از خودم بدم میاد😔

             (از خودم بدم میاد).این جمله رو از خیلیها شنیدم.

برای همه ما در لحظه هایی از زندگیمون پیش اومده که از خودمون ناراحت باشیم.بخاطر رفتاری که باهامون شده،بخاطر اینکه جواب طرف مقابلو ندادیم،بخاطر خجالتی بودن،بخاطر رفتار اشتباهمون ،بخاطر زیاد سرزنش شدن،بخاطرضعیف بودن درسهامون،بخاطر قیافه یا قد یا هیکلمون،بخاطر چاق بودن یا لاغری.دراین زمانها میگیم؛(ازخودم بدم میاد).

اما اگه این جمله یا این حس[ بد بودن ]زیاد تو ذهنتون تکرار میشه یا حسش میکنید باید کمک بگیرید .گاهی این حس آنقدر زیاد میشه که واقعا از خودمون بیزار میشیم،حتا دوست داریم زنده نباشیم(پس حس خیلی بد و وحشتناکیه).

وقتی کمالگرا باشیم،خجالتی باشیم،وسواس داشته باشیم،اضطراب داشته باشیم،افسرده باشیم ،این حسِ بد بودن دست از سرمون بر نمی داره .همه جا مثل سایه با منه .من هستم و این حس بد بودن.احساس حقارت میکنم،احساس بی ارزشی می کنم و خودم رو پایین تر از بقیه حس میکنم.

این حسِ بد بودن معمولا از سنین دبستان شروع میشه و با بلوغ و نوجوانی  خیلی بیشتر میشه .این حس بد بودن مثل یک تکه ابر همیشه بالای سرِ آدمه و نمیتونیم از خودمون جداش بکنیم.کاش میشد این حس بد بودن رو جراحی کرد و کَند و انداخت دور.

خودمون میدونیم که نمیخواهیم این حس بد باهامون باشه اما انگار چسبیده بهمون،مثل دست یا پا !!!!.

خلاصه که حس بد بودن خیلی اذیتم میکنه😔😔😔.

         چیکار کنم که از خودم بدم نیاد؟؟؟؟

 

اگر از این حسِ بد نترسم و برای یک آدم مورد اعتماد بیانش کنم،مثلا مشاور،روانشناس،مددکار،(کسانی که تجربه این افراد رو دارند) این خیلی کمک میکنه . کسی که از خودش بدش میاد حتا میترسه که چیزی درموردش بنویسه،شاید از خودکار و کاغذ هم بترسه یا خجالت بکشه!!!.من درک میکنم.

گاهی شده که بیمار تو واتساپ یا تلگرام یا پیامک سلام  میفرسته و میگه؛(میتونم مشکلم رو مطرح کنم؟).من جواب سلام رو میدم و میگم بفرمایید .اما دیگه هیچ خبری نمیشه و بعد طرف  اکانت یا چت رو دیلیت میکنه(پاک میکنه).انگار نمیخاد از خودش ردپایی بگذاره .میخوام بگم که چنین آدمی چقدر زیاد اذیت میشه .اما فقط خودش اینو میدونه.حتا پدر مادر یا خواهر برادرش اینو نمیدونند.

اگر چنین آدمی هستید ،اگر چنین حسی دارید ،باید وحتما در موردش صحبت کنید .برای بهتر شدن باید درموردش صحبت کنید،بنویسید. این حسِ بد بودن خیلی چسبنده و موندنی هست،یعنی اگه دنبال درمانش نباشید تا چهل سالگی هم دنبالتون میاد،اگر درمانش هم بکنید باید طولانی مدت درمان کنید.

نمیشه با یک یا دو یا سه جلسه مشاوره و رفتاردرمانی و ورزش و داروخوردن از دستش خلاص شد .هر وقت درمان رو رها کنید حداکثر چند ماه بعد دوباره سر و کله اش پیدا میشه .

     اختلال از خود بد آمدن!!!

میخوام بهتون بگم این حسِ بد بودن ،این فکرِ(از خودم بدم میاد) ،یک بیماریست .پشت این حسّ ،افسردگی،اضطراب،وسواس فکری،اضطراب اجتماعی،شکست تحصیلی ،شکست شغلی ،اعتماد بنفس پایین،گاهی افکار خودکشی ،شکست در ازدواج هست .پس نیاز به درمان دارید .

اگر این حس بد بهتون چسبیده و اذیتتون میکنه ، حداقل کاری که  میتونید بکنید این هست که اونها رو بنویسید و نزد روانپزشک برید .در واقع داروهای ضد افسردگی که روی بازجذب سروتونین مغز تاثیر میزارن ،باعث میشن این حسّ و این گفتگوی درونی آزار دهنده کاهش پیدا بکنه.بنظرتون عجیبه ؟؟؟ اما واقعا اینکارو میکنه.

احساسهای مااعم ازغم،شادی،تعجب،ترس،خلسه،لذت،خشم، پوچی،خودشیفتگی،حقارت از مغز ما ناشی میشه .از سیستم لیمبیک و آمیگدال در مغز ناشی میشه .این سیستم مغزی در همه پستانداران هست ،مثل اسب و گربه و سگ و دولفین و…پس وقتی داروی ضد افسردگی استفاده میکنیم سیستمهای مغزی ما شروع میکنند به ایجاد تغییر وتعادل ،به نحوی که بتونیم با محیط اطرافمون بهتر کنار بیاییم.

         درمان

من اسم این تغییر رو میگذارم (یک معجزه کوچک).چون واقعا شگفت آوره،چطور مغز ما متوجه میشه خودش رو به چه شکلی باید ترمیم کنه ؟؟؟!!!!.اما این معجزه اتفاق میفته ،درنتیجه اون احساس بد بودن بتدریج کمرنگ میشه و محو میشه .انگیزه ما بیشتر میشه .هدفمند میشیم.ابراز وجود میکنیم.حرف دلمون رو میزنیم.ترسهامون کم میشن .تمرکزمون بیشتر میشه .اینها همه اتفاقهای خوبی هست که برای مغزمون اتفاق میفته .

اما یادمون باشه اگر الان به اینجا رسیدیم حاصل زحمت و تلاش بی وقفه دانشمندان علم عصب پایه و تکنولوژیهایی است که در طی یکصد سال تکامل و پیشرفت پیدا کرده ،پس فقط شعار  ودلخوش کردن نیست ،واقعیه .این رو میگم چون خیلیها از دارو میترسن .یا فکر میکنن خودشون باید تلاش کنن تا خوب بشن.فکر میکنن دارو خوردن نشاندهنده  یک ضعف درونی هست و من بهشون میگم از این افکار کمال گرا و وسواسی دست بردارید.هیچ انسانی کامل نیست و در نتیجه مغز هیچ انسانی کامل نیست .این سوپرکامپیوتر جهان هستی گاهی ایراداتی داره که نیاز به کمی تغییر داره و با دارو خودش اینکار رو میکنه.

      آیا حیوانات هم ممکنه نسبت به هم احساس حقارت داشته باشند؟

همونطور که گفتم سیستم لیمبیک و آمیگدال در مغز پستانداران دیگر هم هست .بعضی گربه ها،اسبها ،سگها ،دولفینها جسورتر و بازیگوشتر و بعضی خجالتی تر و ترسوتر یا منزوی تر هستند.آیا یک دولفین یا یک شیر از خودش بدش میاد؟؟؟!!!

حیوانات در مغزشون کلمه سازی ندارند پس درمورد احساسشون تفسیری ندارند اما حس درونی اونها در موقع جستجوی غذا،ایجاد قلمرو،جفت گیری،فرار از خطر خودشو نشون می ده و میتونه باعث شکست یا پیروزیشون بشه ،باعث بقا یا ازبین رفتنشون بده .

     نتیجه گیری

حسهای بد ممکنه در خیلی از ما شدید باشه طوری که از زندگی سیر شده باشیم ،اما اینها حسّ هستند و نه خود ما .میتونیم تغییر و اصلاحشون بدیم .دراین حال نیاز به درمان داریم.وقتی از خودمون بدمون میاد، درست  مثل زمانی که سردرد داریم به روانپزشک و روانشناس مراجعه میکنیم و حالمون رو بازگو میکنیم.دکتر خودش میفهمه و داروهای موثر بر سروتونین مغز تجویز میکنه و بعد از چند هفته می بینید که حالتون بهتر میشه و به زندگی امیدوار میشید .پس این کار رو بکنید و زندگیتون رو تغییر بدید.

ممنونم که به حرفم توجه میکنید.زودتر شروع کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.