احساس گناه چه بلایی بر سر آدم می آورد؟

احتمالا بیشتر ما احساس گناه را تجربه کرده ایم. احساس اینکه من قابل سرزنش هستم چون کار اشتباهی انجام داده ام، اشتباه بزرگی کرده ام و می توانستم رفتار بهتری داشته باشم.

احساس گناه یعنی اشتباهم قابل بخشش نیست، آدم بی عرضه یا کم عرضه ای هستم، اگر فلان کار را می کردم فلان اشتباه اتفاق نمی افتاد، خداوند مرا نمی بخشد چون آدم گناهکاری هستم. اگراین موارد در ذهن ما زیاد اتفاق بیفتد یا درطولانی مدت حالمان را بد کند، جزو نشخوار  فکریمان شود و خلاصه نتوانیم از شر این افکار و احساسات بد و ناخوشایند رها شویم باید بدانیم که مشکلی وجود دارد.

1

شاید دچار وسواس فکری شده ایم ،شاید دچار افسردگی شده ایم. اما  چرا احساس گناه و این افکار غیر منطقی دست از سرمان برنمی دارد؟

یادمان باشد احساس گناه هیچ کمکی به ما نمی کند بلکه اعتماد به نفسمان را پایین می آورد و افسرده مان می کند. احساس گناه برای ما مثل یک ترمز رفتارمی کند و این ترمز دائما کلی از انرژی ما را می گیرد. باید بدانیم ما در مقابل افکار و احساساتمان مسئول هستیم، اگر این افکار مزاحم و چسبنده آزارمان می دهد باید از شر آنها رها شویم. پس مهم است که این احساسات و افکار ناخوشایند را بتوانیم در خودمان شناسایی کنیم و بعد اگر خودمان به تنهایی ازپسش برنیامدیم و صدایش را ساکت نکردیم، از مشاور، روانشناس و روانپزشک کمک بگیریم.

گاهی قدرت احساس گناه و افکار سرزنش آمیز زیاد است، یعنی زمانی که فکر می کنیم به آنها غلبه کرده ایم، بتدریج سروکله این احساس مزاحم دوباره پیدا می شود و حالمان را بد می کند. اما چطور چنین چیزی می تواند در مغز ما جا خوش کند و سالها برای تغذیه خود از انرژی ذهنی ما استفاده کند؟

هسته های اولیه احساس گناه در هنگام کودکی شکل می گیرد و به غیر از عوامل سرشتی وراثتی، چگونگی تربیت و برخورد پدرمادر با ما و کلا محیط خانه نقش بسیار مهمی دارد. فراموش نکنید که مدرسه هم نقش مهمی می تواند داشته باشد.

3

شناخت احساس گناه و عوارض آن به ما کمک می کند تا در پرورش فرزند یا در برخورد با کودکان خود سالم تر و مثبت تر برخورد کنیم و اعتماد به نفس آنها را بالا ببریم. در دوران کودکی هر روز و هر لحظه ما با یک تجربه جدید و یک موقعیت جدید روبرو می شویم و هر لحظه باید اولین تصمیم ها را بگیریم٬ البته این تصمیم ها احتمالا خردمندانه نیستند! و ما به عنوان یک کودک کلی خرابکاری می کنیم البته در دنیای بزرگسالان!

مثلا وقتی کودک پارچه رومیزی را می کشد و ظرف ها و لیوانها به زمین افتاده و تکه تکه می شوند برای کودک این یک تجربه جدید است و این واکنش پدر و مادر و اطرافیان کودک است که در آن لحظه باعث تجربه احساسی در کودک می شود.اگر سر وصدای شکستن ظرف ها کودک را نترساند و یا اورا به درد نیاورد، دیگر چه دلیلی دارد کودک گریه کند؟

بلکه بیشتر ممکن است احساس تعجب در کودک ایجاد کند اما تنبیه مادر سبب احساس بد در کودک می شود، بدون اینکه کودک درک کند چرا؟ اما یک پدر مادر سرزنشگر و ایرادگیر، یک مربی بی حوصله وسرزنشگر، یک پدر و مادر کنترل گر و تنبیه کننده، یک پدر و مادر پرخاشگر و وسواسی همه و همه در طی سالها سبب می شوند که تجربه های جدید و بکر کودک، نوآوریهایش، اشتباهات گریز ناپذیرش، نقاشی هایش(روی دیوار!)، بازی هایش و غذاخوردن هایش همه و همه تبدیل به شکست های تاسف آور و خجالت بار شوند .کودک به خودش می گوید: هر کاری که می کنم یک شکست است.

معمولا این روش تربیتی سرزنش آمیز، کنترل کننده وتنبیه گر تا زمانی که کودک  تبدیل به یک جوان می شود، ادامه می یابد. حاصل این تربیت، دختر یا پسری با اعتماد به نفس پایین، تلقین پذیر، آماده شکست، کم جرات و مهرطلب است. چنین جوانی هر زمان که در زندگی با استرس و احساس  بدی روبرو شود، ازخود بپرسد که آیا تقصیر من بود؟

او حاضراست بدون اینکه خودش بداند، تاوان اشتباهات و بد رفتاری های دیگران را پس دهد و با احساس سرزنش و خشم درونی خودش کلنجار برود و کنار بیاید. متاسفانه این افکار و احساسات ذره ذره در ساختار شخصیتی فرد شکل می گیرد و جزئی از هویت وی می شود.

برای یک جوان بسیار بسیار مشکل خواهد بود که بتواند متوجه این مشکل درونی خود بشود؛ اما اگر اتفاقات روزمره زندگی سبب شود جوان به مشاور و درمانگر مراجعه کند و مشکلش شناسایی شود، بسیار خوش شانس خواهد بود؛ چون بهبودی و درمان امکانپذیر است. جوان باید یاد بگیرد با نگرشی روانشناسانه به افکار و رفتار خود بنگرد و با رویکردی به نام درمان شناختی رفتاری بتدریج به حالی خوب برسد.

دکتر مجید محمدپور دکتر روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.


سیستم پرسش و پاسخ

پیگیری سوال قبل

پیگیری سوال قبل

ثبت سوال جدید

ثبت سوال جدید

امکان انتخاب تا ۵ تصویر وجود دارد. جهت انتخاب چندگانه کلید Ctrl را نگه دارید.
© همیار سیستم

1
خیالبافی

مرسی دکتر که جواب دادین در مورد تاریخچه کودکی تا بزرگسالی پرسیدین من از کودکی همش تو خونه مون دعوا بود 4 تابچه ی کوچیک بودیم و من بچه ی اخر همه مون توسط بابام کتک میخوردیم دوتا خواهر دارم با یه برادر توس برادرمم کتک میخوردم که دو سال از خودم بزرگتر بود بابام مامانمم میزد و باهم دعوا میکردن پدرم بد اخلاق بود من تا نوجوانی هم هیچ دوستی نداشتم تو مدرسه همیشه تنهابودم وخیلی خجالتی واسه اینکه کسی نفهمه تنهام تو دستشویی قایم میشدم زنگ تفریحها و زنگ بیکاری خیلی از جنس مخالف خجالت میکشیدم وشرم داشتم همش باخودم حرف میزنم و وضعیت روحیم بده تاهمین چندسال پیش هم به سختی میتونستم دوست پیداکنم یا تو جمع حرف بزنم الان با تلاش زیاد موفق شدم.اینکه گفتم به هردری زدم خوب نشدم منظورم دعا بود من هزار بار از دعانویس های مختلف دعاگرفتم خیالبافیم خوب نشد اما اینکه میگم چندسالیه که اجتماعیتر شدم و میتونم دوست پیدا کنمو ارتباط برقرار کنم به خار این دعاها بود الان تو روابط مشکلی ندارم و اعتماد بنفسم خوبه یکی از این دعا نویسا که تازه رفتم پیشش گفتم خیالبافی میکنم و خیالبافی جنسی دارمو انگار یکی باهام حرف میزنه اینا گفت تو جن باهاته جن مسلمان اما من خودم احساس نمیکنم ولی اینکه با این سرعت دوره اتاق میچرخم ومیام و میرم خیالبافی میکنم طبیعی نیست اگه علم پزشکی نتونه توجیه کنه حتما جنه دیگه ایا این تو پزشکی طبیعیه شرایط من برای هیچی هم اراده و پشتکار ندارم خیلی زود از سرم میپره خیالبافی بهم انرژی میده اما نابودمم کرده چون حواسم به زندگی نیست الانم خیالبافی هام در طول روز و شب در مورد یه روابط ایده اله که تو واقعیت ندارم اما تو خیال دارم ایا ممکنه اونایی که باهام حرف میزنن جن باشن؟ مشاهده پاسخ دکتر
2
دوقطبی و اضطراب

سلام و احترام
دکتر من پسرم و 25 سالمه، مبتلا به دو قطبی هستم و بیماری رماتیسمی لوپوس برای هردو دارو مصرف میکنم کوئتیاپین 100 و اریپیپرازول 5 و سرترالین یکچهارم و پروپرانول 20 به خاطر میگرن الان 2 سال هست که دارو های اعصاب رو میخورم میگرنم خوب شده ولی پا درد زیاد دارم برای رماتیسم توی خونه گیر افتادم و همش منتظرم حالم بهتر بشه تا بتونم از خونه بزنم بیرون هم خودم هم اطرافیان از این وضع من ناراحت هستن و درسمو توی مقطع کارشناسی نصفه گذاشتم یه برادر بزرگ ترم دارم که از وقتی اون مهاجرت کرده خودم احساس میکنم دارم رو به بهبود میرم الان یک سالی میشه که رفته تا قبلش که اینجا بود باهاش جنگ و دعوا داشتم بیشتر اوقات ولی همش تصوراتی توی ذهنم میاد که گویی مثلا یه چیزی از بدنم خارج میشه و این انگار باعث میشه حالم بهتر شه انگار مثلا درد و مرض هست اونم و وقعا هم بهتر شدم روابطم با پدرومادرم خیلی بهتر شده وقتی از خودشونم میپرسم اونام تایید میکنن بهبود منو جسته و گریخته پیش روانشناس رفتم ولی همیشگی نبوده سوال اینجاست که واقعا بهبود داره اتفاق میافته یا اینکه اینا توهمه خوب شدنه فکر میکنم باید زمان بگذره تا از شر این تو خونه گیر افتادنمم خلاص شم اما هنوز زوده و اینو خودم متوجه ام ولی اطرافیانم همش میگن تو چرا همش گوشه خونه ایی همش نگران اینم که نکنه من بهتر شم و اطرافیان مریض شن و از وقتی متوجه شدم که 50 الی 60 درصد بیمارای دوقطبی اعتیاد دارن خیلی نگرانم و توی خودمم یه تحریک پذیری هست با اضطراب و بیقراری
از یه طرف میگم منم مهاجرت کنم و برم ولی نگران این میشم که شرایط سخت باعث بشه حالم دوباره بد شه و خدایی نکرده گرفتار اعتیاد بشم،تازه الان بعد از 2 سال یواش یواش داره یکم حالم بهتر میشه
دکتر چیکار کنم ؟
خیلی خیلی ممنون از شما
مشاهده پاسخ دکتر
3
وسواس و. ..

سلام خدمت دکتر گرامی
من وسواس فکری دارم.
ناخودآگاه به جزئیات توجه می کنم, خیلی تو مسائل عمیق میشم بطوری که ابعادی از یه موضوع رو درک می کنم که اکثر ادم ها شاید متوجه نشن.
قدرت مغزم خیلی زیاده و ضریب هوشیمم بالاست.
همین قوی بودن ذهنم و توجهم به جزئیات باعث میشه تناقضات ریزی رو تو مسائل درک کنم که هیشکی حس نمی کنه و همین تناقض های حل نشده عصبیم می کنه.
حافظه تصویری قوی ای هم دارم و تو یه لحظه چند تا موقعیت رو تصور می کنم. شاید جالب باشه بگم که چی شد اینجوری شدم. خب من قطعا زمینه ش رو داشتم ولی شروعش بخاطر دوست صمیمی دبیرستانم بود. ایشون خیلی جزئی نگر و وسواسی بود البته روی من. و سوالات خیلی ریزی و مسخره می پرسید و منو محکوم می کرد که واسه خود من مهم نبود اون سوالا اما واسم عادت شد که تو ذهنم دلیل تراشی کنم و مدام بهش جواب بدم. شروع وسواس عذاب اور من از اون سالها بود. یه چیز دیگه اینکه خیلی به چرایی مسایل فکر میکنم مثلا واسم مهمه چرا دو دو تا میشه چهارتا!
صحبت کردن و توضیح دادن واسم سخت شده چون انقدر ابعاد وسیعی از یه موضوع تو ذهنمه که نمی دونم از کجاش شروع کنم بگم. و یه چیز ازار دهنده اینه که هیچوقت نمی تونم اون عمقی که ذهنم درک می کنه رو به زبون بیار. وقتی حرف میزنم حس میکنم یک از هزاره اطلاعات ذهنمو گفتم.
یه مسیله دیگه. من از دوران کودکی خیال پردازی داشتم و بیشتر با محتوای جلب توجه جنس مخالف و اثبات برتری خودم بود و خیلی هیجانی و همراه با راه رفتن بود. الان کمتر شده اما محو نشده. خودم اصلا دوست ندارم این کارو. متنفرم از اینکه تو رویا سیر کنم و از حقیقت زندگی دور شم. کلا احساس می کنم یه گیری تو زمینه غریزه جنسی دارم. حس میکنم غریزه جنسیم سرکوب شده در کودکی. یه باعث این خیال پردازی ها و وسواس ها شده.
خیلی هم ادم کمال گرایی هستم و دوست دارم پرفکت و عالی باشم. واسه همین خیلی ناراحتم بخاطر مسائلم. و از چیزی که هستن بزرگ ترشون می کنم. همش حرص می خورم چرا من نباید سالم بزرگ میشدم. و احساسات عاطفی و جنسی سالم می داشتم. خیلی مسائل عصبیم می کنه. مثلا همیشه حس میکنم دخترا و زنها تو رابطه های جنسی و عاطفی تحقیر میشن. شدم یه دختری که از عاطفه و زنانگی دوره. بیست و سه سالمه ولی شبیه یه زن بالغ و پخته و بی نیاز از مرد رفتار می کنم. ادمیم که بیشتر منطقش به احساسش غالبه. کلا یا مثه یه زن پخته ام یا یه دختر بچه مظلوم و منفعل. یعنی همه جور هستم الا جوری که متناسب سنمه یعنی یه دختر جَوون. تیپ شخصیتیم هم مهرطلبه.
مشاهده پاسخ دکتر
4
وسواس فکری

سلام وقت شما بخیر
برای درمان وسواس فکری من قرص فلووکسامین تجویز شده . من اصلا از این قرص و اثرش خوشم نیومده. آیا داروی دیگه ای هست که بهتر باشه ؟ موضوع وسواس من هم به تشخیص دکتر اختلال اضطراب فراگیر هست که بیشتر روی موضوع سلامتی جسمی خودم و اطرافیانم هست . همش نگرانم .
ممنونم پیشاپیش . اگه لازم بدونید به مطب هم مراجعه میکنم .
مشاهده پاسخ دکتر
5
ترک گل

پسرم ۱۴ سالشه ..خیلی پارک میره، یعنی اگه بکشیش پارکشو باید بره، الان متوجه شدم که انگار رفیق بد گیرش افتاده و داره کم کم میره سمت مصرف گل و سیگار..می خواستم بدونم الان باید چیکار کنم که بیشتر از این سمتش نره.. مشاهده پاسخ دکتر
6
افسردگی یا دو قطبی

سلام آقای دکتر وقت بخیر
28 ساله و مجرد هستم من سال هاست که احساس افسردگی می کنم بیش از 30 کیلو اضافه وزن دارم تنبل هستم حوصله هیج کاری ندارم پرخوری می کنم هیچ هدفی ندارم اگه هدف گذاری کنم مثلا برای کاهش وزن فقط دو هفته رژیم می گیرم بعدش رژیم ترک می کنم بار ها کتابی رو انتخاب می کنم که بخونم ولی چند صفحه می خونم دیگه ادامه نمیدم بهترین تفریحم غذا خوردنه ساعت ها در اینستاگرام وقت گذرونی می کنم دیر به دیر از خونه بیرون میرم خیلی کم رفت و آمد می کنم هدفی ندارم امیدی هم به آینده بهتر ندارم ببخشید می خواستم بدونم من افسرده هستم یا مشکل دو قطبی دارم؟ آخه وقتی ناراحت میشم خیلی زیاد غصه می خورم مثلا کافیه یکی از دوستام یا خاله م متلکی بگه به خودش چیزی نمیکم ولی تو خونه تا سه چهار روز ناراحتم یا نفرینش میکنم یا فحشش میدم(تو اتاق خودم راه میرم و تصور میکنم پیشمه و فحشش میدم ولی در واقعیت جرات ندارم فحش بدم) شیدایی نمیدونم یعنی چی؟ ولی اگه شاد باشم حالم خوبه و مثلا خنده م رو نمی تونم کنترل کنم می خندم یعنی شادی و ناراحتی تو چهره م مشخصه و نمی تونم احساساتم رو کنترل کنم شب ها و خیلی وقتا خیال بافی می کنم رویا بافی رویاهایی که در واقعیت اصلا وجود نداره بعد اینکه با خودم هم زیاد حرف میزنم البته نه با صدای بلند که کسی متوجه بشه. ولی در اتاق رو می بندم و حرف میزنم
لازم به ذگره که وقتی مثلا 20 ساله بودم امید بیشتری به زندگی داشتم یادمه آرزوم بود مادر بشم شاغل بشم بعد همیشه خودم رو دختر موفقی می دونستم نمره هام هم در زمان لیسانس خوب بود
ولی سالها گذشتن خواستگار مناسب ندارم نتونستم شاغل بشم در دوره ارشد به اون صورت موفق نبودم و احساس بدبختی میکنم
می خواستم بدونم مشکلم چیه افسردگی یا دو قطبی؟ ممنونم
مشاهده پاسخ دکتر
7
اختلال دوقطبی

با سلام دختری۳۷ ساله هستم با اختلال دوقطبی سیتالوپرام کوییتیاپین و لیتیم مصرف میکنم اخیرا کمی فراموشی دارم اگه ممکنه بفرمایید دلیلش چی ممکنه باشه با تشکر مشاهده پاسخ دکتر
8
عدم تعادل روانی

سلام 26 سالمه. به شدت خونه نشینم همش مضطربم و کلی استرس دارم علاقه ای به فعالیت و کار ندارم و همش منتظرم یه اتفاق بدی بیوفته واسم و بیوفتم توو دردسر...هر اتفاق عادی روزمره ای که میوفته دو 100بار توو ذهنم مرور میکنم تا وقتیکه یه اتفاق جدید بیوفته و توو ذهنم جایگزین اتفاق قبلی کنم....بعضی وقتا بدجور افسرده ام و بهضی وقتا غیر عادی شاد و پر انرژی....چکار باید کنم؟؟ مشاهده پاسخ دکتر
9
مشکل خواب آلودگی و افسردگی

سلام
وقت شما بخیر
جناب دکتر بنده قبلا هم یک سری پیام ها داده ام و بابت پاسخ هایتان سپاسگزارم.
دکتر الآن من حدود 4 ماه هست اس سیتالوپرام روزی20میلیگرم مصرف میکنم به خاطر وسواس و افسردگی ماژور.از طرفی به خاطر مشکل خواب و مخصوصا تهوع شدید مدافینیل مصرف میکنم روزی 50_100 میلی گرم. (به دو پزشک روانپزشک مختلف برا هر کدوم مراجعه میکنم ؛چون پزشک اولم متقاعد نشد و قبول نمیکرد که حالت تهوع من به شدت خوب میشه و خواب آلود و منگی دارم).
حالا دکتر دوتا مسئله دارم، دکتر اولم میگه نباید بخوری و اضطرابت رو شدت میده (که تا حدودی هم چنین هست) ولی اگر مصرف نکنم هم حالت تهوع میگیرم و هم ناگهانی به خواب میرم (فرق هم نمیکنه در اتوبوس باشم یا پشت کامپیوتر باشم یا حتی دارم با گوشی پیام میدم وسط پیام یهو خواب میرم) ؛ باید چه کار کنم؟؟
مسئله دوم هم که کمی من رو دچار وحشت کرده اینه که اصلا این مسئله درمان دار هست ه ؟؟ به خصوص توام با افسردگی ؟؟
ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
10
مشکوک به شیشه

سلام من به پدرم مشکوک هستم آیا به شیشه معتاد است چگونه می تونم بفهمم؟ باهاشون که صحبت کردم گفتند حاضرند آزمایش بدن یا چند شب جایی بخوابن که بگویند معتاد نیستن
برای شما این امکان هست که آزمایش بگیرید من شنیدم میشه توی آزمایش دست برد و آزمایش منفی کرد آیا راهی برای اثبات هست؟
مشاهده پاسخ دکتر
« قبلی 1 2 3 4 5 6 7 ... 47 بعدی »