افسردگی

بدون نام

ترک اعتیاد

سلام سوالم اینه که من الان افسرده به حساب میام یانه از بچگی دعوا و مشاجره خانوادگی تو خانوادمون داشتیم و پدرم همیشه خشونت بیش اد حد اعمال میکرده و وسایل خونه رو میشکونده منم از بچگی از عدم بی اطلاعی خود ارضایی میکردم با تنهایی من با اینکه سه تا بچه تو خونواده هستیم این کارم بیشتر شد الان 22 سالمه هر موقع به هرکاری یا هر چیزی علاقه نشون دادم همیشه باید خدا رو شکر میکردم که حداقل تو خونمون دعوا نداریم همین برام باید کافی میبود مادرم اصلن از بابام پول درخواست نمیکنه و منم چون دانشگاهم پولیه الان سه ساله میرم همیشه در گیر این پول ندادن پدرم بودم و این بیشتر عصبیم میکرد از بچگی خیلی احساساتی بودم و وقتی با برادرم حرف میزدم وقتی احساساتم مایه ی ضعفم نشون داده میشد و مورد تمسخرش قرار میگرفت دیگه تصمیم گرفتم صحبت نکنم الان یه کسی احساس میکنم کاملا متفاوت تر از قبل شدم خیلی کم حرف تر و بی احساس تر و ترسم از اینه که وقتی وارد رابطه یا ازدواج بشم شاید تا یه مدتی خوب پیش بره و زندگیم روتین قبلو پیدا کنه و شوهرم دیگه نخواد باهام باشه و اینکه از وضعیت فعلی خونمم خسته شدم بابام اصلن سر عقل نمیاد و مادرمم نمیتونه متوجه بشه که من به عنوان یه جوون میاز به حمایت مالی و عاطفی دارم ولی این مساله ازدواج هم خیلی ذهنمو درگیر کرده که احساس میکنم اصلن نمیتونم وارد مکالمه بشم چطور میتونم مثل قبل اون هیجان قبلی رو داشته باشم خیلی تو زندگی خورده تو برجکم خیلیم زدم تو برجک بقیه احساس میکنم به نوعی قرار بود که ازم انتقام گرفته بشه خدا شاهده اگه بحث سلطه و اذیت پدرم نبود اصلن به ازدواج فکر هم نمیکردم ولی تو خونواده های ایرانی مسخره ترین چیز و احمقانه ترین چیز اون احترام مسخرس که همیشه باید به پدرت بذاری اون دعواهایی که فردا باید تصور کنی هیچ اتفاقی نیفتاده و اینکه در آخر مثل کنه چسبیدی به این خونه و خونواده آخر سرم یه ازدواج اشتباه و بازم بچه ی من و بچه ی بچه ی من و این همینطوری ادامه داره بگید چطور میتونم همینطور به زندگی ادامه بدم و برامم مهم نباشه این جور چیزا مثلا کارای احمقانه پدرم خیلی جالبه تمام کاراش و رفتاراش رو مخمه خیلی خواستم راجع به این مساله با بقیه صحبت کنم ولی حماقتم این بود که با فلمیل راجع به این مساله صحبت کردم اگه میتونستم با دوستام صحبت کنم شاید بهتر میشد ولی در نهایت هیچ کس نمیتونست کاری برام بکنه حالا اینو ازتون عاجزانه میخوام بپرسم که آیا من میتونم ازدواج سالمی داشته باشم میتونم مادر خوبی بشم یانه؟

  • دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸ ۱۹:۴۰( 2 هفته پیش)
  • وضعیت : بسته شده

دکتر مجید محمدپور

سلام یادمون باشه که مشکلات عاطفی رو تو زمین مشکلات مالی نندازیم.سختیها و مشکلات مالی که سر راه مدرسه و دانشگاه قرار میگیره اعتماد بنفس آدمو کم میکنه ،ورشکستگی،فقر،ضربه مالی و...مشکلات پابرجایی ایجاد میکنه که باید ترمیمش کرد اما قرص و دوا و درمانی نداریم که احساس پولداری بهمون بده.
بزرگ شدن در خانواده ای که پدر مادر علیه هم هستن ،همدیگرو تحقیر میکنن،برای احساس هم ارزش قایل نمیشن،باهم و با بچه ها سرد هستن،همدیگرو بی ارزش میکنن،سرزنشگر و منفی بین هستن ،وجود روانی کودک رو داغون میکنه،همه بچه ها مشکل دار میشن.اگر به خواست شما بود دلتون نمیخاست تو چنین خانواده ای بدنیا بیایید اما اینطور شد.بنظرم شما افسردگی و اضطراب هم دارید.در کنار درمان افسردگی نیاز به مشاوره و تمرین برای بیان احساسات و بهبود اعتماد بنفس دارید.مطمئنا استعدادهای زیادی دارید که بهشون توجه نمیکنید.شما شکننده اید و دیگری میتونه از شما سواستفاده کنه.باید به یک خودشناسی برسید.هم جنبه های مثبت و هم نقاط ضعف و حساسیتهاتون رو بشناسید.دوست و فامیل نمیتونه کمک کنه بلکه درمانگر میتونه کمکتون کنه.ورزش و هر چیزی که اعتماد بنفستون رو بالا ببره براتون خوبه.هر روز باید برنامه هایی برای بهبود اعتماد بنفستون داشته باشید.پس حتما برای درمان مراجعه کنید،چه دارویی و چه غیر دارویی.ورزش یادتون نره.ممنونم.

  • سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۸ ۱۴:۲۰( 2 هفته پیش)