کمبود تمرکز بیش فعالی (نقش پدر و مادر)

 

کمبود تمرکز بیش فعالی یکی از مشکلاتی است که همیشه مورد توجه من بوده است. شاید علت   این باشد که در بستگان نزدیک خودم و در مهمانی های خانوادگی با چنین بچه های ناآرامی زیاد برخورد داشته ام . درطی سالها تجربه بالینی و کار روانپزشکی با کودکان و نوجوانان زیادی که دچاراین مشکل بوده اند برخوردداشته ام.

کودکانی که از سالهای دبستان نزد من آورده شده اند و الان دانشجو هستند.دراین میان گروه دیگری از فرزندان بودند که هر وقت اوضاع درسی  شان خراب می شد مادر پدرها نزد من می آوردند.

یک سری دیگر از افراد دچار کمبود تمرکز و بیش فعالی نوجوانانی بودند که بعلت مشکلات رفتاری مانند پرخاشگری،قلدری ودعوا،بی اعتنایی و حتی کتک کاری با پدرمادر ونیز دزدیدن اموال و  پول داخل خانه   و مصرف مواد روانگردان نزد من آورده می شدند .جالب اینکه خیلی از این نوجوانان مشکل دار  سابقه دوره هایی از درمان دارویی نزد روانپزشک داشتند اما متأسفانه مشغولیت مادر پدر،مشکلات مالی،انکاروجود اختلال توسط پدر   مادر و یا فشار اطرافیان مانند پدر بزرگ مادر بزرگ سبب شده بود درمان قطع شود و مشکل روز بروز بیشتر شود .

عمیقا باور دارم که آینده کودکان دچار کمبود تمرکز بیش فعالی در دستان مادر پدر آنهاست و این را به چشم دیده ام.مادران و پدرانی که بطور منظم ومداوم فرزندانشان را برای درمان می آورند ،چه در گرمای تابستان و چه درسرمای زمستان و حتی از نقاط دور (مانند کردستان یا لرستان) بهترین پاداش را گرفته اند یعنی کنترل بیش فعالی کمبود تمرکز و اتمام دوره دبیرستان وبعضا شروع دانشگاه.نوجوانی که توانسته دبیرستان را تمام کند یعنی توانسته رفتار خود را کنترل و تنظیم کند و بر مشکلات بیماری خودش غلبه کند.

بنابراین تکرار می کنم که نقش پدر و مادر در سرنوشت کودک دچارکمبود تمرکز بیش فعالی بسیار مهم است و البته در اکثریت مواردی که دیدم مادر سهم عمده ای در درمان و پیشگیری مشکلات فرزند داشت و متأسفانه پدر هم بیشترین سهم را در قطع درمان و انکار بیماری!

222

کمبود تمرکز بیش فعالی به هیچ وجه بیماری ساده ای نیست بلکه از دو جهت بسیار پیچیده است یک جهت آن از نظر شناخت مکانیسم سبب شناسی بیماری و جایگاه آن در مغز است که هنوز ابهامات زیادی دارد و جهت دیگر آن تاثیر عمیق و نافذی است که بر تمامی جنبه های هیجانی و رفتاری کودک   تا بزرگسالیش می گذارد.یادمان باشد که در اکثریت موارد کمبود تمرکز بیش فعالی پا به دنیای بزرگسالی می گذاردو مرد یا زنی که مثلا۲۵یا ۳۰یا ۳۵ساله است هنوز با پیامدهای این اختلال درگیر است،بی نظمی و عدم تداوم شغلی و تغییر  مکررشغل،فراراز سربازی، طلاق وشکست در ازدواج وحتی شکست در دوستیابی ،بحرانهای عاطفی، تصمیم گیریهای ناگهانی وغلط،عدم درس گرفتن از گذشته ودرنتیجه عدم پیشرفت از پیامدهای اختلال کمبود تمرکز بیش فعالی هستند.در موارد بدتر ،بزه کاری و مشکلات قانونی و زندان  ونیز اعتیاد به انواع مواد مخدر نیز رخ می دهد.

بنابراین آنچه که در کودکی به شکل شیطنت کودکانه و دوست نداشتن درس ومدرسه و نمرات پایین درسی و انضباطی شمرده می شود بارشد کودک و رسیدن به بزرگسالی می تواند ابعاد فاجعه باری پیدا کند. ودراین زمان کجا هستند آنهایی که مادر پدر را از درمان منع می کردند و می گفتند:[این بچه هیچ مشکلی نداره،خیلی هم خوبه ، بیخود روبچه اسم نذارین،بزرگ بشه خوب میشه ، باباشم همینطوری بود،داییش هم همینطوری بود ] .

من همیشه معتقدم که پذیرفتن نقصها و مشکلات ما انسانها نیاز به قدرت درونی دارد.برای اینکه ما مشکلی به نام افسردگی یا اضطراب یا مشکل شخصیتی را درخودمان بپذیریم باید به اندازه کافی قوی باشیم.

در مورد مادر  و پدری  که فرزند شان دچار کمبود تمرکز بیش فعالی و حتی مشکلاتی مثل اضطراب،افسردگی و وسواس است نیز همینگونه است.مادر پدر باید قدرت درونی بالایی داشته باشند تا بپذیرند فرزندشان مشکلاتی دارد.

111

چرا انتظار داریم که کسی کمتر از گل به فرزندمان نگوید یا به او یاداوری نکند که بالای چشمش ابروست!؟                                                 باید بپذیریم که تربیت فرزند کاری است بسیار مشکل و مشقت دارد و بایدرنج و مشقت درمان فرزندمان را بپذیریم تا در بزرگسالی از مشکلات مصیبت بار دور شویم.

باید بگویم در طی سالیان درازی که با بیماران اعتیادی سرو کار داشته ام درصدبالایی  از آنها سابقه مشکلات رفتاری ،هیجانی و تمرکزداشته اند که متأسفانه به درمان آنها بی توجهی شده بود.بنابراین اکیدا توصیه می کنم که برای درمان کودک یا نوجوان مان  هیچ وقت دیر نیست.

پرخوری  و زیاده روی در خوردن، در کودکان دچار بیش فعالی کمبود تمرکز ١٢ برابر بیشتر از سایر کودکان است. درواقع این پرخوری نوعی مشکل درکنترل تکانه است یعنی کودک نمی تواند کنترل درستی بر غذا خوردن خود داشته باشد و این مساله چیزی فراتر از احساس گرسنگی است.

5

به همین  ترتیب افزایش وزن و حتی چاقی در کودکان دچار بیش فعالی کمبود تمرکز بیشتر از سایرین دیده میشود .اگرچه بعضی از داروهایی که در درمان بیش فعالی و کمبود تمرکز بکار می روند می توانند سبب افزایش اشتهای کودک شوند اما داروهای محرک می توانند از این مشکل جلوگیری کنندودرنتیجه کاربردمضاعفی دارند. در واقع ممکن است مسیرهای مغزی مشابهی در مورد بیش فعالی کمبود تمرکز و پرخوری   و اساسا مشکل کنترل تکانه وجود داشته باشد.

دکتر مجید محمدپور دکتر روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

بیش فعالی کمبود تمرکز در زندانی ها

در یک پژوهش در انگلستان حدود ۲۰۰۰ مجرم زندانی  بزرگسال مورد بررسی قرار گرفتند و حدود ۲۰ درصد آنها دچار بیش فعالی و کمبود تمرکز تشخیص داده شدند. از این ۴۰۰ مورد حدود ۱۶۰ نفر یعنی ۴۰ درصد آ نها تحت درمان با ریتالین قرار گرفتند .

نتایج قابل توجه بود : بهبودی معنا دار وقابل توجه در رفتارهای مربوط به بیش فعالی ،بهبود در کنترل هیجانات ،کاهش مشخص  گزارشهای منفی و افزایش گزارشهای مثبت در میان زندانیان تحت درمان .در واقع به نظر می رسد ریتالین نقش مهمی در کاهش بی ثباتی هیجانی در بیماران دچار بیش فعالی کمبود تمرکز دارد .

بی ثباتی هیجانی   یک نقش محوری در بیش فعالی کمبود تمرکز دارد٬ بدین معنی که کودک یا   بزرگسال هنگامی که در خانه، محله، مدرسه یا محل کار دچار یک مشکل می شود یا در یک موقعیت جدید قرار میگیرد ممکن است دچار احساس نامتناسب  خشم،ناکامی،ترس،تعجب و غیره   شود  و درنتیجه منجر به یک حرکت یا رفتار غلط  گردد که مشکل آفرین خواهدبود.

22

 انگار که ماشه ای چکیده می شود، هیجانی منفجر می گردد و حرکتی مخرب روی می دهد. این بی ثباتی هیجانی مترادف رفتار تکانه ای یا ناگهانی است. پس تعجبی ندارد که در مجرمین زندانی بیش فعالی کمبود تمرکز شیوع بیشتری نسبت به افراد معمول جامعه دارد. نکته دیگر این پژوهش تاکید وجود شیوع اختلال بیش فعالی کمبود تمرکز در بزرگسالان است که همچنان مورد غفلت قرار می گیرد و درمان نمی شود .

منبع کنگره جهانی بیش فعالی کمبود تمرکزسال ٢٠١۵میلادی

برگردان :دکتر مجید محمدپور

احساس گناه چه بلایی بر سر آدم می آورد؟

احتمالا بیشتر ما احساس گناه را تجربه کرده ایم. احساس اینکه من قابل سرزنش هستم چون کار اشتباهی انجام داده ام، اشتباه بزرگی کرده ام و می توانستم رفتار بهتری داشته باشم.

احساس گناه یعنی اشتباهم قابل بخشش نیست، آدم بی عرضه یا کم عرضه ای هستم، اگر فلان کار را می کردم فلان اشتباه اتفاق نمی افتاد، خداوند مرا نمی بخشد چون آدم گناهکاری هستم. اگراین موارد در ذهن ما زیاد اتفاق بیفتد یا درطولانی مدت حالمان را بد کند، جزو نشخوار  فکریمان شود و خلاصه نتوانیم از شر این افکار و احساسات بد و ناخوشایند رها شویم باید بدانیم که مشکلی وجود دارد.

1

شاید دچار وسواس فکری شده ایم ،شاید دچار افسردگی شده ایم. اما  چرا احساس گناه و این افکار غیر منطقی دست از سرمان برنمی دارد؟

یادمان باشد احساس گناه هیچ کمکی به ما نمی کند بلکه اعتماد به نفسمان را پایین می آورد و افسرده مان می کند. احساس گناه برای ما مثل یک ترمز رفتارمی کند و این ترمز دائما کلی از انرژی ما را می گیرد. باید بدانیم ما در مقابل افکار و احساساتمان مسئول هستیم، اگر این افکار مزاحم و چسبنده آزارمان می دهد باید از شر آنها رها شویم. پس مهم است که این احساسات و افکار ناخوشایند را بتوانیم در خودمان شناسایی کنیم و بعد اگر خودمان به تنهایی ازپسش برنیامدیم و صدایش را ساکت نکردیم، از مشاور، روانشناس و روانپزشک کمک بگیریم.

گاهی قدرت احساس گناه و افکار سرزنش آمیز زیاد است، یعنی زمانی که فکر می کنیم به آنها غلبه کرده ایم، بتدریج سروکله این احساس مزاحم دوباره پیدا می شود و حالمان را بد می کند. اما چطور چنین چیزی می تواند در مغز ما جا خوش کند و سالها برای تغذیه خود از انرژی ذهنی ما استفاده کند؟

هسته های اولیه احساس گناه در هنگام کودکی شکل می گیرد و به غیر از عوامل سرشتی وراثتی، چگونگی تربیت و برخورد پدرمادر با ما و کلا محیط خانه نقش بسیار مهمی دارد. فراموش نکنید که مدرسه هم نقش مهمی می تواند داشته باشد.

3

شناخت احساس گناه و عوارض آن به ما کمک می کند تا در پرورش فرزند یا در برخورد با کودکان خود سالم تر و مثبت تر برخورد کنیم و اعتماد به نفس آنها را بالا ببریم. در دوران کودکی هر روز و هر لحظه ما با یک تجربه جدید و یک موقعیت جدید روبرو می شویم و هر لحظه باید اولین تصمیم ها را بگیریم٬ البته این تصمیم ها احتمالا خردمندانه نیستند! و ما به عنوان یک کودک کلی خرابکاری می کنیم البته در دنیای بزرگسالان!

مثلا وقتی کودک پارچه رومیزی را می کشد و ظرف ها و لیوانها به زمین افتاده و تکه تکه می شوند برای کودک این یک تجربه جدید است و این واکنش پدر و مادر و اطرافیان کودک است که در آن لحظه باعث تجربه احساسی در کودک می شود.اگر سر وصدای شکستن ظرف ها کودک را نترساند و یا اورا به درد نیاورد، دیگر چه دلیلی دارد کودک گریه کند؟

بلکه بیشتر ممکن است احساس تعجب در کودک ایجاد کند اما تنبیه مادر سبب احساس بد در کودک می شود، بدون اینکه کودک درک کند چرا؟ اما یک پدر مادر سرزنشگر و ایرادگیر، یک مربی بی حوصله وسرزنشگر، یک پدر و مادر کنترل گر و تنبیه کننده، یک پدر و مادر پرخاشگر و وسواسی همه و همه در طی سالها سبب می شوند که تجربه های جدید و بکر کودک، نوآوریهایش، اشتباهات گریز ناپذیرش، نقاشی هایش(روی دیوار!)، بازی هایش و غذاخوردن هایش همه و همه تبدیل به شکست های تاسف آور و خجالت بار شوند .کودک به خودش می گوید: هر کاری که می کنم یک شکست است.

معمولا این روش تربیتی سرزنش آمیز، کنترل کننده وتنبیه گر تا زمانی که کودک  تبدیل به یک جوان می شود، ادامه می یابد. حاصل این تربیت، دختر یا پسری با اعتماد به نفس پایین، تلقین پذیر، آماده شکست، کم جرات و مهرطلب است. چنین جوانی هر زمان که در زندگی با استرس و احساس  بدی روبرو شود، ازخود بپرسد که آیا تقصیر من بود؟

او حاضراست بدون اینکه خودش بداند، تاوان اشتباهات و بد رفتاری های دیگران را پس دهد و با احساس سرزنش و خشم درونی خودش کلنجار برود و کنار بیاید. متاسفانه این افکار و احساسات ذره ذره در ساختار شخصیتی فرد شکل می گیرد و جزئی از هویت وی می شود.

برای یک جوان بسیار بسیار مشکل خواهد بود که بتواند متوجه این مشکل درونی خود بشود؛ اما اگر اتفاقات روزمره زندگی سبب شود جوان به مشاور و درمانگر مراجعه کند و مشکلش شناسایی شود، بسیار خوش شانس خواهد بود؛ چون بهبودی و درمان امکانپذیر است. جوان باید یاد بگیرد با نگرشی روانشناسانه به افکار و رفتار خود بنگرد و با رویکردی به نام درمان شناختی رفتاری بتدریج به حالی خوب برسد.

دکتر مجید محمدپور دکتر روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

بهترین روش ترک اعتیاد چیست؟

بعنوان درمانگری که حدود ١٧ سال است با انواع اعتیاد سر وکار دارم، شناخت زیادی از آثار مواد مخدر و روش های ترک اعتیاد دارم و عمیقا حس می کنم چه بار سنگینی بر دوش بیمار و خانواده است.

برای ترک اعتیاد واقعا نیاز به صبوری بسیار زیاد است تا بتوانیم در بهبود یک فرد معتاد قدمی به جلو برداریم.

اعتیاد واقعا بیماری بی کلاسی است!اینطور نیست!؟

در طی بیماری اعتیاد مردم و خانواده ها آماده اند تا به قضاوت بیمار و خانواده اش بپردازند، آن هم قضاوتی گزنده. بار سنگین یأس را در چهره و رفتار اطرافیان می شود لمس کرد. حتی اگر زمانی فرد بر اعتیاد خودش غلبه و ترک اعتیاد کند، باز هم مدالی نمی گیرد! حتما دیده یا شنیده اید که مثلا فلان بیمار بر سرطان خود یا  قطع  اندام خود یا شرایط بسیار سخت جسمی خود غلبه کرده و بهبود یافته است و مورد تشویق دیگران قرار میگیرد، اما برای یک معتاد بهبود یافته اینطور نیست .

Bipolar-Disorder-in-Men

برای او افتخاری وجود ندارد که بخواهد با کسی شریک شود. حتی برای درمانگر و پزشک هم ترک اعتیاد فرد، افتخاری محسوب نمی شود. همه بی سر وصدا کار خود را می کنند بیمار،خانواده و پزشک. در واقع برای ترک اعتیاد پزشک نمی تواند پشت پرستیژ و تحصیلات آکادمیک خود پنهان شود و واقعا هر پزشکی هم نمی تواند به درمان اعتیاد بپردازد. به همین علت بسیاری از روانپزشکان از کار با بیماران معتاد اجتناب می کنند.

البته این نه امتیازی مثبت تلقی می شود نه منفی. درواقع مهمترین و قویترین نقش پزشک در ترک اعتیاد دادن امیدواری ،حمایت و دلگرمی  به بیمار و خانواده است. برای ترک اعتیاد پزشک باید شناختی واقعی از اعتیاد داشته باشد. باید عملگرا باشد و عمیقا به ذات انسان و انسانیت احترام بگذارد. با فراز و فرودهای سیر درمان  اعتیاد آشنا باشد و نیروهای تضعیف کننده و فشارهای منفی وارد بر خانواده و بیمار را بشناسد. در مسیر درمان اعتیاد یک روانپزشک باید بدنبال اهداف دست یافتنی باشد ونه آرمانی!

همه این عوامل مانند اجزای یک سیستم موقعیت یاب هستند که به درمانگر و خانواده و بیمار در ترک اعتیاد کمک می کنند. نبود هر یک از این عوامل ممکن است ما را به اشتباه بیندازد و بتدریج از مسیر ترک اعتیاد دور  کند؛ بطوریکه به عود و شعله ور شدن مجدد اعتیاد ختم شود.

در بسیاری اوقات درمان اعتیاد زمانی میسر می شود که تنگناهای مادی بیمار را به سمت درمان کشانده باشد .زمانی که بسیاری از منابع مالی خانواده اتلاف شده است.در بسیاری موارد ،اعتیاد و مصرف مواد جزو خرده فرهنگ محله های فقیرنشین و کم درآمد یا حاشیه نشین است در نتیجه اساسا خانواده در فقر به سر می برد.پزشک موفق و وظیفه شناس برای حفظ رابطه انسانی بین خود و بیمار و خانواده اش ناچار است فداکاری زیادی کند اما آیا درمورد پاداش مادی یا دستمزد خود هم می تواند فداکاری کند؟

درواقع ماهیت حرفه پزشکی با فداکاری واز خود گذشتگی عجین است و همین مسأله می تواند به شدت بر رابطه پزشک با خانواده خودش(همسر و فرزند)تاثیر بگذارد.درواقع همان نیروهایی که بر بیمار معتاد و خانواده اش تاثیر منفی وتضعیف کننده وارد میکند می تواند بر روی پزشک و خانواده پزشک هم تاثیر مخرب بگذارد.این نیرو همان انتظاری است که جامعه از پزشک و خانواده اش دارد.در واقع جامعه باارزشهای اجتماعی متناقضش پزشک و خانواده اش را نیز قضاوت می کند.

drug-addiction-120202

 در یک درمان قابل قبول و مناسب در اعتیاد نباید رابطه ای مادی و پولی بین پزشک و بیمار اعتیادی وجود داشته باشد چرا که در درمان اعتیاد مهمترین  وقویترین ابزار پزشک برقراری وحفظ یک رابطه انسانی با بیمار معتاد و خانواده اش است و چشم داشت مادی و پولی در میان مدت و دراز مدت به شدت این رابطه را تخریب میکند لذا تا زمانی که سیستم بهداشت عمومی جامعه پاسخگوی نیازهای پزشک نباشد مسلما چرخ درمان اعتیاد می لنگد.

همه ما می دانیم که بیماری اعتیاد چگونه هزینه های بسیار سنگینی بر جامعه تحمیل می کند و اینکه کنترل اعتیاد چقدر می تواند این هزینه ها را کاهش دهد یعنی در یک برنامه بهداشتی ملی حتی اگر دستمزد پزشک درمانگر  از منابع دولتی تامین بشود باز هم بیشترین سود را همان دولت با کاهش مخارج بهداشتی خواهد برد.

بعنوان یک درمانگر اعتیاد کاملا با مشکلات مالی بیماران و خانواده ها آشنا هستم و خیلی از مواقع سعی می کنم مراعات بیماران کم بضاعت را بکنم مثلا زنان سرپرست خانواده و یا جوانان بدون درآمد ٬بطوریکه گاه کار برخودم هم سخت می شود و قضاوتهای جامعه آزارم می دهد،مگرنه اینکه من نیز یک انسان هستم؟

دکتر محمدپور دکتر روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

آیامن وسواس فکری دارم؟

وسواس فکری در بسیاری موارد یک بیماری موذیانه است به این معنا که بتدریج و بی سر وصدا شروع می شود و خود را در نگرانیهای روزمره انسان پنهان می کند بطوریکه انسان آن را بعنوان یک مشکل تشخیص نمی دهد .

بطور مثال مادری که همیشه نگران حادثه ای برای فرزندشاست یا می ترسد خودش به فرزندانش آسیب برساند ،پدری که نسبت به رفتارهای پسرش حساس شده و مدام پرس و جو می کند .خانم یا آقایی که از یک مهمانی بر میگرددد و روزهای متوالی به رفتار و گفتار بعضی مهمانها فکر می کند و اینکه بهتر بود چه بگوید  وچگونه رفتار کند.محتوای افکار وسواسی پیچیده نیست و همه انسانها گاهی به این موضوعات فکر میکنند .اما در فرد دچار وسواس فکری حجم این افکار آنقدر زیاد است که حتی هنگام خواب هم شخص را راحت نمی گذارد.

1

فرد دچار وسواس فکری ممکن است  ٢یا ٣ ساعت در جای خود غلت بزند و خوابش نبرد.گاهی فرددچار وسواس فکری تحریک پذیر و پرخاشگر  نیز هست بطور مثال خانمی که نسبت به همسرش پرخاشگر شده و جیغ و داد می کند یا مادری که از بازی و شیطنت بچه هایش در خانه زود عصبانی  می شود و سر آنها جیغ می کشد وحتی آنها را تنبیه می کند .

در مواردی با جوانانی روبرو می شویم که  مشغول درس خواندن ویا کار کردن هستند اما تمرکز فکری ندارند و دچار مشکل شده اند٬ نمی توانند بخوبی درس بخوانند یا کارشان را انجام دهند و در تصمیم گیری ها و انتخاب ها مشکل دارند .بنابراین وسواس فکری در کودکان و نوجوانان کمیاب نیست.

این افراد چون از کودکی  ونوجوانی دچار وسواس فکری بوده اند و در کنار این وسواس فکری بزرگ شده اند این شکل تفکر را جزئی از وجود و روان خود می دانند و برایشان قابل درک نیست که دیگران اینطور نیستند بعبارتی فکر می کنند این هجوم افکار و تعدد افکار طبیعی است.

در اکثریت موارد فرد وسواسی دچار افسردگی نیز هست  ویا حتی اضطراب ،در نتیجه انگیزه و انرژی لازم برای حرکت به سمت درمان را ندارد. گاهی وسواس فکری با افکار خرافاتی همراه است٬ مثلا بد شانسی خوش شانسی ،نفرین،جن و پری٬ چشم خوردن،یا به واقعیت پیوستن افکاروتمایلات منفی فرد و در نتیجه وقوع یک اتفاق ناخوشایند .

بعضی از افراد دچار وسواس فکری افکار عجیب وغریب و خرافی خود را حقیقت مسلم می دانند و هرگز دنبال درمان نمی روند .

البته همه ما در شرایط خاص و دشوار ممکن است موقتا و تا حدی خرافاتی شویم اما نه بر درستی این اقکار پافشاری می کنیم و نه اینکه همیشه اینطور باقی می مانیم. افکار وسواسی گاهی رنگ فلسفی بخود می گیرند و به چون و چراهای هستی و جهان ووجود انسان می پردازند و اینکه چرا همه چیز آنگونه است که اکنون هست.وسواس فکری در این موارد ممکن است به نظر یک کنجکاوی معمولی به نظر برسد اما با احساساتی بد و رنج آور همراه است.

2

از دیگر اشکال وسواس فکری مربوط به بدن خود فرد می شود مثلا نوجوان فکر می کند بینی بزرگ و بد شکلی دارد یا قدی کوتاه دارد یا فرم بدنش ناجور است یا چهره ای زشت داردو…. این افراد ممکن است بخاطر اینکه احساس یک نقص در خود دارند کمتر بیرون از خانه ظاهر شوند و خیلی وقتها برای ساعتها جلوی آینه خود را مرتب وارسی کنند.این افراد ممکن است بدنبال جراحی های پلاستیک و روشهای ترمیم دیگری باشند و برای آنها حاضر باشند هزینه بالایی بپردازند.

حالا که راجع به بدن صحبت شد بد نیست بدانیم که کندن موهای یک نقطه از بدن مثلا سر و یا ور رفتن و کندن پوست نقاط مختلف بدن و یا زخمها و ناخن جوی از مشکلات مرتبط با وسواس شمرده می شوند که نیاز به درمان دارند .

شکل دیگر وسواس فکری می تواند تصاویر ذهنی مکرر از یک اتفاق واقعی یا حادثه باشد و می تواند تصاویری ذهنی از امکان یک اتفاق بد یا رفتار بد باشد مثلا رفتارهای جنسی.

نوع دیگر وسواس فکری ممکن است تم مذهبی داشته باشد ویا همراه با وسواس چک کردن و وسواسهای مرتبط با نجسی و پاکی باشد.

بنابراین وسواس فکری دامنه وسیعی از اشتغالات ذهنی و موضوعات روزمره انسانی و حتی موضوعات فرا انسانی وخرافات را در بر می گیرد.

اگر این افکار مارا اذیت می کند یا مثلا باعث بی خوابی ما میشود میتوانیم به روانپزشک مراجعه نماییم تا مطمئن شویم آیا احتیاج به درمان داریم یا نه.

پس از قضاوت دیگران نترسیم ،ازصحبت روانپزشک هم نترسیم،ازداروهای اعصاب هم نترسیم.خوشبختانه داروهای ضد وسواس موثر و خوبی با عوارض کم چه ایرانی چه خارجی وجود دارد که می تواند زندگی مان را بهتر کند.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.