وسواس فکری

بدون نام

بی خوابی

سلام. 16 سالمه با خانوادم مشکل ندارم همش سعی میکنم بیخودی خودمو اذیت نکنم و نسبت به قبلمم بهترشدم ، مشکلی که دارم برمیگرده به 4 سال پیش که یکی از اقوام نزدیکمون بهم دست درازی می کرد ، همین مسئله باعث شد یه مدت وسواس شدیدی به تمییزی پیدا کنم که دارو مصرف میکردم ولی اون زمان نشد به کسی بگم چه اتفاقی افتاده، سال بعدش به خاطر کار پدرم از اونجا رفتیم و این قضیه رفتن خیلی کمک کرد،مشکل اصلیم اینه هفته پیش فهمیدم خالم اینا میخوان برن طبقه پایین همین آقا مستا جر بشن وخالم یه دختر 8 ساله داره و نمیدونم چه جور بهش بگم مراقب بچش باشه یا از طریق چه واسطه ای این حرفو بزنم از طرفی ته دلمم نمیخوام در مورد گذشته هیچ حرفی بزنم ، یه هفتس سر این قضیه دوباره وسواس پیدا کردم.تو این وضعیت چه کار درستی میشه انجام بدم ؟

  • شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۷ ۲۱:۰۴( 2 ماه پیش)
  • وضعیت : بسته شده

دکتر مجید محمدپور

سلام کسی که از بیرون به این مساله نگاه میکنه و مطلع میشه میدونه که بهیچ وجه مشکل از شما نبوده و از شنیدن این خبر متاثر میشه بنابر این نباید از بیان این مشکل خجالت بکشی.خیلی وقتها مادر پدر و بستگان صمیمی ممکنه چیزایی در این مورد بدونن منتها بتو نگفته باشن و اتفاقا بتونن بخود تو کمک کنند.تو میتونی این مورد رو به روانشناس بگی تا او به شکل مناسب به مادر پدرت بگه یا راهنماییت کنه که چجوری به مامانت بگی.به هر حال در اکثریت مواردمتاسفانه این اتفاق توسط بستگان نزدیک رخ میده بنابراین نباید بترسی که مساله رو افشا کنی .اون کسی که این کار رو کرده باید خجالت بکشه و بره مشکل خودش رو حل کنه.تنها راه حل این مشکل افشا شدن قضیه هست.مامانت میتونه به خالت بگه و خالت بیشتر مواظب خواهد بود.قبول داری؟

  • یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۷ ۱۲:۵۱( 2 ماه پیش)

بدون نام

با گفتنش به پدر ومادرم نمیخوام نقش یه قربانی یا
بی عرضه رو پیدا کنم که نتونس مراقب خودش باشه واکنش خانوادم به خصوص بابامو رو این جور مسائل نمیدونم ، اگه بهم بگه چرا به جای امروز باهام درموردش 4 سال پیش هیچ حرفی نزدی جوابی ندارم که بدم ، از اینکه سر این مسئله که گذشته یه درگیری جدیدی بین پدر ومادرم دوباره به وجود بیاد یا اتفاقی بیفته که من باعث شروع شدنش باشم نگرانم
میتونم به مادرم بگم ولی از اینکه به خالم بگه احساس شرمندگی میکنم ؛از پخش شدن این حرف احساس شرمندگی بیشتری دارم از اینکه خالم نره به یکی دیگه مثلا مادربزرگم بگه زیاد مطمئن نیستم، ازاینکه کسی حرفمو به اون صورت که این اتفاق برام افتاد نتونه باور کنه یا فکر کنه منم به اندازه اون مقصربودم عصبی میشم جوری که حالم از خودم بهم میخوره، من این موضوع رو فقط برای خودم تموم کردم نمیخوام دوباره تمام این جریان از نو شروع بشه وایندفعه نگاه بقیه هم به این موضوع مجبور باشم تحمل کنم ، از طرفی واقعا دلم نمیخواد برای دختر خالمم حتی به اندازه یه درصد این جور اتفاقی بیفته که برای خودم افتاد ولی شجاعت حرف زدنش رو ندارم ،فکر نمی کردم تو این جور شرایطی قرار بگیرم واقعا احساس میکنم گیر کردم

  • دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷ ۱۹:۵۵( 2 ماه پیش)

دکتر مجید محمدپور

همین که اینجا داری راجع بهش صحبت میکنی یک شجاعته .واقعیت اینه که این مساله هنوز برای تو تموم نشده ،زمانی این مساله تموم خواهد شد که تو بتونی رودررو و بدون ترس با کسی که تو رو اذیت کرده صحبت کنی و بعد ببخشیش،برای همه کسایی که آزار میبینن همینطوره.به نظرم باید با روانشناس و کسی که احساس میکنی درکت میکنه صحبت کنی ،تو نیاز به صحبت داری،اگر به مامانتم نگفتی مهم نیست اما خودت مراجعه کن.خیلی از کسایی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار میگیرن از خودشون همیشه میپرسند که :اگه من آدم بهتری بودم شاید اینطور نمیشد،مگه میشه یه آدم دیگه اینقدر بد باشه که این کارو با من بکنه!حتما منم بد بودم! اگه بقدر کافی مواظب بودم اینطور نمیشد!. بازم میگم همین که اینجا داری مطرح میکنی خودش شجاعته ،به هر حال تصمیم نهایی با خودته و میتونی بازم بهش فکر کنی و زمان دیگه ای تصمیم بگیری.مطمئنم هر تصمیمی بگیری درست خواهد بود.اگه خبر دیگه ای شد بهم اطلاع بده. ممنونم که با من در میون میگذاری.امیدوارم که درسهات هم خوب پیش بره و تمرکز درس خوندن داشته باشی.تا بعد.

  • سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷ ۱۳:۰۰( 2 ماه پیش)

بدون نام

خیلی ممنون ازاینکه برای حرفام وقت گذاشتید،
با فرار کردن از واقعیت چیزی درست نمیشه، برای کاری که میخوام انجام بدم خیلی بهم اعتماد به نفس دادید،ممنون

  • سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷ ۱۵:۴۹( 2 ماه پیش)

دکتر مجید محمدپور

منم متشکرم.

  • سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷ ۲۳:۰۱( 2 ماه پیش)