501
اختلال روانی

سلام با دختری آشنا شدم جهت ازدواج یکباره اخلاقش عوض میشه بدون هیچ دلیل و شروع به بداخلاقی میکنه،داد میزنه،پرت میکنه وسایل،بقدری عصبیت میکنه تا کتک بزنی بعد شروع به گریه میکنه و.....بعدش خوب میشه دوباره مریضیش چیه مشاهده پاسخ دکتر
502
چگونگی ترک اعتیاد یک دوقطبی

با عرض سلام؛
من یک پسر ۴۰ساله هستم، تا دیپلم درس خوندم، ازدواج نکردم و الان با مادرم زندگی می‌کنم. در حال حاضر در چنگال ۲ بیماری “اختلال دوقطبی” و “وسواس فکری” گرفتارم. البته سرآغاز این موضوع برمیگرده به دوران نوجوانی و تا حالا از نظر اجتماعی، خانوادگی، مالی و... بی‌نهایت آسیب دیدم!
حتی الان شغلی هم ندارم! تا حالا بی‌شمار کار و شغل رو به دلیل ماهیت بیماری‌ام و متعاقبا عدم وجود ثبات فکری و عملی و طرز تفکر اشتباه و وحشتناکم نیمه‌کاره رها کردم... این فقط مثال کوچکی بود بر تأیید و تأکید کلام خودم.

اکنون پرستار شبانه‌روزی مادرم هستم که بدلیل شکستگی یکی از مهره‌های ستون فقرات زمین‌گیر شده و من هم از ایشون پرستاری می‌کنم.
مشکلات زیادی دارم که امیدوارم بتونم یکی‌یکی از سدّ راهم بردارم، اگرچه راه زیادی در پیش دارم.
یکی از مشکلات بزرگ من، استفاده از روان‌گردان هست. در حال حاضر هر روز شیشه می‌کشم و بابت این موضوع بسیار در عذابم چون مدت اعتیادم به شیشه حتی به یک سال هم نمیرسه! واقعا نمیدونم چطور منِ ۴۰ ساله باید تو این سن گرفتار این اسباب‌بازی بشم!
قبل از اعتیاد به این لعنتی، شدیدا الکل مصرف می‌کردم. به هر حال توی هر بُرهه‌ از زمان باید یه اسباب‌بازی و مصرف غیرمتعارف می‌داشتم که همیشه داشتم.
برای ترک شیشه تا حالا بیش از ۱۰ بار اقدام کردم اما ناباورانه نتونستم، قرص ریتالین گرفتم که مثلا هم‌پایه همونه، گفتم اگر به ریتالین آغشته بشم، خیلی آبرومندانه‌تره، الان متاسفانه هم ریتالین می‌خورم و هم شیشه مصرف می‌کنم. حتی نمیدونم که اصلا آیا میخوام که دیگه شیشه رو ترک کنم یا نمیخوام؟ ولی براش جوابی ندارم. این نشون میده که هنوز دلم میخواد شیشه مصرف کنم. همه میگن که اگر بخوای میتونی دیگه نکشی ولی باور کنید به تنهایی نتونستم و نمیتونم!
از طرف‌ دیگه بخاطر بیکار بودنم خیلی از نظر مالی تحت فشار هستم و نمیتونم هزینه روان‌درمانی و مشاوره‌درمانی رو بپردازم....
شما به من بگید من چه کنم ؟؟؟
بسیار سپاسگزارم
مشاهده پاسخ دکتر
503
سردرگمی..بی خوابی ..وسواس..

سلام.. نمیدونم از کجا شروع کنم..
لطفا بعد خوندن این پیام جواب منو بدین تورو خدا..
من حدود ۶ ماه پیش با شخصی دوست شدم...دختر آزادی بود..
همه چیز خوب بود تا بعد اینکه بهم گفت قبل از من رابطه جنسی داشته..بعد اون رابطه مون شد دعوا و بحث...
منم همش فکر و خیال اینکه نکنه دروغ بگه..نکنه با کسه دیگه بوده باشه همیشه باهام بود...اون تایم تو سوپر مارکت کار میکردم...
تایم کارم زیاد بود..فشار روم زیاد بود...فکر و خیال این خانم هم همش باهام بود..بعضی روز ها واقعا خسته میشدم...
حس میکردم مغزم خسته است..توان سابق رو نداشتم..
بعد از مدتی با اون شخص رابطه جنسی برقرار کردم...اما تو طول رابطه همش فکرم درگیر همون افکار بود که باعث شد ازش زده شم.. بعد اون دعوا و بحثمون زیاد تر شد... جدا شدیم از هم..
بعد جدایی میومد با حرفاش منو آزار میداد و بهم حس عذاب وجدان میداد.. بعد چند هفته دیگه داشت حالم بهتر میشد که یه مقاله تو نت خوندم در باره ایدز... از اون شب به مدت ۲ هفته همش فکر و استرس اینکه نکنه ازش ایدز گرفته باشم باهام بود..
یهنی استرس و فکر و خیالم جوری بود که زندگیم از حالت روتینش خارج شده بود..نه حال داشتم ساز بزنم ..نه حوصله داشتم برم کلاس دانشگاه...انگار پذیرفته بودم ایدز دارم خودم رو خیلی باخته بودم... تا اینکه آزمایش دادم و منفی شد...بعد اون یکم راحت بودم که بعد چند روز افکار خود کشی اومد تو سرم...نه اینکه بخوام انجام بدم..آخه دلیلی نمیبینم که انجامش بدم...
اما خیلی بی حوصله شدم..تنبل شدم..همش خوابم میاد...
میرم بیرون الکی ...نمیدونم دارم چیکار میکنم...سر در گم شدم...
۱ ماه همش استرس و فکر و خیال شدید با هام بوده..
مثلا چند روز پیش بابام رفت رشت... گوششیش همراه اش نبود..
یکم دیر کرد..من تو ذهنم میگفتم مرده حتما... حتما تصادف کرده که دیر کرده..حتی مراسم ختمشم تصور میکردم...
الان که نگاه میکنم میبینم اصلا عادی نبود افکارم..یعنی دیوانه شدم؟؟
هر چقدر هم میخواستم افکارم رو خارج کنم از اون موضوع نمیشد..
میدونستم اشتباه افکارم اما باز نمیتونستم کنترلش کنم...
تو رو خدا کمک.کنید...این افکار خود کشی من و بی حال و بی رمق میکنه..من هنوز دوس دارم به خیلی چیزا برسم..
اما الان سر در گمم..نمیدونم چی کار کنم با این وضعم...
هر چیزی تو ذهن من زیادی بزرگ میشه...و نمیتونم کنترلش کنم..
از روان پزشک هم میترسم..میترسم دارو شیمیایی بخورم بدتر بشم..یا عوارض بده.. لطفا جواب بدید
مشاهده پاسخ دکتر
504
افسردگي

سلام مشكل من مامانم هستش به زور بيرون مياد كارهاي خونه حتي شده غذا رو هم درست نميكنه همش شاكي پرخاشگر حرفاي نا اميد كننده ميزنه خوابش زياد كسل همش به بچه هاش ميتوپه و هرچي ما تلاش ميكنيم بهش روحيه بديم واسه خونه يه وسيله جديدي بخريم اينكارو كنيم ميتوپه فحش ميده خيلي خسته شدم دختره آخر هستم در خونه برادر و خواهرم ازدواج كردن همه كارا به زور و دعوا رفت و امد نه همش بدبين تازگيا دكترم نمياد ازمايش بده ميگه ميخوام بميرم راحت بشيد همش ازين حرفا توروخدا يه راهكار بدين بهم ممنون ميشم مشاهده پاسخ دکتر
505
خيانت

زني سي و هفت ساله و داراي تحصيلات عاليه و متمول هستم سه ماه پيش همراه مادرم به مكه مكرمه عازم شدم در أين يكماه همسرم كإرهاي غير عادي زيادي كرد و با توجه به بعد مسافت خيلي ناراحت شدم مثلا دادميزد و فحش ميداد و كنترلش را ازدست داده بود وقتي برگشتم گوشي آش أر ديدم ديدم بادخترهاي زيادي ارتباط داره وسكس چنت ميكنه ،شبها خواب نداشت به روانپزشك رفتيم و تشخيص بيماري دو قطبي داده اند البته دائي ايشون هم بيماري اسكيزوفرني دارندبعد ميخواست به علت كارش به شهرديگه اَي بره كه فكركردم اگه تنها بره به صلاح مون نباشه پس أسباب كشي كرديم حالا در أين شهر غريب إز يكطرف ،خيانت هاي أو إز طرف ديگه و بي إحساسي أو كه همه چي را وطيفه من ميداند و دركم نميكند و وقتي چيزي ميگم ميگه خودت اومدي ازصبح تاشب سركارميره كارش (اينترنتيه )و أصلا زنگ هم نميزنه در شرايط روحي بسيار بدّي هستم فكر مي كنه داد بزنه فحاشي كنه من را كه بسيار ابروداري ميكنم ميتونه بترسونه ازطرفي بخاطر خيانت هاش ازش بدم مياد و إز طرف دلم بحال پسرم ميسوزه،شوهرم دايم خودش را با خلاف كإرهاو الگوهاي منفي فأميل مقايسه ميكنه و ميگه من إز اونها خيلي بهترم ،در استانه افسردگي قرار گرفته أم تنهايي را دوست دارم سكوت را ميپسندم و ذُل زدن به يك نكته را بيشتر دوست دارم، مشاهده پاسخ دکتر
506
افسردگی

سلام جناب دکتر .من چند ماهیه دچار حساسیت شدید عاطفی وروحی روانی شدم با کوچکترن بر خوردی ناراحت وغمگین ومنزوی میشم وتو خلوتم اشک میریزم.گاهی از کوره در میرم وفریاد میزنم.میهخوام حرفا ونظرامو تحمیل کنم.طاقت کوتاهی واشتباه اطرافیانمو ندارم. از لحاظ عاطفی وتوجه پر توقع هستم از دیگران....وگاهی بسیار بدبین....تحمل شلوغی حتی کوچکترین صدا مخصوصا زمان خواب رو ندارم.....خوابم سبک وکم وگاهی حتی با ساعت خواب طولانی هم احساس خستگی وخواب آلودگی میکنم..گاهی نسبت به خانواده ام بسیار بی احساس وبیعاطفه میشم...زیاد قهر میکنم...
البته نکات مثبت هم زیاد دارم...مث حس دلسوزی بسیار شدیدوحس کمک کردن به اطرافیانم..پشتکار در کار کردن..حس مسِولیت در کار ونسبت به اطرافیانم مخصوصا در زمان سختی وگرفتاریشون..حس همدردری وراهنمای به دیگران زمان مشکلاتشون.........
ممنون میشم کمک وراهنماییم کنید
قبلا ازتون بسیار تشکر میکنم
سربلندوشادباشید
مشاهده پاسخ دکتر
507
دوقطبی بودن

سلام آقای دکتر.خسته نباشید.من یه پسر20ساله دارم.ازکلاس اول باتشخیص دکترپیش فعالی عدم تمرکز داشته 2سال دارو(ریتالین) استفاده کرده وبانظردکترمصرف داروقطع شد.ازسال آخردبیرستان دوباره پیش فعالیش برگشته.بابعضی ازکارهای که انجام میده نمیدانیم که پیش فعالیه یادوقطبی شده است.5ماهه مشغول به کاراست.ولخرجه،مثل یه بچه کوچک رفتارمیکنه.هیجاناتش زیاده.انرژی زیادداره.رویاپردازه.زودعصبی میشه.حرف طرف مقابلونمیتونه گوش بده.بدون فکرکارانجام میده.وابستگی شدیدبه جنس مخالف داره.خیلی راحت دروغ میگه.گاهی وقتها خیلی شاده ولی زودعصبانی میشه.فراموشکاره.آیااین رفتارها علائم دوقطبی بودن است؟ مشاهده پاسخ دکتر
508
ترک شیشه

سلام ببخشید بنده جهت درمان قطعی و ترک شیشه بدون هوس وولع میشه راهنماییم کنید سپاس مشاهده پاسخ دکتر
509
مشاوره در مورد بیماری دوقطبی

دکتر سلام،
من 16 سال دارم و دارای Bipolar هستم.
2 ماه هست که تحت درمان روانپزشکم و به گفته ایشون داروها بیتر از 50 درصد جواب دادن.
برنامه روزانه منظمی دارم.هرروز ورزش می کنم . خوابم هم ننظم هست.
شبی نصف دپاکین مصرف میکنم.ریسپریدون و بی پریدن هم مصرف می کنم.
دوتا سوال داشتم.
الان دیگه خیلی خیلی کم احساس مانیک بودن رو دارم.
اما هر هفته یا دو هفته یه بار افسردگی مخصوصا با نشونه های میل به گریه و احساس غم شدید سراغم میاد.
و واقعا بهمم میریزه
در این مورد پیشنهادتون چیه؟
اما پزشکم میگه که مصرف دارو ها همینقدر بمونه
دومین سوالم اینه که من با این که ورزش می کنم و لورازپام مصرف میکنم،کمی دچار بی خوابیم
میخواستم بدونم این طبیعیه؟
مشاهده پاسخ دکتر
510
مشاوره در مورد بیماری دوقطبی

دکتر سلام،
من 16 سال دارم و دارای Bipolar هستم.
2 ماه هست که تحت درمان روانپزشکم و به گفته ایشون داروها بیتر از 50 درصد جواب دادن.
برنامه روزانه منظمی دارم.هرروز ورزش می کنم . خوابم هم ننظم هست.
شبی نصف دپاکین مصرف میکنم.ریسپریدون و بی پریدن هم مصرف می کنم.
دوتا سوال داشتم.
الان دیگه خیلی خیلی کم احساس مانیک بودن رو دارم.
اما هر هفته یا دو هفته یه بار افسردگی مخصوصا با نشونه های میل به گریه و احساس غم شدید سراغم میاد.
و واقعا بهمم میریزه
در این مورد پیشنهادتون چیه؟
اما پزشکم میگه که مصرف دارو ها همینقدر بمونه
دومین سوالم اینه که من با این که ورزش می کنم و لورازپام مصرف میکنم،کمی دچار بی خوابیم
میخواستم بدونم این طبیعیه؟
مشاهده پاسخ دکتر