1
مسخ شخصیت و مسخ واقیعت

سلام خسته نباشید من زمان خیلی طولانی هست که بیماری دیریالیزیشن دارم ..ی روز به یه دکتر علایمم رو توضیح دادم ایشون گفتن این بیماری رو دارم.خودم هم در مورد این بیماری مطالعه کردم....اما توی یه شهری هستم که دکتر روانپزشک یا روانشناس یا متخصص نداره که بخوام مراجعه کنم .ایا میتونم با تماس تلفنی با شما یا با دکتر دیگه درمان بشم یا حتما حضوری باید باشه اگر حضوری باشه یه جلسه کافیه یا باید تکرار کنم اومد و رفت به مطب رو?کمکم میکنید? مشاهده پاسخ دکتر
2
ترک شیره

سلام .آقای دکتر الان ۴سال شیره میکشم وروز ب روز لاغر تر شدم واز بین رفتم الان تصمیم گرفتم ترک کنم چطوری باید شروع کنم با چ روشی موفق میشم؟ مشاهده پاسخ دکتر
3
ترک تریاک

سلام خسته نباشید من سه هفته هست پاک هستم کشیدنم زیاد بود با قرص بی دو توانستم ترک کنم به علت ضعیفی بدن و وسوسه راهنماییم کنید در ضمن روزی یک قص بی دو میخورم مشاهده پاسخ دکتر
4
ترک شیره و تریاک

سلام خسته نباشید خدمت دکتر عزیزمن 54 ساله هستم ۲۰سال هست که شیره و تریاک استفاده میکنم امکان ترک با قرص بی دو هست؟ چه اندازه بخورم روزی؟ممنون میشم زود جواب بدین مشاهده پاسخ دکتر
5
غیب شدن شخص بدون دلیل در رابطه

سلام..من کسی رو تو زندگیم دوست دارم انقد که همه کار میکنم تا از مشغله فکریش کم شه حتی اگه لازم باشه به هر دری بزنم میزنم که بخنده و حالش خوب باشه...توی عمل دیدم که دوستم داره و بسیار قدر شناس و حامیه برام...اما یه دفعه بدون هیچ دلیلی یهو غیب شد دیگه نه جوابمو داد نه سراغمو گرفت...چند روز قبلش مثل همیشه نبود نمیگفت نمیخندید اما میگفت دلیلش کاریه...تا اینکه یهو غیب شد بی خبر...بعد از چند روز تکست داد که بیام تو حاله خودم تماس میگیرم زمان بده بهم...الان یک هفته گذشته نمیدونم چیکار کنم واقعا.... مشاهده پاسخ دکتر
6
وسواس فکری و کمال گرایی

با سلام
بنده ۴ سال با همسرم قبل ازدواج دوست بودم و بعد ازدواج کردم و اینکه دوسش داشتم و همه ی تلاشمو میکردم که بهش برسم و خودم پا پیش گذاشتم برای ازدواج ولی بعد عقد یه سری افکار اومد به سرم که آیا خانومم همونی هست که من میخوام ؟ خانوممو با دیگران مقایسه میکنم از نظر زیبایی و چیزهای دیگه در حالی که خودم همیشه این عقیده رو داشتم که شریک زندگی لزوما نباید زیبا باشه بلکه مهم اینکه تو دل طرف مقابل بشینه و واقعا هم خانومم تو دلم میشینه ولی وقتی درگیر این افکار میشم از زندگی لذت نمیبرم همش میگم تا آخر عمر باید با این وضعیت زندگی کنم ؟
در حالی که خودم میدونم این افکار اشتباه هستش و اینکه زیبایی نسبی هست و هیچ انسانی کامل نیست یکی ممکنه بسیار زیبا باشه ولی اخلاق نداشته باشه و.... حتی خود من هم ایراد دارم
و اینکه بنده چند سالی هست که وسواس فکری دارم و طبق مطالعاتی که داشتم فهمیدم که کمال گرایی از وسواس هستش
دوس دارم زندگی عادی داشته باشم کمکم کنین ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
7
دوقطبی

سلام دیروز به خاطر مشکلات شدید با شوهرم به مشاکر مراجعه کردم ایشون تشخیص دادند که شوهرم دچار بیماری دوقطبی است این سوال برای من ایجاد شده که چرا فقط این مشکل را با من دارد و چرا قبل از ازدواج اصلا این مشکل را با کسی نداشته و گفته میشه زمینه ژنتیکی دارد در صورتی که توی خانواده ایشون کسی این مشکل را ندارد پس علت ایجاد این لیماری در ایشون چیه؟
ممنون میشم که به صورت کامل جوابم رو بدید
مشاهده پاسخ دکتر
8
بیماری روحی روانی

سلام یکی از دخترای اقوام ما که رابطه نزدیک با هم داریم گویا تو مدرسه گفتن بهش تو بیماری ام ام ای داری و الان از زندگی سیرشده و همه چیزو تو مرگ میبینه لطفا کمکمون کنین خیلی برامون عزیزهـ مشاهده پاسخ دکتر
9
مشاوره در خصوص بیماری مادرم

سلام دکتر جان مادر بنده ۵۴ سالشون هست ایشون بک دوره یکساله درونگرا میشن و بعد چندین ماه بشدت برونگرا تا حدی که توابشون هم کم میشه،هر چه اصرار میکنیم دکتر بروند ممانعت میکنند و اذعان دادند حالشون خوب هست،بشدت فعالبت دادند و سربع حرف میزنند و رفتارهای برونگرایانه دارند مدام دکتر های مختلف برای میرند قلب کلیه و.. داروهتشونم در هم مصرف میکنند یکبار هشت سال پیش بستری شدند و درملن شدند ولی دوباره دو سه ساله مجدد ابن برنامه رو داریم الان روانپزشکشون ترانکوپین رو با دوز بالاتر تجویز کردند ولی مطمنا قبول نمیکنن چون میگن سالم هستند و نیاز به دکتر ندارند ،خواهشا راهنماییم بکنید چون شرایط بسیار سخت هست مشاهده پاسخ دکتر
10
اختلال دوقطبی

سلام آقای دکتر. من اختلال دو قطبی داشتم بعد رفتم پیش یک دکتر. برام لیتیوم و زایپربایوکس نوشت.. الان بعد از یک ماه و نیم که قرص مصرف میکنم اون حالت شادی و سرخوشی از بین رفته و دیگه ندارمش. اما اون حالت افسردگی مونده و درواقع الان همش توی حالت افسردگی ام. یعنی الان خیلق ساکتم ، از آدما فراری هستم ، نمیتونم چند کلمه با کسی صحبت کنم از زندگی نا امیدم و از هیچی لذت نمیبرم. نظر شما در این مورد چیه و اینکه من چکاری باید انجام بدم؟ مشاهده پاسخ دکتر
11
اعصاب وروان

سلام من داروی دپاکین واسنترا وگاپاپینتین وقرص خواب میخورم ۳۵ روزه تدک کردم ولی باتمام مصرف داروها سندروم دست وپا گرفتم واز داغی پا هام من را از زندگیم ساقط کرده مشاهده پاسخ دکتر
12
اعتیاد

سلام جناب خسته نباشید برادر من اعتیاد داره به شیشه.و من میخوام کمکش کنم بره تو مسیر ترک ولی خیلی از لحاظ اعتماد به نفس ضعیف شده به نظرتون چیکار باید بکنم؟میشه راهنمایی کنید؟ مشاهده پاسخ دکتر
13
مشکلات منو نامزدم

سلام دختری من ۲۰ساله هستم و الان حدود ۲ساله با پسری بیست ساله نامزد غیر رسمی هستیم یعنی فقط خانواده ها خبر دارن جشن نگرفتیم.سال اول ارتباط ما من خیلی سختی کشیدم دایما مورد تحقیر از جانب نامزدم قرار می‌گرفتم اما غرورمو میشکستم و باز به سمتش میرفتم می‌گفت منو نمیخاد بازم التماس میکردم و نگهش میداشتم توی همین زمان ایشون با بهترین دوستم به من خیانت کردن و من دی ماه اینو متوجه شدم و بخشیدم و سعی کردم فراموش کنم و دلیل ایشون برا این کارشون این بود که من تو سن ۱۷سالگی توانایی رابطه دوستی با ایشون رو نداشتم و ایشون منو تهدید که به خانوادم میگن منم از ترسم زودتر به خانوادع گفتم ایشون مزاحم من هستن و مشکلاتی پیش اومد.ولی حالا من مثل گذشته صبور نیستم تحمل توهین ندارم و حتی محبت ایشون رو واقعی نمی‌بینم با این همه می‌دونم ایشون منو دوست دارن و منم دوستشون دارم.باهم مشاوره رفتیم گفتن ی مدت از هم جدا باشیم به اصطلاح مرخصی بریم ولی ایشون قبول نمیکنن.نمبدونم باید چیکار کنم مشاهده پاسخ دکتر
14
بیماریهای روحی و روانی

سلام، دکتر من دچار اختلال وسواس جبری یعنی اختلال های فکری و عملی در بسیاری از کارهایم هستم و همچنین دچار افسردگی شدید نیز هستم، شما براى حل آن ها چه راهکار را پبشنهاد میکنید. مشاهده پاسخ دکتر
15
اضطراب

سلام دکتر محمدپور
من ۱۸ سالمه
پارسال دانش اموزه خوبی بودم رتبمم شد ۲۹۰۰ اما پزشکی قبول نشدم واسه همین پشت کنکو موندم .
از بعد نتیجه اولیه کنکور حالم خوب نیست هی می گم خوب می شم اما نمی شم .
من ادمه فوقه اجتماعی ای و شری بودم تو مدرسه.
اما حالا یه دختره سر به زیر اروم و خجالتی می شناسنم نمی تونم با هیچ کس حرف بزنم . ضرباان قلبم همش بالاست دستام مدام می لرزن وقتی قراره با استادا یا مشاورم صحبت کنم شدیدترم می شن .
همش انگار یه چیزی داره شرمگینم می کنه از وجودم یه بغضی گلومو می گیره موقعه حرف زدن .
حرف نمی زنم یکمم که جرات حرف پیدا می کنم بعدش عذاب وجدان بیچارم می کنه .
بابته هر چیزه کوچیک حسه گناه دارم .
موقعه درس خوندن همش حس می کنم یکی داره نگاهم می کنه. تو دلم یهو خالی می شه .
جدیدنا با خودم بیشتر از قبل صحبت می کنم انگار این کار ارومم می کنه اما انقدر به این کار مشغول می شم که از درس فاصله می گیرم .
پیش روانپزشکم رفتم اما نتونستم حتی با ایشونم صحبت کنم و ایشون به خاطره بی خوابیای شبانم و نصفه شب از خواب پریدنام نورتریپتیلین تجویز کردم .
دکتر خواهش می کنم کمکم کنین
کمتر از دو ماه دیگه کنکوره اگه پزشکی قبول نشم دیگه امیدی به زندگی ندارم .
باید به اضطرابم غلبه کنم ...
خیلی ممنون که انقدر وقت می ذارین
واقعا واقعا واقعا ممنونم
ببخشید وقتتونو گرفتم.
مشاهده پاسخ دکتر
16
در خصوص بیماری وسواسی فیزیکی و وسواسی فکری

با سلام . ضمن تشکر جناب دکتر میخواستم بپرسم :: وسواسی فیزیکی و همچنین وسواسی فکری مادر کل امراض و نابهنجاریهای ارتباطی فردی خانوادگی و اجتماعی ست بنظرم ؛ با تجربه ی 45 سال سن و حداقل زندگی در سن کبیری از 20 سالگی تا به اکنون! و در اطرافیان خود میبینم نزدیکانم و حتی همسایه دچار این عارضه بوده و آسیب هم به بنده زدند!
آیا درمان قطعی وسواسی فیزیکی شستشو با آب در کار شستن ظرف و یا وسواسی فکری افراط و تفریط در اکثر مساعل اهم و غیر اهم تصمیم گیری، آیا درمانی قطعی در اینخصوص وجود دارد! اگر نزدیکانمون دچار عارضه باشند و خودشان داوطلب به اعتراف به مریضی و یا داوطلب به درمان و مراجعه پیش پزشک متخصص نباشند! ما چه کار باید کنیم تا آسیب از آنها در معاشرت نبینیم؟!
و از طرفی سوال دینی مذهبی هم در این خصوص دارم :: آیا بد اخلاقی و وسواسی و کنترل کردن دیگران گناه هست؟! که بنظرم گناه هلست! آیا فرد بیمار به مرض وسواسی محاکمه الهی هم میشود؟! یا مورد عفو و ترحم قرار میگیرد حتی اگر حق الناس در دوران مریضی ی بلند مدت زندگی اش ایجاد کند برای دیگر همنوعان و نزدیکانش در معاشرت داعم یا موقت ؟!
خیلی سپاسگزارم که پاسخ جامع میدهید!
مشاهده پاسخ دکتر
17
ترک تریاک وشیره تریاک وبی خوابی ونامنظم بودن خواب

باسلام خدمت دکترمحترم این بنده حقیرکه بخاطرمسائل ومشکلات شدیدومددت داردرخانواده الان 27سال هست که معتادشده ام ودچاربیماری روحی وروانی وخانه نشینی نزدی به 14سال که 10روزست قصدترک راکرده ام ولی هم ازوضعیت جسمانی ناتوان وهم ازوضعیت مادی ناتوانترودارای یک همسرودختربیمارویک پسرعصبی باتوقعات بالاهستم ومددتهاست که دچاربدخوابی مخصوصاخواب شب 14سالست که روزمیخوابم وبه خواب عمیق هم هیچوقت نرفته ام وزیادناامیدودارای یاس هستم ناتوان وبیمارحدود7سال تحت درمان بیماری اعصاب وروان بودم ولی درمان نشدم حال 10روزست که موادراکنارگذاشتم برای اینکه بتوانم خواب راحت درشب بروم وبتوانم امیدپیداکنم درروزمشغول یک کارروزمره شوم تاتوان بدنی ومالیم بهترشودچه بایدبکنم ممنون ازراهنماییتون وبزرگواریتون مشاهده پاسخ دکتر
18
افسردگی و وسواس

سلام، دکتر ، من وسواس های فکری و عملی زیادی دارم،بعضی ها وقت گیر هستند و بعضی هم خیر، یعنی از نزدیک سه سال پیش بوجود آمدند، بعضی در مرور زمان از بین رفتند ولی بعضی هنوز هم هستند و بعضی هم بوجود می آیند،همچنین افسردگی شدید هم دارم، یعنی نزدیک سه سال پیش افسردگی نیز پیدا شد و آن نیز رفته رفته عودت پیدا کرده و حالا هم در وضع بدی است که موجب عدم تمرکز بی انرژی بودن و چیزهای دیگر شد، یعنی باید از همان اول جلوی وسواس هایم و افسردگی گرفته ميشد تا عودت پیدا نمی کرد، فکر می کنم شايد وضعیت مربوط به سروتونین مغز باشد که از آن زمان کاهش پیدا کرده و رفته رفته بیشتر شده،از یک روانپزشک دیگر پرسیدم که گفت باید افسردگی و وسواس باید درمان شوند، میخواهم بدانم آیا شما فکر میکنید براى از بین بردن وسواس ها و افسردگی مصرف دارو بهتر است با کار دیگری، پبشنهاد شما چیست. مشاهده پاسخ دکتر
19
سؤرفتاری

سلام.من ۳۰ساله.متاهل.دارای فرزند پسر ۷ساله هستم.زندگی نرمالی دارم.ولی چندین سال هست که احساس میکنم یه چیز مهمی رو کم دارم.خیلی فک کردم و دنبالش بودم ولی اصلا نمیتونم بفهمم اون کمبودم چیه.یا دلیل بدبودن حالم کمبود هست یا افراطی تو رفتارم.اصلا نمیدونم چطوری سراغ
مشکلم برم
مشاهده پاسخ دکتر
20
وابستگی شدید

با سلام و احترام
من یک آقا 40 ساله هستم. تحصیلاتم کارشناسی هست. متاهل و یک فرزند دختر 10 ساله دارم.
من احساس میکنم وابستگی شدیدی به همسرم دارم. طوریکه تحمل دوری و ناراحتی و قهر ایشون رو ندارم. برام خیلی سخته حتی ازم ناراحت باشه. حتی اگه خودش هم مقصر باشه. به هیچ وجه نمی تونم ناراحتیشو تحمل کنم. تو اینترنت جستجو کردم به این حالت می گن وابستگی مهرطلب. البته شما استاد کار هستید و ممکنه اشتباه کرده باشم.
از طرف دیگه فکر کنم مانیا هم هستم. نمی دونم چه کنم؟ هیچ میل و اعتقادی به روانشناس و روانپزشک نداره. بارها پیشنهاد دادم اما قبول نکرده. فقط خودشو قبول داره. بارها خواستم به نوعی باهاش صحبت کنم اما قبول نکرده و فوری کم میارم بارها خواستم یکم به حالت تنبیهی ازش فاصله بگیرم نتونستم. به یک روانپزشک مراجعه کردم یک سری دارو داد. اما در وابستگی من اثری نداره. سالهاست گرفتارم. لطف می فرمایید راهنمایی کنید چه کنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
21
وسواس

سلام آقای دکتر من حدود ده ساله که به بیماری وسواس دچار شده ام . این ده سالو به سختی تحمل کرده ام ولی دیگه نمی تونم . تازگیا دچار علایم جسمی هم شده ام.دیگه نمیتونم و هیچ امیدی هم ندارم و تنها راه خلاصی رو در مردن میبینم. یه آدم بی ارزش و به درد نخوری شده ام که یه کار خیلی ساده هم از دستش بر نمیاد . تو رو خدا کمکم کنید نمی خوام نابود بشم چون میدانم این بیماریم هرچقدر هم سخته ولی درمان داره مشاهده پاسخ دکتر
22
بی خوابی بد خوابی و اختلال رفتاری

با سلام
از سن 12سالگی اختلال خواب دارم به اینصورت که از خواب هیچ لذتی نمیبرم
این اختلال در جنگ و جبهه بیشتر شد
بطوری که خواب و بیدار بودم و با کوچکترین
صدا از خواب بیدارمیشم همیشه احساس
خستگی و بی حوصله گی دارم در دوران جنگ
و جبهه عاطفی نبودم گاهی عاطفی میشدم
اما بعداز سالها یاد انفجار و کسانی کشته
شدن منو آزار میده از خواب بیدار میشم
گاهی در خواب در جنگ هستم و درگیرم
و گاهی با افرادی که مشکل داشتم درگیرم
و با فریاد خودم از خواب بیدار میشم و در خواب فریاد میزنم و احساس خفگی میکنم
گاهی شاد و خوشحالم و گاهی عاطفی و رنجور
و دلسوز اما بی رحم نیستم در این اواخر خیلی عاطفی شدم بطوری که نمیتونم کار کنم
و شروع به گریه میکنم عضلات صورتم بلرزه
در میاد دستانم میلرزه بغض و خفگی دارم
و اشک میریزم و نمیتونم به کسی بدرفتاری
کنم و چیزی در درونم مدام میگه من دیوانه هستم و مرتب باخودم حرف میزنم و کسی یا چیزی را تجسم میکنم و شروع به تفسیر و حرف زدن با خودم در ذهن میکنم قبلا شوک
مغزی به من زده شده و 27 روز بستری بودم
اما خوب نشدم داروها را مصرف کردم اما مدام خواب بودم بنابراین داروهارو قطع
کردم ناگفته نماند در طول درمان نیز همین
اختلات رفتاری بود گاهی خود را بزرگ و مقتدر میبینم و شجاع و دلیر و گاهی ترسو
بعداز جنگ دکتر برام لیتیوم کربنات تجویز کرد و استفاده کردم بعدها فلکستین تری فلو پرازین و کلونازپام و دیگر داروها...لطفا راهنمایی کنید هنوز این حس عاطفی بودن برای کسانیکه بیش از 30 سال است که کشته شدن در من بوجود آمده با حس چکار باید کنم احساس بغض و خفگی دعوا در خواب گریه در بیداری لرزش عضلات صورت
و دست و حرف زدن با خودم و گاهی خشمگین و گاهی مهربان..لطفا راهنمایی کنید با سپاس فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
23
ترک اعتیاد

جناب آقای دکتر
سلام علیکم
احتراما بعرض میرساند همسر بنده سالیانی است اعتیاد دارد و شاید بیش از 50بار در کمپ ترک اعتیاد بستری شده است اما تاکنون ترک نرکده اکنون هم مدت دو هفته در کمپ بستری شده . ساکن خرمشهر در خوزستان هستم دارای دو فرزند هستم میخواستم از جنابعالی مشاوره بگیرم . با تشکر
مشاهده پاسخ دکتر
24
وسواس فکری

بنده قبل ازدواج با کسی رابطه جنسی نداشتم و عقیده داشتم که اولین رابطم باید با خانومم باشه بنده ۱ ماهی میشه عقد کردم و وقتی برای اولین بار با خانومم رابطه برقرار کردم نا خودآگاه یه سری افکار اومد به سرم مثل :همش همین بود ؟ زندگی ینی همین؟ کل زندگی همینه؟ و افکار پوچی و بی معنی بودن ازدواج و.... واینکه بنده با خانومم ۴ سال دوست بودم و از هر لحاظ با هم خوب بودیم و همدیگه رو دوست داشتیم
و خودم پا پیش گذاشتم برای ازدواج
الان این افکار زندگیمو تحت الشعاع قرار داده و باعث بوجود اومدن افکار ناراحت کننده شده برام
و اینکه بنده دچار وسواس فکری هم هستم یه مدتی با دارو خوب شدم وقطع کردم دارومو ولی بعد اولین رابطه دوباره به خاطر اضطراب و ترس از آینده وسواسم عود کرد و دوباره پیش پزشکم رفتم و الان درمانو ۱ ماهی هست شروع کردم سوالم اینه که میتونم امید داشته باشم ایشالله مشکلم حل شه؟ ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
25
افسردگی

سلام آقای دکتر و ممنونم از پاسختون
جان و چطوری میتونم با شما ارتباط بدم؟ اون به زبان انگلیسی نمی تونه احساساتشو به خوبی بیان کنه. در ثانی مطمئنم به مواد و الکل هیچوقت اعتیاد نداشته. خودشو یه قربانی میبینه که داره فدا میشه. از اینکه بچه اش را به تنهایی بزرگ میکنه و اینکه همسر سابقش ترکش کرده و با یک مرده دیگه داره از زندگیش لذت میبره ولی این مجبوره بار مسدولیتهارو به دوش بکشه آزارش میده. همش میگه از همه چی خسته ام و حتی بعضی وقتها به خودکشی هم فکر میکنه. آقای دکتر ناگفته نمونه که ایشون مازوخیسم هم هستن، رابطه جنسی و اصلن دوست نداره و فقط از تنبیه شدن لذت میبره. احساس میکنم مازوخیسم بودنش افسردگیش را بدتر میکنه. وقتی با همیم خیلی شوخی می کنه و کلی منو میخندونه و همیشه منو جاهای خوب میبره که کلی بهمون خوش میگذره. الان واقعن نمیدونم چیکار کنم اگه کلن ترکش کنم عذاب وجدان میگیرم اگه ترکش نکنم خودم اذیت میشم. اون میگه منو دوست داره و نمیخاد از دستم بده ولی عاشقم نیست واسه همین ازم میخاد فقط دوست بمونیم. من چیکار کنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
26
روانپریشی

سلام خدمت اقای دکتر.برادری دارم دچار اختلالات روانی شده حدود ۱ماه پیش دچار بی خواب وبی خوراکی شدوفکر میکرد یکی اونو تعقیب میکنه وفکر میکرد گوشیش تحت کنتروله ویدفه شاعر شد ومیگفت این راهی که من میرم شما ۱۰۰ سال دیگه هم بهش نمیرسید فکر میکرد پیغمبر یا دانشمند شده من فکر کردم علائم مصرف شیشه هست ولی خودش کتمان میکنه الان حدود ۱ماه تحت نظر خودمه و خیلی مواظبش هستم بردمش دکتر روانپزشک چند تا دارو تجویز کرد داره داروهاشو مصرف میکنه ولی الان افسرده وخیلی کم حرف وگاهگداری فکر میکنه کسی اونو اذیت میکنه ایا شیشه مصرف کرده چه راهکاری به ما پیشنهاد میدید ممنون از لطفتون. مشاهده پاسخ دکتر
27
وجود پارانویا از زمان مصرف دارو

مادر بنده حدود ۶۰ سال دارد.ایشان یک سری دارو برای ریه و کبد خود مصرف میکند.ولی مدتی هست که احساس میشود داروهایی سر خود میخورد که مصرف انها و گاه مصرف نکردن ان دچار بیماری روانی شده که زندگی را برای خود و پدرم سخت کرده.مدام در حال دعوا و فحش واحساس خیانت کردن پدرم هست.که وقت و بیوقت انجام میدهد.توهماتی که مثل اینکه من خواب بودم زن به خانه اوردی واز قبیل میگوید.و مدام تیک پیدا کرده و به چشم خود دست میزند.و با موچین به دور چشم خود ور میرود.یا شبها در اتاقش گریه میکند.با اطلاعاتی که بدست اوردم دقیقا شبیه اشخاصی که شیشه مصرف میکردن و الان میخواهد با قرص جبرانش کند میباشد.هر روز هم بدتر میشود.لطفا راهنمایی کنید.احساس میشود که نیاز به بستری دارد. مشاهده پاسخ دکتر
28
وسواس فکری

سلام وقت بخیر ...من خیلی به ماده و انرژی و روح و خدا و این چیزا فک میکنم ودر واقع دارن داغونم میکنن من میگم یه قدرت لایزال هست که مکان و زمان و..نداره و ماهیتش قابل شناختن نیس فقط میشه صفاتشو شناخت و به روح به عنوان یه موجود غیر مادی که اونم غیر قابل شناخته اعتقاد دارم و میگم ماده توسط خدا قانونمنده ولی رابطه ی بین انرژی و خدا و روح رو درک نمیکنم و نمیتونم تحصیل کنم درضمن دانشجوی پرستاری ام و بخاطر این افکار این ترمو مرخصی گرفتم نتونستم درس بخونم لطف میکنید کمکم کنید چاره چیه؟ مشاهده پاسخ دکتر
29
ترک اعتیاد

می خواهم اعتیاد خود را کنار بگذارم . مشاهده پاسخ دکتر
30
زناشویی

بنده یک خانم سی ساله هستم باتمایل جنسی بالا روزی یک بار میاز دارم همسرم پاسخ نیاز رم رو بده ولی اون فرد سرد مزاجی هیت این نیاز زندگی من رو مخطل کرده من برای عادت شدن قرص هرمونی زنانه مصرف میکنم ایا دلیلش این قرصهاست اقای دکتر خواهش میکنم کمکم کنید ایا این طبیعیه که من روزی یک بار نیاز داشته باشم به نزدیکی با همسرم ایشون به خاطر این که من رو دوست دارن خواسته من رو اجابت میکنن ولی خودشون ماهی یک لار نیاز دارن ، من خیلی ناراحتم حس میکنم غرورم داره میشکنه ، من دوست دارم اون به عنوان ی مرد بیاد سمت من نه این که من برم سمتش ی وقتایی فکر میکنم من براش جذاب نیستم خواهش میکنم کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
31
ترک اعتیاد در سن ۴۶سالگی

با سلام
دکتر ایا یک مرد با ۴۶سال سن و۲۷سال سابقه اعتیاد به تریاک که مدت ۲سال هستش که شیره تریاک مصرف میکنه ،کل مصرف بصورت خوراکی بوده طول این ۲۷سال،الان به علت معده درد که تازگی گرفته و وضعیت جسمیش ضعیف شده بطوریکه وزنش۶۰کیلو گرم می باشد،ایا چنین فردی می تواند ترک کند ،چند بارم اقدام به ترک کرده ولی چون درد زیادوغیرقابل تحملی داشته نتونسته،دکتر خیلی نگران سلامتیش هستم ممنون میشم جواب بدید
مشاهده پاسخ دکتر
32
ترک اعتیادبا سابقه۲۷ساله

با سلام ،دکتر خواستم بپرسم که ایا فردی با۴۶سال سن و بمدت ۲۷سال تریاک مصرف کرده،ایا امکان ترک وجود دارد،دوز مصرفیشم روزانه ۶گرم هستش،دکتر خیلی نگرانم ممنون میشم جواب بدید مشاهده پاسخ دکتر
33
وسواس

سلام آقای دکتر
امیدوارم خوب و سلامت باشید
من پسری هستم ۳۰ ساله. دچار وسواس فکری عملی هستم و ظاهراً از بچگی همراه من بوده و الان دیگه خودشو خیلی نشون داده و مقداری هم ریشه موروثی داره.
صرف از همه علایم این بیماری و مسایلی که برام داشته و داره. میخوام ازتون بپرسم آیا ضعف در یادگیری هر نوع موضوعی چه درسی و غیر درسی یا کسب مثلا یک مهارت و همچنین نداشتن عدم تمرکز ، ارتباطی با موضوع وسواس داره ؟ ممکنه ریشه این مشکل مرتبط با وسواس باشه ؟
ممنون از لطفتان
مشاهده پاسخ دکتر
34
درمان افسردگی ـو گریه های دخترم

ببخشید دخترم چندین ماه که دارو ضد افسردگی مصرف میکنه والان تحت نظردکتر خزایی درکرمانشاه هستیم دودوره رفته پیش ایشان ولی الان اصلاحالش خوب نیست مدام گریه میکنه وبا خودش حرف میزنه وحوصله هیچ کاری نداره ترخدا راهنمابی کنین چکارکنم صلاح میدانید با روانشناس قحبت کنه یا هرچه که سما میگید مشاهده پاسخ دکتر
35
پدرم ۵۸سالشه میخاد ترک کنه ولی تو کمپ ترک اعتیاد خیلی حالش خراب شد الان بصورت پزشکی میخوایم ترکش بدیم ک عذاب کمتری بکشه یه راحی نشونم بدم

پدرم ۵۸سالشه میخاد ترک کنه ولی تو کمپ ترک اعتیاد خیلی حالش خراب شد الان بصورت پزشکی میخوایم ترکش بدیم ک عذاب کمتری بکشه یه راحی نشونم بدم مشاهده پاسخ دکتر
36
تشخیص بیماری

سلام، خانمی ۳۶ ساله و خانه دار هستم و پسری ۶ ساله دارم که به خاطر سرکلاژ شدن دوران بارداری استراحت مطلق شدم و ویارشدید و فشار عصبی زیاد به خاطر شرایط کاری همسرم(میهماندار قطار) و همچنین مشکلات شدید با خانواده همسرم باعث ایجاد مشکلات عصبی شد که چند روانشناس تشخیص افسردگی دادند و ۳ سال داروی فلوکسیتین مصرف کردم و حدود یک سال و نیمه که چون قصد بارداری مجدد داشتم به توصیه دکتر دارو رو قطع کردم و تقریبا تحت کنترل بود تا اینکه با به وجود آمدن مشکلات جدید در خانواده همسرم و تنشهای مداوم حدود ۷ ماهه که احساس میکنم دوباره به وضعیت قبل برگشتم و شاید هم بدتر از قبل، چون احساس میکنم گاهی تحت تاثیر نیرویی غیر قابل کنترل در میام که خودم رو میترسونه و نگران پسرم هستم و میترسم که ممکنه به جایی برسم که از کنترل خارج بشم و به اون هم صدمه بزنم.
خودم متوجه تغییرات شدید روانی شدم ولی چون نمیتونم توضیح بدم ،همسرم قبول نمیکنن و میگن تمامش تلقین و تلاشی برای درمانم نمیکنند.و ناچارا به روانشناس بهداشت مراجعه کردم که ایشون تشخیص افسردگی و اختلال دو قطبی و استرس و اضطراب دادن ،خواهش میکنم تا قبل از اینکه دیر بشه کمکم کنید چون خیلی خیلی از هیولایی که درونم در حال رشد کردنه و هر روز کنترل کردنش برام سخت تر میشه میترسم
مشاهده پاسخ دکتر
38
ترک شیشه و شیره

باسلام دکتر عزیز
برادر من متاهل و دارای یک پسر 17 ساله. به مدت 17 سال شیره و 4 5 سال اخیر شیشه مصرف کرده.همین باعث بدهکاری و عدم جبران شده.و دچار عوارض مثل بد بینی شدید به کسانی که بت هاشون کار میکنه شده ( با توجه به تجربه من از قبل نیز داشت ولی نه با این حد افراط).که در نتیجه باعث بیرون انداختن همسرش از خونه شد.الان چندروزیهتو خونست اون شدت اولیه ظواهر خشونت و تهدیدات مقداری هست ولی کاسته شده.شخصیتش هم طوریه که اصلا حاضر نیست تحت نظر دکتر قرار بگیره.دلایل اعتیاد خود رو هم کار های دیگران میدونه والبته مقداری هم خوشبختانه مواد رو مقصر.
معتقده که اطرافیان (نزدیکان درجه 2 )برنامه ای برای ترک او چیدن گه اصلا انسانی نبوده.به این شکل که اون رو تحت فشار کاری و روحی و مالی قرار دادت تا مجبور به ترک بشه.
چطور من میتونم کمک موثری کنم.
از نظر مادی من نمتونم قولی بهش بدم چون نمیتونم بر آوردش کنم
مشاهده پاسخ دکتر
39
زندگی خاکستری

سلام خسته نباشید دکتر
من چندین سال بود وسواس خاصی داشتم و این اواخر به اوج خودش رسیده بود.رفتم روانپزشک که برام ریسپریدون و سیمبالتین تجویز کردن.الان دو ماه استفاده میکنم وسواسم کم شده اما بشدت دپرس شدم و احساس میکنم هیچ کاری هیچ کاری ازم برنمیاد.میل جنسیم هم از بین رفته .هیچ خلاقیتی ندارم و زندگی خیلی خاکستریه.شما چه پیشنهاد میکنید؟هیچ امیدی به زندگیم ندارم و از این وضعیت رنج میبرم.با هیچ کس حرف نمیزنم.
مشاهده پاسخ دکتر
40
خودحرفی،،خود فکری زیاد،،بیخوابی

سلام..اقای دکتر مدت ده روزه که با خودم حرف میزنم..الیته توی ذهنم،،از گذشته از اینده،،،در مورد دیگران بدبین شدم،،فکر میکنم اونا با من دشمنی دارند،،اگه کسی چیزی گفت که به مزاقم خوش نیومد تا چند روز هی توی ذهنم دارم در موردش فکر میکنم و ازش خوشم نمیاد ،،،مغزم یکسره داره فکر میکنه،،نه خواب دارم نه استراحت ،،قبلا اینجوری نبود مقدار خوابم زیاد بود،،،امروز نخوابیدم،،دیشب هم تا ساعت پنج صبح بیدار بودم ،"الان هم که ساعت 4:30،،. نمیدونم با این وضعیت چیکار کنم،،تو رو خدا کمکم کنید--تشکر مشاهده پاسخ دکتر
41
ترک اعتیاد

سلام زنی هستم 40 ساله کارمند رسمی هستم حدود 10 ساله معتادم به تریاک هر موقع بخواهم ترک کنم با شکست مواجه میشم علتش درد شدید و تپش قلب بیقراری تشنج هست لطفا راهنماییم کنید مشاهده پاسخ دکتر
42
دوران نامزدی و مشکلاتش

باسلام
نامزد من تمام تمرکز و ارامش ذهنیش به خاطر وجود و رفتارهای خوب منه که خیلی راضیه.
اما این موضوع باعث شده که از طرف من خیالش راحت باشه و کلا ذهنش درگیره کار و جزییات دیگه بشه مثل خرید ماشین و ...
از طرفی دوست ندارم ازش بخام که مدام به من توجه کنه چون خودشو لوس میکنه.
نمیدونم چیکار کنم.
ممنو لطفا من و راهنمایی کنید
مشاهده پاسخ دکتر
43
ترك اعتياد

سلام براى افراد بالاى ٦٠سال كه بعد ١٠سال پاكىو ترك ترياك ٣هستش روي به هروئين اوردن چه پيشنهادي داريد چجورى ترك كنن كه فشار كمتري متحمل شن بخصوص كه خودشون به شدت علاقه به ترك دارن؟ مشاهده پاسخ دکتر
44
ترک اعتیاد

روزی دو عدد ترامادل ۲۰۰ هندی با یک سی سی متادن مصرف دارم . برای ترک کمک کنید لطفا مشاهده پاسخ دکتر
45
ترک اعتیاد

سلام ئکتر! وقتتون به خیر، پسرم مبتلا به اختلال دوقطبی هستند و معتاد هم هست. واقعن برام سواله که اعتیاد می تونه در یک شخص چیزی مثل حالت دوقطبی ایجاد بکنه یا نه ایشون بعلت همین داستان دو قطبی که ما دیر متوجه شدیم به سمت اعتیاد رفته. آیا اعتیاد چنین شخصی درمان میشه با توجه به این که اعتیاد افراد سالم با دشواری مواجه است؟ البته اگه معتاد باشه شخصی دیگه سالم نیست و لی یه دو قطبی معتاد با دو بیماری مواجه است.با سپاس مشاهده پاسخ دکتر
46
ترک اعتیاد

سلام.من شیره تریاک می‌خوردم با امروز ۳روز میشه که نخوردم خیلی درد دارم بی‌قرارم بیشتر بی‌قرارم اذیتم می کنه نمیخوام کسی بفهمه این علائمی که دارم مال ترک چیکار کنم چه داروئی مصرف کنم مشاهده پاسخ دکتر
47
اعتیاد

سلام.۲۵سالمه بهترین روزای عمرمو با مصرف‌این موادلعنتی به باددادم.دانشگاه رفتم وسط راه ولش کردم.اومدم ترک کنم بیشترش کردم ،به هروئین شیشه هم اضافه کردم با متادون خواستم ترک کنم متادونی هم شدم این باعث شد اعتیادم سنگین شه البته الان متادون مصرف نمیکنم امااعتیادم سنگین شده.تیک عصبی شدید،ریزش سکه ای مو،دروغگویی،پنهان کاری و جدیدا هم خداناباور شدم.نمیدونم چیکارکنم خستم ازاین وضعیت.خانواده هم میخوان کمک کنن اما چون راهشو نمیدونن بدتر آزارم میدن چندین کلینیک ترک اعتیاد رفتم اما جزمتادون روش دیگه ای ندارن خواهش میکنم کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
48
ترک اعتیاد

بعداز ده سال مصرف تریاک که البته چندسالی هست که تبدیل به شیره تریاک شده.خیلی مشتاقم ترک کنم چون عشق جدید وارد زندکیم شده و میخوام زیاد تابلو نباشم و کارم هم لطمه نخوره. لطفا کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
49
افسردگی

با عرض سلام و خسته نباشید
آقای دکتر واقعن به راهنمایی شما نیاز دارم، من ایتالیا زندگی می کنم و دو سال است که با مردی ایتالیایی در ارتباطم. اون 41 سالشه و چهار ساله که از همسرش به خاطر خیانت همسر جدا شده و یک دختره 8 ساله داره که باهاش زندگی می کنه. اسمش جان هست. جان به شدت افسرده و بی حوصله هست از همه چی خسته هست و بعضی وقتها گریه می کنه. به من میگه به من علاقه داره ولی عاشقم نیست به گفته خودش واسه اینکه منو آزار نده از من خواست رابطمون و بهم بزنیم و بهم اصرار می کنه که ترکش نکنم و فقط دوست معمولی یا یه دوستی خاص که با علاقه هست باشه.
جان به من گفت قلبش سرده و دیگه نمیتونه عاشق کسی باشه، به نظر شما این به خاطر افسردگیشه که نمیتونه عاشق باشه؟
به نظر شما پیشنهادشو قبول کنم و به عنوان یه دوست کنارش باشم؟
نمیدونم اگه عاشقم نیست چرا ازم میخاد دوستش باشم؟
از یه طرف دلم نمیاد تنهاش بزارم و از طرفی هم چون دوستش دارم نمیتونم نقش یه دوست و براش بازی کنم. خواهش می کنم راهنماییم کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
50
احتمال اختلال دوقطبی

سلام و روز بخیر

مطلب شما را درخصوص اختلال دوقطبی خواندم. پدری دارم که این تظاهرات را از زمانی که بچه بودم داشته و الان که در سن 55 قرار داره تشدید شده و مادر و خواهرم شرایط روحی مساعدی ندارند. مادرم به علت خواهرم که در سن 15 سالگی قرار دارد شرایط ترک خانه را ندارد و دارای داماد و عروس است.
مشکل اینجاست که پدرم بسیار مستبد و عصبی است و فکر نمیکنه مریضه اما مادرم روز به روز تحلیل می رود و من هیچ کاری از دسته من ساخته نیست. آیا با مراجعه من و مادرم به مطب شما می توان اقدامی کرد. واقعاً مستاصلم...
مشاهده پاسخ دکتر
51
افسردگی

سلام آقای دکتر خسته نباشید من حدود دوماهه نیمه که رفتم پیش روانپزشک و حالتهای که داشتم براش توضیح دادم حالتهای که داشتم و دارم ایناس: حالت اضطراب و ازدست دادن عزیزانم . حالت نداشتن تمرکز برای فکر کردن به چیزهای مثبت حالت لذت نبردن از زندگی و دنیا و بی ارزش بودن اونها حالت افکار منفی و مخرب حالت میل نداشتن به کارهای روزانه م حالت افکار خودکشی . بعد اقای دکتر یدانه قرص ۱۰۰ میلی گرم فلووکسامین ظهر میخورم و یدانه شبها . و یدونه قرص تری نکوپین ۲۵ میلی گرم هم بهم داده که اونم شبا میخورم . الان سوالی که از شما دارم اینه که آیا به روز های قبل از این بیماری برمیگردم که به هیچ وجه فکر این بیماری تو ذهنم نباشه ؟ و اگر میشه چه مدت دیگه خوب میشم تقریبا ؟
ممنون آقای دکتر
مشاهده پاسخ دکتر
52
بی خوابی در اثر اقسردگی

با سلام آیا ممکن است دختر جوانی احساساتی (احساس گرا) در حدود سن 25 پس از یک ناکامی عاطفی که دچار افسردگی شدید گشته برخی از این علائم را دارد نه همه اش ... مثل افسردگی بی خوابی و بدخوابی آنورکسیا (بی اشتهایی عصبی) به این اختلال مبتلا شده باشد؟ چگونه می توان درمان کرد؟ ممنون مشاهده پاسخ دکتر
53
اعتیادبه تریاک دارم چه کارکنم برای ترک چه قرصی بخورم

چه قرصی بخورم تاترک کامل بشم الان مصرفم روبه حداقل رسوندم مشاهده پاسخ دکتر
54
اسم بیماری؟؟

سلام وخسته نباشید ، مادر من یه دوره افسردگی شدید گرفته بود حدود سه سال پیش ،دارو هم مصرف نمی کرد ، ولی حدود ی سال میشه ک با خودش صحبت میکنه بی ربط گویی هم داره ، خوابشم خیلی کم ، ب همه هم بدبین ،توهم شنوایی هم داره ، بعضی موقع ها هم انرژی ش زیاد میشه کنترلش نمیتونم بکنیم ،تازه بردیم بیمارستان بستری کردیم ، تشخیص قطعی گذاشته نشده ، شما میتونین بگین اسم بیماریش چیه؟ مشاهده پاسخ دکتر
55
ترک اعتیاد همسرم به شیشه

با سلام و احترام.من متوجه شدم که همسرم هفت ماهی است که اعتیاد پیدا کرده البته کاملا وقفه ای بود و گویا تفننی مصرف می کرد که احتمال زیاد با توجه به شواهد تریاک یا هرویین مصرف میکرد با توجه به اینکه بیکار شده بود بر اساس تصمیمی که گرفته بود این قضیه خیلی اذیتش میکرد و در کنار دئستای نابابی که داشت مصرف رو شروع کرد در صورتیکه حتی اهل سیگار هم نبود ایشون همیشه انکار میکردتا تو چند ماه اخیر من واقعا متوجه شدم و بهش گفتم..دوماه پیش خودش به ستوه اومد و گفت دارم میرم دکتر برای ترک البته هیچ جزئیاتی به من نگفت فقط یه شربت اورد خونه و اونو میخورد 5 سیسی یه ماه خوبه خوب بود ولی دوباره شروع کرد جدیدا شیشه مصرف می کنه چون بشدت توهم میزنه همیشه بعد از چند روز مصرف افراطی خونه میخوابه دوباره شروع میکنه هرچی باهاش صحبت میکنم که بیا بریم دکتر میگه دکتر نیاز ندارم خودم خوب میشم.به نظر شما من باید چیکار کنم؟ حتی کار خوب هم پیدا کرد ولی نرفت من خودم شاغلم و یه فرزند چها ساله دارم مشاهده پاسخ دکتر
56
اختلال؟

من ۱۵ سالمه میدونم سن نوجووانی و ... ولی مدام از این حال به اون حال میشم و تازگیا یه ساعت مشخصی پیدا کرده که از اون زمان کم کم حالم بد میشه نمیدونم چمه اصن:/ واسه سنمه یا اختلالی چیزیه مشاهده پاسخ دکتر
57
بیماریهای روحی و روانی

سلام دکتر، می خواهم سوالی از شما بپرسم، در علم یوگا روشی به نام خورشید نگری وجود دارد که گفته بود اگر به مدت سه ماه این کار را انجام دهیم، کل بیماری های روحی و روانی در ذهن از بین میرود،و همچنین در شش ماه نیزاگر ادامه دهیم کل بیماری های جسمی نیز از بین میرود، می خواستم نظر شما را در ابن مورد بدانم. مشاهده پاسخ دکتر
58
زودانزالی

سلام همسرم مشکل زودانزالی بمحض دخول رو داره و از این بابت خیلی رنج میکشه ایشون ۳۰سال دارن و هیچ مشکل جسمیهم ندارن لطف کنید راه حلی پیش پای ما بگذارید مشاهده پاسخ دکتر
59
وسواس و استرس

سلام اقای دکتر ببخشید که مزاحمتون شدم....من دختری ۱۹ساله هستم از وقتی مدرسه رفتم یادمه که بزور خانواده باید درس میخوندم و اگه کمک اونا نبود من شاید ضعیف ترین دانش اموز کلاس بودم خودمم خیلی درس خوندنو دوس داشتم ولی انگار یه عامل بیرونی نمیذاشت که من درس بخونم خانوادم از دستم عاصی شده بودن و من هم خیلی از این قضیه ناراحت بودم مدرسه ی تیزهوشان قبول شدنم هم بخواطر دوندگی خانوادم بود ولی اونجا هم بزور منو نگه داشتن چون درسم ضعیفبود اون هم نه اینکه نمیخواستم درس بخونم بلکه من دوستانی داشتم که اگه نمره ی بالایی میگرفتم به من حسادت میکردن و من از این حسادت ها اذیت میشدم و همه ی حرف های خانواده و مدیر و....رو به جان میخریدم ولی از ترس حسادت دوستانم درس نمیخوندم با وجود اینکه این حسادت برای همه بود و هیچ کسی مشکل خاصی با این قضیه نداشت...هر چی میگذره تمرکزم کم میشه (من امسال کنکور دارم و اگه پنج دقیقه به چیزی که میخونم فک کنم خسته میشم )و اینکه یکمی نسبت به بچه های تیزهوشان دیر تر میگرفتم ولی با این حال حس میکردم اگه به هیچ چیزی توجه نکنم درسم خیلی خوب میشه ......از بس هم از دست دوستانم استرس داشتم صورتم کلی جوش زد و یه باکتری هم تو بدنم رشد کرده بود که و قتی ازدواج کردم و از درس فاصله گرفتم اثری از جوش ها و باکتری ها نبود....خیلی زود اعصبانی میشم و نمیتونم خودمو کنترل کنم همسرمو هم بخواطر این موضوع ازرده کردم ......وگاهی از بس استرس دارم موقع درس که انگار از گوشم دود میزنه بیرون یا ساق پام خیلی درد میگیره جدیدا هم توی سرم انگار بمبه و یکمی سنگین شده و جدیدا حرکت سرم به دست خودم نیس نه این که خیلی زیاد به طور محسوس که خیلی مشخص نیس ....نمیدونم بیمارم یا چیزی خاصی نیس اگه میشه بهم بگین این یه بیماریه یا ......لطفا کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
60
وسواس فکری

سلام.من یک سال و نیمه که به خاطر دو موضوع دچار وسواس فکری خیلی شدید شدم.هفت ماه اول که گذشت تونستم تقریبا اون افکار و کنار بزارم برای دو سه ماه اما بعدش همون موضوع دوباره باعث وسواس من شده بود برای اطرافیان هیچ اهمیتی نداشت اما برای من خیلی اهمیت داشت.خلاصه اینکه من دوباره هفت ماه دیگه رو با وسواس و استرس گذروندم و الان اون فکرای که میکردم برام مسخره شده اما وقتی به حال اون زمانم فکر میکنم حالم بد میشه.هر چند وقت یه بار افسردگی میگیرم و این منو یاد اون وقتا میندازه.مدتی فک میکردم دچار بیماری دو قطبی شدم وسواس گرفتم دوباره و اونم فراموش کردم و اما الان چون اون اتفاقا خیلی تو روحیم تاثیر گذاشته حس میکنم دارم دیوونه میشم.حالتای ادمای دیوونه رو تو ذهنم تصور میکنم و الان از شدت تپش قلب که نکنه من دیوونه بشم دارم میمیرم.میترسم دچار اسکیزوفرنی یا سایکوز و مانیا بشم.دکتر توروخدا کمکم کنین مشاهده پاسخ دکتر
61
بیخوابی

باعرض سلام وخسته نباشیدآقای دکتر من 25سالمه و حدود چندماهی میشه که خوابم می یاد ولی تامیرم رو تخت که بخوابم خوابم نمیبره بعد شاغلم واقعا روزا واسم سخته استرسم دارم همش چیکارکنم اگرراهی هست راهنماییم کنید
باتشکر
مشاهده پاسخ دکتر
62
تشکر

سلام جناب آقای دکتر
با عرض پوزش اینجانب سوالی نداشتم فقط میخواستم بگویم با تشکر از اینکه به سوالات اینجانب و افراد دیگر به نحو احسنت پاسخ میدهید.
با تشکر و سپاس فراوان.
مشاهده پاسخ دکتر
63
خیال پردازی افراطی

سلام دکتر، جاهای مختلفی برای حل مشکلم گشتم ولی آخر نفهمیدم تو کدوم دسته از بیمارین روانی قرار میگیرم:)
21سالمه ،ذهن خلاقی دارم ،جوری که اگه شما بهم یه کلمه بدید براتون یه شعر باهاش درست میکنم ،علاوه براین معمولا در طی روز خیال پردازی افراطی میکنم ،اگه اتفاقی اطرافم بیفته که برام جذابیت خاصی داشته باشه ازش تو ذهنم فیلم سینمایی میسازم ،اگه لغت جالبی رو ببینم ممکنه باهاش داستان بسازم، حتی شده به جای شخصیت هاشون حرف بزنم (بیشتر جنبه تفریحی برام داره)،دوران بچگی عاشق این قسمت بودم که شب بشه بتونم تو سکوت 4 ساعت از همه مسائل روزمره یه داستانی درست کنم یا به نحوی مرورشون کنم یا یه تغییرات جزئی که علاقه داشتم اتفاق بیفته توش بدم . خلاصه من از بچگی با این تیپ شخصیت بار اومدم ، تا اونجا که یادمه ،من هیچ وقت منظم نبودم ،مثلا وقتی از مدرسه میومدم یا الان که از دانشگاه میام . اگه کیف دستمه وسط حال ولش میکنم یا مانتو رو همین جور میندازم رو زمین .اگه کتابی رو بر میدارم معمولا سرجاش نمی زارم .حتی گاهی از لحاظ ظاهر یادم میره به خودم برسم ، کل سال اتاقی که دست من هست به قدری شلوغ وپر از کاغذباطله یا کتابای پهن شده وسط زمین یا لباس هایی که یادم رفته آویزون کنم میشه که حتی خودمم نمیتونم پامو راحت وسط این همه وسیله دراز کنم ،این بی نظمی رو تو بقیه کارامم دارم ،دوران محصلی شاگرد زرنگ وبه شدت بی نظمی بودم ، من از اول دبستان تا سوم دبیرستان تا الان که دانشجوام ، یک روز نشده که با تاخیر نرسم :)حتی سر امتحاناتم این جور تیپی داشتم ودارم ؛همیشه دقیقه آخری بودم ؛اگه قرار بود تصمیم بگیرم ثانیه آخر میگرفتم . خلاصه من تایم خاصی برای کارام نداشتم ومعمولا دقیقه آخر انجامشون میدادم . امتحانات پایان ترم هم شب آخری تا صبح میخوندم ،دوتا مشکل دیگه هم دارم ،من آدرس مکان هارو
نمی تونم درست حفظ کنم حتی اونایی که بیشتر از یک بار رفتم،ولی اگه از قبل بنویسمش مشکلی تو پیدا کردن ندارم ،پیش میاد که تو تشخیص صورت بعضی از دوستامم گاها دچار مشکل میشم ،نو جوان که بودم وقتی درس میخوندم با یه صدای تلوزیون حواسم پرت میشد حالا نمیدونم این اختلال تشخیص هم ربطی به حواس پرتیم داره یانه ، تا حدود زیادی باصدا یا تو شلوغی قدرت تمرکزم پایین میاد
الان مشکل اصلیم داستان سازی هست که خودکار ذهنم انجام میده ؛ (البته رمان خوندنم خیلی دوست دارم) من وقتی کنکور داشتم یه داستان مصور 30 قسمتی نوشتم . واین کار انرژی زیادی ازم گرفت که میتونستم صرف درس خوندن کنم ، مجددا اگه بخوام برای ارشد بخونم میترسم مثل گذشته تو این جور مسائلی بیفتم .اگه این جور اختلالی تو روان پزشکی هست ،من رو یه راهنمایی خواهشا بکنید
مشاهده پاسخ دکتر
64
معتاد شیشه

سلام
آقای دکتر محمدپور برادرم چند سال پیش معتاد به شیشه بوده و البته با کمک خانواده ترک کرده تحت نظر دکتر داروهایی مصرف میکنه ولی باز دوباره علایم شیشه برگشته با خودش خیلی حرف میزنه ما باید چیکار کنیم ؟؟؟
مشاهده پاسخ دکتر
65
دوره درمانی دوقبی بودن

سلام من زمان طولانی که این مشکل رو دارم علاوه بر اون زمینه ژنیتکی و بیماری هود آزاری دارم برای درمان باید چیکار کنم؟ مشاهده پاسخ دکتر
66
ترک اعتیاد به شیشه

سلام
ضمن عرض خسته نباشید و تشکر
آقای دکتر بنده در شهر کوچک در یک شرکت کارهای کامپیوتری و ثبت و تجربه تحلیل اطلاعات را انجام می دهم متاسفانه مدت شش ماه است که با آشنایی و دوستی با یک نفر که به شیشه اعتیاد داشت و با دروغ گفتن مزایا ی استفاده از شیشه ،کم کم من هم به دام این ماده مزخرف افتادم . حالا مشتاقانه دنبال ترک هستم. با توجه به حساسیت و لزوم دقت بالا ی شغل،آیا راهی وجود دارد بتوانم ترک کنم و کارم هم به مشکل نخوره؟
پیشاپیش از حسن توجه شما ممنونم
مشاهده پاسخ دکتر
67
ترک شیره تریاک

با سلام
من از سال 90 بطور تفریحی شیره تریاک مصرف کردم و متاسفانه از سه سال مصرفم بطور مداوم و همه روزه شد.روزی حدود یک گرم شیره تریاک در دو نوبت ظهر و شب مصرف میکنم(میکشم) , و گاها شاید روزی بیشتر از یک گرم هم مصرف کنم(شاید در ماه 3 یا 4 روز بیشتر از یک گرم مصرف کنم)بعضی اوقات که موقعیت مصرف ندارم از شربت متادون استفاده میکنم(شاید ماهی یک یا دونوبت)متاسفانه زمانی که از ساعت مصرفم میگذرد و نمیتوانم سر ساعت مصرف کنم دچار تب و لرز و غرق سرد میشوم(بدنم به شدت گرم میشود و عرق میکنم و بلافاصله احساس سرما میکنم و به سرعت پاهای خود را تکان میدهم و احساس بیحالی و کسلی و سنگینی دارم تمام این مراحل در کمتر از یک دقیقه اتفاق می افتد)متاسفانه یا خوشضبختانه موقعیت شغلیم طوری است که اصلا و به هیچ وجه امکان غیبت ندارم و نمیتوانم مثلا چند روز در جایی استراحت کنم و در آن چند روز ترک کنم.دارای مدرک دکترا هستم و اعتیادم باعث صدمات زیادی به موقعیت و شغلم وارد کرده است و به هیچ وجه نمیدانم چگونه میتوانم بی سرو صدا از شر این شیطان سیاه خلاص بشوم.خواهش میکنم من را راهنمایی کنید که چگونه و با چه روشی میتوانم از شر این اعتیاد خلاص شوم بدون آنکه اطرافیان و موقعیت شغلیم به خطر بیفتد
با تشکر از شما
مشاهده پاسخ دکتر
68
وسواسی یا افسردگی

سلام آقای دکتر
راستش را بخواهید من پسری 19ساله هستم مشکل من این هستش که چنین فکر هایی به سرم میآید مثلا بهم میگوید کاری را که انجام دادی دوباره انجام بده وقتی یه دفعه انجامش دادم میگه دوباره انجامش بده میگه تو که حالا دو بار انجامش دادی بکنش چهار بار بعدش میگه اگه یه بار دیگه انجامش بدی یه بار اضافه انجامش دادی که به نفعت هست و بعدش میخوام که کار دیگه ای رو انجام بدم میگه باید مثل کار قبل 4یا 5 دفعه انجامش بدی وگرنه باید دوباره و دوباره انجامش بدی مثلا برای وضو گرفتن باید حدودا پنج دفعه وضو بگیرم چون فکر هایی به سرم میآیند و بهم میگویند که وضویت را شتباه گرفتی که خیلی آزارم میده بعضی دیگر از این فکر ها امروز وسواسی کن تا فردا ولی دیگه فردا که بلند شدی وسواسی نکن ولی وقتی دوباره فردا وقتی بلند میشم میگه نه مال امروز حساب نیست تا فردا دوباره وسواسی کن دیگه اصلا برای همیشه وسواسی نکن در حالی که این قدر امروز و فردا بهم میکنه که دارم دیونه میشم .
لطفا اگه میشه دارویی یا روشی برای جلوگیری از این رفتار ها رو بهم معرفی کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
69
مشکل عصبی

سلام وقت به خیر دکتر مشکل من سردرد مضمن نارحتی ذهنی و سرگیچی و مشکل تمرکزی و یادگیری ضعیف و فراموشی است متشکرم مشاهده پاسخ دکتر
70
مصرف ممتد متادون

آیا مصرف متادون موجب کم تحرکی اسپرم و نازایی در مردان میشود مشاهده پاسخ دکتر
71
ترک اعتیاد

درود و عرض ادب. ۲۸ساله هستم. متاهلم. ۴سالی میشه که متادون مصرف میکردم و الان ۵روزه که برای اولین بار و بطور کاملا قاطع تصمیم به ترک را گرفتم. ولی طبق توصیه یکی از پزشکان عمومی این چند روز را درطی چند وعده در روز شیره مصرف میکنم و طبق گفته پزشک تا یکماه بطور کاملا کنترل شده مصرف کنم و کم کم با تحمل درد به قرص زیرزبانی(بوپرونرفین). البته نه در حد نعشگی. حتی بدن درد را ه روی بیاورم، البته اون هم با دستور و کنترل پزشک و در انتها ترک کامل. از شما تقاضا دارم لطفا راهنماییم کنید که باید چیکار کنم؟!! آیا این راه درست است یا باید شیوه دیگه ای رو در پیش بگیرم. با تشکر فراوان مشاهده پاسخ دکتر
72
Morphine Test

سلام جناب دکتر
من واسه یه شرکت غیر دولتی رفتم استخدام ، تو معرفی نامه ی ازمایشگاه نوشته از شخص مورد نظر Morphine Test به عمل بیاورن ، سواله من اینه که این Morphine Test شامل چه موادهای مخدری می شود ?
مشاهده پاسخ دکتر
73
Morphine Test

سلام جناب دکتر
من واسه یه شرکت غیر دولتی رفتم استخدام ، تو معرفی نامه ی ازمایشگاه نوشته از شخص مورد نظر Morphine Test به عمل بیاورن ، سواله من اینه که این Morphine Test شامل چه موادهای مخدری می شود ?
مشاهده پاسخ دکتر
74
کمک

سلام من با ی خانمی دوستم ک افسردگی داره از زندگی بیزاره همش مخوابه امید ب زندگیش خیلی کمه حس حال نداره ولی من چون دوسش دارم مخام کمکش کنم البته از خونه هم بیرون نمیاد مخاست ی طوری کمکش کنم حالشو بهتر کنم مخاستم بدون چکار کنم ک بتونم کمکش کنم راهی هست چ کارهای براش انجام بدم ممنون میشم کمکم کنید کوفق باشید مشاهده پاسخ دکتر
75
رفتاری دور از سن

سلام. من یه خواهر زاده دارم که متولد ۸۲ است. در حالی که پانزده سال سن داره اما هنوز مثل کودکان رفتار می کنه و رفتارهایی عجیب ازخود نشون میده.از بازی گروهی با بچه ها گریزان و در هیچ ورزشی نمی تونه موفق بشه ؛ همون اول کار ساز مخالف با گروه می زنه! شب بیداری داره و تا پاسی از شب بیدار، حدود دو سال پیش هم شب ادراری داشته.با اینکه پدر و مادرش به چند روانشناس و مشاوره مراجعه کردن اما هنوز نتیجه ایی حاصل نشده! آیا این یک بیماری روحی است؟ به چه کسی باید مراجعه کرد؟ مشاهده پاسخ دکتر
76
افسردگى و اضطراب

سلام اقاى دكتر من ١٩ سالمه و به مدت ٢ ساله كه دچار يه سرى وسواس توى زندگيم شدم ادم كمالگرايي هستم و دوس دارم همه چي تحت كنترلم باشه وقتى زندگيم از دستم در ميره زچار اي استرس خيلي خيلي زيادي ميشم به طورى كه زندگيم فلج ميشه نميتونم هيچكارى كنم فقط گريه ميكنم نميتونم بخوابم و متاسفانه به خودزنى رو اوردم چون درد بدنى ذهنمو منحرف ميكنه و ميتونم اروم بشم و خيلي خيلي حساس شدم و انگار ذهنم فقط دنبال عيبو ايراد ميگرده اين افكار مغز منو ميخوره و من كلا روابط اجتماعى خوبي ندارم و اصولا از ادما خوشم نمياد و اين باعث شده تنها و منزوى بشم اقاى دكتر خيلي خستم خيلي خستم يك سالي ميشه كه فكر خودكشي دارم ولى حتى توى مردن هم وسواس دارم من نميخوام بميرم فقط ميخوام اروم باشم دوس دارم يه مدتى فقط بخوابم ولى نميشه خانوادم شرايطمو درك نميكنن با اين كه خواستم براى درمان اقدام كنم حمايتم نكردن و به شدت مخالف درمان دارويي هستن بنظرتون من به دارو نياز دارم؟ بايد چيكار كنم اصلا ميتونم عادي بشم يا نه مشاهده پاسخ دکتر
77
هزارتا مشکل دارم!!!!!!!!!

سلام آقای دکتر امیدوارم به سوال من جواب بدید. من پسری هستم 21 ساله..من چهار پنح ساله مشکلاتی برام ایجاد شده اما ترجیح میدم از اول زندگیم براتون بگم......آقای دکتر من تا جایی که یادمه تا سن هشت سالگی همه ویژگی های زندگیم عادی بود....یعنی از بدو تولد تا هشت سالگی خوب بودم و عادی رفتار میکردم مدرسه میرفتم درسم خوب بود میرفتم توی کوچه با بچه ها بازی میکردم و همش میرفتم خونه فامیلامون....خوب بودم....اما از 9 سالگی برخی تغییرات عجیب ایجاد.... این تغییرا رو اطرافیان مسگفتن... مثلا تا سن هشت سالگی کسی ایراد از من نمیگرفت.... اما از سن 9 سالگی چندتا تغییر کردم...یکی اینکه همش توی خونع بودم و بیرون نمیرفتم....و یه مقدار نه زیاد علاقم به آدما کم شده بود... و شر وع کرده بودم به چاق شدن....و دیگه توی کوچه نمیرفتم....خونه فامیلامون هم نمیرفتم...
این وضعیت ادامه پیدا کرد تا رسیدم سن 11 سالگی.... از اونجا به بعد یه تغییر دیگه علاوه بر این ها در من ایجاد شد و اون این بود که وسواس به تمیزی پیدا کردم... و اون وسواس رو تا همین الان که 21 سالمه دارم و هرسال هی شدتش بیشتر میشده...بعدش از 11 سالگی به بعد اینجور بودم تا رسیدم سن 13-14 سالگی... البته اینم بگم اقای دکتر من از زمان بچگی مامام و بابام باهم مشاجره داشتن...خب رسیدم به سن 13-14 سالگی و دوم راهنمایی رو تموم گردم... بعد پدرو مادرم از هم جدا شدن و من شروع کردم به تنهایی زندگی کردن در یگ ساختمان دو طبقه.... چیزایی که از اطرافیان میشنیدم اینا بود... میگفتن این بچه چرا هیچ حس مهر و محبتی به مادرش نداره و به باباش نمیگه مادرمو برگردون... راست هم میگفتن اصلا حس علاقه و مهر و محبت به اعضای خونوادم نداشتم..و دلیل اینکه نمیگفتم مادرمو برگردون این بود که دوس داشتم تنها باشم.... بعدش اینکه همه میگفتن این بچه چطور خودش تنهایی داره توی اون خونه زندگی میکنه؟....اینا بود....بعدش یه تغییر دیگه وقتی میرفتم مدرسه در من ایجاد شده بود اونم این که سرکلاس خیلی شادو سرحال بودم و به هیچی فکر نمیکردم..و درعین حال فوق العاده زودرنج بودم و اگه یکی از همکلاسی ها باهام جروبحث میکرد سریع باهاش درگیری فیزیکی پیدا میکردم... این مسئله ادامه میدا کرد و من یک سال تنها زندگی کردم.... تا اینکه به 15 سالگی رسیدم و درهمین زمان رفتم اول دبیرستان و رفتم با زن بابام و بابام و داداشم زندگی کردم.. تغیراتی که این زمان کرده بودم اینا بود.... خیلی گوشه گیر و منزوی بودم.... با زن بابام و خونوادم اصلا حرف نمیزدم.... زن بایام بیشتر اوقات بام دعوا میکرد اما من انگار قدرت تکلم نداشتم که جوابشو بدم.... خیلی ساکت شده بودم....سرکلاس هم میگفتن چرا اینقدر ساکتی تو......این مسئله گذشت و به 16 سالگی رسیدم و رفتم دوم دبیرستان.....افت تحصیلیم شدید تر.... گوشیه گیر تر و متزوی تر شده بودم... و در کمال ناباوری مثل سال سوم راهنمایی اینبار هم سرکلاس خیلی میگفتم و میخندیدم و زودرنج بودم...و بعضی اوقات خیلی خسته و ساکت..در همین حین برای یه مشکل رفتم دکتر عمومی و گفتم خودارضایی میکنم یه قرص بده تا خوب شم... اون دکتر هم قرص فلوکستین بیست میل داد و من اونارو به طور دوره ایی مثلا هر سه مار یه بار تا سن هجده سالگی مصرف کردم.....بعد در همین حین که سالم بود.... اینم بگم که اون موقع وزنم شده بود 76 کیلو....درصورتی که پانزده سالگی وزنم 95 کیلو بود..... بعد اینم بگم که از سن 15 سالگی تا به امروز من جلوی افتاب نرفتم.... چشام فوق العاده حساس شده و خودمم از افتاب متنفرم.... هربارم که میرم بیرون با یه پوشه حلوی اصابت نور رو میگیرم..... بعد برگردیم به اوت قسمت که داشتم مسائل 16 سالگی رو میگفتم.توی اون دوران فکر میکردم زن بابام میتونه ذهن منو بخونه....حتی ا چند نفر پرسیدم ایا کسی میتونه ذهن یه نفر دیگرو بخونه؟؟؟ همش فکر میکردم درحال نقشه و توظئه بر علیه منه...این موضوع گذشت و رسیدم به 17 سالگی و رفتم سوم دبیرستان.....اینبار دیگه اون علائم خیلی شدید تر شده بودن ... دیگه اصلا سرکلاس درس با کسی حرف نمیزدم....اما سرکلاس زبان که میرفتم فوق العاده شاد و سرحال و پر انرژی بودم!!!..توی خونه بیشتر منزوی شده بودم و زن باباممم هرروز بام دعوا میکرد و من هیچی نمیگفتم چون نمیتونستم حرف بزنم... بعد از 17 سالگی به بعد شزوع کردم به چاق شدن.... به 18 سالگی که رسیدم دوباره چاق شدم و وزنم رسید 97 کیلو دوباره..این مرحله اومده بودم با مادرم زندگی میکردم.....اینبار اون علائم فوق العاده شدید تر شده بودن همش خسته و خواب الود بودم سرم فوق العاده درد میکرد از ا دما متنفر و فراری بودم و خیلی خجالتی بودم..اینبار به پیش دانشگاهی رفته بودم و درسم وحشتناک افت کرده بود.. به 19 سالگی که رسیدم وزنم شد 80 کیلو..... بعد رفتم دانشگاه..... 19 سال و 6 ماهگی یه فکراپی اومد به ذهنم که خدا وجود نداره... و چیزی توی ذهنم ساختم که اون میتونه هرخواسته ایی دارم براورده کنه و همش به اون میگفتم و فکر میکردم دلیل این مشکلات من خداست..... این مسئله گذشت و رسیدم 20 سالگی و وزنمم 92کیلو...... قضیه اصلی مشکلات من از اینجا به بعد شروع میشه آقای دکتر..... البته اینم بگم...که توی دانشگاه وضعیت درسم یرگشت به همون خوبی که توی دوران ابتدایی و راهنمایی بود...یعنی توی دانشگاه درسم خوب شد..... از 20 سالگی به بعد دو حالت داشتم.... یکیی اینکه گاهی اوقات فوق العاده شاد و سرحال و سرزنده و زودرنج بودم...گاهی اوقات همش فکر میکزدم و بیحال و منزوی و سکوت مطلق.... وقتایی که شاد بودم سرکلاس همه بامن حرف میزدن و میگفتن و مخندیددیم اما وقتایی که بیحال و افسرده بودم هیچکس بام حرف نمیزد و فگر میکردم همه ازم متنفرن.... اونوقت این دوحالت از 20 سالگی به بعد شروع شد....برخلاف گذشته این حس سرخوشی رو داشتم....اما اینبار این حس سرخوشی که همراه با اون حالت افسرده بود...محدود به مکان و زمان نمیشد و هرجایی ممکن بود این حسو داشته باشم....در صورتی که اون حس سرخوشی که قبلا داشتم بیشتر سرکلاسا بود............ این حس سرخوشی کع یعد از 20 سالگی پیدا گرده بودم خیلی شدید تر بود و اون حالت افسرده ایی که داشتم هم نسبت به زمانی که 18 سالم بود یه خورده کمتر شده بود و کمتر افسردع بودم ..به اون شدت خسته و بیحال نبودم...اما بازم بیحال و خسته و بی روح و منزوی و گوشه گیر بودم........وقنی که 20 سالم شد و این دوحالت شروع شد.... وقتایی که حس سرخوشی داشتم یه تفکزاتی داشتم و ته دل عمیقا بهشون ایمان داشتم که واقعی هستن..... اونا اینا بودن....فکر میکردم که یه موجود فضایی هستم....از فضا ادمدم فوق العاده قوی ام.... قانون اساسی هم برای خودم وضع کرده بودم....قانون اساسی اول اینکه هرکی به خدا و قران ایمان داره تیکه پاره کنم و اتش بنم...قانون دوم اینکه همه ادما بد هستن و باید از بین برن ...قانون سوم اینکه اصلا نباید عصبانی شم....قانون چهارم اینکه حس عشق و دلسوزی و دلرحم در من نباید وجود داشته باشه...... اقای دگتر استارت اینا از 20 سالگی بود.... قبلا که گاهی اوقات شاد بودم.... اینکه یه موجود فضایی بودم و این قانونا به ذهنم نمیومد..... خب....حالا از 20 سالگی بعد کع این دو حالتو داشتم....شبا یک دوساعت طول میکشه تا خوابم ببره...انگار که ضربان قلبم نمیزاره بخوابم.... وقتایی هم که توی حالت افسرده هستم رشته های افکار تندتند میان به ذهنم ....نمیتونم جلوشونو بگیرم.... و بیشتر یکی دوساعت به یه نقطه زل میزنم و فکر میکنم.....یه صداهم توی سرمه که همش حرف میزنه....مثلا تصور میکنم دارم با یکی حزف میزنم و یه مسئله رو براش توضیع میدم....و اون صدا توی ذهنم حرف میزنه....اونوقت یه مسئله دیگه اینکه فکرای بد که میان به ذهنم نیم ساعت وقت صرف میکنم تا این فکرای بد رو حل کنم.... مثلا یه اتفاقی افتاده توی ذهن میگم اینجور نبوده و یه جور دیگه یوده و وقتی این مسسلع رو توی ذهن حل میکنم ارامش میگیرم اما وقتایی که حل نمیشه اضطراب دارم همش...... بعدش اینکه از همون موقع گاهی وقتا دوساعت پشت سر هم میخندم.....هر دوسه ماه یکبارم نیم ساعت گریه میکتم..... البته این مسئله که از 15 سالگی جلوی افتاب نمیرفتم هم فراموشتون نشه دکتر چون تا الان هم ادامه داره.... بعد اینکه این اواخر هم یه حالتی دارم اینکه بعضی شبا قبل خواب یا بعضی روزا.....و هر 15 روز یه بار حس میگنم نمیتونم نفس بکشم و ممکنه الان سکته قلبی کنم و بمیرم و حس میکنم درحال مرگم... آقای دکتر مشکل من چیه؟؟
مشاهده پاسخ دکتر
78
افسردگى و اضطراب

سلام من ١٩ سالمه من ٤ سال پيش بدليل يه سرى مشكلات خانوادگى و عاطفي دچار افسردگى شدم و به مرور بيشتر شد و من يا خانواده هيچ اقدامى براى درمان نكرديم و ٢ سال ادامه داشت تا اين كه به جاى يه گوشه نشستن و هيچ كارى نكردن به درس و كتاب پناه بردم به طورى كه فقط درس ميخوندم و حالم خوب بود با اين كه بازم از نظر خانوادم غير عادي بودم چون هيچ ارتباطي با بقيه نداشتم ولى خودم راضي بودم ولى از اون موقع تا الان نزديك ٢ سال ميشه كه دچار وسواس شدم و دوس دارم همه چي تحت كنترلم باشه كه اگر نباشه دچار استرس شديد ميشم و يه حالت خيلي بدي پيدا ميكنم شبا نميتونم بخوابم مدام گريه ميكنم و نميتونم اروم بشم و دوس دارم خودمو بزنم يا يه جورى به خودم يه دردي وارد كنم تا ذهنم منحرف بشه و بتونم يه لحظه به اون شرايط فك نكنم مثلا وقتى درس نخونم اينجور ميشم يا نمره خوبي نگيرم و ترس از مريضي هم پيدا كردم از ادماى مريض وحشت دارم وقتى توى داروخانه يا بيمارستان يا درمانگاه ميرم از ترس و استرس بيمارى شروع به لرزيدن ميكنم و يه بارم توى بيمارستان از ترس ضعف كردم و افتادم از گم شدن وسايل يا خراب شدنشون يا هر گونه عيبي توى وسايلام ميترسم ميدونين اقاى دكتر دوس دارم يا همه چى به بهترين شكل باشه يا اصلا نباشه امسال براى سال دوم ميخوام كنكور بدم پارسال با اين كه زحمت زيادي كشيده بودم چن ماه مونده به كنكور به دليل كم شدن نمره در ازمون درسو رها كردم و نتيجه بدي هم گرفتم امسال ميترسم اون اتفاق تكرار بشه اقاى دكتر زندگى برام خيلي سخت شده بعضي وقتا دلم ميخواد بميرم و فك خودكشي هم زياد داشتم جدا از بحث كنكور نميتونم اينجورى به زندگى ادامه بدم و احساس ميكنم از جامعه طرد شدم و سعى دارم خودمو توجيه كنم كه اگر در جامعه جايي ندارم عوضش در درس ادم موفقيم ولى خودم خوب ميدونم كه اين حرفا همش چرته ميخوام بدونم ارتباط اين وسواس با افسردگى چيه ايا اصلا ارتباطي بينشون هس و اين كه نياز به درمان دارويي دارم يا نه چون خانوادم مخالف مصرف دارو هستن دليلشم نميدونم من دقيقا بايد چيكار كنم اصن چرا اينجور شدم مشاهده پاسخ دکتر
79
کابوس دیدن

سلام
من ۱۹سالمه تو تمام زندگیم منو ادم بی نهایت نترس و عجیب میدیدن خودمم خیلی دراین مورد ادعا داشتم و از بچگی ک حتی دورانی ک خودم یادم نیس خانوادم میگن ازهیچیز نمیترسیدم ب حدی ک همیشه تو تاریکی مطلق مینشستم و ب دردو دیوار زل میزدم یا تو تاریکی شب تا صب تو حیاط مینشستما تاصب ب اسمون نگاه میکردم اما ازبچگی دچار خوابای وحشتناک بودم ک برای ادمای دیه هم تعریف میکردم خوابشون نمیبرد تاچن وقتی اما برای من مهم نبود ولی بابالارفتن سنم این خوابای وحشتناک ب کابوسای غیرقابل تحمل تبدیل شد ک نمونشو فقط تو قیلم ترسناکا میشد پیدا کرد و من فیلم ترسناک نمیدیدم ک بگم بخاطراون بوده مگر یک بار ولی شنیدم تو بچگی ک خودم یادم نیست ب اصرارپای فیلم ترسناک مینشستم بی هیچ مشکلی تااینکه یک شب بعداز دیدن کابوس ک ازخواب پریدم احساس کردم دیه توان و انرژی برای مقابله ندارم و واقعا از حدتوانم عبورکرده بود از اون روز ک چن ماه پیش بود من عوض شدم و نتونستم اون ادم سابق بشم ازترس هفته هاشد ک نخوابیدم هیچ انرژی واسه تحصیل و زندگی نداشتم ی مدت قرض خواب خوردم ک تاوقتی میخوردم خوب بود و احساس میکردم چقد زندگی خوبه و لذت میبردم اما بعدش متوجه شدم من با دیدن کوچیک ترین صحنه و شنیدن حرفی ترسناک کابوسای غیرقابل وصفی میبینم حتی باکوچیک ترین صحنه مث دیدن خون و شنیدن اسم جنازه و.. تو تلویزیون و تاریکی ب حدی میترسم ک میگم من الان از حال میرم از حد ترس و همه کارای ک دوست داشتمو کتابای تخیلی ک دوست داشتمو مجبورشدم بزارم کنار و منی ک تو تمام مدت عمرم باکابوسام کنارمیومدم و مزاحمتی برای اعضای خانواده ایجاد نمیکردم الان جیغ میزنم واقعا سختمه این ادم جدید بی نهایت ترسو رو نمیتونم تحمل کنم و هنوزم مشکل خواب دارم و این مشکلات منو داره از زندگیم میندازه
مشاهده پاسخ دکتر
80
شرح متن

دکتر سلام.اینجانب ۳۵سال دارم.۳ساله تحت درمان دارویی هستم اما هنوز تغییر در حالم نیست .یکبار ۱۵روز در بیمارستان هم بستری بودم کارم رو هم از دست دادم با همسرم نیز در استانه متارکه هستم.لطفن کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
81
مشکلات جنسی

باسلام وآرزوی سلامتی وتوفیق روز افزون برای جنابعالی؛ بنده پسری27ساله هستم ااکثر مواقع خسته و بیحالم و از هیچ کاری لذت نمیبرم و مدت 6ماه ازدواج کردم زود انزالم وبعد ازنزدیکی دو سه روز خستگی مفرط ؛ ضعف ؛ بیحالی ، سرگیجه ؛چشمام درد میگیرن وسردرد وحالت خارش وسوزش درپوست سر و کف پاها و بدن ایجاد میشه وبعد از4روز خوب میشم و اگه در خواب ارضا بشم این مشکلات با شدت کمتری دارم این مشکل از زمانی که به سن بلوغ رسیدم دارم و هنوز خوب نشده یه آزمایش کلی هم دادم مشکلی نداشتم درضمن بامصرف یک ماده مخدرقبل نزدیکی مانند تریاک کاملا نرمال میشم ولی به دلیل اعتیاد آوربودن نمیخوام مصرف کنم آقای دکترخواهشا علت وراه درمان روبگین واگه ممکنه دارو برام تجویزکنید چون دسترسی به پزشک ندارم
باتشکر
مشاهده پاسخ دکتر
82
بی خوابی

من چندوقتی بوداسترس شرید داشتم ومیترسیدم پیش دکتر اعصاب بروم تا چندوقت پیش که خیلی شدید شد بی اشتهای خیلی شدیدلرزش بدن بی خوابی مجبور شدم پیش دکتر بروم دکتز نوار عصب گرفت گفت استرس شدید داری وقرص پرفنازین سیتالوپرام وسپانکس نوشت برای یک ماه خوب بودم ولی دوباره حالم ید اشت احساس نا امیدی دازم حوصله هیچ کاری راندارم هیچ انرزی ندارم سرگیجه شدید دوست دارم تنهاباشم احساس مرگ میکنم دوست ندارم زندگی رو بیخوابی خیلی ادیت میکنه من را انقدر خوابم میاد ولی نمیتونم بخوابم لطفا راهنمایی کنید اگر برم پیش مشاور ایا خوبه یانه؟ مشاهده پاسخ دکتر
83
اعتیاد به تریاک

باسلام وخسته نباشی به دکتر عزیز؛ بنده 38سال دارم و ساکن خوزستان هستم شروع مصرف یک سال اول بصورت یک روزدر هفته بود بعد 3تا4سال هم بصورت کشیدنی بعد چون باید کار میکرم و دانشگاه برای تحصیل میرفتم بصورت خوراکی مصرف میکردم اون هم هی هر روز زیاد میکردم که این هم نزدیک 5تا6سالی بود که این اوخر از 1.5گرم به نزدیک 2تا2.5 هم رسیده بود تا تغریبا یک ماه پیش شب بود و یه حال بعدی بهم دست داد که ابتدا یک رگ از زیر دندهام نزدیک معده وبعداز آن یک رگ پشت قلبم سمت چپ و یک رگ کنار شانه چب بالا هرسه رگها که درد گرفته با یه استرس و دلشوره از معده و دلم شروع شد و به قلبم رسید که ازش قلب شدید شروع شد طوری که تنفس کشیدن برایم مشکل شد و گفتم شاید دارم میمیرم که صبح آن روز رفتم بیمارستان و تولد قلب گرفتن و گفتم هیچی نیست و استرس بوده و پرانول 10 بهم دادن و من خودم باز به یکی دوتا متخصص قلب رفتم و آنها هم مجددنوارقلب و اکو و تست ورزش هم دادم و گفتم قلبن هیچ مشکلی ندارد و رگها هم باز هستن و آزمایش خون هم نوشتن که بصورت کامل انجام دادم و فقط چربی و ترگلسرین روی 290 بود که گفت زیاد هست و قرص آتورواستاتین 40 برای چربی داد شبی یکی اما بعد از چند روز این حالی که گفتم چندبار دیگه مثلا هر چند روز میاد سراغم که خودم احساس کردم که از تریاک هست چون وقتی که از یه مقدری زیاد میشه شبها تا حالا 3تا4بار آمده سراغم که خودم آمدم کمش کردم و جای یه شب آمدم کامل قطع کردم ولی بادرد شدید و اعلام خماری مواجعه شدم که بعداز مدتی مجبور شدم خیلی کم مصرف کنم که کمی از این اعلام کم شه و حالا خیلی میترسم و زن و بچه دارم و خودم مدام را در بچه گی از دست دارم ومن خودم از 12سالگی کار میگیرم وسختی زیادی کشیدم حالا تصمیم گرفتم که ترک کنم حالا آقای دکتر آیا آن اعلام که گفتم ازتریک بود ؟به نظرشما من باید چگونه ترک کنم و آیا در ترک برای این حالت که گفتم چکار کنم ؟وبهترین روش برای ترک من چگونه هست ؟ممنون از لطف و زحمات شما انشالله که هرچه از خدا می خواهی بهت بدهد ممنون و سپاس فراوان . مشاهده پاسخ دکتر
84
افسردگی

سلام
از زندگی کردن خسته شدم، زندگی فقط زنده بودن نیس،یه مدت به خودم میگفتم شرایط بد به مرور بهتر میشه ،ولی روز به روز همه چی داره تاریک تر میشه،و هرچقدر که دست وپا میزنم بیشتر تو همه چیز غرق میشم،احساس میکنم سرتا پام رو لجن گرفته،1سال از فوت خواهرم میگذره ولی انگار برام همین دیروز بود،چیزی که بیشتر اوقات آزارم میده اینه که من صورتش رو برای آخرین باری که دیدم مدام به یاد میارم وچون روزی که تصادف کرد منتظر اومدنش بودم بیشتر اوقات انگار هنوز منتظرم بیادخونه تا مثل گذشته باهم حرف بزنیم ،هنوزگاهی مانتو هاشو اتو میزنم ،خیلی دلم میخواد خودمو خالی کنم حتی روزخاکسپاریم نتونستم گریه کنم،یه حالت پرخاشگری دارم و چون کسی نیس که روش خودمو خالی کنم معمولا وسایل اطرافمو پرت میدم دور ، سال دیگه کنکور دارم ،تا قبل این اتفاق وضعیت تحصیلی خوبی داشتم ومدرسه خیلی خوبی میرفتم ، به جایی رسیدم که دارم همه چی رو ازدست میدم،انگار وقتی شرایط افتضاح میشه بقیه هم دست به دست هم میدن تا برات این مسائل رو ازاینکه هست وحشتناک تر کنن، احساس میکنم کم آوردم وخیلی تنهام ، این اتفاقات بیشتر از تحملم بود ،
فقط دنبال یه جمله میگردم برای یه لحظه آرومم کنه یا شاید برای یه روز دیگه به ادامه دادن این زندگی امیدوارم کنه
هیچ وقت به اندازه امروز محتاج یه جمله نبودم ،حتی در حد چند کلمه .
ممنونم که وقت گذاشتی
مشاهده پاسخ دکتر
85
هويت سردرگم

با سلام
من دانشجوي سال سوم داروسازي هستم. تا به امروز توي زندگي چه از لحاظ مالي و چه از لحاظ خانواده م و همچنين تحصيلي هيچ مشكلي نداشتم. فقط چند وقتي هست كه از لحاظ روحي دچار دگرگوني شدم. گاها انقدر شاد و پرانرژي هستم كه اطرافيانم تعجب ميكنن و ميگن انرژيت از توي چشمات داره ميزنه بيرون... انقدر خوشحالم كه بلند بلند ميخندم. چشممو ميبندم و دوان دوان از پله ها بالا و پايين ميرم. حالا بماند سر اين انرژي و تحرك زياد چه بلاهايي سرم نيومده از جمله افتادن ار پله ها و.... ولي اين خوشحالي خيلي گذراست. چون زود حالت افسردگي بهم دست ميده. به زور ميخندم. وسط خنده گريه م ميگره. برخلاف موقعي كه خوشحالم و خوابم كاملا رو نظمه، موقعي كه ناراحتم شبا خوابم نميبره و طول روز فقط خوابم. راستش من كتاب زياد ميخونم و موقع افسردگي دوباره پناه ميبرم به كتاب. روزي حداقل 200 صفحه!! از دنياي بيرون فراري ميشم. حس ميكنم تو قفس زندانيم. همش فكر مهاجرت ميزنه به سرم. به آينده زندگي بشريت هيچ اميدي ندارم. همش به فكر اينم كه قراره بميرم و بالا پايين كردن ارزشي نداره. كلا هم آدم منزوي هستم و از حرف هاي بيهوده اي كه توي جمع زده ميشه فراري هستم. تازگيا جوري شده كه ميرم مرتفع ترين جا رو پيدا ميكنم و ساعت ها ميشينم زير بارون يا مقابل باد. انقدر نا اميدم كه حتي اجازه نميدم دوستم بياد خواستگاري! با دستاي خودم كسي رو كه عاشقمه دارم نابود ميكنم و اونم به سمت افسردگي ميكشم چون مدام احساساتش نسبت به خودمو لگدمال ميكنم! يكساله كه معطل گذاشتمش فقط چون واقعا حوصله ندارم. يه روز صبح كه بلند ميشم حس ميكنم عاشقشم و بدون اون نميتونم زندگي كنم. فرداش حس ميكنم اصلا دوسش ندارم و نميخوام ديگه ببينمش! كار به جايي رسيده كه خانواده ها كم مونده بهم اعتراض كنن!!! تمركزم رو كارم و درسم رو كامل از دست دادم. يه ترم معدل الف ميارم يه ترم مثل الان حس ميكنم از الان همه درس هارو ميفتم. گاها كارام انقدر خوب و دقيق هستن كه همه تحسين ميكنن،گاها كاملا برعكس. من هر روز براي رفتن به دانشگاه رانندگي ميكنم بيشتر از ٥ ساله گواهي نامه گرفتم ولي بعضي روزا عين كسي كه امروز گواهينامه گرفته از نشستن پشت فرمون ميترسم. اين ترس بي دليل تقريبا تو همه كارام هست. يه مدت شجاعت بي دليل پيدا ميكنم يه هفته بعد ميشم يه ترسوي واقعي. نميدونم چيكار كنم. يهو با دوستام صميمي ميشم ولي همين كه افسردگي شروع ميشه باهاشون بهم ميزنم. واقعا خسته شدم . نميدونم بايد چيكار كنم... ميترسم همين موقعيت الان و همه اونايي رو كه دوسم دارن و دوسشون دارم از دست بدم. از مرگ ميترسم ولي هر روز به يادشم. هر لحظه . مرگ و دنياي بعد از اون شدن واسم يه كابوس. شبا هم كه كابوس ميبينم و به گفته اطرافيانم شبا تو خواب ناله ميكنم. من اصن اينجوري نبودم. چند ماهي ميشه كه عزيزي رو از دست دادم . بحران بزرگي بود واسم ولي انقدري نبود كه بتونه اينجوري روحمو داغون كنه..... ناراحتم كه چرا با مرگ انسان، همه آرزوهاش و اهدافش ميرن زير خاك. من آدم بلند پروازي بودم با كلي هدف و آرزو ولي الان فقط دارم نفس ميكشم و منتظر رسيدن مرگم.،!!!!
مشاهده پاسخ دکتر
86
افسردگی وسواس فكری دوقطبی اضطراب ترس!؟

با سلام و خسته نباشید
اقای دكتر پسری هستم متولد 68 ساكن تبریز...اقای دكتر مشكل من اولش برمیگرده به سال 85 كه وسواس بررسی در داشتم بعدش پام درد میكرد خیلی دكتر هم رفتم كه گفتن تو مشكل جسمی نداری فقط خیلی وسواس به خرج میدی البته من مشكل اعتماد به نفس پایین هم داشتم بعد وارد دانشگاه شدم سال 86 از قضا به یه دختری شدیدا عاشق شدم و شروع كردم به وسواس فكری شدید كه برم چی بگم این رو چرا گفتم و...فلان لباس رو بپوشم و لباس های مارك دار بخرم و....و اضطراب شدید گرفتم بعدش هم كه جواب رد شنیدم بازم نتونستم این مشكل رو حل كنم پیش خودم و حس میكنم یك جوری نفرت یا عشقی هست در من كه هنوز نتونستم حلش كنم از یه طرفم تحت تاثیر رفتار و اعتماد به نفس بالای یكی از هم اتاقیام قرار گرفتم كه بیشتر سعی میكنم مثل اون باشم.مثلا مشكلی برام پیش میاد پیش خودم فكر میكنم دوستم توی این شرایط چیكار میكرد تا منم اونجوری برخورد كنم با قضیه در واقع محیط اطرافم رو به درستی نمی تونم ببینم از موقعیت های بدست امده نمی تونم استفاده كنم و میترسم ذهنم یا روحم ازاد نیست تا واقعیت ها رو ببینم و درست نصمیم بگیرم همیشه ترس در من هست و روده هام به قدری فشرده میشن كه اكثرا یبوست دارم....البنه توی این مدت سه ماه و هر كدام یكی دوماه زندگی رو به طور عجیب و شفاف دیدم و انقدر ارامش داشتم ولی متاسفانه دوباره ذهنم شلوغ شد الان در لحظه حال نیستم و نمی تونم در مورد چیزی نظر بدم چون فكر میكنم اشتباهه از اینكه پشت سر كسی حرف بزنم میترسم كه میرن بهش میگن......البته یه بار با مصرف سرترالین و یك بار با مصرف سیتالوپرام خوب شدم ولی خیلی زود قطعش كردم و دوباره بیماریم عود كرد....به نظر خودم من از رویارویی با خود واقعیم میترسم و فكر میكنم باید تقلید كنم و لباسهای مارك دار بپوشم و در هر چیزی اطلاعاتی داشته باشم تا اطرافیانم رو تحت تاثیر قرار بدم....به نظر شما بیماری من چی میتونه باشه!؟
مشاهده پاسخ دکتر
87
ترک تریاک

سلام آقای دکتر من تصمیم به ترک اعتیاد به تریاک با خود تریاک دارم چگونه باید مقدار مصرف را پایین بیارم و به چه مقدار ؟ تا دچار درد نشوم .به محضی که یه حب تریاک کم میکنم دستام مور مور میکنه و اذیتم میکنه .ممنون که جوابمو میدید مشاهده پاسخ دکتر
88
اختلال شخصیتی و دو قطبی افسردگی

سلام دکتر سال نوتون مبارک
من فکر کنم اختلال دو قطبی افسردگی دارم و همینطور اختلال شخصیتی به مادرم که میگم باور نمیکنه..دیگه دارم خل میشم با هر یک کلمه راجببیماریم دیوونه وار گریه میکنم. دیگه نمیتونم مدرسه برم از همه آدما دیگه بدم میاد نمیتونم دیگه با کسی صحبت کنم انگار کسی قبولم نداره پیش یه دکتر رفتم(دکتر تغذیه بود)ایشون گفت اگه اینطوره باید بری تیمارستان..از ترس تیمارستان هیچی دیگه به کسی نگفتم هنوزم به مامانم میگم منو ببر پیش روانشناس دارم خل میشم میگه پول ندارم..خیلی ریلکس حرفاشو میزنه اصن من براش مهم نیستم لطفا جوابمو بدین دیگه دارم خل میشم من فقط 15 سالمه ولی ذهنم چنان مشغوله که دازم ازبین میرم.
مشاهده پاسخ دکتر
89
افسردگی

سلام دکتر.من حدود یک ساله حس میکنم افسردگی شدیدی گرفتم طوریکه اون شور و اشتیاق و انگیزه واسه انجام کارهام در زندگی‌رو از دست دادم.رفتم دکتر البته بهم داروهایی هم دادن منتها نمیدونم چرا انقدر طولانی شده این حال بد.اصلا چیزی خوشحالم نمیکنه و سردرد های شدیدم که مربوطبه میگرنم میشه همش آزارم میده خلی سعی میکنم به خودم کمک کنم از این وضع بیام بیرون اما تا الان نتونستم.گاهی وقتا فکرم همه ی گذشته رو مرور میکنه و اشکم در میادهمینطوری گاهی هم میخوام گریه کنم خالی شم نمیتونم هر چقدر هم که به خودم فشار بیارم.۱سال و ۳ماه دیگه کنکور دارم یک بخش بسیار مهمی از زندگیم کنکورمه.الان فقط ۱ساله معلوم نیس چمه تا قبلش من خیلی به هدفم‌نزدیک بودم و با قدرت کار میکردم اما الان چرا انقد بهم‌ریختمو کندم آخه؟خیلی خسته شدم ..میخوام از این وضع در بیام چه کار کنم!؟ممنون میشم کمک کنید. مشاهده پاسخ دکتر
90
دو قطبی

سلام خدمت دکتر عزیز
من 28 سالمه البته رو 29
من در سن 16 سالگی یک بار میخواستم خونه رو ترک کردم که خودکشی کنم اما به کمک دوستام (صحبت کردن ) این کارو نکردم ، اما الان نگرانی از آینده رو دارم ، بعضی موقع ها تپش قلب دارم ، بعضی وقت ها در اوج خوشحالی ناراحت میشم ، بعضی وقتها هم که همه چی برام به سرعت در حال حرکت هستش اما من خیلی آروم کارا رو انجام میدم قبلاً یه مدتی بود که اصلا دوست نداشتم بخوابم که دیکه سر درد و چشم درد نزاشت مجبور شدم بخوابم باز بیشتر ، اما الان در حد 9 تا 10 ساعت میخوابم ، تو یه سری مسائل برای انجام فعالیت خیلی ذوق دارم اما تا به مسئله مالی میرسه بیخیال میشم و فعالیت رو ول میکنم قبلا ً سیگار و الکل مشکل داشتم اما الان ترک کردم و چند سالی هستش که ورزش میکنم 1 یا دو ساعت در روز ، به نظر شما من مشکلی دارم باید کاری انجام بدم
مشاهده پاسخ دکتر
91
دوقطبی2

سلام، اقای دکتر، من 5 ساله دوقطبیم، 8ماهه دارو مصرف نکردم اصلا، چون داروهای قبلیم خیلی اذیتم کرد، زیاد سازگاری نداشتم، فقط تو این مدت چند دفعه امپول دیازپام 10 و هالوپیریدول و بی پیریدون زدم
خیلیم اوضام داغونه، چند دفعه اقدام به خودکشی داشتم، منتها بخاطر اینکه اوضام اینجوریه بیکارم و از لحاظ مالی صفر صفرم
و نشد که درست پیگیر بشم در مورد درمون این دردام، روز به روزم دارم بدتر میشم
خوابم خیلی کمه، چند ماهم هست که کلا به شدت عصبیم، غیر قابل کنترل شدم، خلاصش کنم وضعیت افتزاحی دارم، شبای بدی رو دارم چون شبا بی قرار میشم
صرعم دارم، که نتونسم داروشو بخرم و مصرف کنم
چ کنم حالا
مشاهده پاسخ دکتر
92
افسردگی

با سلام من تقریبا ده ساله افسردگی دارم و داروهای قوی میخورم و مدتی هست با پزشکم تماس ندارم امروز مطلبی دیدم بعنوان بیماری دو قطبی.میخوام بدونم افسردگی همون بیماری دو قطبی هستش و آیا ممکنه من روزی بتونم بدون دارو زندگی آرومی داشته باشم من مجبور شدم فیلد ترک اعتیاد رو انتخاب کنم چون فقط دو گزینه داشت و من بیخوابی ندارم منظورم هم ترک داروهای روان درمانی هستش.سپاسگزارم مشاهده پاسخ دکتر
93
یاد گیری درس

سلام اقای دکتر
سال نو تان مبارک خسته نباشید
من تویه اروپا زندگی میکنم
تقریبا سه سال میشه
جوان سی ساله هستم و هنوز ازدواج نکردم
اهل کشور افغانستان هستم .
اقای دکتر بنده تا کلاس اول راهنمایی درس خوندم و دیگه ادامه ندادم تا اینکه اروپا امدم مجبور به یاد گیری زبان المانی شودم .
اقای دکتر دوسال میشه درس میخونم اما چیزی متوجه نمیشم
نمیدونم چرا
فکر میکنم خیلی اضطراب نگران استرس دارم چون من در زندگیم خیلی سختی کشیدم یکبار هم شکسته عشقی داشتم البته پنج سال پیش بود .
الان دوباره برای ازدواج دوباره اقدام کردم تا جایی هم پیش بردم
من تو زندگیم خیلی عجولانه برخورد میکنم همچیز باید زودترین وقت باید تموم بشه و ضربه ها ضرر هاشم دیدم ولی برام تجربه نمیشه .
حتا همیشه زیاد علکی علکی میخندم .
در مورد کار عملی در ساختمان یا هر چیزه دیگه خیلی مغزم کار میکنه حتا بیشتر از اونکه فکرشو کنید اما تو درس خوندن اصلا جواب نمیده .
برای مثال یه جمله ده بار مینویسم نیم ساعت بعد یادم میره نمیدونم چرا .
بعضی وقت ها یه کاری که انجام میدم همون لحظه نمیتونم درست انتخاب کنم بعد از دو ساعت یا یک روز یا چند روز میفهمم چه کار اشتباهی یا درستی کردم
خلاصه اقای دکتر
اینجا پیش دکترا رفتم بعضی ها شون دارو میدن
بعضی هاشون حرف های میزنند از رویه فرهنگ.و نژاد اروپایی که فرق میکنه با من .
اقای دکتر بنظرتون چیکار کنم ؟
منتظر جوابتون هستم .
روزتان بخیر
مشاهده پاسخ دکتر
94
ترک اعتیاد

سلام خدمت دکتر عزیز
یه دسته از بیماران بیمارانی هستند که در اثر شکست عشقی در دام اعتیاد می افتن.
پیشنهاد شما برای ترک این دسته بیماران چگونه است؟
مشاهده پاسخ دکتر
95
وسواس، پرخاشگری

با سلام و عرض ادب خدمت شما آقای دکتر
مزاحم شما شدم در ارتباط با یک مشکل قدیمی در خانواده‌مان در ارتباط با مادرم که حالا شصت سالگی‌اش را هم رد کرده. مادرم سواد ندارد. تا سال‌های جوانی در روستا بوده و زندگی نسبتا سختی داشته و کار می‌کرده. شرایط زندگی‌اش؛ خانواده و محیط و ... از او فردی ساخته بسیار بدخلق در عین حال مضطرب و وسواسی که اغلب در خانه است بدون آنکه تحرکی داشته باشد حتا در حد انجام کارهای منزل که موجب شده بیمارهای جسمی نظیر چربی خون نیز عارضش گردد. مشکلی که ما داشته‌ایم این بوده که از وقتی به یاد داریم مادرم در خانه اظهار بیماری میکرده و وسواس از ابتلا به بیماری‌های مختلف داشته و مدام او را پدرم از این‌پزشک به آن پزشک برده، همین‌طور همیشه در خانه دعوا درست می‌کرده با پدرم و همچنین با ما. البته که همه اعضا از این رفتارها صدمه دیده‌ایم و تاثیرات نامطلوبی در خانواده ما داشته. مثلا ارتباطات اجتماعی‌ مادرم بسیار محدود بوده و هست و‌این روی ما هم‌ اثر گذاشته. متاسفانه روند بدخلقی او با افزایش سن بیشتر هم شده، البته واضح است که صحبتهای ما برای تغییر رفتارش هیچ وقت موثر نیفتاده و نمیتوانیم برای مراجعه به روانپزشک نیز مجابش کنیم. از شما خواهش می‌کنم ما را راهنمایی بفرمایید که آیا راه حلی برای وضعیت او وجود دارد یا باید همچنان سوخت و ساخت؟ با سپاس از توجه شما
مشاهده پاسخ دکتر
96
وسواس فکری

سلام دکتر وقتتون بخیر
دکتر من از بچگی افکار منفی گذرا داشتم،اما حدود شش ماه میشه ک دیگه دارم از فکر منفی و نگرانی واسه خانوادهو اطرافیان دیوونه میشم،همش این حس لعنتی باهامه حتی انقد فکر میکنم ک شبا خواب ترسامو میبینم،خواهش میکنم کمکم کنید کوچکترین کاری رو به نگرانی هام ربط میدم،واقعا دارم روانی میشم...فکر ب چشم زخم و قانون جذب و بقیه چیزای خرافاتی هم دیگه خستم کرده...خواهش میکنم راهنماییم کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
97
دو قطبی

سلام بعد از سه سال زندگی مشترک تازه متوجه شدم همسرم به بیماری دوقطبی مبتلاست و خانوادش از من پنهان کردن بعد از فوت پدرش خیلی افسرده شد البته در طول زندگی متوجه تعادل نداشتنش شده بودم ولی نمیدونستم که اینقدر شدیده که نیاز به بستری و شوک دادن میکشه خودم در این مدت احساس میکنم قلبم درد گرفته و نیاز به کمک دارم ولی واقعا برام درکش سخته نیاز به کمک دارم لطفا کمکم کنید سپاس مشاهده پاسخ دکتر
98
افسردگي ، دو قطبي ، شيدايي، وسواس فكري؟؟!!!

سلام آقاي دكتر
پسر ٢٩ ساله هستم
شغل مناسبي دارم
مشغله فكري زيادي دارم از سوي خانواده درس كار اينده و...
مدت چند ماهي هست انگيزه براي زندگي رو از دست دادم
بيشتر اوقات اصطراب و تپش قلب دارم كه همراه با بغض و گريه هاي بي دليل هست
بيش از حد بهانه تراشي ميكنم و از نظر خودم يه ادم حساس بيخود و ننر شدم كه اگر نه بشنوم خورد ميشم
تحملم بسيار كم شده قدرت تصميم گيري ندارم حتي براي مسائل كوچيك
نگراني بيش از حد به اينده دارم در مورد پدر و مادرم و نبودنشون با وجود اينكه اصلا حوصلشونو ندارم و تحمل فضاي خونه برام خيلي سخته
احساس بدرد نخور بودم دارم
و همش به اين فكر مبكنم كه من نبايد زنده باشم چون هيچ دليلي براي زنده موندن پيدا نميكنم
پيش مشاور رفتم چندبن جلسه
مديتيشن يادم داد ولي تاثير چنداني نداشته
فاصله بيقراريهاي شديدم كم شده
چند روزي هست كه حضور يك نفر رو در كنارم حس ميكنم
حتي روز گذشته كه خواب بودم چند بار با صداي اروم منو صدا زد و بيدار شدم و كاملا واقعي بود صداش ، صداي يه خانوم بود
چند روزي هست از شدت شهوت زياد واقعا آزار ميبينم به قدري كه قابل كنترل نيست و توان اينو ندارم كه حواس خودمو پرت كنم از خود ارضايي متنفرم و اصلا نميتونم
زندگيم به شدت مختل شده
خواهش ميكنم راهنماييم كنيد
زنده باشيد ??
مشاهده پاسخ دکتر
99
اسکیزوفرنی یا دوقطبی

سلام.من ۲۰ سالمه و دانشجوی حقوق...چندین بار با صدایی که منو صدام میزنه از خواب میپرم و گاهی احساس میکنم وقتی خوابم پتو از روم کشیده میشه وقتی بیدار میشم کسی نیست و حضور کسی رو دائما حس میکنم و حتی چندین بار اشخاصی رو میبینم و بعد غیب میشن و وقتی بیرونگ احساس میکنم یکی داره دنبالم میکنه نسبت به همه بی احساس شدم حتی خانوادم بهتره بگم که دوسشون ندارم هرچند به روی خودم نمیارم و چندین بار سعی کردم خودکشی کنم ولی هی نمیشه گاهی احساس میکنم من یک قدرت ماوراءطبیعی دارم چون قبل اتفاق افتادن اتفاق بد یا خوب من اون اتفاقو کم و بیش حس میکنم من ادم ساکتیم میتونم ساعت ها و روزها با کسی حرف نزنم من از وقتی از مادرم جدا شدم حالاتم بدتر شده به همه چیز شک دارم و نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم و یا خیلی میخوابم یا ۵ روزم شده که پلک روهم نزارم
نمیدونم چمه لطفا کمکم کنید
مشاهده پاسخ دکتر
100
اختلال پانیک

سلام.خسته نباشید .پسری 27 ساله هستم از حملات پانیک رنج میبرم .میخواستم بدونم چه دارویی با چه دوزی باید مصرف کنم مشاهده پاسخ دکتر
101
ترک اعتیاد به گل

من مادر یک پسر بیست ساله هستم که مدتی است اعتیاد به گل پیدا کرده چندین دفعه هم تلاش کرده ولی فقط دو هفته پایدار بود ه خیلی نا امید هستم خواهشمندم کمکم کنید. مشاهده پاسخ دکتر
102
افسردگی دوقطبی

سلام من ۱۶ سال دارم سوال فردی رو دیدم راجب دوقطبی و جواب دادید من هم سوال داشتم
من چند ساله بارها حمله افسردگی دارم بدون دلیل مشخصی یامسایل بی اهمیت و اخرین بار دوماه افسرده بودم واز تخت بیرون نمیومدم
وسواس فکری دارم و وسواس جبری از بچگی وسواس و تیک داشتم
و به خاطر کنکور هم اظطراب و استرس دارم
توی فرزانگان درس میخونم و همه انتظار دارن ک درسم خوب باشه ولی من هی دارم پسرفت میکنم اصلا ارامش ندارم سره جلسه های امتحانای اموزشگاه ها نمیتونم تا اخرش بشینم شبا یا خوابم نمیبره یا برعکس میشه ساعت خوابم یه شب نمیخوابم فرداش هم کم میخوابم شب بعدی خوب میخوابم
به مشاور و روانپزشک مراجعه کردم گفت وسواس دارم
یه رزیدنتش بود ک باهم حرف زدن و من شنیدم ک راجب دوقطبی گفتن سوالایی از مادرم کردن و من احساس میکنم مادرم اشتباه متوجه شدن و منو تو دردسر انداختنمثلن مادرم گفتن ک من گاهی خیلی شادم یا خیلی برعکس افسردگی ام و جواب دکترو میداد و من نگرانم ک اشتباه کرده باشن به من ابیلیزول و بایوکویتین دادن فعلن ک ببینن چجوری میشه اما باعث میشن خوابم ببره اما فقط میخوابم اما تو خواب همش تکون میخورم و نیمه خوابم فقط کمک میکنن به زور بخوابم
به نظرتون من کلن بیخیال شم خودش درست میشه یا یه دکتر دیگه برم یا قرصام اشتباهیه یا مامانم اشتباه کرده باشه من مشکل پیش میاد برام؟ یا روانپزشک نیاز نیست مشاوره برم فقط؟
مشاهده پاسخ دکتر
103
بی خوابی

سلام من دختری هیفده ساله هستم.
وقراره از همسرم جدا شم .اما حدود دوسه ماه هست که رفتارای عجیبی پیدا کردم گاهی اوقات تا ساعت سه یا چهار صبح از بیخوابی رنج میبرم و اصلا به خوابیدن علاقه ای ندارم
گاهی اوقات هم با صدای بلند گریه میکنم و این گریه اصلا دست خودم نیس
گاهی اوقات هم بی دلیل میخندم طوری که اطرافیانم نگرانم میشن .لطفا راهنماییم کنین من بیماری خاصی دارم؟
مشاهده پاسخ دکتر
104
دو قطبی

سلام اقای دکتر.من پدرم 18سال هست که افسردگی داره و 3سال پیش دچار بیماری دو قطبی شد و کلا ب فکر خودکشی بود حتی قصد داشت اسیبی به ماهم برسونه بعد از متوجه شدن توی بیمارستان بستری شد و دوره درمانش تموم شد و با دارو کنترل میشد الان نزدیک 6ماه هست که خود بزرگ بین شده و میخواه راه صدسالرو یه شبه بره و توی صحبت کردن خیلی تند صحبت میکنه و کل شبانه روز بیداره و حتی 4شب هم شده که نه خابیده و نه غدایی خورده ایا اینا میتونه باز علائم دوقطبی باشه و ما باید چکار کنیم مشاهده پاسخ دکتر
105
اضطراب

با سلام
بنده حدود ۴ ساله پیش ناگهان با بیماری گوارشی به بیمارستان رفتم و بعد با مراجعه به مطب پزشک متخصص گوارش ایشان به بنده گفت مشکل شما گوارش نیست بلکه اضطراب است ولی چند قرص برای بنده نوشت و بنده بعد از چند شب در خواب در منزل با عرقی سرد و حالتی اضطرابی از خواب پا شدم و بعد به دکتر روانپزشک مراجعه نمودم و بعد از حدود ۹ ماه به صورت جسته و گریخته با استفاده قرصهای زولفت ۵۰ و الانزاپین ۵ و نروتلیپتین ۱۰ و قطع آن بعد از این چند ماه به دستور دکتر که ایشان به بنده گفتن شما دچار وسواس فکری شده اید همچنان دلشوره دارم و میزان خوابم نیز کم و زیاد است بعضی مواقع خوب و بعضی مواقع بد خواب میشوم ولی همیشه در پشت سرم و سمت چپ گز گز دارم همراه با درد گوش بطوری که گوشهایم مانند شیشه شده و صداها در گوشم می پیچد و خود این صدها نیز در من اضطراب و ایجاد افکار منفی و دلشوره می نمایید و قرار است به توصیه یک پزشک عمومی به یک روانشناس نیز مراجعه نماییم به نظر جنابعالی مشکل بنده در چه حوزه ای می تواند باشد با شرح حالی که به شما دادم
با تشکر
پیشاپیش از نظر لطف و راهنمایی جنابعالی سپاسگزارم
ومن الله توفیق
و با توکل بر خداوند
مشاهده پاسخ دکتر
106
بای پولار

سلام و وقت بخیر
من از بیماری بای پولار رنج میبرم
متاسفانه همیشه برای درمان آن به اعتیاد پناه بردم
ایا درمانی برای بای پولار وجود دارد ؟
متاسفانه من بی کار هستم و به شدت بی پول
ممنون میشم راهنمایی کنید منو که ایا با مراجعه به شما میتونم درمان بشم یا نه ؟
برای مراجعه به شما هم باید پولشو سرقت کنم چون واقعا پولی ندارم
مشاهده پاسخ دکتر
107
بیمار دچار اعتیاد به موبایل

با سلام.
دایی من ۵۴ سال سن دارن و بطور مرتب و بیمارگونه موبایل دستشونه و مدام درحال ارسال پیام برای بقیه هستن و اصلا توجهی نمیکنن ک پیام برای کیا میره حتی وقتی براش پیامی میفرستیم نمیخونه.فقط خودشو قبول داره هرکسی خلاف حرفاش و نظر چیزی بگه سریع موضع میگیره و کینه میکنه بهش وی کاری میکنه ک انتقام بگیره ازش.از همه ناراحته مدام.بیرون نمیره اصلا و همش توی خونه با موبایل ور میره .سرکارشم که میره مدام داره با گوشی کار میکنه.به زن و بچه اش اهمیت نمیده و فقط بهشون پول میده.درامور زندگی با هیشکی مشورت نمیکنه و خودش رو عقل کل میدونه.در جوانی دست بزن داشته و به عناوین مختلف زن و بچه اش رو اذیت و ازار روحی و جسمی کرده. و همش ب این فکر ببین کی چقدر پول داره پولاشو با ی ترفند و نقشه ای ازش بگیره.مدام درحال گرفتن پول از خواهر و برادراش که وضع خوبی دارن ب عناوین مختلف.ی زمان هایی بسیار هیجان زده میشه ی زمانایی توی خودش و شده یک هفته مداوم خوابیده و غذا نخورده.توی هیچ کاری تعادل نداره.خانوادش ازش میترسن و نمیتونن چیزی بهش بگن چون همش دعوا و بی ابرویی میکنه. دکتر روانشناسم نمیاد و اصلا پزشکان رو قبول نداره و پرخاش میکنه.با این فرد ما باید چکار کنیم و چطور بهش بفمونیم ک بیماره و باید بره دکتر .خیلی درگیر هستیم لطفا راهنمایی بفرمایید.درضمن من علاوه بر خواهرزاده اش عروسشم هستم و این مشکلات زندگی مشترک ما رو هم تحت تاثیر قرار داده.سپاس ازشما
مشاهده پاسخ دکتر
108
وسواس فکری

با عرض سلام و روز بخیر
من خیلی وقته که از اختلال وسواس و غرولنج فکری شدید رنج می برم و همین اختلال که در خانواده پدری من به شدت دیده میشه باعث افسردگی اضطراب و روان پریشی من هم شد . ردپای این اختلال به کودکی من حتی برمی گرده که بعضی از شب ها با احساس بی قراری در پای خودم نمی تونستم بخوابم و بیشتر شدن مشکلات زندگی این قضیه بیشتر شد و از اونجایی که اینگونه کودکان باید مورد مراقبت و حمایت بیشتری از دیگران قرار بگیرند و خانواده من چنین اطلاعاتی در مورد اختلال من نداشتند روز به روز سیر نزولی رو تا جایی طی کردم که الان دیگه هیچ امیدی برای من نمونده ! میدونید بیشترین مساله این هست که با وجود مراجعه به پزشکان مختلف چون این قضیه بیشتر یک مورد روانی است چیزی مبنی بر وجود بیماری مشاهده نمیشه و اگر امکان این قضیه با پیشرفت علم امروزی بود ، می شد این نقص رو ثابت کرد ! سوال من این هست که دقیقا چه آزمایش یا دستگاه تصویر برداری ای میتونه وجود این اختلال و نارسایی مغزی و عدم تعادل در فعالیت های بخش های مختلف مغز رو مشخص کنه؟ام آر آی ، اسکن مغزی ، نقشه برداری مغزی ، اسپکت ، ای ای جی و ...؟؟ با تشکر فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
109
من چه مشکلی دارم؟

سلام من با یه موَضوع کوچیک بهم میریزم شروع میکنم به زدن خودم گاهی در حین بحث با مادرم گربه میکنم خودمو میزنم اما در حین گریه بی احتیار بلند بلند میخندم ممکنه من روانی باسم مشاهده پاسخ دکتر
110
در مورد روابط زناشویی

با سلام
آقای دکتر، من در طول شبانه روز از ساعت ۷ غروب (۱۹) به بعد تمایل جنسی ام رو تا حد زیادی از دست میدم ولی از ساعت ۳ نصفه شب به بعد تا بعد از بیدار شدن حتی تا ۱۰ الی ۱۱ صبح تمایل جنسی شدید دارم. این ماجرا زندگی ام رو مختل کرده چکار باید بکنم؟ چون صبح اول وقت باید برم دانشگاه سر کار.
با تشکر فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
111
اختلال دو قطبي وافسردگي

عرض سلام وادب خدمت شما اقاي دكتر من برادري دارم 38ساله كه حدودا 10سال پيش با دختر مورد علاقه اش نامزد كرد ولي پس از 9ماه در عقدنامزدش درخواست جدايي كرد ودنبال درخواست مهريه ونفقه وبرادرم رو به زندان انداخت وپس از پرداخت تعدادي از سكه ها از زندان ازاد شد ومابقي سكه هارو پرداخت ميكرد.از زمانيكه از زندان برگشت رفتارها واخلاقش تغييرات زيادي كرده بود.تا يكسال نتونست حتي سركارش برگرده(تعميرگاه مكانيكي داره)بعداز 5سال بيخبر زنش رو طلاق داد.موضوع مهم اينه كه من به تازكي در رفتارهاش متوجه اختلال دوقطبي شدم. از هر رفتاري وحرفي بدترين برداشت ها رو ميكنه همه نكات منفي درذهنش باقي ميمونه همش فكر ميكنه يكي از افراد فاميل براش دعا وجادو گرفته دنبال بهانه ميگرده با خواهر ومادرم دعوا كنه وبه شدت عصباني ميشه وفحاشي ميكنه در نوجواني به مصرف الكل رو اورده بود ولي بعداز چندسال به كلي كنار گذاشت.وبه تازگي فهميدم كه پنهاني ترياك مصرف ميكنه.گاهي اوقات خيلي ارومه وكم حرف ولي و مواقعي كه عصباني ميشه اصلا نميشينه راه ميره وداد ميزنه حرفهاي بي ربط واز هر مساله اي برداشتهاي خيلي بدميكنه.هربار كه دعوا ميكنه از خونه ميره وچندروز نمياد.ميخوام بدونم ايا بيماريش حاد هست وبايد دارو مصرف كنه؟مطمئن هستم كه خودش رو بيمار نميدونه وفكر ميكنه تمام حرفها وكارهاش درسته. مشاهده پاسخ دکتر
112
افسردگی

با عرض سلام .خانمی 35ساله هستم به مدت چهارسال قرص سرترالین آسنترا مصرف می کنم به خاطر افسردگی شدید ومشکلات عصبیم این قرص تاکی باید ادامه بدم؟ می تونم بجای این قرص از قرص نروکسین که گیاهی هست استفاده کنم؟باتشکر مشاهده پاسخ دکتر
113
افسردگی مزمن

باسلام...جناب آقای دکتر ...بنده به چندین روانپزشک مراجعه کرده ام و داروهای مختلفی هم مصرف کردم اما متاسفانه هیچ بهبودی حاصل نشد...چه باید کرد؟ ممنون و متشکر...بنده چهل ساله هستم و پژوهشگر مشاهده پاسخ دکتر
114
مشکلات عصبی

دلایل استمرار رفتارهای پرخاشگرانه در بزرگسالی وتصمیم عجولانه ناشی از صبورنبودن با قبول این نکته که میدانم اشتباهم کجاست چرا نمیتوانم خودم رو کنترل کنم و باز هم از کوره در میروم مشاهده پاسخ دکتر
115
بی خوابی

سلام وقت بخیر چراباکوچکترین صدا نمیتوانم بخوابم وخواب خیلی سبکی دارم زود ازخواب میپرم باید باتری ساعت رودربیارم مشاهده پاسخ دکتر
116
بیماری دوقطبی

باسلام و عرض ادب...
پدرم بیماری دو قطبی دارد وحدودا این چهارسال که این بیماری را دارد و چندین بار به چند روان پزشک و متخصص مراجعه کردم ولی هنوز هیچ نتیجه ایی نگرفتم ..خواستم بدونم که این بیماری قابل درمان است و درمان آن قطعی است وچه مدتی طول میکشد تابیمار به طور کامل از این بیماری بهبودی پیدا کند؟
مشاهده پاسخ دکتر
117
ترک اعتیاد

با سلام و خسته نباشید خدمت آقای دکتر ،ای کاش ای کاش همه مردم مثل شما غمخوار و دلسوز همنوع خودشون بودن،دکتر بزرگ ترین آرزوم ترک ولی تنهایی نمی تونم کمک می خوام چکنم؟؟؟؟ مشاهده پاسخ دکتر
118
ترک اعتیاد

سلام آقای دکتر .. پدر من نزدیک به ۱۵ ساله که تریاک میکشه از دیشب قصد ترک کردن دارن .اما هیچ قرصی مصرف نکردن. من خیلی نگرانم. ۴۸ ساله هست پدرم .. مشکلی که پیش نمیاد ؟؟:( مشاهده پاسخ دکتر
119
بیخوابی

سلام. وقت بخیر.
من 31 سالمه. از دوران کودکی به صداها حساسیت شدید داشتم. و یکی از بزرگترین آرزوهام این بود که کلا ناشنوا بشم. گاهی بعضی صداها به اندازه ای منو آزار میداد که گوشامو محکم فشار میدادم و بعد خودمو میزدم. یک باردر دوران نوجوانی 13-14 سالگی به خاطر این باور که خانواده به من هیچ اهمیتی نمیدن تصمیم به خودکشی گرفتم و دارو خوردم. اتفاقی اما نیفتاد.. از 18 سالگی به خاطر استرس و ترس بیش از حد دچار حملات هیستریک (گاهی 2-3 بار در روز) شدم و دو سال داروهای آرامبخش مصرف کردم و تا 2 سال بعدش همچنان حملات کمتر ولی باقی بود. در 23 سالگی بعد از دیدن یک فیلم و فشار افکار منفی در حالت خواب (بدون تصمیم خودکشی) مقداری زیادی داروی خواب خوردم و چند روز بستری شدم. تا مدتها عوارضش باقی بود. بعد ازاون بارها تصمیم گرفتم ولی هربار موقع اقدام منصرف شدم. (در اون زمان نامزدی داشتم که مدام بهم میگفت تو هیچ امیدی به زندگی نداری و اخر این کارو میکنی).
همیشه در درس(در دانشگاه نمرات پایین ولی پروژه های عالی) و کار ادم موفقی بودم. اما الان 2 ساله که خونه نشین شدم. نه انرژ ی کار دارم. نه انرژی زندگی حتی کارهای شخصی یا نظافت منزل رو با اینکه تمام روز تو خونه م نمیتونم انجام بدم.. شدیدا به نور حساسیت پیدا کردم. خصوصا نور لامپ و خورشید.. از آدمها بیزارم. شبها توهم میزنم که یک نفر تو اتاقم هست (توهم های شبنه رواز کودکی داشتم).. حس می کنم یک چیزی از زیر تختم اونو تکون میده... گاهی احساس جنون میکنم. مرور خاطرات حالم رو خیلی بدتر میکنه. دلم میخواد برم یه جایی پرت که نه آدمی باشه نه صدایی.. تمرکزم رو از دست دادم. چیزهای بدیهی یادم میره. الان مدت 5 ماهه اختلال خواب دارم. انواع داروها رو امتحان کردم. هرچقدر گیج خواب باشم وقتی شب روی تخت دراز میکشم درد و احساس بیقراری تمام وجودم رو میگیره و فقط به خودم میپیچم. قبلا تو این شرایط شستم پاها با اب سرد بهم کمک میکرد. ولی الان هیچ چیزی کمکم نمیکنه..
تو شرایطی که خیلی احساس خوبی دارم ناگهان قلبم پر از ناراحتی میشه. و باور اینکه هیچ چیزی هیچ وقت درست نمیشه تمام امیدمو ازبین میبره.. سابقه تیرویید بالا دارم. اخیرا دوباره آزمایش خون دادم. تیرویید نرمال ولی هورمون تسترون بالا (من خانم هستم). از پدرم بینهایت متنفرم و حتی تحمل دیدن و یا حضورش رو تو یک فضای بسته ندارم.. چند سالی هست باهاش اصلا حرف نزدم.
من در کارم همیشه ادم دقیقی بودم (مهندس نرم افزار هستم) اما الان اعتماد بنفسم بینهایت پایینه. شدیدا ترس از اشتباه دارم. تصمیم گرفته بودم برم سر کار شاید حالم بهتر بشه.. اما همش تو کارگر ساده میگشتم.. دلمم نمیخواد برم سر کاری که مجبور بشم به حرف زدن یا توضیح دادن به همکار و رییس و ... نمیدونم چم شده.. چکار باید بکنم.
سردرد مزمن سابقا داشتم متخصص مغز و اعصلب گفتن شبه میگرنی هست. گفتن فقط مسکن باید بخوری. الان دیگه مسکن هم جواب نمیده و سرم به خاطر درد رو روی بالش هم نمیتونم بذارم. سرگیجه های ناگهانی ندرتا دارم.
اگه ممکنه راهنمایی کنید ممنون میشم.
مشاهده پاسخ دکتر
120
ترك اعتياد به شيره ترياك

سلام و عرض ادب خدمت همگي دوستان عزيز
من ٣٥ ساله هستم. سالهاست كه ورزش ميكنم و در واقع ورزش كردن براي من يك نوع اعتياد محسوب ميشه چون حتي يك روز هم بدون باشگاه نميتونم زندگي كنم. رشته ورزشيم بوكس وگاهي بدنسازي هست. دوسال هست كه به وسوسه دوستان محيط كارم دچار اعتياد به ترياك و شيره تركاك شدم. بطوري كه روزانه هشت تا نه بار كصرف ميكردم. كار به جايي رسيده بود كه حتما قبل از باشگاه بايد استفاده ميكردم وگرنه نميتونستم حالت طبيعي داشته باشم. بعد از باشگاه هم بلافاصله. واين اواخر حتي سر كار هم گهگاهي ميرفتم توي دستشويي و چند پك ميزدم. از نظز فيزيكي و روحي شديدا بهش وابسته شده بودم. چون مشكلات روحي فراواني در زندگي همراه من بود و اين يك جور گريز از مسايل براي من بود. الان چهار روزه كه باسختي فراوان گذاشتم كنار. روز اول ٥ عدد متادون ٥، روز دوم دوعدد و روز سوم وچهارم بدون متادون دارم با دشواري زيييياد تحمل ميكنم. نميخوام برگردم چون از خودم بدم اومده بود و فكر ميكردم در واقع ورزشكار نيستم و يك شيادم كه سر همه خانواده رو و مربي دلسوزم رو كلاه ميزارم.
اول ميخوام بهم بصورت كارشناساي بگيد ترياك با اينكه ماهيچه رو تحليل ميبره ولي اگه با ورزش مرتب ادغام بشه چي ميشه؟ اين منو مصمم تر ميكنه
دوم ميخوام بدونم اين حالت من باتوجه ميزان مصرفم و بدن ورزشكارم چقدر طل ميكشه و بايد چيكار كنم؟
اگه ادامه ميدادم همه ميفهميدن چون خانمم مچم رو چند بار گرفت و مزديك بود جدا شه و پاي چشمام هم گود رفته بود. در ضمن ١٠ كيلو هم وزن كم كرده بودم كه اينو نميدونم بخاطر تركاك بود يا تمرين بوكس.
اصلاد وستان ديديد كسيرو كه هم شيره بكشه هم ورزش كنه. آخرش چي ميشه؟
من نياز به نظرات شما دارم چون حالم خيلي بده و ديگه هم نميخوام قرصي رو بخورم. ممنون ميشم اگه زود جواب بديد.
متشكرم
مشاهده پاسخ دکتر
121
بیماری دوقطبی

سلام.خسته نباشیدمن از بچگی وسواس شدید فکری و عملی داشتم و متاسفانه خیلی دیر شروع به درمان کردم.از اواخر دوران دبیرستان افسردگی هم گرفتم بطوریکه یک بار دست به خودکشی زدم و معافیت سربازی هم به همین دلیل گرفتم.از حدود 12سال پیش من تحت درمان بودم داروهای مختلفی خوردم ولی تقریبا بی اثر بودند هم افسردگی دارم هنوز هم وسواس.داروهای که هم اکنون هم میخورم وینابید75،نوروتریپتیلین 25،سرترالین 100،آلپرازولام 0.5،و پرانول هست.چیزی که مدتها فکرمو مشغول کرده اینه که من خیلی از علایم بیماری دوقطبی رو دارم،مثلا گاهی بسیار پر انرژی هستم و باید کاری انجام دهم حتی این انرژی زیاد ممکنه شب تا صبح باشه و کوچکترین علامتی از خواب ندارم،یا ولخرجی های ناگهانی بدون هیچ قصد و قرضی بعد سریعا گوشی موبایل میخرم در صورتی که قبلش هیچ فکری بهش نکردم و چند علامت دیگر.میخواستم ببینم امکان داره وسواس و افسردگیم تبدیل به دوقطبی شده باشد.ممنون مشاهده پاسخ دکتر
122
ترک اعتیاد تریاک

سلام اقای دکتر ، روش ترک اعتیاد به تریاک با نوپرونورفین موثرتر است یا با شربت تریاک به صورت تدریجی مشاهده پاسخ دکتر
123
ترک اعتیاد

سلام برادرم 20 سال اعتیادموادداردوالان حدود20 روزاست درکمپ به سر می برد گویاآنجابی قراری می کنددرملاقاتی که یکهفته پیش داشتیم گفت دوباره تمدیدنکینیم نظرشما رامی خواستم بدانم درضمن 36 ساله است ومدیرکمپ می گویدبایدبماند مشاهده پاسخ دکتر
124
افسردگی

چگونه بر افسردگی نوجوانان غلبه کنیم مشاهده پاسخ دکتر
125
بررسی علایم دوقَطبی

با عرض سلام و خسته نباشید
من 21 سالمه و دانشجوم...اکثر روزا با مشکل بی خوابی دست و پنجه نرم میکنم.. شبا نمیتونم زود بخوابم روزاهم سریع از خواب بیدار میشم(معمولا6).. در محیط خابگاهیی با دوستانم که دیر میخوابیم ان ها تا 12 ظهر روز بعد میخوابند ولی من نهایتا تا8 میخوابم و بعدش کسل و خسته ام.. اکثر اوقات در رخت خوابم و با وجود اینکه کاری نکردم احساس خستگی میکنم... درکودکی رفتار هایی متفاوت از بقیه داشتم بغضی وقت ها حس میکنم از بقیه برترم وبا بقیه فرق دارم ولی دراکثر مواقع خودم را پایینتر از بقیه میبینم... ازتنهایی لذت مییرم و خجالتی هستم و ددست ندارم توی جنع حاظر شوم و صحبت کردن در جمع برایم بسیار مشکل است...تصمیم به تغییر زندگی میگی م ولی در مرحله ی اجرا به مشکل برمیخورم..
مشاهده پاسخ دکتر
126
دوقطبی

سلام وقتتون به خیر.همسربنده چندساله که دارومصرف میکنه البته نه مرتب.پیش چندروانپزشک رفتیم داروهاش الانزاپین ریسپریدون لیتیم کربنات دی والپروئکس سدیم اریپیرازول بوده.میخوام بدونم مریضیش چی هست؟تشخیص قطعی چیه؟ مشاهده پاسخ دکتر
127
اختلال دو قطبي

سلام آقاي دكتر
من دختر ١٨ ساله هستم، مادرم بيماري دو قطبي داره، من از همون اول زندگيم با اين مشكل دست و پنجه نرم ميكردم و صحنه هاي وحشتناكي كه از دوران بيماري مادرم ميديدم در ضمير ناخوداگاه من بسيار تاثير گذاشته ...
حدود دو سال هست كه به خودم مشكوك شدم ك من هم اين اختلال رو داشته باشم، روانپزشك رفتم و افسردگي تشخيص داد و قرصايي مث فلوكستين برام تجويز كرد و چند قرص فرعي
ولي هنوز هم فكر ميكنم كه اين مشكلو دارم و احساس ميكنم دكتر ها هيچ اهميتي نميدند و فقط دنبال پول هستند براي همين نميتونم به نظرش اعتماد كنم و فقط ميخوام زودتر پيشگيري كنم

اميدوارم شما بتونيد مشكل من رو تشخيص بديد ، با اينكه ترجيح ميدادم حضوري باهاتون صحبت كنم اما سايت رو گشتم و ادرس مطبي از شما نديدم
خب اقاي دكتر من به شدت دمدمي مزاج هستم.. امروز صبح از خواب بيدار ميشم و شادي زيادي در درونم هست ، در حال خنده و شادي كه هستم، يك لحظه انگار روحم مي ايسته و سريع يه افسردگي احاطم ميكنه و هيچ كنترلي نه روي شاديم نه روي افسردگيم ندارم
تو اين دو سال متوجه شدم كه بعضي اوقات دوره هاي نزديك شيدايي رو تجربه ميكنم ، اين دوره هام گرايش به عرفان دارم و جهان بينيم شاعرانس و احساساتم زياد ميشه ، رقص هاي شيدا گونه اي انجام ميدم ك ياداور دوران شيدا يي مادرم برامه و وقتي اينكارا رو ميكنم يه حمله عصبي بهم دست ميده و تمام خاطراتم جلوي چشمم مياد و هيستريك ميشم و بعضي اوقات به لرزش ميفتم
و بعد از اين دوران وارد دوره هاي افسردگي يا تركيبي ميشم ، دوره اي كه واقعا هيچ كسي برام اهميت نداره و خودمو تنها ميبينم و هيچ اهميتي به هيچ چيزي نميدم و هيچ چيزي نميتونه خوشحالم كنه و كسل و بي حوصله و سرد و بي ميل ميشم ...
اقاي دكتر من واقعا چ مرضي دارم؟ واقعا دچار اختلال دو قطبي هستم يا فقط دچار خود بيمار پنداري و ترس و تقليد رفتار هاي مادرم در اوقات بيماريش؟
ميدونم اين يه دمدمي مزاجي ساده نيست !
مشاهده پاسخ دکتر
128
حالم از خودم بهم میخوره

دیگه احساس میکنم بمیرم واقعا برام بهتره.
هیچ امیدی به خوب شدنم ندارم.۸ ساله که می رم دکتر و قرصای وسواسی میخورم ولی انگار نه انگار.اخیرا فهمیدم که اختلال دوقطبی هم دارم.میدونم با این شرایط سربازی رفتن غیر ممکنه برام چون میدونم حالم خیلی بد میشه.بدیش اینه که همه فک میکنن سالمی ولی از دورن روز به روز پیر تر میشی داغونتر میشی.هر دختری که سمتم میاد پسش میزنم چون احساس میکنم خیلی داغونم.همون بمیرم خیلی بهتره
مشاهده پاسخ دکتر
129
بابت ترک شیره تریاک

باسلام وخسته نباشید وممنون که مشورت میدهید اولا اینکه من اعتیاد به شیره تریاک پیدا کردم وبه انداختن ان هم بدلیل شرایط کاریم
وآیا شیره روزی 2گرم می اندازم وچون شرایطش را ندارم قرارهبا ب2ترک بکنم به نظرتون جواب میده چون واقعا استرس دارم ومیترسم موفق آمیز نباشه
درکل درمورد ترک شیره توضیح ومشورتی بدید تا دلگرم بشوم
مشاهده پاسخ دکتر
130
اختلال

سلام خدمت شما،من دانشجوي كارشناسي هستم،
تا زماني كه يادم مياد هميشه تصميم ميگرفتم با شوق زياد ولي بعد يكي دوساعت يادم ميرفت و فراموشش ميكردم،الان اين موضوع خيلي شديد شده،يهو غم و اندوه شديد ميگيرم و هيچ چيز نميتونه حالم رو خوب كنه،از اون طرف بعضي موقع ها بازفكر كردن به زندگي خوب خيلي انگيزه ميگيرم و برنامه ميچينم،اخيرا كمتر برنامه ميچينم و نااميد شدم،ميدونم كه همش يه فكر ه كه بايد بگذره؟هروقتمن هميشه يادم ميره كه چه بلايي سرم اومده و چه اتفاقي برام افتاده،هيچ تجربه اي رو نميتونم درك كنم،سوالم اينه كه اين يك اختلال هست؟چون واقعا منو زمين گير كرده و به فكر هاي بد ميافتم حتي بعضي موقع ها كه حالت تعادل دارم،روانشناس هم نتونسته كمكم كنه و كاملا نا اميد شدم،از تكنيك cbtبرا درمانم استفاده كرده،به خاطر ترس و مذهب هنوز كار دست خودم ندادم
مشاهده پاسخ دکتر
131
مشکلات روحی و افسردگی و بی انگیزگی

سلام خدمت شما و عرض خسته نباشید.پسری 22 ساله هستم که مشکل عدم تمرکز حواس، بی انگیزگی، تنبلی و گاهی اختلال در خواب دارم و بدنبال راهی برای غلبه بر مشکلاتم هستم تا بتوانم در مسیر رسیدن به اهدافم تلاش کنم. از راهنمایی شما بسیار ممنونم.
لازم به توضیح میدونم که من از حدود 8 سالگی با طلاق عاطفی پدر و مادرم مواجه شدم و آنها روابط خوبی ندارند. همچنین از نظر مالی هم مشکلاتی داریم.
مشاهده پاسخ دکتر
132
درمان عوارض ریتالین و شیدایی

استاد گرامی مصرف بسیار زیاد میوه ی موز عوارض ریتالین و شیدایی را نابود میکند شما را بخدا اطلاع رسانی کنید مشاهده پاسخ دکتر
133
دوقطبی بودن

با سلام خدمت شما..من تمام خصوصیات اشخاص دوقطبی رادارم دارو..دیپاکین.لاموتریزن 100وقرص جنون می خورم به سر کارم نمیتونم برام چیکارکنم مشاهده پاسخ دکتر
134
افسردگی شدیدیکی ازنزدیک ترین هام و عزیزترین هام

یکی ازعزیزانم به افسردگی حادگرفتاراست واین افسردگی به علت مشکلات زیادی ک اتفا افتادن براش وجدایی مادروپدرش بودودرحال حاضرهیچ کس جزمن رونداره منم خیلی دوست دارم بهش کمک کنم چون ممکن است کارازکاربگذرد وازدستش بدهم ومتاسفانه درسن بسیارکمی مبتلابه افسردگی شده اقادکتوراگه لطف کنیم منوراهنمایی کنین وبم بگین بایدوچ مراحلی روطی کنم وچجوری باهاش رفتارکنم تاخوب بشه چون اقعامن تمام امیدم به زندگی اونه مشاهده پاسخ دکتر
135
اختلال دوقطبی

با سلام ببخشید دکتر آیا امکان درمان بیماری دوقطبی در حالت شیدایی با استفاده از هومیوپاتی وجود داره؟ مشاهده پاسخ دکتر
136
احساس درد و التهاب در پس سر

سلام
من مدت سه سال هست که یک نوع احساس درد و التهاب و بهتربگم عفونت در پس سر و بالای سرم دارم. مراجعات به متخصصین مختلف بخصوص داخلی مغز و سی تی اسکن و ام آر آی 2 مرتبه چیزی نشون نداده. داروهای آرام بخش گاها تجویز شد ولی من مطمئنم که قسمت پس سرم التهاب مزمن داره. درد داره. بخصوص بعد از حمام رفتن یا هوای سرد تا چند روز بیشتر هم میشه. الان دیگه متخصصی نمونده که برم. میگم اگه بیام پیش شما چیکار می کنید برام؟ راهی هست؟
مشاهده پاسخ دکتر
137
خودارضايى

سلام اقاى دکتر خواهشا راهنمايى بفرماييد بنده يه جوون 22ساله هستم 5ساله پشت کنکورهستم حقيقتش ازلحاظ مالى خداروشکرمشکلى نداريم يعنى خونواده ازهمون ساله اول اصرارمى کردن برودانشگاه ازاد ياهرچي که دوست دارى ولى من ممانعت مى کردم ومى گفتم نه من براهدفم ارزش قائلم ودرس مى خونم تابه هدفم يعنى يه رشته اى که دوسش دارم تويه دانشگاه ملى برسم ولى ناگفته نماند که من باپدرم خيلى مشکل دارم يعنى درواقع تو خونواده ما هميشه ازبچگى درگيرى وبى حرمتى زيادى نسبت به مادر خودم وخواهرم مى شد خوب بگذريم ازاين مسائل بريم سراصل مطلب دکتر جان من بخاطراضطراب واسترسى که متحمل مى شدم خودارضايى مى کنم يعنى دکتراين طور بگم هرموقع تحت فشارعصبى واضطراب قرارمى گيرم خودارضايى مى کنم همين مسئله باعث شده که من 5ساله درجامى زنم دکتر من بابقيه يه فرقى دارم بخاطر عقيده وباورى که دارم وقتى که فقط يه بار خودارضايى بکنم ديگه تا5؛4ماه بعدش قيد همه چى رومى زنم يعنى قيد نمازو درسو کاروتلاشو يعنى ديگه کلا ارتباطمو باخدا قطع شده مى دونم بعد دوباره بعد 5ماه مى خوام شروع کنم واسه درس خوندن مى بينم کلى عقب افتادم واين روند داره زندگيمونابودمى کنه دکتراعتمادبنفسم داغونه مادرم برام همش گريه مى کنه دکترجان بنده سابقه ترک خودارضايى رو به مدت 5ماه ويه بارم 4ماه رودارم دکترجان شايد شمابگين پسرخوب بعدپنج ماه اين طبيعيه که شما يه بارخودارضايى کنيد ولى دکترجان براى من مضره چون همون يه بارم باعث مى شه ارتباطم رو باخدا خوب ندونم وکلا دور تلاشو درس خوندنو قطع کنم تا5ماه بعدش مدلم اينجوريه حالا دکتر جان بخاطرخدا منو راهنمايى کنيد که بايد چى کارنم توروخدانگيد برو ورزش کن تنها نمون وخيلى چيزاى ديگه که مردم مى گن دکتر جان من الان خودم مى تونم ازامروز تا4؛5ماه خودارضايى روبذارم کنار ولى بعداز اين مدت بخاطراسترس واظطرابى که سراغم مى ياد ناخوداگاه بدون اين که خودم بخوام دچارخودارضايى مى شم وبعدش ديگه همون اش وهمون کاسه حالا دکتر عزيز وبزرگوار بخاطرخدا جواب اين دوسوال منو بديد1-ايا قرصى؛شربتى هست که اون زمان هاى خاصى که خودم مى دونم فردا ياپس فرداش دچار خودارضايى مى شم بخورم تا خودارضايى نکنم يعنى نمى خوام بطور مداوم مصرف کنم فقط زمان هاى خاصى .اخه دکترجان خودم تا4ماه رومى تونم کنترل کنم ولى يه روزايى رو به ولله نمى تونم يعنى خارج کنترل خودمه2-دکترجان ايا قرص وشربتى هست زمان هايي رو که استرس واظطراب زيادى سراغم مى ياد مصرف کنم تا ارامشم برگرده دکترجان بازم مى گم من هميشه ادم استرسى نيستم ولى وقتى توخونواده باپدرم بحثم مى شه استرس شديدى مى گيرم وبه دنبال اون خودارضايى مى کنم يعنى نمى خوام هميشه مصرف کنم فقط زمان هاى خاصى که معمولا هر5ماه يکباراتفاق مى افتد دکترجان ناگفته نمونه که منبع استرس واظطراب من موقع هايى که دچارش مى شم فشار درسى يا چيزه ديگه ى نيست فشارجنسيه يعنى استرس اظطراب فشارجنسى خودارضايى دکتر اين روند تکرارى داره زندگيمونابودمى کنه مادرم همش برام گريه مى کنه وچون من حرفه اى رو بلدنيستم تابرم کارکنم مجبورم حداقلش درسمو براکنکوربخونم تاحداقلش يه پرستارى قبول شم تابتونم روپاى خودم وايسم دکتر جان بى صبرانه منتظرم منو راهنمايى کنيد چون حقيتش دارم نابود مى شم ازاين سيرتکرارى روانشناسم رفتم ولى نتيجه نگرفتم دکتر جان جزاکم الله خيرا مشاهده پاسخ دکتر
138
اختلال دو قطبی

سلام وقتتون بخیر
دختر ۲۶ ساله ای هستم ک دو سال پیش به روانشناس مراجعه کردم و مشکل بنده رو دو قطبی بودن تشخیص دادن و یه دوره دپاکین و ترانکوپین و سیتالوپرام مصرف کردم. متاسفانه چون نمیخام بیماری خودم رو قبول کنم و از تشخیص دکترم مطمئن نبودم بخاطر سستی و حالت بدی ک بعد از مصرف قرص ها داشتم تصمیم به قطع مصرف قرص ها گرفتم . من وسواس فکری دارم و خیلی تو تصمیم گیری هام شک و تردید دارم طوری ک گاهی اوقات مجبور میشم کاری نکنم و راهی رو انتخاب نکنم. در دوره امتحانات با اینکه تلاش میکردم و درس رو میخوندم باز هم فراموش میکردم بعضی از مباحث رو. گریه زیاد میکنم. تمایل به تنهایی دارم . اعتماد بنفسم خیلی کم شده. گاهی اوقات به خودکشی هم فکر میکنم ولی فقط در حد تجسم و ترس دارم از خودکشی. گاهی اوقات احساس میکنم مشکلاتم از بیکاری .دائما فکر و خیال میکنم و حسرت گذشته رو میخورم . کلا دو حالت دارم تردید در تصمیم گیری و پشیمونی حسرت بعد از اون. فکر و خیالاتم خیلی زیاده و زندگیمو به پوچی کشونده خواهش میکنم کمکم کنید تو وضعیت خیلی بدی هستم
مشاهده پاسخ دکتر
139
قرص نروکسین

سلام آقای دکتر
سوالی دارم ممنون میشم جواب بدین
من بروشور قرص نروکسین رو مطالعه کردم که نوشته بود دو عدد قرص نروکسین اثری برابر یک عدد فلوکستین 10 یا یک عدد ایمی پرامین 150 داره آیا این واقعیت داره؟
با تشکر
مشاهده پاسخ دکتر
140
افسردگی دو قطبی

سلام آقای دکتر. برادرم طبق گفته دکترش دچار افسردگی دو قطبی است. گاهی اوقات عصبانی میشود و ضربان قلبش شدید و دچار تشنج میشود. 20 دقیقه ماساژ تا به حالت عادی باز گردد. آیا راه حلی برای این جوان 22 ساله وجود دارد. با تشکر محمدی مشاهده پاسخ دکتر
141
مسائل جنسی

سلام
در سایت دیدم شما به مسائل جنسی هم پرداخته اید.
می خوام در این زمینه از شما کمک بگیرم.
من 40 سالم است و هنوز ازدواج نکرده ام. بلوغ زود رس هم داشتم.
5 سال پیش با آقایی آشنا شدم، در ابتدای آشنایی ایشان به من گفتند قصد و شرایط ازدواج ندارند. کم کم به این آقا علاقمند شدم و به درخواست من، صیغه محرمیت خواندیم.
کم کم روابط ما نزدیکتر شد و رابطه جنسی نیز بین ما شکل گرفت. البته این رابطه به صورت کامل نیست. یعنی دخولی صورت نگرفته است و پس از 5 سال نیز من هنوز باکره هستم.
متاسفانه با وجود معاشقه و تحریکات کلیتوریس من در ابن روابط ارضاء نمی شود. از طرفی به شدت احساس نیاز به رابطه کامل دارم.
لطفا منو راهنمایی کنید، آیا داشتن رابطه کامل برای کسی که در سن 40 سالگی هست، اشکال دارد؟
نمی دانم من اصلا می توان ازدواج کنم یا خیر، آیا به این امید که روزی ازدواج خواهم کرد همچنان باکره باشم و نیاز اصلی را سرکوب کنم؟
این موضوع خیلی منو از لحاظ روانی بهم ریخته لطفا راهنمایی بفرمایید.
مشاهده پاسخ دکتر
142
افسردگی

سلام اقای دکتر خواهش میکنم کمکم کنید
من نزدیک۶ماهه با فردی به قصد ازدواج آشنا میشیم‌ این اقا به اشتباه قرص آسنترا نزدیک۵سال مصرف کرده بعد به اصرار من به دکتر مراجعه کرد گفتن شما باید۳ماه این دارو را مصرف میکردی حالا یه دارو دیگه جایگزین کردن براش،اقای دکتر اعصابش خیلی بهم خورده دیگه خیلی کم باهام حرف میزنه دلیلشم اینه که نمیخواد باهام دعوا کنه،میگه خونه سر چیزای بیخود عصبی میشه دعوا راه میندازه میگه دستام میلرزه...
خواهش میکنم به من بگین چیکار کنم
مشاهده پاسخ دکتر
143
افسردگی

سلام.خانمی32ساله هستم با تحصیلات بالا و مدرس دانشگاه بودم.بسیار جدی و سختکوش.دو سال پیش با اقایی نامزد شدم.ایشان10سال بود که خارج از کشور زندگی میکردند و فوق لیسانس گرفتند.بعد از مدت یکسال از نامزدی متوجه شدم ایشان خاطرات بدی از گذشته و سرکوفت و خشونت و توهین توسط پدرشان در خانه داشتند و بعلت اختلال وسواس فکری و افسردگی داروی زلفت100مصرف میکنند اما به من نگفته بودند. دوستش داشتم و دلم هم میسوخت که تنهاش بذارم و وانمود کردم که نمیدانم اما خیلی شرایط را بوجود اوردم که خودش بگوید اما نگفت و مرتبا میگفت تو مشکل داری برو روانپزشک.الان یک ماهی میشه که ازدواج کردیم و به خارج از کشور و منزل ایشان امده ام.ایشان الان بمن کفتند که دارو موقتی هست و مدت کمی هست که مصرف میکنند و دلیلش هم تنهایی غربت و گذشته خانوادگی بوده اما من باور ندارم و ناراحتم که چرا راستش را بمن نمیگویند در حالیکه من در ایمیلهای ایشان به مادرشان متوجه شدم که مصرف این دارو جدید نیست.هر روز جر و بحث داریم و نه میتونم بگم که من از گذشته اطلاع دارم ونه میتونم فراموش کنم و باور کنم که ایشان بمن دروغ بگوید.هز وقت هم که حرفش را میزنم ناراحت میشود و میگوید من مشکلی ندارم اما تو دلت بامن صاف نیست اینطور نمیشه زندگی کرد!علایمی که من دیدم از ایشان فعلا پرش در خواب و دیر خوابیدن شبها و زود رنجی و دوری کردن از خانواده اش و تحقیر خودش در مقابل من و خانواده ام است.با من خیلی مهربان است اما مرتبا میگوید تو خیلی سختگیر هستی.مانده ام چه کنم در کشور غریب و دور از خانواده ام،لطفا کمکم کنید ایا واقعا میشوداین داروها روزی مصرفشان قطع شود؟اینده شغلی و خانوادگی و بچه دارشدن چه مشکلاتی میتواند داشته باشد.ممنون مشاهده پاسخ دکتر
144
عدم ارضا

سلام اقای دکتر یه سوالی داشتم ازتون
بنده 20 سالمه و مجردم و حدود 3 ماهه ک ارضا نشدم(قبلا ها تو خواب حداقل از هر 15 روز ارضا میشدم)
الان گاهی بدجوری بیضه هام درد میگیره طوری ک نمیتونم راه برم ولی خود ب خود خوب میشه
مشکل خاصی دارم؟
مشاهده پاسخ دکتر
145
غذا

با سلام کودک سه ساله من فقط با روشن بودن تلویزیون غذا میخوره هنوز جویدن بلد نیست و 4 دندان جلوی او بخاطر پوسیدگی کشیده شده. لطفا برای تصحیح سیستم غذا یی اش راهنماییم کنید مشاهده پاسخ دکتر
146
افسردگی

با سلام من در مورد پسرم مزاحم شدم . من 12 سال پیش از همسرم جداشدم از حدود 6سال پیش پسرم با پدرش زندگی میکنه. مدت 3 سال گذشته به دلیل یه قضاوت اشتباه پیش من نیومد و من با تمام تلاشی که میکردم خبری ازش نداشتم بجز اینکه از خانواده پدریش فقط در حد اینکه حالش خوبه . ادرسی هم ازش بمن نمی دادند. بعد از تقریبا 2 سال من با هزار سختی کلاس کشتی اش رو پیداکردم و به دیدنش رفتم ازون ببعد هر هفته یا هر ماه بدیدنش میرفتم . الان بعد این مدت خواهر من که در سوئد زندگی میکنه برای کریسمس به ایران امده. پسرم هم به بهانه خواهرم بعد از 3 سال به خانه ما امد (من با مادرم زندگی میکنم). و با این دیدار صحبت و قضاوت اشتباه ایشون مطرح شد و خیلی اظهار پشیمونی از اینکه این مدت پیش من نیامده است میکند . الان چند روزه که خیلی احساس غم و افسردگی میکنه و همش پشیمون از رفتار گذشتش . می خواستم ببینم چکار باید بکنم و ایشون بعد از گذشت این دو سه روز باید دوباره پیش پدرش برگرده ایا این افسردگی بیشتر نخواهد شد ؟الان پسرم 17 ساله است . مشاهده پاسخ دکتر
147
ترس ازبیماری ها

سلام آقای دکتر.بنده 30سالمه وآدم تلقینی هستم وهرکس هربیماری داشته باشه بنده احتمال میدم که خدایی نکرده من اون بیماری رودارم والان آقای دکتر یه هفته یابیشترهست که احساس میکنم دست وپام ضعف داره ودردمیکنه وچون یکی ازبستگان چندسالی است دچاربیماری اسمش رونمیدونم ولی میگن بدتراز ام اس هستش بطوری که الان بنده خدا نمیتونه اصلا حرکت کنه وتمام بدنش ازکارافتاده میگم نکنه خدایی نکرده چون دستم وپام درد میکنه وعضلاتم دردمیکنه خدایی نکرده اونجوربشم البته شغلم هم در پمپ بنزینه وبیشتراوقات سرپاهستم درسرما وگرما.آقای دکتر کمکم کن یه هفته است بدجورمیترسم وقبلنم این فکروداشتم اما الان چون پام درد میکنه دیگه یه هفته است خیلی خیلی میترسم وجوری که اصلا دل انجام کاری رو ندارم ودائم فکروخیال میکنم وحتی میخوام برم دوش بگیرم استرس دارم که نکنه برم ونتونم برگردم.آقای دکتر تورو خدا کمکم کنین ممنون میشم.حدودا 5سال پیشم به خاطر یه تلقین دیگه پیش روانپزشک رفتم ویک ماهی قرص مصرف کردم. مشاهده پاسخ دکتر
148
روان پزشکی

سلام آقای دکتر،
من مدت حدودا 5 سال است که به افسردگی دچار هستم و نزدیک 3 ساله که قرص duloxetine 60mg استفاده میکنم همراه با قرص خواب gyrex 25 mg
و من در همون 3 سال پیش بیمارستان روانی بستری شدم البته در خارچ از کشور و ECT شدم به مدت 5 جلسه
الان واقعا نیاز دارم با یک روانپزشک مشاوره داشتم چرا که حالم اصلا خوب نیست و اصلا دلم نمیخواد زندگی کنم
آقای دکتر من واقعا درونم با بیرونم خیلی فرق میکنه
من از درون دارم متلاشی میشم
واقعا به کمکتون نیاز دارم اگر ممکنه بهم کمک کنید
تمام نوشته های دکترم رو هم دارم
ممنونم از توجهتون
البته شماره ای که نوشتم در این فایل یک شماره یه بیخوده چون شماره یه خودم و قبول نمیکرد.
مشاهده پاسخ دکتر
149
افسردگی شیدایی و تغییرات خلق و خویی

دکتر ترو خدا جواب بده سلام دکتر من ۲۸ سالمه ۱۰ سال شدید ترین قرصای اعصاب دپاکین ترانکوپیین فلواکسامین توپیرامات میخوردم دکترمم تو صادقیه دکتر اذر میدخت ارم فوق تخصص اعصاب و روان هست ، من ۱۰ سال افسرده بودم تا ۲ روز پیش که همه چیز زمین تا اسمون واسم عوض شد خوش خلقی شدید تفکراتم طرزه بیانم یه شبه زمین تا اسمون تغییر کرده ادما همشون واسم مهربون شدم ، اصن حس افسردگی ندارم کلا شدم یه ادم گاگول دوستام دران مسخرم میکنن دیروز رفتم دکترم گفت تغیرات خلق و خویی ، من از ترسم هیچی خونه نگفتم این مریضی جدید گرفتم دکترم فلواکسامین قطع کرد الانزاپین ۵ داد بهم فقط ترو خدا بهم بگید چقد طول میکشه برگردم حالت قبلیم ترو خدا مشاهده پاسخ دکتر
150
اختلال دو قطبی

سلام و خسته نباشید
من دانشجوی دکتری هستم و با یک خانم همخونه شدم که ارشد روانشناسی خونده و الان دانشجوی دکتری علوم اعصاب هستن. بعد از مدتی که با ایشون همخونه بودم چند روز پیش با احتیاط بمن گفتن که ممکنه اختلال دو قطبی داشته باشم. هرچند بعضی از نشانه هارو در خودم دیدم بعد از اینکه سایت شمارو خوندم ولی مطمئن نیستم. علائمی که میت میکرد اینها بود:1. بیخوابی و کم خوابی در زمانهایی که تحویل پروژه داشته باشم. 2. صحبت از موضوعات مختلف در بازه زمانی کوتاه البته این در حالیه که تو مغزم پروسس میکنم همه رو و تا رسیدن به راهکار مطلوب انجامش این ادامه پیدا میکنه یعنی با صحبت های مکرر با یکی و توضیح دادن بهش ذهنم نظم پیدا میکنه و میفهمم که چیکار باید بکنم و یا زوایای مختلف برام روشن میشه هرچند فرد مقابلم این رو ممکنه درک نکنه چون جسته گریخته میگم و بیشتر توی ذهنم بررسی میکنم. 3 گاها انرژی زیادی برای تخلیه کردن دارم و این بهم شادی زیادی میده مثلا قبلا میرفتم و میدویدم و بعدش سرخوشی خوبی داشتم الان که این امکان برام نیست بیشتر از قبل عصبی میشم . اینها سه تا مشخصه ایی بود که تو خودم دیدم ممنون میشم راهنماییم بفرمایید
مشاهده پاسخ دکتر
151
اضطراب و ترس از بیماری

سلام دکتر.خدا قوت.من از بچگی ترسو بودم مثلا اولینبار موقع مسواک لثه ام خون اومد فکرکردم خاهم مرد.اتفاقات جدید منو میترسوند و بعضیها میخندیدن از ترسم.دختر خیلی شاد و مهربونی بودم.الان سی و هفت سالمه اصلا ازدواج نکردم.میشه گفت وسواس دارم چون همیشه مثلا شیر گازو موقع بیرون رفتن از خونه حداقل دو بار کنترل میکنم.اما بیشتر نه دیگه.خونوادمون سابقه بیماری روتنی نداریم.فقط عمه و پدرمم هم یکم میترسن مثل من.مثلا از بیماری.دخترخاله پدرم فقط بیماری اعصاب داره قرص میخوره.یکی از خاله های پدرمم بیماری اعصاب داره.ترس من وقتی شدت گرفت ک از همه جا میگفتن موندی خونه شوهر نکردی بدبخت میشی پدر مادر همیشه نیستن پیر میشی و....دیگه کم کم نگرانیم بیشتر میشد.از ی طرفم همش خبر مرگ هرکس میومد علتش اکثرا سکته بود منم فکرمیکردم ک سکته علتش بیشتر ترس و یا افسردگی شدید باشه شب هرموقع بیدار میشدم میرفتم سرویس بهداشتی اولش میرفتم بالای سر پدر مادرم کنترل کنم ک زنده هستن یا نه بعد هم بخاطر زنده بودنشون خدارو شکر میکردم اینا مال دو سال پیشه.یروز ک نگران پدرم بودم صبح عید سال بیدارش کردم دیر بیدار شد اخه تکونشم دادم جواب نداد من فکر کردم خدا نکرده فوت کرده خیلی ترسیدم تا حد مرگ.فکر کردم ک دیگه بااین ترس سکته خاهم کرد.اون اولین جرقه شد ک من تا چند ماه خیلی شدید همش تو ترس بودم البته بعد اشتباهی نتیجه گرفتم پانیکم.دیدم مرگ بدنبال نداره ترسم ریخت تااینکه اینبار نگران سکته شدم بعد ک اکوی قلب رفتم ازمایش خونم دادم دیدم سالمم گفتم پس نمیمیرم بعدها ک فهمیدم سکته الکی نیس ترسم خیلی کم شد.اصلا هر بیماری رو میخوندم میترسیدم منم داشته باشم.از پارسال گاهی میترسم که نکنه دیونه شم.مثلا دوقطبی یا اسکیزوفرنی نشم.امکانش هست که من بعد از این سن دوقطبی یا اسکیزوفرنی بگیرم دکتر؟خیلی میترسم تراخدا کمکم کنین.خواب خوبی دارم شکرخدا.افسردگی هم ندارم.فقط گاهی وقتا دلم میگیره مثلاماهی دو س بار.هر بار یکی دو ساعت.خدارو شکر بخودکشی فکر نمیکنم.خلق و خوی متغیری ندارم.اینجورم نیس ک همیشه بترسماز بیماریها.گاهی میترسم فقط.دلم میخاد لینم رفع بشه.البته خیلی رفع شده دکتر هم تاحالا نرفتم یا وقت نکردم یا هم گفتم دکتر خوب ازکجا پیدا کنم که هزینه درمانشم کم باشه با دارو هم مخالفم.دکتر خیلی ممنون میشم منو از نگرانی دربیارین.دسته سوال جواب دادن اجباری بود مجبور شدم بزنم اختلال خاب در حالیکه ندارم.ایمیلمم هم دیگه از کار افتاده مشاهده پاسخ دکتر
152
توهم و ترس

سلام... ممنون از وقتی که میزارید... بزرگترین فوبیای من در زندگی ازدواج هس
ت... حتی از مرگ هم انقدر نمیترسم. یعنی ترجیح میدم بمیرم ولی روزی نیاد که بشنوم کسی اومده خواستگاری یا بهم علاقه داره. حتی نوشتن این جمله هم منو آزار میده. و بدتر از اون اینکه اغلب توهم دارم که خیلی ها بهم علاقه دارن و واقعا این فکر داغونم میکنه خیلی وقتها فهمیدم اشتباه میکردم اما خیالم راحت نمیشه. دیگه مغزم خسته هست از این نگرانی... از کودکی همینطور بودم تا الان که بیست و دو سالمه... نگرانی نمیزاره کاری کنم... غیر مستقیم هم به خانوادم گفتم که هیچ وقت قصد ازدواج ندارم اما فکر اینکه کسی بهم علاقه داشته باشه هم عصبانیم میکنه
مشاهده پاسخ دکتر
153
دوقطبی

سلام من 6 ماهه با آقایی عقد کردم الان متوجه شدم دوقطبی داره و 12 ساله تحت درمانه.به گفته ی پزشکشون نوع1 و شدیده و الان بستری شده و شوک درمانی میشه.میخواستم ازتون بپرسم میشه باهاش زندگی کرد؟آخه ناتوانی جنسی هم داره که دکترش گفت به خاطر داروهایی که میخوره. مشاهده پاسخ دکتر
154
ترک متادون

سلام جناب دکترمدت ۴ سال متادن مصرف می کردم که جمعاروزی ۸عددقرص ۲۰میلی گرمی دردومرحله.تصمیم ترک گرفتم مدت ۱۲روزروزی ۴۵عدددیفنکسیلات خوردم که دردولرزوکمردردوالتهاب دارم امروز دیفنکسیلات نخوردم تاالان اما حدودساعت ۱۸شب ۳عدداستامنیفون کوایئن خوردم ولی التهاب پادرد ضعف دارم وهنوزبدنم نیاز دارداگردستورترک درست رابفرمائیدممنونم مشاهده پاسخ دکتر
155
اختلال دوقطبی

سلام.خسته نباشید.من برام سوال پیش اومده که ایا من دوقطبی ام یا دچار خشونت شدید شدم.من یادم هست وقتی که خیلی سنم کم بود میخواستم دهن مامانمو بگیرم و خفش کنم وقتی خواب بود درحالی که واقعا عاشقشم یا حتی تو بچگیم بارها خواستم خودکشی کنم طوری که یه چیزی دور گلوم میبستم وتا مرز خفه شدن میرفتم یا شبا رو صورتم بالش میزاشتم تا تو خواب خفه بشم...دوره نوجوونی بدتر شدم زیاد اقدام به خودکشی کردم درحالی که بسیار به خدا معتقدم...گاهی عاشق یه موضوعی میشم و همش پیگیر اون موضوعم و بعد میبینم که چقدر بی معنی بوده.یه وقتایی خیلی میخندم خیلی مهربون میشم ولی یه روزایی خشن و بداخلاق و بی رحم...الان مدت زیادیه مدام تو فکر اینم که وقتی داداشم خوابه با یه چیزی بزنم تو سرش بمیره یا دارو تو غذا یا چاییش بریزم...تو ذهنم انگار دونفر هستن که مدام باهم حرف میزنن و دعوا میکنن...من خیلی میترسم چون وقتی خشن میشم دیگه هیچی دست خودم نیست اگه کنترلم کنن خودزنی میکنم...زیاد پیش اومده تو اوج خنده گریه کردم کاملا بی دلیل.ممنون میشم راهنمایی کنین. مشاهده پاسخ دکتر
156
افسردگى

سلام خسته نباشيد
عاشق فردى افسرده هستم كه شديداً بي حوصله و عصبى است ميدونم كه اونم دوسم داره ولى اينكه احساسشو نشون نميده و مدام بهم ميگه كه دارم ناراحتش ميكنم درحالى كه كارى نميكنم من ميگه خوشحالش نميكنم و وقتى بهش ميگم كه چجورى خوشحالش كنم هم جوابى بهم نميده و طفره ميره و ميگه كه حوصله بحث نداره
چيكار بايد بكنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
157
وسواس نجس پاکی

سلام وقت بخیر من حدود 12ساله که گرفتار وسواس نجس پاکی هستم و واقعا خسته شدم میخواستم دکتری مراجعه کنم که در این زمینه تبحر داشته و بیماران قبلی نتیجه گرفته باشند مشاهده پاسخ دکتر
158
افسردگی

سلام و خسته نباشید ...ببخشید شوهر من به تشخیص روانپزشک افسردگی شدید داشتن که چن ماه قرص استفاده میکردن و هر ماه هم قرصاشونو عوض میکرد .ماه پیش قرص ایمی پرامین 25 میلی به همراه قرص برای تقویت جنسی و همینطور امپول تستوسترون تجویز کردن ....بعد شوهرم قصد قطع قرصا رو داشتن که وقتی به دکتر مراجعه کردن این قرصا رو براشون تجویز کردن سلکوسیب 200...دپاکین 200 میلی گرم ...وازونیدین 2/...گاباپنتین ...تریمونتیل 100....که تقریبا حدود دو هفته هر روز استفاده کردن الان چون قصد قطع قرصا رو داره یه روز در میون استفاده میکنه ...نظر شما رو میخواستم بدونم و علت اینکه این قرصا رو براشون تجویز کرده مشاهده پاسخ دکتر
159
اختلال روانی

سلام با دختری آشنا شدم جهت ازدواج یکباره اخلاقش عوض میشه بدون هیچ دلیل و شروع به بداخلاقی میکنه،داد میزنه،پرت میکنه وسایل،بقدری عصبیت میکنه تا کتک بزنی بعد شروع به گریه میکنه و.....بعدش خوب میشه دوباره مریضیش چیه مشاهده پاسخ دکتر
160
چگونگی ترک اعتیاد یک دوقطبی

با عرض سلام؛
من یک پسر ۴۰ساله هستم، تا دیپلم درس خوندم، ازدواج نکردم و الان با مادرم زندگی می‌کنم. در حال حاضر در چنگال ۲ بیماری “اختلال دوقطبی” و “وسواس فکری” گرفتارم. البته سرآغاز این موضوع برمیگرده به دوران نوجوانی و تا حالا از نظر اجتماعی، خانوادگی، مالی و... بی‌نهایت آسیب دیدم!
حتی الان شغلی هم ندارم! تا حالا بی‌شمار کار و شغل رو به دلیل ماهیت بیماری‌ام و متعاقبا عدم وجود ثبات فکری و عملی و طرز تفکر اشتباه و وحشتناکم نیمه‌کاره رها کردم... این فقط مثال کوچکی بود بر تأیید و تأکید کلام خودم.

اکنون پرستار شبانه‌روزی مادرم هستم که بدلیل شکستگی یکی از مهره‌های ستون فقرات زمین‌گیر شده و من هم از ایشون پرستاری می‌کنم.
مشکلات زیادی دارم که امیدوارم بتونم یکی‌یکی از سدّ راهم بردارم، اگرچه راه زیادی در پیش دارم.
یکی از مشکلات بزرگ من، استفاده از روان‌گردان هست. در حال حاضر هر روز شیشه می‌کشم و بابت این موضوع بسیار در عذابم چون مدت اعتیادم به شیشه حتی به یک سال هم نمیرسه! واقعا نمیدونم چطور منِ ۴۰ ساله باید تو این سن گرفتار این اسباب‌بازی بشم!
قبل از اعتیاد به این لعنتی، شدیدا الکل مصرف می‌کردم. به هر حال توی هر بُرهه‌ از زمان باید یه اسباب‌بازی و مصرف غیرمتعارف می‌داشتم که همیشه داشتم.
برای ترک شیشه تا حالا بیش از ۱۰ بار اقدام کردم اما ناباورانه نتونستم، قرص ریتالین گرفتم که مثلا هم‌پایه همونه، گفتم اگر به ریتالین آغشته بشم، خیلی آبرومندانه‌تره، الان متاسفانه هم ریتالین می‌خورم و هم شیشه مصرف می‌کنم. حتی نمیدونم که اصلا آیا میخوام که دیگه شیشه رو ترک کنم یا نمیخوام؟ ولی براش جوابی ندارم. این نشون میده که هنوز دلم میخواد شیشه مصرف کنم. همه میگن که اگر بخوای میتونی دیگه نکشی ولی باور کنید به تنهایی نتونستم و نمیتونم!
از طرف‌ دیگه بخاطر بیکار بودنم خیلی از نظر مالی تحت فشار هستم و نمیتونم هزینه روان‌درمانی و مشاوره‌درمانی رو بپردازم....
شما به من بگید من چه کنم ؟؟؟
بسیار سپاسگزارم
مشاهده پاسخ دکتر
161
سردرگمی..بی خوابی ..وسواس..

سلام.. نمیدونم از کجا شروع کنم..
لطفا بعد خوندن این پیام جواب منو بدین تورو خدا..
من حدود ۶ ماه پیش با شخصی دوست شدم...دختر آزادی بود..
همه چیز خوب بود تا بعد اینکه بهم گفت قبل از من رابطه جنسی داشته..بعد اون رابطه مون شد دعوا و بحث...
منم همش فکر و خیال اینکه نکنه دروغ بگه..نکنه با کسه دیگه بوده باشه همیشه باهام بود...اون تایم تو سوپر مارکت کار میکردم...
تایم کارم زیاد بود..فشار روم زیاد بود...فکر و خیال این خانم هم همش باهام بود..بعضی روز ها واقعا خسته میشدم...
حس میکردم مغزم خسته است..توان سابق رو نداشتم..
بعد از مدتی با اون شخص رابطه جنسی برقرار کردم...اما تو طول رابطه همش فکرم درگیر همون افکار بود که باعث شد ازش زده شم.. بعد اون دعوا و بحثمون زیاد تر شد... جدا شدیم از هم..
بعد جدایی میومد با حرفاش منو آزار میداد و بهم حس عذاب وجدان میداد.. بعد چند هفته دیگه داشت حالم بهتر میشد که یه مقاله تو نت خوندم در باره ایدز... از اون شب به مدت ۲ هفته همش فکر و استرس اینکه نکنه ازش ایدز گرفته باشم باهام بود..
یهنی استرس و فکر و خیالم جوری بود که زندگیم از حالت روتینش خارج شده بود..نه حال داشتم ساز بزنم ..نه حوصله داشتم برم کلاس دانشگاه...انگار پذیرفته بودم ایدز دارم خودم رو خیلی باخته بودم... تا اینکه آزمایش دادم و منفی شد...بعد اون یکم راحت بودم که بعد چند روز افکار خود کشی اومد تو سرم...نه اینکه بخوام انجام بدم..آخه دلیلی نمیبینم که انجامش بدم...
اما خیلی بی حوصله شدم..تنبل شدم..همش خوابم میاد...
میرم بیرون الکی ...نمیدونم دارم چیکار میکنم...سر در گم شدم...
۱ ماه همش استرس و فکر و خیال شدید با هام بوده..
مثلا چند روز پیش بابام رفت رشت... گوششیش همراه اش نبود..
یکم دیر کرد..من تو ذهنم میگفتم مرده حتما... حتما تصادف کرده که دیر کرده..حتی مراسم ختمشم تصور میکردم...
الان که نگاه میکنم میبینم اصلا عادی نبود افکارم..یعنی دیوانه شدم؟؟
هر چقدر هم میخواستم افکارم رو خارج کنم از اون موضوع نمیشد..
میدونستم اشتباه افکارم اما باز نمیتونستم کنترلش کنم...
تو رو خدا کمک.کنید...این افکار خود کشی من و بی حال و بی رمق میکنه..من هنوز دوس دارم به خیلی چیزا برسم..
اما الان سر در گمم..نمیدونم چی کار کنم با این وضعم...
هر چیزی تو ذهن من زیادی بزرگ میشه...و نمیتونم کنترلش کنم..
از روان پزشک هم میترسم..میترسم دارو شیمیایی بخورم بدتر بشم..یا عوارض بده.. لطفا جواب بدید
مشاهده پاسخ دکتر
162
افسردگي

سلام مشكل من مامانم هستش به زور بيرون مياد كارهاي خونه حتي شده غذا رو هم درست نميكنه همش شاكي پرخاشگر حرفاي نا اميد كننده ميزنه خوابش زياد كسل همش به بچه هاش ميتوپه و هرچي ما تلاش ميكنيم بهش روحيه بديم واسه خونه يه وسيله جديدي بخريم اينكارو كنيم ميتوپه فحش ميده خيلي خسته شدم دختره آخر هستم در خونه برادر و خواهرم ازدواج كردن همه كارا به زور و دعوا رفت و امد نه همش بدبين تازگيا دكترم نمياد ازمايش بده ميگه ميخوام بميرم راحت بشيد همش ازين حرفا توروخدا يه راهكار بدين بهم ممنون ميشم مشاهده پاسخ دکتر
163
خيانت

زني سي و هفت ساله و داراي تحصيلات عاليه و متمول هستم سه ماه پيش همراه مادرم به مكه مكرمه عازم شدم در أين يكماه همسرم كإرهاي غير عادي زيادي كرد و با توجه به بعد مسافت خيلي ناراحت شدم مثلا دادميزد و فحش ميداد و كنترلش را ازدست داده بود وقتي برگشتم گوشي آش أر ديدم ديدم بادخترهاي زيادي ارتباط داره وسكس چنت ميكنه ،شبها خواب نداشت به روانپزشك رفتيم و تشخيص بيماري دو قطبي داده اند البته دائي ايشون هم بيماري اسكيزوفرني دارندبعد ميخواست به علت كارش به شهرديگه اَي بره كه فكركردم اگه تنها بره به صلاح مون نباشه پس أسباب كشي كرديم حالا در أين شهر غريب إز يكطرف ،خيانت هاي أو إز طرف ديگه و بي إحساسي أو كه همه چي را وطيفه من ميداند و دركم نميكند و وقتي چيزي ميگم ميگه خودت اومدي ازصبح تاشب سركارميره كارش (اينترنتيه )و أصلا زنگ هم نميزنه در شرايط روحي بسيار بدّي هستم فكر مي كنه داد بزنه فحاشي كنه من را كه بسيار ابروداري ميكنم ميتونه بترسونه ازطرفي بخاطر خيانت هاش ازش بدم مياد و إز طرف دلم بحال پسرم ميسوزه،شوهرم دايم خودش را با خلاف كإرهاو الگوهاي منفي فأميل مقايسه ميكنه و ميگه من إز اونها خيلي بهترم ،در استانه افسردگي قرار گرفته أم تنهايي را دوست دارم سكوت را ميپسندم و ذُل زدن به يك نكته را بيشتر دوست دارم، مشاهده پاسخ دکتر
164
افسردگی

سلام جناب دکتر .من چند ماهیه دچار حساسیت شدید عاطفی وروحی روانی شدم با کوچکترن بر خوردی ناراحت وغمگین ومنزوی میشم وتو خلوتم اشک میریزم.گاهی از کوره در میرم وفریاد میزنم.میهخوام حرفا ونظرامو تحمیل کنم.طاقت کوتاهی واشتباه اطرافیانمو ندارم. از لحاظ عاطفی وتوجه پر توقع هستم از دیگران....وگاهی بسیار بدبین....تحمل شلوغی حتی کوچکترین صدا مخصوصا زمان خواب رو ندارم.....خوابم سبک وکم وگاهی حتی با ساعت خواب طولانی هم احساس خستگی وخواب آلودگی میکنم..گاهی نسبت به خانواده ام بسیار بی احساس وبیعاطفه میشم...زیاد قهر میکنم...
البته نکات مثبت هم زیاد دارم...مث حس دلسوزی بسیار شدیدوحس کمک کردن به اطرافیانم..پشتکار در کار کردن..حس مسِولیت در کار ونسبت به اطرافیانم مخصوصا در زمان سختی وگرفتاریشون..حس همدردری وراهنمای به دیگران زمان مشکلاتشون.........
ممنون میشم کمک وراهنماییم کنید
قبلا ازتون بسیار تشکر میکنم
سربلندوشادباشید
مشاهده پاسخ دکتر
165
دوقطبی بودن

سلام آقای دکتر.خسته نباشید.من یه پسر20ساله دارم.ازکلاس اول باتشخیص دکترپیش فعالی عدم تمرکز داشته 2سال دارو(ریتالین) استفاده کرده وبانظردکترمصرف داروقطع شد.ازسال آخردبیرستان دوباره پیش فعالیش برگشته.بابعضی ازکارهای که انجام میده نمیدانیم که پیش فعالیه یادوقطبی شده است.5ماهه مشغول به کاراست.ولخرجه،مثل یه بچه کوچک رفتارمیکنه.هیجاناتش زیاده.انرژی زیادداره.رویاپردازه.زودعصبی میشه.حرف طرف مقابلونمیتونه گوش بده.بدون فکرکارانجام میده.وابستگی شدیدبه جنس مخالف داره.خیلی راحت دروغ میگه.گاهی وقتها خیلی شاده ولی زودعصبانی میشه.فراموشکاره.آیااین رفتارها علائم دوقطبی بودن است؟ مشاهده پاسخ دکتر
166
ترک شیشه

سلام ببخشید بنده جهت درمان قطعی و ترک شیشه بدون هوس وولع میشه راهنماییم کنید سپاس مشاهده پاسخ دکتر
167
مشاوره در مورد بیماری دوقطبی

دکتر سلام،
من 16 سال دارم و دارای Bipolar هستم.
2 ماه هست که تحت درمان روانپزشکم و به گفته ایشون داروها بیتر از 50 درصد جواب دادن.
برنامه روزانه منظمی دارم.هرروز ورزش می کنم . خوابم هم ننظم هست.
شبی نصف دپاکین مصرف میکنم.ریسپریدون و بی پریدن هم مصرف می کنم.
دوتا سوال داشتم.
الان دیگه خیلی خیلی کم احساس مانیک بودن رو دارم.
اما هر هفته یا دو هفته یه بار افسردگی مخصوصا با نشونه های میل به گریه و احساس غم شدید سراغم میاد.
و واقعا بهمم میریزه
در این مورد پیشنهادتون چیه؟
اما پزشکم میگه که مصرف دارو ها همینقدر بمونه
دومین سوالم اینه که من با این که ورزش می کنم و لورازپام مصرف میکنم،کمی دچار بی خوابیم
میخواستم بدونم این طبیعیه؟
مشاهده پاسخ دکتر
168
مشاوره در مورد بیماری دوقطبی

دکتر سلام،
من 16 سال دارم و دارای Bipolar هستم.
2 ماه هست که تحت درمان روانپزشکم و به گفته ایشون داروها بیتر از 50 درصد جواب دادن.
برنامه روزانه منظمی دارم.هرروز ورزش می کنم . خوابم هم ننظم هست.
شبی نصف دپاکین مصرف میکنم.ریسپریدون و بی پریدن هم مصرف می کنم.
دوتا سوال داشتم.
الان دیگه خیلی خیلی کم احساس مانیک بودن رو دارم.
اما هر هفته یا دو هفته یه بار افسردگی مخصوصا با نشونه های میل به گریه و احساس غم شدید سراغم میاد.
و واقعا بهمم میریزه
در این مورد پیشنهادتون چیه؟
اما پزشکم میگه که مصرف دارو ها همینقدر بمونه
دومین سوالم اینه که من با این که ورزش می کنم و لورازپام مصرف میکنم،کمی دچار بی خوابیم
میخواستم بدونم این طبیعیه؟
مشاهده پاسخ دکتر
169
بيماري دوقطبي

با سلام و خسته نباشيد من براي بيماري دو قطبي پیش چند دکتر رفتم که یک نفر انها میگفت بعد از مصرف دارو به مدت 5سال میشه داروهاتو به طور کامل قطع کرد ولی یه دکتر دیگه ای بهم گفت بیماری دوقطبی باید تا آخر عمر دارو مصرف کنه من میخوام بدونمکدوم حرف درست اآیا من بعد مدتی میتونم داروهامو قطع کنم یا نه باید تا آخر عمر ادامش بدم مشاهده پاسخ دکتر
170
وسواس كودك

سلام خدمت جناب آقاي دكتر پسر ٤ سال و نه ماه عصبیه و خراپکاریم خیلی زیاد میکنه تو خونه مثلا گوشه خونه دیروز جيش كرده یا توالت فرنگیو پر دسمال کاغذی کرده بود ولی دروغ نمیگه به حرفمم کم گوش میده به چیزیم که بخواد حتما باید به دستش بیاره هیچی یادیش نمیره زیاد گریه میکنه براش لجبازی میکنه نه بازبون نرم نه با عصبانیت نمیفهه الانم نشد یه ماه دیگه دو ماه دیگه باید اون چیزو داشته باشه مدام تکرارش میکنه
موضوع دیگم هست شدیدا وسواس داره مثلا وقت غذا خوردن میره آشپزخونه دستاشو میشوره میگه مامان تو دستشویی حالم بد میشه بالا میارم اگه دستامو بشورم یا هر کی بوسش کنه حتما پاک میکنه میگه چندشم میاد هیچکسم بوس نمیکنه حتی من که مادرشم بوسش میکنم پاک میکنه فقط منو بعضی وقتا بوس میکنه اونم بعد بوس کردنم دهنشو پاک میکنه یا یه بار داشتیم شام میخوردیم تو تلویزیون بیمارستان نشون داد چیز خاصی هم نبود فقطـ داخل بیمارستان قشنگ سر سفره بالا آورد میگفت بیمارستانو میبینم حالم بد میشه بالا میارم يا وقتی غذا میخوره یا چیزی میخوره نباید کسی دهنش کثیف باشه یا داداش کوچیکش نباید دورو برش بیادو بره والا نمیخوره میگه باور کنید حالم بد میشه دروغ هم نمیگه دست خودش نیست واقعا بالا میاره چونکه چند بار امتحان کردم به زور گفتم ادا در نیار
ممنون ميشم كمكم كنين چيكار بايد بكنم
مشاهده پاسخ دکتر
171
وسواس فکری

سلام من خیلی فکرای ازار دهنده میکنم و همش به گذشتم برمیگردم و خیلی زود رنج هستم و از بعضی ادما دوری میکنم چون خیلی ازشون میرنجم نمیدونم چرا ولی مدتیه متوجه این مشکل روحی خودم شدم لطفا راهنمایی کنید مشاهده پاسخ دکتر
172
فکر زیاد

چرا از بیشتر ادما رنج میبرم و زود از دستشون ناراحت میشم مشاهده پاسخ دکتر
173
تشکر

سلام بله 100میل هست ممنونم بابت پاسختون? مشاهده پاسخ دکتر
174
وسواس فکری

سلام اقای دکتر بنده 18سال دارم و به گفته روانپزشکم دچاروسواس شدم هرچند برای خودم پذیرفتنش سخته و حتی اوایل وقتی به این موضوع فکر میکردم وراجبش میخوندم حالم یه طوری میشد الانم چند ماهیه که قرص فلووکسامین مصرف میکنم که دکترم گفت روزی یکی ونصف بخورم اما من فعلا دارم همین یه دونه رو مصرف میکنم وحالم خوبه میخواستم بامشورت بگیرم که به همین منوال ادامه بدم یانه؟!.ممنون میشم مشاهده پاسخ دکتر
175
افسردگی یا دو قطبی؟

با سلام.من دختری 29ساله ام. ارشدم رو تازه تموم کردم. دو بیماری مشخص دارم، اختلال اضطراب و اختلال پانیک. اما در مورد افسردگی یا دوقطبی بودن خودم مرددم. تشخیص اضطرابم به ده سال پیش برمی گرده اما از آخرهای سال پیش دچار حملات پانیک شدم. اولی رو روانپزشک تشخیص داد دومی رو دوستم که نورولوژیسته و مطالعه ی خودم. ده سال پیش روانپزشک داروی ضدافسردگی هم تجویز کرد اما مصرفش همان دوره بود و ادامه ندادم. ولی قرصهای ضداضطراب رو در آن دوره بویژه از شروع دانشگاه مصرف کردم. اگه بخوام درمورد شخصیتم بگم باید به وضعیتهای تروماتیکی که با اونها مواجه بودم اشاره کنم. از اول دبیرستان افت تحصیلیم شروع شد. من هفت سال فرزانگان درس خوندم که فقط سه ساله راهنمایی ممتاز بودم.سوم راهنمایی هم بهترین عملکرد رو داشتم و ممتازترین بودم. اما از سال بعد با ورود به دوره ی بلوغ هر سال از معدلم کم شد و این افت تحصیلی باعث شد چهار سال پشت کنکور بمونم. در مدرسه ریاضی خوندم اما با کنکور انسانی وارد دانشگاه شدم (برعکس دبیرستان، کارشناسی و ارشد ممتازترین بودم).دوران دبیرستان تا پیش از ورود به دانشگاه بدترین دوران زندگیم بود. تنشهای بسیاری با خانواده داشتم بویژه دوران پشت کنکور که حتی یک بار خواستم خودکشی کنم با لیوانی قرص محلول که مطمئن بودم خوردنش قطعاً با مرگ همراهه. ولی پشیمان شدم چون فکر کردم باز خانواده م خودم رو مقصر می دونن، همونطور قبول نشدنهامو. دوران دبیرستان احساس تنهایی و درک نشدن و بی ارزش بودن زیادی داشتم که الان هم این احساس هارو دارم. من در خانواده فرزند دومم. برادرم وقتی سوم راهنمایی رو تموم کرده بودم به دنیا اومد. با اومدن اون من بیشتر به حاشیه رفتم. خواهرم محبوبترین در خانواده و فامیل بود و هست و من همیشه زیر سایه اون بودم. من مثل کودک بار اومدم. همیشه این تصور رو داشتند که من بچه ام،چیزی نمی فهمم و هیچ وقت در تصمیمات یا اموری که نشانه ی بزرگ بودن باشه نقشی نداشتم. اضطرابهام از دبیرستان شروع شد. این دوران بسیار در مکانهای عمومی مورد آزار مردان قرار می گرفتم.نه میتونستم اعتراض کنم نه خانواده ام رو در جریان بذارم. اگر هم می گفتم مسلماً درک نمی کردند. تنها بدیلی که در دبیرستان روحیه بخش بود، بودن در تیم ورزشی مدرسه بود. اما پس از مدرسه مشکلاتم بیشتر شد. تنهایی ام شدت گرفت. نه همکلاسی هام نه هم تیمی هام هیچکس خبری نمی گرفت (من تا سالها خواب مدرسه و همکلاسیهامو می دیدم). بجز چند دوست از تجربی ها. دوست صمیمی هم داشتم اما سال دوم دانشگاه پس از ده سال، من رو رها کرد [و تموم دوستهاشو، اونم به خاطر یک پسر]. ترم اول دانشگاه یک مورد آزار جدی تر داشتم که به دادگاه هم شکایت کردم ولی به نتیجه نرسید چون شاهدی نداشتم. در کودکی هم ازطرف یکی از اطرافیان مورد آزار قرار گرفتم (آن زمان فکر میکردم فقط بازی است). این آزارها باعث شد از زن بودن خودم متنفر باشم و ازش فرار کنم. پوشش پسرانه یا اسپرت رو هم ترجیح میدادم. اون موقع واقعاً دوست داشتم پسر بودم تا دختر (بعد از گذشت چندین سال با زن بودنم کنار اومدم و پذیرفتمش)...مرگ نزدیکان هم بسیار تأثیرگذار بوده. اولینش خواهر نوزادم بود که وقتی سوم ابتدایی بودم فوت کرد که خیلی از مرگش ناراحت شدم و احساس کمبود بسیار کردم(درحالی که برای خواهر بزرگم اصلاً مهم نبود). آخرهای کارشناسی هم مادربزرگم فوت کرد، دو سال پیش هم، سال دوم ارشد، پدربزرگم. من اولین کسی بودم مادربزرگم رو پیدا کرد. واسه پدربزرگم هم من تنها کسی بودم که شاهد مرگش بودم (روزی که فقط من مراقبش بودم در خونه، چون نابینا بود)؛ یعنی دقیقاً جلوی چشم خودم سکته ی قلبی کرد، بدون داشتن مریضی خاصی. تا چند ماه پیش در خوابهام همه اش زنده میدیدمش و هراس از این داشتم بمیره (ناخودآگاهم مرگش رو نپذیرفته بود)... اینکه من اینهارو پشت سر هم می گم دلیل بر تکرار مدام در ذهنم هستن. وقایعی که بسیار من رو ناراحت کرده ان و به احساس تنهایی ام شدت دادن... حملات پانیک هم وقتی شروع شد که من ماهها قبلش فشار زیادی برای پایان نامه داشتم و اصرار خانواده بر اتمام و یافتن شغل و خواندن برای دکترا و به فکر ازدواج بودن (خودشون می گفتند اصلاً اصراری نکرده اند ومن حساسم). دوباره به فکر خودکشی افتادم. چون واقعاً به این نتیجه رسیدم تلاشهام و کنارآمدن هام بی فایده بوده و وضعیت همانی است که ده سال قبل بود... خیلی راحت میتونستم با دو ورق پرانول بیست خودکشی کنم ولی توان عملی کردنشو نداشتم...پایان نامه ام رو دیر شروع کردم چون تابستونش مادرم سه ماه مسافرت رفت و پدرم کل اون مدت من رو مقصر رفتنش می دونست و من فقط به خاطر مادرم تحمل می کردم ولی تمرکزی روی انجام پایان نامه نداشتم. دیر شروع کردن هم مصیبتی شد. چون تا پاییز هیچکاری انجام نداده بودم. تا زمستان خیلی کم به راهنمام مراجعه کردم، به مشاورم اصلاً. همین مسأله باعث شد مشاورم که مدیرگروهم بود باهام مشکل پیدا کنه. برخورد ناخوشایندی باهم داشتیم که چرا اصلاً بهش مراجعه نکرده ام. خودم تنش رو بیشتر کردم چون مشکلاتم رو درک نمی کرد. همین باعث شد تمدیدسنوات نکنه و سر این قضیه خیلی از خودم و اون ناراحت بودم و ترس از تعلیق شدن. اون قضیه بعداً با تعهد دادن درست شد. اما از اون موقع تا حالا چندین بار حملات پانیک داشتم. خانواده ام فکر می کنن فقط همون موقع بود و تموم شد. من دیگه بعد از اون اوایل بهشون نگفتم چون بیش از حد نگران می شن و اصلاً تصور درستی نسبت به بیماریم ندارن. من تا پیش از دانشگاه تنشهای زیادی با خانواده داشتم چون اساساً من رو درک نمی کردند و من انتظار زیادی ازشون داشتم اما تنش کمتر شد، چون سعی کردم خودم رو بیشتر بشناسم و اونهارو و باهاشون کنار بیام. پذیرفتم هیچوقت نمی تونن من رو درک کنن و تغییر کنن. مشکلاتم رو هم بهشون نمی گفتم. یا صرفاً بخشی رو میگفتم. خب درمورد روحیاتم بگم. بسیار پیش میاد که احساس بی اهمیتی و بی ارزشی می کنم. افکارم اصلاً باخانواده همسو نیست. درس برای من مهمتر از هرچیزی است اما اونها ازدواج رو ترجیح می دن و خیلی مسائل دیگه که اختلاف نظر داریم. اساساً در خانواده احساس نمیکنم نظرم ارزشی داشته باشه. آنچه من روی اون حساسم برای بقیه اهمیتی نداره. من روی نگاهها، برخوردها و رفتارها ی دیگران نسبت به خودم خیلی حساسم و تلقی ای که از خودم دارم رو تقویت میکنن. سر همین قضیه بعد از دفاع با راهنمام مشکل پیدا کردم. اون در جریان بخشی از مشکلاتم هست، یکبار پیش خودش بود که دچار حمله پانیک شدم. در طول این یک سال خیلی باهام کنار اومد. اما نمره ای که داده شد خیلی من رو ناراحت کرد چون احساس کردم کل زحماتی که در طول کار کشیدم رو ندیده و براش مهم نبوده (صرفاً داورم زحماتم رو درک کرد اما مشاورم سر قضیه ی پارسال، کمترین نمره رو داد). من حرفهاشونو ضبط کرده بودم و از شنیدن اظهارنظرها خیلی ناراحت شدم. راهنمام اصلاً دفاعی نکرد فقط داورم دفاع کرد و قبول نداشت نمره ام درمقایسه با بقیه ی دفاعها کم باشه. نمره ای که راهنمام داد و سکوتهاش در پشت صحنه ی دفاع و دفاع نکردنهاش خیلی ناراحتم کرد احساس کردم دیگه تلاش کردن در زندگی بی فایده اس وقتی اون که نظراتش برام خیلی مهمه زحماتم رو ندیده. ناراحتی ام رو بهش گفتم ولی اولا کارم رو بی اخلاقی دونست، دوماً ازم ناارحت شد که قضاوتش کردم (نمره ام رو هم رد نکرده). آنچه برای من مهم بود برای اون نبود و حرفهای زده شده رو بی اهمیت میدونست. ازش انتظار حمایت داشتم اون موقع اما بعداً پشیمون شدم از انتظاراتم و پذیرفتم حتماً نظر اون درست تره.هرچند بینمون شکرآب شده و من از این قضیه باز ناراحتم... متأسفانه واقعاً آدم حساسی ام. حتی اگه ده سال قبل کسی حرف بدی بهم گفته باشه اصلاً فراموش نمی کنم. چون بسیار پیش اومده که تحقیرشده ام، طرد شده ام. حتی به خاطر حجاب و ظاهرم تحقیر شده ام. جدای از مواقعی که بسیار ناراحتم و خواب و خوراک و همه چیز تحت تأثیر قرار می گیره، برخی موقع ها هست که واقعاً انرژی زیادی دارم. خوشحالم. امید به آینده دارم (الان که کل انگیزه ام رو برای دکترا و کل فعالیتهای دیگه ام از دست داده ام). دوست دارم آنچه که خوندم یا دیدم واسه کسی توضیح بدم... واقعاً پرحرف میشم؛ چیزی که بعداً خودم رو به خاطرش سرزنش می کنم. اما خوشحالیهام موقتی ان. اصلاً عمیق و پایدار نیستن. بودن در کنار معدود افرادی من رو واقعاً خوشحال میکنه و بهم انرژی میده، اما بعدش احساس می کنم خودم رو بهشون تحمیل کرده ام و کلی خودم رو زیرسوال می برم. احساس نمیکنم برای دوستام مهم باشم. بیشتر احساس میکنم برای نفعی که دارم باهام دوستن. من به مشکلات همه گوش میدم و پابه پاشون حرص می خورم و ناراحت میشم اما این احساس متقابل رو ندارم. معمولاً از مشکلاتم نمی پرسن درحالی که من همیشه جویا میشم. دوستی قدیمی که از ابتدایی میشناسمش یک بار گفت صرفاً من اون رابطه رو ادامه دادم نه اون. واقعاً هم درست میگفت. بعد از اون حرف این احساس یکطرفه بودن بیشتر شد. دوست دارم ازجانب کسانی که دوستشون دارم و برام مهمن به رسمیت شناخته بشم (مثلاً راهنمام، که باهاش مشکل پیدا کردم). ولی وقتی فیدبکی نمی بینم واقعاً انتظار خوشحالی و خوشبینی نداشته باشید. نمی دونم چکار کنم بهتر بشم. چون دارو خوردن یا مشاوره شدن نه ذهنیت رو تغییر میده نه وضعیت رو...امکانش هست هر راهنمایی ای که صلاح می دونید بکنید؟ مشاهده پاسخ دکتر
176
پروپوزال

با سلام
میخواستم بپرسم شما مقاله های در مور تشخیص افسردگی با استفاده اسکن مغزی در هوش مصنوعی دارید
ممنون میشم برایم ارسال کنید .
با تشکر
علیکی
مشاهده پاسخ دکتر
177
ترس از آینده

من چند وقت پیش تو یه شرکتی کار میکردم، اونجا با یکی از همکارها به مشکل برخوردم و با هم درگیری های فیزیکی و لفظی داشتیم و این مسئله سبب شد که اون دوران خیلی اذیت بشم و یه دوره خیلی بدی داشتم از نگرانی ها و اضطرابهای زیاد، به دلایلی که ربطی به این ماجرا نداشت محل کارم رو عوض کردم و الان یه جای دیگه مشغول به کار دارم میشم، چند وقت پیش که دنبال کارای اداری محل کار جدیدم بودم به یکی از کارکنان اونجا برخوردم که رفتار عجیبی داشت اول ازم پرسید که اهل کجایی وقتی گفتم فلان شهر دعوتم کرد تو اتاقش و باهام گپ و گفت کرد و گفت خودم هم اهل همونجام و آدرس خونه رو پرسید و از خونواده ام پرسید و شماره ازم گرفت که مثلا اگه یه موقع کاری بود به هم کمک کنیم (البته خودش هم در مورد خانواده اش اطلاعات کامل داد و آدرس محل زندگیش رو هم داد) ولی این طرز آشنا شدن برام خیلی عجیب بود من اون موقع خیلی به فکر فرو رفتم تا 2 هفته فکرم مشغول بود، تا همین چند روز پیش تقریبا با خودم حل کرده بودم که یه دفعه وقتی تو تاکسی نشسته بودم دو تا مغازه دیدم که اسم صاحب مغازه اولی که روی مغازه نوشته بود دقیقا اسم فامیلی همین آقایی بود که ازم شماره گرفته بود و اسم صاحب مغازه دومی دقیقا اسم فامیل اون همکار قدیمیم بود که خیلی اذیتم کرده بود، مطمئنا از نظر ارتباط فامیلی مغازه ها ربطی به اونا ندارن ولی من به فکر فرو رفتم که نکنه این یه نشانه باشه که یعنی همونطوری که اون همکار قدیمیم اذیتم کرده این آقا هم توی محل کار جدید اذیتم میکنه؟ (چون مغازه ها هم هر دو پوشاک فروشی بودن! یعنی مثل هم بودن)
حالا من حتی به این فکر فرو رفتم که از این کار جدید انصراف بدم؟

میخواستم بپرسم که این موضوعی که تعریف کردم تا چه حد قابل اعتناست و کار کردن تو چنین محیطی ریسک کردن و نادیده گرفتن این هشدارها نیست؟

ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
178
افسردگی

با سلام و احترام فراوان خدمت دکتر عزیز
مدت 5 ماه است که خانواده همسرم با من قطع ارتباط کردند بخاطر یکسری مسائل و من به شدت احساسا افسردگی و یاس میکنم و همسرم هم اصلا حال و روز من رو نمیبیند چه کنم دکتر؟
مشاهده پاسخ دکتر
179
پروپوزال

با سلام و احترام خدمت دکتر مجید محمد پور
من در رشته هوش مصنوعی در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل میکنم موضوع پروپوزالم تشخیص افسردگی با اسکن مغز با استفاده از هوش مصنوعی میباشد
میخواستم بپرسم شما میتوانید به من کمک کنید
منتظر پاسختان هستم
با تشکر
علیکی
مشاهده پاسخ دکتر
180
وسواس فکری و خرافات

سلام اقای دکتر من دختر 35 ساله هستم . تو روخدا کمکم کنید دیگه از وسواس فکری و خرافات نمیتونم ادامه زندگی بدم . میشه بگین باید از کجا شروع کنم؟ مشاهده پاسخ دکتر
181
استرس واضطراب شدید

سلام خسته نباشید ببخشید من استرس واضطراب شدیدی دارم لطفا بگین چیکارکنم ؟
درحدی که به مشکلات گوارشی هم مبتلا شدم
درضمن18سالمه خانم هستم
مشاهده پاسخ دکتر
182
افسردگی شیدایی

دکتر عزیز سلام شوهر من الان نزدیک به 4 یا 5 سال هست که مبتلا به افسردگی است..ولی به تازگی من با توجه به مطالب شما احتمال میدم افسردگی شیدایی داره..قرص آسنترا100و الپرزولام1 استفاده میکنه..مثلا پارسال اصلا افسردگی نگرفت ولی بی نهایت پرانرژی و سو مصرف الکل داشت تقریبا هر شب این برنامه ادامه داشت تا 4 ماه پیش که یکدفعه افسرده شده الان همش میخوابه سر کار هم نمیره...حالا این وسط من موندم و یه دختر 6 ساله و یه نی نی که هفته دیگه به دنیا میاد...خواهش میکنم راهنماییم کنین مشاهده پاسخ دکتر
183
افسردگی

مادرم نزدیک یک ماه است افسردگی شدیددارد
ما آوردیمش پیش خودمون تا ازمحیط استرس زای خانه دور باشه. این کار تا چند وقت میتواند موثر باشد؟
مشاهده پاسخ دکتر
184
داروهای خواب اور

ایا داروهای خواب اور می توانندایجاد وابستگی کنند؟ مشاهده پاسخ دکتر
« قبلی 1 2 3 4 5 6 7 ... 19 بعدی »