آشفتگیها و بیماریهای روانپزشکی،در دنیا و در خانواده من


بهداشت روان،من چقدر هزینه پرداخت می کنم؟

موضوع بهداشت روان در کشورهای توسعه یافته اهمیت اقتصادی زیادی دارد (چیزی در حد میلیاردها دلار)چرا که دومین هزینه بهداشتی بعد از بیماریهای قلبی را به کشورها و دولتها نحمیل می کند بنا بر این هر چه در این راه سرمایه گذاری شود ارزش دارد.

اما ارزیابی مخارج مشکلات روحی روانی  در یک خانواده آسان نیست.مادری که تحت فشار و مشکلات اعتیاد شوهرش فرزندش را کتک می زند.خانواده ای که فرزند بیش فعال داردومشکلات تحصیلی پیدا کرده و سبب مشاجره پدر مادر شده است.دختری که آشفتگی روانی دارد و بارها خودزنی کرده است.شوهری که همسرش را کتک می زند.در این موارد ماهیانه چقدر حاضریم هزینه کنیم تا اعصابمان خرد نشود،کتک نخوریم،کتک نزنیم،دخترمان خود زنی نکند،مشکلات رفتاری فرزندمان بهتر شود؟ماهی یکصد هزار تومان،ماهی دویست،ماهی پانصد هزار ،ماهی یک میلیون تومان؟برای خدمات مشاوره و رواندرمانی و روانپزشکی؟ اولویت ما چیست؟ بعد از سیر شدن شکم و اجاره بها و لباس و خرج تحصیل؟(البته اگر چیزی بماند).گاهی برای درمان بیش فعالی باید از همه هزینه هایمان بزنیم چون می تواند عواقب وخیمی داشته باشد!.

 

سیاستهای بهداشت روان،منطقه ای،جهانی، من برای خانواده باید چکار کنم؟

اگر بخواهم مثالی بزنم میتوانم در مورد کووید ۱۹ یا بیماری کرونا بگویم.کووید ۱۹ یک ویروس مشخص است.در واقع کشورهای مختلف خط مشی های مختلفی در مقابله با آن اجرا کرده اند،بعضی موفق بوده اند و بعضی شکست خورده اند.بعضی مردم ماسک و فاصله اجتماعی و درخانه ماندن را جدی گرفتندو می گیرند و بعضی نه.بعضی دولتها جریمه سنگین بستند و بعضی نه.

آیا سازمان بهداشت جهانی در مورد کووید ۱۹ موفق عمل کرده است؟احتمالادر حدی که از آن انتظار می رفت عمل نکرده است،شاید چون  انتظارها  از این سازمان زیاد بوده است  ویا شاید چوم دولتها و ملتها در برابر قدرت این ویروس  بیش از همیشه احساس ناتوانی کردند .مهمترین شعار سازمان بهداشت جهانی ؛هر چه بیشتر میتوانید تست کرونا بگیرید؛بود ،این یعنی بیماریابی ،یعنی پایش بیماری .این شعار کاملا درست است .البته باید تعادلی بین هزینه آزمایش و سود ناشی از درمان به موقع بیماری وجود داشته باشد تا انجام تست بیماریابی مقرون به صرفه باشد.بیماریابی یک اصل پذیرفته شده بهداشتی جهانی است .بنابراین از طرف سازمان بهداشت جهانی اختراع نشده است!!!!..البته خیلی از کشورها حتی به این اصل بیماریابی هم عمل نکردند.هر کشوری خط مشی خود را داشت وداشته است.کشورهای موفق در این زمینه روشهای علمی و منطقه ای را براساس رویکردهای انسان مدار همگانی و سوسیالیستی  به اجرا درآوردند.

ازسیاستهای جهانی که بگذریم،آیا تک تک ما شهروندان به وظیفه فردی خود در گذاشتن ماسک و رعایت فاصله گذاری اجتماعی(یک و نیم تا ۲متر) عمل کردیم؟شاید آری و شاید نه!!!.

یکی از وظایف مهم سازمان بهداشت جهانی ایجاد یک رویکرد جهانی معتبر و علمی در زمینه بهداشت روان وبیماریهای روانی  برای همه کشورها و بخصوص کشورهای فقیر و یا در حال توسعه است.ممکن است کشورهای توسعه یافته و با اقتصادهای بزرگ از این سازمان جلوتر باشند

وقتی صحبت از بهداشت و بیماری است ،دانشمندان این رشته باید ورای هر نوع ملیت و گرایش سیاسی و بر اساس رویکرد انسانگرا  صریحا سخن بگویند.رویکردی که جان انسان را بالاتر از هر سیاست و سرمایه ای می داند .اما احتمالا سیاستمداران و حکومتها از صحبتهای صریح دانشمندان خوششان نمی آید،چون هزینه روی دستشان می گذارد،چون باید از اعتبار خود خرج کنند ،چون جان هر انسانی ارزش مشخصی دارد و یک دلار بیش از آن نمی ارزد.

در مورد بیماریهای روانی در جهان و نرخ بالای آن و تنوع گسترده آن و دسترسی به درمان و نیز انگ و برچسبهایی که به بیماران زده می شود فاصله وحشتناکی بین وضع موجود و وضع مطلوب وجود دارد و واقعیت ها بسیار تلخ  است .  اما وظیفه من سرپرست خانوار چیست؟من نه خبری از سازمان بهداشت جهانی دارم و نه از سیاستهای بهداشتی کشورهای غربی و شرقی و حتا کشور خودم.وظیفه من چیست؟؟؟؟؟وظیفه من کشیدن گلیم خود و خانواده ام از این آب است.رسیدگی به مشکلات بهداشتی روانی همسر و فرزندانم، به همین سادگی.باید کمک بگیرم.باید هزینه کنم و پیگیر درمان خود یا همسر یا فرزند خود باشم.

            آمار جهانی چه می گوید؟

نزدیک به یک میلیارد از مردم جهان رسما بیماری روانی دارند.به طور مثال در هندوستان از یک میلیارد وچهار صد میلیون نفر ،دویست میلیون نفر مشکلات بهداشت  روانی دارند.در چین با جمعیت یک میلیادو چهارصد میلیون نفر نزدیک به دویست میلیون نفر مشکلات روانی دارند.بنابر این بین ۱۲ تا ۱۵ درصد جمعیت جهان مشکلات روانی دارند واگر مصرف الکل و مواد غیرقانونی دیگر را هم به حساب آوریم،۲۰ تا ۲۵ درصد مردم جهان با این مشکلات درگیرند.بر اساس این آمار در کشور ما بین هفت و نیم تا ۱۱ میلیون نفر بیماری روانی از خفیف تا شدید دارند.

 

بر اساس این نمودار بیشترین اختلال روانپزشکی در هند افسردگی ها (33.8 درصد)سپس اضطرابها (19 درصد)و بعد مشکلات هوشی و عقب ماندگی ذهنی(10.8 درصد)وبعد اسکیزوفرنی(9.8 درصد)وبعداختلال دوقطبی(7 درصد)واختلال سلوک ورفتار (5.9 درصد)و بعد اوتیسم(3.2 درصد) و باقی اختلالات (8 درصد) میباشد.

بر اساس این نمودار بیشترین اختلال روانپزشکی در هند افسردگی ها (۳۳٫۸ درصد)سپس اضطرابها (۱۹ درصد)و بعد مشکلات هوشی و عقب ماندگی ذهنی(۱۰٫۸ درصد)وبعد اسکیزوفرنی(۹٫۸ درصد)وبعداختلال دوقطبی(۷ درصد)واختلال سلوک ورفتار (۵٫۹ درصد)و بعد اوتیسم(۳٫۲ درصد) و باقی اختلالات (۸ درصد) میباشد.

در سراسر جهان ۹۷۰ میلیون نفر مشکلات روانی یا مصرف مواد،۷۹۲ میلیون فقط مشکلات روانی بدون مصرف مواد،۲۶۵ میلیون نفر افسردگی،۲۸۴ میلیون نفر مشکلات اضطرابی،۴۶ میلیون نفراختلال دو قطبی ،۵۰ میلیون نفر دمانس یا زوال عقل و ۲۰ میلیون نفر اسکیزوفرنی  دارند.

آمارهای مربوط به اختلالات شخصیتی،جنسی،اختلال خواب،فراموشیها و دمانس،ضربات مغزی،عقب ماندگی ،اختلال انطباق ناشی از شغلها و مهاجرت و جنگ و خشکسالی و قحطی و تبعیض نژادی و یا جنسیتی در آمارهای بالا گنجانده نشده است.

در جهان سالیانه ۸۰۰ هزار نفر در اثر خودکشی ،۶۰۰ هزارنفر در اثر مواد مخدر و محرک و صنعتی،۳ میلیون نفر در اثر مصرف الکل ،۸ میلیون نفر در اثر مصرف سیگار فوت میکنند.

از طرفی در اکثریت موارد بیماران فقط یک بیماری خالص ندارند بلکه اصطراب با افسردگی،وسواس با اضطراب،دوقطبی با مصرف مواد و وسواس،اختلال هویت جنسی با افسردگی و اضطراب ،اوتیسم با اضطراب،و….دارند.

 

براساس نمودار بیشترین باری که ازبیماریها بر اقتصاد جهان و کشورها تحمیل میشود و ضرر می رساند مربوط به بیماریهای روانپزشکی(عصب روانپزشکی) یعنی 28 درصد از کل بیماریها میباشد

براساس نمودار بیشترین باری که ازبیماریها بر اقتصاد جهان و کشورها تحمیل میشود و ضرر می رساند مربوط به بیماریهای روانپزشکی(عصب روانپزشکی) یعنی ۲۸ درصد از کل بیماریها میباشد

نیمی از بیماران بزرگسال روانپزشکی ،شروع بیماریشان از قبل از ۱۵ سالگی بوده است . ۲۰ در صد کودکان و نوجوانان مشکل روانی دارند.می توان گفت از هر ۲ کودکی که دچار بیشفعالی،افسردگی ،اضطراب ،وسواس و غیره می شوند ،یکی از آنها تا بیست سال آینده هنوز درگیر بیماریش است. من همیشه از بیمارانم در مورد کودکی و نوجوانیشان میپرسم ،اکثریت آنها میگویند که هیچ مشکلی در کودکی و نوجوانی نداشته اند!در صورتی که در نیمی از موارد انتظار می رود مشکلات از کودکی شروع شده باشد.

بیماری روانی در میان افراد کم تحصیل(زیر شش کلاس )و افراد بیکار بسیار بیشتر از افراد تحصیل کرده دانشگاهی و افراد شاغل است .بعبارت دیگر فقر و بیکاری با بیماری روانی آمیخته است.فقر و بیکاری و کم سوادی با بیماری کنار می آیند تا انسان را نابود کنند.

       دسترسی به درمان،درمان ایده آل،هزینه، سهم من؟

اصولا درصد بیمارانی که نهایتا به سمت درمان می روند پایین است.در سراسر جهان حدود هفتاد درصد بیماران اساسا برای درمان روانپزشکی و روانشناختی مراجعه نمیکنند.از ۳۰ درصد مراجعه کنندگان براساس آمار جهانی حدود یک سوم آنها از درمانی قابل قبول و موثر برخوردار می شوند یعنی عملا کمتر از ۱۰ درصد بیماران  بزرگسال و ۵ درصد کودکان مورد نیاز ،تحت درمان موثر و مفید روانپزشکی و روانشناختی رفتاری قرار دارند و البته این عده در شهرهای بزرگ و در شرایط خوب اقتصادی و تحصیلی قرار دارند.یعنی در عمل در کشورهای در حال توسعه فقط ده درصد بیماران روانی از مداخلات موثر و مفید بهره میبرند در کشورهای توسعه یافته این مقدار به ۲۰ درصدیا حداکثر ۳۰ درصد بزرگسالان محدود می شود.

درواقع دو سوم بیمارانی که به روانپزشک و روانشناس بالینی مراجعه می کنندتحت درمان کافی نیستند یا درمانشان ضعیف است یعنی یا تعداد جلسات مراجعه و ویزیت معدود است یا مقدار دارو پایین است یا کیفیت رواندرمانی ضعیف است .درنتیجه بیمار ظاهرا تحت درمان است اما حال خوبی ندارد.

اگر بخواهیم ۱۲ جلسه رواندرمانی یا ماهی یکبار ویزیت و دارو  برای یکسال انتخاب کنیم،چقدر حاضریم برای مشکلات هیجانی خود یا فرزندمان در طی این زمان بپردازیم؟ مثلا هرجلسه یا ماهیانه یکصد هزار تومان،ماهی دویست هزارتومان ،بیشتر؟؟؟

یکی از علتهای مراجعه کمتر به روانپزشک و روانشناس بالینی میتواند مشکلات مالی باشد بخصوص در مناطق روستایی و فقیر.اما دیده ام مادری که راه پله خانه ها را می شست و فرزندش را برای درمان می آورد.او اعتقاد زیادی به تاثیر درمان در آینده پسرش داشت.یا مادر پدر دیگری که برای فرزندشان از اهواز به تهران می آمدند.

       درمان در کودکان و نوجوانان

همانطور که گفتم ۲۰ درصد کودکان و نوجوانان نیاز به درمان دارند اما از هر ۱۰ نفر کودک و نوجوان نیازمند ،   ۲ یا ۳ نفر توسط مادر پدر آورده می شوند.و آنها هم متاسفانه چند جلسه کوتاه آورده میشوند.

 

مواردی بوده که دختر یا پسر دبیرستانی از پدرمادر خواسته که وی را نزد روانپزشک ببرند و آنها انجام داده اند.البته طبیعتا در تهران و شهرهای بزرگ و در سطح اجتماعی اقتصادی بالا چنین اتفاقی می افتد.اما هر کودک و نوجوانی که احساس می کند حال خوبی ندارد باید از پدر مادر بخواهد که اورا نزد درمانگر ببرند و هزینه اش را پرداخت کنند.

 

این نقاشی نشاندهنده کتک خوردن کودک توسط مادر است.اگر کودکان را آزاد بگذارید ،بخوبی مشکلاتشان را در نقاشیهایشان نشان میدهند.کودکان گلایه نمی کنند اما با نقاشی سخن می گویند.

این نقاشی نشاندهنده کتک خوردن کودک توسط مادر است.اگر کودکان را آزاد بگذارید ،بخوبی مشکلاتشان را در نقاشیهایشان نشان میدهند.کودکان گلایه نمی کنند اما با نقاشی سخن می گویند.

درحال حاضر حدود ۲۳ میلیون نفر جمعیت زیر ۱۵ سال است.بیست درصد این جمعیت برابر با ۴.۵ میلیون نفر است!.واقعا زیاد است!!!.به نظر شما چند درصد از این جمعیت بالای ۴ میلیون که نیازمند درمان هستند ،تحت درمانند؟  آیا مادران و پدران به جز وضعیت درسی فرزندشان به چیز دیگری توجه می کنند؟

براساس آمار  حداکثر یک میلیون نفر از این ۴ میلیون نفر ممکن است برای مشاوره و درمان در طی یکسال آورده شوند.در عمل درمان مطلوب و طولانی مدت برای این کودکان و نوجوانان که فرزندان من و شما هستند، برای کمتر از ۳۰۰ هزار نفر  آنها انجام می شود .بنابراین فقط ۵ درصد کودکان و نوجوانانِ دچارِ بیماری روانپزشکی ، به درمان قابل قبول روانپزشکی و روانشناختی دسترسی دارند و تحت درمانند یعنی از هر ۲۰نفر  ۱ نفر.از یک کلاس ۴۰ نفره که حدود ۷نفر از آنها نیاز به مداخله و درمان دارند فقط یک نفر تحت درمان است.

انگ و انگ زدایی در بیماریهای روانپزشکی

(مگه من دیوونه ام؟)(هنوز اونقدر خل نشدم که برم روانپزشک)(من دیوونه نیستم،خودت دیوونه ای).این جملات را زیاد می شنویم. همه ما می دانیم که افسردگی یا اضطراب یا وسواس دیوانگی نیست.عدم کنترل رفتار،پرخاشگری بالا ،بیشفعالی و کمبود تمرکز،احساس گناه ،…هیچکدام دیوانگی نیستند.

انگ دیوانگی که ما برای خودمان و دیگران به کار میبریم مانع درمان و پیشرفت تحصیلی و شغلی و اجتماعی ما می شود.بخصوص این انگ زدن و بد دانستن بیماری روانی در جوانان و سطوح فرهنگی اقتصادی پایین دیده میشود.

تفکر نوجوان و جوان به گونه ای است که زندگی را هزار ساله می بیند و خود را آسیب ناپذیر و پیلتن می داند.آنچه نوجوان از نظر ذهنی تجربه می کند برایش تا سالیان سال تجربه ای دسته اول  است و بسیار خوشایند می نماید.بنابراین درک مفهومی بنام بیماری روانی و مشکلات هیجانی برای نوجوان سخت است.او ممکن است از نزاع بخاطر دوستش،از اندوه پس از شکست عشقی،از اینکه بخواهد مانند بزرگتر از خودش رفتار کند لذت ببرد،چگونه میتوان کسی را که از دردهایش لذت میبرد درمان کرد؟

          نتیجه گیری

همانطور که درجای دیگری گفتم نیمی از ژنهای بدن ما مربوط به سیستم عصبی و مغز (هزاروچهارصد گرم)و نیمی دیگر مربوط به باقی بدن ما(گوارش،پوست،استخوان،قلب و ریه ،…) است.پس مغز ما هم دچار بیماری می شود.ما دچار درد مغز،شکستگی مغز،طپش مغز،زخم مغز نمی شویم.مغز ما وقتی بیمار می شود ما دچار افسردگی،عدم تمرکز،خجالتی بودن،انزوا،اضطراب،گرایش به مصرف مواد،وسواس فکری،خشم نابجا،اوتیسم،میل جنسی بالا،خودآزاری،شخصیت مرزی،…..می شود .جنون یا دیوانگی علامت ۲ درصد از انواع بیماریهای روانپزشکی است.

بنابراین به حال بد خودمان توجه کنیم.بدنبال علتش باشیم.با چند نفر متخصص مشورت کنیم.کتاب و مقاله بخوانیم.سطحی نگر نباشیم.اگر افسردگی،وسواس،اضطراب،خشم،پرخاشگری داریم با خواندن صد تا جمله مثبت هم خوب نمی شویم،با قانون جذب خوب یا بد  نمی شویم،باید از افکار خرافی در شکل مدرن دست بشوییم.همانطور که افکار سنتی قدیمی مانند درمان با  سنبل الطیب،بادرنجبویه،اسطوخدوس،….نمی تواند افسردگی و اضطراب و وسواس مارا بهتر کند.این طب سنتی نیست. این فرهنگ سنتی قبل از پزشکی مدرن است.اساسا طب نیست.

تغذیه درست و متعادل ،روش زندگی صحیح،ورزش ،پرهیز از قندها و چربیها ،استفاده از لبنیات سالم ،مطالعه ،داشتن نگرش مثبت ،داشتن معنایی عمیق برای زندگی ،داشتن شغل و درآمد،امنیت مالی و روانی،داشتن مسکن مناسب ،همه خوب و لازم هستند.اما به هیچ سنتی تعلق ندارند.این انتخابها خردمندانه هستند و نه سنتی .دانش و خرد را با سنت عوض نکنیم .بدنبال درمان و بهبودی خود باشیم.بدنبال درمان و بهبودی فرزندمان باشیم.بدنبال درمان و بهبودی پدر مادرمان و خواهر برادرمان باشیم.

 

براساس نمودار تمامی داروهای ضدافسردگی موثربوده و اثرشان بیش از شبه دارو (دارونما یا پلاسبو) می باشد.این آمار براساس 522 تحقیق بر روی یکصدو شانزده هزار بیمار بدست آمده است

براساس نمودار تمامی داروهای ضدافسردگی موثربوده و اثرشان بیش از شبه دارو (دارونما یا پلاسبو) می باشد.این آمار براساس ۵۲۲ تحقیق بر روی یکصدو شانزده هزار بیمار بدست آمده است.

برای بهتر شدن باید خرج کرد،وقت گذاشت،حوصله و صبر داشت،باید منطق داشت.هیچ درمانی هم جای تفکر خردمندانه،خرد جمعی ،صبر،مطالعه،ورزش،هنر را نمی گیرد.

وقت بگذارید،هزینه کنید،صبور باشید،نترسید،عاقلانه رفتار کنید ،درمان کنید نتیجه می گیرید .این قانون طبیعت و قانون بدن مااست.

 

2 دیدگاه دربارهٔ «آشفتگیها و بیماریهای روانپزشکی،در دنیا و در خانواده من»

  1. متاسفانه حتی اگر انگ نزنند هنگام عصبانیت میگویند
    پدرم همیشه موقعی که عصبانی میشوم من رو میترسونند که میبرمت بیمارستان
    باید درمان شی
    در دعوا های روزمره 🙁

  2. با شما موافقم.حرفهاشون بسیاراذیت کننده است.احساس تهدید ،تحقیر ،اما باید در زمان آرامش بهشون گفت چرا منو بخاطر مشکلاتم کوچیک میکنید؟چرا هر وقت ابراز نارضایتی میکنم سریع جبهه می گیرید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.