501
هويت سردرگم

با سلام
من دانشجوي سال سوم داروسازي هستم. تا به امروز توي زندگي چه از لحاظ مالي و چه از لحاظ خانواده م و همچنين تحصيلي هيچ مشكلي نداشتم. فقط چند وقتي هست كه از لحاظ روحي دچار دگرگوني شدم. گاها انقدر شاد و پرانرژي هستم كه اطرافيانم تعجب ميكنن و ميگن انرژيت از توي چشمات داره ميزنه بيرون... انقدر خوشحالم كه بلند بلند ميخندم. چشممو ميبندم و دوان دوان از پله ها بالا و پايين ميرم. حالا بماند سر اين انرژي و تحرك زياد چه بلاهايي سرم نيومده از جمله افتادن ار پله ها و.... ولي اين خوشحالي خيلي گذراست. چون زود حالت افسردگي بهم دست ميده. به زور ميخندم. وسط خنده گريه م ميگره. برخلاف موقعي كه خوشحالم و خوابم كاملا رو نظمه، موقعي كه ناراحتم شبا خوابم نميبره و طول روز فقط خوابم. راستش من كتاب زياد ميخونم و موقع افسردگي دوباره پناه ميبرم به كتاب. روزي حداقل 200 صفحه!! از دنياي بيرون فراري ميشم. حس ميكنم تو قفس زندانيم. همش فكر مهاجرت ميزنه به سرم. به آينده زندگي بشريت هيچ اميدي ندارم. همش به فكر اينم كه قراره بميرم و بالا پايين كردن ارزشي نداره. كلا هم آدم منزوي هستم و از حرف هاي بيهوده اي كه توي جمع زده ميشه فراري هستم. تازگيا جوري شده كه ميرم مرتفع ترين جا رو پيدا ميكنم و ساعت ها ميشينم زير بارون يا مقابل باد. انقدر نا اميدم كه حتي اجازه نميدم دوستم بياد خواستگاري! با دستاي خودم كسي رو كه عاشقمه دارم نابود ميكنم و اونم به سمت افسردگي ميكشم چون مدام احساساتش نسبت به خودمو لگدمال ميكنم! يكساله كه معطل گذاشتمش فقط چون واقعا حوصله ندارم. يه روز صبح كه بلند ميشم حس ميكنم عاشقشم و بدون اون نميتونم زندگي كنم. فرداش حس ميكنم اصلا دوسش ندارم و نميخوام ديگه ببينمش! كار به جايي رسيده كه خانواده ها كم مونده بهم اعتراض كنن!!! تمركزم رو كارم و درسم رو كامل از دست دادم. يه ترم معدل الف ميارم يه ترم مثل الان حس ميكنم از الان همه درس هارو ميفتم. گاها كارام انقدر خوب و دقيق هستن كه همه تحسين ميكنن،گاها كاملا برعكس. من هر روز براي رفتن به دانشگاه رانندگي ميكنم بيشتر از ٥ ساله گواهي نامه گرفتم ولي بعضي روزا عين كسي كه امروز گواهينامه گرفته از نشستن پشت فرمون ميترسم. اين ترس بي دليل تقريبا تو همه كارام هست. يه مدت شجاعت بي دليل پيدا ميكنم يه هفته بعد ميشم يه ترسوي واقعي. نميدونم چيكار كنم. يهو با دوستام صميمي ميشم ولي همين كه افسردگي شروع ميشه باهاشون بهم ميزنم. واقعا خسته شدم . نميدونم بايد چيكار كنم... ميترسم همين موقعيت الان و همه اونايي رو كه دوسم دارن و دوسشون دارم از دست بدم. از مرگ ميترسم ولي هر روز به يادشم. هر لحظه . مرگ و دنياي بعد از اون شدن واسم يه كابوس. شبا هم كه كابوس ميبينم و به گفته اطرافيانم شبا تو خواب ناله ميكنم. من اصن اينجوري نبودم. چند ماهي ميشه كه عزيزي رو از دست دادم . بحران بزرگي بود واسم ولي انقدري نبود كه بتونه اينجوري روحمو داغون كنه..... ناراحتم كه چرا با مرگ انسان، همه آرزوهاش و اهدافش ميرن زير خاك. من آدم بلند پروازي بودم با كلي هدف و آرزو ولي الان فقط دارم نفس ميكشم و منتظر رسيدن مرگم.،!!!!
مشاهده پاسخ دکتر
502
افسردگی وسواس فكری دوقطبی اضطراب ترس!؟

با سلام و خسته نباشید
اقای دكتر پسری هستم متولد 68 ساكن تبریز...اقای دكتر مشكل من اولش برمیگرده به سال 85 كه وسواس بررسی در داشتم بعدش پام درد میكرد خیلی دكتر هم رفتم كه گفتن تو مشكل جسمی نداری فقط خیلی وسواس به خرج میدی البته من مشكل اعتماد به نفس پایین هم داشتم بعد وارد دانشگاه شدم سال 86 از قضا به یه دختری شدیدا عاشق شدم و شروع كردم به وسواس فكری شدید كه برم چی بگم این رو چرا گفتم و...فلان لباس رو بپوشم و لباس های مارك دار بخرم و....و اضطراب شدید گرفتم بعدش هم كه جواب رد شنیدم بازم نتونستم این مشكل رو حل كنم پیش خودم و حس میكنم یك جوری نفرت یا عشقی هست در من كه هنوز نتونستم حلش كنم از یه طرفم تحت تاثیر رفتار و اعتماد به نفس بالای یكی از هم اتاقیام قرار گرفتم كه بیشتر سعی میكنم مثل اون باشم.مثلا مشكلی برام پیش میاد پیش خودم فكر میكنم دوستم توی این شرایط چیكار میكرد تا منم اونجوری برخورد كنم با قضیه در واقع محیط اطرافم رو به درستی نمی تونم ببینم از موقعیت های بدست امده نمی تونم استفاده كنم و میترسم ذهنم یا روحم ازاد نیست تا واقعیت ها رو ببینم و درست نصمیم بگیرم همیشه ترس در من هست و روده هام به قدری فشرده میشن كه اكثرا یبوست دارم....البنه توی این مدت سه ماه و هر كدام یكی دوماه زندگی رو به طور عجیب و شفاف دیدم و انقدر ارامش داشتم ولی متاسفانه دوباره ذهنم شلوغ شد الان در لحظه حال نیستم و نمی تونم در مورد چیزی نظر بدم چون فكر میكنم اشتباهه از اینكه پشت سر كسی حرف بزنم میترسم كه میرن بهش میگن......البته یه بار با مصرف سرترالین و یك بار با مصرف سیتالوپرام خوب شدم ولی خیلی زود قطعش كردم و دوباره بیماریم عود كرد....به نظر خودم من از رویارویی با خود واقعیم میترسم و فكر میكنم باید تقلید كنم و لباسهای مارك دار بپوشم و در هر چیزی اطلاعاتی داشته باشم تا اطرافیانم رو تحت تاثیر قرار بدم....به نظر شما بیماری من چی میتونه باشه!؟
مشاهده پاسخ دکتر
503
ترک تریاک

سلام آقای دکتر من تصمیم به ترک اعتیاد به تریاک با خود تریاک دارم چگونه باید مقدار مصرف را پایین بیارم و به چه مقدار ؟ تا دچار درد نشوم .به محضی که یه حب تریاک کم میکنم دستام مور مور میکنه و اذیتم میکنه .ممنون که جوابمو میدید مشاهده پاسخ دکتر
504
اختلال شخصیتی و دو قطبی افسردگی

سلام دکتر سال نوتون مبارک
من فکر کنم اختلال دو قطبی افسردگی دارم و همینطور اختلال شخصیتی به مادرم که میگم باور نمیکنه..دیگه دارم خل میشم با هر یک کلمه راجببیماریم دیوونه وار گریه میکنم. دیگه نمیتونم مدرسه برم از همه آدما دیگه بدم میاد نمیتونم دیگه با کسی صحبت کنم انگار کسی قبولم نداره پیش یه دکتر رفتم(دکتر تغذیه بود)ایشون گفت اگه اینطوره باید بری تیمارستان..از ترس تیمارستان هیچی دیگه به کسی نگفتم هنوزم به مامانم میگم منو ببر پیش روانشناس دارم خل میشم میگه پول ندارم..خیلی ریلکس حرفاشو میزنه اصن من براش مهم نیستم لطفا جوابمو بدین دیگه دارم خل میشم من فقط 15 سالمه ولی ذهنم چنان مشغوله که دازم ازبین میرم.
مشاهده پاسخ دکتر
505
افسردگی

سلام دکتر.من حدود یک ساله حس میکنم افسردگی شدیدی گرفتم طوریکه اون شور و اشتیاق و انگیزه واسه انجام کارهام در زندگی‌رو از دست دادم.رفتم دکتر البته بهم داروهایی هم دادن منتها نمیدونم چرا انقدر طولانی شده این حال بد.اصلا چیزی خوشحالم نمیکنه و سردرد های شدیدم که مربوطبه میگرنم میشه همش آزارم میده خلی سعی میکنم به خودم کمک کنم از این وضع بیام بیرون اما تا الان نتونستم.گاهی وقتا فکرم همه ی گذشته رو مرور میکنه و اشکم در میادهمینطوری گاهی هم میخوام گریه کنم خالی شم نمیتونم هر چقدر هم که به خودم فشار بیارم.۱سال و ۳ماه دیگه کنکور دارم یک بخش بسیار مهمی از زندگیم کنکورمه.الان فقط ۱ساله معلوم نیس چمه تا قبلش من خیلی به هدفم‌نزدیک بودم و با قدرت کار میکردم اما الان چرا انقد بهم‌ریختمو کندم آخه؟خیلی خسته شدم ..میخوام از این وضع در بیام چه کار کنم!؟ممنون میشم کمک کنید. مشاهده پاسخ دکتر
506
دو قطبی

سلام خدمت دکتر عزیز
من 28 سالمه البته رو 29
من در سن 16 سالگی یک بار میخواستم خونه رو ترک کردم که خودکشی کنم اما به کمک دوستام (صحبت کردن ) این کارو نکردم ، اما الان نگرانی از آینده رو دارم ، بعضی موقع ها تپش قلب دارم ، بعضی وقت ها در اوج خوشحالی ناراحت میشم ، بعضی وقتها هم که همه چی برام به سرعت در حال حرکت هستش اما من خیلی آروم کارا رو انجام میدم قبلاً یه مدتی بود که اصلا دوست نداشتم بخوابم که دیکه سر درد و چشم درد نزاشت مجبور شدم بخوابم باز بیشتر ، اما الان در حد 9 تا 10 ساعت میخوابم ، تو یه سری مسائل برای انجام فعالیت خیلی ذوق دارم اما تا به مسئله مالی میرسه بیخیال میشم و فعالیت رو ول میکنم قبلا ً سیگار و الکل مشکل داشتم اما الان ترک کردم و چند سالی هستش که ورزش میکنم 1 یا دو ساعت در روز ، به نظر شما من مشکلی دارم باید کاری انجام بدم
مشاهده پاسخ دکتر
507
دوقطبی2

سلام، اقای دکتر، من 5 ساله دوقطبیم، 8ماهه دارو مصرف نکردم اصلا، چون داروهای قبلیم خیلی اذیتم کرد، زیاد سازگاری نداشتم، فقط تو این مدت چند دفعه امپول دیازپام 10 و هالوپیریدول و بی پیریدون زدم
خیلیم اوضام داغونه، چند دفعه اقدام به خودکشی داشتم، منتها بخاطر اینکه اوضام اینجوریه بیکارم و از لحاظ مالی صفر صفرم
و نشد که درست پیگیر بشم در مورد درمون این دردام، روز به روزم دارم بدتر میشم
خوابم خیلی کمه، چند ماهم هست که کلا به شدت عصبیم، غیر قابل کنترل شدم، خلاصش کنم وضعیت افتزاحی دارم، شبای بدی رو دارم چون شبا بی قرار میشم
صرعم دارم، که نتونسم داروشو بخرم و مصرف کنم
چ کنم حالا
مشاهده پاسخ دکتر
508
افسردگی

با سلام من تقریبا ده ساله افسردگی دارم و داروهای قوی میخورم و مدتی هست با پزشکم تماس ندارم امروز مطلبی دیدم بعنوان بیماری دو قطبی.میخوام بدونم افسردگی همون بیماری دو قطبی هستش و آیا ممکنه من روزی بتونم بدون دارو زندگی آرومی داشته باشم من مجبور شدم فیلد ترک اعتیاد رو انتخاب کنم چون فقط دو گزینه داشت و من بیخوابی ندارم منظورم هم ترک داروهای روان درمانی هستش.سپاسگزارم مشاهده پاسخ دکتر
509
یاد گیری درس

سلام اقای دکتر
سال نو تان مبارک خسته نباشید
من تویه اروپا زندگی میکنم
تقریبا سه سال میشه
جوان سی ساله هستم و هنوز ازدواج نکردم
اهل کشور افغانستان هستم .
اقای دکتر بنده تا کلاس اول راهنمایی درس خوندم و دیگه ادامه ندادم تا اینکه اروپا امدم مجبور به یاد گیری زبان المانی شودم .
اقای دکتر دوسال میشه درس میخونم اما چیزی متوجه نمیشم
نمیدونم چرا
فکر میکنم خیلی اضطراب نگران استرس دارم چون من در زندگیم خیلی سختی کشیدم یکبار هم شکسته عشقی داشتم البته پنج سال پیش بود .
الان دوباره برای ازدواج دوباره اقدام کردم تا جایی هم پیش بردم
من تو زندگیم خیلی عجولانه برخورد میکنم همچیز باید زودترین وقت باید تموم بشه و ضربه ها ضرر هاشم دیدم ولی برام تجربه نمیشه .
حتا همیشه زیاد علکی علکی میخندم .
در مورد کار عملی در ساختمان یا هر چیزه دیگه خیلی مغزم کار میکنه حتا بیشتر از اونکه فکرشو کنید اما تو درس خوندن اصلا جواب نمیده .
برای مثال یه جمله ده بار مینویسم نیم ساعت بعد یادم میره نمیدونم چرا .
بعضی وقت ها یه کاری که انجام میدم همون لحظه نمیتونم درست انتخاب کنم بعد از دو ساعت یا یک روز یا چند روز میفهمم چه کار اشتباهی یا درستی کردم
خلاصه اقای دکتر
اینجا پیش دکترا رفتم بعضی ها شون دارو میدن
بعضی هاشون حرف های میزنند از رویه فرهنگ.و نژاد اروپایی که فرق میکنه با من .
اقای دکتر بنظرتون چیکار کنم ؟
منتظر جوابتون هستم .
روزتان بخیر
مشاهده پاسخ دکتر
510
ترک اعتیاد

سلام خدمت دکتر عزیز
یه دسته از بیماران بیمارانی هستند که در اثر شکست عشقی در دام اعتیاد می افتن.
پیشنهاد شما برای ترک این دسته بیماران چگونه است؟
مشاهده پاسخ دکتر