61
اختلال شخصیتی

سلام آقای دکتر
من دخترم۲۲ سالمه،راستش چند وقتیه به افسردگی دو قطبی مشکوک شدم،چند روز خوبم،حوصله همه رو دارم،کارامو راحت انجام میدم خوش اخلاقم ولی یهو فرداش که پا میشم از خواب ب شدت بی حوصله میشم،حالم گرفتس،بدنم کوفته س،اصلا حوصله جواب دادن ب بقیه رو ندارم و دلم میخواد کسی کاری به کارم نداشته باشه،واااقعا قدرت تصمیم گیری ندارم،هر لحظه نظرم عوض میشه مخصوصا وقتی خواستگار میاد،مثلا اولش میگم خوبه قبوله یهو فرداش میگم اصلا نمیخوام باز روزی که حالم خوبه پشیمون میشم مخالفت کردم،خونواده همش دعوام میکنن و میگن تعادل روحی نداری آبروی ما رو بردی با این رفتارات،ولی واااقعا دست خودم نیست،۳سال پیش با کسی وااااااقعا از بچگی همو دوست داشتیم میخواستم ازدواج کنم اول اوکی دادم و همه چی خوب داشت پیش میرفت که یهو یه حالتی مثل افسردگی شدید اومد سراغم واااقعا حالم بد بود و گفتم نمیخوام ازدواج کنم میخوام تنها باشم،خیلی همه چی بهم ریخت همه عصبانی بودن،این حالتام بیشتر وقتی میخوام یه کار مهم کنم میاد سراغم مثلا ازدواج،سرکار رفتن،مصاحبه شغلی،آشنا شدن با آدمای جدید،الان باز بحث ازدواج پیش اومده و من همونجوری شدم،بعضی وقتا از شدت کلافگی کلی گریه میکنم و دلم میخواد خلق ثابتی داشته باشم بتونم درست تصمیم بگیرم،به نظر شما با این اوصاف آیا لازمه من اصلا به ازدواج فکر کنم؟خانوادم همش میگن موقعیتای خوبتو سر این رفتارات داری از دست میدی و همش عصبانین ازم
مشاهده پاسخ دکتر
62
بهترین و سریعترین روش درمان اعتیاد

سلام من نزدیک به 10سال اعتیاد دارم ابتدا از تریاک و اکنون تقریباًهفت سال هروئین کارمندم و از طرف مسولین خدمتم به اعتیادم پی بردن و 20روز فرصت دادن به هر طریقی خوب بشم و الا از کار بیکار میشم کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
63
ترد بی مورد

بنده 5 تکنیک که در روانشناسی بعد از به هم خوردن رابطه باید رعایت کنم رو رعایت کردم نه پیامک دادم نه التماس کردم و نه عکسی چیزی در فضای مجازی گذاشتم هیچی که گفته شده اینها تاثیر در بازگشت فرد داره چون بنده و ایشون هیچ مشکلی نداشتیم در رابطه دوس دارم برگرده میخوام راهکارهایی رو بهم معرفی کنین که بتونم برگردونمش ممنون میشم ازتون چون خودشم پیام داده که زود فراموشش کردم مشاهده پاسخ دکتر
64
ترد بی مورد

سلام بمدت پنج ماه بود که با آقایی به قصد ازدواج اشنا شدم و خیلی هم رابطمون خوب بود ولی یهو بهم گفت که اخلاقمون بدرد هم نمیخوره البته قبلش یه بحث کوچیک داشتیم ولی فکر نمیکنم که این بحث باعث بشه همچین تصمیمی بگیره و در روز آخر که حرفهای اخرشو بمن میزد بنده رو در تلگرام بلاک کرد ولی دیروز منو از بلاکی در آورده ولی من ایشونو همچنان بلاک کردم و ی پیامک شب فرستاده که چه زود فراموش شدم انگار نه انگار که یکی اومده و رفته و خصلت انسانها اینطوریه میخوام بدونم منظورش از این پیام چیه و امکانش هست دوباره به رابطه برگرده و اگر برگرده خوب میشیم میخوام بدونم که چ جوابی بهش بدم نمیخوام خودم بدون آگاهی جواب بدم خواستم از مشاورین کمک بخوام مشاهده پاسخ دکتر
65
بیخوابی

سلام وخسته نباشید آقای دکتر من بیخوابی دارم درواقع خوابم می یاد خمیازه میکشم نمیتونم بخوابم میرم رو تختم هزارتا فکر می یاد تومغزم نمیدونم چیکارکنم بعد هم دانشجوم هم ساغل رفتم دکتر قرص خواب داده ولی نمیخوام مصرف کنم سنمم 25 اگر جوابی دریافت کنم ممنون میشم باتشکر. مشاهده پاسخ دکتر
66
دوقطبی

با سلام و عرض خسته نباشید
همسر بنده دچار نوسانات خلقی شدیدی هستند که همین مساله باعث شد دیروزبه روانپزشک مراجعه کنن دکتر تشخیص دوقطبی دادن و ایشون رو به روان درمان ارجاع دادن . سوالی که من دارم در مورد علت ایجاد این مشکل هست آیا نوع زندگی و اخلاق و رفتار من که به نظر خودم درونگرا هستم در ایجاد این مشکل برای همسرم که برونگرا و کاملا متفاوت با منه موثر بوده یا اینکه این اختلال ذاتا در ایشون بوده و رفتار من محرک و بیدار کننده ی اختلال ایشون بوده یا اینکه کلا این مشکل به من ربطی نداره ؟ با تشکر
مشاهده پاسخ دکتر
67
دو قطبی بودن ،افسردگی،ازدواج

سلام آقای دکتر
من حدود ۲ ماه پیش عقد کردم
توی این مدت خانمم بشدت با خانواده من مشکل داره و میگه بهش احترام نمیذازن در حالی که اونها بشدت احترام میذارن
و من توی این مدت بشدت از رفتار زنم نسبت به خودم و خانواده ام و دور و اطرافیانم ناراحتم
فاز خودکشی داره ،خودزنی میکنه ،پرخاشگر هست و ...
مشاور هم رفتیم گفت هم افسردگی شدید داره هم دوقطبی شدید هست
خودش حرفای دکتر رو که بهش فقط گفت افسردگی داری قبول نداره
چیکار باید بکنم ؟خوب میشه ؟ادامه دادن این رابطه درست هست؟
مشاهده پاسخ دکتر
68
وسواس فکری شدید

سلام و خدا قوت خدمت آقای دکتر.
من برادرم 35 سالشه نزدیک به 10 سال هست از بیماری وسواس فکری و افکار مزاحم و وحشت آور رنج می برد به خاطر این مشکل همسرش ازش جدا شد و به خاطر مشکل مالی زیاد نمی تواند پیگیر درمانش باشد گاهی نزد دکتر در تبریز یا اردبیل مراجه می کند ولی جوابی نمی گیرد از شما خواهش می کنم راهنمایی کنین که برادرم از بند و زندان این بیماری کثیف و نفرت آور نجات پیدا بکنه..به خاطر مشکلش نه میتونه بره کار کنه نه هیچی زندگی روزمره اش دچار اختلال شده میتونم بگم تمام 24 ساعت فقط فکرای مزاحم و اضطراب آور داره...نزدیک چاقو نمیشه میگه الان فک میکنم داره انگشتمو میبره...همش فک میکه ( معذرت میکنم) آلت تناسلیش داره کنده میشه چرا من بچه دار نمیشم شاید مریضم مثلا میگه گرمای سماور بهم بخوره باعث میشه آلت تناسلیم کنده بشه همه چی رو بند میکنه به میل جنسی...الان همسر دوم داره اونم حتمالش زیاده جدا بشه...از شما التماس میکنم کمک کنین
مشاهده پاسخ دکتر
69
مریضی روحی خانومم و اظهار نا امیدی

سلام آقای دکتر وقت بخیر. ما نزدیک به 5 سال هست اش که ازدواج کرده ایم . به خاطر شرایط مالی مجبور شدیم که خونه ای 20 دقیقه دورتر از خانواده خانومم اجاره کنیم. خانومم خانه دار بود و من هم مدام به خاطر اینکه بتونم قسط های خرید 5 قلم جهیزیه رو بدم و هم زودتر سروسامان بگیریم سر کار بودم از ساعت 6صبح تا 9 شب . خانومم هم تو خونه تنها میموند و هیچ آشنایی هم تو اون محل نداشتیم. دائم اعتراض می کرد که تو همش سر کار هستی و زندگی برای من فایده نداره من عمرم الکی میگذره و از این حرف ها .این هم بگم خدممتون که ما از اول آشنایی فقط 2 تا مسافرت رفتیم به خاطر اینکه شرایط مالی خوبی نداشتیم . 2 سال پیش خانومم اقدام کرد واسه سر کار رفتن که وارد یه شرکتی شد و به خاطر مناسب نبودن محیط 3 ماه بعد از شرکت اومد بیرون این مورد رو واسه خودش همیشه یه شکست میدونه میگه من بی عرضه هستم نتونستم کار بکنم تا اینکه بعد از 6 ماه به صورت حق التدریسی وارد یه موسسه پیش دبستانی شد و 8 ماه هم اونجا مشغول به کار بود حقوق خوبی نمیدادن ولی روحیه اش نسبتاً خوب شده بود تا اینکه 6 ماه پیش خدا به ما یه بچه داد و الان یه پسر 6 ماهه داریم و محل زندگی خودمون رو نزدیک به محل زندگی پدر خانومم بردیم . این رو خدممتون بگم که خانومم الان به مدت 6 سال هست اش که بیماری غدد داره و همیشه هر روز قرص مصرف میکنه و خیلی هم عصبی هست اش. از روز اول زندگی هم همیشه به خاطر اختلاف فرهنگی و دور بودن خانواده اینجانب با هم جروبحث داشتیم. الان هم یه جوری شده تا یه چیزی بهش میگم بر میگرده یا قهر میکنه یا صداشو میبره بالا و میگه من مریضی روحی و روانی دارم و هیچ کس منو درک نمیکنه و من هم به خاطر این موضوع از اول اش هم گذشت کردم و چیزی بهش نگفتم یه جوری شده که اون داد میزنه و من سکوت میکنم به خاطر اینکه یه موقع تصمیم اشتباهی نگیره و زندگی خودم رو بتونم حفظ کنم. این نکته هم از 6 ماه بعد از ازدواجمون به خاطر اینکه خانومم فرزند بزرگ هست اش پدر اش مریضی شدید گرفت طوری که همیشه میگفت من دیگه تو زندگی شکست خوردم . خلاصه اینکه آقای دکتر خیلی عصبی شد ه و نا امید از زندگی . دائم میگه تو دنیا رو ب من بدی دیگه واسه من ارزشی نداره و بعضی اوقات هم خوبه و حرف خیلی زود بهش بر می خوره. من خواست م از شما کمک بگیرم که چطوری میتونم امیدوار به زندگی بکنم اش و دائم میگه من اگر این بچه رو نداشتمن از تو طلاق می گرفتم. مشاهده پاسخ دکتر
70
Help

سلام آقای دکتر محمد پور
بنده 28 سال سن دارم و از بچه گی از خودم رضایت نداشتم دوران قبل از مدرسه, خاطرات کودکیم زیاد یادم نمیاد ولی یادمه همیشه دوست داشتم توو یه خانواده ی دیگه و یه جای دیگه به دنیا اومده بودم طوری که بارها با مامانم دعوا میکردم و اونو نصفه شبا از خونه به زور میکردم بیرون و همه ی تخلیه روحیام روی مامانم بود, به شدت لجباز بودم و مدام در حال تهدید خانواده بودم ولی بیرون از محیط خانواده به شدت خجالتی و توو سری خور بودم و هیچ وقت از خودم دفاع نمیکردم و اعتماد به نفسم نابود بود, این حالات هنوزم هست و من توو محیط خونه با خانوادم اصلا رفتار خوبی ندارم و وابستگی هم ندارم و بیشتر تمایل دارم ازشون جدا باشم طوری که 7 سال دانشگاه شهرای دور از شهر خودمون درس خوندم که فقط خونه نباشم, در صورتی که خانواده من از نظر بقیه مشکلی ندارن کاملا با آبرو و اوکی ان فقط مذهبی ان, مشکل من نداشتن اعتماد به نفسه و اینکه این حالت نفرت از خودمه که از بچه گی باهامه و هرچی بزرگتر میشم بیشترم میشه از 17 سالگی تمایل به خودکشی دارم و فقط به خاطر اینکه میدونم بعد از مرگم ممکنه چه اتفاقاتی بیفته توو خونمون و وابستگی شدید مامانم به خودم و باعث آسیب شدید به خانواده اینکارو عملی نکردم, ولی بارها بهشون گفتم که اینکارو حتما میکنم, به شدت در روابط با جنس مخالف آنرمال رفتار میکنم و اصلا خودم نمیفهمم مشکلم کجاست و به شدت به خودم آسیب زدم توو این زمینه یه جورایی دوست داشتم هی ضربه بخورم تا به خودم بگم چقدر آدم مزخرفی ام, 3 سالی میشه که تمرکزم به شدت کم شده و به شدت بی حوصله و بی عصاب شدم, به شدت بی تفاوتم و واسم مهم نیست چه اتفاقاتی قراره واسم بیفته و واسه زندگیم هیچ تلاشی نمیکنم, حس میکنم لایق مرگم و هیچ مزیتی ندارم فقط یه موجود بی مصرفه اضافی ام اما اینو خانوادم قبول نمیکنن و اجازه خودکشی بهم نمیدن, حس میکنم ضریب هوشیم خیلی کم شده و شبا هم اصلا خوابم نمیبره, 2 سال پیش برای اولین بار رفتم دکتر روانشناس دانشگامون و اون تشخیص افسردگی شدید داد و پیگیری کردو منو فرستاد پیش روانپزشک اونم یه کلی دارو نوشت بر اساس توصیه های روانشناس ولی من دهرو مصرف نکردم چون میترسم از عوارضش, راستی توهمم زیاد میزنم تقریبا, نمیدونم باید چیکار کنم فقط میدونم بیمارم, لطفا کمکم کنید!
مشاهده پاسخ دکتر