....

بدون نام

بی خوابی

سلام وقتتون بخیر نمیدونم میتونین کمکم کنید یا نه
ولی من توی یه دوراهی موندم
من تقریبا دوسال پیش با یه نفر اشنا شدم و همینجور بیشتر از اخلاقای هم اشنا شدیم و الانم من واقعا عادت کردم و حس میکنم دوسش دارم اونم از لحاظ خودش دوسم داره و تا الانم وفا دار بوده نسبت بهم یسال پیش یه اتفاقی افتاد که من خیلی اذیت شدم میدونین اویل که همو میدیدیم مثلا چندباری تو ماشین پیش هم بودیم صورتمو میبوسید ولی خب یه ۲بار بزور منو بوسید ولی خب من نمیدونم چرا برام مهم نبود اصلا مهم نمیگرفتم اخه یهویی بود و ۱ثانیه هم طول نمیکشید بعد از تقریبا یسال دوستی من بهش اعتماد کردم و رفتم تو ی خونه مستم بود و من اصلا متوجه نشدم ولی قرار به هیچ اتفاقی نبود تولدش بود خب منم اصلا فکرشم نمیکردم و تا اینکه تو خونه بزور بهم دست زد و کارشو کرد من متاسفانه ادم نیستم زود گریه کنه اون لحظه فقط مبهوت کارش بودم هیچی نمیگفتم البته خیلی اصرار داشته اونکارو انجام نده اونجوری نزدیکی هم نبود که من اسیب ببینم یعنی من هیچ مشکلی از لحاظ دختر بودنم ندارم ولی خب هرچی باشه تجاوزه من بعد از اون جوابشو نمیدادمو بعد با کلی عذر خواهی گفت مست بوده و نمیدونسته منم خوب دوسش داشتم اون مدت اذیت شدم فکر میکردم اینجوری این جریانو فراموش میکنم یه بارم یادمه مست بود و بعد گریه میکرد میگفت بابام صحبت کنم اخه یکم شرایط خانوادش و کارش خوب نیست و از اینجور حرفا زیاد باورم نشد ولی خب حس کردم حالش در کل خوب نیست حس میردن ادمای اینجوری یکم افسرده است دوستای خوبی نداشت خیلی سعی کردم مسیرشو عوض کنم یه مدت تفریحی سیگار میکشید یا ۳بار کلا گل کشیده بود خب جوونه ولی بهش گفتم با دلیل اونم قبول کرد و خیلی وقته نه سراغ مشروب میره ته از اینجور داستانا به حرفام گوش میده از اون به بعدم اصلا اذیت نشدم خودش الان خیلی حس پشیمونی داره (همینجا بگم ادمی نبود همیشه اونکارارو انجام بده ) خودم دوسش دارم واقعا فکرم اصلا هیج جای دیگه ای نمیره از طرفیم دلم نمیخواد مرد دیگه ای وارد زندگیم بشه و مثلا ندونه من با همچین ادمی دوست بودم یا بخوام یه روزی چیزیو ازش پنهون کنم الان هیچ مشکلی نداریم ولی اون چیزی منو اذیت میکنه اینه این ماجرای تجاوز پاک نمیشه یه زاویه دید بد هم ازش تو ذهنم ساخته من زیاد سنی ندارم ۱۸سالمه اون ۲۵ قیافه اش خیلی از سنش کمتره نه خودم بقیه هم گفتن الان هیچ مشکلی نداریم ولی من از حس خودم زیاد اشنا نسیتم تو تصمیمم کمکم کنید یه جوری منو به یه یقین برسونه از زاین دوراهیه در بیام چجوری میتونم بهتر از اخلاقشون اطلاع پیدا کنم با خودم مقایسه اش کنم من الان چه وضعیت روانی دارم (شاید خیلی مسخره بیاد همه چیو گفتم ولی نیاز دیدم همه اینها لحاظ بشن از کل فکرام براتون نوشتم)

  • جمعه ۲ آذر ۱۳۹۷ ۱۵:۰۰( 3 هفته پیش)
  • وضعیت : بسته شده

دکتر مجید محمدپور

سلام ممنونم که مشکلت رو مطرح کردی.انتظار نداشته باشید با پاسخ در اینجا بتونم همه چیز رو تحلیل کنم و جواب نهایی رو بدم.اتفاقی که براتون افتاده به هر حال یک ضربه روحی ایجاد کرده که میتونه منجر به وسواس فکری بشه و برای بهبودی لازمه مراجعه کنید به روانشناس و در مورد اون ضربه بارها وبارها صحبت کنید تا تخلیه هیجانی بشید.
۲.اینکه این اتفاق براتون افتاده معنیش این نیست که باید برای همیشه با این آدم باقی بمونید،بهیچ وجه اینطور نیست.
۳.لزومی نداره که بعدا با هر کی آشنا شدید از سیر تا پیاز زندگیتون رو بگید.برعکس بیانش میتونه باعث بشه دیگران فکر کنند شما آدم ضعیفی هستی.پس به غیر از روانشناس به کسی نگو.
۴.اینکه این فرد میتونه همسر خوبی برات باشه یانه ،با چیزایی که گفتید مشخص نمیشه.باید دید فرد ثبات شغلی داره،ثبات رفتاری داره،ثبات تحصیلی داشته و داره ،ثبات شخصیتی داره،بررسب اینها کار شما نیست.
۵.ازدواج در زمان مناسب کار خوبیه و در زمانی که شما هنوز آماده نیستید کار اشتباهیه.باید دید آیا خود شما به پختگی لازم برای ازدواج رسیدید یا نه.توصیه میکنم با روانشناس صحبت کنید.ممنونم

  • چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۹۷ ۱۱:۴۸( 2 هفته پیش)