افسردگی و بی انگیزه گی

بدون نام

بی خوابی

با سلام
جناب اقای دکتر
حدود دو ماه است که با پسری آشنا شده ام دوسال پیش پدر خود را دراثر سرطان از دست داده است و سه چهار سال پیش دچار شکست عشقی شدیدی شده او با همان دختر قصد ازدواج داشته که به علت مخالفت شدید مادر دختر رابطه را به هم زده. مرتب می گوید دیگه ازدواج از من گذشته من تنها هستم، دیگه من با همین وضعیت زندگی می کنم، من اصلا قصد ازدواج ندارم، چون پدرم نیست دیگه ازدواج برای من معنا نداره و ... علت مشکلات خودش را به خاطر فوت پدرش می دونه و میگه قضیه مورد قبلی ازدواجش را کاملا فراموش کرده. به شدت من را دوست داره ولی میگه به خاطر مشکلاتم قصد ازدواج ندارم
چطور می تونم کمکش کنم؟
چطور میتونم دوباره کمکش کنم بیوفته تو مسیر زندگی وازد‌اج؟ چطور می تونم به صورت همسر آینده اش من را ببینه؟

  • پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۸ ۲۱:۲۷( 2 هفته پیش)
  • وضعیت : بسته شده

دکتر مجید محمدپور

سلام در مورد ایشون نظر خاصی ندارم.اما برای من این سوال وجود داره که آیا دو ماه دوستی، فرصت کافی برای شناخت فردی دیگر برای ازدواج هست؟چیزی که شما ازش صحبت میکنید میتونه یک نیاز هیجانی موقت و یک ارتباط کوتاه باشه که درنهایت به ضرر شما تموم شه.راه حلی به ذهن من نمیرسه.موفق باشید.

  • پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۸ ۲۱:۴۶( 2 هفته پیش)