31
اضطراب و ترس از بیماری

سلام دکتر.خدا قوت.من از بچگی ترسو بودم مثلا اولینبار موقع مسواک لثه ام خون اومد فکرکردم خاهم مرد.اتفاقات جدید منو میترسوند و بعضیها میخندیدن از ترسم.دختر خیلی شاد و مهربونی بودم.الان سی و هفت سالمه اصلا ازدواج نکردم.میشه گفت وسواس دارم چون همیشه مثلا شیر گازو موقع بیرون رفتن از خونه حداقل دو بار کنترل میکنم.اما بیشتر نه دیگه.خونوادمون سابقه بیماری روتنی نداریم.فقط عمه و پدرمم هم یکم میترسن مثل من.مثلا از بیماری.دخترخاله پدرم فقط بیماری اعصاب داره قرص میخوره.یکی از خاله های پدرمم بیماری اعصاب داره.ترس من وقتی شدت گرفت ک از همه جا میگفتن موندی خونه شوهر نکردی بدبخت میشی پدر مادر همیشه نیستن پیر میشی و....دیگه کم کم نگرانیم بیشتر میشد.از ی طرفم همش خبر مرگ هرکس میومد علتش اکثرا سکته بود منم فکرمیکردم ک سکته علتش بیشتر ترس و یا افسردگی شدید باشه شب هرموقع بیدار میشدم میرفتم سرویس بهداشتی اولش میرفتم بالای سر پدر مادرم کنترل کنم ک زنده هستن یا نه بعد هم بخاطر زنده بودنشون خدارو شکر میکردم اینا مال دو سال پیشه.یروز ک نگران پدرم بودم صبح عید سال بیدارش کردم دیر بیدار شد اخه تکونشم دادم جواب نداد من فکر کردم خدا نکرده فوت کرده خیلی ترسیدم تا حد مرگ.فکر کردم ک دیگه بااین ترس سکته خاهم کرد.اون اولین جرقه شد ک من تا چند ماه خیلی شدید همش تو ترس بودم البته بعد اشتباهی نتیجه گرفتم پانیکم.دیدم مرگ بدنبال نداره ترسم ریخت تااینکه اینبار نگران سکته شدم بعد ک اکوی قلب رفتم ازمایش خونم دادم دیدم سالمم گفتم پس نمیمیرم بعدها ک فهمیدم سکته الکی نیس ترسم خیلی کم شد.اصلا هر بیماری رو میخوندم میترسیدم منم داشته باشم.از پارسال گاهی میترسم که نکنه دیونه شم.مثلا دوقطبی یا اسکیزوفرنی نشم.امکانش هست که من بعد از این سن دوقطبی یا اسکیزوفرنی بگیرم دکتر؟خیلی میترسم تراخدا کمکم کنین.خواب خوبی دارم شکرخدا.افسردگی هم ندارم.فقط گاهی وقتا دلم میگیره مثلاماهی دو س بار.هر بار یکی دو ساعت.خدارو شکر بخودکشی فکر نمیکنم.خلق و خوی متغیری ندارم.اینجورم نیس ک همیشه بترسماز بیماریها.گاهی میترسم فقط.دلم میخاد لینم رفع بشه.البته خیلی رفع شده دکتر هم تاحالا نرفتم یا وقت نکردم یا هم گفتم دکتر خوب ازکجا پیدا کنم که هزینه درمانشم کم باشه با دارو هم مخالفم.دکتر خیلی ممنون میشم منو از نگرانی دربیارین.دسته سوال جواب دادن اجباری بود مجبور شدم بزنم اختلال خاب در حالیکه ندارم.ایمیلمم هم دیگه از کار افتاده مشاهده پاسخ دکتر
32
توهم و ترس

سلام... ممنون از وقتی که میزارید... بزرگترین فوبیای من در زندگی ازدواج هس
ت... حتی از مرگ هم انقدر نمیترسم. یعنی ترجیح میدم بمیرم ولی روزی نیاد که بشنوم کسی اومده خواستگاری یا بهم علاقه داره. حتی نوشتن این جمله هم منو آزار میده. و بدتر از اون اینکه اغلب توهم دارم که خیلی ها بهم علاقه دارن و واقعا این فکر داغونم میکنه خیلی وقتها فهمیدم اشتباه میکردم اما خیالم راحت نمیشه. دیگه مغزم خسته هست از این نگرانی... از کودکی همینطور بودم تا الان که بیست و دو سالمه... نگرانی نمیزاره کاری کنم... غیر مستقیم هم به خانوادم گفتم که هیچ وقت قصد ازدواج ندارم اما فکر اینکه کسی بهم علاقه داشته باشه هم عصبانیم میکنه
مشاهده پاسخ دکتر
33
دوقطبی

سلام من 6 ماهه با آقایی عقد کردم الان متوجه شدم دوقطبی داره و 12 ساله تحت درمانه.به گفته ی پزشکشون نوع1 و شدیده و الان بستری شده و شوک درمانی میشه.میخواستم ازتون بپرسم میشه باهاش زندگی کرد؟آخه ناتوانی جنسی هم داره که دکترش گفت به خاطر داروهایی که میخوره. مشاهده پاسخ دکتر
34
ترک متادون

سلام جناب دکترمدت ۴ سال متادن مصرف می کردم که جمعاروزی ۸عددقرص ۲۰میلی گرمی دردومرحله.تصمیم ترک گرفتم مدت ۱۲روزروزی ۴۵عدددیفنکسیلات خوردم که دردولرزوکمردردوالتهاب دارم امروز دیفنکسیلات نخوردم تاالان اما حدودساعت ۱۸شب ۳عدداستامنیفون کوایئن خوردم ولی التهاب پادرد ضعف دارم وهنوزبدنم نیاز دارداگردستورترک درست رابفرمائیدممنونم مشاهده پاسخ دکتر
35
اختلال دوقطبی

سلام.خسته نباشید.من برام سوال پیش اومده که ایا من دوقطبی ام یا دچار خشونت شدید شدم.من یادم هست وقتی که خیلی سنم کم بود میخواستم دهن مامانمو بگیرم و خفش کنم وقتی خواب بود درحالی که واقعا عاشقشم یا حتی تو بچگیم بارها خواستم خودکشی کنم طوری که یه چیزی دور گلوم میبستم وتا مرز خفه شدن میرفتم یا شبا رو صورتم بالش میزاشتم تا تو خواب خفه بشم...دوره نوجوونی بدتر شدم زیاد اقدام به خودکشی کردم درحالی که بسیار به خدا معتقدم...گاهی عاشق یه موضوعی میشم و همش پیگیر اون موضوعم و بعد میبینم که چقدر بی معنی بوده.یه وقتایی خیلی میخندم خیلی مهربون میشم ولی یه روزایی خشن و بداخلاق و بی رحم...الان مدت زیادیه مدام تو فکر اینم که وقتی داداشم خوابه با یه چیزی بزنم تو سرش بمیره یا دارو تو غذا یا چاییش بریزم...تو ذهنم انگار دونفر هستن که مدام باهم حرف میزنن و دعوا میکنن...من خیلی میترسم چون وقتی خشن میشم دیگه هیچی دست خودم نیست اگه کنترلم کنن خودزنی میکنم...زیاد پیش اومده تو اوج خنده گریه کردم کاملا بی دلیل.ممنون میشم راهنمایی کنین. مشاهده پاسخ دکتر
36
افسردگى

سلام خسته نباشيد
عاشق فردى افسرده هستم كه شديداً بي حوصله و عصبى است ميدونم كه اونم دوسم داره ولى اينكه احساسشو نشون نميده و مدام بهم ميگه كه دارم ناراحتش ميكنم درحالى كه كارى نميكنم من ميگه خوشحالش نميكنم و وقتى بهش ميگم كه چجورى خوشحالش كنم هم جوابى بهم نميده و طفره ميره و ميگه كه حوصله بحث نداره
چيكار بايد بكنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
37
وسواس نجس پاکی

سلام وقت بخیر من حدود 12ساله که گرفتار وسواس نجس پاکی هستم و واقعا خسته شدم میخواستم دکتری مراجعه کنم که در این زمینه تبحر داشته و بیماران قبلی نتیجه گرفته باشند مشاهده پاسخ دکتر
38
افسردگی

سلام و خسته نباشید ...ببخشید شوهر من به تشخیص روانپزشک افسردگی شدید داشتن که چن ماه قرص استفاده میکردن و هر ماه هم قرصاشونو عوض میکرد .ماه پیش قرص ایمی پرامین 25 میلی به همراه قرص برای تقویت جنسی و همینطور امپول تستوسترون تجویز کردن ....بعد شوهرم قصد قطع قرصا رو داشتن که وقتی به دکتر مراجعه کردن این قرصا رو براشون تجویز کردن سلکوسیب 200...دپاکین 200 میلی گرم ...وازونیدین 2/...گاباپنتین ...تریمونتیل 100....که تقریبا حدود دو هفته هر روز استفاده کردن الان چون قصد قطع قرصا رو داره یه روز در میون استفاده میکنه ...نظر شما رو میخواستم بدونم و علت اینکه این قرصا رو براشون تجویز کرده مشاهده پاسخ دکتر
39
اختلال روانی

سلام با دختری آشنا شدم جهت ازدواج یکباره اخلاقش عوض میشه بدون هیچ دلیل و شروع به بداخلاقی میکنه،داد میزنه،پرت میکنه وسایل،بقدری عصبیت میکنه تا کتک بزنی بعد شروع به گریه میکنه و.....بعدش خوب میشه دوباره مریضیش چیه مشاهده پاسخ دکتر
40
چگونگی ترک اعتیاد یک دوقطبی

با عرض سلام؛
من یک پسر ۴۰ساله هستم، تا دیپلم درس خوندم، ازدواج نکردم و الان با مادرم زندگی می‌کنم. در حال حاضر در چنگال ۲ بیماری “اختلال دوقطبی” و “وسواس فکری” گرفتارم. البته سرآغاز این موضوع برمیگرده به دوران نوجوانی و تا حالا از نظر اجتماعی، خانوادگی، مالی و... بی‌نهایت آسیب دیدم!
حتی الان شغلی هم ندارم! تا حالا بی‌شمار کار و شغل رو به دلیل ماهیت بیماری‌ام و متعاقبا عدم وجود ثبات فکری و عملی و طرز تفکر اشتباه و وحشتناکم نیمه‌کاره رها کردم... این فقط مثال کوچکی بود بر تأیید و تأکید کلام خودم.

اکنون پرستار شبانه‌روزی مادرم هستم که بدلیل شکستگی یکی از مهره‌های ستون فقرات زمین‌گیر شده و من هم از ایشون پرستاری می‌کنم.
مشکلات زیادی دارم که امیدوارم بتونم یکی‌یکی از سدّ راهم بردارم، اگرچه راه زیادی در پیش دارم.
یکی از مشکلات بزرگ من، استفاده از روان‌گردان هست. در حال حاضر هر روز شیشه می‌کشم و بابت این موضوع بسیار در عذابم چون مدت اعتیادم به شیشه حتی به یک سال هم نمیرسه! واقعا نمیدونم چطور منِ ۴۰ ساله باید تو این سن گرفتار این اسباب‌بازی بشم!
قبل از اعتیاد به این لعنتی، شدیدا الکل مصرف می‌کردم. به هر حال توی هر بُرهه‌ از زمان باید یه اسباب‌بازی و مصرف غیرمتعارف می‌داشتم که همیشه داشتم.
برای ترک شیشه تا حالا بیش از ۱۰ بار اقدام کردم اما ناباورانه نتونستم، قرص ریتالین گرفتم که مثلا هم‌پایه همونه، گفتم اگر به ریتالین آغشته بشم، خیلی آبرومندانه‌تره، الان متاسفانه هم ریتالین می‌خورم و هم شیشه مصرف می‌کنم. حتی نمیدونم که اصلا آیا میخوام که دیگه شیشه رو ترک کنم یا نمیخوام؟ ولی براش جوابی ندارم. این نشون میده که هنوز دلم میخواد شیشه مصرف کنم. همه میگن که اگر بخوای میتونی دیگه نکشی ولی باور کنید به تنهایی نتونستم و نمیتونم!
از طرف‌ دیگه بخاطر بیکار بودنم خیلی از نظر مالی تحت فشار هستم و نمیتونم هزینه روان‌درمانی و مشاوره‌درمانی رو بپردازم....
شما به من بگید من چه کنم ؟؟؟
بسیار سپاسگزارم
مشاهده پاسخ دکتر