چرا دچار بیماری های روحی و روانی می شویم

   چرا دچار بیماری های روحی و روانی می شویم؟

 

برای اینکه توضیح دهم که چرا دچار بیماری های روحی و روانی می شویم؟چگونه ما انسانها دچار بیماری های روحی و روانی می شویم ابتدا باید کارکرد مغز را توضیح دهم. مغز چه وظایفی دارد؟

ابتدایی ترین کار مغز انسان مانند حیوانات تنظیم تنفس، فشارخون، اشتها، رفلکس های مهم وتنظیم هورمون ها می باشد. این قسمت مغز که از نظر تکاملی جزو قسمت های قدیمی آن است درپایین مغز بوده و پایه مغز نامیده می شود. کسانی که دچار مرگ مغزی شده اند و کاندید اهدای عضو هستند، فقط این قسمت مغز آنها کار می کند و قسمت های دیگر مغز برای همیشه از کار افتاده است.

این افراد فاقد هر نوع آگاهی ورفتار هستند. آگاهی چیزی مربوط به کل مغز است و جایگاه خاصی ندارد. مبحث آگاهی موضوعی بسیار مناقشه برانگیز است. فیلسوفان قدیم معتقد به جایگاهی برای روح در مغز بودند.ازنظر رفتاری مغز ما جایگاه احساسات وهیجان ها، افکار، استدلال ها، درک رفتار دیگران، درک حواس پنجگانه، ساخت کلمات و جمله ها ودرک معنی آنها، برنامه ریزی و مدیریت کارها و سرکوب غرایز، اولویت بندی کارها و آینده، نوآوری ها وانتزاع، کنترل هیجان ها، حافظه و یادگیری می باشد.

نحوه عملکرد مغز

حیوانات نیز دارای درک حواس پنجگانه، حافظه، هیجان و یادگیری هستند. بدیهی است که از این نظر بین انسان وحیوانات و نیز بین حیوانات قدیمی مانند خزندگان و دوزیستان و حیوانات جدیدتر مانند پستانداران تفاوت زیادی هست؛ احتمالا شما به سختی میتوانید به یک تمساح یاد بدهید که وقتی به او غذا می دهید، از شما تشکر کند!!! به همین دلیل ما نگهداری گربه وسگ را در خانه به مار و تمساح و لاک پشت ترجیح می دهیم. به عبارت دیگر سگ و گربه باهوش ترند و ارتباط هیجانی خیلی بهتری با انسان برقرار می کنند. این ارتباط هیجانی باحیوانات خانگی می تواند اثر درمانی برای مشکلات هیجانی انسان ها داشته باشد.

یکی از کارهای مهم مغز، ایجاد ارتباط و پیوندی معنی دار بین رفتارها، افکار و احساسات انسان است؛ به گونه ای که بتوانیم تجربه خود را با دیگران هم درمیان بگذاریم درست همانطورکه یک آشپز بین خمیر پنیر، گوشت خام و قارچ یک پیوند خوشمزه برقرار می کند و پیتزا تحویلمان می دهد.

مغز ما نیز در طی تکامل و رشد یاد میگیرد که شرایط و مسایل مختلف اطراف ما را بهم پیوند دهد و به یک مفهوم کلی برسد. فرض کنید فردی لبخند زنان ودرحالی که یک جعبه شیرینی در دست دارد، به سمت شما می آید. دریک لحظه مفهوم (دوستی وشادی ) در ذهن شما شکل می گیرد. یا زمانی که درحال عبور هستید و پرنده ای در نزدیکی شما به هوا می پرد مفهوم (پرنده ترسید) درذهن شما شکل می گیرد. ذهن ما یاد می گیرد جاهای خالی ادراکمان را باتجربیات قبلی خودش و حتی با خیال پردازی و یا دروغ پر کند. بنابراین ما ممکن است اتفاقی را که اصلا رخ نداده با اطمینان برای دیگران تعریف کنیم چرا که گاهی اوقات مغز مان ما را فریب می دهد.

بیماری اوتیسم

اما در مغز افرادیکه دچار اوتیسم هستند برقراری ارتباط بین تجربه های مختلف امکان پذیر نیست. آنها درک کلی و بهم پیوسته ای از جهان و رفتار دیگران ندارند، بنابراین آنها رفتار ما را درک نمی کنند. این وضعیت آنها به درخودماندگی تعبیر می شود. با این وصف آیا یک فرد اوتیسمی می تواند پیتزای قابل قبولی برایمان درست کند!؟ به احتمال بسیار زیاد خیر، اما شاید تمرین آشپزی بتواند به درمان اوتیسم کمک کند!!!

چرا دچار بیماری های روحی می شویم؟

بیست هزار ژن مسئول ساخت کل بدن ما هستند و بیش از یک سوم این ژن ها مسئول ساخت مغز ما با حدود یکصد میلیارد نورون هستند! این مغز صد میلیارد سلولی در طی نه ماه ساخته می شود (یعنی در دوران جنینی روزانه سیصد میلیون نورون مغزی ساخته می شود یا در هر دقیقه ۲۵۰ هزار نورون) بعدازتولد، ساخت نورون ها متوقف می شود؛ اماحجم آنها بیشتر می شود و هر نورون درسال های اول زندگی هزاران انشعاب پیدا می کند که آن را به هزاران نورون دیگر وصل می کند.

بیماری های مغز و اعصاب

با یک حساب ساده وقتی می گوییم یک سوم ژن ها مربوط به مغزاند یعنی یک سوم از بیماری های انسان فقط مربوط به مغز است و یعنی بیماری های مغز یک طرف و بیماری های بقیه بدن یک طرف دیگر! بنابراین متوجه می شویم که بیماری های روحی روانی نه تنها نادر نیستند، بلکه شایع هستند و در هر سنی ممکن است دیده شوند حتی شیرخوارگی!

بیماری های روحی در کودکان

بیماری های روحی که در سال های اول زندگی پدیدار می شوند، بیماری های عصبی رشدی نامیده می شوند و تاثیر عمیقی بر سرنوشت آینده کودک می گذارند. علایم این بیماری ها درکودکان به شکل تاخیر یا توقف رشد رفتاری کلامی هوشی، رفتار یا گفتار آشفته، عدم تناسب بین رفتار و سن کودک، رفتار تکراری، ناتوانی دربازی کردن با سایر کودکان، عدم رشد هوشی وتفاوت زیاد با رفتار دیگر کودکان است.

در خیلی از موارد پدر و مادر متوجه تفاوت هایی بین کودک خود و دیگران می شوند؛ اما نمی توانند براحتی با این مشکل کنار بیایند و آن را بپذیرند. در نتیجه برای درمان مراجعه نمی کنند و در نهایت بهترین زمان درمان را از دست می دهند .چه بسا پدر و مادر زمانی که با مشکلات جدی فرزند خود روبرو می شوند مراجعه می کنند؛ مثلا زمانی که کودک از مدرسه اخراج شده، مدرسه او را ثبت نام نمی کند، در مدرسه نمی تواند صحبت کند یا مشکل بزه کاری، نافرمانی، دزدی، خود زنی، مصرف مواد ،تصادف یا سانحه مرگبار رخ داده است.

بیماری های روحی در کودکان

والدین چنین کودکانی ممکن است به دلیل رفتارهای آشفته کودک خود، منزوی و تنها شده و حتی مجبور شوند تا به تنهایی با مسئولیت رشد و پرورش کودک خود کنار بیایند. در بسیاری از موارد محیط های آموزشی وتحصیلی مناسبی برای این کودکان وجود ندارد و این رنج مضاعفی برای مادران و پدران این کودکان می شود.

در طی این سال های سخت آنها هم ممکن است دچار افسردگی شوند. بیماری های روحی طیف اوتیسم، مشکلات عدم تمرکز بیش فعالی، مشکلات هوشی، مشکلات عصبی حرکتی، مشکلات یادگیری و مشکلات گفتاری جزو این دسته اند. مشکلات دیگری نیزوجود دارند که گر چه قابل طبقه بندی نیستند، اما نیاز به درمان دارند.

وقتی بدنیا می آییم مهمترین دوره شکل گیری مغز ما سپری شده است. مراکز و مدارهای مغزی یا همان سخت افزارهای مغز تشکیل شده و اگر اختلالی در شکل گیری و تکامل جنینی مغز رخ داده باشد، چندان قابل اصلاح نیست.  مادر و پدر وقتی متوجه نقص مغزی نوزاد یا کودک خود می شوند و می بینند کودک رفتار متناسب با سن خود را ندارد (یعنی کودک ٣ساله مانند ٢ ساله رفتار می کند)، باید نسبت به درمان آن اقدام کنند. این مساله درکودکان دچار مشکلات هوشی و عقب ماندگی ذهنی دیده می شود.

عقب ماندگی ذهنی

این که کودکان موجوداتی سر به هوا و بازیگوش و پرانرژی هستند، درست است؛ اما کودکی که مشکل کم تمرکزی یا بیش فعالی یا مشکل یادگیری دارد، وضعیتی به مراتب پیچیده تر دارد. این کودک دچار مشکلات هیجانی تصمیم گیری ورفتاری می شود و نیاز به درمان دارد. شاید سخن گفتن از اضطراب یا وسواس در یک کودک ۴-٣ ساله یا مشکل بی خوابی در کودک ٣ ساله عجیب به نظر برسد؛ اما هست و نیاز به درمان دارد.

خیلی از اوقات ممکن است تشخیص دقیق در کودک میسر نباشد، اما درمان بدون شک لازم است. درمان دارویی و غیردارویی با تغییراتی که در شیمی مغز و نیز رفتار کودک ایجاد می کند، بازخورد او را از محیط اطراف تغییر می دهد؛ بطورمثال کودک کمتر تنبیه می شود، بیشترمورد محبت قرار می گیرد، تغذیه بهتری پیدا می کند، بادیگران بیشتر بازی می کند، اجتماعی تر می شود، احساس ارزشمندی بیشتری می کند و در نهایت مسیر تکامل مغز کودک به سمت بهبودی می رود.

این توانایی شگفت انگیز مغز برای خود ترمیمی پلاستیسیتی مغز نامیده می شود. .به همین دلیل درمان بیماری های روحی روانی و مغزی در کودکی با تغییر مسیر تکاملی مغز، آینده خیلی بهتری را رقم میزند. عدم درمان اضطراب، افسردگی، وسواس، کم تمرکزی، پرخاشگری، مشکلات یادگیری و مشکلات رفتاری در کودک می تواند سبب بزه کاری، قانون گریزی، مصرف مواد، افسردگی، اعتیاد، مشکلات شغلی، خانوادگی و قانونی کودک در بزرگسالی شود.

در بسیاری از موارد پدر و مادر درباره دادن داروی تجویز شده به کودکشان احساس گناه می کنند و به شکلی خود را مقصر می دانند. در نتیجه حاضر نیستند دارو را به کودک بدهند و او را از فایده دارو محروم می کنند. پس می بینید که نقش پدر و مادر در آینده یک کودک چقدر حیاتی و مهم است و اگرآنها در درمان مشکلات فرزندشان کوتاهی کنند، آینده کودک فاجعه بار خواهد بود.

اختلالات روحی

خود من به عنوان درمانگر بارها وبارها با چنین نوجوانان و بزرگسالان سرشار از مشکلات روحی و روانی و درمان نشده  برخورد داشته ام. یادگیری ضعیف در مدرسه، فرار از انجام تکالیف منزل، عدم علاقه به درس، مشکلات انضباطی، فرار از مدرسه، قلدری کردن، حاضر جواب بودن و پرخاشگر بودن تنها قسمتی از علایم این افراد درکودکی است؛ اما پدر و مادر ناآگاه یا بیسواد به جای نگرانی ومراجعه به روانپزشک ترجیح می دهند چشمانشان را بر روی مشکل ببندند و آن را طبیعی جلوه دهند.

بنابراین در دوران کودکی هرچقدر احساس بهتری به کودک بدهیم، انسان سالمتری درآینده خواهیم داشت و هر چه کودک با احساسات منفی، خشونت، تنبیه و مقایسه بیشتری روبرو شود، در بزرگسالی با عقده های بیشتری روبرو خواهدشد.

لوس کردن کودک واژه چندان درست و دقیقی نیست و اگرقرار باشد بین تنبیه و سرزنش و نادیده گرفتن نیازهای کودک از یک طرف و لوس کردن او از طرف دیگر یکی را انتخاب کنیم، لوس کردن کودک به تربیت درست وصحیح نزدیکتر است. دوره کودکی زمان اشتباه و خطا، بازیگوشی وخرابکاری است؛ بنابراین وظیفه پدر و مادر است که جلوی خشم خود را بگیرند و کودک را کتک نزنند. معلم نیز نباید کودک را کتک بزند وتحقیر کند.

بیماری های روحی در  بزرگسالان

احتمالا یکصد سال پیش ما کار کمتری از مغزمان می کشیدیم؛ چرا که در آن زمان نه رادیو و تلویزیون و سینما بود نه ماهواره و تلفن و اینترنت و تبلت، نه کتاب و نه نقشه، نه خیابان و بزرگراه و نه ماشین و نه … در واقع درمقایسه با امروز تقریبا هیچ چیزنبود! به عبارتی بعد از خوردن نان و پنیر و چای در صبح زود به کار کشاورزی و دامداری و یا بازی مشغول می شدیم. در آن زمان خبری از  برنامه ریزی، آینده نگری و انتخاب شغل دوم نبود. بعد از فصل کشاورزی، کار دیگری باقی نمی ماند جز استراحت و خیال پردازی!

اما در تمدن امروزی و دنیای مدرن، تکنولوژی ما را احاطه کرده است. برای موفق بودن باید لحظه به لحظه تصمیم گیری کنیم. باید انتخاب کنیم و صبورباشیم. باید هیجانمان را کنترل کنیم و نباید زود تصمیم بگیریم. نبایدعقب نشینی کنیم. نباید دعوا کنیم بلکه بایدشکایت کنیم. باید مدرسه برویم و کنکور بدهیم. باید هوشمندانه رفتار کنیم و سرعت عمل داشته باشیم. دچار سوءتفاهم نشویم و سوال کنیم. طرح های مختلف بدهیم و نا امید و سر خورده نشویم. باید به موقع بخوابیم و به موقع بلندشویم. بایدفرزندمان را درست تربیت کنیم. باید برای تعطیلاتمان برنامه ریزی کنیم. باید قوانین را رعایت کنیم و برای موفق بودن باید..باید…باید….

بیماری های روحی در بزرگسالان

زندگی درتمدن کنونی به سادگی قدیم نیست. امروزه مابه مهارت های رفتاری عصبی خیلی بیشتری نیاز داریم. مغز ما باید همه این موارد را مدیریت کند. وقتی ما تمرکز کافی نداشته باشیم، اشتباه می کنیم، تصمیم سریع وغلط می گیریم، فرصت ها را از دست می دهیم و نتیجه رفتارهایمان فاجعه بار و چیزی جز مشکلات روحی روانی نخواهد بود.

امروزه جنگ افروزی می کنیم و بعد سلاح های بیشتری می سازیم و بعد با قحطی و بی غذایی و بی آبی روبرو می شویم و در آخر، طبیعت و زمین را تخریب می کنیم. ازطرفی حریم خصوصیمان هم از بین رفته است. ارمغان این وضعیت استرس و فشار است و بعد اضطراب وافسردگی و بیماری های روحی آزار دهنده!

به نظر می رسد این وضعیت پایانی ندارد و بشر قربانی محتوم خلاقیت مغز خویش است. غیر از افسردگی و اضطراب بیماری های روحی دیگری نیز در نوجوانان و بزرگسالان رخ می دهد. اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی، اختلال هذیانی، اختلال شخصیت، وسواس، اعتیاد، اختلالات خواب، اختلالات خوردن، فراموشی و زوال عقل، اختلال هویت جنسی و اختلال روان تنی جزو این دسته اند. البته این نوع از بیماری های روحی از جمله: وسواس، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنیا، اختلال هویت جنسی و اختلال خوردن در  کودک نیز می تواند رخ دهد. بنابراین مراقب کودکان و نوجوانان خود بیشتر باشید و با دیدن هر گونه علائم از همان ابتدا به روانپزشک مراجعه کنید.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک -شماره تلگرام           ۴۷۲  ۲۲   ۳۲  ۰۹۱۲   

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.


سیستم پرسش و پاسخ

پیگیری سوال قبل

پیگیری سوال قبل

ثبت سوال جدید

ثبت سوال جدید

امکان انتخاب تا ۵ تصویر وجود دارد. جهت انتخاب چندگانه کلید Ctrl را نگه دارید.
© همیار سیستم

1
خیالبافی

مرسی دکتر که جواب دادین در مورد تاریخچه کودکی تا بزرگسالی پرسیدین من از کودکی همش تو خونه مون دعوا بود 4 تابچه ی کوچیک بودیم و من بچه ی اخر همه مون توسط بابام کتک میخوردیم دوتا خواهر دارم با یه برادر توس برادرمم کتک میخوردم که دو سال از خودم بزرگتر بود بابام مامانمم میزد و باهم دعوا میکردن پدرم بد اخلاق بود من تا نوجوانی هم هیچ دوستی نداشتم تو مدرسه همیشه تنهابودم وخیلی خجالتی واسه اینکه کسی نفهمه تنهام تو دستشویی قایم میشدم زنگ تفریحها و زنگ بیکاری خیلی از جنس مخالف خجالت میکشیدم وشرم داشتم همش باخودم حرف میزنم و وضعیت روحیم بده تاهمین چندسال پیش هم به سختی میتونستم دوست پیداکنم یا تو جمع حرف بزنم الان با تلاش زیاد موفق شدم.اینکه گفتم به هردری زدم خوب نشدم منظورم دعا بود من هزار بار از دعانویس های مختلف دعاگرفتم خیالبافیم خوب نشد اما اینکه میگم چندسالیه که اجتماعیتر شدم و میتونم دوست پیدا کنمو ارتباط برقرار کنم به خار این دعاها بود الان تو روابط مشکلی ندارم و اعتماد بنفسم خوبه یکی از این دعا نویسا که تازه رفتم پیشش گفتم خیالبافی میکنم و خیالبافی جنسی دارمو انگار یکی باهام حرف میزنه اینا گفت تو جن باهاته جن مسلمان اما من خودم احساس نمیکنم ولی اینکه با این سرعت دوره اتاق میچرخم ومیام و میرم خیالبافی میکنم طبیعی نیست اگه علم پزشکی نتونه توجیه کنه حتما جنه دیگه ایا این تو پزشکی طبیعیه شرایط من برای هیچی هم اراده و پشتکار ندارم خیلی زود از سرم میپره خیالبافی بهم انرژی میده اما نابودمم کرده چون حواسم به زندگی نیست الانم خیالبافی هام در طول روز و شب در مورد یه روابط ایده اله که تو واقعیت ندارم اما تو خیال دارم ایا ممکنه اونایی که باهام حرف میزنن جن باشن؟ مشاهده پاسخ دکتر
2
دوقطبی و اضطراب

سلام و احترام
دکتر من پسرم و 25 سالمه، مبتلا به دو قطبی هستم و بیماری رماتیسمی لوپوس برای هردو دارو مصرف میکنم کوئتیاپین 100 و اریپیپرازول 5 و سرترالین یکچهارم و پروپرانول 20 به خاطر میگرن الان 2 سال هست که دارو های اعصاب رو میخورم میگرنم خوب شده ولی پا درد زیاد دارم برای رماتیسم توی خونه گیر افتادم و همش منتظرم حالم بهتر بشه تا بتونم از خونه بزنم بیرون هم خودم هم اطرافیان از این وضع من ناراحت هستن و درسمو توی مقطع کارشناسی نصفه گذاشتم یه برادر بزرگ ترم دارم که از وقتی اون مهاجرت کرده خودم احساس میکنم دارم رو به بهبود میرم الان یک سالی میشه که رفته تا قبلش که اینجا بود باهاش جنگ و دعوا داشتم بیشتر اوقات ولی همش تصوراتی توی ذهنم میاد که گویی مثلا یه چیزی از بدنم خارج میشه و این انگار باعث میشه حالم بهتر شه انگار مثلا درد و مرض هست اونم و وقعا هم بهتر شدم روابطم با پدرومادرم خیلی بهتر شده وقتی از خودشونم میپرسم اونام تایید میکنن بهبود منو جسته و گریخته پیش روانشناس رفتم ولی همیشگی نبوده سوال اینجاست که واقعا بهبود داره اتفاق میافته یا اینکه اینا توهمه خوب شدنه فکر میکنم باید زمان بگذره تا از شر این تو خونه گیر افتادنمم خلاص شم اما هنوز زوده و اینو خودم متوجه ام ولی اطرافیانم همش میگن تو چرا همش گوشه خونه ایی همش نگران اینم که نکنه من بهتر شم و اطرافیان مریض شن و از وقتی متوجه شدم که 50 الی 60 درصد بیمارای دوقطبی اعتیاد دارن خیلی نگرانم و توی خودمم یه تحریک پذیری هست با اضطراب و بیقراری
از یه طرف میگم منم مهاجرت کنم و برم ولی نگران این میشم که شرایط سخت باعث بشه حالم دوباره بد شه و خدایی نکرده گرفتار اعتیاد بشم،تازه الان بعد از 2 سال یواش یواش داره یکم حالم بهتر میشه
دکتر چیکار کنم ؟
خیلی خیلی ممنون از شما
مشاهده پاسخ دکتر
3
وسواس و. ..

سلام خدمت دکتر گرامی
من وسواس فکری دارم.
ناخودآگاه به جزئیات توجه می کنم, خیلی تو مسائل عمیق میشم بطوری که ابعادی از یه موضوع رو درک می کنم که اکثر ادم ها شاید متوجه نشن.
قدرت مغزم خیلی زیاده و ضریب هوشیمم بالاست.
همین قوی بودن ذهنم و توجهم به جزئیات باعث میشه تناقضات ریزی رو تو مسائل درک کنم که هیشکی حس نمی کنه و همین تناقض های حل نشده عصبیم می کنه.
حافظه تصویری قوی ای هم دارم و تو یه لحظه چند تا موقعیت رو تصور می کنم. شاید جالب باشه بگم که چی شد اینجوری شدم. خب من قطعا زمینه ش رو داشتم ولی شروعش بخاطر دوست صمیمی دبیرستانم بود. ایشون خیلی جزئی نگر و وسواسی بود البته روی من. و سوالات خیلی ریزی و مسخره می پرسید و منو محکوم می کرد که واسه خود من مهم نبود اون سوالا اما واسم عادت شد که تو ذهنم دلیل تراشی کنم و مدام بهش جواب بدم. شروع وسواس عذاب اور من از اون سالها بود. یه چیز دیگه اینکه خیلی به چرایی مسایل فکر میکنم مثلا واسم مهمه چرا دو دو تا میشه چهارتا!
صحبت کردن و توضیح دادن واسم سخت شده چون انقدر ابعاد وسیعی از یه موضوع تو ذهنمه که نمی دونم از کجاش شروع کنم بگم. و یه چیز ازار دهنده اینه که هیچوقت نمی تونم اون عمقی که ذهنم درک می کنه رو به زبون بیار. وقتی حرف میزنم حس میکنم یک از هزاره اطلاعات ذهنمو گفتم.
یه مسیله دیگه. من از دوران کودکی خیال پردازی داشتم و بیشتر با محتوای جلب توجه جنس مخالف و اثبات برتری خودم بود و خیلی هیجانی و همراه با راه رفتن بود. الان کمتر شده اما محو نشده. خودم اصلا دوست ندارم این کارو. متنفرم از اینکه تو رویا سیر کنم و از حقیقت زندگی دور شم. کلا احساس می کنم یه گیری تو زمینه غریزه جنسی دارم. حس میکنم غریزه جنسیم سرکوب شده در کودکی. یه باعث این خیال پردازی ها و وسواس ها شده.
خیلی هم ادم کمال گرایی هستم و دوست دارم پرفکت و عالی باشم. واسه همین خیلی ناراحتم بخاطر مسائلم. و از چیزی که هستن بزرگ ترشون می کنم. همش حرص می خورم چرا من نباید سالم بزرگ میشدم. و احساسات عاطفی و جنسی سالم می داشتم. خیلی مسائل عصبیم می کنه. مثلا همیشه حس میکنم دخترا و زنها تو رابطه های جنسی و عاطفی تحقیر میشن. شدم یه دختری که از عاطفه و زنانگی دوره. بیست و سه سالمه ولی شبیه یه زن بالغ و پخته و بی نیاز از مرد رفتار می کنم. ادمیم که بیشتر منطقش به احساسش غالبه. کلا یا مثه یه زن پخته ام یا یه دختر بچه مظلوم و منفعل. یعنی همه جور هستم الا جوری که متناسب سنمه یعنی یه دختر جَوون. تیپ شخصیتیم هم مهرطلبه.
مشاهده پاسخ دکتر
4
وسواس فکری

سلام وقت شما بخیر
برای درمان وسواس فکری من قرص فلووکسامین تجویز شده . من اصلا از این قرص و اثرش خوشم نیومده. آیا داروی دیگه ای هست که بهتر باشه ؟ موضوع وسواس من هم به تشخیص دکتر اختلال اضطراب فراگیر هست که بیشتر روی موضوع سلامتی جسمی خودم و اطرافیانم هست . همش نگرانم .
ممنونم پیشاپیش . اگه لازم بدونید به مطب هم مراجعه میکنم .
مشاهده پاسخ دکتر
5
ترک گل

پسرم ۱۴ سالشه ..خیلی پارک میره، یعنی اگه بکشیش پارکشو باید بره، الان متوجه شدم که انگار رفیق بد گیرش افتاده و داره کم کم میره سمت مصرف گل و سیگار..می خواستم بدونم الان باید چیکار کنم که بیشتر از این سمتش نره.. مشاهده پاسخ دکتر
6
افسردگی یا دو قطبی

سلام آقای دکتر وقت بخیر
28 ساله و مجرد هستم من سال هاست که احساس افسردگی می کنم بیش از 30 کیلو اضافه وزن دارم تنبل هستم حوصله هیج کاری ندارم پرخوری می کنم هیچ هدفی ندارم اگه هدف گذاری کنم مثلا برای کاهش وزن فقط دو هفته رژیم می گیرم بعدش رژیم ترک می کنم بار ها کتابی رو انتخاب می کنم که بخونم ولی چند صفحه می خونم دیگه ادامه نمیدم بهترین تفریحم غذا خوردنه ساعت ها در اینستاگرام وقت گذرونی می کنم دیر به دیر از خونه بیرون میرم خیلی کم رفت و آمد می کنم هدفی ندارم امیدی هم به آینده بهتر ندارم ببخشید می خواستم بدونم من افسرده هستم یا مشکل دو قطبی دارم؟ آخه وقتی ناراحت میشم خیلی زیاد غصه می خورم مثلا کافیه یکی از دوستام یا خاله م متلکی بگه به خودش چیزی نمیکم ولی تو خونه تا سه چهار روز ناراحتم یا نفرینش میکنم یا فحشش میدم(تو اتاق خودم راه میرم و تصور میکنم پیشمه و فحشش میدم ولی در واقعیت جرات ندارم فحش بدم) شیدایی نمیدونم یعنی چی؟ ولی اگه شاد باشم حالم خوبه و مثلا خنده م رو نمی تونم کنترل کنم می خندم یعنی شادی و ناراحتی تو چهره م مشخصه و نمی تونم احساساتم رو کنترل کنم شب ها و خیلی وقتا خیال بافی می کنم رویا بافی رویاهایی که در واقعیت اصلا وجود نداره بعد اینکه با خودم هم زیاد حرف میزنم البته نه با صدای بلند که کسی متوجه بشه. ولی در اتاق رو می بندم و حرف میزنم
لازم به ذگره که وقتی مثلا 20 ساله بودم امید بیشتری به زندگی داشتم یادمه آرزوم بود مادر بشم شاغل بشم بعد همیشه خودم رو دختر موفقی می دونستم نمره هام هم در زمان لیسانس خوب بود
ولی سالها گذشتن خواستگار مناسب ندارم نتونستم شاغل بشم در دوره ارشد به اون صورت موفق نبودم و احساس بدبختی میکنم
می خواستم بدونم مشکلم چیه افسردگی یا دو قطبی؟ ممنونم
مشاهده پاسخ دکتر
7
اختلال دوقطبی

با سلام دختری۳۷ ساله هستم با اختلال دوقطبی سیتالوپرام کوییتیاپین و لیتیم مصرف میکنم اخیرا کمی فراموشی دارم اگه ممکنه بفرمایید دلیلش چی ممکنه باشه با تشکر مشاهده پاسخ دکتر
8
عدم تعادل روانی

سلام 26 سالمه. به شدت خونه نشینم همش مضطربم و کلی استرس دارم علاقه ای به فعالیت و کار ندارم و همش منتظرم یه اتفاق بدی بیوفته واسم و بیوفتم توو دردسر...هر اتفاق عادی روزمره ای که میوفته دو 100بار توو ذهنم مرور میکنم تا وقتیکه یه اتفاق جدید بیوفته و توو ذهنم جایگزین اتفاق قبلی کنم....بعضی وقتا بدجور افسرده ام و بهضی وقتا غیر عادی شاد و پر انرژی....چکار باید کنم؟؟ مشاهده پاسخ دکتر
9
مشکل خواب آلودگی و افسردگی

سلام
وقت شما بخیر
جناب دکتر بنده قبلا هم یک سری پیام ها داده ام و بابت پاسخ هایتان سپاسگزارم.
دکتر الآن من حدود 4 ماه هست اس سیتالوپرام روزی20میلیگرم مصرف میکنم به خاطر وسواس و افسردگی ماژور.از طرفی به خاطر مشکل خواب و مخصوصا تهوع شدید مدافینیل مصرف میکنم روزی 50_100 میلی گرم. (به دو پزشک روانپزشک مختلف برا هر کدوم مراجعه میکنم ؛چون پزشک اولم متقاعد نشد و قبول نمیکرد که حالت تهوع من به شدت خوب میشه و خواب آلود و منگی دارم).
حالا دکتر دوتا مسئله دارم، دکتر اولم میگه نباید بخوری و اضطرابت رو شدت میده (که تا حدودی هم چنین هست) ولی اگر مصرف نکنم هم حالت تهوع میگیرم و هم ناگهانی به خواب میرم (فرق هم نمیکنه در اتوبوس باشم یا پشت کامپیوتر باشم یا حتی دارم با گوشی پیام میدم وسط پیام یهو خواب میرم) ؛ باید چه کار کنم؟؟
مسئله دوم هم که کمی من رو دچار وحشت کرده اینه که اصلا این مسئله درمان دار هست ه ؟؟ به خصوص توام با افسردگی ؟؟
ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
10
مشکوک به شیشه

سلام من به پدرم مشکوک هستم آیا به شیشه معتاد است چگونه می تونم بفهمم؟ باهاشون که صحبت کردم گفتند حاضرند آزمایش بدن یا چند شب جایی بخوابن که بگویند معتاد نیستن
برای شما این امکان هست که آزمایش بگیرید من شنیدم میشه توی آزمایش دست برد و آزمایش منفی کرد آیا راهی برای اثبات هست؟
مشاهده پاسخ دکتر
« قبلی 1 2 3 4 5 6 7 ... 47 بعدی »