41
اختلال دو قطبی

باسلام خدمت شما
بنده ۳۴سالمه وحدود ۱۶ساله که دچار بیماری دوقطبی هستم وقرص لیتیم وریسپریدون
مصرف میکنم آخرین باری که بستری شدم ۲سال پیش بودازون موقع فازشیدایی سراغم نیومده وخیلی افسرده ودپرس هستم وخیلی احساس پوچی وگناه میکنم باهیچکس درارتباط نیستم ازینکه تحقیربشم ونتونم جواب بدم خیلی میترسم دقیقا همینجوری هستم حاضرجواب نیستم خیلی احساس تنهایی میکنم دوستی ندارم همه ی کارامو به خاطر این بیماری مختل شد دیگه جرات نمیکنم دست به کاری بزنم
من باپدر مادر پیروبیمارم زندگی میکنم مادرم خیلی وسواسه و بداخلاق پدرم بهتره
وشرایط منوبهتردرک میکنه یه مادربزرگ هم داشتم که اون هم قرص اعصاب مصرف میکردباخودش حرف میزدوبدن ودستاش میلرزید میخوام بگم بیماری منم ارثیه ؟!
خاستگارامم وقتی میفهمن قرص مصرف میکنم دیگه نمیان جلو
خواهش میکنم کمکم کنید من باوجود اینکه دوساله فاز شیدایی سراغم نیومده وخیلی افسرده ام بازهم بایدلیتیم مصرف کنم ؟!
یابهترنیست بااین حالم قرصاموعوض کنم؟!
ضمن اینکه من شهرستان هستم
ودسترسی به دکترم سخته
خواهش میکنم کمکم کنید
تاکی باید قرص مصرف کنم
ممنونم ازشما
مشاهده پاسخ دکتر
42
نحوه برخورد با فرد افسرده

باسلام و خداقوت خدمت اقای دکتر
ممنونم از پاسخ دهیتون اقای دکتر من و نامزدم ازهم دورهستیم محل کارش اصفهان من خودم تهران هستم باشگاه میره ورژیم غذایی داره بهش گفتم ک برم باخودش پیش دکترش اجازه نداد بنظرتون چیکارباید کنم؟؟ایا رژیم غذاییش توی بهبودش اثرمخرب داره؟چه غذاهایی براش خوبه؟؟ممنونم از پاسخ دهیتون بی نهایت مچکرم
مشاهده پاسخ دکتر
43
اختلال شخصیتی

سلام و احترام
دختری هستم 27 ساله مجرد. مدرک ارشد دارم در ساینس .من چندین مشکل دارم در رابطه با خودم که الان احساس میکنم من چندتا مشکل روانی باهم دارم ..لطفا منو راهنمایی کنید
من تا یازده سالگیم تک فرزند بودم و اغلب با خودم بازی میکردم و با خودم حرف میزدم مشکل درسی نداشتم طی دوران تحصیلم .توی دوستی با ادمای مختلف مشکل نداشتم هرگز. میتونستم تطبیق بدم خودمو با شرایط و قبلا خیلی دختر فعالی بودم همه کاری میکردم و دنبال زندگیم بودم ولی یه چند وقتیه که اصلا تمرکز ندارم همزمان فکرم همه جا هست من حتی 5دقیقه هم نمیتونم تمرکز کنم و من خیلی با خودم حرف میزنم اغلب اوقات با خودم حرف میزنم من یه مشکلی که دارم اینه که فکرم مدام در حال ساختن داستان و خیال هست قبلا این حالت کم بود و رویاپردازی هام محدود بخودم بود و ارزوهام ولی الان اینطوریه که گذشته رو میارم توی خیالم و عوضش میکنم .یا یه چیزی رو که میبینم توی خیلالم در همون لحظه براش هزار تا داستان سر هم میکنم و حرف میزنم باخودم من الان سه چهار ساله که اصلا تمرکز ندارم و حالت خیال پردازیم خیلی شدیده ..بعد اینکه من کلا انگیزه ای ندارم واسه کار کردن و درس خوندن با وجود اینکه قبلا خیلی دنبال زندگیم بود و اینکه من خیلی هم فراموش کار شدم کلا حواسم پرته و اصلا نمیتونم تمرکز کنم .قبلا خیلی دختر مبادی اداب و پایبند بودم ولی الان اصلا چیزی برام مهم نیست ..اصلا دیگه برام مهم نیست که چی بسر زندگیم میاد ..من یک مشکل دیگه هم که دارم اینه که خیلی احساساتی هستم و با دیدن یه فیلم حتی تخیلی مثلا چاقو خوردن یک نفر من دردو توی وجودم حس میکنم .موج اجساسم بالاست حتی ممکنه با دیدن یه فقیر توی خیابون تا مدت طولانی ناراحت باشم و یادم بمونه در کل من الان چهار ساله که زندگی عادی ندارم از بس فکرم در حال ساختن داستانه با دیدن هرچیزی خسته شدم ..تمرکز ندارم و واقعا دارم ازار میبینم در رابطه با درسم هم بایدبگم که من همیشه جزو بچه های شر و باهوش بودم توی کلاس و استادام همیشه روی من حساب میکردند .ولی این موضوع عدم تمرکز بی میلی به کارای روزانه حتی الان حوصله خودمم ندارم بزور فعالیتای روزانمو انجام میدم در صورتیکه قبلا یه دختر با حوصله و باسیاست بودم الان هیچی برام مهم نیست..همه بهم میگن که من خیلی عوض شدم دیگه اون ادم شر و شیطون سابق نیستم توی خودمم ..
لطفا راهنماییم کنید
مشاهده پاسخ دکتر
44
تهوع_مدافینیل_درمان

سلام
وقت شما بخیر و شادی
آقای دکتر، بنده در مکاتبه قبلی در مورد داشتن تهوع و مصرف داروها(انداسترون،دومپریدون،دیمن هیدرینات،تری فلوئوپرازین و...) و عدم بهبودی و موثر بودن داروها با شما صحبت کردم؛ و راهنمایی هایی فرمودید.
حال بنده به صورت اتفاقی متوجه شدم با مصرف قرص مدافینیل که چندی پیش دکتر برای خواب آلودگی شدید و مزمن تجویز کرده بود، حالت تهوع بنده به صورت چشم گیری کاهش میابد و حتی چند بار هم آن را امتحان کردم و نتیجه موثر بودن دارو را نشان می داد.
با این اوصاف دکتر من چه مشکل و بیماری دارم که هیچ یک از داروهای مذکور اثر نداشته و یک داروی غیر مرتبط موثر واقع شده است؟؟ و باید چکار کنم؟
از پزشک خانواده هم پرسیدم و ایشان اطلاعی نداشتند!
ممنون از شما
مشاهده پاسخ دکتر
45
تشخیص بیماری

با سلام و خسته نباشید
بنده 37 ساله شاغل و 1 ساله که متارکه کردم و تنها زندگی میکنم پارسال تیر ماه خودکشی کردم بعد از بهبود حال جسمیم به دکتر اعصاب و روان مراجعه کردم با مصرف ی سری دارو تا 2 ماه پیش هنوز بهبودی احساس میکنم که حاصل نشده الان تنها زندگی میکنم و پسرم با پدرش زندگی میکنه
الان علائمی که دارم: احساس پوچی و ناامیدی میکنم صدای زنگ آیفون موبایل دزدگیر ماشین و کلا صداهای بلند اعصابمو بهم میریزه گریه میکنم ی روزایی از خواب که بیدار میشم احساس بدی دارم از خونه بدم میاد از ادما بدم میاد به کسی اعتماد ندارم احساس میکنم همه دروغ میگن به غیر از سرکارم هیچ جا نمیرم نه مسافرت نه مههمونی و ترجیح میدم که توو تختم باشم ، اخر هفته ها که پسرم باید بیاد منتظرم خیلی که بیاد ولی وقتی میاد دوست دارم بره فوق العاده ادم عصبی ای هستم به همین دلیل پسرم دوست نداره با من زندگی کنه و اینکه شدیدا به نظافت حساسم
البته ناگفته نمونه که من خودم بچه طلاقم و با ناپدری بسیار بد زندگی کردم
داروهایی که توو این یکسال خوردم: پرپرانول- سیتاپرام- کلونازپام و نورتریپتیلین
من واقعا نمیدونم چه جوری خوب میشم از شما میخوام کمکم کنید
با تشکر فراوان
مشاهده پاسخ دکتر
46
حساس بودن

سلام خسته نباشید. من 14سالمه و تقریبا چند سالی میشه که به خیلی چیزا حساس شدم مثلا وقتی داداشم توی خونه میدوعه خیلی سریع عصبانی میشم و نمیتونم خودمو کنترل کنم حتی بیشتر وقتا از این کارش گریم میگیره. یا مثلا وقتی برام و داداشم یه چیزی زمزمه میکنن من بازم کنترلمو ازدست میدم. یا وقتی بابام نخ دندون میکشه از صدای اون نخ دندون کنترلمو از دست میدم باید چیکار کنم واقعا زندگی داره برام سخت میشه هرروز به یه چیز حساس میشم. مشاهده پاسخ دکتر
47
افسردگی و وسواس

با عرض سلام خسته نباشید خدمت شما
آقای دکتر سوالی داشتم خدمتتون ، من چند ماه پیش یک تصمیم مهم در زندگیم گرفتم ( قطع کردن یک رابطه) و از بابت اون تصمیم مطمین بودم و مجبور شدم به شکل ناخوشایندی تمومش کنم و میدونم که راه دیگه ای غیر از اون شکل نبود ، اما متاسفانه از اون روز به بعد دچار اضطراب شدیدی شدم و مدام افکار مزاحم به سرم اومد که نمیشد دوستانه تر تمومش کنی؟ تا مدتی مدام درگیر این فکر بودم و به این نتیجه رسیدم که نه، راه بهتری نبود.بعد از اون افکارم عوض شد، مدتی احساس گناه میکردم که از نظر خودم کاملا غیر منطقی بود ولی ذهنم این رو نمیپذیرفت. با احساس گناه هم کنار اومئم ولی باز مدتی گذشت دوباره فکرام یک درجه بدتر شد که اصلا چرا کلا تمومش کردی؟!!!!!! یعنی ذهنم داره تصمیمی که به مدت طولانی بهش فکر کرده بودم و همین الان هم مطمینم بهترین کار بوده رو زیر سوال میبره!!! و میدونم که همه ی این افکار پوچ هستن ولی کاری از دستم بر نمیاد ، بعد از این قضایا مجبور شدم پیش یک روان پزشک برم ویک تست 800 سواله از من گرفتن و نتیجش این بود که من شخصیتی وسواسی و دچار افسرده خویی به مدت حداقل 2 سال بوده ام ولی اختلالی شخصیتی در من مشاهده نکردن ولی متاسفانه از موقعی که پیش روان پزشک رفتم افکار جدیدی مثل اینکه نکنه جنون بگیرم ، نکنه روانی شم، نکنه به فلان بیماری دچار شده باشم دست از سر من برنمیداره و در کنار افکاری مثل نکنه تصمیم اشتباهی در گذشته گرفته باشم، فکر به آیندم و انواع و اقسام فکرهای جدیدی که من تا چند ماه پیش اصلا بهشون فکر نمیکردم واقعا داره اذیت ومضطربم میکنه ، البته طبق تشخیص روانپزشک تا جایی که یادم میاد همیشه ادم وسواسی بوده ام و خیلی وارسی روی کار های مختلف انجام میدادم ، همینطور افسرده خو هم چند سالی هست که بوده ام ، همیشه به گذشته فکر میکردم ، غمگین بودم ولی برای غمگینیم دلیل داشتم که الان حل شده، هیچوقت جمع گریز نبودم و میتونستم خودمو با چیزای کوچیک شاد کنم و هیج مشکلی با سبک زندگیم نداشتم ولی متاسفانه الان بیشتر از هر وقت دیگه ای فکرای وسواسی به سرم میزنه ، بیشتر از هر وقتی به گذشته ی حتی 10 سال پیشم فکر میکنم و حتی با فکر کردن بهش گریم میگیره ، سطح انرژیم از هر وقت دیگه ای کمتر شده، امید به آیندم کم شده ، تا حدودی جمع گریز شدم، نسبت به اتفاقای اطرافم خیلی حساس تر از قبل شدم و یه جورایی تحریک پذیر شدم، البته تا موقعی که این افکار نباشه حالم بهتره و میتونم تا حدی کنترلشون کنم وحس میکنم به حالت قبلی و عادیم که همیشه بودم برگشتم ولی به محض اینکه اتفاق جدید ناراحت کننده ای هر چند خیلی کوچیک بیفته باز دوباره غمگین میشم و این افکار هم بهم حمله میکنن( البته که باید قبول داشته باشم که یه سری افکارم مثل اینده شغلیم که به وضع اقتصادی مرتبطه، همه ی جووناروناراحت و افسرده کرده!!) میخاستم بپرسم ازتون که آیا مشکل من فقط افسردگی و وسواس هست ؟؟ و همه ی این فکرا با درمانش درست میشه( مخصوصا افکار پوچ مربوط به اون رابطه)؟ چون به حدی این افکار واقعی به نظر میرسن که به طور جدی مضطربم میکنن، هر جور میام این افکار منفی رو روی کاغذ مینویسم به این نتیجه میرسم که جایی برای نگرانی وجود نداره و شرایط زندگیم خوبه، ولی باز ذهنم یه سری وقتا نمیپذیره، البته این رو هم بگم که روان پزشکم برام اس سیتالوپرام 5 تجویز کردن ولی من به مدت یک هفته ای که خوردم اضطرابمو بیشتر کرد و بی قرارم کرد و افکارم منفیمم بیشتر کرد به خاطر همین دیگه نخوردم تا یه مقدار اضطرابم باز کمتر شد، میخاستم بپرسم این از عوارض روزهای اول دارو بوده و باید تحمل میکردم؟ چون باز فکر به سرم زده که نکنه کلا به دارو مقاوم باشم!! این رو هم بگم خدمتتون که توی خانواده ی ما سابقه وسواس فکری و افسردگی وجود داره، ببخشید طولانی شد دکتر ، با تشکر
مشاهده پاسخ دکتر
48
انتقاد

جالبه آقای دکتر به خاطر اینکه خودشو بهتر جلوه بده کلا داره ایرانیا را در مقابل اوپاییا عغده ای و عقب مانده نشون و اونا رو همه چی تمام معرفی کنه به نظرم آقای دکتر شما خودتون به یه روانشناس احتیاج دارین. وگرنه ایقدر خود کم بینی و حقیر کردن ایرانیا منطقی نیست.
شما آمار خودکشی و طلاق و خیانت و ضرب و شتم رو تواروپا و آمریکا ببینید دیگه اینطور حرف نمیزنین.
اگه نقدذیر هستین چاپ کنید.
مشاهده پاسخ دکتر
49
اضطراب كودك پيش دبستاني

پسر 6 ساله اي دارم كه از امسال به پيش دبستاني بايد بره. بخاطر شاغل بودنم از 6 ماهگي تا 2 سالگي پيش اقوام و بعد از آن به مدت 2 سال مهد گذاشتم يك سال پيش بخاطر اضطراب شديد كه با نشانه ها هاي ناخن جويدن و دندان غروچه همراه بود از مهد بيرون آوردم و تا الان پيش پرستاري كه از اقوامم هست ميمونه. از نوزادي هم اضطراب اجتماعي و جدايي داشت و الان هم به همين صورت است . با گروه همسالان خوب ارتباط برقرار مي كنه ولي با بزرگترا نه. هميشه نگران اين است كه نكنه كسي دعواش كنه و يا اينكه كاري بلد نباشه انجام بده. هر كلاس يا محيطي شبيه به اون كه ميفرستمش اگر مربي حتي براي بچه ديگه اي صداشو بلند كنه و يا تذكري بهش بده حتما ديگه دوست نداره بره و خيلي هم مغرور و لجبازه. من الان واقعا نگران مدرسه رفتنش هستم . اگه ممكنه راهنمايي ام كنيد
ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
50
افسردگی یا دوقطبی؟

سلام من دختری 18 ساله هستم چهار ماه پیش به دکتر روان پزشک مراجعه کردم و با توجه به حالات من که شامل بی حوصلگی،ناراحتی و غم در اغلب روز ها و...تشخیص افسردگی ،اضطراب و وسواس رو دادن. اما من بعد از دو دوره درمان احساس می کنم که تشخیص ایشون درست نبوده یا ایشون چیزی میدونن و به من نمیگن تا فکرم مشغول نشه.من به تازگی متوجه شدم که خلق من به شدت متغیر هست و می تونه به سرعت در طول یک ساعت یا کمتر دو حالت افسردگی و شادی و پر انرژی بودنو نشون بده و این حالت توسط پدر و مادرم هم قابل مشاهده هست از طرفی من امسال پشت کنکوری هستم و احساس می کنم با این خلق بسیار متغیر که بعضی روزها بسیار پر انرژی و امیدوارم طوریکه احساس می کنم می تونم حتی رتبم رو ۱۰۰۰ برابر نسبت به پارسال بهتر کنم و بعضی روزها همش توی تختم هستم و نمی تونم انگار تکون بخورم نمی تونم بع هدفم برسم. لطفا کمکم کنید که ازین سردرگمی و کلافگی بیرون بیام.ممنونم مشاهده پاسخ دکتر