کوچولوهای بیش فعال!

                کوچولوهای بیش فعال!  

آیا تابحال با بچه های دو-سه ساله خیلی شیطون که آرام و قرار ندارند   برخورد داشتید؟این کوچولوهافقط در حال راه رفتن دویدن و بهم ریختن هرچیزی که جلوی چشماشونه دیده میشن!.اگردریک مهمانی چنین کودکی باشه هرکسی که از مهمانی میاد بیرون با خودش میگه :آه راحت شدم.این بچه ی کی بود؟!خدا به مامان باباش صبر بده.

فکر میکنید درخانه این کودک خردسال چه میگذره؟ دراونجا مادری هست که دلش برای کمی استراحت لک زده و دعا میکنه کوچولوش بیشتر بخوابه ودیرتر بلند شه.اما این خردسالان بیش فعال خیلی زود از خواب بیدار میشوندوتا چشماشون رو باز میکنند، می ایستند و شروع به دویدن میکنند.در طول بیداریشون اتاقها،آشپزخانه،  کابینت ،داخل یخچال،دستشویی ،حمام، راهرو…همه سرکشی می شوند. خلاصه جایی درخانه نیست که هرروز به اون سر  نزنند.اسباب بازی این کوچولوها ،وسایل داخل کشوها، ظرفها، قاشق چنگال ها، کنترل تلویزیون و خلاصه هر چیز دیگری است که جلوی چشمانشونه.مادر باید هر لحظه مواظب کودکش باشه ودرحین این مواظبت باید کارهای خانه پخت وپز،جمع و جور کردن ،نظافت ،حمام رفتن و …رو هم انجام بده.فکرش رو بکنید چه فشاری به مادر وارد میشه! وقتی پدر از راه میرسه موقع نفس کشیدن مادره.اما پدر خسته هم   زیاد دوام نمیاره وممکنه برای فرار ازاین موقعیت فرساینده دنبال بهانه ای بگرده و ازخانه بیرون بزنه. خلاصه اینکه زندگی با چنین کوچولوی بیش فعالی اصلا راحت نیست واصلا شیرین هم نیست.ممکنه ماهها بگذره و مادر پدر منتظر آرام شدن و عاقل شدن بچه شون بشن.اطرافیان هم اونها رو دلداری میدهند.در این شرایط پدر مادر و بقیه خانواده در خانه می مانند تا بلکه کوچولوشون آروم شه چون کسی بیرون از خانه حوصله اون کوچولوی بیش فعال رو نداره.در این میان رابطه زن و شوهر هم به سردی گرایش پیدا میکنه چون دیگه انرژی برای خانم باقی  نمانده که بخاد برای شوهرش به کار ببره. تازه اینکه خردسالان بیش فعال معمولا کم خواب هم هستند .

     راه حل؟

اما راه حل چیه؟چه کسی میتونه به این پدر مادر کمک کنه؟آیا مادر پدر اصلا متوجه میشوند که باید از یک متخصص کمک بگیرند؟

امکان مشاوره و آموزش رفتاری برای یک کودک ۲ یا ۳ ساله وجود نداره.تنبیه و تشویق هم موثر نیست.بنابراین باید به دنبال راه حل      موثر و خاصی باشیم.

                                                       درمان

 

در نهایت تنها چیزی که میتونه روی این کودکان موثر باشه دارو است .داروهایی که در روانپزشکی به کار می رود می تواند مشکل خانواده و آینده طفل را حل کند، درواقع دارو تنها راه حلی است که برای این کودکان فعلا در دسترس است. بیش فعالی این خردسالان مشکلی طولانی خواهد بود که در بزرگسالی هم ادامه خواهد داشت

 

در حال حاضر از داروهایی که در بیش فعالی بچه های بزرگتر بکار می رود استفاده میشود.میدانیم که مغز این خردسالان درحال رشد و تکامل است وبه هر حال  دارو تاثیراتی بر این تکامل خواهد داشت.اما این تاثیرات لزوما زیان آور نیست و حتی کمک کننده هم هست.در واقع نتایج چنین چیزی را نشان می دهد اما فعلا   از نظر سلولی و بیولوژیک این تاثیرات قابل ردیابی نیست . تحقیقات آینده هر دو روی این سکه را نشان خواهد داد.

درمان این خردسالان بیش فعال چه هدفهایی را باید در بر داشته باشد؟

۱.کمک به خوابیدن و حل مشکل کم خوابی.

۲.کاهش بیقراری و ناآرامی طفل.

۳.کاهش رفتارهای پرخطر کودک.

۴.کاهش نیاز به مراقبت دقیق کودک وامکان استراحت برای مادر پدر

۵.ایجاد زمانی خالی برای ارتباط صمیمی بین مادر و پدر

۶.افزایش تمرکزکودک برای یادگیری وپردازش اتفاقات پیرامونش،بطور مثال درک خطر، درک نوازش و تشویق مادر،درک ارتباط بین اتفاقات مختلف پیرامون  کودک.

۷.ایجاد فرصتی برای مادر پدر جهت ارزیابی و تصمیم گیری برای رفتار درست در مقابل کودک و نه یک رفتار تکانه ای و ناشی از خشم یا سردرگمی.

         دارو درمانی 

برای بهبود خواب از داروهای آنتی هیستامین وملاتونین استفاده میشود.این داروها ممکن است درطول روزنیزاثرات رفتاری مثبت داشته باشند.به طورشایعی از داروهای ضد گیرنده های دوپامینی برای کنترل مشکلات رفتاری وبهبود بیش فعالی این خردسالان استفاده میشود. داروهای ضد تشنج نیز در مواردی کاربرد دارند امااین بدان معنا نیست که کودک مشکل تشنج دارد.

                                       نتیجه گیری

به یاد داشته باشیم که این خردسالان بیش فعال از ماه های اول زندگی تا نوجوانی نیاز به پیگیری دارند و در اکثریت موارد باید درمان شوند.هیچ کس مقصر و مسبب مشکلات این کودکان نیست.نباید مادر پدر بخاطر داشتن چنین کودکی مورد سرزنش قرار گیرند.برعکس مادر پدر چنین کودکی نیاز به همدلی و توجه خاص از اطرافیان خود و حتی پزشک  دارند.مشکلات والدین این کودکان با والدین کودکان اوتیستیک قابل مقایسه است.چنین والدینی سالهای سختی را تا تثبیت رفتاری و درسی فرزندشان طی می کنند.

نویسنده:دکتر مجید محمدپور

بیشتر بدانید

درمان اعتیاد یک رویا نیست! به شرطی که خشمتان را فرو نشانید!

 

برای موفقیت در درمان اعتیاد پذیرش این واقعیت لازم است که  اعتیاد یک بیماری است، اماوقتی دربرابر بیمار اعتیادی باپرخاشگری رفتار می کنیم، شانس بهبودی راازبین می بریم.

                                           ((این مطلب برای معتادینی که رفتارهای ضد اجتماعی مانند دزدی یامشکلات روحی روانی شدید یا خودزنی یا توهم دارندکمک کننده نیست))

                                                                                            اعتیاد تفاوت های زیادی با بیماری های روانپزشکی که می شناسیم دارد و این باعث می شود ذهن مقایسه گر ما به راحتی با اعتیاد کنار نیاید. رفتارهای بیمار معتاد، اطرافیان را خشمگین می کند و این خشم باعث می شود تا خانواده و جامعه خود را مجاز به انجام هرکاری بداند.

انکار مصرف مواد توسط بیمار، ما را عصبانی می کند، امادروغگویی یکی از علایم اعتیاد است و ما بخاطر این دروغ ها عصبانی می شویم. خشم برای بیمار معتاد نیز انگیزه مهمی در رفتارش است؛ رفتاری که معمولا خود تخریب گر است مانند: مصرف بیشتر مواد، خودزنی، اقدام به خودکشی و غیره.

در خانواده و جامعه ای که خشم ماهیتی تعیین کننده و غالب دارد همه ما وسوسه می شویم تا به شکلی از خشم پیروز کننده استفاده کنیم  و حقانیت خودرا ثابت کنیم، چه در خانه و چه در جامعه. کنترل این خشم حتی برای پزشک و روانشناس نیز آسان نخواهد بود.

پزشک و درمانگر نیز وسوسه می شوند تا احساس ناکامی خود از برگشت اعتیاد را خشمگینانه بر سر بیمار تخلیه کنند. .آنها هم ممکن است برای بیمارتنبیهی رادر نظر گیرندیااورا از درمان اخراج کنند.خانواده هم در اثر این خشم ممکن است درمان اعتیاد  راقطع کرده وبیمارمعتاد را  با خشونت راهی کمپ کند.مساله اینجاست که این خشم ماهیتی ضد درمان دارد.این خشم بیمار را از درمان دور میکند وهیچ کمکی به هیچ کس نمیکند.پس چرا ما تسلیم این هیجان تخریب گر میشویم؟آیا دربرابر فرد مضطرب یا افسرده هم همینگونه خشمگین میشویم؟

 

به عنوان یک درمانگر حرف من این است که چه پدر ومادر فرد معتاد باشیم یا درمانگر یانگهبان او  باید خشم خودراکنترل کنیم.یک قانون مهم در بیماری اعتیاد هست : ”اعتیاد همیشه با عود همراه است“.بنابراین وقتی   بیمار شما دوباره شروع به مصرف کرده یا می کند فکر نکنید که  شما را فریب داده است و یا همه تلاشتان بیهوده بوده وبه هدر رفته است،بخصوص زمانی که بیمار حداقل برای یکماه پاک بوده است.عصبانی نشوید وبا آرامش از ابتدا شروع کنید .حقیقتا هیچ انسانی آزار وتحقیر را دوست ندارد بنابر این بیمارتان راتحقیر نکنید،او را آزار ندهید،پیامتان باید واضح وقاطع باشد اما بدون سرزنش وتحقیر.حتماازدرمانگر یا پزشک بیمارتان کمک بگیرید.صحبت کردن شمارا آرام می کند.نگذارید خشم وعصبانیت سراسر خانه را فرا بگیرد چون به هیچکس کمک نمی کند.اگر احساس می کنید دیگر چیزی خوشحالتان نمی کند حتما به روانپزشک مراجعه کنید شاید که افسرده اید.

اگر میخواهید دردرمان بیمار معتاد موفق باشید به جنبه های مثبت شخصیت وی هم توجه کنید،نمی توانیددر او فقط بدبختی و کارتن خوابی ومریضی ودروغ را ببینید،به هر حال او یک انسان است وبه همین خاطر قابل احترام.بیماری را می شناختم که هر وقت مصرف مواد داشت خانه را جارو می کرد وظرفها را می شست وغذا درست می کرد.بعضی ها هم پس ازمصرف مواد خیلی مهربان میشوند.آیا اشکالی دارد دراین زمانها با هیجانات مثبت او همراه شویم؟ حرف من این است که باخشم ما ، نه مصرف مواد بیمارمان کم میشود ونه او مواد را کنار میگذارد،بلکه بااین خشم ماچیزهای بیشتری ازدست می دهیم،خیلی بیشتر.خشم مابیمارمعتاد رادر بن بستی بیچاره کننده قرار می دهد!.به اوراه حل نمی دهدبلکه اورا منزوی می کند.نه تنها او بلکه تک تک اعضای خانواده تنها میشوند.خانواده از هم دور می شود. خشمی که مانثار بیمار میکنیم مانند گازی سمی در فضای خانه همه رامسموم میکند.نباید جنبه های مثبت بیمارمان را نادیده بگیریم.من نمیخواهم در اینجا راه حل ارائه دهم بلکه می خواهم پرسش کنم!میخواهم نگرشمان را به اعتیاد زیر سوال ببرم!میخواهم که دست از قضاوت های ساده و جواب های دم دستی برداریم.گاهی وقتها بهتر است روزی ده یا بیست هزارتومان برای مصرف بیمارمان بدهیم تابه یک خسارت چندمیلیونی ویا خسارت جبران ناپذیر دچار نشویم.دوباره یادآوری میکنم که:

((این مطلب برای معتادینی که رفتارهای ضد اجتماعی مانند دزدی یامشکلات روحی روانی شدید یا خودزنی یا توهم دارندکمک کننده نیست))


علائم اختلال دوقطبی چیست؟

اختلال دو قطبی با نوسانات خلقی بین انرژی زیاد و فعالیت (شناخته شده به عنوان شیدایی یا جنون خفیف) و احساس غم یا ناراحتی (شناخته شده به عنوان افسردگی) توصیف می شود. این علائم در یک زمان تمایل دارند که برای هفته ها یا ماه ها ادامه داشته باشند.

علامت معرف اختلال دو قطبی وجود نوسانات شدید خلقی است. بین احساس خوب و احساس بد یک وقفه زمانی وجود دارد که افسردگی را نیز شامل می شود. زمان در اوج بودن، یک فرد با علائم دوقطبی ممکن است احساس کند در “در بالاترین نقطه ی جهان،” قرار دارد و قادر به انجام هر آنچه که در ذهنش است می باشد ، می تواند چندین کار در یک زمان انجام دهد ( هیچ یک از آنها را تمام نمی کند) . گاهی اوقات این برتری به جای خلق و خوی بالا باعث کج خلقی بیشتر در شخص می شود.

در مراحل اولیه آن، نشانه های اختلال دوقطبی ممکن است به جای بیماری روانی با یک مشکل خودش را نشان دهد. به عنوان مثال، ابتدا ممکن است با اعتیاد به الکل یا مواد مخدر، یا عملکرد ضعیف در مدرسه یا محل کار ظاهر شود. علائم دوقطبی به طور کلی به سرعت نه به وجود می آیند و نه از بین می روند – آنها پایدار می باشند و به طور قابل توجهی زندگی فرد را مختل می کنند. گاهی اوقات این وضعیت را با افسردگی اشتباه می گیرند، چرا که فرد هیپومانی را، به جای مانیا تجربه می کند،. ( اگر هیپومانی به دقت توسط یک متخصص سلامت روانی ارزیابی نشود ممکن است  با حالت طبیعی برای فعالیت های هدفدار اشتباه گرفته شود).

اختلال دو قطبی در کودکان

اختلال دوقطبی در کودکان متفاوت است و مجموعه علائم متفاوتی دارد. در کودکان، اختلال دو قطبی به عنوان اختلال مخرب خلقی در هم گسیخته شناخته می شود. اگر درمان نشود، علائم دو قطبی تمایل به بدتر شدن دارند، و فرد اغلب حملات جنون کامل و دوره های افسردگی را تجربه خواهد کرد.

انواع اختلال دوقطبی

۱- اختلال دو قطبی نوع یک

ویژگی اساسی اختلال دو قطبی نوع یک این است که فرد یک دوره شیدایی کامل را تجربه می کند (هر چند ممکن است شیدایی مقدم باشد و هم چنین ممکن است دوره ی هیپومانی یا دوره ی افسردگی را به دنبال داشته باشد).

شیدایی یا مانیا یک دوره ی متمایز است که در طی آن یک خلق و خوی غیر طبیعی، با نشاط، گسترده، و یا تحریک پذیر وجود دارد و فرد مداوم افزایش فعالیت دارد و یا انرژی ای دارد که در طول روز پا بر جاست و تقریبا هر روز و به مدت حداقل یک هفته ادامه دارد ( و یا هر مدت زمانی که نیاز به بستری شدن در بیمارستان باشد). این علائم به همراه حداقل سه نشانه ی دیگر از شیدایی وجود دارند.
وقوع حمله های شیداییو افسردگی عمدهنباید با اختلال اسکیزوافکتیو، اسکیزوفرنی، اختلال اسکیزوفرنیفرم، اختلال هذیانی، و یا دیگر طیف های اسکیزوفرنی قابل توجیه باشند.

اختلال دو قطبی

۲- اختلال دو قطبی نوع دو

اختلال دوقطبی نوع دو به وقوع (یاسابقه) یک یا چند حمله ی افسردگی اساسی و حداقل یکدوره هیپومانی نیاز دارد . علاوه بر این، هرگز دوره کامل شیدایی را به همراه ندارد.

در هر دواختلال دوقطبی نوع یک و دو، فرد می تواند یک دوره خلقی( ابتدا شیدایی یا افسردگی) با ویژگی های مشترک داشته باشد، که در آن یک حمله ی مانیا یا هیپومانی خفیف با علائم اصلی افسردگی وجود دارد، و یا یک حمله ی افسردگی که برخی علائم شیدایی یا هیپومانی را دارد.

علائم اختلال دوقطبی

در طول یک دوره هیپومانی، علائم اختلال دو قطبی عبارتند از:

– خود بزرگ انگاری
– چشم انداز اغراق آمیز مثبت
– کاهش قابل توجه نیاز به خواب
– بی اشتهایی و کاهش وزن
– تکلم سریع، ایده ها ی رویایی، تکانشگری یا نیروی آنی
– ایده های جدید با موضوعات زودگذر
– تمرکز ضعیف یابه راحتی مختل شونده
– افزایش سطح فعالیت
– درگیر شدن بیش از معمول در فعالیت های لذت بخش
– تصمیمات مالی غلط، هزینه زیاد برای خوشگذرانی
– تحریک پذیری بیش از حد، رفتار پرخاشگرانه
– در طول یک مرحله ی افسردگی علائم دوقطبی عبارتند از:
– احساس غم و اندوه یا ناامیدی
– از دست دادن علاقه به فعالیت های لذت بخش یا معمول
– دشواری در خوابیدن. بیداری صبح زود
– از دست دادن انرژی و بی حالی مداوم
– احساس گناه و یا عزت نفس پایین
– مشکل در تمرکز
– افکار منفی در مورد آینده
– افزایش وزن یا کاهش وزن
– صحبت درباره خودکشی یا مرگ

تشخیص اختلال دو قطبی

روش اصلی مورد استفاده برای تشخیص اختلال دو قطبی مصاحبه بالینی کامل و دقیق با یک روانپزشک، روانشناس، یا دیگر متخصصین سلامت روان است. اگر چه روش های نوشته شده ای برای مستند سازی شدت و تعداد علائم وجود دارد، ولی آن تست ها تنها مکمل یک مصاحبه ی کامل هستند . آن تست ها جایگزین ارزیابی رو در رو توسط یک بالینگر  نمی شوند. مانند تمام اختلالات روانی، هنوز هیچ آزمایش خون یا آزمایش بیولوژیکی دیگری که  بتواند برای تشخیص اختلال دو قطبی استفاده شود وجود ندارد.

علایم اختلال دوقطبی

یک علامت دو قطبی رودهنگام ممکن است هیپومانی باشد – یک حالت احساسی که در آن فرد سطح بالایی از انرژی، دمدمی بودن بیش از حد یا تحریک پذیری ، و رفتار تکانشی یا بی پروا برای حداقل چهار روز نشان می دهد. نشانه های مرتبط با هیپومانی تمایل به احساس خوب دارند. بنابراین، حتی زمانی که خانواده و دوستان یاد می گیرند که نوسانات خلقی را تشخیص دهند، فرد اغلب ممکن است انکار کند که چنین چیزی  اشتباه است.

یکی از تشخیص های افتراقی برای این بیماری این است که علائم اختلال دو قطبی بهتر است باختلال اسکیزوافکتیو به حساب نیامده و بر اختلال اسکیزوفرنی، اسکیزوفرین، اختلال هذیانی، و یا دیگر اختلالات  سوار نمی شود.

تقریبا تمام علائم اختلال روانی و افسردگی روانی باعث ناراحتی یا آسیب عملکرد قابل توجه در جنبه های مهم اجتماعی، شغلی، و یا تحصیلی می شوند. علائم اختلال دوقطبی همچنین می تواند نتیجه  استفاده از مواد (به عنوان مثال الکل، مواد مخدرو محرک، داروها) و یا ناشی از یک وضعیت پزشکی باشد.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

۱۸ راز مخفی که مردها به زبان نمی آورند

در این مقاله شما را با ۱۸ راز که مردها دوست دارند در موردشان بدانید آشنا می کنیم.

رازهای پنهان مردها

۱- مردها در مورد احساسات صحبت خواهند کرد.

ممکن است برای مردِ شما آسان تر باشد که در مورد احساساتس غیر مستقیم صحبت کند. از او بپرسید که او در طول یک آخر هفته رمانتیک چه کارهایی می کند. یا اولین بار شما را ملاقات کرد راجع به شما فکری می کرد. پاسخ او آشکار خواهد کرد که چه احساسی دارد و شما را نزدیکتر می کند.

۲-. مردها “دوست دارم” را با عمل نشان می دهند.

برخی از مردها ترجیح می دهند برای نشان دادن احساسات خود از عمل به جای کلمات استفاده کنند. مردِ شما ممکن است “دوست دارم” با درست کردن یک سری چیزها در ا خانه، تمیز کردن حیاط، و یا حتی بردن سطل زباله بگوید. – هر چیزی که باعث شود جهان شما را به مکانی بهتر تبدیل کند.

۳- مردها تعهد را جدی می گیرند.

مردها برای ترس از متعهد بودن شهرت دارند. اما شواهد نشان می دهد مردان ازدواج را جدی می گیرند.ممکن است برای آنها بیشتر طول بکشد تا متعهد شوند، زیرا آنها می خواهند مطمئن شوند که آنها کاملا آماده هستند یا نه. در یک بررسی از مردان متاهل در حال حاضر، نود درصد آنها می گویند که با همان زن دوباره ازدواج خواهند کرد.

۴-او واقعا گوش می دهد.

هنگامی که شما در حال گوش دادن به صحبت کسی هستید، شما احتمالا با یک “بله” یا “می فهمم” هر چند لحظه با او هم صدا می شوید. این راه شما برای گفتنِ” گوش می دهم” است. اما برخی از مردها این کار را نمی کنند. فقط به خاطر اینکه یک مرد هیچکچیز نمی گوید به این معنا نیست که او گوش نمی دهد. او ممکن است ترجیح می دهند که بی سر و صدا گوش دهد و در مورد آنچه شما می گویید فکر کند.

۵- انجام کارها با هم پیوستگی ایجاد می کند.

مردها از طریق انجام کارها با هم بیشتر از اشتراک گذاشتن افکار یا احساسات ،روابط خود را با شرکایشان قوی می کنند. برای بسیاری از مردها، فعالیت هایی مثل ورزش و رابطه ی جنسی آنها را به شریک زندگی خود نزدیک تر می کند.

۶- مردان نیاز به زمان برای خود دارند.

زمان استراحت مردان

در حالی که فعالیتهای مشترک مهم هستند، مردها هم چنین نیاز به زمان برای خود دارند. مرد شما چه از گلف، باغبانی، و یا چه از تمرین کردن در سالن ورزش لذت می برد، او را تشویق کنید به دنبال سرگرمی های خود برود و آن زمان را برای خودتان بگذارید. وقتی هر دو طرف فضای کافی برای پرورش هویت خود داشته باشند، چیزهای بیشتری دارند که به یکدیگر بدهند.

۷- مردها از پدران خود یاد می گیرند.

اگر می خواهید بدانید که یک مرد در یک رابطه چگونه عمل می کند، پدرش را بشناسید. آنها با یکدیگر چگونه اند و رفتار و گفتار پدر با شریکش می تواند رفتار و گفتار یک مرد با همسرش را پیش بینی کند.

۸- مردان سریع تر از زنان فراموش می کنند.

زنان تمایل دارند تا تجارب منفی را مدت طولانی تری به یاد داشته باشند و ممکن است احساسِ استرس، اضطراب و یا غم و اندوه طولانی تری داشته باشند. در مقابل، کمتر احتمال دارد که مردها بر روی حوادث ناگوار تمرکز کنند و تمایل دارندسریعتر از آنها بگذرند. پس در حالی که شما هنوز هم ممکن است بخواهید راجع به بحث شب گذشته صحبت کنید، مرد شما ممکن است قبلا آن را فراموش کرده باشد.

۹- مردها به نشانه های ظریف دقت نمی کنند.

مردها بیشتر احتمال دارد علائم ظریف مانند تن صدا و یا حالات چهره را متوجه نشوند. و به خصوص احتمال دارد غم و اندوه بر روی صورت یک زن را متوجه نشومد. اگر می خواهید مطمئن شوید که مرد شما پیام را می گیرد ، اصل مطلب را بگویید.

۱۰- مردها به قدردانی پاسخ می دهند.

قدردانی کردن از مرد می تواند تفاوت بزرگی در طرز کردار او ایجاد کند. از بین پدر و مادر: مطالعات نشان می دهد که پدران زمانی در مساله ی مراقبت از فرزندان بیشتر درگیر می شوند که همسرانشان ارزش دخالت آنها را درک می کنند و آنها را فردی لایق و شایسته می دانند.

۱۱- مردها در مورد رابطه ی جنسی زیاد فکر می کنند.

خوب، پس شاید این یکی راز نیست. اکثر مردهای زیر سن شصت سال حداقل یک بار در روز به رابطه ی جنسی فکر می کنند، تنها یک چهارم از زنان قابل مقایسه است. و این تمامش نیست. مردان نزدیک به دو برابر زنان در مورد رابطه جنسی خیالبافی می کنند، و توهمات آنها بسیار متنوع تر است. همچنین آنها بیشتر از زنان در مورد رابطه جنسی اتفاقی فکر می کنند. اما تفکر مانند عمل نیست.

۱۲- مردها رابطه ی جنسی را پر معنی می دانند.

این یک افسانه است که اکثر مردها فکر می کنند که رابطه ی جنسی فقط رابطه ی جنسی است. برای بسیاری، رابطه ی جنسی یک عمل بسیار مهم بین دو فرد متعهد است. و درست مثل بسیاری از زنان، مردها صمیمیت جنسی را در یک رابطه متعهد مهم میدانند. یکی از دلایل آن این است که شرکای طولانی مدت بهتر از غریبه ها می دانند که چگونه یکدیگر را خشنود کنند.

۱۳- او دوست دارد که شما رابطه ی جنسی را شروع کنید.

اکثر مردها حس می کنند که همواره آغاز کننده ی رابطه جنسی هستند. اما همچنین آنها دوست دارند دنباله رو باشند و آرزو می کنند که شریک زندگی آنها بیشتر رهبری را به دست بگیرد. از اینکه به مردتان اجازه می دهید که بداند آماده ی رابطه هستید خجالت نکشید. گاهی اوقات شروع کردن رابطه جنسی ممکن است یک سطح بالاتری از رضایت را برای هر دو ی شما ایجاد کند.

۱۴- مردها همیشه برای رابطه جنسی آماده نیستند.

برای بسیاری زنان تعجب آور است که مردها همیشه در خلق و خوی مناسب برای رابطه جنسی نیستند. درست مثل زنان، مردها اغلب استرس مشکلات کاری، خانواده، و پرداخت قبوض را دارند . و استرس سنگ شکن بزرگ میل جنسی است. وقتی که یک مرد می گوید: “امشب نه” به این معنا نیست علاقه اش به شما را از دست داده است. فقط به این معنی است که او در آن لحظه نمیخواهد رابطه جنسی نمی خواهد.

۱۵- مردها خشنود کردن شریک زندگیشان را دوست دارند.

لذت شما برای مرد مهم است. اما او آنچه شما می خواهید را نمی داند مگر اینکه شما به او بگویید. بسیاری از زنان از صحبت کردن در مورد آنچه که دوست دارند و دوست ندارند خجالت می کشند. اگر می توانید واضح به او بگویید جوری که او را خسته نکنید، او گوش می دهد. زیرا او می داند اگر شما احساس خوب داشته باشید او نیز احساس خوبی خواهد داشت.

۱۶- مردها اضطراب عملکرد می گیرند.

اکثر مردها در زمان رابطه ی جنسی اضطراب عملکرد می گیرند، به خصوص هر چه سن آنها بالاتر می رود. ممکن است مرد شما در مورد بدن خود، روش، و استقامت نگران باشد. اگر شما می توانید به او کمک‌کنید تا آرام باشد و بر روی لذت آن لحظه تمرکز کند، رابطه ی جنسی کمتر استرس زا خواهد بود.

۱۷- مردها ممکن است هنگامی که نیازهایشان برآورده نشود منحرف شوند.

اگر یک مرد احساس دوست داشتن و قدردانی در رابطه اش نکند، ممکن است در جاهای دیگر دنبال رضایت بگردد. برای یک مرد ممکن است به معنی غرق شدن در کار باشد.برای یک فرد دیگر ممکن است پیشرفت در ورزش یا بازی های ویدئویی باشد. و برخی از مردان خیانت می کنند. برای جلوگیری از این، شرکا نیاز دارند که با هم برای رفع نیازهای یکدیگر کار کنند.

۱۸- او خودش را به شما سپرده است.

اکثر مردها اگر یک رابطه طولانی مدت به شوری برود متوجه می شود که بسیاری از چیز ها را باید رها کرد – و نه فقط رابطه ی شما، بلکه کل زندگی ای که شما با هم ساخته اید. اگر شما تمایل دارید که ازدواج خود را تقویت کنید ، مرد شما نیز این شانس را دارد.

 دکتر مجید محمد پور روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

شایع ترین مشکلات جنسی در مردان

مشکلات جنسی و یا اختلال های جنسی در مردان به یک مشکل در هر مرحله از چرخه ی پاسخ جنسی اشاره می کند که مانع تجربه رضایت بخش ولذت مورد انتظارمرد درفعالیت جنسی می شود.

چرخه ی پاسخ جنسی دارای چهار مرحله است: میل و انگیزه،تهییج یا انگیختگی،  اوج لذت یا ارگاسم ومرحله آخر فرونشانی.مشکلات جنسی شایع ترین موضوعاتی هستند که بسیاری از مردم در صحبت راجع به آن مردد هستند. خوشبختانه،بیشتراختلالات جنسی قابل درمان هستند، بنابراین به اشتراک گذاشتن نگرانی های خود با شریک زندگی و روانپزشک مهم است.

چه عواملی موجب مشکلات جنسی در مردان می شوند؟

ناتوانی جنسی در مردان می تواند نتیجه یک مشکل جسمی یا روانی باشد.

۱- علل فیزیکی مشکلات جنسی در مردان

بسیاری از بیماریهای جسمی می توانند باعث اشکال در عملکرد جنسی شوند. این شرایط شامل دیابت، بیماری های قلبی و عروقی (رگهای خونی)، اختلالات عصبی، عدم تعادل هورمونی، بیماری های مزمن مانند نارسایی کلیوی و یا کبدی، و اعتیاد به الکل و مواد مخدر می باشد. علاوه بر این برخی داروها مانند داروهای ضد افسردگی و ضدفشارخون ، می توانند میل و عملکرد جنسی را تحت تاثیر قرار دهند.

۲- علل روانی مشکلات جنسی در مردان

خستگی ناشی از کار ، اضطراب ، نگرانی در مورد عملکرد جنسی، مشکلات زناشویی و خانوادگی، افسردگی، احساس گناه، و اثرات یک آسیب جنسی گذشته جزو علل روانی مشکلات جنسی هستند.

چه کسانی تحت تاثیر مشکلات جنسی قرار می گیرند؟

هم مردها و هم زنان تحت تاثیر مشکلات جنسی قرار می گیرند. مشکلات جنسی در بزرگسالان در تمام سنین رخ می دهد. علل جسمانی وبیماریهادر جمعیت سالمندان  شایع ترهستند،وعلل روانی در سنین جوانی تا میانسالی شایعتر هستند .

مشکلات جنسی در مردها اثرکدامند؟

رایج ترین مشکلات جنسی در مردان اختلالات انزال ، اختلال در نعوظ، و میل جنسی مهار شده می باشد.

اختلال انزال چیست؟

انواع اختلال انزال در مردها عبارتند از:

انزال زودرس: به انزال قبل یا بلافاصله پس از دخول می گویند.

انزال مهار شده یا تاخیری: این زمانی است که انزال آهسته رخ می دهد.

انزال پس رونده: این اتفاق زمانی می افتد که در اوج لذت جنسی، انزال به جای مجرای ادرار و انتهای آلت تناسلی مرد به مثانه بازگردد.

در برخی موارد، انزال زودرس و مهار شده به خاطر عوامل روانی اتفاق می افتد، و شامل یک پس زمینه ی مذهبی سختگیرانه است که باعث می شود شخص رابطه ی جنسی را به عنوان گناه، عدم جاذبه برای شریک، و وقایع آسیب زا ی گذشته ببیند.

انزال زودرس، رایج ترین شکل از اختلال عملکرد جنسی در مردان است  که اتفاق می افتد. برخی داروها، از جمله برخی از داروهای ضد افسردگی، ممکن است بر روی انزال با آسیب طناب نخاعی و یا پشت تاثیر بگذارند.

انزال پس رونده در مردان مبتلا به دیابت که از نوروپاتی دیابتی (آسیب عصبی) رنج می برند شایع است. این به خاطر مشکلاتی در اعصاب مثانه و گردن مثانه است که به انزال اجازه ی جریان رو به عقب را می دهد. در مردان دیگر، انزال پس رونده پس از جراحی گردن مثانه یا پروستات، و یا پس از جراحی های خاص شکم رخ می دهد. علاوه بر این، برخی از داروها، به خصوص آنهایی که برای درمان اختلالات خلقی استفاده می شوند، ممکن است در انزال مشکل ایجاد کنند.

اختلال در نعوظ چیست؟

اختلال در نعوظ که به عنوان ناتوانی جنسی هم شناخته شده است، به عنوان ناتوانی برای رسیدن و / یا حفظ نعوظ مناسب برای مقاربت تعریف شده است. علل اختلال نعوظ عبارتند از بیماری های موثر بر جریان خون، مانند آترواسکلروز (سخت شدن رگها)؛ اختلالات عصبی، عوامل روانی مانند استرس، افسردگی، و اضطراب عملکرد و آسیب به آلت تناسلی مرد می باشد. بیماری های مزمن، برخی داروها، و یک بیماری به نام پِیرونی(زخم در بافت آلت تناسلی مرد) همچنین می توانند باعث اختلال در نعوظ شوند.

میل جنسی مهار شده چه چیزی است؟

تمایل مهارشده، یا از دست دادن میل جنسی، به کاهش میل و یا علاقه به فعالیت جنسی اشاره دارد. کاهش میل جنسی می تواند به خاطر عوامل فیزیکی یا روانی ایجاد شده باشد. این اختلال با پایین آمدن سطح هورمون تستوسترون همراه است. هم چنین ممکن است به خاطر مشکلات روانی مانند اضطراب و افسردگی ، بیماریهای پزشکی مانند دیابت و فشار خون بالا؛ برخی از داروها، از جمله برخی از داروهای ضد افسردگی؛ و مشکلات در رابطه ایجاد شده باشد.

مشکلات جنسی آقایان چگونه تشخیص داده می شوند؟

پزشک برای تشخیص مشکل جنسی یک مرد، به احتمال زیاد با شرح حال کامل از علائم و معاینه فیزیکی او آغاز خواهد کرد. او ممکن است تستهای دیگری برای رد هر گونه مشکلات پزشکی مرتبط با اختلال عملکرد جنسی دستور دهد . ممکن است پزشک شما را به سایر متخصصان رجوع دهد، از جمله اورولوژیست ، درمانگر جنسی، و مشاوران دیگر .

اختلال جنسی مردها چگونه درمان می شود؟

بسیاری از علل مشکلات جنسی را می توان با درمان مشکلات جسمی یا روانشناختی زمینه اصلاح کرد. استراتژی های درمان ممکن است شامل موارد زیر باشد:

درمان پزشکی

این شامل درمان هر گونه مشکل جسمی است که ممکن است با ناتوانی جنسی یک مرد در ارتباط باشد.

دارویی:

داروهایی مانند سیالیس، لویترا،استندرا ، استاکسین یا ویاگرا ممکن است به بهبود عملکرد نعوظ در مردان با افزایش جریان خون به آلت تناسلی مرد کمک می کنند. پرومِسِنت یک دارو ای است که برای درمان انزال زودرس استفاده می شود. اسپری موضعی به آلت تناسلی زده می شودکه حاوی لیدوکائین است. حساسیت را کاهش می دهد و اجازه کنترل بیشتر انزال را می دهد.

هورمون:

مردهایی که سطح تستوسترون آنها پایین است ممکن است از درمان جایگزینی با تستوسترون بهره مند شوند.

درمان روانی:

درمان با یک مشاور آموزش دیده می تواند به فرد کمک کند که احساس اضطراب، ترس، یا گناه که ممکن است بر عملکرد جنسی تاثیر بگذارند تعدیل کند.

کمک های مکانیکی یا فنی: 

کمک هایی مانند دستگاه های وکیوم و ایمپلنت آلت تناسلی ممکن است به مردان دچار اختلال نعوظ کمک کند.

آموزش و ارتباط:

آموزش در مورد رابطه جنسی و رفتارهای جنسی و پاسخ های آنها ممکن است به یک مرد کمک کند تا بر نگرانی های خود در مورد عملکرد جنسی غلبه کند. گفت و گو های باز با شریک زندگی تان در مورد نیازها و نگرانی هایتان نیز کمک می کند تا بر موانع بسیاری برای یک زندگی جنسی سالم غلبه کنید.

آیا مشکلات جنسی به طور کامل قابل درمان هستند؟

موفقیت درمانی برای ناتوانی جنسی بستگی به علت زمینه ای مشکل دارد. چشم انداز برای اختلالی که مربوط به یک وضعیت جسمی قابل درمان و یا قابل برگشت است خوب است. اختلال خفیفی که مربوط به استرس، ترس، یا اضطراب است اغلب می تواند با مشاوره، آموزش، و بهبود ارتباط بین شرکا با موفقیت درمان شود.

آیا می توان از مشکلات جنسی جلوگیری کرد؟

در حالی که نمی توان از مشکلات جنسی جلوگیری کرد، رسیدگی به علل زمینه ای ایجاد اختلال عملکرد می تواند به شما در درک بهتر و مقابله با این مشکل زمانی که آن رخ می دهد کمک کند. یک سری چیزهایی که شما می توانید برای کمک به حفظ عملکرد جنسی خوب انجام دهید:

# طرح درمانی پزشکتان رابرای هر گونه شرایط پزشکی / درمانی دنبال کنید.
# مصرف نوشیدنی های الکلی خود را محدود کنید.
# سیگار را ترک کنید.
# با هر گونه مسائل عاطفی یا روانی مانند استرس، افسردگی و اضطراب مقابله کنید. به اندازه ای که نیاز است درمان ببینید.
# ارتباطاتتان با همسر خود افزایش دهید.

چه زمانی باید برای درمان مشکلات جنسی به پزشک مراجعه کنیم؟

بسیاری از مردان هر از گاهی با مشکل عملکرد جنسی رو به رو می شوند. با این حال، زمانی که مشکلات طولانی هستند، می توانند باعث پریشانی مرد و شریک زندگی اش و تاثیر منفی بر ارتباط آنها شود. اگر شما به طور مداوم اشکال در عملکرد جنسی را تجربه می کنید، به پزشک خود برای ارزیابی و درمان مراجعه کنید.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

برای درمان افسردگی همسر خود چه کنیم؟

درست است که  شرایط هر فردی کاملا متفاوت از دیگری است ، ولی افسردگی باعث می شود مردم احساس تنهایی، بی کفایتی و سوء تفاهم و حتی انزوا کنند.  

به همین دلیل گاهی اوقات دوست نداریم دردمان را به کسانی که دوستشان داریم ابرازکنیم. دلیل دیگر آن است که  توسط افراد دیگر صدمه دیده ایم و نمی خواهیم ریسک کنیم و حالمان از آنچه هست بدتر شود.

وقتی یک فرد افسرده از عشق خود بدون گفت و گو عقب می کشد، سبب سوء برداشت های زیادی می شود. همسر او ممکن است متوجه نشود که چرا رابطه ی جدی آنها به سردی، انحراف و حتی خشونت کشیده شده است. آنها ممکن است تعجب کنند چه کرده اند که طرف مقابلشان را رنجانده اند یا ممکن است بترسند که نکند ناگهان شریکشان انها را تنها بگذارد.

افسردگی علاوه بر ایجاداحساسات شدید مانند خجالت، ناراحتی و بی ارزشی می تواند خودش را به شکل مشکلات جسمی نیز نشان دهد. این مشکلات شامل تغییر در تحریکات جنسی، خواب و اشتها می شود و ممکن است باعث کاهش انرژی و حتی درد جسمی مثل سر درد ، شکم درد ، کمر درد یا گردن درد  شود.  این موضوع باعث ناراحتی بیشتر همسر شما می شود که چرا کسی را که دوستش دارند بیمار است یا علاقه ای به رویداد ها و فعالیت هایی مثل رابطه ی جنسی ندارد.

تجربه یک زن از افسردگی اش

درمان افسردگی همسر

نشان دادن احساساتم آن هم وقتی که دچار افسردگی شده بودم، کار چندان راحتی نبود. من حوصله هیچ چیزی را نداشتم. می ترسیدم که با من به عنوان یک فرد ناسپاس رفتار شود. من خودم را به خاطر طرز فکرم مقصر می دانستم و می گفتم که من فرد منفی ای هستم. به خاطر افسردگی  عوارض آن، همسرم مرا ترک کرد. خدا می داند چقدر شب ها تا صبح روی تخت گریه می کردم و به خود می گفتم که او مرا ” آنگونه ” که بودم  نتوانست تحمل کند .در نهایت به من گفتند که قرص مصرف کن و یا پیش یک روانشناس برو تا حالت خوب شود.

دو سال پیش من مجدد ازدواج کردم. به دلیل تجربه قبلی ام بسیار سخت بود که دوباره اشتباهات قبلی را تکرار کنم اما زمانی که مجددا دچار افسردگی شدم، باز هم عقب  کشیدم و خودم را کاملا باختم. اما اینبار  تصمیم گرفتم تا با همسرم راجع به افسردگی و رفتارهای ناشی از آن آزادانه صحبت کنیم.

با گذشت زمان من بهبود زیادی پیدا کردم و با همسرم به ۵ نتیجه کلی رسیدیم که میخواهم آن ها را با شما نیز در میان بگذارم. آنچه به ما کمک کرد ممکن است برای همه کارساز نشود اما اینها راههایی است که ما پیدا کردیم و واقعا در پیشگیری از عوارض افسردگی کمک کننده بود.

۵ روش برای درمان افسردگی

۱- گفتگو را در اولویت اول بگذارید.

این کار می تواند بسیار آسان باشد. مثل تغییر جمله ی ” خدایا خیلی ناراحتم ” به ” من افسرده ام ” .با این کار باعث می شوید همسرتان بفهمد که این حال شما از ناراحتی به خاطر راه بندان یا مشکل پولی، شدیدتر است. محرک ها، اخطارها، نشانه ها و علائم خود را برایش توضیح دهید تا راجع به بیماری شما بهتر بفهمد و با افسردگی شما حمایتی برخورد کند.

۲- کلماتی رمزی پیشنهاد دهید.

برای من هنوز سخت است که بگویم “افسرده هستم “. به دلایلی این دو کلمه در گلویم مثل سیمان چسبیده اند. شرمندگی سالهای زیادی به این دو کلمه وصل شده و انگار که من تسلیم افسردگی شده ام.

در طول زمان همسرم راهی پیدا کرده است که بتوانیم در زمان افسردگی گفتگو را ادامه دهیم. او خواهد پرسید که :در آشپزخانه ای یا پذیرایی؟ به این معنی که در حال حاضر چه حدی از  حس افسردگی را داری؟ و من جواب خواهم داد : در پایین خیابان یا راهرو یا روی تخت!

یک راه دیگر که گفتگویمان را افزایش می دهیم، پرسیدن سوال های دقیق تر است. وقتی من می گویم ” حالم خوب نیست ” او خواهد پرسید ” از نظر جسمی یا عاطفی ؟” . اینکار به مکالمه ماجریان می دهد به جای اینکه هردو ساکت شویم.

۳- سعی نکنید به تنهایی مشکلی را حل کنید.

فردی که با افسردگی دست و پنجه نرم می کند، به درماندگی گرایش پیدا می کند و ممکن است بخواهد به تنهایی آنرا حل و فصل کند. کسی که افسرده است معمولا می داند که  چه کاری لازم است تا وضعش بهتر شود ولی در آن زمان انرژی لازم را ندارد. در این شرایط بهتر است به آسانی و قدرتمندی با همسرتان همراه شوید.

افسردگی

به جای درمان یا تغییر او قبول کنید که این بخشی از رابطه است. گرفتن دست او ، نگاه کردن به چشمان او و گوش دادن به حرف هایش بسیار کمک کننده تر از مشاوره برای کارهایی است که باید انجام دهد. به زبان آوردن افکار و احساسات می تواند به طور موثر علائم افسردگی او را کاهش دهد. دانستن اینکه وقتی در بدترین شرایط هستید کسی  هست که شما را دوست دارد، بسیار التیام بخش است و به فرد افسرده قدرت می دهد.

۴- حمام کردن و خوردن یک غذای خوشمزه

رفتن به حمام گرم، خوردن چای یا غذا به همراه فرد دیگر  و یا حتی یک ماساژ کمر برای کسی که از افسردگی رنج می برد، می تواند بسیار موثر باشد. افسردگی معمولا باعث می شود فرد احساس بی ارزشی یا زشت بودن کند، اما بیان کلمات دلگرم کننده باعث زیبا شدن زندگی او می شود.

یافتن راه های دیگر برای ابرازصمیمیت زمانی که همسرتان احساس خوبی ندارد، نشاندهنده ی حساسیت شما است و فشاری را از دوش او که شاید احساس ناکامل بودن کند، بر می دارد.

۵- به او مثبت ها را یادآوری کنید و او را تشویق کنید.

افراد افسرده ممکن است فکر کنند چیزهایی که حس می کنند، نتیجه ی شخصیتی است که دارند. این می تواند منجر به تنفر آنها از خود شود. انها ممکن است از اینکه نمی توانند احساساتشان را بخوبی کنترل کنند، احساس شرمندگی یا گناه کنند. همسر من معمولا به من یاد آوری می کند که افسردگی  من، خود من نیست و من از آن جدا هستم.

هم چنین او به من یاد آوری می کند که افسردگی یک بیماری است و فرد بیمار مانند سایر بیماری ها تقصیری ندارد. وقتی او قدرت و موفقیت های گذشته ام را به یادم می آورد، به من قدرت دوباره می بخشد و حال مرا بهتر می کند.

و اما کلام آخر

وقتی شریک زندگی قرار نیست ازکسی  که دوستش دارد و افسرده است، دور شود می تواند یک سیستم حمایت قوی برای او درست کند که برای سلامت روان او بسیارحیاتی است. یک همسر خوب با داشتن تحمل، درک و گفتگو می تواند باعث بهبود کسی که دوستش دارد گردد و کاری کند تا او راحت بتواند در مورد مشکلش گفتگو کند .

رابطه ای که یک یا هر دو نفر افسرده باشند، می تواند بسیار چالش برانگیز باشد. اما اگر هر دو اشتیاق داشته باشند که برای یکدیگر زمان صرف کنند و برای آن تلاش کنند، نتیجه ی آن یک رابطه ی قوی و حمایت کننده خواهد بود که بر پایه ی اعتماد ساخته شده است.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

   چرا دچار بیماری های روحی و روانی می شویم؟

 

برای اینکه توضیح دهم که چرا دچار بیماری های روحی و روانی می شویم؟چگونه ما انسانها دچار بیماری های روحی و روانی می شویم ابتدا باید کارکرد مغز را توضیح دهم. مغز چه وظایفی دارد؟

ابتدایی ترین کار مغز انسان مانند حیوانات تنظیم تنفس، فشارخون، اشتها، رفلکس های مهم وتنظیم هورمون ها می باشد. این قسمت مغز که از نظر تکاملی جزو قسمت های قدیمی آن است درپایین مغز بوده و پایه مغز نامیده می شود. کسانی که دچار مرگ مغزی شده اند و کاندید اهدای عضو هستند، فقط این قسمت مغز آنها کار می کند و قسمت های دیگر مغز برای همیشه از کار افتاده است.

این افراد فاقد هر نوع آگاهی ورفتار هستند. آگاهی چیزی مربوط به کل مغز است و جایگاه خاصی ندارد. مبحث آگاهی موضوعی بسیار مناقشه برانگیز است. فیلسوفان قدیم معتقد به جایگاهی برای روح در مغز بودند.ازنظر رفتاری مغز ما جایگاه احساسات وهیجان ها، افکار، استدلال ها، درک رفتار دیگران، درک حواس پنجگانه، ساخت کلمات و جمله ها ودرک معنی آنها، برنامه ریزی و مدیریت کارها و سرکوب غرایز، اولویت بندی کارها و آینده، نوآوری ها وانتزاع، کنترل هیجان ها، حافظه و یادگیری می باشد.

نحوه عملکرد مغز

حیوانات نیز دارای درک حواس پنجگانه، حافظه، هیجان و یادگیری هستند. بدیهی است که از این نظر بین انسان وحیوانات و نیز بین حیوانات قدیمی مانند خزندگان و دوزیستان و حیوانات جدیدتر مانند پستانداران تفاوت زیادی هست؛ احتمالا شما به سختی میتوانید به یک تمساح یاد بدهید که وقتی به او غذا می دهید، از شما تشکر کند!!! به همین دلیل ما نگهداری گربه وسگ را در خانه به مار و تمساح و لاک پشت ترجیح می دهیم. به عبارت دیگر سگ و گربه باهوش ترند و ارتباط هیجانی خیلی بهتری با انسان برقرار می کنند. این ارتباط هیجانی باحیوانات خانگی می تواند اثر درمانی برای مشکلات هیجانی انسان ها داشته باشد.

یکی از کارهای مهم مغز، ایجاد ارتباط و پیوندی معنی دار بین رفتارها، افکار و احساسات انسان است؛ به گونه ای که بتوانیم تجربه خود را با دیگران هم درمیان بگذاریم درست همانطورکه یک آشپز بین خمیر پنیر، گوشت خام و قارچ یک پیوند خوشمزه برقرار می کند و پیتزا تحویلمان می دهد.

مغز ما نیز در طی تکامل و رشد یاد میگیرد که شرایط و مسایل مختلف اطراف ما را بهم پیوند دهد و به یک مفهوم کلی برسد. فرض کنید فردی لبخند زنان ودرحالی که یک جعبه شیرینی در دست دارد، به سمت شما می آید. دریک لحظه مفهوم (دوستی وشادی ) در ذهن شما شکل می گیرد. یا زمانی که درحال عبور هستید و پرنده ای در نزدیکی شما به هوا می پرد مفهوم (پرنده ترسید) درذهن شما شکل می گیرد. ذهن ما یاد می گیرد جاهای خالی ادراکمان را باتجربیات قبلی خودش و حتی با خیال پردازی و یا دروغ پر کند. بنابراین ما ممکن است اتفاقی را که اصلا رخ نداده با اطمینان برای دیگران تعریف کنیم چرا که گاهی اوقات مغز مان ما را فریب می دهد.

بیماری اوتیسم

اما در مغز افرادیکه دچار اوتیسم هستند برقراری ارتباط بین تجربه های مختلف امکان پذیر نیست. آنها درک کلی و بهم پیوسته ای از جهان و رفتار دیگران ندارند، بنابراین آنها رفتار ما را درک نمی کنند. این وضعیت آنها به درخودماندگی تعبیر می شود. با این وصف آیا یک فرد اوتیسمی می تواند پیتزای قابل قبولی برایمان درست کند!؟ به احتمال بسیار زیاد خیر، اما شاید تمرین آشپزی بتواند به درمان اوتیسم کمک کند!!!

چرا دچار بیماری های روحی می شویم؟

بیست هزار ژن مسئول ساخت کل بدن ما هستند و بیش از یک سوم این ژن ها مسئول ساخت مغز ما با حدود یکصد میلیارد نورون هستند! این مغز صد میلیارد سلولی در طی نه ماه ساخته می شود (یعنی در دوران جنینی روزانه سیصد میلیون نورون مغزی ساخته می شود یا در هر دقیقه ۲۵۰ هزار نورون) بعدازتولد، ساخت نورون ها متوقف می شود؛ اماحجم آنها بیشتر می شود و هر نورون درسال های اول زندگی هزاران انشعاب پیدا می کند که آن را به هزاران نورون دیگر وصل می کند.

بیماری های مغز و اعصاب

با یک حساب ساده وقتی می گوییم یک سوم ژن ها مربوط به مغزاند یعنی یک سوم از بیماری های انسان فقط مربوط به مغز است و یعنی بیماری های مغز یک طرف و بیماری های بقیه بدن یک طرف دیگر! بنابراین متوجه می شویم که بیماری های روحی روانی نه تنها نادر نیستند، بلکه شایع هستند و در هر سنی ممکن است دیده شوند حتی شیرخوارگی!

بیماری های روحی در کودکان

بیماری های روحی که در سال های اول زندگی پدیدار می شوند، بیماری های عصبی رشدی نامیده می شوند و تاثیر عمیقی بر سرنوشت آینده کودک می گذارند. علایم این بیماری ها درکودکان به شکل تاخیر یا توقف رشد رفتاری کلامی هوشی، رفتار یا گفتار آشفته، عدم تناسب بین رفتار و سن کودک، رفتار تکراری، ناتوانی دربازی کردن با سایر کودکان، عدم رشد هوشی وتفاوت زیاد با رفتار دیگر کودکان است.

در خیلی از موارد پدر و مادر متوجه تفاوت هایی بین کودک خود و دیگران می شوند؛ اما نمی توانند براحتی با این مشکل کنار بیایند و آن را بپذیرند. در نتیجه برای درمان مراجعه نمی کنند و در نهایت بهترین زمان درمان را از دست می دهند .چه بسا پدر و مادر زمانی که با مشکلات جدی فرزند خود روبرو می شوند مراجعه می کنند؛ مثلا زمانی که کودک از مدرسه اخراج شده، مدرسه او را ثبت نام نمی کند، در مدرسه نمی تواند صحبت کند یا مشکل بزه کاری، نافرمانی، دزدی، خود زنی، مصرف مواد ،تصادف یا سانحه مرگبار رخ داده است.

بیماری های روحی در کودکان

والدین چنین کودکانی ممکن است به دلیل رفتارهای آشفته کودک خود، منزوی و تنها شده و حتی مجبور شوند تا به تنهایی با مسئولیت رشد و پرورش کودک خود کنار بیایند. در بسیاری از موارد محیط های آموزشی وتحصیلی مناسبی برای این کودکان وجود ندارد و این رنج مضاعفی برای مادران و پدران این کودکان می شود.

در طی این سال های سخت آنها هم ممکن است دچار افسردگی شوند. بیماری های روحی طیف اوتیسم، مشکلات عدم تمرکز بیش فعالی، مشکلات هوشی، مشکلات عصبی حرکتی، مشکلات یادگیری و مشکلات گفتاری جزو این دسته اند. مشکلات دیگری نیزوجود دارند که گر چه قابل طبقه بندی نیستند، اما نیاز به درمان دارند.

وقتی بدنیا می آییم مهمترین دوره شکل گیری مغز ما سپری شده است. مراکز و مدارهای مغزی یا همان سخت افزارهای مغز تشکیل شده و اگر اختلالی در شکل گیری و تکامل جنینی مغز رخ داده باشد، چندان قابل اصلاح نیست.  مادر و پدر وقتی متوجه نقص مغزی نوزاد یا کودک خود می شوند و می بینند کودک رفتار متناسب با سن خود را ندارد (یعنی کودک ٣ساله مانند ٢ ساله رفتار می کند)، باید نسبت به درمان آن اقدام کنند. این مساله درکودکان دچار مشکلات هوشی و عقب ماندگی ذهنی دیده می شود.

عقب ماندگی ذهنی

این که کودکان موجوداتی سر به هوا و بازیگوش و پرانرژی هستند، درست است؛ اما کودکی که مشکل کم تمرکزی یا بیش فعالی یا مشکل یادگیری دارد، وضعیتی به مراتب پیچیده تر دارد. این کودک دچار مشکلات هیجانی تصمیم گیری ورفتاری می شود و نیاز به درمان دارد. شاید سخن گفتن از اضطراب یا وسواس در یک کودک ۴-٣ ساله یا مشکل بی خوابی در کودک ٣ ساله عجیب به نظر برسد؛ اما هست و نیاز به درمان دارد.

خیلی از اوقات ممکن است تشخیص دقیق در کودک میسر نباشد، اما درمان بدون شک لازم است. درمان دارویی و غیردارویی با تغییراتی که در شیمی مغز و نیز رفتار کودک ایجاد می کند، بازخورد او را از محیط اطراف تغییر می دهد؛ بطورمثال کودک کمتر تنبیه می شود، بیشترمورد محبت قرار می گیرد، تغذیه بهتری پیدا می کند، بادیگران بیشتر بازی می کند، اجتماعی تر می شود، احساس ارزشمندی بیشتری می کند و در نهایت مسیر تکامل مغز کودک به سمت بهبودی می رود.

این توانایی شگفت انگیز مغز برای خود ترمیمی پلاستیسیتی مغز نامیده می شود. .به همین دلیل درمان بیماری های روحی روانی و مغزی در کودکی با تغییر مسیر تکاملی مغز، آینده خیلی بهتری را رقم میزند. عدم درمان اضطراب، افسردگی، وسواس، کم تمرکزی، پرخاشگری، مشکلات یادگیری و مشکلات رفتاری در کودک می تواند سبب بزه کاری، قانون گریزی، مصرف مواد، افسردگی، اعتیاد، مشکلات شغلی، خانوادگی و قانونی کودک در بزرگسالی شود.

در بسیاری از موارد پدر و مادر درباره دادن داروی تجویز شده به کودکشان احساس گناه می کنند و به شکلی خود را مقصر می دانند. در نتیجه حاضر نیستند دارو را به کودک بدهند و او را از فایده دارو محروم می کنند. پس می بینید که نقش پدر و مادر در آینده یک کودک چقدر حیاتی و مهم است و اگرآنها در درمان مشکلات فرزندشان کوتاهی کنند، آینده کودک فاجعه بار خواهد بود.

اختلالات روحی

خود من به عنوان درمانگر بارها وبارها با چنین نوجوانان و بزرگسالان سرشار از مشکلات روحی و روانی و درمان نشده  برخورد داشته ام. یادگیری ضعیف در مدرسه، فرار از انجام تکالیف منزل، عدم علاقه به درس، مشکلات انضباطی، فرار از مدرسه، قلدری کردن، حاضر جواب بودن و پرخاشگر بودن تنها قسمتی از علایم این افراد درکودکی است؛ اما پدر و مادر ناآگاه یا بیسواد به جای نگرانی ومراجعه به روانپزشک ترجیح می دهند چشمانشان را بر روی مشکل ببندند و آن را طبیعی جلوه دهند.

بنابراین در دوران کودکی هرچقدر احساس بهتری به کودک بدهیم، انسان سالمتری درآینده خواهیم داشت و هر چه کودک با احساسات منفی، خشونت، تنبیه و مقایسه بیشتری روبرو شود، در بزرگسالی با عقده های بیشتری روبرو خواهدشد.

لوس کردن کودک واژه چندان درست و دقیقی نیست و اگرقرار باشد بین تنبیه و سرزنش و نادیده گرفتن نیازهای کودک از یک طرف و لوس کردن او از طرف دیگر یکی را انتخاب کنیم، لوس کردن کودک به تربیت درست وصحیح نزدیکتر است. دوره کودکی زمان اشتباه و خطا، بازیگوشی وخرابکاری است؛ بنابراین وظیفه پدر و مادر است که جلوی خشم خود را بگیرند و کودک را کتک نزنند. معلم نیز نباید کودک را کتک بزند وتحقیر کند.

بیماری های روحی در  بزرگسالان

احتمالا یکصد سال پیش ما کار کمتری از مغزمان می کشیدیم؛ چرا که در آن زمان نه رادیو و تلویزیون و سینما بود نه ماهواره و تلفن و اینترنت و تبلت، نه کتاب و نه نقشه، نه خیابان و بزرگراه و نه ماشین و نه … در واقع درمقایسه با امروز تقریبا هیچ چیزنبود! به عبارتی بعد از خوردن نان و پنیر و چای در صبح زود به کار کشاورزی و دامداری و یا بازی مشغول می شدیم. در آن زمان خبری از  برنامه ریزی، آینده نگری و انتخاب شغل دوم نبود. بعد از فصل کشاورزی، کار دیگری باقی نمی ماند جز استراحت و خیال پردازی!

اما در تمدن امروزی و دنیای مدرن، تکنولوژی ما را احاطه کرده است. برای موفق بودن باید لحظه به لحظه تصمیم گیری کنیم. باید انتخاب کنیم و صبورباشیم. باید هیجانمان را کنترل کنیم و نباید زود تصمیم بگیریم. نبایدعقب نشینی کنیم. نباید دعوا کنیم بلکه بایدشکایت کنیم. باید مدرسه برویم و کنکور بدهیم. باید هوشمندانه رفتار کنیم و سرعت عمل داشته باشیم. دچار سوءتفاهم نشویم و سوال کنیم. طرح های مختلف بدهیم و نا امید و سر خورده نشویم. باید به موقع بخوابیم و به موقع بلندشویم. بایدفرزندمان را درست تربیت کنیم. باید برای تعطیلاتمان برنامه ریزی کنیم. باید قوانین را رعایت کنیم و برای موفق بودن باید..باید…باید….

بیماری های روحی در بزرگسالان

زندگی درتمدن کنونی به سادگی قدیم نیست. امروزه مابه مهارت های رفتاری عصبی خیلی بیشتری نیاز داریم. مغز ما باید همه این موارد را مدیریت کند. وقتی ما تمرکز کافی نداشته باشیم، اشتباه می کنیم، تصمیم سریع وغلط می گیریم، فرصت ها را از دست می دهیم و نتیجه رفتارهایمان فاجعه بار و چیزی جز مشکلات روحی روانی نخواهد بود.

امروزه جنگ افروزی می کنیم و بعد سلاح های بیشتری می سازیم و بعد با قحطی و بی غذایی و بی آبی روبرو می شویم و در آخر، طبیعت و زمین را تخریب می کنیم. ازطرفی حریم خصوصیمان هم از بین رفته است. ارمغان این وضعیت استرس و فشار است و بعد اضطراب وافسردگی و بیماری های روحی آزار دهنده!

به نظر می رسد این وضعیت پایانی ندارد و بشر قربانی محتوم خلاقیت مغز خویش است. غیر از افسردگی و اضطراب بیماری های روحی دیگری نیز در نوجوانان و بزرگسالان رخ می دهد. اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی، اختلال هذیانی، اختلال شخصیت، وسواس، اعتیاد، اختلالات خواب، اختلالات خوردن، فراموشی و زوال عقل، اختلال هویت جنسی و اختلال روان تنی جزو این دسته اند. البته این نوع از بیماری های روحی از جمله: وسواس، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنیا، اختلال هویت جنسی و اختلال خوردن در  کودک نیز می تواند رخ دهد. بنابراین مراقب کودکان و نوجوانان خود بیشتر باشید و با دیدن هر گونه علائم از همان ابتدا به روانپزشک مراجعه کنید.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک -شماره تلگرام           ۴۷۲  ۲۲   ۳۲  ۰۹۱۲   

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

اگر بی خوابی شبانه دارید، حتماً بخوانید

 بی خوابی یعنی بی خوابی ، تعریف دیگری ندارد. بی خوابی مشکل شایعی است که مردم کمتر بدنبال درمان آن می روند. بی خوابی به خودی خود می تواند باعث مشکلات جدی در فرد شود.

در بسیاری موارد افراد با مصرف سر خود و طولانی مدت قرصهای خواب آور سعی در رفع این مشکل دارند. بی خوابی علتهای مختلفی دارد، مانند : مشکلات هیجانی روزمره ، بیماریهای همراه با درد ، سندرم پای بی قرار ، اختلال اضطراب یا افسردگی یا وسواس فکری ، مصرف مواد محرک و مخدر.

گاهی ممکن است فرد به راحتی به خواب برود اما در طول خواب بارها از خواب بیدار شود و فردای آنروز هم چیزی بیاد نیاورد ، در این موارد تنها علامت می تواند خواب آلودگی در طول روز باشد.

نیاز به خواب با افزایش سن کاهش می یابد و الگوی آن نیز تغییر می کند.بی خوابی ممکن است در کودکان نیز دیده شود و نیاز به درمان داشته باشد.بی خوابی در کودکان مشکلی است که اخیراً توجه بیشتری به آن می شود.کودکان پیش دبستانی نیاز به ۱۰ تا ۱۳ ساعت خواب دارند و کودکان نوپا ۱۱ تا ۱۴ ساعت .بزرگسالان به ۷ تا ۹ ساعت خواب و سالمندان به ۷ تا ۸ ساعت خواب نیاز دارند.

بی خوابی چه مشکلی ایجاد می کند؟

بی خوابی سبب اختلال در تمرکز و حافظه و میل جنسی می شود.سبب تشدید افسردگی می گردد.می تواند سبب حوادث مرگبار شغلی و رانندگی و هوایی شود.در کودکان بی خوابی سبب بروز مشکلات رفتاری و یادگیری و نیز تشدید مشکلات ناشی از بیش فعالی کمبود تمرکز می گردد.

چگونه می توان خواب بهتری داشت؟

۱.هنگامی به رختخواب بروید که خوابتان می آید.

۲.هر روز سر ساعت مشخصی از خواب بلند شوید(حتی اگر خیلی دیر بخواب رفته باشید).

۳.از مصرف چای ، قهوه ، سیگار از ابتدای شب خودداری کنید.

۴.مطمئن شوید که دمای اتاق بیش از حد گرم یا سرد نیست و پر نور یا بد بو نیست.

۵. دیر وقت شام نخورید و از خوردن غذای سنگین و حجیم قبل از خواب خودداری کنید.

 ۶.هرگز با موبایل و تبلت و لپ تاب به رختخواب نروید ، هرگز.

۷.یک ساعت قبل از خواب تبلت و موبایل و لپ تاب و کامپیوتر خود را خاموش کنید و کنار بگذارید.روشنایی صفحه مانیتور این وسایل ریتم شبانه روزی خواب را تحت تاثیر قرار می دهد.

۸.اگر خوابتان نمی برد جای خوابتان را در خانه عوض کنید.

۹.به یک موسیقی ملایم یا رادیو یا یک کتاب صوتی گوش فرا دهید.این کار باعث افزایش تمرکز، ایجاد یک احساس خوب و کاهش افکار مزاحم می شود.مرور یک خاطره آرامش بخش و مثبت همین کار را می کند.

۱۰.مزاحم خواب دیگران نشوید!

۱۱.اگر خوابتان نمی برد سعی کنید چشمانتان بسته نشود و خوابتان نبرد! ( متناقض به نظر می رسد اما کار می کند).

۱۲.اگر هنوز خوابتان نبرده است بلند شوید ، چراغ را روشن کنید و به کار مشغول شوید.( مطالعه ، دم کردن و نوشیدن دمنوش آرام بخش ، خوردن میوه ، آب دادن به گلدانها یا باغچه ، باز کردن پنجره و نگاه کردن بیرون ، یک حمام گرم و کوتاه ، بیرون رفتن از خانه برای تغییر دمای بدن).

۱۳.نگرانی از بی خوابی خودش سبب بی خوابی می شود پس سعی کنید آرام باشید و افکار منفی را از خود دور کنید. به خود بگویید که در عوض فردا حسابی خواهم خوابید ، با نخوابیدن امشب زمین به آسمان نمی رسد.

۱۴.اگر دچار احساس بی قراری در پاها هستید پاهایتان را از بالای زانو با آب سرد بشویید ولی آن را کاملاً خشک نکنید. بعضی افراد روی فرش می خوابند و پای خود را روی زمین سرد می گذارند.

۱۵.وقتی با احساس خشم و رنجش یا حالت انتظار و یا یک نگرانی در مورد فردا به رختخواب می روید انتظار خواب خوبی نداشته باشید.اگر بی خوابی شما بیش از ۳-۲ ماه طول کشید و یا تاثیر زیادی بر شما گذاشت حتماً باید از متخصص کمک بگیرید.اما اگر قرار باشد قبل از آن فقط یک کار انجام دهید یاد گرفتن و تمرین مراقبه (Meditation ) است ، شاید این تمرین مشکل خوابتان را برطرف کند.

   کمبود تمرکز بیش فعالی (نقش پدر و مادر)

 

کمبود تمرکز بیش فعالی یکی از مشکلاتی است که همیشه مورد توجه من بوده است. شاید علت   این باشد که در بستگان نزدیک خودم و در مهمانی های خانوادگی با چنین بچه های ناآرامی زیاد برخورد داشته ام . درطی سالها تجربه بالینی و کار روانپزشکی با کودکان و نوجوانان زیادی که دچاراین مشکل بوده اند برخوردداشته ام.

کودکانی که از سالهای دبستان نزد من آورده شده اند و الان دانشجو هستند.دراین میان گروه دیگری از فرزندان بودند که هر وقت اوضاع درسی  شان خراب می شد مادر پدرها نزد من می آوردند.

یک سری دیگر از افراد دچار کمبود تمرکز و بیش فعالی نوجوانانی بودند که بعلت مشکلات رفتاری مانند پرخاشگری،قلدری ودعوا،بی اعتنایی و حتی کتک کاری با پدرمادر ونیز دزدیدن اموال و  پول داخل خانه   و مصرف مواد روانگردان نزد من آورده می شدند .جالب اینکه خیلی از این نوجوانان مشکل دار  سابقه دوره هایی از درمان دارویی نزد روانپزشک داشتند اما متأسفانه مشغولیت مادر پدر،مشکلات مالی،انکاروجود اختلال توسط پدر   مادر و یا فشار اطرافیان مانند پدر بزرگ مادر بزرگ سبب شده بود درمان قطع شود و مشکل روز بروز بیشتر شود .

عمیقا باور دارم که آینده کودکان دچار کمبود تمرکز بیش فعالی در دستان مادر پدر آنهاست و این را به چشم دیده ام.مادران و پدرانی که بطور منظم ومداوم فرزندانشان را برای درمان می آورند ،چه در گرمای تابستان و چه درسرمای زمستان و حتی از نقاط دور (مانند کردستان یا لرستان) بهترین پاداش را گرفته اند یعنی کنترل بیش فعالی کمبود تمرکز و اتمام دوره دبیرستان وبعضا شروع دانشگاه.نوجوانی که توانسته دبیرستان را تمام کند یعنی توانسته رفتار خود را کنترل و تنظیم کند و بر مشکلات بیماری خودش غلبه کند.

بنابراین تکرار می کنم که نقش پدر و مادر در سرنوشت کودک دچارکمبود تمرکز بیش فعالی بسیار مهم است و البته در اکثریت مواردی که دیدم مادر سهم عمده ای در درمان و پیشگیری مشکلات فرزند داشت و متأسفانه پدر هم بیشترین سهم را در قطع درمان و انکار بیماری!

222

کمبود تمرکز بیش فعالی به هیچ وجه بیماری ساده ای نیست بلکه از دو جهت بسیار پیچیده است یک جهت آن از نظر شناخت مکانیسم سبب شناسی بیماری و جایگاه آن در مغز است که هنوز ابهامات زیادی دارد و جهت دیگر آن تاثیر عمیق و نافذی است که بر تمامی جنبه های هیجانی و رفتاری کودک   تا بزرگسالیش می گذارد.یادمان باشد که در اکثریت موارد کمبود تمرکز بیش فعالی پا به دنیای بزرگسالی می گذاردو مرد یا زنی که مثلا۲۵یا ۳۰یا ۳۵ساله است هنوز با پیامدهای این اختلال درگیر است،بی نظمی و عدم تداوم شغلی و تغییر  مکررشغل،فراراز سربازی، طلاق وشکست در ازدواج وحتی شکست در دوستیابی ،بحرانهای عاطفی، تصمیم گیریهای ناگهانی وغلط،عدم درس گرفتن از گذشته ودرنتیجه عدم پیشرفت از پیامدهای اختلال کمبود تمرکز بیش فعالی هستند.در موارد بدتر ،بزه کاری و مشکلات قانونی و زندان  ونیز اعتیاد به انواع مواد مخدر نیز رخ می دهد.

بنابراین آنچه که در کودکی به شکل شیطنت کودکانه و دوست نداشتن درس ومدرسه و نمرات پایین درسی و انضباطی شمرده می شود بارشد کودک و رسیدن به بزرگسالی می تواند ابعاد فاجعه باری پیدا کند. ودراین زمان کجا هستند آنهایی که مادر پدر را از درمان منع می کردند و می گفتند:[این بچه هیچ مشکلی نداره،خیلی هم خوبه ، بیخود روبچه اسم نذارین،بزرگ بشه خوب میشه ، باباشم همینطوری بود،داییش هم همینطوری بود ] .

من همیشه معتقدم که پذیرفتن نقصها و مشکلات ما انسانها نیاز به قدرت درونی دارد.برای اینکه ما مشکلی به نام افسردگی یا اضطراب یا مشکل شخصیتی را درخودمان بپذیریم باید به اندازه کافی قوی باشیم.

در مورد مادر  و پدری  که فرزند شان دچار کمبود تمرکز بیش فعالی و حتی مشکلاتی مثل اضطراب،افسردگی و وسواس است نیز همینگونه است.مادر پدر باید قدرت درونی بالایی داشته باشند تا بپذیرند فرزندشان مشکلاتی دارد.

111

چرا انتظار داریم که کسی کمتر از گل به فرزندمان نگوید یا به او یاداوری نکند که بالای چشمش ابروست!؟                                                 باید بپذیریم که تربیت فرزند کاری است بسیار مشکل و مشقت دارد و بایدرنج و مشقت درمان فرزندمان را بپذیریم تا در بزرگسالی از مشکلات مصیبت بار دور شویم.

باید بگویم در طی سالیان درازی که با بیماران اعتیادی سرو کار داشته ام درصدبالایی  از آنها سابقه مشکلات رفتاری ،هیجانی و تمرکزداشته اند که متأسفانه به درمان آنها بی توجهی شده بود.بنابراین اکیدا توصیه می کنم که برای درمان کودک یا نوجوان مان  هیچ وقت دیر نیست.

پرخوری  و زیاده روی در خوردن، در کودکان دچار بیش فعالی کمبود تمرکز ١٢ برابر بیشتر از سایر کودکان است. درواقع این پرخوری نوعی مشکل درکنترل تکانه است یعنی کودک نمی تواند کنترل درستی بر غذا خوردن خود داشته باشد و این مساله چیزی فراتر از احساس گرسنگی است.

5

به همین  ترتیب افزایش وزن و حتی چاقی در کودکان دچار بیش فعالی کمبود تمرکز بیشتر از سایرین دیده میشود .اگرچه بعضی از داروهایی که در درمان بیش فعالی و کمبود تمرکز بکار می روند می توانند سبب افزایش اشتهای کودک شوند اما داروهای محرک می توانند از این مشکل جلوگیری کنندودرنتیجه کاربردمضاعفی دارند. در واقع ممکن است مسیرهای مغزی مشابهی در مورد بیش فعالی کمبود تمرکز و پرخوری   و اساسا مشکل کنترل تکانه وجود داشته باشد.

دکتر مجید محمدپور دکتر روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

بیش فعالی کمبود تمرکز در زندانی ها

در یک پژوهش در انگلستان حدود ۲۰۰۰ مجرم زندانی  بزرگسال مورد بررسی قرار گرفتند و حدود ۲۰ درصد آنها دچار بیش فعالی و کمبود تمرکز تشخیص داده شدند. از این ۴۰۰ مورد حدود ۱۶۰ نفر یعنی ۴۰ درصد آ نها تحت درمان با ریتالین قرار گرفتند .

نتایج قابل توجه بود : بهبودی معنا دار وقابل توجه در رفتارهای مربوط به بیش فعالی ،بهبود در کنترل هیجانات ،کاهش مشخص  گزارشهای منفی و افزایش گزارشهای مثبت در میان زندانیان تحت درمان .در واقع به نظر می رسد ریتالین نقش مهمی در کاهش بی ثباتی هیجانی در بیماران دچار بیش فعالی کمبود تمرکز دارد .

بی ثباتی هیجانی   یک نقش محوری در بیش فعالی کمبود تمرکز دارد٬ بدین معنی که کودک یا   بزرگسال هنگامی که در خانه، محله، مدرسه یا محل کار دچار یک مشکل می شود یا در یک موقعیت جدید قرار میگیرد ممکن است دچار احساس نامتناسب  خشم،ناکامی،ترس،تعجب و غیره   شود  و درنتیجه منجر به یک حرکت یا رفتار غلط  گردد که مشکل آفرین خواهدبود.

22

 انگار که ماشه ای چکیده می شود، هیجانی منفجر می گردد و حرکتی مخرب روی می دهد. این بی ثباتی هیجانی مترادف رفتار تکانه ای یا ناگهانی است. پس تعجبی ندارد که در مجرمین زندانی بیش فعالی کمبود تمرکز شیوع بیشتری نسبت به افراد معمول جامعه دارد. نکته دیگر این پژوهش تاکید وجود شیوع اختلال بیش فعالی کمبود تمرکز در بزرگسالان است که همچنان مورد غفلت قرار می گیرد و درمان نمی شود .

منبع کنگره جهانی بیش فعالی کمبود تمرکزسال ٢٠١۵میلادی

برگردان :دکتر مجید محمدپور