51
وسواس فکری

سلام آقای دکتر
من عاطفم.قبلا درمورد مشکلم باتون صحبت کرده بودم.بم گفتید وسواس فکری شدید دارم حتما به پزشک مراجعه کنم بعدا درجریانتون بزارم.یه ماه میشه که دارو مصرف میکنم ولی هیچ تاثیری روم نداشته به نظرتون چکار کنم؟
مشاهده پاسخ دکتر
52
هیچی

سلام من شدیدا با خودم دچار بحران شدم
راستش میخوام چیزایی رو بگم ک نتونستم جایی بگم و برام مشکل ساز شده
راستش من خیلی دروغ میگم بیشتر از همه به خودم و باور میکنم و یادم میره ک دروغه مشکلاتی رو میسازه ذهنم داستان هایی و به مشاورا میگم
راستش من چند وقت پیش بستری شدم
و دکترا چیزی نفهمیدن که مشکلم چیه
چون همش نمایش بود من کلی روانپزشک رفتم کلی دارو مصرف میکنم به خاطر مشکلی که ندارم
راستش هیچکس متوجه نمیشه
و من منتظرم ک کشف کنن اما هیچکس
حتی روانکاوا با داستانای من درگیرن چن روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم یهو به خودم اومدم که دختر مگه تو واقعا برات این اتفاق افتاده ک ناراحتی براش ک میری روانکاو کمکت کنه
چن روز پیش ی دوستی ک روانشناسی خونده بود باهام حرف زد و گفت تو رو من میشناسم تو هیچیت نبوده
و من خیلی عصبانی شدم ازش
اونقد ک الان بهم ریختم
الان ک میبینم شاید چون راستشو میگه من هیچیم نیست
من میگفتم میخوام خودکشی کنم و بستری شدم
اما از خودم بدم میاد وقتی فهمیدم ک به خاطر جلب توجه بوده
چرا من همچین ادمیم
راستش من خیلی خوب دارم نقش چیزی رو بازی میکنم ک نیستم
دکترا متوجه نمیشن و من همینطور قرص پشت قرص میخورم
ی دکتری ب مادرم گفت دوقطبی داره
من واقعا خودمو نمیشناسم دیگه
خودزنی های الکی
دکترا نفهمیدن من مشکلم چیه و مرخصم کردن
من اینجا دارم میگم فردا ک رفتم جلسه مشاوره از مشکلات زندگی و اتفاقایی ک برام افتاده میگم درحالی ک همش دروغه
من حتا به یه دکتر گفتم ک من هرچی میگم برعکسه
من حتا به ادما محبت میکنم الکی
همه فکر میکنن من بهترین ادمیم ک دیدن وو هیچوقت دروغ نمیگم
اونا نمیدونن ک من ازشون متنفرم و فقط ی بازیگر ماهرم
من واقعا تمام لحظات دارم نقش بازی میکنم
اونقد مسخره و قوی ک خودمم باورم میشه
این ا حقیقی ترین چیزایی بودن ک گفتم
من دقیقا چطور باید ب بقیه حالی کنم ؟
چون بیان اینا سخته من فقط برعکس میگم همه چیو نمیتونم خودمو رو کنم همه دروغا و نقشایی ک بازی کردم تاحالا چی‌....
مشاهده پاسخ دکتر
53
اصلا خوابیدن

سلام اقایی دکتر من سه ماهی هست که بی خواب شدم حتی با الپرازولام هم نمی خوابم شبا کلاففم روز بی حال و کسل. مشاهده پاسخ دکتر
54
مدت ترک

سلام خسته نباشید.من ۲۱ سال دارم و به مدت ۷ ماه روزی ۱ دونه کامل قرص بوپر نورفین مصرف میکردم الان ۱۴ روز که ترک کردم و مصرف هیچی ندارم درد فیزیکی م تمام شده ولی درد روانیم ازار میده .الان فعلا فشارم بدجور میوفته زمین گیرم میکنه و تنگی نفس میاد سراغم بدجووووور .دریغ از کمی شادابی و نشاط و صبح تا شب خسته ام چکار کنم تروخدا دیگه دارم خسته میشم یه راه گیاهی یا دارویی مشاهده پاسخ دکتر
55
عدم تعادل روانی

سلام پسری 25ساله هستم شدید خونه نشینم علاقه و تمرکزی واسه کار و تحصیل ندارم..همیشه اضطراب دارم و فکر میکنم قراره اتفاقی بدی بیوفته همیشه بدترین حالت ممکنو واسه همچی در نظر میگیرم.. روزا غمگین و افسرده ولی شبا فوق العاده خوشحال و با انرژی..هر اتفاقی هم میوفته کلی توو ذهنم مرور میکنم تا وقتی اتفاق جدیدی حایگزین بشه اطرافیان بهم میگن توو عالم دیگه ای هستی..لطفا کمک کنید مشاهده پاسخ دکتر
56
خیالبافی

مرسی دکتر که جواب دادین در مورد تاریخچه کودکی تا بزرگسالی پرسیدین من از کودکی همش تو خونه مون دعوا بود 4 تابچه ی کوچیک بودیم و من بچه ی اخر همه مون توسط بابام کتک میخوردیم دوتا خواهر دارم با یه برادر توس برادرمم کتک میخوردم که دو سال از خودم بزرگتر بود بابام مامانمم میزد و باهم دعوا میکردن پدرم بد اخلاق بود من تا نوجوانی هم هیچ دوستی نداشتم تو مدرسه همیشه تنهابودم وخیلی خجالتی واسه اینکه کسی نفهمه تنهام تو دستشویی قایم میشدم زنگ تفریحها و زنگ بیکاری خیلی از جنس مخالف خجالت میکشیدم وشرم داشتم همش باخودم حرف میزنم و وضعیت روحیم بده تاهمین چندسال پیش هم به سختی میتونستم دوست پیداکنم یا تو جمع حرف بزنم الان با تلاش زیاد موفق شدم.اینکه گفتم به هردری زدم خوب نشدم منظورم دعا بود من هزار بار از دعانویس های مختلف دعاگرفتم خیالبافیم خوب نشد اما اینکه میگم چندسالیه که اجتماعیتر شدم و میتونم دوست پیدا کنمو ارتباط برقرار کنم به خار این دعاها بود الان تو روابط مشکلی ندارم و اعتماد بنفسم خوبه یکی از این دعا نویسا که تازه رفتم پیشش گفتم خیالبافی میکنم و خیالبافی جنسی دارمو انگار یکی باهام حرف میزنه اینا گفت تو جن باهاته جن مسلمان اما من خودم احساس نمیکنم ولی اینکه با این سرعت دوره اتاق میچرخم ومیام و میرم خیالبافی میکنم طبیعی نیست اگه علم پزشکی نتونه توجیه کنه حتما جنه دیگه ایا این تو پزشکی طبیعیه شرایط من برای هیچی هم اراده و پشتکار ندارم خیلی زود از سرم میپره خیالبافی بهم انرژی میده اما نابودمم کرده چون حواسم به زندگی نیست الانم خیالبافی هام در طول روز و شب در مورد یه روابط ایده اله که تو واقعیت ندارم اما تو خیال دارم ایا ممکنه اونایی که باهام حرف میزنن جن باشن؟ مشاهده پاسخ دکتر
57
دوقطبی و اضطراب

سلام و احترام
دکتر من پسرم و 25 سالمه، مبتلا به دو قطبی هستم و بیماری رماتیسمی لوپوس برای هردو دارو مصرف میکنم کوئتیاپین 100 و اریپیپرازول 5 و سرترالین یکچهارم و پروپرانول 20 به خاطر میگرن الان 2 سال هست که دارو های اعصاب رو میخورم میگرنم خوب شده ولی پا درد زیاد دارم برای رماتیسم توی خونه گیر افتادم و همش منتظرم حالم بهتر بشه تا بتونم از خونه بزنم بیرون هم خودم هم اطرافیان از این وضع من ناراحت هستن و درسمو توی مقطع کارشناسی نصفه گذاشتم یه برادر بزرگ ترم دارم که از وقتی اون مهاجرت کرده خودم احساس میکنم دارم رو به بهبود میرم الان یک سالی میشه که رفته تا قبلش که اینجا بود باهاش جنگ و دعوا داشتم بیشتر اوقات ولی همش تصوراتی توی ذهنم میاد که گویی مثلا یه چیزی از بدنم خارج میشه و این انگار باعث میشه حالم بهتر شه انگار مثلا درد و مرض هست اونم و وقعا هم بهتر شدم روابطم با پدرومادرم خیلی بهتر شده وقتی از خودشونم میپرسم اونام تایید میکنن بهبود منو جسته و گریخته پیش روانشناس رفتم ولی همیشگی نبوده سوال اینجاست که واقعا بهبود داره اتفاق میافته یا اینکه اینا توهمه خوب شدنه فکر میکنم باید زمان بگذره تا از شر این تو خونه گیر افتادنمم خلاص شم اما هنوز زوده و اینو خودم متوجه ام ولی اطرافیانم همش میگن تو چرا همش گوشه خونه ایی همش نگران اینم که نکنه من بهتر شم و اطرافیان مریض شن و از وقتی متوجه شدم که 50 الی 60 درصد بیمارای دوقطبی اعتیاد دارن خیلی نگرانم و توی خودمم یه تحریک پذیری هست با اضطراب و بیقراری
از یه طرف میگم منم مهاجرت کنم و برم ولی نگران این میشم که شرایط سخت باعث بشه حالم دوباره بد شه و خدایی نکرده گرفتار اعتیاد بشم،تازه الان بعد از 2 سال یواش یواش داره یکم حالم بهتر میشه
دکتر چیکار کنم ؟
خیلی خیلی ممنون از شما
مشاهده پاسخ دکتر
58
بی عرضه بودن

سلام من تو حالت عادی استرس ندارم ولی به محض اینکه تو موقعیت استرس زا قرار میگیرم دست وپاهام خواب میره یا کلا منقلب میشم واگه موضوع سختی باشه تو فاز ناامیدی و یه حالت غم شدید قرار میگیرم نمیدونم از کی شروع شد ه و لی تا اونجا که میدونم تو دوران محصلیم همه این شرایط موقع امتحانات کابوسم میشد با اینکه ضریب هوشی خوبی داشتم ولی به حدی آشفتم میکرد که پیش میومد رو متن وسواس بگیرم یا بزنم زیر گریه و کنکورم این مسئله رو داشتم ودر حدی بود که ازتواناییم تا حدبالایی کم میکرد و مجبورشدم پشت کنکور بمونم تا اون رشته رو سال بعد با هزار سختی و کنار اومدن با خودم قبول بشم ولی مشکل اصلی اینه تو این سن احساس میکنم کم آوردم واقعا کم آوردم و احساس ضعف میکنم اینکه شاید باید قبول کرد
ازبقیه یه چیزایی کم تر دارم و الان جو رقابتی اطرافم اذیتم میکنه تا جایی که دلم میخواد انصراف بدم ،تنها سوالی که به ذهنم میرسه اینه شاید از همون اول نباید رقابت میکردم و لیاقت جایی که الان هستم رو ندارم ؛احساس میکنم آرزوهایی که داشتم بزرگ تر ازشخصیت من بود .بقیه خیلی بهتر از من کار میکنن در صورتی که انرژی که من رو کارام میزارم بیشتره ولی نتیجه مطلوب نمیده به خودم به تو انایی هام شک دارم احساس میکنم به درد کارایه بزرگ نمیخورم
اگه آدم نتونه رو خودش حساب کنه پس چه جور به اهدافش برسه
مشاهده پاسخ دکتر
59
وسواس و. ..

سلام خدمت دکتر گرامی
من وسواس فکری دارم.
ناخودآگاه به جزئیات توجه می کنم, خیلی تو مسائل عمیق میشم بطوری که ابعادی از یه موضوع رو درک می کنم که اکثر ادم ها شاید متوجه نشن.
قدرت مغزم خیلی زیاده و ضریب هوشیمم بالاست.
همین قوی بودن ذهنم و توجهم به جزئیات باعث میشه تناقضات ریزی رو تو مسائل درک کنم که هیشکی حس نمی کنه و همین تناقض های حل نشده عصبیم می کنه.
حافظه تصویری قوی ای هم دارم و تو یه لحظه چند تا موقعیت رو تصور می کنم. شاید جالب باشه بگم که چی شد اینجوری شدم. خب من قطعا زمینه ش رو داشتم ولی شروعش بخاطر دوست صمیمی دبیرستانم بود. ایشون خیلی جزئی نگر و وسواسی بود البته روی من. و سوالات خیلی ریزی و مسخره می پرسید و منو محکوم می کرد که واسه خود من مهم نبود اون سوالا اما واسم عادت شد که تو ذهنم دلیل تراشی کنم و مدام بهش جواب بدم. شروع وسواس عذاب اور من از اون سالها بود. یه چیز دیگه اینکه خیلی به چرایی مسایل فکر میکنم مثلا واسم مهمه چرا دو دو تا میشه چهارتا!
صحبت کردن و توضیح دادن واسم سخت شده چون انقدر ابعاد وسیعی از یه موضوع تو ذهنمه که نمی دونم از کجاش شروع کنم بگم. و یه چیز ازار دهنده اینه که هیچوقت نمی تونم اون عمقی که ذهنم درک می کنه رو به زبون بیار. وقتی حرف میزنم حس میکنم یک از هزاره اطلاعات ذهنمو گفتم.
یه مسیله دیگه. من از دوران کودکی خیال پردازی داشتم و بیشتر با محتوای جلب توجه جنس مخالف و اثبات برتری خودم بود و خیلی هیجانی و همراه با راه رفتن بود. الان کمتر شده اما محو نشده. خودم اصلا دوست ندارم این کارو. متنفرم از اینکه تو رویا سیر کنم و از حقیقت زندگی دور شم. کلا احساس می کنم یه گیری تو زمینه غریزه جنسی دارم. حس میکنم غریزه جنسیم سرکوب شده در کودکی. یه باعث این خیال پردازی ها و وسواس ها شده.
خیلی هم ادم کمال گرایی هستم و دوست دارم پرفکت و عالی باشم. واسه همین خیلی ناراحتم بخاطر مسائلم. و از چیزی که هستن بزرگ ترشون می کنم. همش حرص می خورم چرا من نباید سالم بزرگ میشدم. و احساسات عاطفی و جنسی سالم می داشتم. خیلی مسائل عصبیم می کنه. مثلا همیشه حس میکنم دخترا و زنها تو رابطه های جنسی و عاطفی تحقیر میشن. شدم یه دختری که از عاطفه و زنانگی دوره. بیست و سه سالمه ولی شبیه یه زن بالغ و پخته و بی نیاز از مرد رفتار می کنم. ادمیم که بیشتر منطقش به احساسش غالبه. کلا یا مثه یه زن پخته ام یا یه دختر بچه مظلوم و منفعل. یعنی همه جور هستم الا جوری که متناسب سنمه یعنی یه دختر جَوون. تیپ شخصیتیم هم مهرطلبه.
مشاهده پاسخ دکتر
60
وسواس فکری

سلام وقت شما بخیر
برای درمان وسواس فکری من قرص فلووکسامین تجویز شده . من اصلا از این قرص و اثرش خوشم نیومده. آیا داروی دیگه ای هست که بهتر باشه ؟ موضوع وسواس من هم به تشخیص دکتر اختلال اضطراب فراگیر هست که بیشتر روی موضوع سلامتی جسمی خودم و اطرافیانم هست . همش نگرانم .
ممنونم پیشاپیش . اگه لازم بدونید به مطب هم مراجعه میکنم .
مشاهده پاسخ دکتر