و با چاقو به کسی اسیبی بزننم تازه اینقدر این فکر تو ذهنم میاد و میری گریه میکنم رفتم دکتر روانپزشک گفت که وسواس فکری و قابل درمان و در ضمن و دوران کودکی خوبی داشتم و اصلا به هم سن و سال های خود دعوا اینا نداشتم الان همش فکر میکنم وقتی میرم برون دارم هم رو میزنم دکتر بهم اسنترا داده میخورم ازاسترسم خیلی کم شده ولی بازم ی وقتای افکار دوباره اذیتم میکنه خواهشن بهم جواب بدید که قابل درمان هستش
مشاهده پاسخ دکتر
157
بی خوابی

سلام آقای دکتر.طاعات قبول.من برادری دارم که سال 90بعدازپایان درس باانتخاب خودش تصنیم به ازدواج گرفت و عقدکرد.پس از آن به خدمت سربازی رفت.و تاقبل ازخدمت بسیار شاد و در درس نابغه بود.امادرحین خدمت علائمی مثل کاهش وزن.افسردگی.معده درد.کم حرفی.پرخاشگری.خواب آلودگی...بدست آورد.الان که چندسال از ازدواجش میگذره ازنظر وزن و ظاهر خیلی خوب شده اما اخلاقش نه . بسیار تندو بی حوصله.شبها بیخوابه.تا ساعت7صبح حتی اگه خوابش بیاد نمیخوابه..دلش میخوادتوجمع دوستانش باشه از خونه بدش میاد.خیلی خیلی حرف زدن باش سخته...بوقت کوتاهی خوبه اما وقتایه زیادی نه...توروخدا کمک کنید و بفرمایید راه حل چیه.اصلا هم نمیپذیره روانپزشک بره.نمیدانم مشکلش چیه.نسبت به خانمش سرده درصورتیکه قبل از خدمت ابنطور نبود.حتی نسبت به خانواده خودش..لطفا کمک کنید.سپاسگذارم مشاهده پاسخ دکتر
158
تعییرات شخصیتی

سلام. خسته نباشید. بعد ازدواج من و همسرم فراز و فرود ها و بحث و مجادله ها خیلی زیاد و بعضا از حد تحملم خارج بود. و حرمت هامون تا حدود زیادی شکسته. ما با عشف ازدواج کردیم و هر دو فرهیخته و دارای خانواده هایی اصیل و فهمیده ک داراییم. ۵ سال از رابطه ی ما میگذره.‌ اوایل شوهرم خط و نشان های رفتاری و اعتقادی و عملی خیلی زیادی واسم میکشی و الان ضدش عمل میکنه. میگه آدم ها عوض میشن. از همه بدتر که هر شر قلیون میکشه شاید شبی دو بار و میگه نظرش راجع به قلیون عوض شده. در کل در خیلی چیزها عوض شده اما منو دوست داره. منتها زندگیمون‌پر تنشه و خط و نشون ها و محدودیت هاش واسم ادامه داره. تا دو شب پیش که بعد یه دعوای جنجالی به جد تصمیم گرفت که هیچ کدوم کاری به کار هم نداشته باشیم... . من میترسم. زندگیم پر تنشه با وجود عشقی که هست. و شوهرم مثل هر بهمن ماهی دیگه بلند پروازه و مدام در حال گرفتن این تصمیم و اون تصمیم. موقع ناراحتی پشتم رو به شدت خالی و بعد اون بی نهایت بهم عشق میورزه. یه کلام... جایی که باید باشه نیست. میگه تو ایران چون شرایط سخته رو رابطه مون تاثیر گذاشته! داره برنامه ریزی میکنه از ایران بریم. مشکل به نظر من در خودمونه. اوه راستی ما دو ساله شب ها دور از هم میخوابیم. اون دوست داره توی پذیرایی و پای تلویزیون بخوابه و من اتاق خواب و خوندن کتابو ترجیح میدم. الان طوری شده که شاید راحت نبتشیم یکی دیگه در رختخوابمون باهامون شریک شه. میگه من خیلی غر میزنم... راست میگه. این اواخر عصبی شدم. یه کلام... اصلا آرامش ندارم... تنهام... آینده م روشن نیست... نمیدونم‌چی میشه... میترسم. کمکم کنید... مشاهده پاسخ دکتر
159
شخصیت و نوع بیماری بنده را تشخیص دهید

جناب آقای دکتر محمد پور
با سلام
بنده مدتی است که بخاطر مشکلاتی که با همسرم دارم به روان پزشک مراجعه کرده و تحت درمان میباشم.
شرح حال:
من متولد 1365 میباشم و در سال 1392 ازداج کرده ام. من چند سال پیش افسردگی گرفته بودم ولی برای درمانش متخصص خوبی پیدا نکرده بودم و این مساله به حالات روحی بنده برمیگردد. این افسردگی تقریبا دو سال ادامه داشت طوری که بنده از خانه خارج نمیشدم و خیلی کم با دیگران معاشرت میکردم در حالی که فوق العاده آدم مهربان و اهل تفریح و بگو بخند میباشم (بیشتر در جمع دوستان، نه خانواده). تا اینکه بخاطر شغل جدیدم یکم از اوالم افسردگی بیرون اومده و تقریبا به زندگی امیدوار شده بودم که ناگهان برایم فرصت مناسبی برای ازواج پیش آمد و من بدون اینکه اصلا فرصت شناخت همسرم را داشته باشم بخاطر حال خودم در آن روزها و بخاطر فشارهای زیادی که در آن برهه زمانی داشتیم خیلی سریع ازدواج کردیم. همسرم متولد 1395 و آدم بسیار خوب و مهربانی ایست که مرا نیز خیلی دوست داشته ولی بخاطر تفاوت در روند زندگیهایمان دچار مشکلاتی نسبتا کوچک در گفتار و رفتار با هم شدیم.
من به خوبی غذا میخورم و خوب میخوابم. من آدم خوش خولقی میباشم که بخاطر چیزهای بسیار کوچک به راحتی خوشحال میشوم و این مساله متقابل نیز هست یعنی بخاطر خیلی چیزهای کوچک و بی ارزش یا بزرگ و مهم به راحتی ناراحت شده و بهم میریزم(عصبی میشوم). این مساله تا قبل از ازدواجم خیلی برای خودم مهم نبود و به آن اهمیت نمیدادم ولی بعد از ازدواج بخاطر رفتارهایی از سر ناآگاهی همسرم انجام میداد دچار مشکل شده در کنار این مساله در شرکت نیز به مشکل خورده و دیگر تحمل رفتارها و صحبت های مدیر شرکت را نداشته و از شرکت خارج شده و بعد از 4 سال زندگی من متوجه شدم که دیگر توان تحمل رفتارهای همسرم را نداشته و فشارهای روحی و استرس زیادی که از محل کار به من منتقل شده بود همه با هم به همراه بیماری جسمی که آن زمان فکرم را مشغول کرده بود جمع شده و باعث شد من کاملا بهم بریزم و دچار افسردگی شوم. در آن زمان به روانپزشکی مراجعه و تحت درمان با لگزاتال قرار گرفتم اما بعد از چند ماه دیگر به آن پزشک مراجعه نکرده و احساس بهبودی نیز نداشتم. تا اینکه یکسال بعد بخاطر مشکلات زیادی که با همسرم داشتم و در خانه ماندن های طولانی و افسردگی (رفتار پرخاشگرانه و تند و عصبی) از من بروز کرد که اینها قبلا بسیار کم اتفاق میافتاد ولی قبلا نیز بود، اما دیگر این رفتار زیاد شده بود و همسرم هیچ کمکی در بهتر شدن حال من نمیکرد تا اینکه به روانپزشک دیگری مراجعه و برایم به مدت چهار ماه (توپیرامات 100 و ولبان 75 و 150) برایم تجویز نمودند. بنده اینهارا میخوردم اوایل احساس بهتری داشتم ولی از ماه دوم به بعد احساس کردم که دیگر داروها روی من جواب نمیدهند و همان رفتار پرخاشگرانه و عصبی و تند دوباره برگشته و حتی بیشتر هم شده است و حتی شبها نیز کابوس به سراغم میامد و در خواب میپریدم. من نگران خودم شدم و دارو را قطع نمودم.
در این بین اسرارهای زیاد همسرم برای داشتن بچه و انگارهای من برای نخواستن بچه به دلایل {ترس از بارداری و ترس از دست دادن بچه (2 بچه در اقوام نزدیک به دلیل بیماری در 3 سالگی فوت کردن) و ناتوانی در تحمل صدا و رفتارهای بچه کنار پدری که خود رفتارهای آزار دهنده داشت و ناتوانی روی تکیه کردن به مردی که دائم از لحاظ روحی آزارم میداد} مرا به نزد پزشک زنان برد و در این بین دکتر من متوجه حالات پراز اضطراب بنده شده و مرا به مشاور ارجاع داد.
من پیش روانپزشک خود بازگشته و اینبار با شنیدن اینکه رفتارم تغییر داشته بخاطر داروها برایم داروی جدیدی (تگراتول 200 و آسنترا 50)تجویز نمودند.
حال من مردد از خوردن داروها و ناتوان از تشخیص بیماری و درمان خود از سوی پزشکان هستم.
لطفا مرا راهنمایی نمائید که بیماری بنده چیست و راه درمان پیشنهادی شما چه چیزی میتواند باشد.

با تشکر فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
160
اختلال شخصیت مرزی

سلام آقای دکترمن27سالمه قبلاداروهایی مصرف میکردم برای بیماری ام ولی الان نه،برااینکه آروم بشم ترامادول مصرف میکردم چندوقتیه که کنترل همه چیزروازدست دادم،یعنی نمی تونم پشت فرمون بشینم،میترسم ازخودم،باخانواده درگیرمیشم 4ساله که من این مشکل رودارم بعضی وقتهامن بیش ازحدعصبی وپرخاشگرمیشم،لطفاراهنمایی ام کنید مشاهده پاسخ دکتر
161
ترک اعتیاد

سلام جناب دکتر خسته نباشین میخواستم بپرسم همسرم از دیروز برای ترک اعتیاد با همکاری دکتر ترک خوابیده و همش بلند میشه قرص میخوره دوباره بیهوش میشه ؛ دکتر ۳تا سرم دکستروز داده میخواستم بدونم این سرم ها رو کی باید بزنه؟ ممنون مشاهده پاسخ دکتر
162
فکر میکنم افسردگی دارم

سلام آقای دکتر. من پسری هستم 21 ساله.چندساله یه سری علائم دارم. من اصلا از زندگی لذت نمیبرم و زندگی برام لذت بخش نیست.. اصلا سر کار و بیرون نمیرم و همش توی خونه ام. اکثر اوقات همش به یه نقطه خیره میشم و فکر میکنم... خیلی ساکت شدم و منزوی هستم و از آدما خوشم نمیاد. اجتماع گریز شدم... وقتایی که میرم بیرون و دانشگاه اصلا با کسی حرف نمیزنم.. سلام کردن رو هم به زور انجام میدم و تا میخوام حرفم رو بزنم انگار نمیتونم و سرمو میندازم پایین و انگار اصلا حوصله ی حرف زدن ندارم. آدما وقتی باهم حرف میزنن بهشون نگاه میکنم و فکر میکنم گه هدف اینا از حرف زدن چیه.....کسی با من حرف نمیزنه.....و بعدا که دیدم هیچکس با من حرف نمیزنه فهمیدم که خودم آدم ساکتی هستم و این حالتای افسردگی گونه رو دارم.... آقای دکتر مشکل من چیه آیا میتونم درمان بشم؟؟؟ من دوس دارم حرف بزنم...دوس دارم از زندگی لذت ببرم... مشاهده پاسخ دکتر
163
ترک اعتیاد

سلام
وقت بخیر
من 25 سالمه و همسرم 32
حدود یک ساله توسط همسرم معتاد به شیره و تریاک شدم
بیشتر شیره مصرف میکنم
همسرم هم بیشتر شیشه میکشه
قبل اینکه معتاد بشم سندروم بی قراری پا داشتم و چند شبانه روز نمیتونستم بخوابم،پاهام لمس میشد
وقتی مصرف میکنم پاهام بهار میشن
ولی یکسره بدنم گر میگیره عرق میکنم
تو طول شبانه روز حالم خیلی بده
همسرم هم یکسره سر هرچیزی فحاشی میکنه و دست بزن داره
تازه یک ساله ازدواج کردم
روزانه حدود نیم گرم شیره یا تریاک میکشم
خواهش میکنم کمکم کنید
خسته شدم
دلم میخواد به روزای قبلم برگردم
مشاهده پاسخ دکتر
164
ایده های خنده دار و حس شدید نوع دوستی و خود بزرگ بینی

با سلام وو قت بخیر
یکی از آشنایان ما نوجوان 18 ساله (پسر) در مقطع پیش دانشگاهی است. چن سالی است که کم حرف شده و شادابی کمی دارد. اخیرا ایده ها و دغده هایی دارد که زندگی خود و اطرافیان را تحت تأثیر قرار داده است. به عنوان مثال دغدغه و نگرانی این را دارد که سالیانه میلیو نه ا نفر در آفریقا از گرسنگی می میرند و باید بهشون کمک کنیم. را افتاده رفته سفارت های کش.رهای آفریقایی و سازمان های خیریه و ..و می گوید بایستی اطلاع رسانی کنیم و بریم به آنها کمک کنیم. ایده هایی هم در این زمینه می دهد. حدود یک سالی است که خوابش کم شده و نمی تواند خوب بخوابد. به نوعی احساسات خالب بر منطق شده. فکر می کند که به نتایجی رسیده که دیگران نمی دانند. در مسایل دینی هم خودش را بالاتراز اهل دین می داند . به روانپزشک هم نمی رود که من چیزیم نیست.
لطفا راهنمایی بفرمایید و آدرس پژشک در تهران یا استان گیلان بدهید.
ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
165
خستگی شدید روحی و جسمی

سلام و عرض ادب خدمت اقای دکتر
حقیقت امر من مسائل خیلی زیادی دارم که واقعا زندگی منو مختل کرده و من مهمترینش را عرض میکنم
از بچگی توی خانواده ای بزرگ شدم که همیشه و هروز و ساعت بین والدین دعوا و پرحاشگری و توهین و افترا بوده و گاهی به درگیری و زد و خورد هم کشیده میشده و این باعث میشده و میشه که همیشه از ترس ابرو و حرف بچه های دیگه همیشه یه آدم ساکت باشم و ترجیح دادم سرم را بندازم پایین درس بخونم و همیشه و همیشه از امتحان دادن هراس داشتم و همین الانم که ترم اخر کارشناسی ارشد کامپیوتر هستم از پایان نامه شدید میترسم توی دوره انتحانات تا ۱۰ کیلو هم وزن کم کردم
از همان سن ۱۰ سالگی دچار بیماری سردرد خوشه ای شدم که از اردیبهشت شروع میشه و تا به شهریور ادامه داره طوریکه وقتی حمله شروع میشه نمیتونم روی پا بایستم و انگار سیخ توی چشمهام میکنن و این باعث میشه اگه روزی خوابم کم بشه یعنی ساع ۶ صبح بیدار بشم یا حتی ۷ صبح یا اون شب رو نخوابم روز بعد را کلا از دست بدم .
الانه هنوز این مسله با وجود اینکه سن هردو بالاست بین والدین ادامه داره و من ارزوی اینکه یه روز سر یه سفره با هم غذا بخوریم را دارم به گور میبرم و کلا نسبت به ازدواج دید خوبی ندارم و میگم میخام زندگی انطوری شروع نشه بهتره.
مسئله اصلی اینه که من از بچگی بس استرس و اضطراب داشتم و اعتماد بنفسم را از دست دادم و نمیتونم ساده ترین کارها را انجام بدم حتی خدا شاهده صبح ها به سختی میتونم از خواب بیدار بشم و از رختخواب بیام بیرون نه اینکه نخوام بلکه اینقدر تمام عضلات بدنم و مفاصلم درد میکنه و امیدی به انجام درست کارها ندارم که حتی نمیتونم پاشم یه لیوان آب بخورم و تاخیر زیادی توی کارام دارم . دکتر ارتوپد و داخلی هم رفتم همشون میگن مسله ای نداری ولی خداشاهده من از درد نمیتونم درست روی صندلی بشینم.
الان هم هیچ امیدی به زندگی ندارم و زیاد هم به خودکشی فکر میکنم چون کاری توی این دنیا ندارم و از هیچی لذت نمیبرم از هیچی .
پیشاپیش ممنون از پاسختون
مشاهده پاسخ دکتر
166
بیخوابی و بیقراری

با عرض سلام
م الان 5 سال است که دچار اختلال دو قطبی شدم بیشتر هم بخاطر تنها بودنم در خانه شوهر بود .ترس از تاریکی و بیخوابی و بیقراری زیاد داشتم سال اول.
به دستور دکتر سرور ارمان مدت 25 روز در بیمارستان الزهرا اصفهان قسمت کودکان و نوجوانان بستری بودم و به من 6 شوک دادند ولی توصیه پزشک این بود باید مکان زندگی ام را عوض کنم تا بهبود پیدا کنم ولی متافانه همسرم جای دیگر نرفت روز بروز بیماری ام تشدید پیدادکرد ترس از تاریکی ..بیقراری زیاد که نمیتوانستم سر جای خود ارام بنشینم.و بیخوابی حدود یکماه شاید 10 ساعت خوابیدم.
الان یکسال است که خودسرانه قرصهایم را کنار گذاشتم.
دوهفته است که دکتر رفتم شهرکرد
به من گفت بایدسه سال دارو مصرف کنم
قرص لاموتریژن...100.لیتیوم کربنات سدیم300
هنوز بیخوابی و بیقراری و ترس از مردها و تاریکی دارم.
علت ترس از مردها .جدایی من الان دوسال است که همسرم موقع نزدیکی وحشیانه برخورد میکرد طوری شده که از بابام هم در تاریکی میترسم.
مشاهده پاسخ دکتر
167
پاکی بدن

باسلام مجدد
اقای دکتر گفته بودم به صورت تفننی هفته ای سه چهاربار شیره مصرف میکنم بعدش که نمیکشم فقط شب اول یکم مشکل دارم اما بعدش که نمیکشم دیگه عادی ام که فرمودید اول اعتیادم شروع شده
حال سوالم اینه من از دیروز مصرف نکردم حالا تا چند روز کلآ از بدنم میره بیرون اگه مصرف نکنم...اصلآ هم درد و بی خوابی ندارم
مشاهده پاسخ دکتر
168
بی خوابی و ترس از بی خوابی

سلام من ۲۸ سال سن دارم ۴ سال پیش نامزدیم بهم خورد و اون موقع بی خوابی رو تجربه کردم حتی یک ساعت نمیخوابیدم.باورتون میشه؟همه بدنم درد میکرد .اینکه خوابم نمیبرد همه وجودمو مضظرب کرده بود حتی با قرص خوابای مختلف خوابم نمیبرد نمیدونم چطور دووم اوردم چندین ماه اینجور بودم.چطور ادم بدون خواب واقعا زنده میمونه اونم چند ماه.بعد از اون خوب شدم تقریبا اما بعضی وقتها ترس از بی خوابی روانیم میکنه همش این ترس تو وجودمه.الان که ازدواج کردم بعد یک سال باز این تلقین بوجود اومده هر اتفاقی میفته یا جای جدید میرم میگم نکنه خوابم نبره و بعضی وقتها مثه امشب اینجور شدم باز .من زولپیدم اگه بخورم الان خوابم میبره.ولی مدام عذاب دارم که اگه باردار بشم چی اون موقع که نمیتونم قرص خواب بخورم.راستی من ۴ ستل پیش دو سه تا روانپزشک رفتم اما تو اون ۳ ماه که قرص مصرف کردم هیچ تاثیری نداست و ول کردم.خواهش میکنم کمکم کنید.من خوب میشم؟راستی مثلا وقتی خوانواده شوهرم دعوتم میکنن قبلش استرس میگیرم که نکنه من شبهای قبلش خوابم نبره و اونا مشکلمو بدونن و فکر کنن من نرمال نیستم.به نظرتون مشکل من چی هست؟من در کل افسرده نیستم ولی ترس از بی خوابی دارم.و وقتی نخوابم واقعا افسرده میشم دوس دارم بمیرم مشاهده پاسخ دکتر
169
پیش فعالی کودک

با سلام و خسته نباشید کودکی حدود هفت ساله دارم قدرت یادگیری و نقاشی و نوشتن حروف البفای و شمارش اعداد بسیار خوب هست موقعی که همه اعضای خانواده خانه هستن خیلی پرجنب و جوش است و ارام قرار ندارد بطوریکه از کاناپه و مبل و میز تلویزون بالا میرود و شعر و سرود می خواند هر کاری می کنیم ساکت نمی شود ولی موقعی که با مادرش تنهاست یا بامن تنهاست ارام است و همیشه با برادر بزرگش که برخلاف میل عمل کنم حالت پرخاشگری و حمله را دارد همه اش دوست دارد با برادر بزرگش بازی کند واگر بازی نکند دعوا شروع می شود بنظرم بعضی از کلمات خوب تلفظ نمیکنند و ارامش ندارد ممنونم از پاسخ حضرتعالی مشاهده پاسخ دکتر
170
ترک اعتیاد

مردی حدودا۵۰ ساله هستم که مدت ۶ ساله دوباره عتیاد به هرویین وشیشه پیدا کردم البته بعداز ۵ سال پاکی،ضمنا قبلا به تریاک از نوع خوراکی معتد بودم الان چندین با قدام به ترک کردم ولی موفق نشدم مشاهده پاسخ دکتر
171
شیدایی

یه هفتس خواب ندارم تو روز خیلی انرژی دارم و هی کار میکنم همش شادم و بدی ها رو به راحتی نادیده میگیرم قدرت تصمیم گیری ندارم همش حس میکنم دونفرم یکی آدم پلید و یکی پاک و آروم برای بزرگترین کارها هم اگه بخوام تصمیم بگیرم فرداش یادم میره چه کنم بیماری من چیه مشاهده پاسخ دکتر
172
مصرف شیره

سلام خدمت دوستان و آقای دکتر
من در طول هفته به صورت تفننی نه معتادب سه الی چهاربار شیره مصرف میکنم یه وقتایی میشه سه یا چهار روز نمیکشم فقط شب اول درد پا و بی خوابی دارم و بعدش عادی عادی میشم و اگه چند روز نکشم خوبم
حالا میخواستم ببینم وضعیت من چطوری؟
مشاهده پاسخ دکتر
173
ترک اعتیاد ومشکل روحی وروانی

با سلام واحترام ؛ بنده فردی متاهل و مهندس عمران هستم 43 سال سن دارم که حدود ده سال پیش اعتیاد به دو تا سه گرم در روز تریاک دوسال مصرف داشتم که با قرص b2 ترک کردم که مصرف قرص را 4 سال ادامه دادم اما متاسفانه سه سال پیش به شیشه معتاد شدم که در این مدت یکی دوبار ترک کردم وزیر نظر روانپزشک اما پارسال دوباره درحدود 6ماه مصرف الان حدود 6 ماه است کامل شیشه را ترک کرده وفقط روزانه 1 تا2 گرم تریاک میکشم والان هم تصمیم به ترک تریاک گرفتم اما میترسم واعتماد به نفسم خیلی ضعیف شده وفعالیت کاری واجتماعی ام هم خیلی بد شده خواهش میکنم راهنمای ام کنید چگونه شروع کنم ودر ضمن می خواهم بدون متادون و ب دو ترک کنم ایا راهی است یا نه ؟ با تشکر فراوان و خداوند جزای خیر تان دهد که وقت خود را صرف بهبودی وسلامت دیگران میکنید. مشاهده پاسخ دکتر
174
روحی روانی

مادرم دچارشوک عصبی شده هر دکتری رفتیم نتونسته کاری کنه جز چنتا آرامبخش.... دچار هزیون گفتن شده خانواده موندیم چکار کنیم کدوم دکتر بریم. نه بهش استرس وارد میکنیم نه هیجان مشاهده پاسخ دکتر
175
دوقطبی

سلام من ۱۸ سالمه قبل از عید نوسانات خلقی داشتم و
یه دوره میل جنسیم بالا رفته بود و خیلی خودارضایی داشتم بعد از مصرف داروها خیلی خیلی پایین اومده و من همش این فکرو میکنم ک قراره همیشه همیتجوری باشم و دیگه هیچوقت درست نمیشه و از روی وسواس هی خودارضایی میکنم ک ببینم میتونم یا نه و دارم خودمو میکشم و هی غمگین تر میشم ک من خراب شدم ! داروهامو قطع میکنم و به زور مامانم دوباره میخورم !از خودم بدم میاد خیلی من اگه قبل عید حالم بد نبود انقد درگیر نمیشدم چون اون میل جنسی خیلی بالا رو تجربه کردم همش میخوام دوباره اونجوری شه خیلی از خودم بدم میاد !من باید چیکار کنم؟ با روانشناس مطرح کنم این مشکلو؟ همیشه میمونه
مشاهده پاسخ دکتر
176
بیقراری و بی خوابی دورهای کودک سه ساله

ضمن سلام پسر سه ساله من پر تحرک و نا آرام است اما مساله گریه های طولانی شبانه او که از سال گذشته شدت یافت مشکل اصلی است روانپزشک تشخیص بیش فعالی دادند و به خاطر سن پسرم دارو تجویز نکردند و یکی از پزشکان اضطراب جدایی تشخیص دادند پس از دوماه گریه شبانه که در ساعت خاصی شروع می شد پسرم بهتر شد تا حالا که دوباره همان مسائل در حال تکرار شدن است نگرانی من از دوره ای بودن مشکلات پسرم است گاهی انقدر آرام است که قابل باور نیست و گاهی بر عکس ضمنا با شروع مشکل پسرم روزی چندین بار در اتاق دفع ادرار می کند و این در حالی است که اوکاملا دستشویی رفتن را یاد گرفته قبلا از توجه تان ممنونم مشاهده پاسخ دکتر
177
تنبلی

درود . ساعد هستم با مدرک دکترای مدیریت و تبلیغات و بازاریابی ، ۳۴ ساله ، ۴سال هست که تریاک روزانه ۵گرم به روش قلقلی مصرف میکنم.حال سوال بنده از شما اینست که آیا جابجایی خواب بنده از اعتیاد هست،؟بنده که تا سه سال پیش روزی ۱۸ ساعت فعال بودم ،‌الان حتی یک ثانیه در شبانه روز هیچ کاری انجام نمیدهم ، آیا از اعتیاد هست؟ مگه میشه این همه تنبلی یکدفعه با اعتیاد شروع شود؟‌ منی که ۳سال پیش ۷۸نفر پرسنل داشتم ، چرا دیگه حتی یکنفر هم ندارم؟ این همه بیخیالی و اعتماد به نفس کاذب واقعا از اعتیاد هست؟ بخدا دیگه خسته شده ام. جون عزیزت کمکم کن و به فکر پولش نباش که هم وزن بدنت بهت نقره میدم. سپاس فراوان.عمو ساعد تنهای تنها.هشتم خرداد نود و هفت هجری خورشیدی مشاهده پاسخ دکتر
178
اسکیزوفرنی!

با سلام
من چند سالی هست که به سختی زندگی می کنم و دردسر های زیادی چه در دوران مدرسه و چه دانشگاه به وجود آوردم. یکی از دکتر ها گفته مشکلت اضطرابه و ژنتکیه. سوالم اینه با وجود اختلالات روانی که ژنتیکیه و قابل تغییر و درمان نیست چه کاری میشه کرد؟ اگر ژنتیک و محیط همه چیز رو از قبل برنامه ریزی کردند نقش من توی این زندگی چیه؟ آیا راه تغییر وجود داره؟
مشاهده پاسخ دکتر
179
راهنمایی جهت ترک شیشه

سلام اقای دکتر بنده 39سال دارم ناخواسته به مدت 3ماه به طور مداوم شیشه مصرف میکنم البته روزی یک مرتبه ولی شده در این مدت یک روز هم مصرف نکردم. واقعا الان به این نتیجه رسیدم. آگه بیشتر ادامه بدم زندگی و زن و بچهام و از دست میدم میخوام تا الان که کسی متوجه نشده بزارم کنار چون زندگیم و دوست دارم. ممنون میشم راهنمایی کنید تشکر مشاهده پاسخ دکتر
180
روح ام مریض است

سلام من بعد از یه شکست سنگین عشقی بدون فکر با یه دختری رفتم اونم باهام پایه بود یه سری اتفاقات افتاد دلم تو گذشته جا مونده می خوام تموم کنم اما من مثه پسر های زمونه خودم نیستم براش حرمت قائل ام اما انگار یه بازیگر شدم خسته ام از وا نمود کردن حالم خوش نیست شب ها خوابم نمی بره خوابیدن خواب های گذشته است بیداری فکر الان کمک ام کنید ممنون ⁦ مشاهده پاسخ دکتر
181
مانیا

با سلام. جوانی هستم سی ساله مبتلا به بیماری دوقطبی. قبلا دو بار بستری و شوک درمانی شدم و زندگی سختی داشتم. الان داروهای لیتیم، دپاکین، ترانکوپین و الانزاپین مصرف میکنم ولی احساس میکنم دیگه قرصها اثر چندانی روم نداره یعنی با تغییر دارو هم تفاوت چندانی نمیکنم، فوق العاده حالت سرخوشی بالایی دارم و به همه چیز میخندم فکر میکنم این بیماری یه نعمت بوده و باید ازش استفاده کنم! فکر میکنم میتونم این بیماری رو کنترل کنم و در مقابلش تسلیم نشم و ترس و نگرانی از افسردگی یا عواقب دیگه ندارم...
الان همه ی تواناییهام و سلامت عقلم احساس میکنم بیش از حد نرماله...
این حالت سرخوشی مدتهاست که دوام آورده و برای خودم سواله که آیا این حالت درمان شدنه یا دوباره سطح انرژیم تغییر میکنه...
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
مشاهده پاسخ دکتر
182
چرابعضی وقتا از خواب بیدارمیشوم خودم رو درمکانی دیگرپیدامیکنم

یکبار ازخواب پریدم نصف شب بودم بچه هام رو تکه های سنگ دیدم ودیدم ک دربیابان هستم وازخانه خواستم فرار کنم از جام ک بلندشدم ب طرف دررفتم بعدگفتم خدایا اینجاکجاست تا این گفته رو گفتم بچه هام رو دیدم یکبار دیگه هم اینجور شدم دوسال پیش .اگرمیتونیدکمکم کنید از طریق ایمیل خبرم کنید مشاهده پاسخ دکتر
183
واسواس فکری. درخواستگار

باسلام!دوستم فارغالتحصیل قرآن ومعارف است درضمن مبلع است خواستگاری داره که 13 سال پیش زنش رو طلاق داده و یه دختر18 ساله داره در دو جلسه آشنایی که این آقا با دوستم داشته اولین پرسشش این بوده آیا شما در گذشته رابطه جنسی با کسی نداشتی ؟با اینکه این خانم به پاکی معروفه و سالها در دانشگاه قرآنی درس میخوانده و این آقا هم میدانسته آیا این نوع پرسش نشانه وسواس فکری و یا مشکل فکری این خواستگار میتونه باشه؟ مشاهده پاسخ دکتر
184
دو قطبی

با سلام. من سه سال است ازدواج کردم. شوهرم اوایل خوب بود و مهربان ولی به مرور با مشکلات زندگی پرخاشگر شد با وسواس های عجیب ( هم فکری و هم تمیزی) مدام حرفهای منفی میزنه و بدون هیچ تلاش و زحمتی مدام اعلام میکنه چرا من پیشرفت نمیکنم. الان هم چند وقت یک بار میگه باید بریم طلاق بگیریم از هم. بعد دو سه ماه سکوت میکنه. این سری رفتارهای افسردگی از یک ماه پیش شروع شده و هنوز تموم نشده. مدام گریه میکنه و حرف طلاق میزنه بعد میگه نمیتونم بدون تو زندگی کنم. یکی از همکارهاتون با شرح بیماری گفت مبتلا به دو قطبی یا اختلال مرزی ست. من واقعا نمیدونم چه کار کنم. هنوز آمادگی طلاق و صحبت با خانواده رو ندارم. از یک طرف میترسم به خانواده بگم و این پشیمون بشه. ممنون میشم راهنماییم کنید چطور باهاش برخورد کنم که حداقل چند ماه قید طلاق رو بزنه. با تشکر مشاهده پاسخ دکتر
185
افسردگی

سلام دکتر ،ممنون بابت وقتی که میزاری و محبتی که دارید من تمام مشکلات بقیه رو برای اینکه مشابه خودم رو پیدا کنم رو خوندم چه قدر خوب توضیح داده بودید حس انسان دوستی تون قابل تقدیره ،من 22 سالمه ، وفکر میکنم چاقی زندگی منو متلاشی کرده ،در حال حاضر 120 کیلو ام با قد 167 ،ویکی از علت های این اضافه وزن بالام پرخوری عصبی ،وقتی خیلی شاد یا خیلی ناراحت میشم شروع به خوردن مواد قندی میکنم یا هروقت فکرم جایی مشغوله و نگرانی دارم همین حالت پیش میاد،کاش فقط مشکل اصلیم سلامتی بود ولی بیشترین مصیبتی که برام به وجود آورده اعتماد به نفسمه . حتی یه چند وقته دست چپم درد میکنه ولی نمیتونم پیش یه پزشک برم با وجود اینکه مشکلات قلبی تو اقواممون مثل نقل ونبات ریخته ،دوست ندارم از خونه بیرون برم یا مکان های عمومی ظاهر بشم یا با دیگران معاشرت کنم بیشتر اوقات احساس میکنم سرتا پام ایراده . وقتی کسی بهم محبت میکنه یا ابراز علاقه میکنه .فکر میکنم دیوانه شده یا عقلشو ازدست داده که سمت من کشیده شده،از خودم متنفرم ،از شرایطی که به وجود آوردم و مسئولش بودم متنفرم ،من یه بار تو 17 سالگیم تونستم به 70 کیلو برسم ولی یه سال نکشید که وزنم برگشت وتا الان 20 کیلو هم رو همون وزن اضافه کردم، تو دانشگاه هم از همه فراریم وتا اونجا که میتونم نمیرم،مشکل دیگه ای هم که دارم .واکنش من نسبت به مسائل زندگیمه ،من از بچگیم به جای حل کردن مشکلات ازشون فرار میکردم واین کارو به چند روش انجام میدم ،اول از همه جوری وانمود میکنم که انگار این جور اتفاقی نیفتاده ،بعدش با کارای بی اهمیت ،حل اون مشکل اصلی رو به عقب میندازم،تا جایی که زمان رو ازدست میدم ودیگه میگم ولش کن دیرشده ،اگه دوستی بهم زنگ بزنه و جوابش رو اون لحظه ندم احتمالا تا یک هفته بهش نمیتونم زنگ بزنم،الان در مورد پایان نامم گل کاشتم .هر بار که میخوام ایمیلی به استاد راهنما بفرستم یه بهونه جور میکنم که این کارو نکنم.بعد اون قدر دیر میشه که خجالت میکشم کارمو بفرستم یا زنگی بزنم. احتمالا هراس اجتماعی یا شخصیت اجتنابی دارم .خودمم دقیقا نمیدونم چه مرگمه، این مورد آخر گفتنش باعث تاسف خودمه ولی دوهفته شده که میگم امروز میرم رو تردمیل برای ورزش وآخرش میرم حموم . ولی تو این دوهفته نه ورزش رفتم نه حموم . نمیدونم هیچ ارتباط معنا داری بین این 2 کار وجود نداره ولی من بهم ربطشون میدم،وخب حموم جز واجبات زندگی که گویا ازاین یکیم دارم فرار میکنم ،گاهی اوقاتم برای اینکه به چیزی فکر نکنم همش کتاب میخونم در صورتی که تو شرایطی که من دارم اولویت اول زندگیم نیس. خیلی خودگویی های درونی دارم ،بعضی اوقات پدرمو تو بیشتر مسائل زندگیم مقصر میدونم مخصوصا بابت تمسخرهاش،با مادرمم یه وابستگی دارم که از حالت تعادل خارج شده .شاید اگه به این صورت بهم متصل نبودیم دوستای بیشتری اطرافم داشتم. وقتی با کسی ملاقات میکنم خیلی هیجان زده میشم .جوری که بدترین نسخه از خودمو بروز میدم وحرفایی که میزنم بی سر وته هست وقتی میام خونه میفهمم حرفای بهتر وجملات خوب تری رو میتونستم به کار ببرم یا من اساسا احمق نیستم ولی به شوخی تو بزرگ راه با یکی از دوستام فرمون ماشین رو بیش از حد سریع چرخوندم نزدیک بود چپ کنیم . الان که فکر میکنم میبینم چه کار فاجعه باری بود توملاقاتم با افراد جدید خیلی سوتی میدم ،نمیخوام زیاده گویی کنم .مشکلات ارتباطیم با مشکلات اعتماد به نفس پایینم رو وابسته به چاقیم میدونم.احساس میکنم اگه وزن کم کنم ممکن این دوتا مشکلم حل بشه .البته بزرگ ترین ترسی که دارم اینه که اگه حتی وزنم کم کنم باز این دوتا مشکل رو داشته باشم وهم چنان تنها باشم. الان بیشتر وقتمو تو خونه دارم تلف میکنم .چون احساس میکنم مشکلاتم حل نشدنی وبه هدفایی که تایین کردم توجه نمیکنم !یه زمینه هایی از ADD هم تو خودم میبینم . تو فامیلای پدریم هم افسردگی و وسواس رو داریم . در مورد باشگاه رفتنم خودمو کشتم ولی هر بار تا دم درش میرم و فرار میکنم . کاش مشاوره آنلاین داشتید یا تلفنی میشد حرف بزنیم ، یه سوالی که بیشتر اوقات ذهنم رو مشغول میکنه اینه چرا نمیشه نسخه پزشک رو آنلاین فرستاد چون شخصیت های اسکیزویید یا اجتنابی یا فراری از جامعه واقعا براشون دشواره بخوان برن به یه روان پزشک مراجعه کنن، متاسفم بابت پراکنده گویی هام احتمالا تو نوشته هامم نظم خاصی نیس .خوشحال میشم پیشنهادتون رو بدونم در هرصورت اگه تهرانم بودم بیشتر خوشحال میشدم ببینمتون چون به نظرم آدم دوست داشتنی هستید.
موفق باشید
مشاهده پاسخ دکتر
186
مسخ شخصیت و مسخ واقیعت

سلام خسته نباشید من زمان خیلی طولانی هست که بیماری دیریالیزیشن دارم ..ی روز به یه دکتر علایمم رو توضیح دادم ایشون گفتن این بیماری رو دارم.خودم هم در مورد این بیماری مطالعه کردم....اما توی یه شهری هستم که دکتر روانپزشک یا روانشناس یا متخصص نداره که بخوام مراجعه کنم .ایا میتونم با تماس تلفنی با شما یا با دکتر دیگه درمان بشم یا حتما حضوری باید باشه اگر حضوری باشه یه جلسه کافیه یا باید تکرار کنم اومد و رفت به مطب رو?کمکم میکنید? مشاهده پاسخ دکتر
187
ترک شیره

سلام .آقای دکتر الان ۴سال شیره میکشم وروز ب روز لاغر تر شدم واز بین رفتم الان تصمیم گرفتم ترک کنم چطوری باید شروع کنم با چ روشی موفق میشم؟ مشاهده پاسخ دکتر
188
ترک تریاک

سلام خسته نباشید من سه هفته هست پاک هستم کشیدنم زیاد بود با قرص بی دو توانستم ترک کنم به علت ضعیفی بدن و وسوسه راهنماییم کنید در ضمن روزی یک قص بی دو میخورم مشاهده پاسخ دکتر
189
ترک شیره و تریاک

سلام خسته نباشید خدمت دکتر عزیزمن 54 ساله هستم ۲۰سال هست که شیره و تریاک استفاده میکنم امکان ترک با قرص بی دو هست؟ چه اندازه بخورم روزی؟ممنون میشم زود جواب بدین مشاهده پاسخ دکتر
190
غیب شدن شخص بدون دلیل در رابطه

سلام..من کسی رو تو زندگیم دوست دارم انقد که همه کار میکنم تا از مشغله فکریش کم شه حتی اگه لازم باشه به هر دری بزنم میزنم که بخنده و حالش خوب باشه...توی عمل دیدم که دوستم داره و بسیار قدر شناس و حامیه برام...اما یه دفعه بدون هیچ دلیلی یهو غیب شد دیگه نه جوابمو داد نه سراغمو گرفت...چند روز قبلش مثل همیشه نبود نمیگفت نمیخندید اما میگفت دلیلش کاریه...تا اینکه یهو غیب شد بی خبر...بعد از چند روز تکست داد که بیام تو حاله خودم تماس میگیرم زمان بده بهم...الان یک هفته گذشته نمیدونم چیکار کنم واقعا.... مشاهده پاسخ دکتر
191
وسواس فکری و کمال گرایی

با سلام
بنده ۴ سال با همسرم قبل ازدواج دوست بودم و بعد ازدواج کردم و اینکه دوسش داشتم و همه ی تلاشمو میکردم که بهش برسم و خودم پا پیش گذاشتم برای ازدواج ولی بعد عقد یه سری افکار اومد به سرم که آیا خانومم همونی هست که من میخوام ؟ خانوممو با دیگران مقایسه میکنم از نظر زیبایی و چیزهای دیگه در حالی که خودم همیشه این عقیده رو داشتم که شریک زندگی لزوما نباید زیبا باشه بلکه مهم اینکه تو دل طرف مقابل بشینه و واقعا هم خانومم تو دلم میشینه ولی وقتی درگیر این افکار میشم از زندگی لذت نمیبرم همش میگم تا آخر عمر باید با این وضعیت زندگی کنم ؟
در حالی که خودم میدونم این افکار اشتباه هستش و اینکه زیبایی نسبی هست و هیچ انسانی کامل نیست یکی ممکنه بسیار زیبا باشه ولی اخلاق نداشته باشه و.... حتی خود من هم ایراد دارم
و اینکه بنده چند سالی هست که وسواس فکری دارم و طبق مطالعاتی که داشتم فهمیدم که کمال گرایی از وسواس هستش
دوس دارم زندگی عادی داشته باشم کمکم کنین ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
192
دوقطبی

سلام دیروز به خاطر مشکلات شدید با شوهرم به مشاکر مراجعه کردم ایشون تشخیص دادند که شوهرم دچار بیماری دوقطبی است این سوال برای من ایجاد شده که چرا فقط این مشکل را با من دارد و چرا قبل از ازدواج اصلا این مشکل را با کسی نداشته و گفته میشه زمینه ژنتیکی دارد در صورتی که توی خانواده ایشون کسی این مشکل را ندارد پس علت ایجاد این لیماری در ایشون چیه؟
ممنون میشم که به صورت کامل جوابم رو بدید
مشاهده پاسخ دکتر
193
بیماری روحی روانی

سلام یکی از دخترای اقوام ما که رابطه نزدیک با هم داریم گویا تو مدرسه گفتن بهش تو بیماری ام ام ای داری و الان از زندگی سیرشده و همه چیزو تو مرگ میبینه لطفا کمکمون کنین خیلی برامون عزیزهـ مشاهده پاسخ دکتر
194
مشاوره در خصوص بیماری مادرم

سلام دکتر جان مادر بنده ۵۴ سالشون هست ایشون بک دوره یکساله درونگرا میشن و بعد چندین ماه بشدت برونگرا تا حدی که توابشون هم کم میشه،هر چه اصرار میکنیم دکتر بروند ممانعت میکنند و اذعان دادند حالشون خوب هست،بشدت فعالبت دادند و سربع حرف میزنند و رفتارهای برونگرایانه دارند مدام دکتر های مختلف برای میرند قلب کلیه و.. داروهتشونم در هم مصرف میکنند یکبار هشت سال پیش بستری شدند و درملن شدند ولی دوباره دو سه ساله مجدد ابن برنامه رو داریم الان روانپزشکشون ترانکوپین رو با دوز بالاتر تجویز کردند ولی مطمنا قبول نمیکنن چون میگن سالم هستند و نیاز به دکتر ندارند ،خواهشا راهنماییم بکنید چون شرایط بسیار سخت هست مشاهده پاسخ دکتر
195
اختلال دوقطبی

سلام آقای دکتر. من اختلال دو قطبی داشتم بعد رفتم پیش یک دکتر. برام لیتیوم و زایپربایوکس نوشت.. الان بعد از یک ماه و نیم که قرص مصرف میکنم اون حالت شادی و سرخوشی از بین رفته و دیگه ندارمش. اما اون حالت افسردگی مونده و درواقع الان همش توی حالت افسردگی ام. یعنی الان خیلق ساکتم ، از آدما فراری هستم ، نمیتونم چند کلمه با کسی صحبت کنم از زندگی نا امیدم و از هیچی لذت نمیبرم. نظر شما در این مورد چیه و اینکه من چکاری باید انجام بدم؟ مشاهده پاسخ دکتر
196
اعصاب وروان

سلام من داروی دپاکین واسنترا وگاپاپینتین وقرص خواب میخورم ۳۵ روزه تدک کردم ولی باتمام مصرف داروها سندروم دست وپا گرفتم واز داغی پا هام من را از زندگیم ساقط کرده مشاهده پاسخ دکتر
197
اعتیاد

سلام جناب خسته نباشید برادر من اعتیاد داره به شیشه.و من میخوام کمکش کنم بره تو مسیر ترک ولی خیلی از لحاظ اعتماد به نفس ضعیف شده به نظرتون چیکار باید بکنم؟میشه راهنمایی کنید؟ مشاهده پاسخ دکتر
198
مشکلات منو نامزدم

سلام دختری من ۲۰ساله هستم و الان حدود ۲ساله با پسری بیست ساله نامزد غیر رسمی هستیم یعنی فقط خانواده ها خبر دارن جشن نگرفتیم.سال اول ارتباط ما من خیلی سختی کشیدم دایما مورد تحقیر از جانب نامزدم قرار می‌گرفتم اما غرورمو میشکستم و باز به سمتش میرفتم می‌گفت منو نمیخاد بازم التماس میکردم و نگهش میداشتم توی همین زمان ایشون با بهترین دوستم به من خیانت کردن و من دی ماه اینو متوجه شدم و بخشیدم و سعی کردم فراموش کنم و دلیل ایشون برا این کارشون این بود که من تو سن ۱۷سالگی توانایی رابطه دوستی با ایشون رو نداشتم و ایشون منو تهدید که به خانوادم میگن منم از ترسم زودتر به خانوادع گفتم ایشون مزاحم من هستن و مشکلاتی پیش اومد.ولی حالا من مثل گذشته صبور نیستم تحمل توهین ندارم و حتی محبت ایشون رو واقعی نمی‌بینم با این همه می‌دونم ایشون منو دوست دارن و منم دوستشون دارم.باهم مشاوره رفتیم گفتن ی مدت از هم جدا باشیم به اصطلاح مرخصی بریم ولی ایشون قبول نمیکنن.نمبدونم باید چیکار کنم مشاهده پاسخ دکتر
199
بیماریهای روحی و روانی

سلام، دکتر من دچار اختلال وسواس جبری یعنی اختلال های فکری و عملی در بسیاری از کارهایم هستم و همچنین دچار افسردگی شدید نیز هستم، شما براى حل آن ها چه راهکار را پبشنهاد میکنید. مشاهده پاسخ دکتر
200
اضطراب

سلام دکتر محمدپور
من ۱۸ سالمه
پارسال دانش اموزه خوبی بودم رتبمم شد ۲۹۰۰ اما پزشکی قبول نشدم واسه همین پشت کنکو موندم .
از بعد نتیجه اولیه کنکور حالم خوب نیست هی می گم خوب می شم اما نمی شم .
من ادمه فوقه اجتماعی ای و شری بودم تو مدرسه.
اما حالا یه دختره سر به زیر اروم و خجالتی می شناسنم نمی تونم با هیچ کس حرف بزنم . ضرباان قلبم همش بالاست دستام مدام می لرزن وقتی قراره با استادا یا مشاورم صحبت کنم شدیدترم می شن .
همش انگار یه چیزی داره شرمگینم می کنه از وجودم یه بغضی گلومو می گیره موقعه حرف زدن .
حرف نمی زنم یکمم که جرات حرف پیدا می کنم بعدش عذاب وجدان بیچارم می کنه .
بابته هر چیزه کوچیک حسه گناه دارم .
موقعه درس خوندن همش حس می کنم یکی داره نگاهم می کنه. تو دلم یهو خالی می شه .
جدیدنا با خودم بیشتر از قبل صحبت می کنم انگار این کار ارومم می کنه اما انقدر به این کار مشغول می شم که از درس فاصله می گیرم .
پیش روانپزشکم رفتم اما نتونستم حتی با ایشونم صحبت کنم و ایشون به خاطره بی خوابیای شبانم و نصفه شب از خواب پریدنام نورتریپتیلین تجویز کردم .
دکتر خواهش می کنم کمکم کنین
کمتر از دو ماه دیگه کنکوره اگه پزشکی قبول نشم دیگه امیدی به زندگی ندارم .
باید به اضطرابم غلبه کنم ...
خیلی ممنون که انقدر وقت می ذارین
واقعا واقعا واقعا ممنونم
ببخشید وقتتونو گرفتم.
مشاهده پاسخ دکتر
201
در خصوص بیماری وسواسی فیزیکی و وسواسی فکری

با سلام . ضمن تشکر جناب دکتر میخواستم بپرسم :: وسواسی فیزیکی و همچنین وسواسی فکری مادر کل امراض و نابهنجاریهای ارتباطی فردی خانوادگی و اجتماعی ست بنظرم ؛ با تجربه ی 45 سال سن و حداقل زندگی در سن کبیری از 20 سالگی تا به اکنون! و در اطرافیان خود میبینم نزدیکانم و حتی همسایه دچار این عارضه بوده و آسیب هم به بنده زدند!
آیا درمان قطعی وسواسی فیزیکی شستشو با آب در کار شستن ظرف و یا وسواسی فکری افراط و تفریط در اکثر مساعل اهم و غیر اهم تصمیم گیری، آیا درمانی قطعی در اینخصوص وجود دارد! اگر نزدیکانمون دچار عارضه باشند و خودشان داوطلب به اعتراف به مریضی و یا داوطلب به درمان و مراجعه پیش پزشک متخصص نباشند! ما چه کار باید کنیم تا آسیب از آنها در معاشرت نبینیم؟!
و از طرفی سوال دینی مذهبی هم در این خصوص دارم :: آیا بد اخلاقی و وسواسی و کنترل کردن دیگران گناه هست؟! که بنظرم گناه هلست! آیا فرد بیمار به مرض وسواسی محاکمه الهی هم میشود؟! یا مورد عفو و ترحم قرار میگیرد حتی اگر حق الناس در دوران مریضی ی بلند مدت زندگی اش ایجاد کند برای دیگر همنوعان و نزدیکانش در معاشرت داعم یا موقت ؟!
خیلی سپاسگزارم که پاسخ جامع میدهید!
مشاهده پاسخ دکتر
202
ترک تریاک وشیره تریاک وبی خوابی ونامنظم بودن خواب

باسلام خدمت دکترمحترم این بنده حقیرکه بخاطرمسائل ومشکلات شدیدومددت داردرخانواده الان 27سال هست که معتادشده ام ودچاربیماری روحی وروانی وخانه نشینی نزدی به 14سال که 10روزست قصدترک راکرده ام ولی هم ازوضعیت جسمانی ناتوان وهم ازوضعیت مادی ناتوانترودارای یک همسرودختربیمارویک پسرعصبی باتوقعات بالاهستم ومددتهاست که دچاربدخوابی مخصوصاخواب شب 14سالست که روزمیخوابم وبه خواب عمیق هم هیچوقت نرفته ام وزیادناامیدودارای یاس هستم ناتوان وبیمارحدود7سال تحت درمان بیماری اعصاب وروان بودم ولی درمان نشدم حال 10روزست که موادراکنارگذاشتم برای اینکه بتوانم خواب راحت درشب بروم وبتوانم امیدپیداکنم درروزمشغول یک کارروزمره شوم تاتوان بدنی ومالیم بهترشودچه بایدبکنم ممنون ازراهنماییتون وبزرگواریتون مشاهده پاسخ دکتر
203
افسردگی و وسواس

سلام، دکتر ، من وسواس های فکری و عملی زیادی دارم،بعضی ها وقت گیر هستند و بعضی هم خیر، یعنی از نزدیک سه سال پیش بوجود آمدند، بعضی در مرور زمان از بین رفتند ولی بعضی هنوز هم هستند و بعضی هم بوجود می آیند،همچنین افسردگی شدید هم دارم، یعنی نزدیک سه سال پیش افسردگی نیز پیدا شد و آن نیز رفته رفته عودت پیدا کرده و حالا هم در وضع بدی است که موجب عدم تمرکز بی انرژی بودن و چیزهای دیگر شد، یعنی باید از همان اول جلوی وسواس هایم و افسردگی گرفته ميشد تا عودت پیدا نمی کرد، فکر می کنم شايد وضعیت مربوط به سروتونین مغز باشد که از آن زمان کاهش پیدا کرده و رفته رفته بیشتر شده،از یک روانپزشک دیگر پرسیدم که گفت باید افسردگی و وسواس باید درمان شوند، میخواهم بدانم آیا شما فکر میکنید براى از بین بردن وسواس ها و افسردگی مصرف دارو بهتر است با کار دیگری، پبشنهاد شما چیست. مشاهده پاسخ دکتر
204
سؤرفتاری

سلام.من ۳۰ساله.متاهل.دارای فرزند پسر ۷ساله هستم.زندگی نرمالی دارم.ولی چندین سال هست که احساس میکنم یه چیز مهمی رو کم دارم.خیلی فک کردم و دنبالش بودم ولی اصلا نمیتونم بفهمم اون کمبودم چیه.یا دلیل بدبودن حالم کمبود هست یا افراطی تو رفتارم.اصلا نمیدونم چطوری سراغ
مشکلم برم
مشاهده پاسخ دکتر
205
وابستگی شدید

با سلام و احترام
من یک آقا 40 ساله هستم. تحصیلاتم کارشناسی هست. متاهل و یک فرزند دختر 10 ساله دارم.
من احساس میکنم وابستگی شدیدی به همسرم دارم. طوریکه تحمل دوری و ناراحتی و قهر ایشون رو ندارم. برام خیلی سخته حتی ازم ناراحت باشه. حتی اگه خودش هم مقصر باشه. به هیچ وجه نمی تونم ناراحتیشو تحمل کنم. تو اینترنت جستجو کردم به این حالت می گن وابستگی مهرطلب. البته شما استاد کار هستید و ممکنه اشتباه کرده باشم.
از طرف دیگه فکر کنم مانیا هم هستم. نمی دونم چه کنم؟ هیچ میل و اعتقادی به روانشناس و روانپزشک نداره. بارها پیشنهاد دادم اما قبول نکرده. فقط خودشو قبول داره. بارها خواستم به نوعی باهاش صحبت کنم اما قبول نکرده و فوری کم میارم بارها خواستم یکم به حالت تنبیهی ازش فاصله بگیرم نتونستم. به یک روانپزشک مراجعه کردم یک سری دارو داد. اما در وابستگی من اثری نداره. سالهاست گرفتارم. لطف می فرمایید راهنمایی کنید چه کنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
206
وسواس

سلام آقای دکتر من حدود ده ساله که به بیماری وسواس دچار شده ام . این ده سالو به سختی تحمل کرده ام ولی دیگه نمی تونم . تازگیا دچار علایم جسمی هم شده ام.دیگه نمیتونم و هیچ امیدی هم ندارم و تنها راه خلاصی رو در مردن میبینم. یه آدم بی ارزش و به درد نخوری شده ام که یه کار خیلی ساده هم از دستش بر نمیاد . تو رو خدا کمکم کنید نمی خوام نابود بشم چون میدانم این بیماریم هرچقدر هم سخته ولی درمان داره مشاهده پاسخ دکتر
207
بی خوابی بد خوابی و اختلال رفتاری

با سلام
از سن 12سالگی اختلال خواب دارم به اینصورت که از خواب هیچ لذتی نمیبرم
این اختلال در جنگ و جبهه بیشتر شد
بطوری که خواب و بیدار بودم و با کوچکترین
صدا از خواب بیدارمیشم همیشه احساس
خستگی و بی حوصله گی دارم در دوران جنگ
و جبهه عاطفی نبودم گاهی عاطفی میشدم
اما بعداز سالها یاد انفجار و کسانی کشته
شدن منو آزار میده از خواب بیدار میشم
گاهی در خواب در جنگ هستم و درگیرم
و گاهی با افرادی که مشکل داشتم درگیرم
و با فریاد خودم از خواب بیدار میشم و در خواب فریاد میزنم و احساس خفگی میکنم
گاهی شاد و خوشحالم و گاهی عاطفی و رنجور
و دلسوز اما بی رحم نیستم در این اواخر خیلی عاطفی شدم بطوری که نمیتونم کار کنم
و شروع به گریه میکنم عضلات صورتم بلرزه
در میاد دستانم میلرزه بغض و خفگی دارم
و اشک میریزم و نمیتونم به کسی بدرفتاری
کنم و چیزی در درونم مدام میگه من دیوانه هستم و مرتب باخودم حرف میزنم و کسی یا چیزی را تجسم میکنم و شروع به تفسیر و حرف زدن با خودم در ذهن میکنم قبلا شوک
مغزی به من زده شده و 27 روز بستری بودم
اما خوب نشدم داروها را مصرف کردم اما مدام خواب بودم بنابراین داروهارو قطع
کردم ناگفته نماند در طول درمان نیز همین
اختلات رفتاری بود گاهی خود را بزرگ و مقتدر میبینم و شجاع و دلیر و گاهی ترسو
بعداز جنگ دکتر برام لیتیوم کربنات تجویز کرد و استفاده کردم بعدها فلکستین تری فلو پرازین و کلونازپام و دیگر داروها...لطفا راهنمایی کنید هنوز این حس عاطفی بودن برای کسانیکه بیش از 30 سال است که کشته شدن در من بوجود آمده با حس چکار باید کنم احساس بغض و خفگی دعوا در خواب گریه در بیداری لرزش عضلات صورت
و دست و حرف زدن با خودم و گاهی خشمگین و گاهی مهربان..لطفا راهنمایی کنید با سپاس فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
208
ترک اعتیاد

جناب آقای دکتر
سلام علیکم
احتراما بعرض میرساند همسر بنده سالیانی است اعتیاد دارد و شاید بیش از 50بار در کمپ ترک اعتیاد بستری شده است اما تاکنون ترک نرکده اکنون هم مدت دو هفته در کمپ بستری شده . ساکن خرمشهر در خوزستان هستم دارای دو فرزند هستم میخواستم از جنابعالی مشاوره بگیرم . با تشکر
مشاهده پاسخ دکتر
209
وسواس فکری

بنده قبل ازدواج با کسی رابطه جنسی نداشتم و عقیده داشتم که اولین رابطم باید با خانومم باشه بنده ۱ ماهی میشه عقد کردم و وقتی برای اولین بار با خانومم رابطه برقرار کردم نا خودآگاه یه سری افکار اومد به سرم مثل :همش همین بود ؟ زندگی ینی همین؟ کل زندگی همینه؟ و افکار پوچی و بی معنی بودن ازدواج و.... واینکه بنده با خانومم ۴ سال دوست بودم و از هر لحاظ با هم خوب بودیم و همدیگه رو دوست داشتیم
و خودم پا پیش گذاشتم برای ازدواج
الان این افکار زندگیمو تحت الشعاع قرار داده و باعث بوجود اومدن افکار ناراحت کننده شده برام
و اینکه بنده دچار وسواس فکری هم هستم یه مدتی با دارو خوب شدم وقطع کردم دارومو ولی بعد اولین رابطه دوباره به خاطر اضطراب و ترس از آینده وسواسم عود کرد و دوباره پیش پزشکم رفتم و الان درمانو ۱ ماهی هست شروع کردم سوالم اینه که میتونم امید داشته باشم ایشالله مشکلم حل شه؟ ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
210
افسردگی

سلام آقای دکتر و ممنونم از پاسختون
جان و چطوری میتونم با شما ارتباط بدم؟ اون به زبان انگلیسی نمی تونه احساساتشو به خوبی بیان کنه. در ثانی مطمئنم به مواد و الکل هیچوقت اعتیاد نداشته. خودشو یه قربانی میبینه که داره فدا میشه. از اینکه بچه اش را به تنهایی بزرگ میکنه و اینکه همسر سابقش ترکش کرده و با یک مرده دیگه داره از زندگیش لذت میبره ولی این مجبوره بار مسدولیتهارو به دوش بکشه آزارش میده. همش میگه از همه چی خسته ام و حتی بعضی وقتها به خودکشی هم فکر میکنه. آقای دکتر ناگفته نمونه که ایشون مازوخیسم هم هستن، رابطه جنسی و اصلن دوست نداره و فقط از تنبیه شدن لذت میبره. احساس میکنم مازوخیسم بودنش افسردگیش را بدتر میکنه. وقتی با همیم خیلی شوخی می کنه و کلی منو میخندونه و همیشه منو جاهای خوب میبره که کلی بهمون خوش میگذره. الان واقعن نمیدونم چیکار کنم اگه کلن ترکش کنم عذاب وجدان میگیرم اگه ترکش نکنم خودم اذیت میشم. اون میگه منو دوست داره و نمیخاد از دستم بده ولی عاشقم نیست واسه همین ازم میخاد فقط دوست بمونیم. من چیکار کنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
211
روانپریشی

سلام خدمت اقای دکتر.برادری دارم دچار اختلالات روانی شده حدود ۱ماه پیش دچار بی خواب وبی خوراکی شدوفکر میکرد یکی اونو تعقیب میکنه وفکر میکرد گوشیش تحت کنتروله ویدفه شاعر شد ومیگفت این راهی که من میرم شما ۱۰۰ سال دیگه هم بهش نمیرسید فکر میکرد پیغمبر یا دانشمند شده من فکر کردم علائم مصرف شیشه هست ولی خودش کتمان میکنه الان حدود ۱ماه تحت نظر خودمه و خیلی مواظبش هستم بردمش دکتر روانپزشک چند تا دارو تجویز کرد داره داروهاشو مصرف میکنه ولی الان افسرده وخیلی کم حرف وگاهگداری فکر میکنه کسی اونو اذیت میکنه ایا شیشه مصرف کرده چه راهکاری به ما پیشنهاد میدید ممنون از لطفتون. مشاهده پاسخ دکتر
212
وجود پارانویا از زمان مصرف دارو

مادر بنده حدود ۶۰ سال دارد.ایشان یک سری دارو برای ریه و کبد خود مصرف میکند.ولی مدتی هست که احساس میشود داروهایی سر خود میخورد که مصرف انها و گاه مصرف نکردن ان دچار بیماری روانی شده که زندگی را برای خود و پدرم سخت کرده.مدام در حال دعوا و فحش واحساس خیانت کردن پدرم هست.که وقت و بیوقت انجام میدهد.توهماتی که مثل اینکه من خواب بودم زن به خانه اوردی واز قبیل میگوید.و مدام تیک پیدا کرده و به چشم خود دست میزند.و با موچین به دور چشم خود ور میرود.یا شبها در اتاقش گریه میکند.با اطلاعاتی که بدست اوردم دقیقا شبیه اشخاصی که شیشه مصرف میکردن و الان میخواهد با قرص جبرانش کند میباشد.هر روز هم بدتر میشود.لطفا راهنمایی کنید.احساس میشود که نیاز به بستری دارد. مشاهده پاسخ دکتر
213
وسواس فکری

سلام وقت بخیر ...من خیلی به ماده و انرژی و روح و خدا و این چیزا فک میکنم ودر واقع دارن داغونم میکنن من میگم یه قدرت لایزال هست که مکان و زمان و..نداره و ماهیتش قابل شناختن نیس فقط میشه صفاتشو شناخت و به روح به عنوان یه موجود غیر مادی که اونم غیر قابل شناخته اعتقاد دارم و میگم ماده توسط خدا قانونمنده ولی رابطه ی بین انرژی و خدا و روح رو درک نمیکنم و نمیتونم تحصیل کنم درضمن دانشجوی پرستاری ام و بخاطر این افکار این ترمو مرخصی گرفتم نتونستم درس بخونم لطف میکنید کمکم کنید چاره چیه؟ مشاهده پاسخ دکتر
214
ترک اعتیاد

می خواهم اعتیاد خود را کنار بگذارم . مشاهده پاسخ دکتر
215
زناشویی

بنده یک خانم سی ساله هستم باتمایل جنسی بالا روزی یک بار میاز دارم همسرم پاسخ نیاز رم رو بده ولی اون فرد سرد مزاجی هیت این نیاز زندگی من رو مخطل کرده من برای عادت شدن قرص هرمونی زنانه مصرف میکنم ایا دلیلش این قرصهاست اقای دکتر خواهش میکنم کمکم کنید ایا این طبیعیه که من روزی یک بار نیاز داشته باشم به نزدیکی با همسرم ایشون به خاطر این که من رو دوست دارن خواسته من رو اجابت میکنن ولی خودشون ماهی یک لار نیاز دارن ، من خیلی ناراحتم حس میکنم غرورم داره میشکنه ، من دوست دارم اون به عنوان ی مرد بیاد سمت من نه این که من برم سمتش ی وقتایی فکر میکنم من براش جذاب نیستم خواهش میکنم کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
216
ترک اعتیاد در سن ۴۶سالگی

با سلام
دکتر ایا یک مرد با ۴۶سال سن و۲۷سال سابقه اعتیاد به تریاک که مدت ۲سال هستش که شیره تریاک مصرف میکنه ،کل مصرف بصورت خوراکی بوده طول این ۲۷سال،الان به علت معده درد که تازگی گرفته و وضعیت جسمیش ضعیف شده بطوریکه وزنش۶۰کیلو گرم می باشد،ایا چنین فردی می تواند ترک کند ،چند بارم اقدام به ترک کرده ولی چون درد زیادوغیرقابل تحملی داشته نتونسته،دکتر خیلی نگران سلامتیش هستم ممنون میشم جواب بدید
مشاهده پاسخ دکتر
217
ترک اعتیادبا سابقه۲۷ساله

با سلام ،دکتر خواستم بپرسم که ایا فردی با۴۶سال سن و بمدت ۲۷سال تریاک مصرف کرده،ایا امکان ترک وجود دارد،دوز مصرفیشم روزانه ۶گرم هستش،دکتر خیلی نگرانم ممنون میشم جواب بدید مشاهده پاسخ دکتر
218
وسواس

سلام آقای دکتر
امیدوارم خوب و سلامت باشید
من پسری هستم ۳۰ ساله. دچار وسواس فکری عملی هستم و ظاهراً از بچگی همراه من بوده و الان دیگه خودشو خیلی نشون داده و مقداری هم ریشه موروثی داره.
صرف از همه علایم این بیماری و مسایلی که برام داشته و داره. میخوام ازتون بپرسم آیا ضعف در یادگیری هر نوع موضوعی چه درسی و غیر درسی یا کسب مثلا یک مهارت و همچنین نداشتن عدم تمرکز ، ارتباطی با موضوع وسواس داره ؟ ممکنه ریشه این مشکل مرتبط با وسواس باشه ؟
ممنون از لطفتان
مشاهده پاسخ دکتر
219
درمان افسردگی ـو گریه های دخترم

ببخشید دخترم چندین ماه که دارو ضد افسردگی مصرف میکنه والان تحت نظردکتر خزایی درکرمانشاه هستیم دودوره رفته پیش ایشان ولی الان اصلاحالش خوب نیست مدام گریه میکنه وبا خودش حرف میزنه وحوصله هیچ کاری نداره ترخدا راهنمابی کنین چکارکنم صلاح میدانید با روانشناس قحبت کنه یا هرچه که سما میگید مشاهده پاسخ دکتر
220
پدرم ۵۸سالشه میخاد ترک کنه ولی تو کمپ ترک اعتیاد خیلی حالش خراب شد الان بصورت پزشکی میخوایم ترکش بدیم ک عذاب کمتری بکشه یه راحی نشونم بدم

پدرم ۵۸سالشه میخاد ترک کنه ولی تو کمپ ترک اعتیاد خیلی حالش خراب شد الان بصورت پزشکی میخوایم ترکش بدیم ک عذاب کمتری بکشه یه راحی نشونم بدم مشاهده پاسخ دکتر
221
تشخیص بیماری

سلام، خانمی ۳۶ ساله و خانه دار هستم و پسری ۶ ساله دارم که به خاطر سرکلاژ شدن دوران بارداری استراحت مطلق شدم و ویارشدید و فشار عصبی زیاد به خاطر شرایط کاری همسرم(میهماندار قطار) و همچنین مشکلات شدید با خانواده همسرم باعث ایجاد مشکلات عصبی شد که چند روانشناس تشخیص افسردگی دادند و ۳ سال داروی فلوکسیتین مصرف کردم و حدود یک سال و نیمه که چون قصد بارداری مجدد داشتم به توصیه دکتر دارو رو قطع کردم و تقریبا تحت کنترل بود تا اینکه با به وجود آمدن مشکلات جدید در خانواده همسرم و تنشهای مداوم حدود ۷ ماهه که احساس میکنم دوباره به وضعیت قبل برگشتم و شاید هم بدتر از قبل، چون احساس میکنم گاهی تحت تاثیر نیرویی غیر قابل کنترل در میام که خودم رو میترسونه و نگران پسرم هستم و میترسم که ممکنه به جایی برسم که از کنترل خارج بشم و به اون هم صدمه بزنم.
خودم متوجه تغییرات شدید روانی شدم ولی چون نمیتونم توضیح بدم ،همسرم قبول نمیکنن و میگن تمامش تلقین و تلاشی برای درمانم نمیکنند.و ناچارا به روانشناس بهداشت مراجعه کردم که ایشون تشخیص افسردگی و اختلال دو قطبی و استرس و اضطراب دادن ،خواهش میکنم تا قبل از اینکه دیر بشه کمکم کنید چون خیلی خیلی از هیولایی که درونم در حال رشد کردنه و هر روز کنترل کردنش برام سخت تر میشه میترسم
مشاهده پاسخ دکتر
223
ترک شیشه و شیره

باسلام دکتر عزیز
برادر من متاهل و دارای یک پسر 17 ساله. به مدت 17 سال شیره و 4 5 سال اخیر شیشه مصرف کرده.همین باعث بدهکاری و عدم جبران شده.و دچار عوارض مثل بد بینی شدید به کسانی که بت هاشون کار میکنه شده ( با توجه به تجربه من از قبل نیز داشت ولی نه با این حد افراط).که در نتیجه باعث بیرون انداختن همسرش از خونه شد.الان چندروزیهتو خونست اون شدت اولیه ظواهر خشونت و تهدیدات مقداری هست ولی کاسته شده.شخصیتش هم طوریه که اصلا حاضر نیست تحت نظر دکتر قرار بگیره.دلایل اعتیاد خود رو هم کار های دیگران میدونه والبته مقداری هم خوشبختانه مواد رو مقصر.
معتقده که اطرافیان (نزدیکان درجه 2 )برنامه ای برای ترک او چیدن گه اصلا انسانی نبوده.به این شکل که اون رو تحت فشار کاری و روحی و مالی قرار دادت تا مجبور به ترک بشه.
چطور من میتونم کمک موثری کنم.
از نظر مادی من نمتونم قولی بهش بدم چون نمیتونم بر آوردش کنم
مشاهده پاسخ دکتر
224
زندگی خاکستری

سلام خسته نباشید دکتر
من چندین سال بود وسواس خاصی داشتم و این اواخر به اوج خودش رسیده بود.رفتم روانپزشک که برام ریسپریدون و سیمبالتین تجویز کردن.الان دو ماه استفاده میکنم وسواسم کم شده اما بشدت دپرس شدم و احساس میکنم هیچ کاری هیچ کاری ازم برنمیاد.میل جنسیم هم از بین رفته .هیچ خلاقیتی ندارم و زندگی خیلی خاکستریه.شما چه پیشنهاد میکنید؟هیچ امیدی به زندگیم ندارم و از این وضعیت رنج میبرم.با هیچ کس حرف نمیزنم.
مشاهده پاسخ دکتر
225
خودحرفی،،خود فکری زیاد،،بیخوابی

سلام..اقای دکتر مدت ده روزه که با خودم حرف میزنم..الیته توی ذهنم،،از گذشته از اینده،،،در مورد دیگران بدبین شدم،،فکر میکنم اونا با من دشمنی دارند،،اگه کسی چیزی گفت که به مزاقم خوش نیومد تا چند روز هی توی ذهنم دارم در موردش فکر میکنم و ازش خوشم نمیاد ،،،مغزم یکسره داره فکر میکنه،،نه خواب دارم نه استراحت ،،قبلا اینجوری نبود مقدار خوابم زیاد بود،،،امروز نخوابیدم،،دیشب هم تا ساعت پنج صبح بیدار بودم ،"الان هم که ساعت 4:30،،. نمیدونم با این وضعیت چیکار کنم،،تو رو خدا کمکم کنید--تشکر مشاهده پاسخ دکتر
226
ترک اعتیاد

سلام زنی هستم 40 ساله کارمند رسمی هستم حدود 10 ساله معتادم به تریاک هر موقع بخواهم ترک کنم با شکست مواجه میشم علتش درد شدید و تپش قلب بیقراری تشنج هست لطفا راهنماییم کنید مشاهده پاسخ دکتر
227
دوران نامزدی و مشکلاتش

باسلام
نامزد من تمام تمرکز و ارامش ذهنیش به خاطر وجود و رفتارهای خوب منه که خیلی راضیه.
اما این موضوع باعث شده که از طرف من خیالش راحت باشه و کلا ذهنش درگیره کار و جزییات دیگه بشه مثل خرید ماشین و ...
از طرفی دوست ندارم ازش بخام که مدام به من توجه کنه چون خودشو لوس میکنه.
نمیدونم چیکار کنم.
ممنو لطفا من و راهنمایی کنید
مشاهده پاسخ دکتر
228
ترك اعتياد

سلام براى افراد بالاى ٦٠سال كه بعد ١٠سال پاكىو ترك ترياك ٣هستش روي به هروئين اوردن چه پيشنهادي داريد چجورى ترك كنن كه فشار كمتري متحمل شن بخصوص كه خودشون به شدت علاقه به ترك دارن؟ مشاهده پاسخ دکتر
229
ترک اعتیاد

روزی دو عدد ترامادل ۲۰۰ هندی با یک سی سی متادن مصرف دارم . برای ترک کمک کنید لطفا مشاهده پاسخ دکتر
230
ترک اعتیاد

سلام ئکتر! وقتتون به خیر، پسرم مبتلا به اختلال دوقطبی هستند و معتاد هم هست. واقعن برام سواله که اعتیاد می تونه در یک شخص چیزی مثل حالت دوقطبی ایجاد بکنه یا نه ایشون بعلت همین داستان دو قطبی که ما دیر متوجه شدیم به سمت اعتیاد رفته. آیا اعتیاد چنین شخصی درمان میشه با توجه به این که اعتیاد افراد سالم با دشواری مواجه است؟ البته اگه معتاد باشه شخصی دیگه سالم نیست و لی یه دو قطبی معتاد با دو بیماری مواجه است.با سپاس مشاهده پاسخ دکتر
231
ترک اعتیاد

سلام.من شیره تریاک می‌خوردم با امروز ۳روز میشه که نخوردم خیلی درد دارم بی‌قرارم بیشتر بی‌قرارم اذیتم می کنه نمیخوام کسی بفهمه این علائمی که دارم مال ترک چیکار کنم چه داروئی مصرف کنم مشاهده پاسخ دکتر
232
اعتیاد

سلام.۲۵سالمه بهترین روزای عمرمو با مصرف‌این موادلعنتی به باددادم.دانشگاه رفتم وسط راه ولش کردم.اومدم ترک کنم بیشترش کردم ،به هروئین شیشه هم اضافه کردم با متادون خواستم ترک کنم متادونی هم شدم این باعث شد اعتیادم سنگین شه البته الان متادون مصرف نمیکنم امااعتیادم سنگین شده.تیک عصبی شدید،ریزش سکه ای مو،دروغگویی،پنهان کاری و جدیدا هم خداناباور شدم.نمیدونم چیکارکنم خستم ازاین وضعیت.خانواده هم میخوان کمک کنن اما چون راهشو نمیدونن بدتر آزارم میدن چندین کلینیک ترک اعتیاد رفتم اما جزمتادون روش دیگه ای ندارن خواهش میکنم کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
233
ترک اعتیاد

بعداز ده سال مصرف تریاک که البته چندسالی هست که تبدیل به شیره تریاک شده.خیلی مشتاقم ترک کنم چون عشق جدید وارد زندکیم شده و میخوام زیاد تابلو نباشم و کارم هم لطمه نخوره. لطفا کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
234
افسردگی

با عرض سلام و خسته نباشید
آقای دکتر واقعن به راهنمایی شما نیاز دارم، من ایتالیا زندگی می کنم و دو سال است که با مردی ایتالیایی در ارتباطم. اون 41 سالشه و چهار ساله که از همسرش به خاطر خیانت همسر جدا شده و یک دختره 8 ساله داره که باهاش زندگی می کنه. اسمش جان هست. جان به شدت افسرده و بی حوصله هست از همه چی خسته هست و بعضی وقتها گریه می کنه. به من میگه به من علاقه داره ولی عاشقم نیست به گفته خودش واسه اینکه منو آزار نده از من خواست رابطمون و بهم بزنیم و بهم اصرار می کنه که ترکش نکنم و فقط دوست معمولی یا یه دوستی خاص که با علاقه هست باشه.
جان به من گفت قلبش سرده و دیگه نمیتونه عاشق کسی باشه، به نظر شما این به خاطر افسردگیشه که نمیتونه عاشق باشه؟
به نظر شما پیشنهادشو قبول کنم و به عنوان یه دوست کنارش باشم؟
نمیدونم اگه عاشقم نیست چرا ازم میخاد دوستش باشم؟
از یه طرف دلم نمیاد تنهاش بزارم و از طرفی هم چون دوستش دارم نمیتونم نقش یه دوست و براش بازی کنم. خواهش می کنم راهنماییم کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
235
احتمال اختلال دوقطبی

سلام و روز بخیر

مطلب شما را درخصوص اختلال دوقطبی خواندم. پدری دارم که این تظاهرات را از زمانی که بچه بودم داشته و الان که در سن 55 قرار داره تشدید شده و مادر و خواهرم شرایط روحی مساعدی ندارند. مادرم به علت خواهرم که در سن 15 سالگی قرار دارد شرایط ترک خانه را ندارد و دارای داماد و عروس است.
مشکل اینجاست که پدرم بسیار مستبد و عصبی است و فکر نمیکنه مریضه اما مادرم روز به روز تحلیل می رود و من هیچ کاری از دسته من ساخته نیست. آیا با مراجعه من و مادرم به مطب شما می توان اقدامی کرد. واقعاً مستاصلم...
مشاهده پاسخ دکتر
236
افسردگی

سلام آقای دکتر خسته نباشید من حدود دوماهه نیمه که رفتم پیش روانپزشک و حالتهای که داشتم براش توضیح دادم حالتهای که داشتم و دارم ایناس: حالت اضطراب و ازدست دادن عزیزانم . حالت نداشتن تمرکز برای فکر کردن به چیزهای مثبت حالت لذت نبردن از زندگی و دنیا و بی ارزش بودن اونها حالت افکار منفی و مخرب حالت میل نداشتن به کارهای روزانه م حالت افکار خودکشی . بعد اقای دکتر یدانه قرص ۱۰۰ میلی گرم فلووکسامین ظهر میخورم و یدانه شبها . و یدونه قرص تری نکوپین ۲۵ میلی گرم هم بهم داده که اونم شبا میخورم . الان سوالی که از شما دارم اینه که آیا به روز های قبل از این بیماری برمیگردم که به هیچ وجه فکر این بیماری تو ذهنم نباشه ؟ و اگر میشه چه مدت دیگه خوب میشم تقریبا ؟
ممنون آقای دکتر
مشاهده پاسخ دکتر
237
بی خوابی در اثر اقسردگی

با سلام آیا ممکن است دختر جوانی احساساتی (احساس گرا) در حدود سن 25 پس از یک ناکامی عاطفی که دچار افسردگی شدید گشته برخی از این علائم را دارد نه همه اش ... مثل افسردگی بی خوابی و بدخوابی آنورکسیا (بی اشتهایی عصبی) به این اختلال مبتلا شده باشد؟ چگونه می توان درمان کرد؟ ممنون مشاهده پاسخ دکتر
238
اعتیادبه تریاک دارم چه کارکنم برای ترک چه قرصی بخورم

چه قرصی بخورم تاترک کامل بشم الان مصرفم روبه حداقل رسوندم مشاهده پاسخ دکتر
239
اسم بیماری؟؟

سلام وخسته نباشید ، مادر من یه دوره افسردگی شدید گرفته بود حدود سه سال پیش ،دارو هم مصرف نمی کرد ، ولی حدود ی سال میشه ک با خودش صحبت میکنه بی ربط گویی هم داره ، خوابشم خیلی کم ، ب همه هم بدبین ،توهم شنوایی هم داره ، بعضی موقع ها هم انرژی ش زیاد میشه کنترلش نمیتونم بکنیم ،تازه بردیم بیمارستان بستری کردیم ، تشخیص قطعی گذاشته نشده ، شما میتونین بگین اسم بیماریش چیه؟ مشاهده پاسخ دکتر
240
ترک اعتیاد همسرم به شیشه

با سلام و احترام.من متوجه شدم که همسرم هفت ماهی است که اعتیاد پیدا کرده البته کاملا وقفه ای بود و گویا تفننی مصرف می کرد که احتمال زیاد با توجه به شواهد تریاک یا هرویین مصرف میکرد با توجه به اینکه بیکار شده بود بر اساس تصمیمی که گرفته بود این قضیه خیلی اذیتش میکرد و در کنار دئستای نابابی که داشت مصرف رو شروع کرد در صورتیکه حتی اهل سیگار هم نبود ایشون همیشه انکار میکردتا تو چند ماه اخیر من واقعا متوجه شدم و بهش گفتم..دوماه پیش خودش به ستوه اومد و گفت دارم میرم دکتر برای ترک البته هیچ جزئیاتی به من نگفت فقط یه شربت اورد خونه و اونو میخورد 5 سیسی یه ماه خوبه خوب بود ولی دوباره شروع کرد جدیدا شیشه مصرف می کنه چون بشدت توهم میزنه همیشه بعد از چند روز مصرف افراطی خونه میخوابه دوباره شروع میکنه هرچی باهاش صحبت میکنم که بیا بریم دکتر میگه دکتر نیاز ندارم خودم خوب میشم.به نظر شما من باید چیکار کنم؟ حتی کار خوب هم پیدا کرد ولی نرفت من خودم شاغلم و یه فرزند چها ساله دارم مشاهده پاسخ دکتر
241
اختلال؟

من ۱۵ سالمه میدونم سن نوجووانی و ... ولی مدام از این حال به اون حال میشم و تازگیا یه ساعت مشخصی پیدا کرده که از اون زمان کم کم حالم بد میشه نمیدونم چمه اصن:/ واسه سنمه یا اختلالی چیزیه مشاهده پاسخ دکتر
242
بیماریهای روحی و روانی

سلام دکتر، می خواهم سوالی از شما بپرسم، در علم یوگا روشی به نام خورشید نگری وجود دارد که گفته بود اگر به مدت سه ماه این کار را انجام دهیم، کل بیماری های روحی و روانی در ذهن از بین میرود،و همچنین در شش ماه نیزاگر ادامه دهیم کل بیماری های جسمی نیز از بین میرود، می خواستم نظر شما را در ابن مورد بدانم. مشاهده پاسخ دکتر
243
زودانزالی

سلام همسرم مشکل زودانزالی بمحض دخول رو داره و از این بابت خیلی رنج میکشه ایشون ۳۰سال دارن و هیچ مشکل جسمیهم ندارن لطف کنید راه حلی پیش پای ما بگذارید مشاهده پاسخ دکتر
244
وسواس و استرس

سلام اقای دکتر ببخشید که مزاحمتون شدم....من دختری ۱۹ساله هستم از وقتی مدرسه رفتم یادمه که بزور خانواده باید درس میخوندم و اگه کمک اونا نبود من شاید ضعیف ترین دانش اموز کلاس بودم خودمم خیلی درس خوندنو دوس داشتم ولی انگار یه عامل بیرونی نمیذاشت که من درس بخونم خانوادم از دستم عاصی شده بودن و من هم خیلی از این قضیه ناراحت بودم مدرسه ی تیزهوشان قبول شدنم هم بخواطر دوندگی خانوادم بود ولی اونجا هم بزور منو نگه داشتن چون درسم ضعیفبود اون هم نه اینکه نمیخواستم درس بخونم بلکه من دوستانی داشتم که اگه نمره ی بالایی میگرفتم به من حسادت میکردن و من از این حسادت ها اذیت میشدم و همه ی حرف های خانواده و مدیر و....رو به جان میخریدم ولی از ترس حسادت دوستانم درس نمیخوندم با وجود اینکه این حسادت برای همه بود و هیچ کسی مشکل خاصی با این قضیه نداشت...هر چی میگذره تمرکزم کم میشه (من امسال کنکور دارم و اگه پنج دقیقه به چیزی که میخونم فک کنم خسته میشم )و اینکه یکمی نسبت به بچه های تیزهوشان دیر تر میگرفتم ولی با این حال حس میکردم اگه به هیچ چیزی توجه نکنم درسم خیلی خوب میشه ......از بس هم از دست دوستانم استرس داشتم صورتم کلی جوش زد و یه باکتری هم تو بدنم رشد کرده بود که و قتی ازدواج کردم و از درس فاصله گرفتم اثری از جوش ها و باکتری ها نبود....خیلی زود اعصبانی میشم و نمیتونم خودمو کنترل کنم همسرمو هم بخواطر این موضوع ازرده کردم ......وگاهی از بس استرس دارم موقع درس که انگار از گوشم دود میزنه بیرون یا ساق پام خیلی درد میگیره جدیدا هم توی سرم انگار بمبه و یکمی سنگین شده و جدیدا حرکت سرم به دست خودم نیس نه این که خیلی زیاد به طور محسوس که خیلی مشخص نیس ....نمیدونم بیمارم یا چیزی خاصی نیس اگه میشه بهم بگین این یه بیماریه یا ......لطفا کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
245
وسواس فکری

سلام.من یک سال و نیمه که به خاطر دو موضوع دچار وسواس فکری خیلی شدید شدم.هفت ماه اول که گذشت تونستم تقریبا اون افکار و کنار بزارم برای دو سه ماه اما بعدش همون موضوع دوباره باعث وسواس من شده بود برای اطرافیان هیچ اهمیتی نداشت اما برای من خیلی اهمیت داشت.خلاصه اینکه من دوباره هفت ماه دیگه رو با وسواس و استرس گذروندم و الان اون فکرای که میکردم برام مسخره شده اما وقتی به حال اون زمانم فکر میکنم حالم بد میشه.هر چند وقت یه بار افسردگی میگیرم و این منو یاد اون وقتا میندازه.مدتی فک میکردم دچار بیماری دو قطبی شدم وسواس گرفتم دوباره و اونم فراموش کردم و اما الان چون اون اتفاقا خیلی تو روحیم تاثیر گذاشته حس میکنم دارم دیوونه میشم.حالتای ادمای دیوونه رو تو ذهنم تصور میکنم و الان از شدت تپش قلب که نکنه من دیوونه بشم دارم میمیرم.میترسم دچار اسکیزوفرنی یا سایکوز و مانیا بشم.دکتر توروخدا کمکم کنین مشاهده پاسخ دکتر
246
بیخوابی

باعرض سلام وخسته نباشیدآقای دکتر من 25سالمه و حدود چندماهی میشه که خوابم می یاد ولی تامیرم رو تخت که بخوابم خوابم نمیبره بعد شاغلم واقعا روزا واسم سخته استرسم دارم همش چیکارکنم اگرراهی هست راهنماییم کنید
باتشکر
مشاهده پاسخ دکتر
247
تشکر

سلام جناب آقای دکتر
با عرض پوزش اینجانب سوالی نداشتم فقط میخواستم بگویم با تشکر از اینکه به سوالات اینجانب و افراد دیگر به نحو احسنت پاسخ میدهید.
با تشکر و سپاس فراوان.
مشاهده پاسخ دکتر
248
خیال پردازی افراطی

سلام دکتر، جاهای مختلفی برای حل مشکلم گشتم ولی آخر نفهمیدم تو کدوم دسته از بیمارین روانی قرار میگیرم:)
21سالمه ،ذهن خلاقی دارم ،جوری که اگه شما بهم یه کلمه بدید براتون یه شعر باهاش درست میکنم ،علاوه براین معمولا در طی روز خیال پردازی افراطی میکنم ،اگه اتفاقی اطرافم بیفته که برام جذابیت خاصی داشته باشه ازش تو ذهنم فیلم سینمایی میسازم ،اگه لغت جالبی رو ببینم ممکنه باهاش داستان بسازم، حتی شده به جای شخصیت هاشون حرف بزنم (بیشتر جنبه تفریحی برام داره)،دوران بچگی عاشق این قسمت بودم که شب بشه بتونم تو سکوت 4 ساعت از همه مسائل روزمره یه داستانی درست کنم یا به نحوی مرورشون کنم یا یه تغییرات جزئی که علاقه داشتم اتفاق بیفته توش بدم . خلاصه من از بچگی با این تیپ شخصیت بار اومدم ، تا اونجا که یادمه ،من هیچ وقت منظم نبودم ،مثلا وقتی از مدرسه میومدم یا الان که از دانشگاه میام . اگه کیف دستمه وسط حال ولش میکنم یا مانتو رو همین جور میندازم رو زمین .اگه کتابی رو بر میدارم معمولا سرجاش نمی زارم .حتی گاهی از لحاظ ظاهر یادم میره به خودم برسم ، کل سال اتاقی که دست من هست به قدری شلوغ وپر از کاغذباطله یا کتابای پهن شده وسط زمین یا لباس هایی که یادم رفته آویزون کنم میشه که حتی خودمم نمیتونم پامو راحت وسط این همه وسیله دراز کنم ،این بی نظمی رو تو بقیه کارامم دارم ،دوران محصلی شاگرد زرنگ وبه شدت بی نظمی بودم ، من از اول دبستان تا سوم دبیرستان تا الان که دانشجوام ، یک روز نشده که با تاخیر نرسم :)حتی سر امتحاناتم این جور تیپی داشتم ودارم ؛همیشه دقیقه آخری بودم ؛اگه قرار بود تصمیم بگیرم ثانیه آخر میگرفتم . خلاصه من تایم خاصی برای کارام نداشتم ومعمولا دقیقه آخر انجامشون میدادم . امتحانات پایان ترم هم شب آخری تا صبح میخوندم ،دوتا مشکل دیگه هم دارم ،من آدرس مکان هارو
نمی تونم درست حفظ کنم حتی اونایی که بیشتر از یک بار رفتم،ولی اگه از قبل بنویسمش مشکلی تو پیدا کردن ندارم ،پیش میاد که تو تشخیص صورت بعضی از دوستامم گاها دچار مشکل میشم ،نو جوان که بودم وقتی درس میخوندم با یه صدای تلوزیون حواسم پرت میشد حالا نمیدونم این اختلال تشخیص هم ربطی به حواس پرتیم داره یانه ، تا حدود زیادی باصدا یا تو شلوغی قدرت تمرکزم پایین میاد
الان مشکل اصلیم داستان سازی هست که خودکار ذهنم انجام میده ؛ (البته رمان خوندنم خیلی دوست دارم) من وقتی کنکور داشتم یه داستان مصور 30 قسمتی نوشتم . واین کار انرژی زیادی ازم گرفت که میتونستم صرف درس خوندن کنم ، مجددا اگه بخوام برای ارشد بخونم میترسم مثل گذشته تو این جور مسائلی بیفتم .اگه این جور اختلالی تو روان پزشکی هست ،من رو یه راهنمایی خواهشا بکنید
مشاهده پاسخ دکتر
249
معتاد شیشه

سلام
آقای دکتر محمدپور برادرم چند سال پیش معتاد به شیشه بوده و البته با کمک خانواده ترک کرده تحت نظر دکتر داروهایی مصرف میکنه ولی باز دوباره علایم شیشه برگشته با خودش خیلی حرف میزنه ما باید چیکار کنیم ؟؟؟
مشاهده پاسخ دکتر
250
دوره درمانی دوقبی بودن

سلام من زمان طولانی که این مشکل رو دارم علاوه بر اون زمینه ژنیتکی و بیماری هود آزاری دارم برای درمان باید چیکار کنم؟ مشاهده پاسخ دکتر
251
ترک اعتیاد به شیشه

سلام
ضمن عرض خسته نباشید و تشکر
آقای دکتر بنده در شهر کوچک در یک شرکت کارهای کامپیوتری و ثبت و تجربه تحلیل اطلاعات را انجام می دهم متاسفانه مدت شش ماه است که با آشنایی و دوستی با یک نفر که به شیشه اعتیاد داشت و با دروغ گفتن مزایا ی استفاده از شیشه ،کم کم من هم به دام این ماده مزخرف افتادم . حالا مشتاقانه دنبال ترک هستم. با توجه به حساسیت و لزوم دقت بالا ی شغل،آیا راهی وجود دارد بتوانم ترک کنم و کارم هم به مشکل نخوره؟
پیشاپیش از حسن توجه شما ممنونم
مشاهده پاسخ دکتر
252
ترک شیره تریاک

با سلام
من از سال 90 بطور تفریحی شیره تریاک مصرف کردم و متاسفانه از سه سال مصرفم بطور مداوم و همه روزه شد.روزی حدود یک گرم شیره تریاک در دو نوبت ظهر و شب مصرف میکنم(میکشم) , و گاها شاید روزی بیشتر از یک گرم هم مصرف کنم(شاید در ماه 3 یا 4 روز بیشتر از یک گرم مصرف کنم)بعضی اوقات که موقعیت مصرف ندارم از شربت متادون استفاده میکنم(شاید ماهی یک یا دونوبت)متاسفانه زمانی که از ساعت مصرفم میگذرد و نمیتوانم سر ساعت مصرف کنم دچار تب و لرز و غرق سرد میشوم(بدنم به شدت گرم میشود و عرق میکنم و بلافاصله احساس سرما میکنم و به سرعت پاهای خود را تکان میدهم و احساس بیحالی و کسلی و سنگینی دارم تمام این مراحل در کمتر از یک دقیقه اتفاق می افتد)متاسفانه یا خوشضبختانه موقعیت شغلیم طوری است که اصلا و به هیچ وجه امکان غیبت ندارم و نمیتوانم مثلا چند روز در جایی استراحت کنم و در آن چند روز ترک کنم.دارای مدرک دکترا هستم و اعتیادم باعث صدمات زیادی به موقعیت و شغلم وارد کرده است و به هیچ وجه نمیدانم چگونه میتوانم بی سرو صدا از شر این شیطان سیاه خلاص بشوم.خواهش میکنم من را راهنمایی کنید که چگونه و با چه روشی میتوانم از شر این اعتیاد خلاص شوم بدون آنکه اطرافیان و موقعیت شغلیم به خطر بیفتد
با تشکر از شما
مشاهده پاسخ دکتر
253
وسواسی یا افسردگی

سلام آقای دکتر
راستش را بخواهید من پسری 19ساله هستم مشکل من این هستش که چنین فکر هایی به سرم میآید مثلا بهم میگوید کاری را که انجام دادی دوباره انجام بده وقتی یه دفعه انجامش دادم میگه دوباره انجامش بده میگه تو که حالا دو بار انجامش دادی بکنش چهار بار بعدش میگه اگه یه بار دیگه انجامش بدی یه بار اضافه انجامش دادی که به نفعت هست و بعدش میخوام که کار دیگه ای رو انجام بدم میگه باید مثل کار قبل 4یا 5 دفعه انجامش بدی وگرنه باید دوباره و دوباره انجامش بدی مثلا برای وضو گرفتن باید حدودا پنج دفعه وضو بگیرم چون فکر هایی به سرم میآیند و بهم میگویند که وضویت را شتباه گرفتی که خیلی آزارم میده بعضی دیگر از این فکر ها امروز وسواسی کن تا فردا ولی دیگه فردا که بلند شدی وسواسی نکن ولی وقتی دوباره فردا وقتی بلند میشم میگه نه مال امروز حساب نیست تا فردا دوباره وسواسی کن دیگه اصلا برای همیشه وسواسی نکن در حالی که این قدر امروز و فردا بهم میکنه که دارم دیونه میشم .
لطفا اگه میشه دارویی یا روشی برای جلوگیری از این رفتار ها رو بهم معرفی کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
254
مشکل عصبی

سلام وقت به خیر دکتر مشکل من سردرد مضمن نارحتی ذهنی و سرگیچی و مشکل تمرکزی و یادگیری ضعیف و فراموشی است متشکرم مشاهده پاسخ دکتر
255
مصرف ممتد متادون

آیا مصرف متادون موجب کم تحرکی اسپرم و نازایی در مردان میشود مشاهده پاسخ دکتر
256
ترک اعتیاد

درود و عرض ادب. ۲۸ساله هستم. متاهلم. ۴سالی میشه که متادون مصرف میکردم و الان ۵روزه که برای اولین بار و بطور کاملا قاطع تصمیم به ترک را گرفتم. ولی طبق توصیه یکی از پزشکان عمومی این چند روز را درطی چند وعده در روز شیره مصرف میکنم و طبق گفته پزشک تا یکماه بطور کاملا کنترل شده مصرف کنم و کم کم با تحمل درد به قرص زیرزبانی(بوپرونرفین). البته نه در حد نعشگی. حتی بدن درد را ه روی بیاورم، البته اون هم با دستور و کنترل پزشک و در انتها ترک کامل. از شما تقاضا دارم لطفا راهنماییم کنید که باید چیکار کنم؟!! آیا این راه درست است یا باید شیوه دیگه ای رو در پیش بگیرم. با تشکر فراوان مشاهده پاسخ دکتر
257
Morphine Test

سلام جناب دکتر
من واسه یه شرکت غیر دولتی رفتم استخدام ، تو معرفی نامه ی ازمایشگاه نوشته از شخص مورد نظر Morphine Test به عمل بیاورن ، سواله من اینه که این Morphine Test شامل چه موادهای مخدری می شود ?
مشاهده پاسخ دکتر
258
Morphine Test

سلام جناب دکتر
من واسه یه شرکت غیر دولتی رفتم استخدام ، تو معرفی نامه ی ازمایشگاه نوشته از شخص مورد نظر Morphine Test به عمل بیاورن ، سواله من اینه که این Morphine Test شامل چه موادهای مخدری می شود ?
مشاهده پاسخ دکتر
259
کمک

سلام من با ی خانمی دوستم ک افسردگی داره از زندگی بیزاره همش مخوابه امید ب زندگیش خیلی کمه حس حال نداره ولی من چون دوسش دارم مخام کمکش کنم البته از خونه هم بیرون نمیاد مخاست ی طوری کمکش کنم حالشو بهتر کنم مخاستم بدون چکار کنم ک بتونم کمکش کنم راهی هست چ کارهای براش انجام بدم ممنون میشم کمکم کنید کوفق باشید مشاهده پاسخ دکتر
260
رفتاری دور از سن

سلام. من یه خواهر زاده دارم که متولد ۸۲ است. در حالی که پانزده سال سن داره اما هنوز مثل کودکان رفتار می کنه و رفتارهایی عجیب ازخود نشون میده.از بازی گروهی با بچه ها گریزان و در هیچ ورزشی نمی تونه موفق بشه ؛ همون اول کار ساز مخالف با گروه می زنه! شب بیداری داره و تا پاسی از شب بیدار، حدود دو سال پیش هم شب ادراری داشته.با اینکه پدر و مادرش به چند روانشناس و مشاوره مراجعه کردن اما هنوز نتیجه ایی حاصل نشده! آیا این یک بیماری روحی است؟ به چه کسی باید مراجعه کرد؟ مشاهده پاسخ دکتر
261
افسردگى و اضطراب

سلام اقاى دكتر من ١٩ سالمه و به مدت ٢ ساله كه دچار يه سرى وسواس توى زندگيم شدم ادم كمالگرايي هستم و دوس دارم همه چي تحت كنترلم باشه وقتى زندگيم از دستم در ميره زچار اي استرس خيلي خيلي زيادي ميشم به طورى كه زندگيم فلج ميشه نميتونم هيچكارى كنم فقط گريه ميكنم نميتونم بخوابم و متاسفانه به خودزنى رو اوردم چون درد بدنى ذهنمو منحرف ميكنه و ميتونم اروم بشم و خيلي خيلي حساس شدم و انگار ذهنم فقط دنبال عيبو ايراد ميگرده اين افكار مغز منو ميخوره و من كلا روابط اجتماعى خوبي ندارم و اصولا از ادما خوشم نمياد و اين باعث شده تنها و منزوى بشم اقاى دكتر خيلي خستم خيلي خستم يك سالي ميشه كه فكر خودكشي دارم ولى حتى توى مردن هم وسواس دارم من نميخوام بميرم فقط ميخوام اروم باشم دوس دارم يه مدتى فقط بخوابم ولى نميشه خانوادم شرايطمو درك نميكنن با اين كه خواستم براى درمان اقدام كنم حمايتم نكردن و به شدت مخالف درمان دارويي هستن بنظرتون من به دارو نياز دارم؟ بايد چيكار كنم اصلا ميتونم عادي بشم يا نه مشاهده پاسخ دکتر
262
هزارتا مشکل دارم!!!!!!!!!

سلام آقای دکتر امیدوارم به سوال من جواب بدید. من پسری هستم 21 ساله..من چهار پنح ساله مشکلاتی برام ایجاد شده اما ترجیح میدم از اول زندگیم براتون بگم......آقای دکتر من تا جایی که یادمه تا سن هشت سالگی همه ویژگی های زندگیم عادی بود....یعنی از بدو تولد تا هشت سالگی خوب بودم و عادی رفتار میکردم مدرسه میرفتم درسم خوب بود میرفتم توی کوچه با بچه ها بازی میکردم و همش میرفتم خونه فامیلامون....خوب بودم....اما از 9 سالگی برخی تغییرات عجیب ایجاد.... این تغییرا رو اطرافیان مسگفتن... مثلا تا سن هشت سالگی کسی ایراد از من نمیگرفت.... اما از سن 9 سالگی چندتا تغییر کردم...یکی اینکه همش توی خونع بودم و بیرون نمیرفتم....و یه مقدار نه زیاد علاقم به آدما کم شده بود... و شر وع کرده بودم به چاق شدن....و دیگه توی کوچه نمیرفتم....خونه فامیلامون هم نمیرفتم...
این وضعیت ادامه پیدا کرد تا رسیدم سن 11 سالگی.... از اونجا به بعد یه تغییر دیگه علاوه بر این ها در من ایجاد شد و اون این بود که وسواس به تمیزی پیدا کردم... و اون وسواس رو تا همین الان که 21 سالمه دارم و هرسال هی شدتش بیشتر میشده...بعدش از 11 سالگی به بعد اینجور بودم تا رسیدم سن 13-14 سالگی... البته اینم بگم اقای دکتر من از زمان بچگی مامام و بابام باهم مشاجره داشتن...خب رسیدم به سن 13-14 سالگی و دوم راهنمایی رو تموم گردم... بعد پدرو مادرم از هم جدا شدن و من شروع کردم به تنهایی زندگی کردن در یگ ساختمان دو طبقه.... چیزایی که از اطرافیان میشنیدم اینا بود... میگفتن این بچه چرا هیچ حس مهر و محبتی به مادرش نداره و به باباش نمیگه مادرمو برگردون... راست هم میگفتن اصلا حس علاقه و مهر و محبت به اعضای خونوادم نداشتم..و دلیل اینکه نمیگفتم مادرمو برگردون این بود که دوس داشتم تنها باشم.... بعدش اینکه همه میگفتن این بچه چطور خودش تنهایی داره توی اون خونه زندگی میکنه؟....اینا بود....بعدش یه تغییر دیگه وقتی میرفتم مدرسه در من ایجاد شده بود اونم این که سرکلاس خیلی شادو سرحال بودم و به هیچی فکر نمیکردم..و درعین حال فوق العاده زودرنج بودم و اگه یکی از همکلاسی ها باهام جروبحث میکرد سریع باهاش درگیری فیزیکی پیدا میکردم... این مسئله ادامه میدا کرد و من یک سال تنها زندگی کردم.... تا اینکه به 15 سالگی رسیدم و درهمین زمان رفتم اول دبیرستان و رفتم با زن بابام و بابام و داداشم زندگی کردم.. تغیراتی که این زمان کرده بودم اینا بود.... خیلی گوشه گیر و منزوی بودم.... با زن بابام و خونوادم اصلا حرف نمیزدم.... زن بایام بیشتر اوقات بام دعوا میکرد اما من انگار قدرت تکلم نداشتم که جوابشو بدم.... خیلی ساکت شده بودم....سرکلاس هم میگفتن چرا اینقدر ساکتی تو......این مسئله گذشت و به 16 سالگی رسیدم و رفتم دوم دبیرستان.....افت تحصیلیم شدید تر.... گوشیه گیر تر و متزوی تر شده بودم... و در کمال ناباوری مثل سال سوم راهنمایی اینبار هم سرکلاس خیلی میگفتم و میخندیدم و زودرنج بودم...و بعضی اوقات خیلی خسته و ساکت..در همین حین برای یه مشکل رفتم دکتر عمومی و گفتم خودارضایی میکنم یه قرص بده تا خوب شم... اون دکتر هم قرص فلوکستین بیست میل داد و من اونارو به طور دوره ایی مثلا هر سه مار یه بار تا سن هجده سالگی مصرف کردم.....بعد در همین حین که سالم بود.... اینم بگم که اون موقع وزنم شده بود 76 کیلو....درصورتی که پانزده سالگی وزنم 95 کیلو بود..... بعد اینم بگم که از سن 15 سالگی تا به امروز من جلوی افتاب نرفتم.... چشام فوق العاده حساس شده و خودمم از افتاب متنفرم.... هربارم که میرم بیرون با یه پوشه حلوی اصابت نور رو میگیرم..... بعد برگردیم به اوت قسمت که داشتم مسائل 16 سالگی رو میگفتم.توی اون دوران فکر میکردم زن بابام میتونه ذهن منو بخونه....حتی ا چند نفر پرسیدم ایا کسی میتونه ذهن یه نفر دیگرو بخونه؟؟؟ همش فکر میکردم درحال نقشه و توظئه بر علیه منه...این موضوع گذشت و رسیدم به 17 سالگی و رفتم سوم دبیرستان.....اینبار دیگه اون علائم خیلی شدید تر شده بودن ... دیگه اصلا سرکلاس درس با کسی حرف نمیزدم....اما سرکلاس زبان که میرفتم فوق العاده شاد و سرحال و پر انرژی بودم!!!..توی خونه بیشتر منزوی شده بودم و زن باباممم هرروز بام دعوا میکرد و من هیچی نمیگفتم چون نمیتونستم حرف بزنم... بعد از 17 سالگی به بعد شزوع کردم به چاق شدن.... به 18 سالگی که رسیدم دوباره چاق شدم و وزنم رسید 97 کیلو دوباره..این مرحله اومده بودم با مادرم زندگی میکردم.....اینبار اون علائم فوق العاده شدید تر شده بودن همش خسته و خواب الود بودم سرم فوق العاده درد میکرد از ا دما متنفر و فراری بودم و خیلی خجالتی بودم..اینبار به پیش دانشگاهی رفته بودم و درسم وحشتناک افت کرده بود.. به 19 سالگی که رسیدم وزنم شد 80 کیلو..... بعد رفتم دانشگاه..... 19 سال و 6 ماهگی یه فکراپی اومد به ذهنم که خدا وجود نداره... و چیزی توی ذهنم ساختم که اون میتونه هرخواسته ایی دارم براورده کنه و همش به اون میگفتم و فکر میکردم دلیل این مشکلات من خداست..... این مسئله گذشت و رسیدم 20 سالگی و وزنمم 92کیلو...... قضیه اصلی مشکلات من از اینجا به بعد شروع میشه آقای دکتر..... البته اینم بگم...که توی دانشگاه وضعیت درسم یرگشت به همون خوبی که توی دوران ابتدایی و راهنمایی بود...یعنی توی دانشگاه درسم خوب شد..... از 20 سالگی به بعد دو حالت داشتم.... یکیی اینکه گاهی اوقات فوق العاده شاد و سرحال و سرزنده و زودرنج بودم...گاهی اوقات همش فکر میکزدم و بیحال و منزوی و سکوت مطلق.... وقتایی که شاد بودم سرکلاس همه بامن حرف میزدن و میگفتن و مخندیددیم اما وقتایی که بیحال و افسرده بودم هیچکس بام حرف نمیزد و فگر میکردم همه ازم متنفرن.... اونوقت این دوحالت از 20 سالگی به بعد شروع شد....برخلاف گذشته این حس سرخوشی رو داشتم....اما اینبار این حس سرخوشی که همراه با اون حالت افسرده بود...محدود به مکان و زمان نمیشد و هرجایی ممکن بود این حسو داشته باشم....در صورتی که اون حس سرخوشی که قبلا داشتم بیشتر سرکلاسا بود............ این حس سرخوشی کع یعد از 20 سالگی پیدا گرده بودم خیلی شدید تر بود و اون حالت افسرده ایی که داشتم هم نسبت به زمانی که 18 سالم بود یه خورده کمتر شده بود و کمتر افسردع بودم ..به اون شدت خسته و بیحال نبودم...اما بازم بیحال و خسته و بی روح و منزوی و گوشه گیر بودم........وقنی که 20 سالم شد و این دوحالت شروع شد.... وقتایی که حس سرخوشی داشتم یه تفکزاتی داشتم و ته دل عمیقا بهشون ایمان داشتم که واقعی هستن..... اونا اینا بودن....فکر میکردم که یه موجود فضایی هستم....از فضا ادمدم فوق العاده قوی ام.... قانون اساسی هم برای خودم وضع کرده بودم....قانون اساسی اول اینکه هرکی به خدا و قران ایمان داره تیکه پاره کنم و اتش بنم...قانون دوم اینکه همه ادما بد هستن و باید از بین برن ...قانون سوم اینکه اصلا نباید عصبانی شم....قانون چهارم اینکه حس عشق و دلسوزی و دلرحم در من نباید وجود داشته باشه...... اقای دگتر استارت اینا از 20 سالگی بود.... قبلا که گاهی اوقات شاد بودم.... اینکه یه موجود فضایی بودم و این قانونا به ذهنم نمیومد..... خب....حالا از 20 سالگی بعد کع این دو حالتو داشتم....شبا یک دوساعت طول میکشه تا خوابم ببره...انگار که ضربان قلبم نمیزاره بخوابم.... وقتایی هم که توی حالت افسرده هستم رشته های افکار تندتند میان به ذهنم ....نمیتونم جلوشونو بگیرم.... و بیشتر یکی دوساعت به یه نقطه زل میزنم و فکر میکنم.....یه صداهم توی سرمه که همش حرف میزنه....مثلا تصور میکنم دارم با یکی حزف میزنم و یه مسئله رو براش توضیع میدم....و اون صدا توی ذهنم حرف میزنه....اونوقت یه مسئله دیگه اینکه فکرای بد که میان به ذهنم نیم ساعت وقت صرف میکنم تا این فکرای بد رو حل کنم.... مثلا یه اتفاقی افتاده توی ذهن میگم اینجور نبوده و یه جور دیگه یوده و وقتی این مسسلع رو توی ذهن حل میکنم ارامش میگیرم اما وقتایی که حل نمیشه اضطراب دارم همش...... بعدش اینکه از همون موقع گاهی وقتا دوساعت پشت سر هم میخندم.....هر دوسه ماه یکبارم نیم ساعت گریه میکتم..... البته این مسئله که از 15 سالگی جلوی افتاب نمیرفتم هم فراموشتون نشه دکتر چون تا الان هم ادامه داره.... بعد اینکه این اواخر هم یه حالتی دارم اینکه بعضی شبا قبل خواب یا بعضی روزا.....و هر 15 روز یه بار حس میگنم نمیتونم نفس بکشم و ممکنه الان سکته قلبی کنم و بمیرم و حس میکنم درحال مرگم... آقای دکتر مشکل من چیه؟؟
مشاهده پاسخ دکتر
263
افسردگى و اضطراب

سلام من ١٩ سالمه من ٤ سال پيش بدليل يه سرى مشكلات خانوادگى و عاطفي دچار افسردگى شدم و به مرور بيشتر شد و من يا خانواده هيچ اقدامى براى درمان نكرديم و ٢ سال ادامه داشت تا اين كه به جاى يه گوشه نشستن و هيچ كارى نكردن به درس و كتاب پناه بردم به طورى كه فقط درس ميخوندم و حالم خوب بود با اين كه بازم از نظر خانوادم غير عادي بودم چون هيچ ارتباطي با بقيه نداشتم ولى خودم راضي بودم ولى از اون موقع تا الان نزديك ٢ سال ميشه كه دچار وسواس شدم و دوس دارم همه چي تحت كنترلم باشه كه اگر نباشه دچار استرس شديد ميشم و يه حالت خيلي بدي پيدا ميكنم شبا نميتونم بخوابم مدام گريه ميكنم و نميتونم اروم بشم و دوس دارم خودمو بزنم يا يه جورى به خودم يه دردي وارد كنم تا ذهنم منحرف بشه و بتونم يه لحظه به اون شرايط فك نكنم مثلا وقتى درس نخونم اينجور ميشم يا نمره خوبي نگيرم و ترس از مريضي هم پيدا كردم از ادماى مريض وحشت دارم وقتى توى داروخانه يا بيمارستان يا درمانگاه ميرم از ترس و استرس بيمارى شروع به لرزيدن ميكنم و يه بارم توى بيمارستان از ترس ضعف كردم و افتادم از گم شدن وسايل يا خراب شدنشون يا هر گونه عيبي توى وسايلام ميترسم ميدونين اقاى دكتر دوس دارم يا همه چى به بهترين شكل باشه يا اصلا نباشه امسال براى سال دوم ميخوام كنكور بدم پارسال با اين كه زحمت زيادي كشيده بودم چن ماه مونده به كنكور به دليل كم شدن نمره در ازمون درسو رها كردم و نتيجه بدي هم گرفتم امسال ميترسم اون اتفاق تكرار بشه اقاى دكتر زندگى برام خيلي سخت شده بعضي وقتا دلم ميخواد بميرم و فك خودكشي هم زياد داشتم جدا از بحث كنكور نميتونم اينجورى به زندگى ادامه بدم و احساس ميكنم از جامعه طرد شدم و سعى دارم خودمو توجيه كنم كه اگر در جامعه جايي ندارم عوضش در درس ادم موفقيم ولى خودم خوب ميدونم كه اين حرفا همش چرته ميخوام بدونم ارتباط اين وسواس با افسردگى چيه ايا اصلا ارتباطي بينشون هس و اين كه نياز به درمان دارويي دارم يا نه چون خانوادم مخالف مصرف دارو هستن دليلشم نميدونم من دقيقا بايد چيكار كنم اصن چرا اينجور شدم مشاهده پاسخ دکتر
264
کابوس دیدن

سلام
من ۱۹سالمه تو تمام زندگیم منو ادم بی نهایت نترس و عجیب میدیدن خودمم خیلی دراین مورد ادعا داشتم و از بچگی ک حتی دورانی ک خودم یادم نیس خانوادم میگن ازهیچیز نمیترسیدم ب حدی ک همیشه تو تاریکی مطلق مینشستم و ب دردو دیوار زل میزدم یا تو تاریکی شب تا صب تو حیاط مینشستما تاصب ب اسمون نگاه میکردم اما ازبچگی دچار خوابای وحشتناک بودم ک برای ادمای دیه هم تعریف میکردم خوابشون نمیبرد تاچن وقتی اما برای من مهم نبود ولی بابالارفتن سنم این خوابای وحشتناک ب کابوسای غیرقابل تحمل تبدیل شد ک نمونشو فقط تو قیلم ترسناکا میشد پیدا کرد و من فیلم ترسناک نمیدیدم ک بگم بخاطراون بوده مگر یک بار ولی شنیدم تو بچگی ک خودم یادم نیست ب اصرارپای فیلم ترسناک مینشستم بی هیچ مشکلی تااینکه یک شب بعداز دیدن کابوس ک ازخواب پریدم احساس کردم دیه توان و انرژی برای مقابله ندارم و واقعا از حدتوانم عبورکرده بود از اون روز ک چن ماه پیش بود من عوض شدم و نتونستم اون ادم سابق بشم ازترس هفته هاشد ک نخوابیدم هیچ انرژی واسه تحصیل و زندگی نداشتم ی مدت قرض خواب خوردم ک تاوقتی میخوردم خوب بود و احساس میکردم چقد زندگی خوبه و لذت میبردم اما بعدش متوجه شدم من با دیدن کوچیک ترین صحنه و شنیدن حرفی ترسناک کابوسای غیرقابل وصفی میبینم حتی باکوچیک ترین صحنه مث دیدن خون و شنیدن اسم جنازه و.. تو تلویزیون و تاریکی ب حدی میترسم ک میگم من الان از حال میرم از حد ترس و همه کارای ک دوست داشتمو کتابای تخیلی ک دوست داشتمو مجبورشدم بزارم کنار و منی ک تو تمام مدت عمرم باکابوسام کنارمیومدم و مزاحمتی برای اعضای خانواده ایجاد نمیکردم الان جیغ میزنم واقعا سختمه این ادم جدید بی نهایت ترسو رو نمیتونم تحمل کنم و هنوزم مشکل خواب دارم و این مشکلات منو داره از زندگیم میندازه
مشاهده پاسخ دکتر
265
شرح متن

دکتر سلام.اینجانب ۳۵سال دارم.۳ساله تحت درمان دارویی هستم اما هنوز تغییر در حالم نیست .یکبار ۱۵روز در بیمارستان هم بستری بودم کارم رو هم از دست دادم با همسرم نیز در استانه متارکه هستم.لطفن کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
266
مشکلات جنسی

باسلام وآرزوی سلامتی وتوفیق روز افزون برای جنابعالی؛ بنده پسری27ساله هستم ااکثر مواقع خسته و بیحالم و از هیچ کاری لذت نمیبرم و مدت 6ماه ازدواج کردم زود انزالم وبعد ازنزدیکی دو سه روز خستگی مفرط ؛ ضعف ؛ بیحالی ، سرگیجه ؛چشمام درد میگیرن وسردرد وحالت خارش وسوزش درپوست سر و کف پاها و بدن ایجاد میشه وبعد از4روز خوب میشم و اگه در خواب ارضا بشم این مشکلات با شدت کمتری دارم این مشکل از زمانی که به سن بلوغ رسیدم دارم و هنوز خوب نشده یه آزمایش کلی هم دادم مشکلی نداشتم درضمن بامصرف یک ماده مخدرقبل نزدیکی مانند تریاک کاملا نرمال میشم ولی به دلیل اعتیاد آوربودن نمیخوام مصرف کنم آقای دکترخواهشا علت وراه درمان روبگین واگه ممکنه دارو برام تجویزکنید چون دسترسی به پزشک ندارم
باتشکر
مشاهده پاسخ دکتر
267
بی خوابی

من چندوقتی بوداسترس شرید داشتم ومیترسیدم پیش دکتر اعصاب بروم تا چندوقت پیش که خیلی شدید شد بی اشتهای خیلی شدیدلرزش بدن بی خوابی مجبور شدم پیش دکتر بروم دکتز نوار عصب گرفت گفت استرس شدید داری وقرص پرفنازین سیتالوپرام وسپانکس نوشت برای یک ماه خوب بودم ولی دوباره حالم ید اشت احساس نا امیدی دازم حوصله هیچ کاری راندارم هیچ انرزی ندارم سرگیجه شدید دوست دارم تنهاباشم احساس مرگ میکنم دوست ندارم زندگی رو بیخوابی خیلی ادیت میکنه من را انقدر خوابم میاد ولی نمیتونم بخوابم لطفا راهنمایی کنید اگر برم پیش مشاور ایا خوبه یانه؟ مشاهده پاسخ دکتر
268
اعتیاد به تریاک

باسلام وخسته نباشی به دکتر عزیز؛ بنده 38سال دارم و ساکن خوزستان هستم شروع مصرف یک سال اول بصورت یک روزدر هفته بود بعد 3تا4سال هم بصورت کشیدنی بعد چون باید کار میکرم و دانشگاه برای تحصیل میرفتم بصورت خوراکی مصرف میکردم اون هم هی هر روز زیاد میکردم که این هم نزدیک 5تا6سالی بود که این اوخر از 1.5گرم به نزدیک 2تا2.5 هم رسیده بود تا تغریبا یک ماه پیش شب بود و یه حال بعدی بهم دست داد که ابتدا یک رگ از زیر دندهام نزدیک معده وبعداز آن یک رگ پشت قلبم سمت چپ و یک رگ کنار شانه چب بالا هرسه رگها که درد گرفته با یه استرس و دلشوره از معده و دلم شروع شد و به قلبم رسید که ازش قلب شدید شروع شد طوری که تنفس کشیدن برایم مشکل شد و گفتم شاید دارم میمیرم که صبح آن روز رفتم بیمارستان و تولد قلب گرفتن و گفتم هیچی نیست و استرس بوده و پرانول 10 بهم دادن و من خودم باز به یکی دوتا متخصص قلب رفتم و آنها هم مجددنوارقلب و اکو و تست ورزش هم دادم و گفتم قلبن هیچ مشکلی ندارد و رگها هم باز هستن و آزمایش خون هم نوشتن که بصورت کامل انجام دادم و فقط چربی و ترگلسرین روی 290 بود که گفت زیاد هست و قرص آتورواستاتین 40 برای چربی داد شبی یکی اما بعد از چند روز این حالی که گفتم چندبار دیگه مثلا هر چند روز میاد سراغم که خودم احساس کردم که از تریاک هست چون وقتی که از یه مقدری زیاد میشه شبها تا حالا 3تا4بار آمده سراغم که خودم آمدم کمش کردم و جای یه شب آمدم کامل قطع کردم ولی بادرد شدید و اعلام خماری مواجعه شدم که بعداز مدتی مجبور شدم خیلی کم مصرف کنم که کمی از این اعلام کم شه و حالا خیلی میترسم و زن و بچه دارم و خودم مدام را در بچه گی از دست دارم ومن خودم از 12سالگی کار میگیرم وسختی زیادی کشیدم حالا تصمیم گرفتم که ترک کنم حالا آقای دکتر آیا آن اعلام که گفتم ازتریک بود ؟به نظرشما من باید چگونه ترک کنم و آیا در ترک برای این حالت که گفتم چکار کنم ؟وبهترین روش برای ترک من چگونه هست ؟ممنون از لطف و زحمات شما انشالله که هرچه از خدا می خواهی بهت بدهد ممنون و سپاس فراوان . مشاهده پاسخ دکتر
269
افسردگی

سلام
از زندگی کردن خسته شدم، زندگی فقط زنده بودن نیس،یه مدت به خودم میگفتم شرایط بد به مرور بهتر میشه ،ولی روز به روز همه چی داره تاریک تر میشه،و هرچقدر که دست وپا میزنم بیشتر تو همه چیز غرق میشم،احساس میکنم سرتا پام رو لجن گرفته،1سال از فوت خواهرم میگذره ولی انگار برام همین دیروز بود،چیزی که بیشتر اوقات آزارم میده اینه که من صورتش رو برای آخرین باری که دیدم مدام به یاد میارم وچون روزی که تصادف کرد منتظر اومدنش بودم بیشتر اوقات انگار هنوز منتظرم بیادخونه تا مثل گذشته باهم حرف بزنیم ،هنوزگاهی مانتو هاشو اتو میزنم ،خیلی دلم میخواد خودمو خالی کنم حتی روزخاکسپاریم نتونستم گریه کنم،یه حالت پرخاشگری دارم و چون کسی نیس که روش خودمو خالی کنم معمولا وسایل اطرافمو پرت میدم دور ، سال دیگه کنکور دارم ،تا قبل این اتفاق وضعیت تحصیلی خوبی داشتم ومدرسه خیلی خوبی میرفتم ، به جایی رسیدم که دارم همه چی رو ازدست میدم،انگار وقتی شرایط افتضاح میشه بقیه هم دست به دست هم میدن تا برات این مسائل رو ازاینکه هست وحشتناک تر کنن، احساس میکنم کم آوردم وخیلی تنهام ، این اتفاقات بیشتر از تحملم بود ،
فقط دنبال یه جمله میگردم برای یه لحظه آرومم کنه یا شاید برای یه روز دیگه به ادامه دادن این زندگی امیدوارم کنه
هیچ وقت به اندازه امروز محتاج یه جمله نبودم ،حتی در حد چند کلمه .
ممنونم که وقت گذاشتی
مشاهده پاسخ دکتر
270
هويت سردرگم

با سلام
من دانشجوي سال سوم داروسازي هستم. تا به امروز توي زندگي چه از لحاظ مالي و چه از لحاظ خانواده م و همچنين تحصيلي هيچ مشكلي نداشتم. فقط چند وقتي هست كه از لحاظ روحي دچار دگرگوني شدم. گاها انقدر شاد و پرانرژي هستم كه اطرافيانم تعجب ميكنن و ميگن انرژيت از توي چشمات داره ميزنه بيرون... انقدر خوشحالم كه بلند بلند ميخندم. چشممو ميبندم و دوان دوان از پله ها بالا و پايين ميرم. حالا بماند سر اين انرژي و تحرك زياد چه بلاهايي سرم نيومده از جمله افتادن ار پله ها و.... ولي اين خوشحالي خيلي گذراست. چون زود حالت افسردگي بهم دست ميده. به زور ميخندم. وسط خنده گريه م ميگره. برخلاف موقعي كه خوشحالم و خوابم كاملا رو نظمه، موقعي كه ناراحتم شبا خوابم نميبره و طول روز فقط خوابم. راستش من كتاب زياد ميخونم و موقع افسردگي دوباره پناه ميبرم به كتاب. روزي حداقل 200 صفحه!! از دنياي بيرون فراري ميشم. حس ميكنم تو قفس زندانيم. همش فكر مهاجرت ميزنه به سرم. به آينده زندگي بشريت هيچ اميدي ندارم. همش به فكر اينم كه قراره بميرم و بالا پايين كردن ارزشي نداره. كلا هم آدم منزوي هستم و از حرف هاي بيهوده اي كه توي جمع زده ميشه فراري هستم. تازگيا جوري شده كه ميرم مرتفع ترين جا رو پيدا ميكنم و ساعت ها ميشينم زير بارون يا مقابل باد. انقدر نا اميدم كه حتي اجازه نميدم دوستم بياد خواستگاري! با دستاي خودم كسي رو كه عاشقمه دارم نابود ميكنم و اونم به سمت افسردگي ميكشم چون مدام احساساتش نسبت به خودمو لگدمال ميكنم! يكساله كه معطل گذاشتمش فقط چون واقعا حوصله ندارم. يه روز صبح كه بلند ميشم حس ميكنم عاشقشم و بدون اون نميتونم زندگي كنم. فرداش حس ميكنم اصلا دوسش ندارم و نميخوام ديگه ببينمش! كار به جايي رسيده كه خانواده ها كم مونده بهم اعتراض كنن!!! تمركزم رو كارم و درسم رو كامل از دست دادم. يه ترم معدل الف ميارم يه ترم مثل الان حس ميكنم از الان همه درس هارو ميفتم. گاها كارام انقدر خوب و دقيق هستن كه همه تحسين ميكنن،گاها كاملا برعكس. من هر روز براي رفتن به دانشگاه رانندگي ميكنم بيشتر از ٥ ساله گواهي نامه گرفتم ولي بعضي روزا عين كسي كه امروز گواهينامه گرفته از نشستن پشت فرمون ميترسم. اين ترس بي دليل تقريبا تو همه كارام هست. يه مدت شجاعت بي دليل پيدا ميكنم يه هفته بعد ميشم يه ترسوي واقعي. نميدونم چيكار كنم. يهو با دوستام صميمي ميشم ولي همين كه افسردگي شروع ميشه باهاشون بهم ميزنم. واقعا خسته شدم . نميدونم بايد چيكار كنم... ميترسم همين موقعيت الان و همه اونايي رو كه دوسم دارن و دوسشون دارم از دست بدم. از مرگ ميترسم ولي هر روز به يادشم. هر لحظه . مرگ و دنياي بعد از اون شدن واسم يه كابوس. شبا هم كه كابوس ميبينم و به گفته اطرافيانم شبا تو خواب ناله ميكنم. من اصن اينجوري نبودم. چند ماهي ميشه كه عزيزي رو از دست دادم . بحران بزرگي بود واسم ولي انقدري نبود كه بتونه اينجوري روحمو داغون كنه..... ناراحتم كه چرا با مرگ انسان، همه آرزوهاش و اهدافش ميرن زير خاك. من آدم بلند پروازي بودم با كلي هدف و آرزو ولي الان فقط دارم نفس ميكشم و منتظر رسيدن مرگم.،!!!!
مشاهده پاسخ دکتر
271
افسردگی وسواس فكری دوقطبی اضطراب ترس!؟

با سلام و خسته نباشید
اقای دكتر پسری هستم متولد 68 ساكن تبریز...اقای دكتر مشكل من اولش برمیگرده به سال 85 كه وسواس بررسی در داشتم بعدش پام درد میكرد خیلی دكتر هم رفتم كه گفتن تو مشكل جسمی نداری فقط خیلی وسواس به خرج میدی البته من مشكل اعتماد به نفس پایین هم داشتم بعد وارد دانشگاه شدم سال 86 از قضا به یه دختری شدیدا عاشق شدم و شروع كردم به وسواس فكری شدید كه برم چی بگم این رو چرا گفتم و...فلان لباس رو بپوشم و لباس های مارك دار بخرم و....و اضطراب شدید گرفتم بعدش هم كه جواب رد شنیدم بازم نتونستم این مشكل رو حل كنم پیش خودم و حس میكنم یك جوری نفرت یا عشقی هست در من كه هنوز نتونستم حلش كنم از یه طرفم تحت تاثیر رفتار و اعتماد به نفس بالای یكی از هم اتاقیام قرار گرفتم كه بیشتر سعی میكنم مثل اون باشم.مثلا مشكلی برام پیش میاد پیش خودم فكر میكنم دوستم توی این شرایط چیكار میكرد تا منم اونجوری برخورد كنم با قضیه در واقع محیط اطرافم رو به درستی نمی تونم ببینم از موقعیت های بدست امده نمی تونم استفاده كنم و میترسم ذهنم یا روحم ازاد نیست تا واقعیت ها رو ببینم و درست نصمیم بگیرم همیشه ترس در من هست و روده هام به قدری فشرده میشن كه اكثرا یبوست دارم....البنه توی این مدت سه ماه و هر كدام یكی دوماه زندگی رو به طور عجیب و شفاف دیدم و انقدر ارامش داشتم ولی متاسفانه دوباره ذهنم شلوغ شد الان در لحظه حال نیستم و نمی تونم در مورد چیزی نظر بدم چون فكر میكنم اشتباهه از اینكه پشت سر كسی حرف بزنم میترسم كه میرن بهش میگن......البته یه بار با مصرف سرترالین و یك بار با مصرف سیتالوپرام خوب شدم ولی خیلی زود قطعش كردم و دوباره بیماریم عود كرد....به نظر خودم من از رویارویی با خود واقعیم میترسم و فكر میكنم باید تقلید كنم و لباسهای مارك دار بپوشم و در هر چیزی اطلاعاتی داشته باشم تا اطرافیانم رو تحت تاثیر قرار بدم....به نظر شما بیماری من چی میتونه باشه!؟
مشاهده پاسخ دکتر
272
ترک تریاک

سلام آقای دکتر من تصمیم به ترک اعتیاد به تریاک با خود تریاک دارم چگونه باید مقدار مصرف را پایین بیارم و به چه مقدار ؟ تا دچار درد نشوم .به محضی که یه حب تریاک کم میکنم دستام مور مور میکنه و اذیتم میکنه .ممنون که جوابمو میدید مشاهده پاسخ دکتر
273
اختلال شخصیتی و دو قطبی افسردگی

سلام دکتر سال نوتون مبارک
من فکر کنم اختلال دو قطبی افسردگی دارم و همینطور اختلال شخصیتی به مادرم که میگم باور نمیکنه..دیگه دارم خل میشم با هر یک کلمه راجببیماریم دیوونه وار گریه میکنم. دیگه نمیتونم مدرسه برم از همه آدما دیگه بدم میاد نمیتونم دیگه با کسی صحبت کنم انگار کسی قبولم نداره پیش یه دکتر رفتم(دکتر تغذیه بود)ایشون گفت اگه اینطوره باید بری تیمارستان..از ترس تیمارستان هیچی دیگه به کسی نگفتم هنوزم به مامانم میگم منو ببر پیش روانشناس دارم خل میشم میگه پول ندارم..خیلی ریلکس حرفاشو میزنه اصن من براش مهم نیستم لطفا جوابمو بدین دیگه دارم خل میشم من فقط 15 سالمه ولی ذهنم چنان مشغوله که دازم ازبین میرم.
مشاهده پاسخ دکتر
274
افسردگی

سلام دکتر.من حدود یک ساله حس میکنم افسردگی شدیدی گرفتم طوریکه اون شور و اشتیاق و انگیزه واسه انجام کارهام در زندگی‌رو از دست دادم.رفتم دکتر البته بهم داروهایی هم دادن منتها نمیدونم چرا انقدر طولانی شده این حال بد.اصلا چیزی خوشحالم نمیکنه و سردرد های شدیدم که مربوطبه میگرنم میشه همش آزارم میده خلی سعی میکنم به خودم کمک کنم از این وضع بیام بیرون اما تا الان نتونستم.گاهی وقتا فکرم همه ی گذشته رو مرور میکنه و اشکم در میادهمینطوری گاهی هم میخوام گریه کنم خالی شم نمیتونم هر چقدر هم که به خودم فشار بیارم.۱سال و ۳ماه دیگه کنکور دارم یک بخش بسیار مهمی از زندگیم کنکورمه.الان فقط ۱ساله معلوم نیس چمه تا قبلش من خیلی به هدفم‌نزدیک بودم و با قدرت کار میکردم اما الان چرا انقد بهم‌ریختمو کندم آخه؟خیلی خسته شدم ..میخوام از این وضع در بیام چه کار کنم!؟ممنون میشم کمک کنید. مشاهده پاسخ دکتر
275
دو قطبی

سلام خدمت دکتر عزیز
من 28 سالمه البته رو 29
من در سن 16 سالگی یک بار میخواستم خونه رو ترک کردم که خودکشی کنم اما به کمک دوستام (صحبت کردن ) این کارو نکردم ، اما الان نگرانی از آینده رو دارم ، بعضی موقع ها تپش قلب دارم ، بعضی وقت ها در اوج خوشحالی ناراحت میشم ، بعضی وقتها هم که همه چی برام به سرعت در حال حرکت هستش اما من خیلی آروم کارا رو انجام میدم قبلاً یه مدتی بود که اصلا دوست نداشتم بخوابم که دیکه سر درد و چشم درد نزاشت مجبور شدم بخوابم باز بیشتر ، اما الان در حد 9 تا 10 ساعت میخوابم ، تو یه سری مسائل برای انجام فعالیت خیلی ذوق دارم اما تا به مسئله مالی میرسه بیخیال میشم و فعالیت رو ول میکنم قبلا ً سیگار و الکل مشکل داشتم اما الان ترک کردم و چند سالی هستش که ورزش میکنم 1 یا دو ساعت در روز ، به نظر شما من مشکلی دارم باید کاری انجام بدم
مشاهده پاسخ دکتر
276
دوقطبی2

سلام، اقای دکتر، من 5 ساله دوقطبیم، 8ماهه دارو مصرف نکردم اصلا، چون داروهای قبلیم خیلی اذیتم کرد، زیاد سازگاری نداشتم، فقط تو این مدت چند دفعه امپول دیازپام 10 و هالوپیریدول و بی پیریدون زدم
خیلیم اوضام داغونه، چند دفعه اقدام به خودکشی داشتم، منتها بخاطر اینکه اوضام اینجوریه بیکارم و از لحاظ مالی صفر صفرم
و نشد که درست پیگیر بشم در مورد درمون این دردام، روز به روزم دارم بدتر میشم
خوابم خیلی کمه، چند ماهم هست که کلا به شدت عصبیم، غیر قابل کنترل شدم، خلاصش کنم وضعیت افتزاحی دارم، شبای بدی رو دارم چون شبا بی قرار میشم
صرعم دارم، که نتونسم داروشو بخرم و مصرف کنم
چ کنم حالا
مشاهده پاسخ دکتر
277
افسردگی

با سلام من تقریبا ده ساله افسردگی دارم و داروهای قوی میخورم و مدتی هست با پزشکم تماس ندارم امروز مطلبی دیدم بعنوان بیماری دو قطبی.میخوام بدونم افسردگی همون بیماری دو قطبی هستش و آیا ممکنه من روزی بتونم بدون دارو زندگی آرومی داشته باشم من مجبور شدم فیلد ترک اعتیاد رو انتخاب کنم چون فقط دو گزینه داشت و من بیخوابی ندارم منظورم هم ترک داروهای روان درمانی هستش.سپاسگزارم مشاهده پاسخ دکتر
278
یاد گیری درس

سلام اقای دکتر
سال نو تان مبارک خسته نباشید
من تویه اروپا زندگی میکنم
تقریبا سه سال میشه
جوان سی ساله هستم و هنوز ازدواج نکردم
اهل کشور افغانستان هستم .
اقای دکتر بنده تا کلاس اول راهنمایی درس خوندم و دیگه ادامه ندادم تا اینکه اروپا امدم مجبور به یاد گیری زبان المانی شودم .
اقای دکتر دوسال میشه درس میخونم اما چیزی متوجه نمیشم
نمیدونم چرا
فکر میکنم خیلی اضطراب نگران استرس دارم چون من در زندگیم خیلی سختی کشیدم یکبار هم شکسته عشقی داشتم البته پنج سال پیش بود .
الان دوباره برای ازدواج دوباره اقدام کردم تا جایی هم پیش بردم
من تو زندگیم خیلی عجولانه برخورد میکنم همچیز باید زودترین وقت باید تموم بشه و ضربه ها ضرر هاشم دیدم ولی برام تجربه نمیشه .
حتا همیشه زیاد علکی علکی میخندم .
در مورد کار عملی در ساختمان یا هر چیزه دیگه خیلی مغزم کار میکنه حتا بیشتر از اونکه فکرشو کنید اما تو درس خوندن اصلا جواب نمیده .
برای مثال یه جمله ده بار مینویسم نیم ساعت بعد یادم میره نمیدونم چرا .
بعضی وقت ها یه کاری که انجام میدم همون لحظه نمیتونم درست انتخاب کنم بعد از دو ساعت یا یک روز یا چند روز میفهمم چه کار اشتباهی یا درستی کردم
خلاصه اقای دکتر
اینجا پیش دکترا رفتم بعضی ها شون دارو میدن
بعضی هاشون حرف های میزنند از رویه فرهنگ.و نژاد اروپایی که فرق میکنه با من .
اقای دکتر بنظرتون چیکار کنم ؟
منتظر جوابتون هستم .
روزتان بخیر
مشاهده پاسخ دکتر
279
ترک اعتیاد

سلام خدمت دکتر عزیز
یه دسته از بیماران بیمارانی هستند که در اثر شکست عشقی در دام اعتیاد می افتن.
پیشنهاد شما برای ترک این دسته بیماران چگونه است؟
مشاهده پاسخ دکتر
280
وسواس، پرخاشگری

با سلام و عرض ادب خدمت شما آقای دکتر
مزاحم شما شدم در ارتباط با یک مشکل قدیمی در خانواده‌مان در ارتباط با مادرم که حالا شصت سالگی‌اش را هم رد کرده. مادرم سواد ندارد. تا سال‌های جوانی در روستا بوده و زندگی نسبتا سختی داشته و کار می‌کرده. شرایط زندگی‌اش؛ خانواده و محیط و ... از او فردی ساخته بسیار بدخلق در عین حال مضطرب و وسواسی که اغلب در خانه است بدون آنکه تحرکی داشته باشد حتا در حد انجام کارهای منزل که موجب شده بیمارهای جسمی نظیر چربی خون نیز عارضش گردد. مشکلی که ما داشته‌ایم این بوده که از وقتی به یاد داریم مادرم در خانه اظهار بیماری میکرده و وسواس از ابتلا به بیماری‌های مختلف داشته و مدام او را پدرم از این‌پزشک به آن پزشک برده، همین‌طور همیشه در خانه دعوا درست می‌کرده با پدرم و همچنین با ما. البته که همه اعضا از این رفتارها صدمه دیده‌ایم و تاثیرات نامطلوبی در خانواده ما داشته. مثلا ارتباطات اجتماعی‌ مادرم بسیار محدود بوده و هست و‌این روی ما هم‌ اثر گذاشته. متاسفانه روند بدخلقی او با افزایش سن بیشتر هم شده، البته واضح است که صحبتهای ما برای تغییر رفتارش هیچ وقت موثر نیفتاده و نمیتوانیم برای مراجعه به روانپزشک نیز مجابش کنیم. از شما خواهش می‌کنم ما را راهنمایی بفرمایید که آیا راه حلی برای وضعیت او وجود دارد یا باید همچنان سوخت و ساخت؟ با سپاس از توجه شما
مشاهده پاسخ دکتر
281
وسواس فکری

سلام دکتر وقتتون بخیر
دکتر من از بچگی افکار منفی گذرا داشتم،اما حدود شش ماه میشه ک دیگه دارم از فکر منفی و نگرانی واسه خانوادهو اطرافیان دیوونه میشم،همش این حس لعنتی باهامه حتی انقد فکر میکنم ک شبا خواب ترسامو میبینم،خواهش میکنم کمکم کنید کوچکترین کاری رو به نگرانی هام ربط میدم،واقعا دارم روانی میشم...فکر ب چشم زخم و قانون جذب و بقیه چیزای خرافاتی هم دیگه خستم کرده...خواهش میکنم راهنماییم کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
282
دو قطبی

سلام بعد از سه سال زندگی مشترک تازه متوجه شدم همسرم به بیماری دوقطبی مبتلاست و خانوادش از من پنهان کردن بعد از فوت پدرش خیلی افسرده شد البته در طول زندگی متوجه تعادل نداشتنش شده بودم ولی نمیدونستم که اینقدر شدیده که نیاز به بستری و شوک دادن میکشه خودم در این مدت احساس میکنم قلبم درد گرفته و نیاز به کمک دارم ولی واقعا برام درکش سخته نیاز به کمک دارم لطفا کمکم کنید سپاس مشاهده پاسخ دکتر
283
افسردگي ، دو قطبي ، شيدايي، وسواس فكري؟؟!!!

سلام آقاي دكتر
پسر ٢٩ ساله هستم
شغل مناسبي دارم
مشغله فكري زيادي دارم از سوي خانواده درس كار اينده و...
مدت چند ماهي هست انگيزه براي زندگي رو از دست دادم
بيشتر اوقات اصطراب و تپش قلب دارم كه همراه با بغض و گريه هاي بي دليل هست
بيش از حد بهانه تراشي ميكنم و از نظر خودم يه ادم حساس بيخود و ننر شدم كه اگر نه بشنوم خورد ميشم
تحملم بسيار كم شده قدرت تصميم گيري ندارم حتي براي مسائل كوچيك
نگراني بيش از حد به اينده دارم در مورد پدر و مادرم و نبودنشون با وجود اينكه اصلا حوصلشونو ندارم و تحمل فضاي خونه برام خيلي سخته
احساس بدرد نخور بودم دارم
و همش به اين فكر مبكنم كه من نبايد زنده باشم چون هيچ دليلي براي زنده موندن پيدا نميكنم
پيش مشاور رفتم چندبن جلسه
مديتيشن يادم داد ولي تاثير چنداني نداشته
فاصله بيقراريهاي شديدم كم شده
چند روزي هست كه حضور يك نفر رو در كنارم حس ميكنم
حتي روز گذشته كه خواب بودم چند بار با صداي اروم منو صدا زد و بيدار شدم و كاملا واقعي بود صداش ، صداي يه خانوم بود
چند روزي هست از شدت شهوت زياد واقعا آزار ميبينم به قدري كه قابل كنترل نيست و توان اينو ندارم كه حواس خودمو پرت كنم از خود ارضايي متنفرم و اصلا نميتونم
زندگيم به شدت مختل شده
خواهش ميكنم راهنماييم كنيد
زنده باشيد ??
مشاهده پاسخ دکتر
284
اسکیزوفرنی یا دوقطبی

سلام.من ۲۰ سالمه و دانشجوی حقوق...چندین بار با صدایی که منو صدام میزنه از خواب میپرم و گاهی احساس میکنم وقتی خوابم پتو از روم کشیده میشه وقتی بیدار میشم کسی نیست و حضور کسی رو دائما حس میکنم و حتی چندین بار اشخاصی رو میبینم و بعد غیب میشن و وقتی بیرونگ احساس میکنم یکی داره دنبالم میکنه نسبت به همه بی احساس شدم حتی خانوادم بهتره بگم که دوسشون ندارم هرچند به روی خودم نمیارم و چندین بار سعی کردم خودکشی کنم ولی هی نمیشه گاهی احساس میکنم من یک قدرت ماوراءطبیعی دارم چون قبل اتفاق افتادن اتفاق بد یا خوب من اون اتفاقو کم و بیش حس میکنم من ادم ساکتیم میتونم ساعت ها و روزها با کسی حرف نزنم من از وقتی از مادرم جدا شدم حالاتم بدتر شده به همه چیز شک دارم و نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم و یا خیلی میخوابم یا ۵ روزم شده که پلک روهم نزارم
نمیدونم چمه لطفا کمکم کنید
مشاهده پاسخ دکتر
285
اختلال پانیک

سلام.خسته نباشید .پسری 27 ساله هستم از حملات پانیک رنج میبرم .میخواستم بدونم چه دارویی با چه دوزی باید مصرف کنم مشاهده پاسخ دکتر
286
ترک اعتیاد به گل

من مادر یک پسر بیست ساله هستم که مدتی است اعتیاد به گل پیدا کرده چندین دفعه هم تلاش کرده ولی فقط دو هفته پایدار بود ه خیلی نا امید هستم خواهشمندم کمکم کنید. مشاهده پاسخ دکتر
287
افسردگی دوقطبی

سلام من ۱۶ سال دارم سوال فردی رو دیدم راجب دوقطبی و جواب دادید من هم سوال داشتم
من چند ساله بارها حمله افسردگی دارم بدون دلیل مشخصی یامسایل بی اهمیت و اخرین بار دوماه افسرده بودم واز تخت بیرون نمیومدم
وسواس فکری دارم و وسواس جبری از بچگی وسواس و تیک داشتم
و به خاطر کنکور هم اظطراب و استرس دارم
توی فرزانگان درس میخونم و همه انتظار دارن ک درسم خوب باشه ولی من هی دارم پسرفت میکنم اصلا ارامش ندارم سره جلسه های امتحانای اموزشگاه ها نمیتونم تا اخرش بشینم شبا یا خوابم نمیبره یا برعکس میشه ساعت خوابم یه شب نمیخوابم فرداش هم کم میخوابم شب بعدی خوب میخوابم
به مشاور و روانپزشک مراجعه کردم گفت وسواس دارم
یه رزیدنتش بود ک باهم حرف زدن و من شنیدم ک راجب دوقطبی گفتن سوالایی از مادرم کردن و من احساس میکنم مادرم اشتباه متوجه شدن و منو تو دردسر انداختنمثلن مادرم گفتن ک من گاهی خیلی شادم یا خیلی برعکس افسردگی ام و جواب دکترو میداد و من نگرانم ک اشتباه کرده باشن به من ابیلیزول و بایوکویتین دادن فعلن ک ببینن چجوری میشه اما باعث میشن خوابم ببره اما فقط میخوابم اما تو خواب همش تکون میخورم و نیمه خوابم فقط کمک میکنن به زور بخوابم
به نظرتون من کلن بیخیال شم خودش درست میشه یا یه دکتر دیگه برم یا قرصام اشتباهیه یا مامانم اشتباه کرده باشه من مشکل پیش میاد برام؟ یا روانپزشک نیاز نیست مشاوره برم فقط؟
مشاهده پاسخ دکتر
288
بی خوابی

سلام من دختری هیفده ساله هستم.
وقراره از همسرم جدا شم .اما حدود دوسه ماه هست که رفتارای عجیبی پیدا کردم گاهی اوقات تا ساعت سه یا چهار صبح از بیخوابی رنج میبرم و اصلا به خوابیدن علاقه ای ندارم
گاهی اوقات هم با صدای بلند گریه میکنم و این گریه اصلا دست خودم نیس
گاهی اوقات هم بی دلیل میخندم طوری که اطرافیانم نگرانم میشن .لطفا راهنماییم کنین من بیماری خاصی دارم؟
مشاهده پاسخ دکتر
289
دو قطبی

سلام اقای دکتر.من پدرم 18سال هست که افسردگی داره و 3سال پیش دچار بیماری دو قطبی شد و کلا ب فکر خودکشی بود حتی قصد داشت اسیبی به ماهم برسونه بعد از متوجه شدن توی بیمارستان بستری شد و دوره درمانش تموم شد و با دارو کنترل میشد الان نزدیک 6ماه هست که خود بزرگ بین شده و میخواه راه صدسالرو یه شبه بره و توی صحبت کردن خیلی تند صحبت میکنه و کل شبانه روز بیداره و حتی 4شب هم شده که نه خابیده و نه غدایی خورده ایا اینا میتونه باز علائم دوقطبی باشه و ما باید چکار کنیم مشاهده پاسخ دکتر
290
اضطراب

با سلام
بنده حدود ۴ ساله پیش ناگهان با بیماری گوارشی به بیمارستان رفتم و بعد با مراجعه به مطب پزشک متخصص گوارش ایشان به بنده گفت مشکل شما گوارش نیست بلکه اضطراب است ولی چند قرص برای بنده نوشت و بنده بعد از چند شب در خواب در منزل با عرقی سرد و حالتی اضطرابی از خواب پا شدم و بعد به دکتر روانپزشک مراجعه نمودم و بعد از حدود ۹ ماه به صورت جسته و گریخته با استفاده قرصهای زولفت ۵۰ و الانزاپین ۵ و نروتلیپتین ۱۰ و قطع آن بعد از این چند ماه به دستور دکتر که ایشان به بنده گفتن شما دچار وسواس فکری شده اید همچنان دلشوره دارم و میزان خوابم نیز کم و زیاد است بعضی مواقع خوب و بعضی مواقع بد خواب میشوم ولی همیشه در پشت سرم و سمت چپ گز گز دارم همراه با درد گوش بطوری که گوشهایم مانند شیشه شده و صداها در گوشم می پیچد و خود این صدها نیز در من اضطراب و ایجاد افکار منفی و دلشوره می نمایید و قرار است به توصیه یک پزشک عمومی به یک روانشناس نیز مراجعه نماییم به نظر جنابعالی مشکل بنده در چه حوزه ای می تواند باشد با شرح حالی که به شما دادم
با تشکر
پیشاپیش از نظر لطف و راهنمایی جنابعالی سپاسگزارم
ومن الله توفیق
و با توکل بر خداوند
مشاهده پاسخ دکتر
291
بای پولار

سلام و وقت بخیر
من از بیماری بای پولار رنج میبرم
متاسفانه همیشه برای درمان آن به اعتیاد پناه بردم
ایا درمانی برای بای پولار وجود دارد ؟
متاسفانه من بی کار هستم و به شدت بی پول
ممنون میشم راهنمایی کنید منو که ایا با مراجعه به شما میتونم درمان بشم یا نه ؟
برای مراجعه به شما هم باید پولشو سرقت کنم چون واقعا پولی ندارم
مشاهده پاسخ دکتر
292
بیمار دچار اعتیاد به موبایل

با سلام.
دایی من ۵۴ سال سن دارن و بطور مرتب و بیمارگونه موبایل دستشونه و مدام درحال ارسال پیام برای بقیه هستن و اصلا توجهی نمیکنن ک پیام برای کیا میره حتی وقتی براش پیامی میفرستیم نمیخونه.فقط خودشو قبول داره هرکسی خلاف حرفاش و نظر چیزی بگه سریع موضع میگیره و کینه میکنه بهش وی کاری میکنه ک انتقام بگیره ازش.از همه ناراحته مدام.بیرون نمیره اصلا و همش توی خونه با موبایل ور میره .سرکارشم که میره مدام داره با گوشی کار میکنه.به زن و بچه اش اهمیت نمیده و فقط بهشون پول میده.درامور زندگی با هیشکی مشورت نمیکنه و خودش رو عقل کل میدونه.در جوانی دست بزن داشته و به عناوین مختلف زن و بچه اش رو اذیت و ازار روحی و جسمی کرده. و همش ب این فکر ببین کی چقدر پول داره پولاشو با ی ترفند و نقشه ای ازش بگیره.مدام درحال گرفتن پول از خواهر و برادراش که وضع خوبی دارن ب عناوین مختلف.ی زمان هایی بسیار هیجان زده میشه ی زمانایی توی خودش و شده یک هفته مداوم خوابیده و غذا نخورده.توی هیچ کاری تعادل نداره.خانوادش ازش میترسن و نمیتونن چیزی بهش بگن چون همش دعوا و بی ابرویی میکنه. دکتر روانشناسم نمیاد و اصلا پزشکان رو قبول نداره و پرخاش میکنه.با این فرد ما باید چکار کنیم و چطور بهش بفمونیم ک بیماره و باید بره دکتر .خیلی درگیر هستیم لطفا راهنمایی بفرمایید.درضمن من علاوه بر خواهرزاده اش عروسشم هستم و این مشکلات زندگی مشترک ما رو هم تحت تاثیر قرار داده.سپاس ازشما
مشاهده پاسخ دکتر
293
وسواس فکری

با عرض سلام و روز بخیر
من خیلی وقته که از اختلال وسواس و غرولنج فکری شدید رنج می برم و همین اختلال که در خانواده پدری من به شدت دیده میشه باعث افسردگی اضطراب و روان پریشی من هم شد . ردپای این اختلال به کودکی من حتی برمی گرده که بعضی از شب ها با احساس بی قراری در پای خودم نمی تونستم بخوابم و بیشتر شدن مشکلات زندگی این قضیه بیشتر شد و از اونجایی که اینگونه کودکان باید مورد مراقبت و حمایت بیشتری از دیگران قرار بگیرند و خانواده من چنین اطلاعاتی در مورد اختلال من نداشتند روز به روز سیر نزولی رو تا جایی طی کردم که الان دیگه هیچ امیدی برای من نمونده ! میدونید بیشترین مساله این هست که با وجود مراجعه به پزشکان مختلف چون این قضیه بیشتر یک مورد روانی است چیزی مبنی بر وجود بیماری مشاهده نمیشه و اگر امکان این قضیه با پیشرفت علم امروزی بود ، می شد این نقص رو ثابت کرد ! سوال من این هست که دقیقا چه آزمایش یا دستگاه تصویر برداری ای میتونه وجود این اختلال و نارسایی مغزی و عدم تعادل در فعالیت های بخش های مختلف مغز رو مشخص کنه؟ام آر آی ، اسکن مغزی ، نقشه برداری مغزی ، اسپکت ، ای ای جی و ...؟؟ با تشکر فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
294
من چه مشکلی دارم؟

سلام من با یه موَضوع کوچیک بهم میریزم شروع میکنم به زدن خودم گاهی در حین بحث با مادرم گربه میکنم خودمو میزنم اما در حین گریه بی احتیار بلند بلند میخندم ممکنه من روانی باسم مشاهده پاسخ دکتر
295
در مورد روابط زناشویی

با سلام
آقای دکتر، من در طول شبانه روز از ساعت ۷ غروب (۱۹) به بعد تمایل جنسی ام رو تا حد زیادی از دست میدم ولی از ساعت ۳ نصفه شب به بعد تا بعد از بیدار شدن حتی تا ۱۰ الی ۱۱ صبح تمایل جنسی شدید دارم. این ماجرا زندگی ام رو مختل کرده چکار باید بکنم؟ چون صبح اول وقت باید برم دانشگاه سر کار.
با تشکر فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
296
اختلال دو قطبي وافسردگي

عرض سلام وادب خدمت شما اقاي دكتر من برادري دارم 38ساله كه حدودا 10سال پيش با دختر مورد علاقه اش نامزد كرد ولي پس از 9ماه در عقدنامزدش درخواست جدايي كرد ودنبال درخواست مهريه ونفقه وبرادرم رو به زندان انداخت وپس از پرداخت تعدادي از سكه ها از زندان ازاد شد ومابقي سكه هارو پرداخت ميكرد.از زمانيكه از زندان برگشت رفتارها واخلاقش تغييرات زيادي كرده بود.تا يكسال نتونست حتي سركارش برگرده(تعميرگاه مكانيكي داره)بعداز 5سال بيخبر زنش رو طلاق داد.موضوع مهم اينه كه من به تازكي در رفتارهاش متوجه اختلال دوقطبي شدم. از هر رفتاري وحرفي بدترين برداشت ها رو ميكنه همه نكات منفي درذهنش باقي ميمونه همش فكر ميكنه يكي از افراد فاميل براش دعا وجادو گرفته دنبال بهانه ميگرده با خواهر ومادرم دعوا كنه وبه شدت عصباني ميشه وفحاشي ميكنه در نوجواني به مصرف الكل رو اورده بود ولي بعداز چندسال به كلي كنار گذاشت.وبه تازگي فهميدم كه پنهاني ترياك مصرف ميكنه.گاهي اوقات خيلي ارومه وكم حرف ولي و مواقعي كه عصباني ميشه اصلا نميشينه راه ميره وداد ميزنه حرفهاي بي ربط واز هر مساله اي برداشتهاي خيلي بدميكنه.هربار كه دعوا ميكنه از خونه ميره وچندروز نمياد.ميخوام بدونم ايا بيماريش حاد هست وبايد دارو مصرف كنه؟مطمئن هستم كه خودش رو بيمار نميدونه وفكر ميكنه تمام حرفها وكارهاش درسته. مشاهده پاسخ دکتر
297
افسردگی

با عرض سلام .خانمی 35ساله هستم به مدت چهارسال قرص سرترالین آسنترا مصرف می کنم به خاطر افسردگی شدید ومشکلات عصبیم این قرص تاکی باید ادامه بدم؟ می تونم بجای این قرص از قرص نروکسین که گیاهی هست استفاده کنم؟باتشکر مشاهده پاسخ دکتر
298
افسردگی مزمن

باسلام...جناب آقای دکتر ...بنده به چندین روانپزشک مراجعه کرده ام و داروهای مختلفی هم مصرف کردم اما متاسفانه هیچ بهبودی حاصل نشد...چه باید کرد؟ ممنون و متشکر...بنده چهل ساله هستم و پژوهشگر مشاهده پاسخ دکتر
299
مشکلات عصبی

دلایل استمرار رفتارهای پرخاشگرانه در بزرگسالی وتصمیم عجولانه ناشی از صبورنبودن با قبول این نکته که میدانم اشتباهم کجاست چرا نمیتوانم خودم رو کنترل کنم و باز هم از کوره در میروم مشاهده پاسخ دکتر
300
بی خوابی

سلام وقت بخیر چراباکوچکترین صدا نمیتوانم بخوابم وخواب خیلی سبکی دارم زود ازخواب میپرم باید باتری ساعت رودربیارم مشاهده پاسخ دکتر
301
بیماری دوقطبی

باسلام و عرض ادب...
پدرم بیماری دو قطبی دارد وحدودا این چهارسال که این بیماری را دارد و چندین بار به چند روان پزشک و متخصص مراجعه کردم ولی هنوز هیچ نتیجه ایی نگرفتم ..خواستم بدونم که این بیماری قابل درمان است و درمان آن قطعی است وچه مدتی طول میکشد تابیمار به طور کامل از این بیماری بهبودی پیدا کند؟
مشاهده پاسخ دکتر
302
ترک اعتیاد

با سلام و خسته نباشید خدمت آقای دکتر ،ای کاش ای کاش همه مردم مثل شما غمخوار و دلسوز همنوع خودشون بودن،دکتر بزرگ ترین آرزوم ترک ولی تنهایی نمی تونم کمک می خوام چکنم؟؟؟؟ مشاهده پاسخ دکتر
303
ترک اعتیاد

سلام آقای دکتر .. پدر من نزدیک به ۱۵ ساله که تریاک میکشه از دیشب قصد ترک کردن دارن .اما هیچ قرصی مصرف نکردن. من خیلی نگرانم. ۴۸ ساله هست پدرم .. مشکلی که پیش نمیاد ؟؟:( مشاهده پاسخ دکتر
304
بیخوابی

سلام. وقت بخیر.
من 31 سالمه. از دوران کودکی به صداها حساسیت شدید داشتم. و یکی از بزرگترین آرزوهام این بود که کلا ناشنوا بشم. گاهی بعضی صداها به اندازه ای منو آزار میداد که گوشامو محکم فشار میدادم و بعد خودمو میزدم. یک باردر دوران نوجوانی 13-14 سالگی به خاطر این باور که خانواده به من هیچ اهمیتی نمیدن تصمیم به خودکشی گرفتم و دارو خوردم. اتفاقی اما نیفتاد.. از 18 سالگی به خاطر استرس و ترس بیش از حد دچار حملات هیستریک (گاهی 2-3 بار در روز) شدم و دو سال داروهای آرامبخش مصرف کردم و تا 2 سال بعدش همچنان حملات کمتر ولی باقی بود. در 23 سالگی بعد از دیدن یک فیلم و فشار افکار منفی در حالت خواب (بدون تصمیم خودکشی) مقداری زیادی داروی خواب خوردم و چند روز بستری شدم. تا مدتها عوارضش باقی بود. بعد ازاون بارها تصمیم گرفتم ولی هربار موقع اقدام منصرف شدم. (در اون زمان نامزدی داشتم که مدام بهم میگفت تو هیچ امیدی به زندگی نداری و اخر این کارو میکنی).
همیشه در درس(در دانشگاه نمرات پایین ولی پروژه های عالی) و کار ادم موفقی بودم. اما الان 2 ساله که خونه نشین شدم. نه انرژ ی کار دارم. نه انرژی زندگی حتی کارهای شخصی یا نظافت منزل رو با اینکه تمام روز تو خونه م نمیتونم انجام بدم.. شدیدا به نور حساسیت پیدا کردم. خصوصا نور لامپ و خورشید.. از آدمها بیزارم. شبها توهم میزنم که یک نفر تو اتاقم هست (توهم های شبنه رواز کودکی داشتم).. حس می کنم یک چیزی از زیر تختم اونو تکون میده... گاهی احساس جنون میکنم. مرور خاطرات حالم رو خیلی بدتر میکنه. دلم میخواد برم یه جایی پرت که نه آدمی باشه نه صدایی.. تمرکزم رو از دست دادم. چیزهای بدیهی یادم میره. الان مدت 5 ماهه اختلال خواب دارم. انواع داروها رو امتحان کردم. هرچقدر گیج خواب باشم وقتی شب روی تخت دراز میکشم درد و احساس بیقراری تمام وجودم رو میگیره و فقط به خودم میپیچم. قبلا تو این شرایط شستم پاها با اب سرد بهم کمک میکرد. ولی الان هیچ چیزی کمکم نمیکنه..
تو شرایطی که خیلی احساس خوبی دارم ناگهان قلبم پر از ناراحتی میشه. و باور اینکه هیچ چیزی هیچ وقت درست نمیشه تمام امیدمو ازبین میبره.. سابقه تیرویید بالا دارم. اخیرا دوباره آزمایش خون دادم. تیرویید نرمال ولی هورمون تسترون بالا (من خانم هستم). از پدرم بینهایت متنفرم و حتی تحمل دیدن و یا حضورش رو تو یک فضای بسته ندارم.. چند سالی هست باهاش اصلا حرف نزدم.
من در کارم همیشه ادم دقیقی بودم (مهندس نرم افزار هستم) اما الان اعتماد بنفسم بینهایت پایینه. شدیدا ترس از اشتباه دارم. تصمیم گرفته بودم برم سر کار شاید حالم بهتر بشه.. اما همش تو کارگر ساده میگشتم.. دلمم نمیخواد برم سر کاری که مجبور بشم به حرف زدن یا توضیح دادن به همکار و رییس و ... نمیدونم چم شده.. چکار باید بکنم.
سردرد مزمن سابقا داشتم متخصص مغز و اعصلب گفتن شبه میگرنی هست. گفتن فقط مسکن باید بخوری. الان دیگه مسکن هم جواب نمیده و سرم به خاطر درد رو روی بالش هم نمیتونم بذارم. سرگیجه های ناگهانی ندرتا دارم.
اگه ممکنه راهنمایی کنید ممنون میشم.
مشاهده پاسخ دکتر
305
ترك اعتياد به شيره ترياك

سلام و عرض ادب خدمت همگي دوستان عزيز
من ٣٥ ساله هستم. سالهاست كه ورزش ميكنم و در واقع ورزش كردن براي من يك نوع اعتياد محسوب ميشه چون حتي يك روز هم بدون باشگاه نميتونم زندگي كنم. رشته ورزشيم بوكس وگاهي بدنسازي هست. دوسال هست كه به وسوسه دوستان محيط كارم دچار اعتياد به ترياك و شيره تركاك شدم. بطوري كه روزانه هشت تا نه بار كصرف ميكردم. كار به جايي رسيده بود كه حتما قبل از باشگاه بايد استفاده ميكردم وگرنه نميتونستم حالت طبيعي داشته باشم. بعد از باشگاه هم بلافاصله. واين اواخر حتي سر كار هم گهگاهي ميرفتم توي دستشويي و چند پك ميزدم. از نظز فيزيكي و روحي شديدا بهش وابسته شده بودم. چون مشكلات روحي فراواني در زندگي همراه من بود و اين يك جور گريز از مسايل براي من بود. الان چهار روزه كه باسختي فراوان گذاشتم كنار. روز اول ٥ عدد متادون ٥، روز دوم دوعدد و روز سوم وچهارم بدون متادون دارم با دشواري زيييياد تحمل ميكنم. نميخوام برگردم چون از خودم بدم اومده بود و فكر ميكردم در واقع ورزشكار نيستم و يك شيادم كه سر همه خانواده رو و مربي دلسوزم رو كلاه ميزارم.
اول ميخوام بهم بصورت كارشناساي بگيد ترياك با اينكه ماهيچه رو تحليل ميبره ولي اگه با ورزش مرتب ادغام بشه چي ميشه؟ اين منو مصمم تر ميكنه
دوم ميخوام بدونم اين حالت من باتوجه ميزان مصرفم و بدن ورزشكارم چقدر طل ميكشه و بايد چيكار كنم؟
اگه ادامه ميدادم همه ميفهميدن چون خانمم مچم رو چند بار گرفت و مزديك بود جدا شه و پاي چشمام هم گود رفته بود. در ضمن ١٠ كيلو هم وزن كم كرده بودم كه اينو نميدونم بخاطر تركاك بود يا تمرين بوكس.
اصلاد وستان ديديد كسيرو كه هم شيره بكشه هم ورزش كنه. آخرش چي ميشه؟
من نياز به نظرات شما دارم چون حالم خيلي بده و ديگه هم نميخوام قرصي رو بخورم. ممنون ميشم اگه زود جواب بديد.
متشكرم
مشاهده پاسخ دکتر
306
بیماری دوقطبی

سلام.خسته نباشیدمن از بچگی وسواس شدید فکری و عملی داشتم و متاسفانه خیلی دیر شروع به درمان کردم.از اواخر دوران دبیرستان افسردگی هم گرفتم بطوریکه یک بار دست به خودکشی زدم و معافیت سربازی هم به همین دلیل گرفتم.از حدود 12سال پیش من تحت درمان بودم داروهای مختلفی خوردم ولی تقریبا بی اثر بودند هم افسردگی دارم هنوز هم وسواس.داروهای که هم اکنون هم میخورم وینابید75،نوروتریپتیلین 25،سرترالین 100،آلپرازولام 0.5،و پرانول هست.چیزی که مدتها فکرمو مشغول کرده اینه که من خیلی از علایم بیماری دوقطبی رو دارم،مثلا گاهی بسیار پر انرژی هستم و باید کاری انجام دهم حتی این انرژی زیاد ممکنه شب تا صبح باشه و کوچکترین علامتی از خواب ندارم،یا ولخرجی های ناگهانی بدون هیچ قصد و قرضی بعد سریعا گوشی موبایل میخرم در صورتی که قبلش هیچ فکری بهش نکردم و چند علامت دیگر.میخواستم ببینم امکان داره وسواس و افسردگیم تبدیل به دوقطبی شده باشد.ممنون مشاهده پاسخ دکتر
307
ترک اعتیاد تریاک

سلام اقای دکتر ، روش ترک اعتیاد به تریاک با نوپرونورفین موثرتر است یا با شربت تریاک به صورت تدریجی مشاهده پاسخ دکتر
308
ترک اعتیاد

سلام برادرم 20 سال اعتیادموادداردوالان حدود20 روزاست درکمپ به سر می برد گویاآنجابی قراری می کنددرملاقاتی که یکهفته پیش داشتیم گفت دوباره تمدیدنکینیم نظرشما رامی خواستم بدانم درضمن 36 ساله است ومدیرکمپ می گویدبایدبماند مشاهده پاسخ دکتر
309
افسردگی

چگونه بر افسردگی نوجوانان غلبه کنیم مشاهده پاسخ دکتر
310
بررسی علایم دوقَطبی

با عرض سلام و خسته نباشید
من 21 سالمه و دانشجوم...اکثر روزا با مشکل بی خوابی دست و پنجه نرم میکنم.. شبا نمیتونم زود بخوابم روزاهم سریع از خواب بیدار میشم(معمولا6).. در محیط خابگاهیی با دوستانم که دیر میخوابیم ان ها تا 12 ظهر روز بعد میخوابند ولی من نهایتا تا8 میخوابم و بعدش کسل و خسته ام.. اکثر اوقات در رخت خوابم و با وجود اینکه کاری نکردم احساس خستگی میکنم... درکودکی رفتار هایی متفاوت از بقیه داشتم بغضی وقت ها حس میکنم از بقیه برترم وبا بقیه فرق دارم ولی دراکثر مواقع خودم را پایینتر از بقیه میبینم... ازتنهایی لذت مییرم و خجالتی هستم و ددست ندارم توی جنع حاظر شوم و صحبت کردن در جمع برایم بسیار مشکل است...تصمیم به تغییر زندگی میگی م ولی در مرحله ی اجرا به مشکل برمیخورم..
مشاهده پاسخ دکتر
311
دوقطبی

سلام وقتتون به خیر.همسربنده چندساله که دارومصرف میکنه البته نه مرتب.پیش چندروانپزشک رفتیم داروهاش الانزاپین ریسپریدون لیتیم کربنات دی والپروئکس سدیم اریپیرازول بوده.میخوام بدونم مریضیش چی هست؟تشخیص قطعی چیه؟ مشاهده پاسخ دکتر
312
اختلال دو قطبي

سلام آقاي دكتر
من دختر ١٨ ساله هستم، مادرم بيماري دو قطبي داره، من از همون اول زندگيم با اين مشكل دست و پنجه نرم ميكردم و صحنه هاي وحشتناكي كه از دوران بيماري مادرم ميديدم در ضمير ناخوداگاه من بسيار تاثير گذاشته ...
حدود دو سال هست كه به خودم مشكوك شدم ك من هم اين اختلال رو داشته باشم، روانپزشك رفتم و افسردگي تشخيص داد و قرصايي مث فلوكستين برام تجويز كرد و چند قرص فرعي
ولي هنوز هم فكر ميكنم كه اين مشكلو دارم و احساس ميكنم دكتر ها هيچ اهميتي نميدند و فقط دنبال پول هستند براي همين نميتونم به نظرش اعتماد كنم و فقط ميخوام زودتر پيشگيري كنم

اميدوارم شما بتونيد مشكل من رو تشخيص بديد ، با اينكه ترجيح ميدادم حضوري باهاتون صحبت كنم اما سايت رو گشتم و ادرس مطبي از شما نديدم
خب اقاي دكتر من به شدت دمدمي مزاج هستم.. امروز صبح از خواب بيدار ميشم و شادي زيادي در درونم هست ، در حال خنده و شادي كه هستم، يك لحظه انگار روحم مي ايسته و سريع يه افسردگي احاطم ميكنه و هيچ كنترلي نه روي شاديم نه روي افسردگيم ندارم
تو اين دو سال متوجه شدم كه بعضي اوقات دوره هاي نزديك شيدايي رو تجربه ميكنم ، اين دوره هام گرايش به عرفان دارم و جهان بينيم شاعرانس و احساساتم زياد ميشه ، رقص هاي شيدا گونه اي انجام ميدم ك ياداور دوران شيدا يي مادرم برامه و وقتي اينكارا رو ميكنم يه حمله عصبي بهم دست ميده و تمام خاطراتم جلوي چشمم مياد و هيستريك ميشم و بعضي اوقات به لرزش ميفتم
و بعد از اين دوران وارد دوره هاي افسردگي يا تركيبي ميشم ، دوره اي كه واقعا هيچ كسي برام اهميت نداره و خودمو تنها ميبينم و هيچ اهميتي به هيچ چيزي نميدم و هيچ چيزي نميتونه خوشحالم كنه و كسل و بي حوصله و سرد و بي ميل ميشم ...
اقاي دكتر من واقعا چ مرضي دارم؟ واقعا دچار اختلال دو قطبي هستم يا فقط دچار خود بيمار پنداري و ترس و تقليد رفتار هاي مادرم در اوقات بيماريش؟
ميدونم اين يه دمدمي مزاجي ساده نيست !
مشاهده پاسخ دکتر
313
حالم از خودم بهم میخوره

دیگه احساس میکنم بمیرم واقعا برام بهتره.
هیچ امیدی به خوب شدنم ندارم.۸ ساله که می رم دکتر و قرصای وسواسی میخورم ولی انگار نه انگار.اخیرا فهمیدم که اختلال دوقطبی هم دارم.میدونم با این شرایط سربازی رفتن غیر ممکنه برام چون میدونم حالم خیلی بد میشه.بدیش اینه که همه فک میکنن سالمی ولی از دورن روز به روز پیر تر میشی داغونتر میشی.هر دختری که سمتم میاد پسش میزنم چون احساس میکنم خیلی داغونم.همون بمیرم خیلی بهتره
مشاهده پاسخ دکتر
314
بابت ترک شیره تریاک

باسلام وخسته نباشید وممنون که مشورت میدهید اولا اینکه من اعتیاد به شیره تریاک پیدا کردم وبه انداختن ان هم بدلیل شرایط کاریم
وآیا شیره روزی 2گرم می اندازم وچون شرایطش را ندارم قرارهبا ب2ترک بکنم به نظرتون جواب میده چون واقعا استرس دارم ومیترسم موفق آمیز نباشه
درکل درمورد ترک شیره توضیح ومشورتی بدید تا دلگرم بشوم
مشاهده پاسخ دکتر
315
اختلال

سلام خدمت شما،من دانشجوي كارشناسي هستم،
تا زماني كه يادم مياد هميشه تصميم ميگرفتم با شوق زياد ولي بعد يكي دوساعت يادم ميرفت و فراموشش ميكردم،الان اين موضوع خيلي شديد شده،يهو غم و اندوه شديد ميگيرم و هيچ چيز نميتونه حالم رو خوب كنه،از اون طرف بعضي موقع ها بازفكر كردن به زندگي خوب خيلي انگيزه ميگيرم و برنامه ميچينم،اخيرا كمتر برنامه ميچينم و نااميد شدم،ميدونم كه همش يه فكر ه كه بايد بگذره؟هروقتمن هميشه يادم ميره كه چه بلايي سرم اومده و چه اتفاقي برام افتاده،هيچ تجربه اي رو نميتونم درك كنم،سوالم اينه كه اين يك اختلال هست؟چون واقعا منو زمين گير كرده و به فكر هاي بد ميافتم حتي بعضي موقع ها كه حالت تعادل دارم،روانشناس هم نتونسته كمكم كنه و كاملا نا اميد شدم،از تكنيك cbtبرا درمانم استفاده كرده،به خاطر ترس و مذهب هنوز كار دست خودم ندادم
مشاهده پاسخ دکتر
316
مشکلات روحی و افسردگی و بی انگیزگی

سلام خدمت شما و عرض خسته نباشید.پسری 22 ساله هستم که مشکل عدم تمرکز حواس، بی انگیزگی، تنبلی و گاهی اختلال در خواب دارم و بدنبال راهی برای غلبه بر مشکلاتم هستم تا بتوانم در مسیر رسیدن به اهدافم تلاش کنم. از راهنمایی شما بسیار ممنونم.
لازم به توضیح میدونم که من از حدود 8 سالگی با طلاق عاطفی پدر و مادرم مواجه شدم و آنها روابط خوبی ندارند. همچنین از نظر مالی هم مشکلاتی داریم.
مشاهده پاسخ دکتر
317
درمان عوارض ریتالین و شیدایی

استاد گرامی مصرف بسیار زیاد میوه ی موز عوارض ریتالین و شیدایی را نابود میکند شما را بخدا اطلاع رسانی کنید مشاهده پاسخ دکتر
318
دوقطبی بودن

با سلام خدمت شما..من تمام خصوصیات اشخاص دوقطبی رادارم دارو..دیپاکین.لاموتریزن 100وقرص جنون می خورم به سر کارم نمیتونم برام چیکارکنم مشاهده پاسخ دکتر
319
افسردگی شدیدیکی ازنزدیک ترین هام و عزیزترین هام

یکی ازعزیزانم به افسردگی حادگرفتاراست واین افسردگی به علت مشکلات زیادی ک اتفا افتادن براش وجدایی مادروپدرش بودودرحال حاضرهیچ کس جزمن رونداره منم خیلی دوست دارم بهش کمک کنم چون ممکن است کارازکاربگذرد وازدستش بدهم ومتاسفانه درسن بسیارکمی مبتلابه افسردگی شده اقادکتوراگه لطف کنیم منوراهنمایی کنین وبم بگین بایدوچ مراحلی روطی کنم وچجوری باهاش رفتارکنم تاخوب بشه چون اقعامن تمام امیدم به زندگی اونه مشاهده پاسخ دکتر
320
اختلال دوقطبی

با سلام ببخشید دکتر آیا امکان درمان بیماری دوقطبی در حالت شیدایی با استفاده از هومیوپاتی وجود داره؟ مشاهده پاسخ دکتر
321
احساس درد و التهاب در پس سر

سلام
من مدت سه سال هست که یک نوع احساس درد و التهاب و بهتربگم عفونت در پس سر و بالای سرم دارم. مراجعات به متخصصین مختلف بخصوص داخلی مغز و سی تی اسکن و ام آر آی 2 مرتبه چیزی نشون نداده. داروهای آرام بخش گاها تجویز شد ولی من مطمئنم که قسمت پس سرم التهاب مزمن داره. درد داره. بخصوص بعد از حمام رفتن یا هوای سرد تا چند روز بیشتر هم میشه. الان دیگه متخصصی نمونده که برم. میگم اگه بیام پیش شما چیکار می کنید برام؟ راهی هست؟
مشاهده پاسخ دکتر
322
خودارضايى

سلام اقاى دکتر خواهشا راهنمايى بفرماييد بنده يه جوون 22ساله هستم 5ساله پشت کنکورهستم حقيقتش ازلحاظ مالى خداروشکرمشکلى نداريم يعنى خونواده ازهمون ساله اول اصرارمى کردن برودانشگاه ازاد ياهرچي که دوست دارى ولى من ممانعت مى کردم ومى گفتم نه من براهدفم ارزش قائلم ودرس مى خونم تابه هدفم يعنى يه رشته اى که دوسش دارم تويه دانشگاه ملى برسم ولى ناگفته نماند که من باپدرم خيلى مشکل دارم يعنى درواقع تو خونواده ما هميشه ازبچگى درگيرى وبى حرمتى زيادى نسبت به مادر خودم وخواهرم مى شد خوب بگذريم ازاين مسائل بريم سراصل مطلب دکتر جان من بخاطراضطراب واسترسى که متحمل مى شدم خودارضايى مى کنم يعنى دکتراين طور بگم هرموقع تحت فشارعصبى واضطراب قرارمى گيرم خودارضايى مى کنم همين مسئله باعث شده که من 5ساله درجامى زنم دکتر من بابقيه يه فرقى دارم بخاطر عقيده وباورى که دارم وقتى که فقط يه بار خودارضايى بکنم ديگه تا5؛4ماه بعدش قيد همه چى رومى زنم يعنى قيد نمازو درسو کاروتلاشو يعنى ديگه کلا ارتباطمو باخدا قطع شده مى دونم بعد دوباره بعد 5ماه مى خوام شروع کنم واسه درس خوندن مى بينم کلى عقب افتادم واين روند داره زندگيمونابودمى کنه دکتراعتمادبنفسم داغونه مادرم برام همش گريه مى کنه دکترجان بنده سابقه ترک خودارضايى رو به مدت 5ماه ويه بارم 4ماه رودارم دکترجان شايد شمابگين پسرخوب بعدپنج ماه اين طبيعيه که شما يه بارخودارضايى کنيد ولى دکترجان براى من مضره چون همون يه بارم باعث مى شه ارتباطم رو باخدا خوب ندونم وکلا دور تلاشو درس خوندنو قطع کنم تا5ماه بعدش مدلم اينجوريه حالا دکتر جان بخاطرخدا منو راهنمايى کنيد که بايد چى کارنم توروخدانگيد برو ورزش کن تنها نمون وخيلى چيزاى ديگه که مردم مى گن دکتر جان من الان خودم مى تونم ازامروز تا4؛5ماه خودارضايى روبذارم کنار ولى بعداز اين مدت بخاطراسترس واظطرابى که سراغم مى ياد ناخوداگاه بدون اين که خودم بخوام دچارخودارضايى مى شم وبعدش ديگه همون اش وهمون کاسه حالا دکتر عزيز وبزرگوار بخاطرخدا جواب اين دوسوال منو بديد1-ايا قرصى؛شربتى هست که اون زمان هاى خاصى که خودم مى دونم فردا ياپس فرداش دچار خودارضايى مى شم بخورم تا خودارضايى نکنم يعنى نمى خوام بطور مداوم مصرف کنم فقط زمان هاى خاصى .اخه دکترجان خودم تا4ماه رومى تونم کنترل کنم ولى يه روزايى رو به ولله نمى تونم يعنى خارج کنترل خودمه2-دکترجان ايا قرص وشربتى هست زمان هايي رو که استرس واظطراب زيادى سراغم مى ياد مصرف کنم تا ارامشم برگرده دکترجان بازم مى گم من هميشه ادم استرسى نيستم ولى وقتى توخونواده باپدرم بحثم مى شه استرس شديدى مى گيرم وبه دنبال اون خودارضايى مى کنم يعنى نمى خوام هميشه مصرف کنم فقط زمان هاى خاصى که معمولا هر5ماه يکباراتفاق مى افتد دکترجان ناگفته نمونه که منبع استرس واظطراب من موقع هايى که دچارش مى شم فشار درسى يا چيزه ديگه ى نيست فشارجنسيه يعنى استرس اظطراب فشارجنسى خودارضايى دکتر اين روند تکرارى داره زندگيمونابودمى کنه مادرم همش برام گريه مى کنه وچون من حرفه اى رو بلدنيستم تابرم کارکنم مجبورم حداقلش درسمو براکنکوربخونم تاحداقلش يه پرستارى قبول شم تابتونم روپاى خودم وايسم دکتر جان بى صبرانه منتظرم منو راهنمايى کنيد چون حقيتش دارم نابود مى شم ازاين سيرتکرارى روانشناسم رفتم ولى نتيجه نگرفتم دکتر جان جزاکم الله خيرا مشاهده پاسخ دکتر
323
اختلال دو قطبی

سلام وقتتون بخیر
دختر ۲۶ ساله ای هستم ک دو سال پیش به روانشناس مراجعه کردم و مشکل بنده رو دو قطبی بودن تشخیص دادن و یه دوره دپاکین و ترانکوپین و سیتالوپرام مصرف کردم. متاسفانه چون نمیخام بیماری خودم رو قبول کنم و از تشخیص دکترم مطمئن نبودم بخاطر سستی و حالت بدی ک بعد از مصرف قرص ها داشتم تصمیم به قطع مصرف قرص ها گرفتم . من وسواس فکری دارم و خیلی تو تصمیم گیری هام شک و تردید دارم طوری ک گاهی اوقات مجبور میشم کاری نکنم و راهی رو انتخاب نکنم. در دوره امتحانات با اینکه تلاش میکردم و درس رو میخوندم باز هم فراموش میکردم بعضی از مباحث رو. گریه زیاد میکنم. تمایل به تنهایی دارم . اعتماد بنفسم خیلی کم شده. گاهی اوقات به خودکشی هم فکر میکنم ولی فقط در حد تجسم و ترس دارم از خودکشی. گاهی اوقات احساس میکنم مشکلاتم از بیکاری .دائما فکر و خیال میکنم و حسرت گذشته رو میخورم . کلا دو حالت دارم تردید در تصمیم گیری و پشیمونی حسرت بعد از اون. فکر و خیالاتم خیلی زیاده و زندگیمو به پوچی کشونده خواهش میکنم کمکم کنید تو وضعیت خیلی بدی هستم
مشاهده پاسخ دکتر
324
قرص نروکسین

سلام آقای دکتر
سوالی دارم ممنون میشم جواب بدین
من بروشور قرص نروکسین رو مطالعه کردم که نوشته بود دو عدد قرص نروکسین اثری برابر یک عدد فلوکستین 10 یا یک عدد ایمی پرامین 150 داره آیا این واقعیت داره؟
با تشکر
مشاهده پاسخ دکتر
325
افسردگی دو قطبی

سلام آقای دکتر. برادرم طبق گفته دکترش دچار افسردگی دو قطبی است. گاهی اوقات عصبانی میشود و ضربان قلبش شدید و دچار تشنج میشود. 20 دقیقه ماساژ تا به حالت عادی باز گردد. آیا راه حلی برای این جوان 22 ساله وجود دارد. با تشکر محمدی مشاهده پاسخ دکتر
326
مسائل جنسی

سلام
در سایت دیدم شما به مسائل جنسی هم پرداخته اید.
می خوام در این زمینه از شما کمک بگیرم.
من 40 سالم است و هنوز ازدواج نکرده ام. بلوغ زود رس هم داشتم.
5 سال پیش با آقایی آشنا شدم، در ابتدای آشنایی ایشان به من گفتند قصد و شرایط ازدواج ندارند. کم کم به این آقا علاقمند شدم و به درخواست من، صیغه محرمیت خواندیم.
کم کم روابط ما نزدیکتر شد و رابطه جنسی نیز بین ما شکل گرفت. البته این رابطه به صورت کامل نیست. یعنی دخولی صورت نگرفته است و پس از 5 سال نیز من هنوز باکره هستم.
متاسفانه با وجود معاشقه و تحریکات کلیتوریس من در ابن روابط ارضاء نمی شود. از طرفی به شدت احساس نیاز به رابطه کامل دارم.
لطفا منو راهنمایی کنید، آیا داشتن رابطه کامل برای کسی که در سن 40 سالگی هست، اشکال دارد؟
نمی دانم من اصلا می توان ازدواج کنم یا خیر، آیا به این امید که روزی ازدواج خواهم کرد همچنان باکره باشم و نیاز اصلی را سرکوب کنم؟
این موضوع خیلی منو از لحاظ روانی بهم ریخته لطفا راهنمایی بفرمایید.
مشاهده پاسخ دکتر
327
افسردگی

سلام اقای دکتر خواهش میکنم کمکم کنید
من نزدیک۶ماهه با فردی به قصد ازدواج آشنا میشیم‌ این اقا به اشتباه قرص آسنترا نزدیک۵سال مصرف کرده بعد به اصرار من به دکتر مراجعه کرد گفتن شما باید۳ماه این دارو را مصرف میکردی حالا یه دارو دیگه جایگزین کردن براش،اقای دکتر اعصابش خیلی بهم خورده دیگه خیلی کم باهام حرف میزنه دلیلشم اینه که نمیخواد باهام دعوا کنه،میگه خونه سر چیزای بیخود عصبی میشه دعوا راه میندازه میگه دستام میلرزه...
خواهش میکنم به من بگین چیکار کنم
مشاهده پاسخ دکتر
328
افسردگی

سلام.خانمی32ساله هستم با تحصیلات بالا و مدرس دانشگاه بودم.بسیار جدی و سختکوش.دو سال پیش با اقایی نامزد شدم.ایشان10سال بود که خارج از کشور زندگی میکردند و فوق لیسانس گرفتند.بعد از مدت یکسال از نامزدی متوجه شدم ایشان خاطرات بدی از گذشته و سرکوفت و خشونت و توهین توسط پدرشان در خانه داشتند و بعلت اختلال وسواس فکری و افسردگی داروی زلفت100مصرف میکنند اما به من نگفته بودند. دوستش داشتم و دلم هم میسوخت که تنهاش بذارم و وانمود کردم که نمیدانم اما خیلی شرایط را بوجود اوردم که خودش بگوید اما نگفت و مرتبا میگفت تو مشکل داری برو روانپزشک.الان یک ماهی میشه که ازدواج کردیم و به خارج از کشور و منزل ایشان امده ام.ایشان الان بمن کفتند که دارو موقتی هست و مدت کمی هست که مصرف میکنند و دلیلش هم تنهایی غربت و گذشته خانوادگی بوده اما من باور ندارم و ناراحتم که چرا راستش را بمن نمیگویند در حالیکه من در ایمیلهای ایشان به مادرشان متوجه شدم که مصرف این دارو جدید نیست.هر روز جر و بحث داریم و نه میتونم بگم که من از گذشته اطلاع دارم ونه میتونم فراموش کنم و باور کنم که ایشان بمن دروغ بگوید.هز وقت هم که حرفش را میزنم ناراحت میشود و میگوید من مشکلی ندارم اما تو دلت بامن صاف نیست اینطور نمیشه زندگی کرد!علایمی که من دیدم از ایشان فعلا پرش در خواب و دیر خوابیدن شبها و زود رنجی و دوری کردن از خانواده اش و تحقیر خودش در مقابل من و خانواده ام است.با من خیلی مهربان است اما مرتبا میگوید تو خیلی سختگیر هستی.مانده ام چه کنم در کشور غریب و دور از خانواده ام،لطفا کمکم کنید ایا واقعا میشوداین داروها روزی مصرفشان قطع شود؟اینده شغلی و خانوادگی و بچه دارشدن چه مشکلاتی میتواند داشته باشد.ممنون مشاهده پاسخ دکتر
329
عدم ارضا

سلام اقای دکتر یه سوالی داشتم ازتون
بنده 20 سالمه و مجردم و حدود 3 ماهه ک ارضا نشدم(قبلا ها تو خواب حداقل از هر 15 روز ارضا میشدم)
الان گاهی بدجوری بیضه هام درد میگیره طوری ک نمیتونم راه برم ولی خود ب خود خوب میشه
مشکل خاصی دارم؟
مشاهده پاسخ دکتر
330
غذا

با سلام کودک سه ساله من فقط با روشن بودن تلویزیون غذا میخوره هنوز جویدن بلد نیست و 4 دندان جلوی او بخاطر پوسیدگی کشیده شده. لطفا برای تصحیح سیستم غذا یی اش راهنماییم کنید مشاهده پاسخ دکتر
331
افسردگی

با سلام من در مورد پسرم مزاحم شدم . من 12 سال پیش از همسرم جداشدم از حدود 6سال پیش پسرم با پدرش زندگی میکنه. مدت 3 سال گذشته به دلیل یه قضاوت اشتباه پیش من نیومد و من با تمام تلاشی که میکردم خبری ازش نداشتم بجز اینکه از خانواده پدریش فقط در حد اینکه حالش خوبه . ادرسی هم ازش بمن نمی دادند. بعد از تقریبا 2 سال من با هزار سختی کلاس کشتی اش رو پیداکردم و به دیدنش رفتم ازون ببعد هر هفته یا هر ماه بدیدنش میرفتم . الان بعد این مدت خواهر من که در سوئد زندگی میکنه برای کریسمس به ایران امده. پسرم هم به بهانه خواهرم بعد از 3 سال به خانه ما امد (من با مادرم زندگی میکنم). و با این دیدار صحبت و قضاوت اشتباه ایشون مطرح شد و خیلی اظهار پشیمونی از اینکه این مدت پیش من نیامده است میکند . الان چند روزه که خیلی احساس غم و افسردگی میکنه و همش پشیمون از رفتار گذشتش . می خواستم ببینم چکار باید بکنم و ایشون بعد از گذشت این دو سه روز باید دوباره پیش پدرش برگرده ایا این افسردگی بیشتر نخواهد شد ؟الان پسرم 17 ساله است . مشاهده پاسخ دکتر
332
ترس ازبیماری ها

سلام آقای دکتر.بنده 30سالمه وآدم تلقینی هستم وهرکس هربیماری داشته باشه بنده احتمال میدم که خدایی نکرده من اون بیماری رودارم والان آقای دکتر یه هفته یابیشترهست که احساس میکنم دست وپام ضعف داره ودردمیکنه وچون یکی ازبستگان چندسالی است دچاربیماری اسمش رونمیدونم ولی میگن بدتراز ام اس هستش بطوری که الان بنده خدا نمیتونه اصلا حرکت کنه وتمام بدنش ازکارافتاده میگم نکنه خدایی نکرده چون دستم وپام درد میکنه وعضلاتم دردمیکنه خدایی نکرده اونجوربشم البته شغلم هم در پمپ بنزینه وبیشتراوقات سرپاهستم درسرما وگرما.آقای دکتر کمکم کن یه هفته است بدجورمیترسم وقبلنم این فکروداشتم اما الان چون پام درد میکنه دیگه یه هفته است خیلی خیلی میترسم وجوری که اصلا دل انجام کاری رو ندارم ودائم فکروخیال میکنم وحتی میخوام برم دوش بگیرم استرس دارم که نکنه برم ونتونم برگردم.آقای دکتر تورو خدا کمکم کنین ممنون میشم.حدودا 5سال پیشم به خاطر یه تلقین دیگه پیش روانپزشک رفتم ویک ماهی قرص مصرف کردم. مشاهده پاسخ دکتر
333
روان پزشکی

سلام آقای دکتر،
من مدت حدودا 5 سال است که به افسردگی دچار هستم و نزدیک 3 ساله که قرص duloxetine 60mg استفاده میکنم همراه با قرص خواب gyrex 25 mg
و من در همون 3 سال پیش بیمارستان روانی بستری شدم البته در خارچ از کشور و ECT شدم به مدت 5 جلسه
الان واقعا نیاز دارم با یک روانپزشک مشاوره داشتم چرا که حالم اصلا خوب نیست و اصلا دلم نمیخواد زندگی کنم
آقای دکتر من واقعا درونم با بیرونم خیلی فرق میکنه
من از درون دارم متلاشی میشم
واقعا به کمکتون نیاز دارم اگر ممکنه بهم کمک کنید
تمام نوشته های دکترم رو هم دارم
ممنونم از توجهتون
البته شماره ای که نوشتم در این فایل یک شماره یه بیخوده چون شماره یه خودم و قبول نمیکرد.
مشاهده پاسخ دکتر
334
افسردگی شیدایی و تغییرات خلق و خویی

دکتر ترو خدا جواب بده سلام دکتر من ۲۸ سالمه ۱۰ سال شدید ترین قرصای اعصاب دپاکین ترانکوپیین فلواکسامین توپیرامات میخوردم دکترمم تو صادقیه دکتر اذر میدخت ارم فوق تخصص اعصاب و روان هست ، من ۱۰ سال افسرده بودم تا ۲ روز پیش که همه چیز زمین تا اسمون واسم عوض شد خوش خلقی شدید تفکراتم طرزه بیانم یه شبه زمین تا اسمون تغییر کرده ادما همشون واسم مهربون شدم ، اصن حس افسردگی ندارم کلا شدم یه ادم گاگول دوستام دران مسخرم میکنن دیروز رفتم دکترم گفت تغیرات خلق و خویی ، من از ترسم هیچی خونه نگفتم این مریضی جدید گرفتم دکترم فلواکسامین قطع کرد الانزاپین ۵ داد بهم فقط ترو خدا بهم بگید چقد طول میکشه برگردم حالت قبلیم ترو خدا مشاهده پاسخ دکتر
335
اختلال دو قطبی

سلام و خسته نباشید
من دانشجوی دکتری هستم و با یک خانم همخونه شدم که ارشد روانشناسی خونده و الان دانشجوی دکتری علوم اعصاب هستن. بعد از مدتی که با ایشون همخونه بودم چند روز پیش با احتیاط بمن گفتن که ممکنه اختلال دو قطبی داشته باشم. هرچند بعضی از نشانه هارو در خودم دیدم بعد از اینکه سایت شمارو خوندم ولی مطمئن نیستم. علائمی که میت میکرد اینها بود:1. بیخوابی و کم خوابی در زمانهایی که تحویل پروژه داشته باشم. 2. صحبت از موضوعات مختلف در بازه زمانی کوتاه البته این در حالیه که تو مغزم پروسس میکنم همه رو و تا رسیدن به راهکار مطلوب انجامش این ادامه پیدا میکنه یعنی با صحبت های مکرر با یکی و توضیح دادن بهش ذهنم نظم پیدا میکنه و میفهمم که چیکار باید بکنم و یا زوایای مختلف برام روشن میشه هرچند فرد مقابلم این رو ممکنه درک نکنه چون جسته گریخته میگم و بیشتر توی ذهنم بررسی میکنم. 3 گاها انرژی زیادی برای تخلیه کردن دارم و این بهم شادی زیادی میده مثلا قبلا میرفتم و میدویدم و بعدش سرخوشی خوبی داشتم الان که این امکان برام نیست بیشتر از قبل عصبی میشم . اینها سه تا مشخصه ایی بود که تو خودم دیدم ممنون میشم راهنماییم بفرمایید
مشاهده پاسخ دکتر
336
اضطراب و ترس از بیماری

سلام دکتر.خدا قوت.من از بچگی ترسو بودم مثلا اولینبار موقع مسواک لثه ام خون اومد فکرکردم خاهم مرد.اتفاقات جدید منو میترسوند و بعضیها میخندیدن از ترسم.دختر خیلی شاد و مهربونی بودم.الان سی و هفت سالمه اصلا ازدواج نکردم.میشه گفت وسواس دارم چون همیشه مثلا شیر گازو موقع بیرون رفتن از خونه حداقل دو بار کنترل میکنم.اما بیشتر نه دیگه.خونوادمون سابقه بیماری روتنی نداریم.فقط عمه و پدرمم هم یکم میترسن مثل من.مثلا از بیماری.دخترخاله پدرم فقط بیماری اعصاب داره قرص میخوره.یکی از خاله های پدرمم بیماری اعصاب داره.ترس من وقتی شدت گرفت ک از همه جا میگفتن موندی خونه شوهر نکردی بدبخت میشی پدر مادر همیشه نیستن پیر میشی و....دیگه کم کم نگرانیم بیشتر میشد.از ی طرفم همش خبر مرگ هرکس میومد علتش اکثرا سکته بود منم فکرمیکردم ک سکته علتش بیشتر ترس و یا افسردگی شدید باشه شب هرموقع بیدار میشدم میرفتم سرویس بهداشتی اولش میرفتم بالای سر پدر مادرم کنترل کنم ک زنده هستن یا نه بعد هم بخاطر زنده بودنشون خدارو شکر میکردم اینا مال دو سال پیشه.یروز ک نگران پدرم بودم صبح عید سال بیدارش کردم دیر بیدار شد اخه تکونشم دادم جواب نداد من فکر کردم خدا نکرده فوت کرده خیلی ترسیدم تا حد مرگ.فکر کردم ک دیگه بااین ترس سکته خاهم کرد.اون اولین جرقه شد ک من تا چند ماه خیلی شدید همش تو ترس بودم البته بعد اشتباهی نتیجه گرفتم پانیکم.دیدم مرگ بدنبال نداره ترسم ریخت تااینکه اینبار نگران سکته شدم بعد ک اکوی قلب رفتم ازمایش خونم دادم دیدم سالمم گفتم پس نمیمیرم بعدها ک فهمیدم سکته الکی نیس ترسم خیلی کم شد.اصلا هر بیماری رو میخوندم میترسیدم منم داشته باشم.از پارسال گاهی میترسم که نکنه دیونه شم.مثلا دوقطبی یا اسکیزوفرنی نشم.امکانش هست که من بعد از این سن دوقطبی یا اسکیزوفرنی بگیرم دکتر؟خیلی میترسم تراخدا کمکم کنین.خواب خوبی دارم شکرخدا.افسردگی هم ندارم.فقط گاهی وقتا دلم میگیره مثلاماهی دو س بار.هر بار یکی دو ساعت.خدارو شکر بخودکشی فکر نمیکنم.خلق و خوی متغیری ندارم.اینجورم نیس ک همیشه بترسماز بیماریها.گاهی میترسم فقط.دلم میخاد لینم رفع بشه.البته خیلی رفع شده دکتر هم تاحالا نرفتم یا وقت نکردم یا هم گفتم دکتر خوب ازکجا پیدا کنم که هزینه درمانشم کم باشه با دارو هم مخالفم.دکتر خیلی ممنون میشم منو از نگرانی دربیارین.دسته سوال جواب دادن اجباری بود مجبور شدم بزنم اختلال خاب در حالیکه ندارم.ایمیلمم هم دیگه از کار افتاده مشاهده پاسخ دکتر
337
توهم و ترس

سلام... ممنون از وقتی که میزارید... بزرگترین فوبیای من در زندگی ازدواج هس
ت... حتی از مرگ هم انقدر نمیترسم. یعنی ترجیح میدم بمیرم ولی روزی نیاد که بشنوم کسی اومده خواستگاری یا بهم علاقه داره. حتی نوشتن این جمله هم منو آزار میده. و بدتر از اون اینکه اغلب توهم دارم که خیلی ها بهم علاقه دارن و واقعا این فکر داغونم میکنه خیلی وقتها فهمیدم اشتباه میکردم اما خیالم راحت نمیشه. دیگه مغزم خسته هست از این نگرانی... از کودکی همینطور بودم تا الان که بیست و دو سالمه... نگرانی نمیزاره کاری کنم... غیر مستقیم هم به خانوادم گفتم که هیچ وقت قصد ازدواج ندارم اما فکر اینکه کسی بهم علاقه داشته باشه هم عصبانیم میکنه
مشاهده پاسخ دکتر
338
دوقطبی

سلام من 6 ماهه با آقایی عقد کردم الان متوجه شدم دوقطبی داره و 12 ساله تحت درمانه.به گفته ی پزشکشون نوع1 و شدیده و الان بستری شده و شوک درمانی میشه.میخواستم ازتون بپرسم میشه باهاش زندگی کرد؟آخه ناتوانی جنسی هم داره که دکترش گفت به خاطر داروهایی که میخوره. مشاهده پاسخ دکتر
339
ترک متادون

سلام جناب دکترمدت ۴ سال متادن مصرف می کردم که جمعاروزی ۸عددقرص ۲۰میلی گرمی دردومرحله.تصمیم ترک گرفتم مدت ۱۲روزروزی ۴۵عدددیفنکسیلات خوردم که دردولرزوکمردردوالتهاب دارم امروز دیفنکسیلات نخوردم تاالان اما حدودساعت ۱۸شب ۳عدداستامنیفون کوایئن خوردم ولی التهاب پادرد ضعف دارم وهنوزبدنم نیاز دارداگردستورترک درست رابفرمائیدممنونم مشاهده پاسخ دکتر
340
اختلال دوقطبی

سلام.خسته نباشید.من برام سوال پیش اومده که ایا من دوقطبی ام یا دچار خشونت شدید شدم.من یادم هست وقتی که خیلی سنم کم بود میخواستم دهن مامانمو بگیرم و خفش کنم وقتی خواب بود درحالی که واقعا عاشقشم یا حتی تو بچگیم بارها خواستم خودکشی کنم طوری که یه چیزی دور گلوم میبستم وتا مرز خفه شدن میرفتم یا شبا رو صورتم بالش میزاشتم تا تو خواب خفه بشم...دوره نوجوونی بدتر شدم زیاد اقدام به خودکشی کردم درحالی که بسیار به خدا معتقدم...گاهی عاشق یه موضوعی میشم و همش پیگیر اون موضوعم و بعد میبینم که چقدر بی معنی بوده.یه وقتایی خیلی میخندم خیلی مهربون میشم ولی یه روزایی خشن و بداخلاق و بی رحم...الان مدت زیادیه مدام تو فکر اینم که وقتی داداشم خوابه با یه چیزی بزنم تو سرش بمیره یا دارو تو غذا یا چاییش بریزم...تو ذهنم انگار دونفر هستن که مدام باهم حرف میزنن و دعوا میکنن...من خیلی میترسم چون وقتی خشن میشم دیگه هیچی دست خودم نیست اگه کنترلم کنن خودزنی میکنم...زیاد پیش اومده تو اوج خنده گریه کردم کاملا بی دلیل.ممنون میشم راهنمایی کنین. مشاهده پاسخ دکتر
341
افسردگى

سلام خسته نباشيد
عاشق فردى افسرده هستم كه شديداً بي حوصله و عصبى است ميدونم كه اونم دوسم داره ولى اينكه احساسشو نشون نميده و مدام بهم ميگه كه دارم ناراحتش ميكنم درحالى كه كارى نميكنم من ميگه خوشحالش نميكنم و وقتى بهش ميگم كه چجورى خوشحالش كنم هم جوابى بهم نميده و طفره ميره و ميگه كه حوصله بحث نداره
چيكار بايد بكنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
342
وسواس نجس پاکی

سلام وقت بخیر من حدود 12ساله که گرفتار وسواس نجس پاکی هستم و واقعا خسته شدم میخواستم دکتری مراجعه کنم که در این زمینه تبحر داشته و بیماران قبلی نتیجه گرفته باشند مشاهده پاسخ دکتر
343
افسردگی

سلام و خسته نباشید ...ببخشید شوهر من به تشخیص روانپزشک افسردگی شدید داشتن که چن ماه قرص استفاده میکردن و هر ماه هم قرصاشونو عوض میکرد .ماه پیش قرص ایمی پرامین 25 میلی به همراه قرص برای تقویت جنسی و همینطور امپول تستوسترون تجویز کردن ....بعد شوهرم قصد قطع قرصا رو داشتن که وقتی به دکتر مراجعه کردن این قرصا رو براشون تجویز کردن سلکوسیب 200...دپاکین 200 میلی گرم ...وازونیدین 2/...گاباپنتین ...تریمونتیل 100....که تقریبا حدود دو هفته هر روز استفاده کردن الان چون قصد قطع قرصا رو داره یه روز در میون استفاده میکنه ...نظر شما رو میخواستم بدونم و علت اینکه این قرصا رو براشون تجویز کرده مشاهده پاسخ دکتر
344
اختلال روانی

سلام با دختری آشنا شدم جهت ازدواج یکباره اخلاقش عوض میشه بدون هیچ دلیل و شروع به بداخلاقی میکنه،داد میزنه،پرت میکنه وسایل،بقدری عصبیت میکنه تا کتک بزنی بعد شروع به گریه میکنه و.....بعدش خوب میشه دوباره مریضیش چیه مشاهده پاسخ دکتر
345
چگونگی ترک اعتیاد یک دوقطبی

با عرض سلام؛
من یک پسر ۴۰ساله هستم، تا دیپلم درس خوندم، ازدواج نکردم و الان با مادرم زندگی می‌کنم. در حال حاضر در چنگال ۲ بیماری “اختلال دوقطبی” و “وسواس فکری” گرفتارم. البته سرآغاز این موضوع برمیگرده به دوران نوجوانی و تا حالا از نظر اجتماعی، خانوادگی، مالی و... بی‌نهایت آسیب دیدم!
حتی الان شغلی هم ندارم! تا حالا بی‌شمار کار و شغل رو به دلیل ماهیت بیماری‌ام و متعاقبا عدم وجود ثبات فکری و عملی و طرز تفکر اشتباه و وحشتناکم نیمه‌کاره رها کردم... این فقط مثال کوچکی بود بر تأیید و تأکید کلام خودم.

اکنون پرستار شبانه‌روزی مادرم هستم که بدلیل شکستگی یکی از مهره‌های ستون فقرات زمین‌گیر شده و من هم از ایشون پرستاری می‌کنم.
مشکلات زیادی دارم که امیدوارم بتونم یکی‌یکی از سدّ راهم بردارم، اگرچه راه زیادی در پیش دارم.
یکی از مشکلات بزرگ من، استفاده از روان‌گردان هست. در حال حاضر هر روز شیشه می‌کشم و بابت این موضوع بسیار در عذابم چون مدت اعتیادم به شیشه حتی به یک سال هم نمیرسه! واقعا نمیدونم چطور منِ ۴۰ ساله باید تو این سن گرفتار این اسباب‌بازی بشم!
قبل از اعتیاد به این لعنتی، شدیدا الکل مصرف می‌کردم. به هر حال توی هر بُرهه‌ از زمان باید یه اسباب‌بازی و مصرف غیرمتعارف می‌داشتم که همیشه داشتم.
برای ترک شیشه تا حالا بیش از ۱۰ بار اقدام کردم اما ناباورانه نتونستم، قرص ریتالین گرفتم که مثلا هم‌پایه همونه، گفتم اگر به ریتالین آغشته بشم، خیلی آبرومندانه‌تره، الان متاسفانه هم ریتالین می‌خورم و هم شیشه مصرف می‌کنم. حتی نمیدونم که اصلا آیا میخوام که دیگه شیشه رو ترک کنم یا نمیخوام؟ ولی براش جوابی ندارم. این نشون میده که هنوز دلم میخواد شیشه مصرف کنم. همه میگن که اگر بخوای میتونی دیگه نکشی ولی باور کنید به تنهایی نتونستم و نمیتونم!
از طرف‌ دیگه بخاطر بیکار بودنم خیلی از نظر مالی تحت فشار هستم و نمیتونم هزینه روان‌درمانی و مشاوره‌درمانی رو بپردازم....
شما به من بگید من چه کنم ؟؟؟
بسیار سپاسگزارم
مشاهده پاسخ دکتر
346
سردرگمی..بی خوابی ..وسواس..

سلام.. نمیدونم از کجا شروع کنم..
لطفا بعد خوندن این پیام جواب منو بدین تورو خدا..
من حدود ۶ ماه پیش با شخصی دوست شدم...دختر آزادی بود..
همه چیز خوب بود تا بعد اینکه بهم گفت قبل از من رابطه جنسی داشته..بعد اون رابطه مون شد دعوا و بحث...
منم همش فکر و خیال اینکه نکنه دروغ بگه..نکنه با کسه دیگه بوده باشه همیشه باهام بود...اون تایم تو سوپر مارکت کار میکردم...
تایم کارم زیاد بود..فشار روم زیاد بود...فکر و خیال این خانم هم همش باهام بود..بعضی روز ها واقعا خسته میشدم...
حس میکردم مغزم خسته است..توان سابق رو نداشتم..
بعد از مدتی با اون شخص رابطه جنسی برقرار کردم...اما تو طول رابطه همش فکرم درگیر همون افکار بود که باعث شد ازش زده شم.. بعد اون دعوا و بحثمون زیاد تر شد... جدا شدیم از هم..
بعد جدایی میومد با حرفاش منو آزار میداد و بهم حس عذاب وجدان میداد.. بعد چند هفته دیگه داشت حالم بهتر میشد که یه مقاله تو نت خوندم در باره ایدز... از اون شب به مدت ۲ هفته همش فکر و استرس اینکه نکنه ازش ایدز گرفته باشم باهام بود..
یهنی استرس و فکر و خیالم جوری بود که زندگیم از حالت روتینش خارج شده بود..نه حال داشتم ساز بزنم ..نه حوصله داشتم برم کلاس دانشگاه...انگار پذیرفته بودم ایدز دارم خودم رو خیلی باخته بودم... تا اینکه آزمایش دادم و منفی شد...بعد اون یکم راحت بودم که بعد چند روز افکار خود کشی اومد تو سرم...نه اینکه بخوام انجام بدم..آخه دلیلی نمیبینم که انجامش بدم...
اما خیلی بی حوصله شدم..تنبل شدم..همش خوابم میاد...
میرم بیرون الکی ...نمیدونم دارم چیکار میکنم...سر در گم شدم...
۱ ماه همش استرس و فکر و خیال شدید با هام بوده..
مثلا چند روز پیش بابام رفت رشت... گوششیش همراه اش نبود..
یکم دیر کرد..من تو ذهنم میگفتم مرده حتما... حتما تصادف کرده که دیر کرده..حتی مراسم ختمشم تصور میکردم...
الان که نگاه میکنم میبینم اصلا عادی نبود افکارم..یعنی دیوانه شدم؟؟
هر چقدر هم میخواستم افکارم رو خارج کنم از اون موضوع نمیشد..
میدونستم اشتباه افکارم اما باز نمیتونستم کنترلش کنم...
تو رو خدا کمک.کنید...این افکار خود کشی من و بی حال و بی رمق میکنه..من هنوز دوس دارم به خیلی چیزا برسم..
اما الان سر در گمم..نمیدونم چی کار کنم با این وضعم...
هر چیزی تو ذهن من زیادی بزرگ میشه...و نمیتونم کنترلش کنم..
از روان پزشک هم میترسم..میترسم دارو شیمیایی بخورم بدتر بشم..یا عوارض بده.. لطفا جواب بدید
مشاهده پاسخ دکتر
347
افسردگي

سلام مشكل من مامانم هستش به زور بيرون مياد كارهاي خونه حتي شده غذا رو هم درست نميكنه همش شاكي پرخاشگر حرفاي نا اميد كننده ميزنه خوابش زياد كسل همش به بچه هاش ميتوپه و هرچي ما تلاش ميكنيم بهش روحيه بديم واسه خونه يه وسيله جديدي بخريم اينكارو كنيم ميتوپه فحش ميده خيلي خسته شدم دختره آخر هستم در خونه برادر و خواهرم ازدواج كردن همه كارا به زور و دعوا رفت و امد نه همش بدبين تازگيا دكترم نمياد ازمايش بده ميگه ميخوام بميرم راحت بشيد همش ازين حرفا توروخدا يه راهكار بدين بهم ممنون ميشم مشاهده پاسخ دکتر
348
خيانت

زني سي و هفت ساله و داراي تحصيلات عاليه و متمول هستم سه ماه پيش همراه مادرم به مكه مكرمه عازم شدم در أين يكماه همسرم كإرهاي غير عادي زيادي كرد و با توجه به بعد مسافت خيلي ناراحت شدم مثلا دادميزد و فحش ميداد و كنترلش را ازدست داده بود وقتي برگشتم گوشي آش أر ديدم ديدم بادخترهاي زيادي ارتباط داره وسكس چنت ميكنه ،شبها خواب نداشت به روانپزشك رفتيم و تشخيص بيماري دو قطبي داده اند البته دائي ايشون هم بيماري اسكيزوفرني دارندبعد ميخواست به علت كارش به شهرديگه اَي بره كه فكركردم اگه تنها بره به صلاح مون نباشه پس أسباب كشي كرديم حالا در أين شهر غريب إز يكطرف ،خيانت هاي أو إز طرف ديگه و بي إحساسي أو كه همه چي را وطيفه من ميداند و دركم نميكند و وقتي چيزي ميگم ميگه خودت اومدي ازصبح تاشب سركارميره كارش (اينترنتيه )و أصلا زنگ هم نميزنه در شرايط روحي بسيار بدّي هستم فكر مي كنه داد بزنه فحاشي كنه من را كه بسيار ابروداري ميكنم ميتونه بترسونه ازطرفي بخاطر خيانت هاش ازش بدم مياد و إز طرف دلم بحال پسرم ميسوزه،شوهرم دايم خودش را با خلاف كإرهاو الگوهاي منفي فأميل مقايسه ميكنه و ميگه من إز اونها خيلي بهترم ،در استانه افسردگي قرار گرفته أم تنهايي را دوست دارم سكوت را ميپسندم و ذُل زدن به يك نكته را بيشتر دوست دارم، مشاهده پاسخ دکتر
349
افسردگی

سلام جناب دکتر .من چند ماهیه دچار حساسیت شدید عاطفی وروحی روانی شدم با کوچکترن بر خوردی ناراحت وغمگین ومنزوی میشم وتو خلوتم اشک میریزم.گاهی از کوره در میرم وفریاد میزنم.میهخوام حرفا ونظرامو تحمیل کنم.طاقت کوتاهی واشتباه اطرافیانمو ندارم. از لحاظ عاطفی وتوجه پر توقع هستم از دیگران....وگاهی بسیار بدبین....تحمل شلوغی حتی کوچکترین صدا مخصوصا زمان خواب رو ندارم.....خوابم سبک وکم وگاهی حتی با ساعت خواب طولانی هم احساس خستگی وخواب آلودگی میکنم..گاهی نسبت به خانواده ام بسیار بی احساس وبیعاطفه میشم...زیاد قهر میکنم...
البته نکات مثبت هم زیاد دارم...مث حس دلسوزی بسیار شدیدوحس کمک کردن به اطرافیانم..پشتکار در کار کردن..حس مسِولیت در کار ونسبت به اطرافیانم مخصوصا در زمان سختی وگرفتاریشون..حس همدردری وراهنمای به دیگران زمان مشکلاتشون.........
ممنون میشم کمک وراهنماییم کنید
قبلا ازتون بسیار تشکر میکنم
سربلندوشادباشید
مشاهده پاسخ دکتر
350
دوقطبی بودن

سلام آقای دکتر.خسته نباشید.من یه پسر20ساله دارم.ازکلاس اول باتشخیص دکترپیش فعالی عدم تمرکز داشته 2سال دارو(ریتالین) استفاده کرده وبانظردکترمصرف داروقطع شد.ازسال آخردبیرستان دوباره پیش فعالیش برگشته.بابعضی ازکارهای که انجام میده نمیدانیم که پیش فعالیه یادوقطبی شده است.5ماهه مشغول به کاراست.ولخرجه،مثل یه بچه کوچک رفتارمیکنه.هیجاناتش زیاده.انرژی زیادداره.رویاپردازه.زودعصبی میشه.حرف طرف مقابلونمیتونه گوش بده.بدون فکرکارانجام میده.وابستگی شدیدبه جنس مخالف داره.خیلی راحت دروغ میگه.گاهی وقتها خیلی شاده ولی زودعصبانی میشه.فراموشکاره.آیااین رفتارها علائم دوقطبی بودن است؟ مشاهده پاسخ دکتر
351
ترک شیشه

سلام ببخشید بنده جهت درمان قطعی و ترک شیشه بدون هوس وولع میشه راهنماییم کنید سپاس مشاهده پاسخ دکتر
352
مشاوره در مورد بیماری دوقطبی

دکتر سلام،
من 16 سال دارم و دارای Bipolar هستم.
2 ماه هست که تحت درمان روانپزشکم و به گفته ایشون داروها بیتر از 50 درصد جواب دادن.
برنامه روزانه منظمی دارم.هرروز ورزش می کنم . خوابم هم ننظم هست.
شبی نصف دپاکین مصرف میکنم.ریسپریدون و بی پریدن هم مصرف می کنم.
دوتا سوال داشتم.
الان دیگه خیلی خیلی کم احساس مانیک بودن رو دارم.
اما هر هفته یا دو هفته یه بار افسردگی مخصوصا با نشونه های میل به گریه و احساس غم شدید سراغم میاد.
و واقعا بهمم میریزه
در این مورد پیشنهادتون چیه؟
اما پزشکم میگه که مصرف دارو ها همینقدر بمونه
دومین سوالم اینه که من با این که ورزش می کنم و لورازپام مصرف میکنم،کمی دچار بی خوابیم
میخواستم بدونم این طبیعیه؟
مشاهده پاسخ دکتر
353
مشاوره در مورد بیماری دوقطبی

دکتر سلام،
من 16 سال دارم و دارای Bipolar هستم.
2 ماه هست که تحت درمان روانپزشکم و به گفته ایشون داروها بیتر از 50 درصد جواب دادن.
برنامه روزانه منظمی دارم.هرروز ورزش می کنم . خوابم هم ننظم هست.
شبی نصف دپاکین مصرف میکنم.ریسپریدون و بی پریدن هم مصرف می کنم.
دوتا سوال داشتم.
الان دیگه خیلی خیلی کم احساس مانیک بودن رو دارم.
اما هر هفته یا دو هفته یه بار افسردگی مخصوصا با نشونه های میل به گریه و احساس غم شدید سراغم میاد.
و واقعا بهمم میریزه
در این مورد پیشنهادتون چیه؟
اما پزشکم میگه که مصرف دارو ها همینقدر بمونه
دومین سوالم اینه که من با این که ورزش می کنم و لورازپام مصرف میکنم،کمی دچار بی خوابیم
میخواستم بدونم این طبیعیه؟
مشاهده پاسخ دکتر
354
بيماري دوقطبي

با سلام و خسته نباشيد من براي بيماري دو قطبي پیش چند دکتر رفتم که یک نفر انها میگفت بعد از مصرف دارو به مدت 5سال میشه داروهاتو به طور کامل قطع کرد ولی یه دکتر دیگه ای بهم گفت بیماری دوقطبی باید تا آخر عمر دارو مصرف کنه من میخوام بدونمکدوم حرف درست اآیا من بعد مدتی میتونم داروهامو قطع کنم یا نه باید تا آخر عمر ادامش بدم مشاهده پاسخ دکتر
355
وسواس كودك

سلام خدمت جناب آقاي دكتر پسر ٤ سال و نه ماه عصبیه و خراپکاریم خیلی زیاد میکنه تو خونه مثلا گوشه خونه دیروز جيش كرده یا توالت فرنگیو پر دسمال کاغذی کرده بود ولی دروغ نمیگه به حرفمم کم گوش میده به چیزیم که بخواد حتما باید به دستش بیاره هیچی یادیش نمیره زیاد گریه میکنه براش لجبازی میکنه نه بازبون نرم نه با عصبانیت نمیفهه الانم نشد یه ماه دیگه دو ماه دیگه باید اون چیزو داشته باشه مدام تکرارش میکنه
موضوع دیگم هست شدیدا وسواس داره مثلا وقت غذا خوردن میره آشپزخونه دستاشو میشوره میگه مامان تو دستشویی حالم بد میشه بالا میارم اگه دستامو بشورم یا هر کی بوسش کنه حتما پاک میکنه میگه چندشم میاد هیچکسم بوس نمیکنه حتی من که مادرشم بوسش میکنم پاک میکنه فقط منو بعضی وقتا بوس میکنه اونم بعد بوس کردنم دهنشو پاک میکنه یا یه بار داشتیم شام میخوردیم تو تلویزیون بیمارستان نشون داد چیز خاصی هم نبود فقطـ داخل بیمارستان قشنگ سر سفره بالا آورد میگفت بیمارستانو میبینم حالم بد میشه بالا میارم يا وقتی غذا میخوره یا چیزی میخوره نباید کسی دهنش کثیف باشه یا داداش کوچیکش نباید دورو برش بیادو بره والا نمیخوره میگه باور کنید حالم بد میشه دروغ هم نمیگه دست خودش نیست واقعا بالا میاره چونکه چند بار امتحان کردم به زور گفتم ادا در نیار
ممنون ميشم كمكم كنين چيكار بايد بكنم
مشاهده پاسخ دکتر
356
وسواس فکری

سلام من خیلی فکرای ازار دهنده میکنم و همش به گذشتم برمیگردم و خیلی زود رنج هستم و از بعضی ادما دوری میکنم چون خیلی ازشون میرنجم نمیدونم چرا ولی مدتیه متوجه این مشکل روحی خودم شدم لطفا راهنمایی کنید مشاهده پاسخ دکتر
357
فکر زیاد

چرا از بیشتر ادما رنج میبرم و زود از دستشون ناراحت میشم مشاهده پاسخ دکتر
358
تشکر

سلام بله 100میل هست ممنونم بابت پاسختون? مشاهده پاسخ دکتر
359
وسواس فکری

سلام اقای دکتر بنده 18سال دارم و به گفته روانپزشکم دچاروسواس شدم هرچند برای خودم پذیرفتنش سخته و حتی اوایل وقتی به این موضوع فکر میکردم وراجبش میخوندم حالم یه طوری میشد الانم چند ماهیه که قرص فلووکسامین مصرف میکنم که دکترم گفت روزی یکی ونصف بخورم اما من فعلا دارم همین یه دونه رو مصرف میکنم وحالم خوبه میخواستم بامشورت بگیرم که به همین منوال ادامه بدم یانه؟!.ممنون میشم مشاهده پاسخ دکتر
360
افسردگی یا دو قطبی؟

با سلام.من دختری 29ساله ام. ارشدم رو تازه تموم کردم. دو بیماری مشخص دارم، اختلال اضطراب و اختلال پانیک. اما در مورد افسردگی یا دوقطبی بودن خودم مرددم. تشخیص اضطرابم به ده سال پیش برمی گرده اما از آخرهای سال پیش دچار حملات پانیک شدم. اولی رو روانپزشک تشخیص داد دومی رو دوستم که نورولوژیسته و مطالعه ی خودم. ده سال پیش روانپزشک داروی ضدافسردگی هم تجویز کرد اما مصرفش همان دوره بود و ادامه ندادم. ولی قرصهای ضداضطراب رو در آن دوره بویژه از شروع دانشگاه مصرف کردم. اگه بخوام درمورد شخصیتم بگم باید به وضعیتهای تروماتیکی که با اونها مواجه بودم اشاره کنم. از اول دبیرستان افت تحصیلیم شروع شد. من هفت سال فرزانگان درس خوندم که فقط سه ساله راهنمایی ممتاز بودم.سوم راهنمایی هم بهترین عملکرد رو داشتم و ممتازترین بودم. اما از سال بعد با ورود به دوره ی بلوغ هر سال از معدلم کم شد و این افت تحصیلی باعث شد چهار سال پشت کنکور بمونم. در مدرسه ریاضی خوندم اما با کنکور انسانی وارد دانشگاه شدم (برعکس دبیرستان، کارشناسی و ارشد ممتازترین بودم).دوران دبیرستان تا پیش از ورود به دانشگاه بدترین دوران زندگیم بود. تنشهای بسیاری با خانواده داشتم بویژه دوران پشت کنکور که حتی یک بار خواستم خودکشی کنم با لیوانی قرص محلول که مطمئن بودم خوردنش قطعاً با مرگ همراهه. ولی پشیمان شدم چون فکر کردم باز خانواده م خودم رو مقصر می دونن، همونطور قبول نشدنهامو. دوران دبیرستان احساس تنهایی و درک نشدن و بی ارزش بودن زیادی داشتم که الان هم این احساس هارو دارم. من در خانواده فرزند دومم. برادرم وقتی سوم راهنمایی رو تموم کرده بودم به دنیا اومد. با اومدن اون من بیشتر به حاشیه رفتم. خواهرم محبوبترین در خانواده و فامیل بود و هست و من همیشه زیر سایه اون بودم. من مثل کودک بار اومدم. همیشه این تصور رو داشتند که من بچه ام،چیزی نمی فهمم و هیچ وقت در تصمیمات یا اموری که نشانه ی بزرگ بودن باشه نقشی نداشتم. اضطرابهام از دبیرستان شروع شد. این دوران بسیار در مکانهای عمومی مورد آزار مردان قرار می گرفتم.نه میتونستم اعتراض کنم نه خانواده ام رو در جریان بذارم. اگر هم می گفتم مسلماً درک نمی کردند. تنها بدیلی که در دبیرستان روحیه بخش بود، بودن در تیم ورزشی مدرسه بود. اما پس از مدرسه مشکلاتم بیشتر شد. تنهایی ام شدت گرفت. نه همکلاسی هام نه هم تیمی هام هیچکس خبری نمی گرفت (من تا سالها خواب مدرسه و همکلاسیهامو می دیدم). بجز چند دوست از تجربی ها. دوست صمیمی هم داشتم اما سال دوم دانشگاه پس از ده سال، من رو رها کرد [و تموم دوستهاشو، اونم به خاطر یک پسر]. ترم اول دانشگاه یک مورد آزار جدی تر داشتم که به دادگاه هم شکایت کردم ولی به نتیجه نرسید چون شاهدی نداشتم. در کودکی هم ازطرف یکی از اطرافیان مورد آزار قرار گرفتم (آن زمان فکر میکردم فقط بازی است). این آزارها باعث شد از زن بودن خودم متنفر باشم و ازش فرار کنم. پوشش پسرانه یا اسپرت رو هم ترجیح میدادم. اون موقع واقعاً دوست داشتم پسر بودم تا دختر (بعد از گذشت چندین سال با زن بودنم کنار اومدم و پذیرفتمش)...مرگ نزدیکان هم بسیار تأثیرگذار بوده. اولینش خواهر نوزادم بود که وقتی سوم ابتدایی بودم فوت کرد که خیلی از مرگش ناراحت شدم و احساس کمبود بسیار کردم(درحالی که برای خواهر بزرگم اصلاً مهم نبود). آخرهای کارشناسی هم مادربزرگم فوت کرد، دو سال پیش هم، سال دوم ارشد، پدربزرگم. من اولین کسی بودم مادربزرگم رو پیدا کرد. واسه پدربزرگم هم من تنها کسی بودم که شاهد مرگش بودم (روزی که فقط من مراقبش بودم در خونه، چون نابینا بود)؛ یعنی دقیقاً جلوی چشم خودم سکته ی قلبی کرد، بدون داشتن مریضی خاصی. تا چند ماه پیش در خوابهام همه اش زنده میدیدمش و هراس از این داشتم بمیره (ناخودآگاهم مرگش رو نپذیرفته بود)... اینکه من اینهارو پشت سر هم می گم دلیل بر تکرار مدام در ذهنم هستن. وقایعی که بسیار من رو ناراحت کرده ان و به احساس تنهایی ام شدت دادن... حملات پانیک هم وقتی شروع شد که من ماهها قبلش فشار زیادی برای پایان نامه داشتم و اصرار خانواده بر اتمام و یافتن شغل و خواندن برای دکترا و به فکر ازدواج بودن (خودشون می گفتند اصلاً اصراری نکرده اند ومن حساسم). دوباره به فکر خودکشی افتادم. چون واقعاً به این نتیجه رسیدم تلاشهام و کنارآمدن هام بی فایده بوده و وضعیت همانی است که ده سال قبل بود... خیلی راحت میتونستم با دو ورق پرانول بیست خودکشی کنم ولی توان عملی کردنشو نداشتم...پایان نامه ام رو دیر شروع کردم چون تابستونش مادرم سه ماه مسافرت رفت و پدرم کل اون مدت من رو مقصر رفتنش می دونست و من فقط به خاطر مادرم تحمل می کردم ولی تمرکزی روی انجام پایان نامه نداشتم. دیر شروع کردن هم مصیبتی شد. چون تا پاییز هیچکاری انجام نداده بودم. تا زمستان خیلی کم به راهنمام مراجعه کردم، به مشاورم اصلاً. همین مسأله باعث شد مشاورم که مدیرگروهم بود باهام مشکل پیدا کنه. برخورد ناخوشایندی باهم داشتیم که چرا اصلاً بهش مراجعه نکرده ام. خودم تنش رو بیشتر کردم چون مشکلاتم رو درک نمی کرد. همین باعث شد تمدیدسنوات نکنه و سر این قضیه خیلی از خودم و اون ناراحت بودم و ترس از تعلیق شدن. اون قضیه بعداً با تعهد دادن درست شد. اما از اون موقع تا حالا چندین بار حملات پانیک داشتم. خانواده ام فکر می کنن فقط همون موقع بود و تموم شد. من دیگه بعد از اون اوایل بهشون نگفتم چون بیش از حد نگران می شن و اصلاً تصور درستی نسبت به بیماریم ندارن. من تا پیش از دانشگاه تنشهای زیادی با خانواده داشتم چون اساساً من رو درک نمی کردند و من انتظار زیادی ازشون داشتم اما تنش کمتر شد، چون سعی کردم خودم رو بیشتر بشناسم و اونهارو و باهاشون کنار بیام. پذیرفتم هیچوقت نمی تونن من رو درک کنن و تغییر کنن. مشکلاتم رو هم بهشون نمی گفتم. یا صرفاً بخشی رو میگفتم. خب درمورد روحیاتم بگم. بسیار پیش میاد که احساس بی اهمیتی و بی ارزشی می کنم. افکارم اصلاً باخانواده همسو نیست. درس برای من مهمتر از هرچیزی است اما اونها ازدواج رو ترجیح می دن و خیلی مسائل دیگه که اختلاف نظر داریم. اساساً در خانواده احساس نمیکنم نظرم ارزشی داشته باشه. آنچه من روی اون حساسم برای بقیه اهمیتی نداره. من روی نگاهها، برخوردها و رفتارها ی دیگران نسبت به خودم خیلی حساسم و تلقی ای که از خودم دارم رو تقویت میکنن. سر همین قضیه بعد از دفاع با راهنمام مشکل پیدا کردم. اون در جریان بخشی از مشکلاتم هست، یکبار پیش خودش بود که دچار حمله پانیک شدم. در طول این یک سال خیلی باهام کنار اومد. اما نمره ای که داده شد خیلی من رو ناراحت کرد چون احساس کردم کل زحماتی که در طول کار کشیدم رو ندیده و براش مهم نبوده (صرفاً داورم زحماتم رو درک کرد اما مشاورم سر قضیه ی پارسال، کمترین نمره رو داد). من حرفهاشونو ضبط کرده بودم و از شنیدن اظهارنظرها خیلی ناراحت شدم. راهنمام اصلاً دفاعی نکرد فقط داورم دفاع کرد و قبول نداشت نمره ام درمقایسه با بقیه ی دفاعها کم باشه. نمره ای که راهنمام داد و سکوتهاش در پشت صحنه ی دفاع و دفاع نکردنهاش خیلی ناراحتم کرد احساس کردم دیگه تلاش کردن در زندگی بی فایده اس وقتی اون که نظراتش برام خیلی مهمه زحماتم رو ندیده. ناراحتی ام رو بهش گفتم ولی اولا کارم رو بی اخلاقی دونست، دوماً ازم ناارحت شد که قضاوتش کردم (نمره ام رو هم رد نکرده). آنچه برای من مهم بود برای اون نبود و حرفهای زده شده رو بی اهمیت میدونست. ازش انتظار حمایت داشتم اون موقع اما بعداً پشیمون شدم از انتظاراتم و پذیرفتم حتماً نظر اون درست تره.هرچند بینمون شکرآب شده و من از این قضیه باز ناراحتم... متأسفانه واقعاً آدم حساسی ام. حتی اگه ده سال قبل کسی حرف بدی بهم گفته باشه اصلاً فراموش نمی کنم. چون بسیار پیش اومده که تحقیرشده ام، طرد شده ام. حتی به خاطر حجاب و ظاهرم تحقیر شده ام. جدای از مواقعی که بسیار ناراحتم و خواب و خوراک و همه چیز تحت تأثیر قرار می گیره، برخی موقع ها هست که واقعاً انرژی زیادی دارم. خوشحالم. امید به آینده دارم (الان که کل انگیزه ام رو برای دکترا و کل فعالیتهای دیگه ام از دست داده ام). دوست دارم آنچه که خوندم یا دیدم واسه کسی توضیح بدم... واقعاً پرحرف میشم؛ چیزی که بعداً خودم رو به خاطرش سرزنش می کنم. اما خوشحالیهام موقتی ان. اصلاً عمیق و پایدار نیستن. بودن در کنار معدود افرادی من رو واقعاً خوشحال میکنه و بهم انرژی میده، اما بعدش احساس می کنم خودم رو بهشون تحمیل کرده ام و کلی خودم رو زیرسوال می برم. احساس نمیکنم برای دوستام مهم باشم. بیشتر احساس میکنم برای نفعی که دارم باهام دوستن. من به مشکلات همه گوش میدم و پابه پاشون حرص می خورم و ناراحت میشم اما این احساس متقابل رو ندارم. معمولاً از مشکلاتم نمی پرسن درحالی که من همیشه جویا میشم. دوستی قدیمی که از ابتدایی میشناسمش یک بار گفت صرفاً من اون رابطه رو ادامه دادم نه اون. واقعاً هم درست میگفت. بعد از اون حرف این احساس یکطرفه بودن بیشتر شد. دوست دارم ازجانب کسانی که دوستشون دارم و برام مهمن به رسمیت شناخته بشم (مثلاً راهنمام، که باهاش مشکل پیدا کردم). ولی وقتی فیدبکی نمی بینم واقعاً انتظار خوشحالی و خوشبینی نداشته باشید. نمی دونم چکار کنم بهتر بشم. چون دارو خوردن یا مشاوره شدن نه ذهنیت رو تغییر میده نه وضعیت رو...امکانش هست هر راهنمایی ای که صلاح می دونید بکنید؟ مشاهده پاسخ دکتر
361
پروپوزال

با سلام
میخواستم بپرسم شما مقاله های در مور تشخیص افسردگی با استفاده اسکن مغزی در هوش مصنوعی دارید
ممنون میشم برایم ارسال کنید .
با تشکر
علیکی
مشاهده پاسخ دکتر
362
ترس از آینده

من چند وقت پیش تو یه شرکتی کار میکردم، اونجا با یکی از همکارها به مشکل برخوردم و با هم درگیری های فیزیکی و لفظی داشتیم و این مسئله سبب شد که اون دوران خیلی اذیت بشم و یه دوره خیلی بدی داشتم از نگرانی ها و اضطرابهای زیاد، به دلایلی که ربطی به این ماجرا نداشت محل کارم رو عوض کردم و الان یه جای دیگه مشغول به کار دارم میشم، چند وقت پیش که دنبال کارای اداری محل کار جدیدم بودم به یکی از کارکنان اونجا برخوردم که رفتار عجیبی داشت اول ازم پرسید که اهل کجایی وقتی گفتم فلان شهر دعوتم کرد تو اتاقش و باهام گپ و گفت کرد و گفت خودم هم اهل همونجام و آدرس خونه رو پرسید و از خونواده ام پرسید و شماره ازم گرفت که مثلا اگه یه موقع کاری بود به هم کمک کنیم (البته خودش هم در مورد خانواده اش اطلاعات کامل داد و آدرس محل زندگیش رو هم داد) ولی این طرز آشنا شدن برام خیلی عجیب بود من اون موقع خیلی به فکر فرو رفتم تا 2 هفته فکرم مشغول بود، تا همین چند روز پیش تقریبا با خودم حل کرده بودم که یه دفعه وقتی تو تاکسی نشسته بودم دو تا مغازه دیدم که اسم صاحب مغازه اولی که روی مغازه نوشته بود دقیقا اسم فامیلی همین آقایی بود که ازم شماره گرفته بود و اسم صاحب مغازه دومی دقیقا اسم فامیل اون همکار قدیمیم بود که خیلی اذیتم کرده بود، مطمئنا از نظر ارتباط فامیلی مغازه ها ربطی به اونا ندارن ولی من به فکر فرو رفتم که نکنه این یه نشانه باشه که یعنی همونطوری که اون همکار قدیمیم اذیتم کرده این آقا هم توی محل کار جدید اذیتم میکنه؟ (چون مغازه ها هم هر دو پوشاک فروشی بودن! یعنی مثل هم بودن)
حالا من حتی به این فکر فرو رفتم که از این کار جدید انصراف بدم؟

میخواستم بپرسم که این موضوعی که تعریف کردم تا چه حد قابل اعتناست و کار کردن تو چنین محیطی ریسک کردن و نادیده گرفتن این هشدارها نیست؟

ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
363
افسردگی

با سلام و احترام فراوان خدمت دکتر عزیز
مدت 5 ماه است که خانواده همسرم با من قطع ارتباط کردند بخاطر یکسری مسائل و من به شدت احساسا افسردگی و یاس میکنم و همسرم هم اصلا حال و روز من رو نمیبیند چه کنم دکتر؟
مشاهده پاسخ دکتر
364
پروپوزال

با سلام و احترام خدمت دکتر مجید محمد پور
من در رشته هوش مصنوعی در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل میکنم موضوع پروپوزالم تشخیص افسردگی با اسکن مغز با استفاده از هوش مصنوعی میباشد
میخواستم بپرسم شما میتوانید به من کمک کنید
منتظر پاسختان هستم
با تشکر
علیکی
مشاهده پاسخ دکتر
365
وسواس فکری و خرافات

سلام اقای دکتر من دختر 35 ساله هستم . تو روخدا کمکم کنید دیگه از وسواس فکری و خرافات نمیتونم ادامه زندگی بدم . میشه بگین باید از کجا شروع کنم؟ مشاهده پاسخ دکتر
366
استرس واضطراب شدید

سلام خسته نباشید ببخشید من استرس واضطراب شدیدی دارم لطفا بگین چیکارکنم ؟
درحدی که به مشکلات گوارشی هم مبتلا شدم
درضمن18سالمه خانم هستم
مشاهده پاسخ دکتر
367
افسردگی شیدایی

دکتر عزیز سلام شوهر من الان نزدیک به 4 یا 5 سال هست که مبتلا به افسردگی است..ولی به تازگی من با توجه به مطالب شما احتمال میدم افسردگی شیدایی داره..قرص آسنترا100و الپرزولام1 استفاده میکنه..مثلا پارسال اصلا افسردگی نگرفت ولی بی نهایت پرانرژی و سو مصرف الکل داشت تقریبا هر شب این برنامه ادامه داشت تا 4 ماه پیش که یکدفعه افسرده شده الان همش میخوابه سر کار هم نمیره...حالا این وسط من موندم و یه دختر 6 ساله و یه نی نی که هفته دیگه به دنیا میاد...خواهش میکنم راهنماییم کنین مشاهده پاسخ دکتر
368
افسردگی

مادرم نزدیک یک ماه است افسردگی شدیددارد
ما آوردیمش پیش خودمون تا ازمحیط استرس زای خانه دور باشه. این کار تا چند وقت میتواند موثر باشد؟
مشاهده پاسخ دکتر
369
داروهای خواب اور

ایا داروهای خواب اور می توانندایجاد وابستگی کنند؟ مشاهده پاسخ دکتر
« قبلی 1 2 3 4 5 6 7 ... 37 بعدی »