دسته‌ها
اختلال های شخصیتی افسردگی بی خوابی بیماری های روحی و روانی شکست عشقی

عشق بی فرجام،عشق ناتمام،شکست عشقی

عشق بی فرجام ،شکست عشقی

عشق تا زمانی که جاریست مانند چشمه ای گوارا انسان را سیراب میکند .عشق وقتی به وصال میرسد مانند رودخانه ای که بدریا میرسد از جوش و خروش می افتد و آرام میگیرد.
اما گاهی به انسانهایی برمی خورم که عشقشان بین زمین وآسمان سرگردان مانده است.نه به وصال میرسد،نه جاری می شود بلکه یخ زده می ماند.در بن بست گرفتارشده می ماند.
زنی که عاشق مردی متاهل شده،مردی که عاشق زنی متاهل شده.پسری که عاشق خانمی میانسال و فرزنددار شده،مردی که عاشق انسانی از جنس خود شده….
پیش می آید که مراجعینی از این نوع برای درمان افسردگی و اندوه خود و سوگواری ناتمامشان به من مراجعه می کنند .قرار است که همه چیز تمام شده باشد.اما معشوق یا معشوقه زنده است ،نزدیک است،آشکار است .بنابراین، قرار نیست سوگواری پایان یابد.اینها عاشقهای سرگردانی هستند که نه می توانند از عشقشان بگویند،نه می توانند
به عیان، سوگوار باشندو نه مرهمی برای خود پیدا می کنند.بلکه افسرده و مضطرب و بیخواب میشوند.بی انگیزه،برزخی،زخم خورده،ناامید،و رنجور خماری عشق.
بعد از چنین عشقی، زندگی هیچگاه مانند گذشته نمی شود. انگار توقع انسان از زندگی ،از دوست داشتن،از آسمان و زمین و خورشید،بیشتر می شود.معیارهای انسان تغییر می کند یا اصلا ناپدید می شود.خیلی خیلی سخت است.
کسی که برای عشقش از همه چیز گذشته تا به او برسد،روزی از خواب بلند می شود و می بیند که تمام شد.[عشق ممنوع].یعنی بعد از چند ماه یاچند سال زندگی در هوای شفاف وخالص عشق،همه چیز تیره و تار می شود.احساس افتادن ته چاهی عمیق،احساس بیجان زندگی کردن!.
همانطور که گفتم زندگی دیگر آن طعم تر و تازه را نخواهد داشت.عاشق نمی داند چگونه از ظلمی که بر او رفته سخن گوید.از خود می پرسد بی عدالتی تا کی؟،تا کجا؟
به قول مولانا: جمله معشوق است و عاشق پرده ای /
زنده معشوق است و عاشق مرده ای.
و من درمانگر چگونه باید به این عاشق زار یاری رسانم؟چگونه او را از این ظلمت و افسردگی رها سازم؟ آیا دارویی هست که دوای عشق بی فرجام او باشد؟ آیا شربتی هست تا چشمه روان اشک چشمش را خشک کند؟
عاشق نزد من آمده و کمک میخواهد.گریه می کند.از معشوقش می گوید.از وعده های به انجام نرسیده،از بی وفایی و حتا خیانت،از رویاهای سترون،از تنهایی،از گذشته،از حال،از بیقراری،از بیخوابی،از افسردگی و ناامیدی.از پل های خراب شده در پشت سر،از ترس برای آینده.

شکست عشقی اندوه بار است.
و من روانپزشک ،چگونه باید این تکه متمایززندگی او را ،این تکه پر از عشق و نفرت را ،این تکه بریده شده از جریان زندگی را به گذشته و آینده او پیوند بزنم تا زندگیش در جریان بماند؟چگونه دست او را در این سقوط بگیرم و به آینده امیدوار و متصلش کنم؟
من از هر قضاوتی وهر سرزنشی پرهیز میکنم.با او همدلی میکنم.به صحبتهایش گوش میکنم.شاید به ایام عاشقی خودم هم فکر کنم .برای سوگواریش احترام قایل میشوم.
می دانم که همیشه در پس این سوگواری ،عاشق امید دارد که معشوق سرنخی از خود بجا گذارد.نمیتوان بزور رویای عشق را از ذهن معشوق محو کرد.معشوق (مراجع) خودش باید راهی پیداکند.
عشق به خودی خود چیز بدی نیست.مسلما در این عشق بسیاری تجربه و نکات مثبت نهفته است،عشق ساخته دست مادر طبیعت است پس حتما در آن حکمتی نهفته است.اما من از مراجع می خواهم که واقع بین و عملگرا باشد.چیزی را انتخاب کند که او را به جلو هل بدهد، نه اینکه در گذشته یخ زده خود باقی بماند.مراجع(عاشق) به عنوان یک پدر یا مادر یا دانشجو یا کارمند یا همسر باید بتواند هر چه زودتر به کارکرد قبلی خود برگردد. قرار نیست اخراج از دانشگاه یا محل کار یا طلاق یا خیابان خوابی ،بحران مضاعفی برای مراجع شود.
به او می گویم که قطار زندگی تا چند دقیقه دیگر حرکت میکند و از این ایستگاه خواهد رفت ،پس باید عجله کرد.
شکست عشقی و درمان

آیا شکست عشقی نیاز به درمان داره؟ اصلا درمان در شکست عشقی به چه معنیه؟
شکست عشقی یک ضربه عاطفیه که میتونه به افسردگی ،اضطراب،وسواس فکری وافکار خودکشی منجر شه.اینکه این اتفاقات بیفته یا نه به عوامل زیادی بستگی داره.به همین شکل از دست دادن عزیزان هم میتونه چنین عوارضی رو همراه داشته باشه.کسانی که دچار شخصیت مرزی هستند بیشترین آسیب رو میبینند و ممکنه دست به خودکشی بزنند چون دچار احساس پوچی شدید می شوند.شکست عشقی میتونه باعث شروع مجدد یک افسردگی قدیمی بشه یا باعث شروع مجدد اضطراب یا وسواس در فردی که با درمان خوب شده بشود.شخصیت وابسته هم میتونه آسیب زیادی ببینه.
پس علایم روانپزشکی ناشی از شکست عشقی با علایم سوگواری متفاوته. شدیده ،بهبود پیدا نمیکنه ،بلکه بمرور زمان تشدید میشه،اعتماد به نفس شدیدا پایین میاد،افکار مرگ و آسیب به خود اتفاق میفته،فرد نسبت به کار و زندگی بی تفاوت میشه.خواب بهبود پیدا نمیکنه.سرزنش خود،احساس شرم و خجالت هم از علایم دیگرست.اشتباه بزرگی است اگر فرد بخواهد بلافاصله بعد از شکست عشقی با فرد دیگری دوست صمیمی شود .کسی که چنین می کند ،مسولیت اشتباه خود را نمی پذیرد و اشتباهش را تکرار خواهد کرد.نباید بگذاریم به بهانه عشق از ما سواستفاده شود وتخریب شویم.بدترین کار ماندن دررابطه ایست که در آن تحقیر و تخریب می شویم.
بنابراین در موارد زیادی علاوه بر مشاوره و رواندرمانی نیاز به درمان دارویی موقت یا طولانی مدت وجود دارد. درمانهایی برای افسردگی ،اضطراب،وسواس فکری،بیخوابی،تحریک پذیری،خودزنی،بیقراری.
بنابراین از شما میخواهم که شکستهای عشقی را جدب بگیرید و درخواست کمک کنید و بدانید که تنها نخواهید ماند.

از دکتر مجید محمدپور

متولد ۱۳۴۶ در شهر ری دیپلم ریاضی فیزیک ۱۳۶۴ دبیرستان منتظری قلهک ورودی پزشکی ۱۳۶۴ دانشگاه شهید بهشتی ورودی ۱۳۷۴ روانپزشکی دانشگاه شهید بهشتی.شروع به کار حرفه ای از ۱۳۷۸

2 دیدگاه دربارهٔ «عشق بی فرجام،عشق ناتمام،شکست عشقی»

سلام من یکیو بهو علاقمند شدم که بهم گفت دوستم نذاره. میشه کمک کنین . من ایران نیسنم ، مشاوره انلاینی میدین؟

میفرمایید که دچار یک علاقه و عشق یکطرفه شدید.این چیز عجیبی نیست‌.میتونید از طرف مقابلتون بخاهید که ایرادها و انتقادات شما رو بگه.شاید کسی تا بحال از شما انتقاد مهمی انجام نداده یا شاید گوش شما شنوا نبوده.دلایلش برای دوست نداشتن شما چی هست؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *