ویزیت روانپزشکی ، بیماران اضطرابی،تجربه من

 

  ملاقات روانپزشک با بیمار  یا همان ویزیت در مطب روانپزشک،از نگاه من، در ابتدا دیداری بین دو انسان است ،برای ایجاد یک خاطره پرمعنا،خاطره ای که با یادآوریش بیمار احساس آرامش کند،دیدار بین انسانی که مشکلات پیچیده تر و عمیقتری دارد با انسانی(روان پزشک) که یا خوش شانستر بوده وبی مشکل ،یا کم مشکل  یا انسانی بوده که توانسته در برخورد با مشکلات درونی و بیرونی زندگی موفقتر و سربلندتر بیرون آید،( اختلاف طبقاتی،مالی و پرستیژ اجتماعی پزشک نباید عامل تاثیرگذار،منفی و محدود کننده ای در ملاقات بین این دو انسان باشد).

        در واقع اینگونه نیست که پزشک در پشت میزش در جایگاه همه چیز دان  و بدون مشکل نشسته باشد واز آن بالا بر درد و رنج بیمار نظاره کند، دلسوزی کند،راه حلی ارائه دهد و نهایتا دارویی تجویز کند. چه بسا روانپزشک هم ،روزی مشکلاتی مشابه  مراجعش را تجربه کرده باشد،به هر حال او هم تجربه های انسانی خود را داشته و خواهد داشت.یک رابطه انسانی مناسب  بخودی خود تاثیری درمان کننده بر بیمار خواهد داشت. دراین قسمت میخواهم به تجربه ام در برخوردبابیماران اضطرابی بپردازم:

مشکلات اضطرابی

افراد مضطرب سریع مراجعه می کنند چرا که احساس میکنند مشکل قلبی دارند و احساس خطر میکنند،نگرانند که شاید مشکل جسمی تهدید کننده داشته باشند.معمولا بیماران اضطراب شدید و پانیک بیش از بقیه مراجعه میکنند .همیشه به بیمارانم میگویم که اضطراب چیز بسیار مزخرفی است و تا کسی تجربه نکرده باشد  متوجه نمیشود که از چه حرف میزنیم.اونهایی که اضطراب رو تجربه نکردند شاید این حالت رو مسخره کنند و فکر کنند اضطراب از ضعف شخصیتی است.

من به مراجعینم میگویم که اضطراب یک بیماری واقعی و یک مزاحم واقعی در زندگی است و  ناشی ازضعف شخصیت فرد نیست.یک مشکل حقیقی است که در مغز ما جا خوش کرده است.بهشون میگم که حسّ شما درست هست و حق دارید اذیت شوید.وقتی بیمار متوجه میشه که این احساس بد اسم داره،درمان داره واحساس خجالت و گناه نداره!،حس بهتری پیدا می کنه چون احساس میکنه شاید بتونه  از پس اضطرابش بر بیاد.معمولا بیمار سالهاست که با اضطراب و دلشوره درگیر است ولی نمیداند با آن چکار کند.انگار جزوی از زندگیش شده است.جزوی از هستی و ماهیتش شده است.بنابراین اعتماد بنفس شکننده ای دارد و گاهی از زندگی سیر می شود.گویی اگر بخواهد تصمیمی بگیرد اضطرابش هم باید نظر بدهد!!!.

گاهی بیمار با اضطراب شدید یا پانیک می آید.چیزی شبیه احساس حمله قلبی یا خفگی یا مرگ قریب الوقوع یا دیوانگی قریب الوقوع.این حمله بسیار وحشتناکه.بازهم به مراجع میگم که احساس شما از جایی در مغزت ناشی میشه و ربطی به قلب و ریه نداره،خطر جسمی هم نداره،یه جور زنگ خطر (آلارم)درونی در مغزه که اشتباها روشن میشه و آدم فریب مغز خودش رو میخوره.مغز ما گاهی بهمون حقه میزنه!!!! پس من به بیمارم میگم اگر اضطراب رو از زندگیت کنار بگزاریم بقیه شخصیت تو مشکلی نداره.

ما باید این اضطراب رو کنترل کنیم و بفرستیمش تو قفس تا دیگه خودی نشون نده و اذیتت نکنه.و بعد،میبینی که از زندگی لذت خواهی برد.گاهی اضطراب اونقدر شدیده که بیمار از خونه بیرون نمیاد.از فضای بیرون خانه میترسه.دوس داره توخونه یا زیر پتو قایم بشه چون اونجا همه چیز تحت کنترله.گاهی بیمار ترجیح میده زندگیش زودتر به پایان برسه و این اضطراب تلخ رو دیگه حس نکنه.

در نوع دیگری از اضطراب ،بیمار از جمع و اجتماع میترسه و گریزان هست.ممکنه خجالتی هم باشه و بترسه که جلوی جمع سوتی بده و حرف اشتباه بزنه یا مسخره بشه.اضطراب ممکنه با شخصیت درونگرا و کمالگرا و وسواس فکری همراه باشه.پس اضطراب شکلهای مختلف داره.اما بیمار با درمان بتدریج بهتر میشه و به تدریج دوباره به بیرون خونه سرک میکشه و احساس بهبودی میکنه و وارد جامعه میشه.من از بیمارانم میخام که بخاطر مصرف قرص ضد اضطراب خجالت نکشند،خودشونو سرزنش نکنند واحساس گناه نکنند.میگم که  ممکنه درمان طولانی مدت باشه مثلا برای چند سال،و چیزی که تعیین کننده هست ژنهای بیماری اضطراب و شرایط خارج از کنترل فرد هست.وقتی در اطرافیان بیمار،سابقه اضطراب زیاد باشه معنیش این است که درمان طولانی خواهد بود.شخصا درک نمیکنم که بیماران  اضطرابی چرا در مورد دارو خوردن چانه می زنند!.درد و درمان آن دست من و شما نیست.در هر نوع بیماری این واقعیت وجود دارد.

از بیمار میخام که دمنوش، جوشوندنی،داروی گیاهی بدون تایید پزشک استفاده نکنه و به حرف این و اون  گوش نکنه و داروهاش رو قطع نکنه.البته گاهی بیمار اینکار رو میکنه ،ولی  من بیمار رو سرزنش نمیکنم.از بیمار میخام که محدودیتهای خودش رو بپذیره و بلندپروازی نکنه چون در استرسها و فشارهای زندگی اضطراب تمایل به برگشت داره.خیلی وقتها دمنوشهای سنتی میتونند حس خوبی به بیمار بدهند و می توانند در کنار دارو استفاده شوند مثلا دمنوش سنبل الطیب و گل گاوزبان ،هل ،گلاب اما جای دارو را نمیگیرند.به هر حال مایعات برای انسان مفیدند.

من با خانواده و بستگان نزدیک بیمار هم صحبت میکنم تا بدانند که بیمارشون از یک مشکل واقعی رنج میبره ،از اضطراب.! او رو درک کنند و راه حل عامیانه ارایه ندهند ،گاهی همراهان بیمار در پذیرفتن صحبتهای منِ روانپزشک در مورد اضطراب،تردید به خرج میدهند و مقاومت می کنند.از او میخواهند که دارو استفاده نکند.در او احساس گناه ایجاد میکنند.بیمار اضطرابی، تلقین پذیر و تاثیر پذیره و حساسه ،اطرافیان باید با رنج بیمار همدلی کنند.اطرافیان باید با درمان بیمار همراهی کنند.
در پایان شرح حال و در آخر ملاقات به بیمار می گویم که خوشبختانه داروهای موثری برای اضطراب هست که میتونه اضطرابش رو کنترل کنه.برای بیمار تصور اینکه دارو میتونه حس بد اضطراب این همه سال رو خوب کنه دشواره.اما بعد شگفت زده میشه  .اضطراب مزمن اعتماد بنفس انسان رو شدیدا پایین میاره و تصمیم گیری رو براش مشکل میکنه.ممکنه تا مدتها نیاز باشه روانپزشک مثل یک کمکِ فکری و ماشین تسهیلِ تصمیم گیری در تصمیم گیریها و تحلیل مشکلات زندگی به بیمارش کمک کنه.در تحلیل روابطش با خانواده و دوست و همکاران و جامعه وکارفرما. همانطور که گفتم اضطراب گاهی میتونه خیلی فلج کننده باشه.

بیمار اضطرابی فکر میکنه دیگران اضطرابش رو میفهمن(انگار روی  پیشونیش نوشته من اضطراب دارم) اما من بهش میگم که بر خلاف این هست و فقط خودت اینو میدونی. در طی درمان بتدریج باید به بیمار کمک کرد تا اعتماد بنفسش رو بدست بیاره و با کمک درمانگر بتونه دوباره کنترل زندگی رو بدست بگیره.بتونه درس بخونه،بتونه کار کنه و با استرسهای شغلی کنار بیاد،خانه داری کنه،مراقبت کنه ،به مهمانی بره ، در بحرانهای زندگی عقب نشینی نکنه و در صورت لزوم باز هم از درمانگر کمک بگیره و در نهایت حس کنه از بقیه مردم چیزی کمتر نداره بلکه ممکنه برتریهایی هم داشته باشه.بهش میگم که داروهاش رو همیشه با خودش همراه داشته باشه چون ممکنه باز هم گاهی دچار  یک حمله  اضطرابی و پانیک بشه.خلاصه که اضطراب بیماری مرموزی هست. اگر بگذاریم اضطراب دوباره از قفسش بیرون بیاد اذیتمون میکنه و ما رو میترسونه(نمیکُشه اما میترسونه).اما وقتی تو قفس باشه میتونیم بدون ترس بهش نگاه کنیم.نمیتونیم از بین ببریمش فقط میتونیم تو قفس نگهش داریم.حالا انتخاب با شماست!!!.

      در قسمتی دیگر به ملاقات با بیماران وسواسی خواهم پرداخت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.