چرا دچار بیماری های روحی و روانی می شویم

   چرا دچار بیماری های روحی و روانی می شویم؟

 

برای اینکه توضیح دهم که چرا دچار بیماری های روحی و روانی می شویم؟چگونه ما انسانها دچار بیماری های روحی و روانی می شویم ابتدا باید کارکرد مغز را توضیح دهم. مغز چه وظایفی دارد؟

ابتدایی ترین کار مغز انسان مانند حیوانات تنظیم تنفس، فشارخون، اشتها، رفلکس های مهم وتنظیم هورمون ها می باشد. این قسمت مغز که از نظر تکاملی جزو قسمت های قدیمی آن است درپایین مغز بوده و پایه مغز نامیده می شود. کسانی که دچار مرگ مغزی شده اند و کاندید اهدای عضو هستند، فقط این قسمت مغز آنها کار می کند و قسمت های دیگر مغز برای همیشه از کار افتاده است.

این افراد فاقد هر نوع آگاهی ورفتار هستند. آگاهی چیزی مربوط به کل مغز است و جایگاه خاصی ندارد. مبحث آگاهی موضوعی بسیار مناقشه برانگیز است. فیلسوفان قدیم معتقد به جایگاهی برای روح در مغز بودند.ازنظر رفتاری مغز ما جایگاه احساسات وهیجان ها، افکار، استدلال ها، درک رفتار دیگران، درک حواس پنجگانه، ساخت کلمات و جمله ها ودرک معنی آنها، برنامه ریزی و مدیریت کارها و سرکوب غرایز، اولویت بندی کارها و آینده، نوآوری ها وانتزاع، کنترل هیجان ها، حافظه و یادگیری می باشد.

نحوه عملکرد مغز

حیوانات نیز دارای درک حواس پنجگانه، حافظه، هیجان و یادگیری هستند. بدیهی است که از این نظر بین انسان وحیوانات و نیز بین حیوانات قدیمی مانند خزندگان و دوزیستان و حیوانات جدیدتر مانند پستانداران تفاوت زیادی هست؛ احتمالا شما به سختی میتوانید به یک تمساح یاد بدهید که وقتی به او غذا می دهید، از شما تشکر کند!!! به همین دلیل ما نگهداری گربه وسگ را در خانه به مار و تمساح و لاک پشت ترجیح می دهیم. به عبارت دیگر سگ و گربه باهوش ترند و ارتباط هیجانی خیلی بهتری با انسان برقرار می کنند. این ارتباط هیجانی باحیوانات خانگی می تواند اثر درمانی برای مشکلات هیجانی انسان ها داشته باشد.

یکی از کارهای مهم مغز، ایجاد ارتباط و پیوندی معنی دار بین رفتارها، افکار و احساسات انسان است؛ به گونه ای که بتوانیم تجربه خود را با دیگران هم درمیان بگذاریم درست همانطورکه یک آشپز بین خمیر پنیر، گوشت خام و قارچ یک پیوند خوشمزه برقرار می کند و پیتزا تحویلمان می دهد.

مغز ما نیز در طی تکامل و رشد یاد میگیرد که شرایط و مسایل مختلف اطراف ما را بهم پیوند دهد و به یک مفهوم کلی برسد. فرض کنید فردی لبخند زنان ودرحالی که یک جعبه شیرینی در دست دارد، به سمت شما می آید. دریک لحظه مفهوم (دوستی وشادی ) در ذهن شما شکل می گیرد. یا زمانی که درحال عبور هستید و پرنده ای در نزدیکی شما به هوا می پرد مفهوم (پرنده ترسید) درذهن شما شکل می گیرد. ذهن ما یاد می گیرد جاهای خالی ادراکمان را باتجربیات قبلی خودش و حتی با خیال پردازی و یا دروغ پر کند. بنابراین ما ممکن است اتفاقی را که اصلا رخ نداده با اطمینان برای دیگران تعریف کنیم چرا که گاهی اوقات مغز مان ما را فریب می دهد.

بیماری اوتیسم

اما در مغز افرادیکه دچار اوتیسم هستند برقراری ارتباط بین تجربه های مختلف امکان پذیر نیست. آنها درک کلی و بهم پیوسته ای از جهان و رفتار دیگران ندارند، بنابراین آنها رفتار ما را درک نمی کنند. این وضعیت آنها به درخودماندگی تعبیر می شود. با این وصف آیا یک فرد اوتیسمی می تواند پیتزای قابل قبولی برایمان درست کند!؟ به احتمال بسیار زیاد خیر، اما شاید تمرین آشپزی بتواند به درمان اوتیسم کمک کند!!!

چرا دچار بیماری های روحی می شویم؟

بیست هزار ژن مسئول ساخت کل بدن ما هستند و بیش از یک سوم این ژن ها مسئول ساخت مغز ما با حدود یکصد میلیارد نورون هستند! این مغز صد میلیارد سلولی در طی نه ماه ساخته می شود (یعنی در دوران جنینی روزانه سیصد میلیون نورون مغزی ساخته می شود یا در هر دقیقه ۲۵۰ هزار نورون) بعدازتولد، ساخت نورون ها متوقف می شود؛ اماحجم آنها بیشتر می شود و هر نورون درسال های اول زندگی هزاران انشعاب پیدا می کند که آن را به هزاران نورون دیگر وصل می کند.

بیماری های مغز و اعصاب

با یک حساب ساده وقتی می گوییم یک سوم ژن ها مربوط به مغزاند یعنی یک سوم از بیماری های انسان فقط مربوط به مغز است و یعنی بیماری های مغز یک طرف و بیماری های بقیه بدن یک طرف دیگر! بنابراین متوجه می شویم که بیماری های روحی روانی نه تنها نادر نیستند، بلکه شایع هستند و در هر سنی ممکن است دیده شوند حتی شیرخوارگی!

بیماری های روحی در کودکان

بیماری های روحی که در سال های اول زندگی پدیدار می شوند، بیماری های عصبی رشدی نامیده می شوند و تاثیر عمیقی بر سرنوشت آینده کودک می گذارند. علایم این بیماری ها درکودکان به شکل تاخیر یا توقف رشد رفتاری کلامی هوشی، رفتار یا گفتار آشفته، عدم تناسب بین رفتار و سن کودک، رفتار تکراری، ناتوانی دربازی کردن با سایر کودکان، عدم رشد هوشی وتفاوت زیاد با رفتار دیگر کودکان است.

در خیلی از موارد پدر و مادر متوجه تفاوت هایی بین کودک خود و دیگران می شوند؛ اما نمی توانند براحتی با این مشکل کنار بیایند و آن را بپذیرند. در نتیجه برای درمان مراجعه نمی کنند و در نهایت بهترین زمان درمان را از دست می دهند .چه بسا پدر و مادر زمانی که با مشکلات جدی فرزند خود روبرو می شوند مراجعه می کنند؛ مثلا زمانی که کودک از مدرسه اخراج شده، مدرسه او را ثبت نام نمی کند، در مدرسه نمی تواند صحبت کند یا مشکل بزه کاری، نافرمانی، دزدی، خود زنی، مصرف مواد ،تصادف یا سانحه مرگبار رخ داده است.

بیماری های روحی در کودکان

والدین چنین کودکانی ممکن است به دلیل رفتارهای آشفته کودک خود، منزوی و تنها شده و حتی مجبور شوند تا به تنهایی با مسئولیت رشد و پرورش کودک خود کنار بیایند. در بسیاری از موارد محیط های آموزشی وتحصیلی مناسبی برای این کودکان وجود ندارد و این رنج مضاعفی برای مادران و پدران این کودکان می شود.

در طی این سال های سخت آنها هم ممکن است دچار افسردگی شوند. بیماری های روحی طیف اوتیسم، مشکلات عدم تمرکز بیش فعالی، مشکلات هوشی، مشکلات عصبی حرکتی، مشکلات یادگیری و مشکلات گفتاری جزو این دسته اند. مشکلات دیگری نیزوجود دارند که گر چه قابل طبقه بندی نیستند، اما نیاز به درمان دارند.

وقتی بدنیا می آییم مهمترین دوره شکل گیری مغز ما سپری شده است. مراکز و مدارهای مغزی یا همان سخت افزارهای مغز تشکیل شده و اگر اختلالی در شکل گیری و تکامل جنینی مغز رخ داده باشد، چندان قابل اصلاح نیست.  مادر و پدر وقتی متوجه نقص مغزی نوزاد یا کودک خود می شوند و می بینند کودک رفتار متناسب با سن خود را ندارد (یعنی کودک ٣ساله مانند ٢ ساله رفتار می کند)، باید نسبت به درمان آن اقدام کنند. این مساله درکودکان دچار مشکلات هوشی و عقب ماندگی ذهنی دیده می شود.

عقب ماندگی ذهنی

این که کودکان موجوداتی سر به هوا و بازیگوش و پرانرژی هستند، درست است؛ اما کودکی که مشکل کم تمرکزی یا بیش فعالی یا مشکل یادگیری دارد، وضعیتی به مراتب پیچیده تر دارد. این کودک دچار مشکلات هیجانی تصمیم گیری ورفتاری می شود و نیاز به درمان دارد. شاید سخن گفتن از اضطراب یا وسواس در یک کودک ۴-٣ ساله یا مشکل بی خوابی در کودک ٣ ساله عجیب به نظر برسد؛ اما هست و نیاز به درمان دارد.

خیلی از اوقات ممکن است تشخیص دقیق در کودک میسر نباشد، اما درمان بدون شک لازم است. درمان دارویی و غیردارویی با تغییراتی که در شیمی مغز و نیز رفتار کودک ایجاد می کند، بازخورد او را از محیط اطراف تغییر می دهد؛ بطورمثال کودک کمتر تنبیه می شود، بیشترمورد محبت قرار می گیرد، تغذیه بهتری پیدا می کند، بادیگران بیشتر بازی می کند، اجتماعی تر می شود، احساس ارزشمندی بیشتری می کند و در نهایت مسیر تکامل مغز کودک به سمت بهبودی می رود.

این توانایی شگفت انگیز مغز برای خود ترمیمی پلاستیسیتی مغز نامیده می شود. .به همین دلیل درمان بیماری های روحی روانی و مغزی در کودکی با تغییر مسیر تکاملی مغز، آینده خیلی بهتری را رقم میزند. عدم درمان اضطراب، افسردگی، وسواس، کم تمرکزی، پرخاشگری، مشکلات یادگیری و مشکلات رفتاری در کودک می تواند سبب بزه کاری، قانون گریزی، مصرف مواد، افسردگی، اعتیاد، مشکلات شغلی، خانوادگی و قانونی کودک در بزرگسالی شود.

در بسیاری از موارد پدر و مادر درباره دادن داروی تجویز شده به کودکشان احساس گناه می کنند و به شکلی خود را مقصر می دانند. در نتیجه حاضر نیستند دارو را به کودک بدهند و او را از فایده دارو محروم می کنند. پس می بینید که نقش پدر و مادر در آینده یک کودک چقدر حیاتی و مهم است و اگرآنها در درمان مشکلات فرزندشان کوتاهی کنند، آینده کودک فاجعه بار خواهد بود.

اختلالات روحی

خود من به عنوان درمانگر بارها وبارها با چنین نوجوانان و بزرگسالان سرشار از مشکلات روحی و روانی و درمان نشده  برخورد داشته ام. یادگیری ضعیف در مدرسه، فرار از انجام تکالیف منزل، عدم علاقه به درس، مشکلات انضباطی، فرار از مدرسه، قلدری کردن، حاضر جواب بودن و پرخاشگر بودن تنها قسمتی از علایم این افراد درکودکی است؛ اما پدر و مادر ناآگاه یا بیسواد به جای نگرانی ومراجعه به روانپزشک ترجیح می دهند چشمانشان را بر روی مشکل ببندند و آن را طبیعی جلوه دهند.

بنابراین در دوران کودکی هرچقدر احساس بهتری به کودک بدهیم، انسان سالمتری درآینده خواهیم داشت و هر چه کودک با احساسات منفی، خشونت، تنبیه و مقایسه بیشتری روبرو شود، در بزرگسالی با عقده های بیشتری روبرو خواهدشد.

لوس کردن کودک واژه چندان درست و دقیقی نیست و اگرقرار باشد بین تنبیه و سرزنش و نادیده گرفتن نیازهای کودک از یک طرف و لوس کردن او از طرف دیگر یکی را انتخاب کنیم، لوس کردن کودک به تربیت درست وصحیح نزدیکتر است. دوره کودکی زمان اشتباه و خطا، بازیگوشی وخرابکاری است؛ بنابراین وظیفه پدر و مادر است که جلوی خشم خود را بگیرند و کودک را کتک نزنند. معلم نیز نباید کودک را کتک بزند وتحقیر کند.

بیماری های روحی در  بزرگسالان

احتمالا یکصد سال پیش ما کار کمتری از مغزمان می کشیدیم؛ چرا که در آن زمان نه رادیو و تلویزیون و سینما بود نه ماهواره و تلفن و اینترنت و تبلت، نه کتاب و نه نقشه، نه خیابان و بزرگراه و نه ماشین و نه … در واقع درمقایسه با امروز تقریبا هیچ چیزنبود! به عبارتی بعد از خوردن نان و پنیر و چای در صبح زود به کار کشاورزی و دامداری و یا بازی مشغول می شدیم. در آن زمان خبری از  برنامه ریزی، آینده نگری و انتخاب شغل دوم نبود. بعد از فصل کشاورزی، کار دیگری باقی نمی ماند جز استراحت و خیال پردازی!

اما در تمدن امروزی و دنیای مدرن، تکنولوژی ما را احاطه کرده است. برای موفق بودن باید لحظه به لحظه تصمیم گیری کنیم. باید انتخاب کنیم و صبورباشیم. باید هیجانمان را کنترل کنیم و نباید زود تصمیم بگیریم. نبایدعقب نشینی کنیم. نباید دعوا کنیم بلکه بایدشکایت کنیم. باید مدرسه برویم و کنکور بدهیم. باید هوشمندانه رفتار کنیم و سرعت عمل داشته باشیم. دچار سوءتفاهم نشویم و سوال کنیم. طرح های مختلف بدهیم و نا امید و سر خورده نشویم. باید به موقع بخوابیم و به موقع بلندشویم. بایدفرزندمان را درست تربیت کنیم. باید برای تعطیلاتمان برنامه ریزی کنیم. باید قوانین را رعایت کنیم و برای موفق بودن باید..باید…باید….

بیماری های روحی در بزرگسالان

زندگی درتمدن کنونی به سادگی قدیم نیست. امروزه مابه مهارت های رفتاری عصبی خیلی بیشتری نیاز داریم. مغز ما باید همه این موارد را مدیریت کند. وقتی ما تمرکز کافی نداشته باشیم، اشتباه می کنیم، تصمیم سریع وغلط می گیریم، فرصت ها را از دست می دهیم و نتیجه رفتارهایمان فاجعه بار و چیزی جز مشکلات روحی روانی نخواهد بود.

امروزه جنگ افروزی می کنیم و بعد سلاح های بیشتری می سازیم و بعد با قحطی و بی غذایی و بی آبی روبرو می شویم و در آخر، طبیعت و زمین را تخریب می کنیم. ازطرفی حریم خصوصیمان هم از بین رفته است. ارمغان این وضعیت استرس و فشار است و بعد اضطراب وافسردگی و بیماری های روحی آزار دهنده!

به نظر می رسد این وضعیت پایانی ندارد و بشر قربانی محتوم خلاقیت مغز خویش است. غیر از افسردگی و اضطراب بیماری های روحی دیگری نیز در نوجوانان و بزرگسالان رخ می دهد. اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی، اختلال هذیانی، اختلال شخصیت، وسواس، اعتیاد، اختلالات خواب، اختلالات خوردن، فراموشی و زوال عقل، اختلال هویت جنسی و اختلال روان تنی جزو این دسته اند. البته این نوع از بیماری های روحی از جمله: وسواس، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنیا، اختلال هویت جنسی و اختلال خوردن در  کودک نیز می تواند رخ دهد. بنابراین مراقب کودکان و نوجوانان خود بیشتر باشید و با دیدن هر گونه علائم از همان ابتدا به روانپزشک مراجعه کنید.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک -شماره تلگرام           ۴۷۲  ۲۲   ۳۲  ۰۹۱۲   

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.


سیستم پرسش و پاسخ

پیگیری سوال قبل

پیگیری سوال قبل

ثبت سوال جدید

ثبت سوال جدید

امکان انتخاب تا ۵ تصویر وجود دارد. جهت انتخاب چندگانه کلید Ctrl را نگه دارید.
© همیار سیستم

1
احساس گناه وسواسی

سلام .دختری 29 ساله مشکل مربوط به سه سال پیش بود درارتباط باجنس مخالف دچارترس بودم درمحیط مجازی باپسری که دانشجوی فوق لیسانس روانشناسی بود آشنا شدم ودرارتباط بامشکلم صحبت شد خودم هم فوق لیسانس روانشناسیم هردو به این نتیجه رسیدیم که من دچار وسواس فکری هستم واوگفت بایدباحساسیت زدایی تدریجی مشکلت حل کنی وباهمین عنوان مطرح میکردکه باید بامن حرف بزنی ومن نقش دوست پسر روبرات ایفاکنم من خییییلی مخالفت میکردم واومیگفت ترسهات بایدبریزه من هم دلایل واستدلا های خودم میاوردم کم کم حس کردم دارم وابسته میشم اماسعی میگکردم رابطه به سمت کاری ودرسی باشه نه شخصی یک روز قرارگذاشتم تاببینمش دیدم باهاش حرف زدم وقرارشدهموفراموش کنیم امااو ادامه دادوگفت تو وسواس داری وباید ترست بریزه وخلاصه یه بارکه براپایان نامه ازش کمک خواستم توی پارک قرارگذاشتم واون ازاین گفت که برای درمان حساسیت زدایی لازمه دستم بهش بدم وخیییلی وحشت کردم ومخالفت کردم امااون باحرفهاش منو نرم کردوگفت چون تونیتت درمانه گناهی نداره منم قبول کردم اماوقتی رفتم خونه احساس گناه شدیدداشتم وگفتم دیگه پیام نده بهم اولش خوب بوداماتایکمته بعدبرای باراول حس شدیدوسوسه دست گرفتن سراغم اومدخیلی تحمل کردم اماخودم قانع کردم که فقط برای کارحلال مثل ترجمه مقاله بهش پیام میدم ازش خواستممقاله ای که نیاز داشتم ترجمه کنه برام امااون گفت حتمابایدبرم دفترکارش که اونجاتنهابود من مخالفت کردم اماخلاصه رفتم بااین شرط که اون حتی دستم نگیره امااونجاکه رفتم پله پله وبااتکابه حساسیت زدایی تدریجی واینکه نباایدخودم ضجربدم برامقاابله باوسوسه وایناکاری کردکه مجبور شدم برم روی پاش بشینم ومنوتوی بغلش کشیدومن لعنتی هم سریع حس شدیدجنسی بهم دست داروپاهام شل شدوبعدمنونشوند روی صندلی بعدهم تونستم ازاونجابرم ازاونموقع تاالان خییییلی احساس گناه دارم من اهل این حرفهانبودم کسی بودم که حتی ازحرف زدن باجنس مخالف میترسیدم حتی سلام علیک ککردن منم میخواستم قبل ازدواج هیچ چیزی تجربه نکنم اماناخواسته حدوحدوداین رابطه همین بودکه گفتم یعنی جنسی نبودوهردوبالباس بیرون بودم منم بامقنعه ومانتوبودم اما....خودم کارشناس ارشد روانشناسیم خیییلی وسواس فکری پیداکردم اون لحظه که من دربغل یه جنس مخالف حس جنسی بهم دست دادیکسره جلوی چشمم الان اشک توچشممه ازخانواده ام خجالت میکشم حس میکنم دیگه نمیتونم ازدواج کنممن اصلاقصدنداشتم دوست بشم فقط خواستم نصیحتش کنم وبعدش به گناه نیفتم وخداحافظی کنمدوس ندارم زنده باشم نمیدونم بایدبه خانواده بگم. من فقط نیتم درمان ضعف رابطه اجتماعی باجنس مخالف بود ودرطول مدتی که اون سعی داشت طبق اصول روانشناسی بهم ثابت کنه که من باید مثلا قبول کنم که اون دستم بگیره منم بااصول اثباتی دیگری سعی داشتم بگم نه.خیییییلی باوسوسه هام مقابله میکردم امااون روز ودر دفترش انگارنتونستم جلو وسوسه بگیرم البته سعی کردم سه ساعت مخالفت کردم ونه گفتم بعددو سه ساعت دیگه حس کردم ناچارم این به فکرم نرسید که میتونم ازاونجا بیرون برم فکرکرم باید درهمان فضای دربسته باشم وسوسه بشم ونه بگم ازاین بابت ناراحتم که چرابه فکرم نرسیدکه مخالفت شدیدکنم وبیرون برم همین جریان باعث شدنمیتونم کاربگیرم وخونه نشین شدم خیییییلی حالم بده بعداز سه سال احساس گناه فوق شدیدی دارم توروخداکمکم کنید این وسواس فکری احساس گناه ویاد اون روز عین خوره داره مغزم میخوره گاهی دوست دارم بمیرم دوس دارم این تصویرذهنی حذف بشه اخیرا نصفه شب باهمین افکارازخواب بیدارمیشم صبح زودبیدارمیشم مشاهده پاسخ دکتر
2
استرس و اضطراب

سلام دکتر عزیز من یه مدتی اضطراب و استرس دارم و بدنم کلا درد میگیره و حالت تهوع دارم و بغض میکنم و الان هم قرص سرترالین و آلپروزلام مصرف میکنم مشاهده پاسخ دکتر
3
ویزیت غیر حضوری

با عرض سلام با توجه به این که من ساکن خارج از تهرانم و برام مقدور نیست تا مطب بیام اوزیت غیر حضوری امکان پذیره؟ مشاهده پاسخ دکتر
4
چطور رفتار کنیم؟

دخترم به افسردگی شدید مبتلاست(31 ساله) پرخاشگر به اعضاء خانواده و گاه تهدید به خودکشی.فقط سفر خارج و دوره های تخصصی آرایشی در خارج پرهزینه(چند ده میلیونی) خوشحالش میکنه که از عهده من بازنشسته خارجه لطفا راهنمایی فرمایید. مشاهده پاسخ دکتر
5
بیماری روانی

سلام دکتر، من مدتی حدود یک سال است که به صدای یک فرد در خانه حساسیت پیدا کرده ام و اصلا نمیخواهم صدای حرف زدن آن را بشنوم، و با کوچکترین شنیدن صدای آن فرد عصبانی میشوم و باید با فریاد بگویم و داد بزنم تا صدای آن فرد نیاید، و اگر چیزی نگویم روانم راحت نمیشود، و در طول این مدت دچار مشکلات زیادی شدم و الان چند وقت است که به بیرون از خانه میروم تا بیشتر بیرون باشم و صدای آن فرد را نشنوم تا روانم بر هم نخورد،و عصبانی و فریاد نزنم، همچنین خودم نیز حدود سه سال است که به افسردگی شدید و اختلال وسواس جبری وسواس در کارهایم مبتلا هستم، آیا این مشکل من نیز مربوط به افسردگی و وسواس است، وبا مصرف دارو برای درمان افسردگی شدید و وسواس در کارهایم، آیا این مشکل نیز حل میشود، یا این مشکل راه دیگری دارد. مشاهده پاسخ دکتر
6
بیماری روانی

سلام دکتر، من مبتلا به افسردگی شدید و وسواس در کارهایم حدود سه سال هستم تازه به دکتر رفتم و دکتر برایم فلوکستین 10 و الانزاپین تجویز کرد، میخواهم بدانم چه مدت پس از مصرف دارو درمان میشوم. مشاهده پاسخ دکتر
7
....

سلام وقتتون بخیر نمیدونم میتونین کمکم کنید یا نه
ولی من توی یه دوراهی موندم
من تقریبا دوسال پیش با یه نفر اشنا شدم و همینجور بیشتر از اخلاقای هم اشنا شدیم و الانم من واقعا عادت کردم و حس میکنم دوسش دارم اونم از لحاظ خودش دوسم داره و تا الانم وفا دار بوده نسبت بهم یسال پیش یه اتفاقی افتاد که من خیلی اذیت شدم میدونین اویل که همو میدیدیم مثلا چندباری تو ماشین پیش هم بودیم صورتمو میبوسید ولی خب یه ۲بار بزور منو بوسید ولی خب من نمیدونم چرا برام مهم نبود اصلا مهم نمیگرفتم اخه یهویی بود و ۱ثانیه هم طول نمیکشید بعد از تقریبا یسال دوستی من بهش اعتماد کردم و رفتم تو ی خونه مستم بود و من اصلا متوجه نشدم ولی قرار به هیچ اتفاقی نبود تولدش بود خب منم اصلا فکرشم نمیکردم و تا اینکه تو خونه بزور بهم دست زد و کارشو کرد من متاسفانه ادم نیستم زود گریه کنه اون لحظه فقط مبهوت کارش بودم هیچی نمیگفتم البته خیلی اصرار داشته اونکارو انجام نده اونجوری نزدیکی هم نبود که من اسیب ببینم یعنی من هیچ مشکلی از لحاظ دختر بودنم ندارم ولی خب هرچی باشه تجاوزه من بعد از اون جوابشو نمیدادمو بعد با کلی عذر خواهی گفت مست بوده و نمیدونسته منم خوب دوسش داشتم اون مدت اذیت شدم فکر میکردم اینجوری این جریانو فراموش میکنم یه بارم یادمه مست بود و بعد گریه میکرد میگفت بابام صحبت کنم اخه یکم شرایط خانوادش و کارش خوب نیست و از اینجور حرفا زیاد باورم نشد ولی خب حس کردم حالش در کل خوب نیست حس میردن ادمای اینجوری یکم افسرده است دوستای خوبی نداشت خیلی سعی کردم مسیرشو عوض کنم یه مدت تفریحی سیگار میکشید یا ۳بار کلا گل کشیده بود خب جوونه ولی بهش گفتم با دلیل اونم قبول کرد و خیلی وقته نه سراغ مشروب میره ته از اینجور داستانا به حرفام گوش میده از اون به بعدم اصلا اذیت نشدم خودش الان خیلی حس پشیمونی داره (همینجا بگم ادمی نبود همیشه اونکارارو انجام بده ) خودم دوسش دارم واقعا فکرم اصلا هیج جای دیگه ای نمیره از طرفیم دلم نمیخواد مرد دیگه ای وارد زندگیم بشه و مثلا ندونه من با همچین ادمی دوست بودم یا بخوام یه روزی چیزیو ازش پنهون کنم الان هیچ مشکلی نداریم ولی اون چیزی منو اذیت میکنه اینه این ماجرای تجاوز پاک نمیشه یه زاویه دید بد هم ازش تو ذهنم ساخته من زیاد سنی ندارم ۱۸سالمه اون ۲۵ قیافه اش خیلی از سنش کمتره نه خودم بقیه هم گفتن الان هیچ مشکلی نداریم ولی من از حس خودم زیاد اشنا نسیتم تو تصمیمم کمکم کنید یه جوری منو به یه یقین برسونه از زاین دوراهیه در بیام چجوری میتونم بهتر از اخلاقشون اطلاع پیدا کنم با خودم مقایسه اش کنم من الان چه وضعیت روانی دارم (شاید خیلی مسخره بیاد همه چیو گفتم ولی نیاز دیدم همه اینها لحاظ بشن از کل فکرام براتون نوشتم)
مشاهده پاسخ دکتر
8
....

سلام وقتتون بخیر نمیدونم میتونین کمکم کنید یا نه
ولی من توی یه دوراهی موندم
من تقریبا دوسال پیش با یه نفر اشنا شدم و همینجور بیشتر از اخلاقای هم اشنا شدیم و الانم من واقعا عادت کردم و حس میکنم دوسش دارم اونم از لحاظ خودش دوسم داره و تا الانم وفا دار بوده نسبت بهم یسال پیش یه اتفاقی افتاد که من خیلی اذیت شدم میدونین اویل که همو میدیدیم مثلا چندباری تو ماشین پیش هم بودیم صورتمو میبوسید ولی خب یه ۲بار بزور منو بوسید ولی خب من نمیدونم چرا برام مهم نبود اصلا مهم نمیگرفتم اخه یهویی بود و ۱ثانیه هم طول نمیکشید بعد از تقریبا یسال دوستی من بهش اعتماد کردم و رفتم تو ی خونه مستم بود و من اصلا متوجه نشدم ولی قرار به هیچ اتفاقی نبود تولدش بود خب منم اصلا فکرشم نمیکردم و تا اینکه تو خونه بزور بهم دست زد و کارشو کرد من متاسفانه ادم نیستم زود گریه کنه اون لحظه فقط مبهوت کارش بودم هیچی نمیگفتم البته خیلی اصرار داشته اونکارو انجام نده اونجوری نزدیکی هم نبود که من اسیب ببینم یعنی من هیچ مشکلی از لحاظ دختر بودنم ندارم ولی خب هرچی باشه تجاوزه من بعد از اون جوابشو نمیدادمو بعد با کلی عذر خواهی گفت مست بوده و نمیدونسته منم خوب دوسش داشتم اون مدت اذیت شدم فکر میکردم اینجوری این جریانو فراموش میکنم یه بارم یادمه مست بود و بعد گریه میکرد میگفت بابام صحبت کنم اخه یکم شرایط خانوادش و کارش خوب نیست و از اینجور حرفا زیاد باورم نشد ولی خب حس کردم حالش در کل خوب نیست حس میردن ادمای اینجوری یکم افسرده است دوستای خوبی نداشت خیلی سعی کردم مسیرشو عوض کنم یه مدت تفریحی سیگار میکشید یا ۳بار کلا گل کشیده بود خب جوونه ولی بهش گفتم با دلیل اونم قبول کرد و خیلی وقته نه سراغ مشروب میره ته از اینجور داستانا به حرفام گوش میده از اون به بعدم اصلا اذیت نشدم خودش الان خیلی حس پشیمونی داره (همینجا بگم ادمی نبود همیشه اونکارارو انجام بده ) خودم دوسش دارم واقعا فکرم اصلا هیج جای دیگه ای نمیره از طرفیم دلم نمیخواد مرد دیگه ای وارد زندگیم بشه و مثلا ندونه من با همچین ادمی دوست بودم یا بخوام یه روزی چیزیو ازش پنهون کنم الان هیچ مشکلی نداریم ولی اون چیزی منو اذیت میکنه اینه این ماجرای تجاوز پاک نمیشه یه زاویه دید بد هم ازش تو ذهنم ساخته من زیاد سنی ندارم ۱۸سالمه اون ۲۵ قیافه اش خیلی از سنش کمتره نه خودم بقیه هم گفتن الان هیچ مشکلی نداریم ولی من از حس خودم زیاد اشنا نسیتم تو تصمیمم کمکم کنید یه جوری منو به یه یقین برسونه از زاین دوراهیه در بیام چجوری میتونم بهتر از اخلاقشون اطلاع پیدا کنم با خودم مقایسه اش کنم من الان چه وضعیت روانی دارم (شاید خیلی مسخره بیاد همه چیو گفتم ولی نیاز دیدم همه اینها لحاظ بشن از کل فکرام براتون نوشتم)
مشاهده پاسخ دکتر
9
درمان پورنو همسرم

همسرم مبتلا به اغتیاد به فیلمهای پورن است میخواد نرک کنه اما نمیتونه چه کنم
چه کنیم؟
مشاهده پاسخ دکتر
10
ترک اعتیادشیره

باعرض سلام واحترام.درشهرچابهارزندگی میکنم وکارمندهستم وروزی دوتاسه گرم شیره بصورت خوراکی وتدخین استفاده میکنم خیلی دوست دارم که ازاین وابستگی رهابشم ونمیخوام سرخوددارواستفاده کنم وچون شهرکوچک هست ومن هم کارمندنمیتونم به پزشکان ترک اعتیاداینجامراجعه کنم.اگربهرطریقی میتونیدکمکم کنیدسپاسگزارم.باتشکرازشما مشاهده پاسخ دکتر
« قبلی 1 2 3 4 5 6 7 ... 52 بعدی »