31
بازگشتن حالات خماری یک سال پس از ترک

سلام روزتون بخیر. من به مدت شش سال مصرف ماریجوانا و حشیش داشتم, در دو سه سال آخر مصرف مورفین بصورت تریاک, متادون و هرویین هم بهش اضافه شد و شش ماه آخر هم شیشه مصرف میکردم. اما در حال حاضر چیزی حدود یک سال هستش که موفق شدم ترک کنم و حالا هم هیچ میلی به بازگشت به سمت مخدر ندارم. شروع کردم به ادامه تحصیل ولی مشکلی که دارم اینه که پس از حدود بیست دقیقه مطالعه یا تمرکز, حالاتی دقیقا شبیه حالات خماری مث ریزش اشک, آبریزش بینی, لرز و... بهم دست میده و جلوی مطالعه و تمرکزم رو میگیره. هرجا هم جستجو کردم پاسخی براش پیدا نکردم. واقعا ممنون میشم اگه بتونین کمکم کنین و راهی برای نجات از این مشکل بهم پیشنهاد بدین. ممنون مشاهده پاسخ دکتر
32
اعتیاد

سلام اقای دکتر.ممنون ازینکه وقت میزارید و پاسخ میدید.همسرم۳۲سالشه و اعتیاد ب هرویین و شیشه داره.تقریبا از بیس سالگی اعتیاد داشته ولی پیوسته نبوده و مدام ب کمپ میرفته و بعد از برگشت دوباره نصرف میکرده.تا قبل ازدواج ک ب مدت سه سال توسط متادون پاک بوده ولی زمان ازدواج دوباره الوده شده.العان یه مدته ک خودشم خسته شده و ما ب روانپزشک مراجعه کردیم.داروهای افسردگی مصرف میکنه ب مدت ده روزه.ولی مشکلش اینه ک میگه موقع لغزش ب خودم میگم خب میتونی ترک کنی العان ده روزه مثلا مصرف نکردی پس سخت نیس،من نمیدونم چه کمکی میتونم بهش بکنم.بیشتر تشویقش میکنم و یاداوری اتفاقات بدی ک دوران اعتیادش داشت و اتفاقات خوبی ک بعد ترک براش میوفته.ولی برای این افکارش نمیدونم چی بهش بگم.لطفا راهنماییم کنید. مشاهده پاسخ دکتر
33
کنار اومدن با تمسخر دیگران

سلام خسته نباشید ،من یه چند وقت هست زندگیم رو روال خوبی قرار گرفته .اگه بخوام بیشتر توضیح بدم 21 سالمه و مشکلی که دارم وزنم هست که دارم برطرفش میکنم و همه انگیزه ای که پیدا کردم برای کاهش وزن دوست پسرم بود ،هیچ وقت فکر نمی کردم کسی با این ظاهر داغونی که دارم سمتم بیاد و بهم بگه خیلی دوسم داره یا براش زیبا ترینم و براش همین جوری قابل قبولم حتی پدر ومادرم این جور اعتماد به نفسی بهم هیچ وقت ندادن که اون بهم هر روز بدون هیچ منتی میده ،دکتر من اعتماد به نفس پایینی داشتم و هنوزم دارم ولی هر وقت به این اتفاق تو زندگیم فکر میکنم احساس خوبی بهم دست میده .اما گاهی اوقات تو افکارم با خودم میگم به اندازه کافی براش خوب نیستم چون اون واقعا عالیه . شاید اگه یه نفر در حد خودم طرفم میومد به این قضیه فکر نمیکردم. من اوایل پسش میزدم چون از خودم میترسیدم از اینکه وقتی من از خودم بدم میاد یا چیزی تو خودم نمیبینم که خوب یا قشنگ باشه و اونم به اندازه کافی منو نمی شناسه که از اخلاقم خوشش بیاد پس از چیه من خوشش اومده میترسیدم از اینکه بعد یه مدت نتونم ولش کنم و اون بخواد پسم بزنه پس بهتره من از همون اول سمتش نرم ،حتی فکر میکردم که دیوانس ،ولی با همه بیشعور بازی که درآوردم تا یه ماه دنبالم بود که بامن باشه ،الان همه چی خوبه واقعا فکر میکنم کنارش آدم بهتریم یا خیلی مهربون ترم و بیشتر به خودم میرسم ،2 تا مسئله گاهی فکرمو مشغول میکنه ؛اولیش اینه بعضی اوقات احساس میکنم شایسته این خوشبختی به دست اومده نیستم وانگار به صورت نا خودآگاه یه کاری میکنم که طرفمو دلخور میکنم و این رو رابطه مون تاثیر میزاره . دومین مسئله ای که دارم من از مرداد برای خودم تو پارک ورزش میکنم واز 145 کیلو رسیدم به 130 کیلو ؛واقعا خوشحالم ولی بعضیا تو پارک مسخرم میکنن حالا با کسایی که مسخره میکنن کنار اومدم چیزی که بیشتر ناراحتم میکنه اینه یه عده میان در قالب نصیحت میگن تو چرا اصلا میدویی ؟یا چن وقت پیش کوه رفته بودم .یکی اومد وسط کوهنوردیم جلو دوستام میگفت به زانو هات فشار میاد وتوقع داشت به زور تاییدش کنم. من نمیدونم چه برخوردی باید با اینا داشته باشم .همیشه فقط تاییدشون میکنم که زودتر برن .ولی ته دلم انگار هر بار به حقوقم تجاوز میشه ودلم میخواد دعوا کنم ولی شجاعت جر وبحث رو ندارم،بیشتر اوقات وقتی با دوستام هستم از این اتفاقات بیشتر ناراحت میشم .انگیزمو با حرفاشون برای بیرون رفتن خراب میکنن ؛من همین جوریش رو خودم زیاد کار کردم که برم ورزش ولی نسبت به برخوردن با این جور افرادی یه ترس پنهانی پیدا کردم . فقط نمی دونم برخورد درست چیه که باید انجام بدم الان دو روزه سر این حرفا دوباره برگشتم به روال قبل با اینکه میدونم نباید درجا بزنم
با تشکر از راهنمایی تون
مشاهده پاسخ دکتر
34
دوست داشتن یع دختر

سلام خستع نباشی میگم ببخشید یع سوال داشتم من یع دخترو خیلی دوستش دارم باهم خیلی رابتع ی خوبی نداریم اس بهش میدم همع رو جواب میدع ولی اون اصلا تا من اس ندادم اون اصلا اس نمیدع نمیدونم چیکار کنم مشاهده پاسخ دکتر
35
دوقطبی

باعرض سلام و خسته. نباشید.
خواهر من از بچگی ازخدا طلب مرگ میکرد.همیشه اضطراب شدید داره.هرازگاهی شب نمیتونه بخوابه همین باعث میشه روزا به شدت عصبی باشه و به زمین و زمان گیربده.گاهی وقتا با مامانم خیلی بد رفتار میکنه گاهی اوقات. نگران مامان میشه و ازش مراقبت میکنه. یکبار به اصرار ما ب روانشناس مراجعه کرد که بهش گفت اختلال. دوقطبی داره و چون درتخصص ایشون نیست باید به دکتر دیگه ای مراجعه کنه.اما خواهرم دیگه حاضر نیست بره دکتر و میگه من دیگه خوب شدم و افسرده نیستم.بعضی وقتا اینقدر خوب وشاده وبعضی وقتا کوچکترین موضوع بهانه ایی واسه یه دعوای بزرگ میشه واسش .وقتی بهش میگم اضطراب داری باید با مشاور حرف بزنی از کوره در میره میگه من مشکلی ندارم اما اکه خودت مشکل داری برو دکتر.آقای دکتر راهی هست که بتونیم راضیش کنیم باز به دکتر مراجعه کنه؟ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
36
ترک اعتیاد به سه نوع مواد

سلام. جوونی هستم ۲۷ ساله. شروع اعتیادم با شکست عشقی بود و برای اروم کردن خودم سال ۹۱ هرویین کشیدم. بعد چند ماه برای ترک رفتم کیلینیک که متادون درمانی رو روم پیاده کردن. از سال ۹۲ تا الان متادون میخورم متاسفانه مشکلات زندگی و ضعیف بودن من باعث شد دوباره مصرف هرویین رو شروع کنم. همزمان هم متادون میخوردم هم هرویین میکشیدم. قرصای عصابم مصرف میکردم. چندساله الان خونوادم فکر میکنن پاکم ولی من مصرف دارم. جدیدا شیشه هم اضافه شده به مصرفم. الان به سه نوع مواد اعتیاد دارم. به خدا دارم دیوونه میشم. نمیدونم چیکار کنم. توانایی کنار گذاشتن یک جا رو هم ندارم. میخواستم ببینم میتونم رو کمک شما حساب کنم حضوری بیام مطب؟ اهل قزوین هستم و فوق العاده افسرده و پر از افکار منفی هستم. طوری که بدون مواد و اثزاتش نمیتونم کار کنم و زندگی کنم. لطفا راهنماییم کنید چه راهی پیش بگیرم تا به مرور مصرف همه موادام صفر بشه. واقعا میخوام پاک باشم ولی افسردگیم نمیذاره بتونم موادو کنار بذارم. نیاز به کمک کسی دارم ولی به هیچکس نمیتونم اعتماد کنم مشاهده پاسخ دکتر
37
ترک اعتیاد

سلام
برای ترک اعتیاد به تریاک قرص دراگون بهتره یا b2
مشاهده پاسخ دکتر
38
ترک مرفین تریاک

با سلام و خسته نباشی
میخواستم بدونم برای ترک مرفین قرص دراگون بهتره یا B2 میخوام یه قرص محرک بهم معرفی کنین ک غده مرفین بدن رو تحرک بده بین این دوتا قرص موندم
مشاهده پاسخ دکتر
39
مشاوره قبل از ازدواج

با سلام
من دختری 28 ساله دانشجوی دکتری هستم و اصولا سعی میکنم زندگی اخلاقی داشته و خودم رو درگیر روابط نکردم، البته از نظر عاطفی به صورت خیلی عمیق درگیر کسی شدم و بخاطر غرور من و طرف مقابل رابطه ای هم شکل نگرفت . ولی کلا در ابراز احساسات بشدت مغرورم و خیلی مردان رو اذیت میکنم و اجازه نمیدم به کسی که عواطفمو جلب کنه، سال گذشته آقایی بهم معرفی شدن و باهاشون چت کردم اصلا از ایشون خوشم نیومد و اجازه ندادم برخلاف اصرارهای ایشون هم رو ببینیم و جواب منفی دادم، بعد از مدتی دوباره پیام دادن و خواستن بهشون فرصت بدم و من رد کردم دوباره، این اتفاق بارها و بارها افتاد و چون خیلی محترم بودن و من دلمم سوخت قبول کردم که اجازه آشنایی بدم. البته ایشون هم خوب و قابل اعتماد بودن از نظرم. دوماه به دلیل اینکه در دو شهر مختلف بودیم رابطه درحد تماس و چت بود، تا من به شهر محل تحصیل خودم و محل کار ایشون اومدم بعد از تعطیلات، حضوری هم رو دیدیم و بیشتر و بیشتر شد. در مدتی که پیش هم نبودیم و موقعی که بودیم هم، ایشون حرف از آینده و ازدواج و علاقه میزدن. رابطه مون ظاهرا خیلی منطقی و با احترام بود حدود یک ماه و نیم. ایشون خیلی به من محبت داشتن و گفتن با خانواده صحبت کردن و مدام از آینده و با هم بودن حرف میزدن و برنامه هاشون رو با من هماهنگ میکردن، میگفتن تو از همون مکالمه اول به شدت منو تحت تاثیر قرار دادی و من از انتخابم مطمئن شدم از همون بار اول که جواب منفی دادی و میگفتن که از قدرت و اعتماد بنفس من خوشش اومده. من ولی از سر غرورم چیزی نمیگفتم از ازدواج و بی تفاوت نشون میدادم خودمو. خلاصه رابطه فیزیکی هم اصلا نداشتیم حتی به من دست هم نمیزدن و اعتماد من رو جلب کرده بود. یه شب که با هم بیرون بودیم و از سختی هایی که برای به دست آوردن من کشیده بود میگفت از هم که جدا شدیم حتی تاریخ دیدار بعدی رو مشخص کردیم. اما روز بعد به من پیام داد که من همون قرار اول هیچ حسی ازت نگرفتم و رابطه رو کات کنیم بهتره و منم گفتم باشه. این آقا شب قبلش گفته بود که با خانواده حرف زده و کلی راجب آینده مون حرف زد. وقتی گفت کات کنیم به حدی شوکه شدم که احساس کردم شوخی میکنه چون خیلی به شروع و ادامه این ارتباط اصرار داشت و حتی گفته بود که شماره پدرمو بدم که باهاشون تماس بگیره ولی یه دفعه این حرفو زد و من هم بازم بخاطر غرورم حتی علت را جویا نشدم. سوالم اینه که آیا مشکل از من و ازتباطاتم هست یا ایشون واقعا قصد جدی راجب من نداشتن؟
مشاهده پاسخ دکتر
40
خوابيدن برای من مثل شكنجه هست

باسلام مشگل کم خوابی یا بهتره بگم بیکیفیتی خواب من ازمدتها پیش بوده و الان خوابم که کمتر٣.٥ساعته در روز و هر شب ٤یا٥باربیدار میشم وصبح باحالت خسته تر از شب قبل از خواب بیدار میشم و هیچ انرژی برای گذرروزندارم حتی با انجام کل مراقبت های قبل از خواب،من عمده حواسم حساستر از بقیه افراد هست مثلا شنوایی وزیرترین صداها رو حتی متوجه میشم... مثل صدایی ک دستگاه تو برق میده.مشگل عمده محتوا خوابه که مرتب حس کشیدگی روح ازبدن و جابجا شدن در محیط اطراف و حس پرت شدن از بلندی یا به زور فاصله گرفتن از جایی که هستم و اینکه حس خفگى که بهمراه داره اگ به سمت تاریکی گشیده میشم و قادرنبودن به تولید صدایی هر چقدر تقلا برای حرکت یا جیغ زدن انجام بدم فقط چند اپیسود بوده ک با فریاد جیغ بلند بیدار شدم که باعث ازار خوانواده یا هم اتاقیهای خوابگاهم بوده,متاسفانه حالت دیگه ناتوان به حرکتم این هست که احساس میکنم کسی یا چند نفر جلوی حرکت م در خواب را میگیرند حتی اگر این اتفاق برای بیست دقيقه دست بدهد به اندازه یک ساعت و نیم تقلا کردن خسته تر میشم و بعد بیدار شدن ازبس دستم رو محکم مشت کردم که بادردبازمیش و مشگل بعدی صدا هست که انگار صدایی که بلند تر از قدرت شنيدن گوش م هست رو حین خواب شنيدم و بخاطر همین سردرد گرفتن های شدیدی رو در طول روز بهمراه دارم... و خواستم بگم من کاملاً رئالیست هست و به هیچ دعایی اعتقاد ندارم و هیچ کدوم از راه هایی خوانواده گفتند جواب نداده ؛ممنون میشم اگ راهنمایی کنید تا خوابيدن کمتر منو خسته کنه.باتشکر مشاهده پاسخ دکتر