اختلال دوقطبی خفیف یا دو قطبی ۲ و ۳

                   اختلال دوقطبی خفیف

      دوقطبی  یعنی چی؟

       اختلال های دو قطبی ضعیف به طیفی از بیماریهای خلقی دوقطبی گفته میشود که در آنهاتغییرات یا نوسانات خلقی و روحی را در کنار مشکلات رفتاری فرد میبینیم.اما منظور از تغییرات خلقی چیست؟

      ۱- گاهی فرد سرحال، خوش بین ،بگو بخند سهل گیر ،مثبت ،خوشحال ،نترس و بی احتیاط و بی ملاحظه است.در کنار آن ممکن است حساس ،تحریک پذیر ،کم طاقت و پرخاشگر باشد.

       ۲ -گاهی فرد ممکن است روحیه ای غمگین و افسرده ،ناراحت وکسل،اخمو،بی انرژی،کم حرفوگوشه گیر،منفی نگر،ملاحظه کار،دوری گزین و غیرمعاشرتی داشته باشد.درعین حال ممکن است حساس ،تحریک پذیر ،پرخاشگر،بهانه گیرو کم طاقت باشد.

    بیماری که دچار مشکل دوقطبی خفیف یا دوقطبی ۲ یا ۳ است روحیاتش مانند آنچه بیان شد در تغییر است.مثلا برای چند روز یا هفته و یا ماه روحیه نوع اول و برای چند روز روحیه و رفتار نوع دوم را دارد.
کسانی که ازبیرون بیمار را میبیننداز خود می پرسند چرا امروز برعکس دفعه پیش او این تصمیم یا این واکنش را نشان داد؟  چرا بداخلاق شده؟ چرا امروزاینطوررانندگی میکند؟ چرا از دیروز پرخاشگرانه جواب میدهد؟ وقتی در طول روزها و هفته ها چنین رفتارهای نامناسب یا غیرمعمول یاآسیب زننده ادامه می یابد مااز خود میپرسیم کجای کار او اشکال دارد؟چرا گاهی اینقدر غیرقابل تحمل میشود؟ چرا دمدمی مزاج است؟  آیا ممکن است دوقطبی باشد؟
زمانهایی که فرد دچار سرخوشی مشخص(  مانیا )وشاد  و پرانرژی بودن و کم خوابی و خوشگذرانی و میل جنسی بالا وولخرجی است و اعتماد بنفس بالایی دارد تشخیص دوقطبی چندان مشکل نیست.
مشکل تشخیص زمانی است که دوره واضح ومتمایزی از شادی و سرخوشی نمیبینیم بلکه فردی تحریک پذیر،حساس،بدبین و جدی را میبینیم.فردی که به هر چیز گیر میدهد،زودعصبانی میشود،اززندگی خسته میشود،بی حوصله و مضطرب است،در عین حال بیخواب است،پرحرف و شاکی و ایرادگیراست،حق بجانب و خودبزرگ بین است.انعطاف پذیرنیست و قهر می کند.حاضراست ساعتها بحث کند اما همچنان بدبین است.
زمانی که برای چنین فردی اختلال دوقطبی خفیف مطرح میشود امیدمان این است که با درمان اخلاقیات ورفتار وی بهتر بشود.درنتیجه در اینجا بطور ظریفی مساله سلامت روان مطرح میشود،آیا این فرد از نظر روحی روانی سالم است؟                                                                                                          آیابادرمان مناسب وموثرفرد,تصمیم گیریهای خانوادگی،شغلی،تحصیلی،قضاوتها،گرایشهاو خلاصه فرازو و فرودهای زندگی او کاهش می یابد و خود و خانواده اش به آرامش نسبی میرسد؟
پاسخ به این سوال که فرد مورد نظر اختلال دوقطبی داردیا خیر نیاز به دانستن تاریخچه و داستان زندگی فرد برای چندین ماه تا چند سال دارد و نباید در مطرح کردن تشخیص شتابزده عمل کرد.پس از بررسی داستان زندگی فرد و فرازو فرود های زندگی او ،روانپزشک با دیدگاهی مبتنی بر خرد وبا درنظر گرفتن زمینه اجتماعی و فرهنگی و طبقاتی فرد و با در نظر گرفتن خرد جمعی به این نتیجه میرسد که رگه ای از تصمیمات غلط و افکار و تکانه های نامتناسب همراه با تحریک پذیری وافسردگی یا عدم تمرکز و روحیه و خلق متغیر دیده میشود.به عبارتی همواره در هنگام مشکلات شخص،خلقیات و روحیه بیمار با وضعیت معمول متفاوت بوده است پس در این حالت تشخیص دوقطبی خفیف یا نوع ۲ و یا ۳ مطرح میشود.

  یکی از مهمترین دلایلی که باعث مراجعه زوج ها به روانپزشک میشود مشکلات رفتاری ناشی از اختلالات دو قطبی است.علل شایع دیگر ناشی از مصرف مواد و ناشی از کمبود تمرکز ومشکلات شخصیتی است.

                نیاز به درمان در دوقطبی خفیف

آیا زمانی که تشخیص دو قطبی خفیف مطرح میشود درمان آن موفقیت آمیز خواهد بود؟ آیا با درمان میتوان سبب کاهش تنشها و مشکلات بین فردی و خانوادگی و شغلی شد؟ حقیقتا درمان ایده آل دوقطبی خفیف قرار است به بهبود زندگی فرد وخانواده منجر شود.بنابراین با پذیرش مشکل از طرف فرد مشکل، راحت تر حل می شود.اما گاهی  بیمار مشکل خود را نمیپذیردولی حاضر به همکاری در خوردن دارو هست.خود این پذیرش دارو نیز قدم بزرگی است.اما چرا بیمار نمیپذیرد که اختلال دو قطبی دارد؟چون فکر میکند تمام تصمیمها و اشتباهات گذشته و خلاصه مسولیت همه مشکلات گذشته بر دوش او خواهد افتاد.چنین فکری میتواند برای او یک بحران ایجاد کند لذااو ترجیح میدهد چنین تشخیص پرمسولیتی را نپذیرد.

درمانگردر اینجا باید عملگرا باشد و بگوید که هدف بهتر شدن اوضاع است واگر دارو در عمل تاثیر خوبی داشته باشد چرا از آن استقبال نکنیم؟چون هزینه بسیار کمتری را برای آینده خواهیم پرداخت.هزینه احساسی کمتر،درگیری کمتر،اخلاق بهتر،رابطه بهتر،لذت بیشترورنج کمتری نسیبمان خواهد شد .بدون درمان رابطه بازنده-بازنده تمام خواهد شد و با درمان برنده -برنده به پیش خواهدرفت.مساله حق و ناحق یا غلط و درست نیست بلکه مساله گفتگو و ارتباط دو طرفه است.
اختلال دوقطبی ضعیف و یا دوقطبی ۲ و یا۳ در کودکان هم رخ میدهد اما تشخیص آن میتواند بسیار مشکلتر باشد.در چنین مواردی مادر پدر تغییرات خلقی و رفتاری را در فرزند خود میبینند اما در بسیاری موارد آن را به رفتار کودکانه و طبیعی ربط میدهند ونه به یک مشکل. در این موارد نیز باید با احترام به نگرانی مادرپدر از تشخیص زوردس و فوری اجتناب کرد و ابتدا فقط بر سر اینکه آیا رفتار کودک به خودش و اعتماد بنفسش و روابطش با کودکان دیگر
آسیب می زند یا خیر توافق کرد.

 درمان دو قطبی خفیف یا دو قطبی ۲ و ۳

درمان دوقطبی خفیف چالش برانگیز است.بسیاری از مواقع ممکن است اضطراب شدید یا وسواس یا نا امیدی یا تحریک پذیری شخص بیشتر بچشم آید و در نتیجه داروهای ضد افسردگی یا ضد اضطراب یا ضدوسواس تجویز شود.   گاهی ممکن است بیخوابی فرد آزار دهنده باشد و بطور مثال ازداروهای ضددوپامین استفاده شود.گاهی با توجه به سابقه خانوادگی و وراثت دوقطبی  از داروهای معروف لیتیم و والپروات سدیم استفاده  میشود.
مهمترین مساله قبل از شروع درمان دارویی برقراری یک رابطه درمانی خوب و موفق بین روانپزشک و مراجع است.فضای درمان نباید بیش از حد مدیکالیزه،پیچیده و تخصصی و تکنیکی باشد زیرا در این حالت با کوچکترین عارضه و حساسیت دارویی بیمار درمان را رها میکند.وقتی صحبت از خرد جمعی و خردورزی و عملگرایی در تفسیر مشکلات بیمار است باید بیش از هر زمان دیگری فروتن باشیم و انسانی رفتار کنیم و از توضیحات پیچیده خودداری کنیم ،چرا که بیمار ،خود،برای یافتن توضیحی در مورد بهم پیچیدپیهای زندگی   خودش مراجعه کرده است.
پس در نهایت ممکن است طیف مختلفی از داروها در درمان بکار رود و اتفاقا هر کدام هم تاثیر مثبت خود را داشته باشند.این بدان معنا نیست که تشخیص هر پزشک با دیگری متفاوت بوده است.

 نتیجه گیری

(۱) هنگامیکه از تشخیص دو قطبی خفیف یا دوقطبی ۲ ویا ۳ صحبت میشود ما با یک مشکل چندین ساله روبرو هستیم و منطقی است که برای گذاشتن تشخیص عجله نکنیم و تا چند ماه تشخیص را به تاخیر بیندازیم.
(۲) اختلال دو قطبی خفیف در اکثریت موارد یک مشکل خالص نیست و با اضطراب،وسواس،پانیک،مشکلات روان تنی،بی خوابیهاو بدبینی و احساس گناه و مصرف مواد همراه است.
(۳)اختلال دوقطبی خفیف بعلت ماهیت مزمن و مرموز و تدریجی آن ممکن است کمتر مورد توجه و بررسی و درمان قرار گیرد اما باعث مشکلات بین فردی با خانواده و سایرین ومشکلات شغلی ویرانگر شود.
(۴) در مواردی که تشخیص دوقطبی خفیف مطرح است بهتر است به جای تکیه بر واژه ها و توضیحات پیچیده بر مشکلات واقعی و ملموس مانند مشکلات درسی،خانوادگی ،ارتباطی ،شغلی ،اضطراب،بیخوابی،وسواس فکری وناامیدی  فردتکیه کنیم.
(۵) به بیمار انگیزه بدهیم که برای تغییر جرات بورزد و دارو را امتحان کند.به او بگوییم که دارو عوارضی محدود و شناخته شده دارد و از امتحان کردن دارو نترسد.به بیمار بگوییم که اگر دارو تاثیر مثبتی بر رفتارمان داشته باشد در نتیجه با کمترین هزینه بیشترین منفعت را خواهیم برد و دارو تاثیر غیرقابل برگشت نخواهد داشت.بعلاوه اینکه دارو برروی کسی که سالم است و مشکلی ندارد تاثیر خاصی نخواهد داشت.
(۶)از هر فرصتی برای گفتگو و تبادل نظراتمان استفاده کنیم و با یک دیدگاه (من درست میگویم و تو اشتباه میگویی) وارد بحث نشویم و قهر نکنیم و اگر خشمگین شدیم ادامه گفتگو را به زمانی بهتر بیندازیم.
امیدوارم بیشتر و بهتر با چالشهای مربوط به تشخیص و اختلال دو قطبی خفیف شما را آشنا کرده باشم.
دکتر مجید محمدپور ،روانپزشک


سیستم پرسش و پاسخ

پیگیری سوال قبل

پیگیری سوال قبل

ثبت سوال جدید

ثبت سوال جدید

امکان انتخاب تا ۵ تصویر وجود دارد. جهت انتخاب چندگانه کلید Ctrl را نگه دارید.
© همیار سیستم

1
بی تابی روحی

سلام.من35 یک زن سالمه و متاهل هستم ویک پسر دارمو کارمند هستم
واقعیت انه که بعد حدود 15 سال زندگی با فرازو نشیب هایی که با شوهرم پشت سر گذاشتم و بمن ثابت شده مرد خوبی است ...ولی هنوز گه گداری برخی مردان دیگر نظر منو جلب میکنند ..از خیانت و دروغ متنفرم چون آرامش منو بهم میزنه ..ولی متاسفانه کشش به مردهایی با کلاس رفتاری بالاتر نه لزوما آدم بهتر دارم...خودم سعی دارم همیشه حدود حجاب و رفتارم رو کنترل کنم تا دچار این قبیل سو استفاده ها نشم ...ولی هنوز چیزی در درون من که ناشناخته ست سر بر میاره و حتی به یک رابطه ساده وبدون گناه و خیانت من رو راضی میکنه ..
مثلا اخیرا با آقای که در خارج از کشور است و قبلا از همسرش جدا شه آشنا شدم که اتفاقا همسرم هم در جریان گذاشتم ..تا مجبور به مخفی کاری نباشه ..من بیشتر به دنبال هم صحبتی و نیاز فکری خودم با ایشون درتماس هستم ..ولی گاهی احساس دلتنگی هم دارم ...نمیخام پارو فراتر بذارم ولی از اون ور شدیدا به رفاقت سالم با همچین شخصیتی هم احتیاج دارم ...این دوگانگی بسیار برا آزار دهنده است
نظر شما برام مهمه ...من از دست دادن آرامش و ثبات فکری ام خیلی برام سخته ...ولی راه حلی هم به ذهنم نمیرسه
مشاهده پاسخ دکتر
2
ترک اعتیاد

سلام همسرم 34سالشه و حدود 5 سال متادون و تریاک مصرف کرده حدود 9 ماه هست که ترک کرده ولی همچنان خواب آشفته داره به شدت چاق شده ولی میل به خوردن غذا زیاد نداره و بیشتر تنقلات میخوره اصلا نعوظ نداره حتی صبحگاه بهش مشکوکم که نکنه باز مصرف میکنه واینها علامت برگشت به اعتیاد باشه در ضمن شرایط روحیش اصلا خوب نیست خودش میگه تمام مشکلات و حال وروزش بخاطر ناامیدی و بی پولی و فکر وخیال هستش من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم پنج سال هست که حتی یک نگاه عاشقانه هم به من نکرده چ برسه به ...... خودمم حالم زیاد خوب نیست ولی همه جوره میخوام تلاش کنم که زندگیم درست شه از طریق بهداشت محلمون اقدام کردم و خواستم با روانشناس صحبت کنیم همسرمم با کمال میل اومد ولی متاسفانه اصلا بهمون کمکمی نکردن انگار تو این مملکت تا پول خرج نکنی کسی برای حرفات تره هم خرد نمیکنه ، سپاس از راهنماییتون برامون دعا کنید مشاهده پاسخ دکتر
3
وسواس -افسردگی

با سلام و احترام
وقت بخیر
جناب دکتر عزیز.بنده حدود یک سال هست به دلیل وسواس و افسردگی روزانه 20 میلی گرم اس سیتالوپرام و 1میلی هالوپریدول مصرف میکنم.
افسردگی من خیلی بهتر شده و تقریبا احساس میکنم خوب شده است؛ولی حدودا 2-3 ماهی هست که وسواسم دوباره عود کرده و شدت گرفته است ، و دکتر 10میلی گرم دیگر به اس سیتالوپرام اضافه کرد و الآن حدود سه ماه است که 30 میلی اس سیتالوپرام مصرف میکنم. با این حال تغییری نکرده ام و وسواس فکری ام (فکری خالص) مرا اذیت میکند .حال با این اوصاف باید به دکتر بگویم دارو دیگر موثر نیست و نوع دارو را عوض کند و داروی دیگری بدهد؟؟
باید چه کار کنم؟؟
آیا ممکنه دارو در اوایل موثر بوده و الآن دبگر موثر نیست؟، یا اینکه از همان اول هم برای وسواس موثر نبوده و گمان میکردم موثر بوده؟؟
با سپاس
مشاهده پاسخ دکتر
4
ترک ب ۲

سلام خسته نباشید.من پسر ۲۵ ساله ای هستم ک ۵ سال هست اعتیاد دارم. اول با شیره شروع شد وسطاش متادون میخوردم و الان هم سربازم و توپادگان روزی ی دونه ب۲ میخورم و میام بیرون شیره میکشم. درهفته ۴روز پادگانم و ۳ روز خونه. وقتی شیره میکشم احساس خماری میکنم بیشتر. درحال حاضر ب ۲ رو میخوام ترک کنم میخوام کاملا پاک بشم ب نظرتون چیکار کنم
خیلی ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
5
ترک اعتیاد

سلام دکتر ،زنی 55ساله هستم 15سال اعتیاد دارم به تریاک وشیره 4سال است که بصورت خوراکی روزی سه وعده ،که مجموعا نیم گرم مورداستفاده میکنم وقتی خمار میشوم توی قلبم تیر می‌کشه ،عرق زیاد میکنم در ضمن فعالیتم زیاد ،6ماه که دچار زانو درد زیاد میشم وقتی استراحت میکنم درد پام بهتره ،اگر ترک کنم اتفاقی برایم نمی افتد خواهش میکنم کمکم کنید خیلی هم تو اجتماع حضور دارم ،کسی به ذهنش خطور نمی کنه که من گرفتار این بلا باشم در واقع تمام کارای اجتماعی را بن مو احسن انجام میدهم دوبار ترک کردم زن پدرم و دخترش از سست بودن ارت ده ام سو استفاده کرده شیره جلویم می‌کشیدند وتعارف میکردن می‌گفتم تو سن بالا سکته میکنی واقعا نمیدونم ممنون میشم منو راهنمایی و کمکم کنید ،عزیز دلم خداحافظ شما باشه عمر طولانی برایت از خدا میخواهم . مشاهده پاسخ دکتر
6
ترک شیشه

با سلام و خسته نباشید
من همسرم چندسال اعتیاد ب تریاک داشتن و با قصدترک ب کلینیک رفتیم و حدوده ۴سال متادون خوردن و تازگی ها در منزل پایپ پیدا کردم همچنین ایشون ۳روز میخوابه و ۳ روز هم بدون خواب کار میکنه ،خیلی هم پرخاشگر و دست بزن پیدا کرده سنشم ۳۵ سالشه ،کمپ ب ما امید داده ک اگر حداقل ۳ ماه بمونه و همکاری کنه میشه ترک کرد ولی صحبتاتون رو ک راجب ب کمپ خوندم ناامید شدم ک میگید کمپ فایده نداره شاید واسه خانواده اخرین راه باشه چون کاره دیگه ای نمیشه کرد
بعد اینکه کمپم اجباری میخوایم ببریمش
خیلی ها رو دیدم ک کمپ بهشون جواب داده
میشه لطفا راهنمایی کنید
مشاهده پاسخ دکتر
7
عوارض پس از ترک متادون

سلام اقای دکتر
من حدود ۷ سال متادون مصرف کردم .اواخر روزی ۴ تا قرص متادون ۴۰ میخوردم . تا اینکه از خودم بیزار شدم .حدود یکماه قرص ب۲ خوردم که رسوندمش به روزی نصف قرص .بعد یه دفعه گذاشتمش کنار بدون هیچ دارویی .خیلی اذیت شدم .الان ۴۰ روزه ترک کردم .اما هنوز بی حالی و درد توی ساق پاها و بی خوابی دارم .اما از همه مهم تر اینکه چشام تار میشه و دوبینی دارم . این عوارض و ضعف بدنی تا کی ادامه داره ؟
مشاهده پاسخ دکتر
8
بغض کردن

سلام دکتر در مورد ایجاد بغضهای مزاحم و آزار دهنده در شرایط مختلف که چجوری کنترلش کنم چون باعث خجالت و بی اعتماد بنفسیم میشه یجورایی انگار از دلشکستگیها و سرخوردگیهای قبله ،میخوام بدونم چجوری درمانش کنم مثلا مواقع خداحافظی معمولی از عزیزان گریه میکنم یا موقع قلیان احساسات مذهبی احساسی و غیره ،ممنون از پاسختون مشاهده پاسخ دکتر
9
ترک بی۲

سلام . آقای دکتر بنده ۲۸ سالمه. و حدود ۹ ماه میشه از قرص بی۲ استفاده میکنم یه نصف قرص مصرف میکنم میخوام قطع کنم چون خیلی از لحاظ فکری اذیت میشم به دکتر مراجعه کردم قرص کلدنیون و شربت رها تجویز کردن ..لطفا شما راهنمایی کنید
آیا ورزش کردن و استفاده از مکمل های ورزشی مجاز زمان مصرف بی۲ امکان داره .. لطفا جواب بدین . ممنون
مشاهده پاسخ دکتر
10
وسواس فکری

سلام و خسته نباشید . امیدوارم حالتون خوب باشه و سلامت باشید .
۱. آیا امکان دارد تنها یکبار دچار دوقطبی شویم ؟ مثل افسردگی ... یا مختلط و هایپومانیک


۲. تفکیک بین شیدایی و جوگیری وجود دارد ؟ امکان دارد اشتباه بگیرند ؟ آیا واقعا بزرگ بینی علایق عجیب و کارهای احمقانه و توضیح دادن همه چیز و مدام حرف زدن ساده لوحانه ! اینها ربطی به بیماری دارد ؟

۳ همیشه در درونم احساسات ترسناکی هست مثل شرم و ترس ...شرم از رفتار های گذشته و ترس از آینده . من یک دوره هایی افسرده شدم و افکار خودکشی شدید داشتم و مدام درحال آسیب به خود بودم که تحت مراقب خانواده و بیمارستان سلامت ماندم . و خب یک دوره ای هم خیلی کوتاه عصبی و پرخاشگر شدم و خودخواه شدم و جوگیر و خودنما و پرواز کنان خودنمایی میکردم و بزرگنمایی توانایی ها و افکارم و ارتباطاتم با افراد برجسته ی مورد علاقه و نوشته هایم و خب...
من نمیدونم که چیشد که انقدر عمیقا سطحی رفتار کردم نمیدونم قبلش چقدر بارم بود اما کاملا سقوط کردم به یه آدم سطحی بدون اطلاعات و دوباره خودمو کشیدم بالا و مطالعه کردم و یادم اومد که آدم نسبت به چیزایی که نمیدونه اضحار نظر نمیکنه و..
و من حالا در جایگاه یک آدم با بلوغ فکری میدونم خودکشی راه حل نیست خودکشی ساده ترین راهه خودکشی احمقانست ..اما‌ اما من هنوز از آینده میترسم چون من نمیدونم چه بلایی سرم اومد نه یکبار که بعد از زمانی که فکر میکردم به بلوغ رسیدم زمانی که فکر کردم چرا قبلا به خودکشی فکر میکردم ؟ و بعد دوباره مغزم یادم آورد و فریب خوردم ...
خب ؟ چه تضمینی هست ؟ من میترسم !
گذشته یه مسئله ایه که هم باعث غممه هم ترسم ...
امکان داره تمام این ماجراها از زندگیم پاک شه ؟ الان داروهارو کمه کم کردیم و احتمالا کاملا قطع شن اما شاید هم نه چون بدون اونا نمیتونم بخوابم شبها .
بیشترین در زندگیم شده وسواس
فکر راجب اینکه چرا بدون قرصا نمیتونم شب بخوابم ؟ و چرا وقتی شب نمیخوابم در عوض ۱۰ .‌۱۲ ساعت روز میخوابم ؟ چرا نمیتونم مثله آدم های سلامت سحرخیز باشم تا کامروا شم ؟ آیا فرقی بین افسردگی و ضعف وجود داره ؟ آیا بخاطر ضعف من در کنترل عواطفم و همینطور تبلی و هزاران ضعف من نیست ؟ که انداختیم تقصیر ِ؟ قرص برای ضعف من که نمیتونم بفهمم همه زندگی براشون همینقدر سخته ؟
و در نهایت این فکرها نفرت از خودم بخاطر ضعف هام و بیمسئولیتیم و خشم از بقیه و فکر خودکشی میاد که میگم باشه میمیرم هم از این جنگ بینهایت راحت میشم هم از تحمل بودن به جای یه آدم بیمسئولیت

وای آقای دکتر اینها فکرای من نیست اینها وسواسه اینها مغزمه من مطالعه کردم من میدونم که باید سعی کنم ذهنم رو توی سطوح مثبت نگه دارم اما منفی بافی و ترس شلیک میشن و همین حرفای تکراری .
تابه حال چند استرسی که وارد شد هربار من امیدم را از دست دادم و پریشون شدم و بیحس شده و افکارات عجیبی منو احاطه میکنند . افکارات وسواسی که زندگیمو سیاه میکنند دنیا ناشناخته میشه . از مسئولیت هام و واقعیت کارهایی که باید بکنم جدا میشم و احساسی نسبت به پیشرف زمینی ندارم ...درگیر فلسفه و دین و سیاست میشم و چرت و پرت میبافم و دوبار این اتفاق افتاده و چطو بگم تو یه فازی میرم که دنیای خودمو میسازم میخوام تنهایی دنیارو نجات بدم کار مفید نمیکنم به جاش کار بیفایده میکنم که بعضی افراد که اطلاعات کمی دارند شگفت زده میشند و تحسین میکنند اما افرادی که تخصص دارند متوجه میشند که من هیچ تخصصی نداشته اضحار نظر میکنم
و این اتفاقات توی شرایط استرس زا افتاد که من انگار مغزم خاموش شد
گریم میگیره از یادآوریشون‌ چون از ترس و استرس از دنیا جدا میشدم و کاملا یادمه که چقدر از ترس تفکرمو واپس میزدم
و میترسم ! میترسم تحت استرسای شدید قفل کنم بیشتر
و این حسو بهم میده یه ادم ترسوعم سریع راه میانبر پیدا میکنه تو سختیا
تو اون حس من بی حس میشم یه تصوراتی که اگه جمعشون کنم یه مکتب فلسفی میشه
که البته تهش به خودکشی میرسه چون فهمیدم تمام اون تصورات درنهایت برای اینه که منو آماده کنه برای خودکشی و از استرس و رنج آزادم کنه
اگه من معنوی میشم میخوام بم پیش خدا اگه فلسفی میشم میخوام نیست شم توی جهان و تبدیل به انرژی شم و یا میخوام از بی لذتی رها شم
همش همش تهش به اینه که بمیر

خیلی از افراد یکبار افسردگی میگیرند اما خوب میشوند و رها میکنند
اما من به خاطر طیف رفتارهام و کنش ها و واکنش ها و همینطور افکارات به جای مونده در اعماق ذهنم خیلی برام سخت شده و همش میترسم از اینکه بیوفتم توی رنج و دردِ درونی
به نظر شما چه درمانی برای رفع نشخوار ذهنی و وسواس فکری خوبه ؟ cbt ?
برای اینکه تقریبا با مطالعه و غیره توی فاز منفی نیستم که بخوام بگم همه منو اذیت میکنن فلان چون قبلا احساس قربانی بودن داشتم و خشم اما الان این طور احساسات ندارم و مشکلات و تعارضات کودکی و شکست ها برام حل شده و مثبت اندیشی جایگزین شده تنها الان ترس از آینده دارم و ترس از ناامیدی ...
آیا ترس از ابتلاء به حمله افسردگی یا هایپومانیک بعد از یک دوره تجربه ناخوشایند تنها در من وجود داره ؟ آیا میتونم بیانش کنم ؟ از این بابت هم نگرانم بیان کردنش
مشاهده پاسخ دکتر
« قبلی 1 2 3 4 5 6 7 ... 70 بعدی »