31
بی خوابی

سلام آقای دکتر.طاعات قبول.من برادری دارم که سال 90بعدازپایان درس باانتخاب خودش تصنیم به ازدواج گرفت و عقدکرد.پس از آن به خدمت سربازی رفت.و تاقبل ازخدمت بسیار شاد و در درس نابغه بود.امادرحین خدمت علائمی مثل کاهش وزن.افسردگی.معده درد.کم حرفی.پرخاشگری.خواب آلودگی...بدست آورد.الان که چندسال از ازدواجش میگذره ازنظر وزن و ظاهر خیلی خوب شده اما اخلاقش نه . بسیار تندو بی حوصله.شبها بیخوابه.تا ساعت7صبح حتی اگه خوابش بیاد نمیخوابه..دلش میخوادتوجمع دوستانش باشه از خونه بدش میاد.خیلی خیلی حرف زدن باش سخته...بوقت کوتاهی خوبه اما وقتایه زیادی نه...توروخدا کمک کنید و بفرمایید راه حل چیه.اصلا هم نمیپذیره روانپزشک بره.نمیدانم مشکلش چیه.نسبت به خانمش سرده درصورتیکه قبل از خدمت ابنطور نبود.حتی نسبت به خانواده خودش..لطفا کمک کنید.سپاسگذارم مشاهده پاسخ دکتر
32
تعییرات شخصیتی

سلام. خسته نباشید. بعد ازدواج من و همسرم فراز و فرود ها و بحث و مجادله ها خیلی زیاد و بعضا از حد تحملم خارج بود. و حرمت هامون تا حدود زیادی شکسته. ما با عشف ازدواج کردیم و هر دو فرهیخته و دارای خانواده هایی اصیل و فهمیده ک داراییم. ۵ سال از رابطه ی ما میگذره.‌ اوایل شوهرم خط و نشان های رفتاری و اعتقادی و عملی خیلی زیادی واسم میکشی و الان ضدش عمل میکنه. میگه آدم ها عوض میشن. از همه بدتر که هر شر قلیون میکشه شاید شبی دو بار و میگه نظرش راجع به قلیون عوض شده. در کل در خیلی چیزها عوض شده اما منو دوست داره. منتها زندگیمون‌پر تنشه و خط و نشون ها و محدودیت هاش واسم ادامه داره. تا دو شب پیش که بعد یه دعوای جنجالی به جد تصمیم گرفت که هیچ کدوم کاری به کار هم نداشته باشیم... . من میترسم. زندگیم پر تنشه با وجود عشقی که هست. و شوهرم مثل هر بهمن ماهی دیگه بلند پروازه و مدام در حال گرفتن این تصمیم و اون تصمیم. موقع ناراحتی پشتم رو به شدت خالی و بعد اون بی نهایت بهم عشق میورزه. یه کلام... جایی که باید باشه نیست. میگه تو ایران چون شرایط سخته رو رابطه مون تاثیر گذاشته! داره برنامه ریزی میکنه از ایران بریم. مشکل به نظر من در خودمونه. اوه راستی ما دو ساله شب ها دور از هم میخوابیم. اون دوست داره توی پذیرایی و پای تلویزیون بخوابه و من اتاق خواب و خوندن کتابو ترجیح میدم. الان طوری شده که شاید راحت نبتشیم یکی دیگه در رختخوابمون باهامون شریک شه. میگه من خیلی غر میزنم... راست میگه. این اواخر عصبی شدم. یه کلام... اصلا آرامش ندارم... تنهام... آینده م روشن نیست... نمیدونم‌چی میشه... میترسم. کمکم کنید... مشاهده پاسخ دکتر
33
شخصیت و نوع بیماری بنده را تشخیص دهید

جناب آقای دکتر محمد پور
با سلام
بنده مدتی است که بخاطر مشکلاتی که با همسرم دارم به روان پزشک مراجعه کرده و تحت درمان میباشم.
شرح حال:
من متولد 1365 میباشم و در سال 1392 ازداج کرده ام. من چند سال پیش افسردگی گرفته بودم ولی برای درمانش متخصص خوبی پیدا نکرده بودم و این مساله به حالات روحی بنده برمیگردد. این افسردگی تقریبا دو سال ادامه داشت طوری که بنده از خانه خارج نمیشدم و خیلی کم با دیگران معاشرت میکردم در حالی که فوق العاده آدم مهربان و اهل تفریح و بگو بخند میباشم (بیشتر در جمع دوستان، نه خانواده). تا اینکه بخاطر شغل جدیدم یکم از اوالم افسردگی بیرون اومده و تقریبا به زندگی امیدوار شده بودم که ناگهان برایم فرصت مناسبی برای ازواج پیش آمد و من بدون اینکه اصلا فرصت شناخت همسرم را داشته باشم بخاطر حال خودم در آن روزها و بخاطر فشارهای زیادی که در آن برهه زمانی داشتیم خیلی سریع ازدواج کردیم. همسرم متولد 1395 و آدم بسیار خوب و مهربانی ایست که مرا نیز خیلی دوست داشته ولی بخاطر تفاوت در روند زندگیهایمان دچار مشکلاتی نسبتا کوچک در گفتار و رفتار با هم شدیم.
من به خوبی غذا میخورم و خوب میخوابم. من آدم خوش خولقی میباشم که بخاطر چیزهای بسیار کوچک به راحتی خوشحال میشوم و این مساله متقابل نیز هست یعنی بخاطر خیلی چیزهای کوچک و بی ارزش یا بزرگ و مهم به راحتی ناراحت شده و بهم میریزم(عصبی میشوم). این مساله تا قبل از ازدواجم خیلی برای خودم مهم نبود و به آن اهمیت نمیدادم ولی بعد از ازدواج بخاطر رفتارهایی از سر ناآگاهی همسرم انجام میداد دچار مشکل شده در کنار این مساله در شرکت نیز به مشکل خورده و دیگر تحمل رفتارها و صحبت های مدیر شرکت را نداشته و از شرکت خارج شده و بعد از 4 سال زندگی من متوجه شدم که دیگر توان تحمل رفتارهای همسرم را نداشته و فشارهای روحی و استرس زیادی که از محل کار به من منتقل شده بود همه با هم به همراه بیماری جسمی که آن زمان فکرم را مشغول کرده بود جمع شده و باعث شد من کاملا بهم بریزم و دچار افسردگی شوم. در آن زمان به روانپزشکی مراجعه و تحت درمان با لگزاتال قرار گرفتم اما بعد از چند ماه دیگر به آن پزشک مراجعه نکرده و احساس بهبودی نیز نداشتم. تا اینکه یکسال بعد بخاطر مشکلات زیادی که با همسرم داشتم و در خانه ماندن های طولانی و افسردگی (رفتار پرخاشگرانه و تند و عصبی) از من بروز کرد که اینها قبلا بسیار کم اتفاق میافتاد ولی قبلا نیز بود، اما دیگر این رفتار زیاد شده بود و همسرم هیچ کمکی در بهتر شدن حال من نمیکرد تا اینکه به روانپزشک دیگری مراجعه و برایم به مدت چهار ماه (توپیرامات 100 و ولبان 75 و 150) برایم تجویز نمودند. بنده اینهارا میخوردم اوایل احساس بهتری داشتم ولی از ماه دوم به بعد احساس کردم که دیگر داروها روی من جواب نمیدهند و همان رفتار پرخاشگرانه و عصبی و تند دوباره برگشته و حتی بیشتر هم شده است و حتی شبها نیز کابوس به سراغم میامد و در خواب میپریدم. من نگران خودم شدم و دارو را قطع نمودم.
در این بین اسرارهای زیاد همسرم برای داشتن بچه و انگارهای من برای نخواستن بچه به دلایل {ترس از بارداری و ترس از دست دادن بچه (2 بچه در اقوام نزدیک به دلیل بیماری در 3 سالگی فوت کردن) و ناتوانی در تحمل صدا و رفتارهای بچه کنار پدری که خود رفتارهای آزار دهنده داشت و ناتوانی روی تکیه کردن به مردی که دائم از لحاظ روحی آزارم میداد} مرا به نزد پزشک زنان برد و در این بین دکتر من متوجه حالات پراز اضطراب بنده شده و مرا به مشاور ارجاع داد.
من پیش روانپزشک خود بازگشته و اینبار با شنیدن اینکه رفتارم تغییر داشته بخاطر داروها برایم داروی جدیدی (تگراتول 200 و آسنترا 50)تجویز نمودند.
حال من مردد از خوردن داروها و ناتوان از تشخیص بیماری و درمان خود از سوی پزشکان هستم.
لطفا مرا راهنمایی نمائید که بیماری بنده چیست و راه درمان پیشنهادی شما چه چیزی میتواند باشد.

با تشکر فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
34
اختلال شخصیت مرزی

سلام آقای دکترمن27سالمه قبلاداروهایی مصرف میکردم برای بیماری ام ولی الان نه،برااینکه آروم بشم ترامادول مصرف میکردم چندوقتیه که کنترل همه چیزروازدست دادم،یعنی نمی تونم پشت فرمون بشینم،میترسم ازخودم،باخانواده درگیرمیشم 4ساله که من این مشکل رودارم بعضی وقتهامن بیش ازحدعصبی وپرخاشگرمیشم،لطفاراهنمایی ام کنید مشاهده پاسخ دکتر
35
ترک اعتیاد

سلام جناب دکتر خسته نباشین میخواستم بپرسم همسرم از دیروز برای ترک اعتیاد با همکاری دکتر ترک خوابیده و همش بلند میشه قرص میخوره دوباره بیهوش میشه ؛ دکتر ۳تا سرم دکستروز داده میخواستم بدونم این سرم ها رو کی باید بزنه؟ ممنون مشاهده پاسخ دکتر
36
فکر میکنم افسردگی دارم

سلام آقای دکتر. من پسری هستم 21 ساله.چندساله یه سری علائم دارم. من اصلا از زندگی لذت نمیبرم و زندگی برام لذت بخش نیست.. اصلا سر کار و بیرون نمیرم و همش توی خونه ام. اکثر اوقات همش به یه نقطه خیره میشم و فکر میکنم... خیلی ساکت شدم و منزوی هستم و از آدما خوشم نمیاد. اجتماع گریز شدم... وقتایی که میرم بیرون و دانشگاه اصلا با کسی حرف نمیزنم.. سلام کردن رو هم به زور انجام میدم و تا میخوام حرفم رو بزنم انگار نمیتونم و سرمو میندازم پایین و انگار اصلا حوصله ی حرف زدن ندارم. آدما وقتی باهم حرف میزنن بهشون نگاه میکنم و فکر میکنم گه هدف اینا از حرف زدن چیه.....کسی با من حرف نمیزنه.....و بعدا که دیدم هیچکس با من حرف نمیزنه فهمیدم که خودم آدم ساکتی هستم و این حالتای افسردگی گونه رو دارم.... آقای دکتر مشکل من چیه آیا میتونم درمان بشم؟؟؟ من دوس دارم حرف بزنم...دوس دارم از زندگی لذت ببرم... مشاهده پاسخ دکتر
37
ترک اعتیاد

سلام
وقت بخیر
من 25 سالمه و همسرم 32
حدود یک ساله توسط همسرم معتاد به شیره و تریاک شدم
بیشتر شیره مصرف میکنم
همسرم هم بیشتر شیشه میکشه
قبل اینکه معتاد بشم سندروم بی قراری پا داشتم و چند شبانه روز نمیتونستم بخوابم،پاهام لمس میشد
وقتی مصرف میکنم پاهام بهار میشن
ولی یکسره بدنم گر میگیره عرق میکنم
تو طول شبانه روز حالم خیلی بده
همسرم هم یکسره سر هرچیزی فحاشی میکنه و دست بزن داره
تازه یک ساله ازدواج کردم
روزانه حدود نیم گرم شیره یا تریاک میکشم
خواهش میکنم کمکم کنید
خسته شدم
دلم میخواد به روزای قبلم برگردم
مشاهده پاسخ دکتر
38
ایده های خنده دار و حس شدید نوع دوستی و خود بزرگ بینی

با سلام وو قت بخیر
یکی از آشنایان ما نوجوان 18 ساله (پسر) در مقطع پیش دانشگاهی است. چن سالی است که کم حرف شده و شادابی کمی دارد. اخیرا ایده ها و دغده هایی دارد که زندگی خود و اطرافیان را تحت تأثیر قرار داده است. به عنوان مثال دغدغه و نگرانی این را دارد که سالیانه میلیو نه ا نفر در آفریقا از گرسنگی می میرند و باید بهشون کمک کنیم. را افتاده رفته سفارت های کش.رهای آفریقایی و سازمان های خیریه و ..و می گوید بایستی اطلاع رسانی کنیم و بریم به آنها کمک کنیم. ایده هایی هم در این زمینه می دهد. حدود یک سالی است که خوابش کم شده و نمی تواند خوب بخوابد. به نوعی احساسات خالب بر منطق شده. فکر می کند که به نتایجی رسیده که دیگران نمی دانند. در مسایل دینی هم خودش را بالاتراز اهل دین می داند . به روانپزشک هم نمی رود که من چیزیم نیست.
لطفا راهنمایی بفرمایید و آدرس پژشک در تهران یا استان گیلان بدهید.
ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
39
خستگی شدید روحی و جسمی

سلام و عرض ادب خدمت اقای دکتر
حقیقت امر من مسائل خیلی زیادی دارم که واقعا زندگی منو مختل کرده و من مهمترینش را عرض میکنم
از بچگی توی خانواده ای بزرگ شدم که همیشه و هروز و ساعت بین والدین دعوا و پرحاشگری و توهین و افترا بوده و گاهی به درگیری و زد و خورد هم کشیده میشده و این باعث میشده و میشه که همیشه از ترس ابرو و حرف بچه های دیگه همیشه یه آدم ساکت باشم و ترجیح دادم سرم را بندازم پایین درس بخونم و همیشه و همیشه از امتحان دادن هراس داشتم و همین الانم که ترم اخر کارشناسی ارشد کامپیوتر هستم از پایان نامه شدید میترسم توی دوره انتحانات تا ۱۰ کیلو هم وزن کم کردم
از همان سن ۱۰ سالگی دچار بیماری سردرد خوشه ای شدم که از اردیبهشت شروع میشه و تا به شهریور ادامه داره طوریکه وقتی حمله شروع میشه نمیتونم روی پا بایستم و انگار سیخ توی چشمهام میکنن و این باعث میشه اگه روزی خوابم کم بشه یعنی ساع ۶ صبح بیدار بشم یا حتی ۷ صبح یا اون شب رو نخوابم روز بعد را کلا از دست بدم .
الانه هنوز این مسله با وجود اینکه سن هردو بالاست بین والدین ادامه داره و من ارزوی اینکه یه روز سر یه سفره با هم غذا بخوریم را دارم به گور میبرم و کلا نسبت به ازدواج دید خوبی ندارم و میگم میخام زندگی انطوری شروع نشه بهتره.
مسئله اصلی اینه که من از بچگی بس استرس و اضطراب داشتم و اعتماد بنفسم را از دست دادم و نمیتونم ساده ترین کارها را انجام بدم حتی خدا شاهده صبح ها به سختی میتونم از خواب بیدار بشم و از رختخواب بیام بیرون نه اینکه نخوام بلکه اینقدر تمام عضلات بدنم و مفاصلم درد میکنه و امیدی به انجام درست کارها ندارم که حتی نمیتونم پاشم یه لیوان آب بخورم و تاخیر زیادی توی کارام دارم . دکتر ارتوپد و داخلی هم رفتم همشون میگن مسله ای نداری ولی خداشاهده من از درد نمیتونم درست روی صندلی بشینم.
الان هم هیچ امیدی به زندگی ندارم و زیاد هم به خودکشی فکر میکنم چون کاری توی این دنیا ندارم و از هیچی لذت نمیبرم از هیچی .
پیشاپیش ممنون از پاسختون
مشاهده پاسخ دکتر
40
بیخوابی و بیقراری

با عرض سلام
م الان 5 سال است که دچار اختلال دو قطبی شدم بیشتر هم بخاطر تنها بودنم در خانه شوهر بود .ترس از تاریکی و بیخوابی و بیقراری زیاد داشتم سال اول.
به دستور دکتر سرور ارمان مدت 25 روز در بیمارستان الزهرا اصفهان قسمت کودکان و نوجوانان بستری بودم و به من 6 شوک دادند ولی توصیه پزشک این بود باید مکان زندگی ام را عوض کنم تا بهبود پیدا کنم ولی متافانه همسرم جای دیگر نرفت روز بروز بیماری ام تشدید پیدادکرد ترس از تاریکی ..بیقراری زیاد که نمیتوانستم سر جای خود ارام بنشینم.و بیخوابی حدود یکماه شاید 10 ساعت خوابیدم.
الان یکسال است که خودسرانه قرصهایم را کنار گذاشتم.
دوهفته است که دکتر رفتم شهرکرد
به من گفت بایدسه سال دارو مصرف کنم
قرص لاموتریژن...100.لیتیوم کربنات سدیم300
هنوز بیخوابی و بیقراری و ترس از مردها و تاریکی دارم.
علت ترس از مردها .جدایی من الان دوسال است که همسرم موقع نزدیکی وحشیانه برخورد میکرد طوری شده که از بابام هم در تاریکی میترسم.
مشاهده پاسخ دکتر