31
تمکین

سلام اقای دکتر این متنو من فرستادم در ادامه جوابتون ولی پاسخی بهم ندادین.ممنون میشم پاسخ بدید.
مایکماه نامزدبودیم.هردوفوق لیسانسیم.مادرایشون خیلی لجبازن شاید اخلاق اونوگرفتن.و اصلا اهل رفت و امد نیستن و باعروس اولشونم قطع رابطه دارن.توایم مدتم برام خرج به اون صورت نکردن و من اینو به حساب سطح خانوادشون گذاشتم.خیلی رعایتشونو کردم.زنگ میزذمو حالشونو میپرسیدم ولی اونا اهمیت نمیدادن.حتی حال خانوادمم نمیپرسیدن و میگفتن ئرگیر خونه ساختنیم...من خیلی بهش علاقه نداشتم. و فقط بخاطر اینکه خانوادش مث ما فرهنگی بود و افتاده خانوادم خوشش اومد.و گفتن بالاخره بیکارنمیمونه چون تحصیل کردست.سربازیشو بعدعلاقه مندشدنم بهم گفت.اعتمادبه نفس بالایی داره .سطح خانوادش خیلی پایین تر از منه.و حتی برای کالاهاهم بحث داشتیم و اون فقط از من توقع وسیله و..داره و ..خودش هرچی اورد مهم نیست.ماهمش باهم بحث داریم.ازم ایراد چهره و..میگیره و منو تحقیر میکنه.میگه تو حرف گوش کن شو منم گوش میدم.من خیلی تحویلش میگرفتم و احساسمو میگفتم و..واون ناز میکرد.حتی دلش میخاد خانوادم دوماد سرخونه حسابش کنن و تحویلش بگیرن چون ما چهارتادومادداریمو خودشو مقایسه میکنه ولی تو جمع همش ساکته و ارتباط برقرار نمیکنه.ولی احساس میکنم دوستم نداره و فقط حرصم میده.بارها گریه کردم ولی براش مهم نبود و اون به من ناز میکرد چون منو مقصر همه چی میدونست.به نظرم یک ادم مغرور و لجباز و سنگدله.خسته شدم از کاراش.میگه تو حرف گوش کن شو من اونموقع دوست دارم.من اوایل گفتم من برده نیستم. هردو برای همیم و..خستم کرده خیلی.
مشکل من باایشون همین قضیه تمکینه و اینکه باید به تمام سوالاتش چه درمورد زندگی خاهروبرادرم چه بقیه باید جوابگو باشمو دروغ هم نگم.و این دوتا ازار دهندست برام.اوایل گفت سرکارنری خیلی مهم نیست ولی الان حتی میگه ساعت هاتو زیاد کن چیه اینقد کم کلاس داری.همش مسخره میکنه.من فک میکنم چون خانوادم بالاتراز اونه همش ایراد میگیره و تحقیرم میکنه .هیچ وقت تعریف نکرده ازمنو خانوادم.مامانم ازش دلخوره . رفت و امدشو با خاهرام به بهانه هایی قطع کرده و دیگه نمیاد خونشون. نمیدونم واقعا چکارکنم.یعنی چی عقب نشینی ؟یعنی تمکین بشمو هرچی گفت؟واقعا سخته
مشاهده پاسخ دکتر
32
تمکین

سلام اقای دکتر این متنو من فرستادم در ادامه جوابتون ولی پاسخی بهم ندادین.ممنون میشم پاسخ بدید.
مایکماه نامزدبودیم.هردوفوق لیسانسیم.مادرایشون خیلی لجبازن شاید اخلاق اونوگرفتن.و اصلا اهل رفت و امد نیستن و باعروس اولشونم قطع رابطه دارن.توایم مدتم برام خرج به اون صورت نکردن و من اینو به حساب سطح خانوادشون گذاشتم.خیلی رعایتشونو کردم.زنگ میزذمو حالشونو میپرسیدم ولی اونا اهمیت نمیدادن.حتی حال خانوادمم نمیپرسیدن و میگفتن ئرگیر خونه ساختنیم...من خیلی بهش علاقه نداشتم. و فقط بخاطر اینکه خانوادش مث ما فرهنگی بود و افتاده خانوادم خوشش اومد.و گفتن بالاخره بیکارنمیمونه چون تحصیل کردست.سربازیشو بعدعلاقه مندشدنم بهم گفت.اعتمادبه نفس بالایی داره .سطح خانوادش خیلی پایین تر از منه.و حتی برای کالاهاهم بحث داشتیم و اون فقط از من توقع وسیله و..داره و ..خودش هرچی اورد مهم نیست.ماهمش باهم بحث داریم.ازم ایراد چهره و..میگیره و منو تحقیر میکنه.میگه تو حرف گوش کن شو منم گوش میدم.من خیلی تحویلش میگرفتم و احساسمو میگفتم و..واون ناز میکرد.حتی دلش میخاد خانوادم دوماد سرخونه حسابش کنن و تحویلش بگیرن چون ما چهارتادومادداریمو خودشو مقایسه میکنه ولی تو جمع همش ساکته و ارتباط برقرار نمیکنه.ولی احساس میکنم دوستم نداره و فقط حرصم میده.بارها گریه کردم ولی براش مهم نبود و اون به من ناز میکرد چون منو مقصر همه چی میدونست.به نظرم یک ادم مغرور و لجباز و سنگدله.خسته شدم از کاراش.میگه تو حرف گوش کن شو من اونموقع دوست دارم.من اوایل گفتم من برده نیستم. هردو برای همیم و..خستم کرده خیلی.
مشکل من باایشون همین قضیه تمکینه و اینکه باید به تمام سوالاتش چه درمورد زندگی خاهروبرادرم چه بقیه باید جوابگو باشمو دروغ هم نگم.و این دوتا ازار دهندست برام.اوایل گفت سرکارنری خیلی مهم نیست ولی الان حتی میگه ساعت هاتو زیاد کن چیه اینقد کم کلاس داری.همش مسخره میکنه.من فک میکنم چون خانوادم بالاتراز اونه همش ایراد میگیره و تحقیرم میکنه .هیچ وقت تعریف نکرده ازمنو خانوادم.مامانم ازش دلخوره . رفت و امدشو با خاهرام به بهانه هایی قطع کرده و دیگه نمیاد خونشون. نمیدونم واقعا چکارکنم.یعنی چی عقب نشینی ؟یعنی تمکین بشمو هرچی گفت؟واقعا سخته
مشاهده پاسخ دکتر
33
ضعف حافظه

سلام آقای دکتر.خسته نباشید.من در اثر یه اتفاق خانوادگی یه شوک عصبی بهم وارد شد.رفتم دکتر دو نمونه قرص ضعیف بهم داد که با مصرف یک ماهه خوب شدم.الان بعد از گذشت چندین ماه یه کم مشکل حافظه پیدا کردم.بعضی وقتا حواس پرتی میگیرم.یه چیزای یادم میره.تمرکز درست ندارم.میخواستم ببینم ببینم ب نظر شما به خاطر قرصای که مصرف کردم هست یا شوکی که بهم وارد شده.یا ربطی به اونا نداره.راهنمایی و روش درمانم چیه.ممنون از شما مشاهده پاسخ دکتر
34
اعتیاد به زولپیدم

سلام جناب آقای دکتر بنده دانشجوی دکترای تخصصی علوم پزشکی تهران هستم
آقای دکتر عاجزانه ازتون تقاضا دارم برای ترک این داروی لعنتی کمکم کنید
زندگی متاهلی و حتی خانوادگیمو به شدت تحت الشعاع قرار داده
الا روزی 20 - 30 قرض 10 میلی گرم مصرف میکنم
وقتی دارو بهم نرسه تا سر حد خودکشی هم افکارم منفی میشه
بسیار سپاسگذارم از وقتی که برای بنده صرف کردید.
مشاهده پاسخ دکتر
35
ترک اعتیاد به سیگار

با سلام .یک سوال داشتم .شوهرم همه چیز را از ما پنهان میکند ولی وقتی بهش با دوستانه برخورد میکنیم می بینیم تمام دوستانش دودی هستند چیکار کنم که دست از این دوستان ناباب بردارد و دیگر سیگار نکد در حالی که خودش هم اظهار میکند که سیگار بد است و این دوستان هم به دردش نمی خورند . مشاهده پاسخ دکتر
37
وسواس فکری

خدا شکرت:
با عرض سلام و خسته نباشید من یه پسر ۱۹ ساله هستم که چند سال پیش با یه دختری تو فضای مجازی اشنا شدم و بعد از دو سال به دلایلی از این رابطه جدا شدم و حالا بعد از ان قضیه دچار وسواس فکری شدم مثلا وقتی بیرون میرم باید مدام چیزهای توی جیبم رو چک کنم و کارهایی که باید انجام دهم را مرتب مرور کنم ممنون میشم راهنمایی کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
38
هیپومانیا

سلام
من دختری ۲۸ ساله هستم، چند وقتیه علائم افسردگی رو دارم، بی حوصلگی، لذت نبردن از زندگی،ناتوانی در کار و شغل داشتن و...
گاهی بی دلیل پرخاشگری میکنم و روابطم با اطرافیان متغیر هست.
و گاهی که حالم خوبه ایده ها و آرزوهای بلند دارم و هر دفعه این ایده هام که فکر میکنم با قطعیت بهشون میرسم تغییر میکنند. یعنی نمیتونم روی هدفم بمونم
دمدمی مزاج و گاهی بد بین هم هستم
بنظرتون ممکنه من هیپومانیا داشته باشم؟
مشاهده پاسخ دکتر
39
افسردگی

با سلام من همان دختری هستم که مدتی قبل درباره عدم تمرکز و مشکلات خانوادگی صحبت کردم، میخوام کمی بیشتر توضیح بدم . من از کودکی در معرض دعوا های بین پدر و مادرم بودم حتی جلوی فامیل . این موضوع باعث شد من از همان اول احساس کنم که دیگران نگاه تحقیر آمیزی به ما دارند . پس از چند سال که با آنها قطع رابطه کردیم حتی دوست ندارم آنها را دوباره ملاقات کنم. گاهی بشدت عصبی هستم و گاهی آرام حال خودم را نمیفهمم. بعضی از روزها بی دلیل خسته ام و دلم میخواهد بخوابم و با هر کسی که سر به سرم بذارد حتی اگر شوخی باشد برخورد میکنم. دلیل این که میدانم مشکل دارم این است که قبلا با تمام مشکلات اینطور نبودم. مشکلم با خانواده ام این است که نمیفهمند با دعوا و کارهایشان جلوی دیگران غرور من هم شکسته میشود. طوری شده که فکر میکنم دیگران هم میخواهند مرا تحقیر کنند. پدر و مادرم مدام از دیگر همسالانم صحبت میکنند انگار که من اصلا نقطه قوتی ندارم همین باعث کاهش اعتماد به نفسم شده. اینقدر بخاطر رفتارشان عصبی شدم که احساس میکنم مردود شدن در درس هایم تقصیر آنهاست چون حدود یکسال و نیم است که نمره هایم کاهش داشنتد و من متاسفانه حافظه ام بدجوری کم شده طوری که وقتی یک خط از چیزی را حفظ میکنم پس از مدت کوتاهی فراموشم میشه. همه راه ها رو امتحان کردم اما دوباره مثل قبل نیستم.متاسفانه من در تهران نیستم و نمیتونم برای مشاوره پیش شما بیام و نمیدونم چطوری موضوع رو برای خانواده ام بگم تا منو پیش یه روانپزشک ببرن تا مسخره ام نکنند و به من سرکوفت نزنن. من خودم هفده ساله هستم و پول کافی برای رفتن پیش روانپزشک رو ندارم. در ضمن خانواده ام هیچوقت اجازه نمیدن تا تنهایی یا با دوستانم بیرون بروم. از خانه خیلی بدم می آید و وقتایی که خانه هستم دوست دارم درون خانه بمانم و حتی به حیاط هم نروم. اصلا دوست ندارم با خانواده ام معاشرت کنم. لطفا منو راهنمایی کنید و اگه لازم میدونید دارویی رو برام تجویز کنید تا از شر عصبانیت و توهم های بی جای خودم راحت شم چون به تنهایی نمیتونم. مشاهده پاسخ دکتر
40
ترک دادن اجباری

سلام واحترام و تشکر بابت راهنمایی هايتان، بیماری داریم که به دلیل توهم ناشی از مصرف شیشه و هرویین یک بار به اجبار کمپ ترک اعتیاد بردیم و ترک کردند. زمینه بیماری افسردگی و سایکوز هم دارندکه اصلا دارو مصرف نکردند و با مصرف مواد ما متوجه این افسردگی شدیم. متاهل بوده و 38 سال دارند. دو فرزند دختر 9 ساله دارند. 15 روز بعد از ترک مجدد مصرف را شروع کردند و حاضر به شرکت در کلاس های مشاوره کمپ نشدند و ما هم پیگیری نکردیم که در کلاس ها شرکت کنند. به دلیل مشکلات رفتاری و اخلاقی در طی چند سال اخیر همسرشان همراهی نکردند. حالا مجدد توهم دارند و هیچ فردی را قبول ندارند. بهترین اقدام ما چه میتواند باشد. با زبان خوب و محبت آمیز حاضر به ترک نیستند و از وضعیت خود به گفته خودشان راضی هستند سر کار نميرود و با پولی که از فروش زمینی که داشتند فعلا خرج خانواده و هزینه مواد خود را تامین میکنند. من ميخواهم مجدد به اجبار ایشان را همان کمپ ببرم، آیا کار درستی است؟ بهتر است در کمپ ترک کنند یا با روش سم زدایی با دارو در کلینیک های ترک اعتیاد؟ مشاهده پاسخ دکتر