وسواس،وسواس،وسواس

   وسواس های شدید،درصد قابل توجهی از بیماران وسواسی را شامل می شود که زندگی آنها به شدت تحت تاثیر افکار وسواسی یا رفتارهای وسواسی قرارمی گیرد(چیزی در حدود ۳۰ درصد بیماران).درمان دارویی در این شرایط قدم اول و دوم درمان است!و درمان روانشناختی در مرحله سوم قرار می گیرد!!!.

 

 وسواس شدید یعنی چه؟؟؟

وسواس فکری شدید یعنی افکاری فلج کننده که حتا ممکن است نتوانیم برای کسی بازگو کنیم.افکاری که شاید شرم آور بنظر برسد یا عجیب و غریب یا کفر آمیز یا ماهیتی جنسی داشته باشد. گاهی بیمار احساس بدشکلی شدید در قسمتی ازصورت یا بدن دارد.فکر ابتلا به یک بیماری لاعلاج مثل سرطان یا ایدز نیز می تواند باشد .گاهی افکار آسیب زدن ویا آسیب دیدن بستگان نزدیک توسط نیروهای شر و بدخواه دراثر افکار فرد بیمار رخ می دهد.ماهیت این افکار به گونه ایست که در بیان این افکار تردیدداریم چون می ترسیم که فکر کنند دیوانه ایم،می ترسیم مسخره شویم،می ترسیم مورد غضب خداوند واقع شویم.اصلا نمی دانیم با این افکار چه کنیم.به عبارتی با خودمان هم راحت نیستیم و یا با خودمان هم درگیریم.
در مورد نوجوانان ممکن است وسواس ماهیتی تدریجی داشته باشد وآنها متوجه نشوند که افکارناراحت کننده اشان که با آنها بزرگ شده اند در واقع وسواس است.در واقع از دوران دبستان ممکن است با وسواس آشنا شوند.
افکار وسواسی شدید فرد را در خانه حبس میکند،اعتماد بنفسش را می گیرد. اضطراب شدید ایجاد می کند.بی خوابی میدهد.انسان را افسرده می کند.فرد کاملا احساس تنهایی می کند.در مواردی که کمالگرایی وسواس فکری را همراهی می کند،انگار که بیمار ذره بین در دست گرفته و به دقت اعمال و رفتار خود را با دیگران مقایسه می کند و همیشه به خود نمره ای پایین می دهد.یعنی احساس حقارت می کند.
آنقدر تردید در فرد ایجاد می شود که نمی داند کدام رفتار و احساسش درست و سالم است و کدام فکر و احساسش غلط است.شاید بیمارفکر کند دیگر سالم نخواهد شد.زندگی در چنین شرایطی که مرزهای درست و غلط ،خوب و بد در هم آمیخته و بیمار دایما خودش را سرزنش می کند تلخ و دردناک است.                                                                           گاهی بیمار نبودن و نیستی را به زندگی ترجیح می دهد. در این شرایط انسان واقعا نیاز به امید دارد.امید به بهتر شدن،امید به تغییر،امید به درک شدن،امید به اینکه کسی او را از تنهایی بیرون بکشد.امید به اینکه مادر،پدر،خواهر برادر،همسر ،دست وی را بگیرند و به درمانگر سوقش دهند.
رفتارهای وسواسی نیز می تواند انسان را به سمت تنهایی،ناامیدی،انزوا و افسردگی بکشاند.رفتارهای وسواسی در جلو چشم دیگران قرار دارد و بیمار دایما مورد قضاوت و سرزنش دیگران قرار می گیرد. دیگران یعنی پدر ،مادر،خواهر،برادر،همسر،فرزندان،همکلاسی،معلم،دوستان، همسایه،همکاران و هر کسی که برای انسان مهم محسوب می شود.
بیمار ترجیح می دهد دیده نشود تا اینکه بخواهد مورد قضاوت تلخ و دردناک وگزنده دیگران قرار گیرد. قضاوت راحت ترین وبدترین کاری است که اطرافیان بیمار میتوانند انجام دهند و به جای همدلی و کمک به وی ،او رابرنجانند.
بیمار وسواسی که احساس اجبار در رفتارهایش دارد و نمی تواند جلوی خود را بگیرد،بطور مثال ساعتها در حمام است(از صبح تا عصر!!!)،بارها و بارها لباسها و بدنش را می شوید و آب می کشد، پوست دستانش خشک و زخمی می شود،گوشی همراه و وسایل برقی خانه را میشوید،غذایش را قبل از خوردن می شوید، به راحتی مورد سرزنش قرار می گیرد و نمی تواند از خود دفاع پیروزمندانه ای بکند!.
آیا می توانید خود را به جای چنین شخصی تصور کنید؟
بیمار ترجیح می دهد در لاک تنهایی خودش فرو رود،دچار اضطراب و افسردگی می شود،ترجیح می دهد از خانه بیرون نیاید. قضاوت بی رحمانه دیگران واقعا سخت است.قضاوتها اعتماد به نفس بیمار رابه صفر می رساند.او نیاز به کمک و همدلی دارد.اگر نمی توانیم به او کمک کنیم لااقل با گفتاری همدلانه به او بفهمانیم که می دانیم او در رنج است.به خاطر دارم کودکی هشت ساله تک تک انگشتان دستهایش را با چسب نواری شفاف پیچیده بود تا انگشتانش کثیف نشود.پدر او را برای درمان آورده بود.
رابطه انسان وسواسی با همسر و اعضای خانواده نیز آسیب می بیند.آقایی را به یاد دارم که دوبار ازدواج کرده بود و جداشده بود وشدیدا ناامید بود.آسیبی که در رابطه کودک مبتلا با پدرمادر ایجاد می شود بسیار عمیقتر است.
اما مشکل واقعی در مغز است.قسمت احساسی و تولید فکر مغز ما یک حرف می زند و قسمت رفتاری مغز ما برای خودش ساز دیگری می زند و کار دیگری می کند.درافراد سالم این سازوکار باعث یادگیری خودکار رفتار می شود اما در بیماران این سازوکار در یک چرخه معیوب گرفتار می شود.مشکل بدتر اینجاست که مغز ممکن است تشخیص ندهد که کارش اشتباه است.وسواس تا حد زیادی تحت تاثیر ژنتیک و وراثت هم هست.
اتوموبیلهای امروزی مجهز به کامپیوتری هستند که مشکل ماشین را تشخیص می دهد یا صاحب ماشین با مراجعه به تعمیرگاه و استفاده از دستگاه دیاگ متوجه مشکل ماشین می شود.در مغز ما نیز چیزی مانند دستگاه دیاگ وجود دارد که به ما می گوید یک جای کار اشکال دارد.
اما در بیماران وسواسی این قسمت مغز ممکن است کار نکند.در نتیجه بیمارممکن است خود را کاملا حق به جانب ببیند.در بیماران روانپریش و سکته مغزی هم ممکن است این قسمت مغز بدرستی کار نکند.
اما از این توضیحات علمی که بگذریم،وسواس می تواند بسیار فلج کننده باشد.بیماری وسواس،چه وسواس فکری و چه وسواس عملی،چیزی نیست که با مسافرت و خوش گذرانی و مهمانی و ورزش و انواع جوشانده و دمنوش و بی خیالی و شکرگزاری و بچه داری و هزار داستان عامه پسند دیگر!!! حل شود.چنین توصیه هایی فقط احساس تنهایی بیمار را بیشتر میکند.او را به انزوای بیشتر می کشاند.
زمانی که وسواس فرد شدید است حتما با افسردگی ، اضطراب های شدید،مردم هراسی و اختلالات دیگر همراه است، بنابراین باید همه این مشکلات همزمان درمان شود.چه بسا عدم توجه بی مشکلات دیگر بیمار سبب می شود به درمان جواب ندهد.

 درمانهای وسواس

اساسا موثرترین درمان در موارد متوسط تا شدید ترکیبی از دارو درمانی و رواندرمانی است.اما باید به شرایط بیمار نیز توجه کنیم.رواندرمانی در وسواس شامل (۱)آموزش و آگاهی بخشی در مورد بیماری وسواس و(۲) آموزش ریلاکسیشن و سپس(۳) تمرین مواجهه با عوامل برانگیزاننده و امتناع از رفتار وسواسی و در کنار آن تمرین ریلکسیشن است.این مواجهه حتا میتواند بصورت تصویرسازی ذهنی نیز باشد.
در کودکان اگر فقط وسواس داشته باشند اولین درمان پیشنهادی رواندرمانی رفتاری شناختی است. مشکل اینجاست که در کودکان در بسیاری از موارد اختلال بیش فعالی کمبود تمرکز،تیک،مشکلات گفتاری ،انواع اضطراب،اختلالات خوردن و مشکلات رفتاری دیگر با وسواس همراه است و در نتیجه دارودرمانی لازم و ضروری می شود.نیمی از موارد وسواس از کودکی شروع می شود و احتمال وجود سیری مزمن در سالهای آینده وجود دارد.
در موارد وسواس شدید ،رواندرمانی ممکن است جنبه حمایتی داشته باشد و نه شناختی.یکی دیگر از اهداف رواندرمانی متقائد کردن بیمار به مصرف مرتب و درست دارو است.گفته می شود نتیجه انواع درمانهای شناختی و رفتاری مشابه هم است و به هر حال تاثیرات پایداری دارند.مداخله در بحران،زوج درمانی،خانواده درمانی ،گروه درمانی نیز قسمتهای دیگری از درمان روانشناختی است.
شخصا هر گاه پدر یا مادری با بیماری وسواس مراجعه می کند راجع به وضعیت روحی، روانی، رفتاری و درسی فرزندشان سوال میکنم و به آنها یاد آور می شوم که وسواس جنبه وراثتی قوی دارد.
وسواس های مقاوم به درمان

بیماری که اولین بار برای درمان وسواس مراجعه می کند مشخص نیست که آیا در آینده جزو وسواسی های مقاوم به درمان است یاخیر.در واقع پاسخ به درمان در طول زمان مشخص می شود.
وسواس شدید لزوما به معنای وسواس مقاوم به درمان نیست. اما وقتی از مقاومت به درمان صحبت میکنیم در واقع از وسواس های فلج کننده در بیمارانی صحبت میکنیم که نمی توانند از پس زندگی روزمره خود برآیند و درمانهای مختلف را در طی چندین سال تجربه کرده اند.
یادمان باشد وسواس در بسیاری از موارد خالص نبوده و با مشکلات دیگر همراه است.بطور مثال اگر وسواس با افسردگی شدید یا اضطراب شدید یا اختلال دوقطبی همراه باشد اولویت درمان ما افسردگی و اضطراب و دوقطبی خواهد بود.یکی از دلایل مقاومت به درمان یا عدم بهبودی همین مساله است.یعنی عدم توجه به اولویت درمانی.
در درمان وسواس باید از مقادیر متوسط تا حداکثر داروها استفاده کنیم.بیمار باید حدود دو ماه با حداکثر مقدار دارو بدرمان ادامه دهد.ودر صورتیکه تاثیری رخ ندهد،دارو عوض شود.سه یا چهار دارو بایدبه این نحو   امتحان شود.این داروها ازخانواده مهارکننده بازجذب سروتونین هستند.(فلاوکسامین،فلوکستین،سرترالین،اس سیتالوپرام،پاروکستین،سیتالوپرام).
اما خیلی وقتها بیمار درمان را نصفه نیمه رها می کند.مدتی داروها را قطع می کند.پزشکش را عوض می کند.ناگهان تصمیم می گیرد با قدرت اراده خودش خوب شود.همسر یا اعضای خانواده اش وی را تحت فشار میگزارند تا داروها را کنار بگذارد.گاهی ممکن است پزشک از حداکثر مقدار دارو و زمان لازم برای پاسخ درمانی استفاده نکند. در واقع این موارد را نباید جزو وسواس مقاوم بدرمان محسوب کنیم.


در مرحله بعد داروی دومی به داروی اول اضافه می شود.مثلاریسپریدون یا ابیلیفای یا کلومی پرامین. در مرحله بعد اضافه کردن یک ضد افسردگی مثلا افکسور و یا آگونیستهای گلوتامات ویا ممانتین و یا ان استیل سیستئین.درکنار همه این درمانها رواندرمانی توصیه میشود.
درمانهای موثر دیگر شامل الکتروشوک و نیز تحریک الکتریکی عمقی مغز بوسیله الکترودهای کاشته شده در مغز است .
درمان تحریک مغناطیسی مغز ممکن است در مواردی موثر باشد. همچنین پژوهشگران تحریک عمقی مغناطیسی مغز را که بر قسمت سینگولیت مغز متمرکز است به کار برده اند وبه موفقیتهایی رسیده اند .سرانجام اینکه در موارد بسیار شدید وسواس که درمانها موفقیت آمیز نبوده بعضی بیماران داوطلب جراحی مغز و سینگولوتومی میشوند که ممکن است موثر باشد.
اگر بخواهیم تصویری کلی از درمان وسواس بدهیم باید به کل مشکلات بیمار توجه کنیم.
پرخاشگری،کم خوابی،بیقراری،شخصیت وسواسی وکمالگرایی،پرخوابی،سردردومیگرن،عدم تمرکز، فراموشی، اضطراب،پانیک ،مشکلات درسی مدرسه ودانشگاه،غیبت از کار ،افسردگی،مردم هراسی،کاهش میل جنسی،مشکلات اشتها،چاقی و علایم دیگر، چیزهایی است که باید در وسواسهای شدید به آن پرداخت و علایم بیمار را کاهش داد.        بطور مثال در اضطرابهای شدید و بیخوابی همراه با وسواس فکری، دسته دارویی بنزودیازپینها و خواب آورها را نباید فراموش کرد.یا داروهایی که ممکن است کاربرد ضد پرخاشگری داشته باشند.
فراموش نکنیم که درصد بالایی از جمعیت کشور در روستاها و شهرهای کوچک و با حداقل درآمد زندگی می کنند وبه سختی به روانپزشک دسترسی پیدا می کنند و براحتی هم از پس مخارج درمان دارویی و رواندرمانی بر نمی آیند.در این موارد ممکن است درمان دارویی حرف اول و آخر را بزند.
نویسنده: دکتر مجید محمدپور

اختلال وسواس اجباری

اختلال وسواس اجبار
اینکه گاهی اوقات برگردید و مطمئن شوید که اتو را از برق کشیده اید و یا ماشین خود را قفل کرده اید ، طبیعی است. اما اگر شما از اختلال وسواس اجباری رنج می برید بارها این چک کردن را انجام خواهید داد ودر نتیجه افکار وسواسی و رفتارهای اجباری شما با زندگی روزانه اتان تداخل زیادی پیدا می کند. اما این راه حل دارد.
با استراتژی های خود درمانی ممکن است بتوانید تا حد زیادی از شر افکار ناخواسته و امیال غیر منطقی مغز خودخلاص شوید و کنترل زندگی خود را در دست بگیرید.
اختلال وسواس اجباری چیست؟

اختلال وسواس اجباری یک اختلال اضطرابی است که با افکار غیر قابل کنترل ، ناخواسته و تکراری توصیف می شود که گویا مجبور به انجام آن ها می باشید. اگر شما این اختلال را دارید ، احتمالا متوجه شده اید که این افکار وسواسی و رفتارهای اجباری باعث ناراحتی شما می شوند. اما با این حال، احساس می کنید قادر به مقاومت در برابر آنها نیستید.
● علائم و نشانه ها
فقط داشتن افکار وسواسی و انجام رفتارهای اجباری به این معنا نیست که اختلال وسواس اجباری دارید. در این اختلال، این افکار و رفتارها باعث ناراحتی شدیدی می شوند، زمان زیادی می برند، و با زندگی و روابط روزانه شما تداخل دارند. به عنوان مثال، ممکن است اجاق گاز را بیست بار بررسی کنید تا مطمئن شوید که واقعا خاموش است.
اغلب افراد مبتلا به اختلال وسواس اجباری هم وسواس و هم اجبار را دارند، اما برخی فقط یکی از آن ها را تجربه می کنند.
● افکار وسواسی
افکار وسواسی رایج این اختلال عبارتند از:
ترس از آلوده شدن توسط میکروب ها یا خاک یا گرفتن بیماری واگیر و معمولا خطرناک از دیگران یا از طریق غذا
ترس از دست دادن کنترل و آسیب رساندن به خود یا دیگران
افکار و تصاویر غیراخلاقی جنسی
تمرکز بیش از حد بر روی ایده های مذهبی یا اخلاقی
ترس از دست دادن آدمهای مهم زندگی و یاهمه چیز
نظم و تقارن: تفکر این که همه چیز باید مرتب و متقارن باشند و کاملا در سر جای خود
خرافات؛ توجه بیش از حد به چیزی که خوش شانس یا بدشانس شناخته شده و سعی در خنثی کردن بدشانسی یا اتفاق بد
● رفتارهای اجباری
رفتارهای اجباری مشترک این اختلال عبارتند از:
بیش از حد چک کردن همه چیز، مانند قفل، لوازم خانگی و سوئیچ
چک کردن سلامتی عزیزان بیش از حد
شمارش، ضربه زدن، تکرار کلمات خاص، و یا انجام کارهای بی معنی دیگر برای کاهش اضطراب
اتلاف زمان زیادی برای شستشو و تمیز کردن
مرتب و تنظیم کردن بیش از حد هر چیزی در خانه یا ماشین یا سر کار
●اصول خود درمانی
• نکته اول : مراقب خودتان باشید
سبک زندگی نقش بزرگی در چگونگی احساس شما ایفا می کند و می تواند به شما در مدیریت اضطراب و عملکرد بهتر کمک کند.
• مداوم ورزش کنید
• به اندازه ی کافی بخوابید
• با دوستان و اقوام در ارتباط باشید
• تکنیک های آرامش را یاد بگیرید

• نکته دوم: یاد بگیرید چگونه در برابر آزار های این اختلال مقاومت کنید.
اگر از این اختلال رنج می برید راه های بسیاری می توانند به شما کمک کنند .
از ترس هایتان فرار نکنید.
افکارتان را سر و سامان دهید
از افکار وسواسی سبقت بگیرید

• نکته سوم: با افکار وسواسی مقابله کنید
اختلال وسواس اجباری باعث می شود مغز بر روی یک تفکر خاص که محرک اضطراب است گیر کند. راهکار های زیر به شما کمک می کند از شر آن خلاص شوید:
افکار و دغدغه های وسواسی خود را بنویسید. متوجه خواهید شد که یک کار را چقدر تکرار می کنید.
یک زمان خاص را به فکر کردن راجع به وسواس هایی که دارید اختصاص دهید و سپس چند نفس عمیق بکشید و آن افکار را رها کنید.
بر روی یک وسواس خاص تمرکز کنید و آن را بر روی موبایل ضبط کنید و زمانی که آن فکر به ذهنتان آمد آن نوار را به مدت نیم ساعت هر روز گوش دهید تا زمانی که دیگر آن وسواس آزار دهنده نباشد.
درمان اختلال وسواس اجباری
یک جزو مهم درمان وسواس ، درمان شناختی-رفتاری است. درمان شناختی-رفتاری برای اختلال وسواس شامل دو بخش است:
۱. درمان رفتاری یعنی در معرض قرار گرفتن و جلوگیری از پاسخ.این بخش شامل  قرار گرفتن در معرض منبع وسواس بطور مکرراست. سپس از شما خواسته می شود تا از رفتار اجباریی که معمولا برای کاهش اضطراب خود انجام می دهید خودداری کنید.
برای مثال، اگر شما برای دست شستن وسواس اجباری دارید، ممکن است از شما خواسته شود که دستگیره در یک سرویس بهداشتی عمومی را لمس کنید ولی سریع دست هایتان را نشوئید و همانطور با اضطراب بنشینید و در عوض سعی کنید بر ریلکس شدن و کنترل اضطراب متمرکز شوید.در نتیجه نیاز به شستن دست ها به تدریج کمرنگ خواهد شد.
به این ترتیب، شما یاد می گیرید اجبار برای خلاص شدن از دست اضطراب نیاز نیست.اینگونه بر روی برخی افکار وسواسی تسلط پیدا می کنید و از شر رفتارهای اجباری خلاص می شوید.
مطالعات نشان می دهد که در معرض قرار گرفتن و جلوگیری از پاسخ در واقع می تواند بر روی مغز به طور دائم برای کاهش علائم وسواس تتاثیر بگذارد.
۲.درمان شناختی
مولفه ی مهم درمان شناختی برای اختلال وسواس بر روی افکار فاجعه بار و حس اغراق آمیز مسئولیت ، تمرکز دارد. بخش اعظم درمان شناختی برای اختلال وسواس ، آموزش راه های سالم و موثردر پاسخ به افکار وسواسی بدون نیاز به رفتار اجباری است.
● سایر روش های درمانی
علاوه بر درمان شناختی-رفتاری، درمان های زیر نیز برای وسواس استفاده می شوند:
دارو
از داروهای ضد افسردگی(اس اس آر آی) برای درمان اختلال وسواس استفاده می شود.بخصوص در وسواسهای شدید دارودرمانی به تنهایی می تواند تاثیر خوبی بر درمان وسواس داشته باشد.
در درمان وسواسهای شدیدتر از دو یا سه نوع دارو ممکن است استفاده شود.عموما فایده داروها نسبت به عوارض منفی دارو بسیار بیشتر است.بنابراین امتناع از مصرف دارو برای درمان وسواس اشتباه بزرگی است.
● درمان با خانواده و خانواده درمانی
از آنجا که اختلال وسواس باعث مشکلاتی در زندگی خانوادگی و سازگاری اجتماعی می شود، اغلب توصیه می شود که درمان با کمک خانواده باشد. این کار باعث درک درستی از اختلال می شود و می تواند به کاهش درگیری های خانوادگی کمک کند. همچنین می تواند به اعضای خانواده انگیزه و آموزش دهد که به کسی که دوستش دارند چگونه کمک کنند.
● درمان گروهی یا گروه درمانی
درمان گروهی یکی دیگر از روش های مفید درمان اختلال وسواس است. از طریق تعامل با افراد دیگر احساس انزوا کاهش می یابد . هم‌چنین اعضا در گروه یکدیگر را تشویق و حمایت می کنند.
••• نکاتی برای کمک به یک دوست یا عضو خانواده که مبتلا به اختلال وسواس اجباری است:
از اینکه از خودش انتقاد کند جلوگیری کنید. به یاد داشته باشید، رفتارهای دوست شما یکی از علائم اختلال وسواس اجبار است، نه نقص شخصیت .
کسی که مبتلا به اختلال وسواس اجباری است را سرزنش نکنید یا به آنها نگویید این کار را انجام ندهید. آنها نمی توانند تطابق ایجاد کنند ، و فشار آوردن برای متوقف کردن  وسواس رفتارهای آنها را بدتر خواهد کرد.
ارتباطتان با او را مثبت نگه دارید. ارتباطات مهم است، بنابراین شما می توانید یک توازن بین حمایت از دوست خود و ایستادن در مقابل وسواس او ایجاد کنید .
با اوشوخی کنید.شوخی و طنز نوعی مکانیسم دفاعی برای کنار آمدن با واقعیتهای تلخ و اجتناب ناپذیر است.
خنده با یکدیگر باعث می شود دوستتان از آن وسواس  دور شود. فقط مطمئن شوید که با شوخی های خود به او بی احترامی نمی کنید.

اختلال دوقطبی خفیف یا دو قطبی ۲ و ۳

دو قطبی خفیف یا دوقطبی نوع ۲ و ۳،هیپومانی

   اختلال دوقطبی خفیف

   دوقطبی  یعنی چی؟

 اختلال های دو قطبی ضعیف به طیفی از بیماریهای خلقی دوقطبی گفته میشود که در آنهاتغییرات یا نوسانات خلقی و روحی را در کنار مشکلات رفتاری فرد میبینیم.اما منظور از تغییرات خلقی چیست؟

 ۱- گاهی فرد سرحال، خوش بین ،بگو بخند سهل گیر ،مثبت ،خوشحال ،نترس و بی احتیاط و بی ملاحظه است.در کنار آن ممکن است حساس ،تحریک پذیر ،کم طاقت و پرخاشگر باشد.

 ۲ -گاهی فرد ممکن است روحیه ای غمگین و افسرده ،ناراحت وکسل،اخمو،بی انرژی،کم حرفوگوشه گیر،منفی نگر،ملاحظه کار،دوری گزین و غیرمعاشرتی داشته باشد.درعین حال ممکن است حساس ،تحریک پذیر ،پرخاشگر،بهانه گیرو کم طاقت باشد.

 بیماری که دچار مشکل دوقطبی خفیف یا دوقطبی ۲ یا ۳ است روحیاتش مانند آنچه بیان شد در تغییر است.مثلا برای چند روز یا هفته و یا ماه روحیه نوع اول و برای چند روز روحیه و رفتار نوع دوم را دارد.
کسانی که ازبیرون بیمار را میبیننداز خود می پرسند چرا امروز برعکس دفعه پیش او این تصمیم یا این واکنش را نشان داد؟  چرا بداخلاق شده؟ چرا امروزاینطوررانندگی میکند؟ چرا از دیروز پرخاشگرانه جواب میدهد؟ وقتی در طول روزها و هفته ها چنین رفتارهای نامناسب یا غیرمعمول یاآسیب زننده ادامه می یابد مااز خود میپرسیم کجای کار او اشکال دارد؟چرا گاهی اینقدر غیرقابل تحمل میشود؟ چرا دمدمی مزاج است؟  آیا ممکن است دوقطبی باشد؟
زمانهایی که فرد دچار سرخوشی مشخص(  مانیا )وشاد  و پرانرژی بودن و کم خوابی و خوشگذرانی و میل جنسی بالا وولخرجی است و اعتماد بنفس بالایی دارد تشخیص دوقطبی چندان مشکل نیست.
مشکل تشخیص زمانی است که دوره واضح ومتمایزی از شادی و سرخوشی نمیبینیم بلکه فردی تحریک پذیر،حساس،بدبین و جدی را میبینیم.فردی که به هر چیز گیر میدهد،زودعصبانی میشود،اززندگی خسته میشود،بی حوصله و مضطرب است،در عین حال بیخواب است،پرحرف و شاکی و ایرادگیراست،حق بجانب و خودبزرگ بین است.انعطاف پذیرنیست و قهر می کند.حاضراست ساعتها بحث کند اما همچنان بدبین است.
زمانی که برای چنین فردی اختلال دوقطبی خفیف مطرح میشود امیدمان این است که با درمان اخلاقیات ورفتار وی بهتر بشود.درنتیجه در اینجا بطور ظریفی مساله سلامت روان مطرح میشود،آیا این فرد از نظر روحی روانی سالم است؟                                                                                                          آیابادرمان مناسب وموثرفرد,تصمیم گیریهای خانوادگی،شغلی،تحصیلی،قضاوتها،گرایشهاو خلاصه فرازو و فرودهای زندگی او کاهش می یابد و خود و خانواده اش به آرامش نسبی میرسد؟
پاسخ به این سوال که فرد مورد نظر اختلال دوقطبی داردیا خیر نیاز به دانستن تاریخچه و داستان زندگی فرد برای چندین ماه تا چند سال دارد و نباید در مطرح کردن تشخیص شتابزده عمل کرد.پس از بررسی داستان زندگی فرد و فرازو فرود های زندگی او ،روانپزشک با دیدگاهی مبتنی بر خرد وبا درنظر گرفتن زمینه اجتماعی و فرهنگی و طبقاتی فرد و با در نظر گرفتن خرد جمعی به این نتیجه میرسد که رگه ای از تصمیمات غلط و افکار و تکانه های نامتناسب همراه با تحریک پذیری وافسردگی یا عدم تمرکز و روحیه و خلق متغیر دیده میشود.به عبارتی همواره در هنگام مشکلات شخص،خلقیات و روحیه بیمار با وضعیت معمول متفاوت بوده است پس در این حالت تشخیص دوقطبی خفیف یا نوع ۲ و یا ۳ مطرح میشود.

 یکی از مهمترین دلایلی که باعث مراجعه زوج ها به روانپزشک میشود مشکلات رفتاری ناشی از اختلالات دو قطبی است.علل شایع دیگر ناشی از مصرف مواد و ناشی از کمبود تمرکز ومشکلات شخصیتی است.

  نیاز به درمان در دوقطبی خفیف

آیا زمانی که تشخیص دو قطبی خفیف مطرح میشود درمان آن موفقیت آمیز خواهد بود؟ آیا با درمان میتوان سبب کاهش تنشها و مشکلات بین فردی و خانوادگی و شغلی شد؟ حقیقتا درمان ایده آل دوقطبی خفیف قرار است به بهبود زندگی فرد وخانواده منجر شود.بنابراین با پذیرش مشکل از طرف فرد مشکل، راحت تر حل می شود.اما گاهی  بیمار مشکل خود را نمیپذیردولی حاضر به همکاری در خوردن دارو هست.خود این پذیرش دارو نیز قدم بزرگی است.اما چرا بیمار نمیپذیرد که اختلال دو قطبی دارد؟چون فکر میکند تمام تصمیمها و اشتباهات گذشته و خلاصه مسولیت همه مشکلات گذشته بر دوش او خواهد افتاد.چنین فکری میتواند برای او یک بحران ایجاد کند لذااو ترجیح میدهد چنین تشخیص پرمسولیتی را نپذیرد.

درمانگردر اینجا باید عملگرا باشد و بگوید که هدف بهتر شدن اوضاع است واگر دارو در عمل تاثیر خوبی داشته باشد چرا از آن استقبال نکنیم؟چون هزینه بسیار کمتری را برای آینده خواهیم پرداخت.هزینه احساسی کمتر،درگیری کمتر،اخلاق بهتر،رابطه بهتر،لذت بیشترورنج کمتری نسیبمان خواهد شد .بدون درمان رابطه بازنده-بازنده تمام خواهد شد و با درمان برنده -برنده به پیش خواهدرفت.مساله حق و ناحق یا غلط و درست نیست بلکه مساله گفتگو و ارتباط دو طرفه است.
اختلال دوقطبی ضعیف و یا دوقطبی ۲ و یا۳ در کودکان هم رخ میدهد اما تشخیص آن میتواند بسیار مشکلتر باشد.در چنین مواردی مادر پدر تغییرات خلقی و رفتاری را در فرزند خود میبینند اما در بسیاری موارد آن را به رفتار کودکانه و طبیعی ربط میدهند ونه به یک مشکل. در این موارد نیز باید با احترام به نگرانی مادرپدر از تشخیص زوردس و فوری اجتناب کرد و ابتدا فقط بر سر اینکه آیا رفتار کودک به خودش و اعتماد بنفسش و روابطش با کودکان دیگر
آسیب می زند یا خیر توافق کرد.

 درمان دو قطبی خفیف یا دو قطبی ۲ و ۳

درمان دوقطبی خفیف چالش برانگیز است.بسیاری از مواقع ممکن است اضطراب شدید یا وسواس یا نا امیدی یا تحریک پذیری شخص بیشتر بچشم آید و در نتیجه داروهای ضد افسردگی یا ضد اضطراب یا ضدوسواس تجویز شود.   گاهی ممکن است بیخوابی فرد آزار دهنده باشد و بطور مثال ازداروهای ضددوپامین استفاده شود.گاهی با توجه به سابقه خانوادگی و وراثت دوقطبی  از داروهای معروف لیتیم و والپروات سدیم استفاده  میشود.
مهمترین مساله قبل از شروع درمان دارویی برقراری یک رابطه درمانی خوب و موفق بین روانپزشک و مراجع است.فضای درمان نباید بیش از حد مدیکالیزه،پیچیده و تخصصی و تکنیکی باشد زیرا در این حالت با کوچکترین عارضه و حساسیت دارویی بیمار درمان را رها میکند.وقتی صحبت از خرد جمعی و خردورزی و عملگرایی در تفسیر مشکلات بیمار است باید بیش از هر زمان دیگری فروتن باشیم و انسانی رفتار کنیم و از توضیحات پیچیده خودداری کنیم ،چرا که بیمار ،خود،برای یافتن توضیحی در مورد بهم پیچیدپیهای زندگی   خودش مراجعه کرده است.
پس در نهایت ممکن است طیف مختلفی از داروها در درمان بکار رود و اتفاقا هر کدام هم تاثیر مثبت خود را داشته باشند.این بدان معنا نیست که تشخیص هر پزشک با دیگری متفاوت بوده است.

نتیجه گیری

(۱) هنگامیکه از تشخیص دو قطبی خفیف یا دوقطبی ۲ ویا ۳ صحبت میشود ما با یک مشکل چندین ساله روبرو هستیم و منطقی است که برای گذاشتن تشخیص عجله نکنیم و تا چند ماه تشخیص را به تاخیر بیندازیم.
(۲) اختلال دو قطبی خفیف در اکثریت موارد یک مشکل خالص نیست و با اضطراب،وسواس،پانیک،مشکلات روان تنی،بی خوابیهاو بدبینی و احساس گناه و مصرف مواد همراه است.
(۳)اختلال دوقطبی خفیف بعلت ماهیت مزمن و مرموز و تدریجی آن ممکن است کمتر مورد توجه و بررسی و درمان قرار گیرد اما باعث مشکلات بین فردی با خانواده و سایرین ومشکلات شغلی ویرانگر شود.
(۴) در مواردی که تشخیص دوقطبی خفیف مطرح است بهتر است به جای تکیه بر واژه ها و توضیحات پیچیده بر مشکلات واقعی و ملموس مانند مشکلات درسی،خانوادگی ،ارتباطی ،شغلی ،اضطراب،بیخوابی،وسواس فکری وناامیدی  فردتکیه کنیم.
(۵) به بیمار انگیزه بدهیم که برای تغییر جرات بورزد و دارو را امتحان کند.به او بگوییم که دارو عوارضی محدود و شناخته شده دارد و از امتحان کردن دارو نترسد.به بیمار بگوییم که اگر دارو تاثیر مثبتی بر رفتارمان داشته باشد در نتیجه با کمترین هزینه بیشترین منفعت را خواهیم برد و دارو تاثیر غیرقابل برگشت نخواهد داشت.بعلاوه اینکه دارو برروی کسی که سالم است و مشکلی ندارد تاثیر خاصی نخواهد داشت.
(۶)از هر فرصتی برای گفتگو و تبادل نظراتمان استفاده کنیم و با یک دیدگاه (من درست میگویم و تو اشتباه میگویی) وارد بحث نشویم و قهر نکنیم و اگر خشمگین شدیم ادامه گفتگو را به زمانی بهتر بیندازیم.
امیدوارم بیشتر و بهتر با چالشهای مربوط به تشخیص و اختلال دو قطبی خفیف شما را آشنا کرده باشم.
دکتر مجید محمدپور ،روانپزشک

ترس هایت را بگو،نترس

   ترس هایت را بریز روی میز

بسیاری از اوقات  وقتی مراجعین من از ترسهاشون میگن بعد آرامش بیشتری پیدا میکنن واحساس بهبودی میکنند.انگار که از ترسهاشون هم میترسیدند،یعنی یک ترس مضاعف داشتند و با گفتن ترسهاشون آسوده میشوند.

بهمین خاطر من مراجعینم رو تشویق میکنم که ترسها و نگرانیهاشون رو واضح بگن. کار خیلی ساده ایه اماخیلی هم موثره.
ترسهای ما از همون کودکی شروع میشه، از جیزززز، از لولو، ازآقا گرگه، از دزد پلید،گاهی از بابا مامان ،از داداش بزرگه،از خواهری،از معلم،از مدیر،از امتحان،از نمره،ازکم اوردن جلوی دیگران،از موفق نشدن،از چاقی،از لاغری،از زشت بودن ،از رییس،از همکار،از طرد شدن،از دوست داشتنی نبودن،از تایید نشدن،از.. از.. از..

فکر می کنم ترسهامون تمومی نداره،ما همیشه مشغول جمع کردن و ذخیره کردن ترسهامون هستیم.ناخودآگاه این کار رو میکنیم،جمع میکنیم به اندازه یک کمد،دو کمد،یک فایل،یک کامیون، هزار گیگ ،یک ترابایت،…پس ترسهامون کی تموم میشه؟زندگی بدون ترس هم داریم؟جوابش اینه که هیچوقت تموم نمیشه.
ترسها اگر چه در دنیای ذهنی ما جای دارند(آمیگدال در مغز) اما قسمتی از زندگی واقعی ما هستند.

 خجالت نکشید

درخواستی که اینجا ازتون دارم اینه که ترسهاتون رو باز گو کنید،به درمانگر بگید،از بیان ترسهاتون خجالت نکشید،،شرم زده نشید،وقتی ترسهاتون رو فقط تو ذهنتون نگه دارید اونها در ناخودآگاه شماباقی میمونن و شما همیشه در موردشون فکر میکنید. مثل کسی که سنگریزه ای در کفش داره و اذیت میشه واین فرصت رو بخودش نمیده که لحظه ای بایسته و سنگریزه رو از کفشش در آره.

بخودتون فرصت بدید و لحظه ای بایستید،ترسهاتون رو از تو بایگانی ذهنتون درآورید و بریزید رو میز. به درمانگر،به روانشناس،به مددکار و به هر کسی که شنونده خوبیه و نکوهشتون نمیکنه و باهاتون همدلی میکنه میتونید بگید. باید به ترسهاتون بگید که ازشون نمی ترسید.لزوماقرار نیست  درمانگر به شما راه حل رفتاری ارائه بده،یا فرمول بده،بلکه بیان ترس بخودی خود میتونه درمانش باشه.

 ترس های درمانگر

در واقع درمانگر هم ترسهای خودش رو داره ،من هم ترسهای خودم رو دارم،من هم باید ترسهام رو جایی بیان کنم.پس درمانگر چون به ترسها آشناست ،به حرفاتون گوش میده وبا شما همدلی میکنه. چیزی از ارزشهای شما کم نمیشه. درواقع اعتراف کردن به ترسها باعث میشه اعتماد بنفسمون بالا بره و بعد احساس شادی پیدا کنیم.

 خوابهای بد

خوابهای بد و وحشتناکی هم که میبینیم نمادی از ترسهامون هستند،حتا میتونید خوابهاتون رو بنویسید وبه درمانگرتون بگید تا بیشتر متوجه ترسهای شما بشه و معماهای ذهنتون رو براتون حل کنه.اونموقع دیگه از خوابهاتون هم نمیترسید.
من شخصا یادگرفتم با آرامش به ترسهای مراجعینم گوش بدم و ترسهاشون رو جدی بگیرم.درسته که ترسها میتونه ناشی از درک نادرست و شناخت غلط فرد باشه اما به هرحال شخص داره رنج میکشه و این رنج واقعیست و آزار دهنده ست.

خیلی وقتها لازمه آدم بعضی ترسهاش رو بارها وبارها به زبان بیاره تابه آرامش برسه ،چون بعضی ترسها ریشه دار هستند.

بنابراین بهتون میگم که از ترسهاتون نترسید و اونها رو بیان کنید،بارها وبارها بیان کنید .ترسهای ما تمامی ندارند و دایما در لابلای خاطراتمون ذخیره میشه،پس بهتره هر چند وقت یکبار ترسهامون رو روی میز بریزیم و از دستشون راحت بشویم.

وابستگی به زولپیدم

وابستگی به زولپیدم

زمانی که زولپیدم به عنوان یک داروی خواب آور جدید معرفی شد قرار بود دارویی باشد مطمئن.دارویی با حداقل عوارض و بدون وابستگی که عوارض مهمی نداشته باشد. اما متاسفانه اینگونه نشد. بیخوابی مشکل شایعی است که در زمانهای مختلف ممکن است به سراغمان بیاید .ترس از بیدار نشدن به موقع برای کار یا تحصیل سبب میشود بدنبال دارویی برای راحت خوابیدن باشیم. اما این داستان به خوشی تمام نمی شود.

بسیاری افراد که دنبال خوابی راحت هستند با خرید بدون نسخه و مصرف زولپیدم مشکل دیگری  به زندگی خود اضافه می کنند. آنها فکر می کنند اگر تعداد بیشتری زولپیدم بخورند خواب بهتر و عمیقتری خواهند داشت.اما اصلا اینگونه نیست.در طی ماهها مصرف زولپیدم به ده ها عدد در شب میرسد و ممکن است در طول روز هم ده ها عدد خورده شود.این روند چون مخفیانه ادامه می یابد ممکن است تا مدتها کسی متوجه مشکل نشود.اما افسردگی ،بی ثباتی هیجانی و رفتاری،اضطراب،غیبت از کار یا کلاس یا عدم شرکت در فعالیتهای اجتماعی از راه میرسد. اینها علایمی   است که فرد را درگیر می کند و در آخراو را به سمت درمان سوق می دهد.وابستگی به زولپیدم قابل درمان است.

برای درمان این وابستگی ترکیبی از داروهای ضد اضطراب و ضد تشنج و ضد افسردگی در کنار استراحت در منزل استفاده می شود.مشاوره و ایجاد احساس امید و انگیزه برای شروع و تداوم درمان بسیار مهم است .چرا که اضطراب و بی ثباتی هیجانی در یک جوان می تواند مانع ادامه درمان شود. همچنین وجود و تداوم مشکلات قبلی و جو متشنج خانواده نیز سبب عود مشکل می شود.ممکن است نیاز به درمان طولانی مدت(یک سال تا سه سال)  با داروهای ضداضطراب و ضد افسردگی باشد .

کیت های ادراری که مخصوص بنزودیازپینها است و در مراکز درمان هست برای تشخیص مصرف زولپیدم  به کار میرود.مانند وابستگی به سایر مواد ،آزمایش هفتگی در وابستگی به زولپیدم برای ماه های بعد از درمان توصیه میشود.

اضطراب چیه و درمانش چجوریه؟ مقاله صوتی

 

 

 

 

 

 

 

 

درمان اضطراب

اضطراب می تواند با رواندرمانی و روشهای رفتاری  و یا با دارو درمان شود.روش درمان به علت ایجاد اضطراب و انتخابهای بیمار بستگی دارد. در اکثر موارد درمان ترکیبی از روان درمانی، رفتار درمانی، و دارو است.
گاهی اوقات اعتیاد به الکل، افسردگی، یا شرایط همزمان دیگر ، تاثیر زیادی بر روی فرد می گذارند که در این شرایط برای درمان اختلال اضطراب باید صبر کنیم تا این شرایط کنترل شوند.
چگونه اضطرابم را کم کنم؟
در برخی موارد، اضطراب ممکن است در خانه و بدون نظارت پزشک درمان شود. مثلا در شرایطی که در آن اضطراب کوتاه بوده و علت آن قابل شناسایی باشد و قابل حذف یا اجتناب باشد. چندین تمرین برای مقابله با این نوع اضطراب توصیه می گردد:
یاد بگیرید استرس را در زندگیتان کنترل کنید . فشارکاری  و کار های ضرب العجل دار را کم کنید، و متعهد شوید زمانی کوتاه از  کار دست بکشید و به تمرین ایجاد آرامش بپردازید.
انواع تکنیک های آرامش اعصاب را یاد بگیرید. می توانید در مورد تکنیک های مدیتیشن یا مراقبه در فروشگاه های کتاب و فروشگاه های بهداشتی اطلاعات کسب کنید.
تنفس عمیق شکمی را تمرین کنید که شامل تنفس عمیق و آرام از طریق بینی است. با استفاده از دیافراگم و بدون استفاده از عضلات قفسه سینه تنفس کنید بطوریکه حرکت قفسه سینه مشخص نباشد و سپس به آرامی هوا را از دهان خارج کنید. اما تنفس عمیق برای مدت زمان طولانی ممکن است منجر به سرگیجه شود.حداقل روزانه یکبار بمدت ده دقیقه این تمرین را انجام دهید.
انرژی منفی را با انرژی مثبت جایگزین کنید.فهرستی  از افکار منفی که دارید بنویسید و آن را با لیستی از افکار مثبت جایگزین کنید.به افکار خودکار یا اتوماتیکی که در ذهنتان می آید توجه کنید،تعجب خواهید کرد وقتی ببینید که درصد بالایی از آن افکار بدون دلیل وناخوشایند است وشما هر روز آنها را نشخوار می کنید. پس جلوی افکار منفی را بگیرید.
خودتان را موفق و رو به پیشرفت و مبارز با ترس تصور کنید.
با کسی که ازنظر روحی حمایتتان می کند و شما را همانگونه که هستید میپذیرد صحبت کنید.
ورزش های ائروبیک انجام  دهید.
یک حمام گرم و طولانی بگیرید.

در اتاقی با نور ملایم و بدون مزاحمت صوتی به تمرین تنفس بپردازید.

 مشاوره
روش استاندارد درمان اضطراب ، مشاوره ی روانی است که می تواند شامل درمان شناختی- رفتاری، روان درمانی، یا ترکیبی از این درمان ها باشد.
هدف درمان شناختی-رفتاری به رسمیت شناختن و تغییر الگوهای تفکر بیمار است که با اضطراب و احساسات مزاحم همراه است. این نوع از درمان دارای دو بخش اصلی است: یک بخش شناختی که برای محدود کردن تفکر و یک بخش رفتاری که برای تغییر واکنش آدم ها به اشیاء یا موقعیت های اضطرابی طراحی شده است.
به عنوان مثال، یک بیمار که اختلال پانیک (وحشت زدگی) دارد و تحت درمان شناختی-رفتاری است ، ممکن است یاد بگیرد که حملات پانیک (وحشت زدگی) حملات قلبی واقعی نیستند. کسانی که برای اختلال وسواس و پاکیزگی تحت این درمان هستند ممکن است با یک درمانگر کار کنند که دستان خود را کثیف کنند و زمان طولانی تری قبل از شستن صبر کنند. کسانی که به اختلال استرس پس از ضربه مبتلا هستند با یک درمانگر کار خواهند کرد تا رویداد آسیب زا را در شرایطی امن به یاد بیاورند تا ترس ناشی از آن را کاهش دهند. درمان های مبتنی بر در معرض قرار گرفتن ، اساسا مردم را با ترس خود مواجه می کنند و سعی می کنند به آنها کمک کنند تا حساسیتشان نسبت به موقعیت های اضطراب زا را کم کنند.
روان درمانی نوع دیگری از درمان مشاوره ای برای اختلالات اضطرابی است که شامل صحبت کردن با یک روانپزشک، روانشناس، مددکار اجتماعی و یا مشاور می باشد. جلسات برای کشف علل ایجاد اضطراب و راه های ممکن برای کنار آمدن با علائم برگزار می شود.
 داروهایی که برای درمان اضطراب استفاده می شوند:
برای درمان دارویی اضطراب ، انواع مختلفی از داروها آرامبخش به کار می رود. اگر علت اضطراب یک بیماری جسمی باشد، درمان به منظور از بین بردن آن بیماری خاص خواهد بود که ممکن است به عمل جراحی یا داروهای دیگر منتهی شود .مثلا در پرکاری تیرویید که با علایم اضطرابی همراه است و در نهایت مشکل تیرویید باید رفع شود.با این حال، دارو هایی مانند داروهای ضد افسردگی، بنزودیازپین ها، سه حلقه ای ها، و بتا بلوکرها برای کنترل برخی از علائم جسمی و روانی مورد استفاده قرار می گیرند.
یکی از مهمترین دسته های دارویی که از قدیم برای درمان اضطراب بکار میرفته است بنزودیازپینها هستند که  در حال حاضر به دلیل ترس از وابستگی و سوءمصرف این داروها ،استفاده از آنها کاهش یافته است. این داروها ممکن است چند عارضه ی جانبی به جز خواب آلودگی و وابستگی داشته باشند. برخی بنزودیازپین های رایج عبارتند از:
دیازپام (والیوم)
آلپرازولام (زاناکس)
لورازپام (آتیوان)
کلونازپام (کلونوپیم)
سالمندانی که بنزودیازپین مصرف می کنند ، در طول پانزده سال آینده در معرض خطر بیشتری  از زوال عقل قرار خواهند گرفت. محققان دانشگاه بوردو سگالن فرانسه در مجله پزشکی بریتانیایی درسپتامبر ۲۰۱۲ موضوع گزارش داده اند که برای تقریبا سی درصد از سالمندان در فرانسه بنزودیازپین تجویز می شود. مقدار تجویز بنزودیازپین در انگلستان و ایالات متحده آمریکا بسیار پایین تر است، اما هنوز هم تعداد قابل توجهی از بیماران را نشان می دهد.
از داروهای ضد افسردگی ( به ویژه  مهارکننده های بازجذب سروتونین ) نیز معمولا برای درمان اضطراب استفاده می کنند . مهار کننده های بازجذب سروتونین عوارض جانبی کمتری نسبت به دارو های ضد افسردگی قدیمی دارند، اما گاهی در شروع درمان آنهاباعث اضطراب، تهوع و اختلال عملکرد جنسی خواهند شد . برخی دارو های ضد افسردگی عبارتند از:
سرترالین (زولوفت)
پاروکستین (پاکسیل)
فلوکستین (پروزاک)
سیتالوپرام (سلکسا)
ونلافاکسین (افکسور)
دارو های سه حلقه ای گروهی از داروها هستند که ازمهار کننده های بازجذب سروتونین قدیمی تر هستند و کارایی بهتری برای اختلالات اضطرابی نسبت به اختلالات وسواس دارند. این داروها می توانند باعث ایجاد عوارض جانبی مانند سرگیجه، خواب آلودگی، خشکی دهان، و افزایش وزن شوند. دو نوع از سه حلقه ای ها عبارتند از:
ایمی پرامین (توفرانیل)
کلومیپرامین (آنافرانیل)
داروهای مکمل مورد استفاده برای درمان اضطراب شامل مهارکننده های مونوآمین اکسیداز، بتا بلاکرها، و بوسپیرون هستند. مهارکننده های مونوآمین اکسیداز مانند فنلزین (ناردیل)، ترانیل سیپرومین (پارنیت) و ایزوکاربوکسازید (مارپلان)، قدیمی تر از دارو های ضد افسردگی هستند که برای درمان برخی از اختلالات اضطراب استفاده می شوند. محدودیت در رژیم غذایی و جلوگیری از مصرف داروهای دیگر مانند داروهای ضد درد از عوارض این دارو ها محسوب می شوند. بتا بلاکر ها مانند پروپرانولول (ایندرال)، معمولا برای درمان ناراحتی های قلبی استفاده می شوند، اما همچنین می توانند علائم جسمی برخی اختلالات اضطرابی را درمان کنند. بوسپیرون (بوسپار) نوع دیگری از داروها است که انتقال دهنده های عصبی را تحت تاثیر قرار می دهد تا اضطراب را کنترل کند اما فاقد عوارض جانبی خواب آلودگی و وابستگی است. با این حال با سرگیجه، سردرد و تهوع همراه است.
چگونه می توان از اضطراب جلوگیری کرد؟
اگر چه از اختلالات اضطراب نمی توان جلوگیری کرد، ولی راه هایی برای کاهش خطر ابتلا به آن و روش هایی برای کنترل یا کاهش علائم وجود دارند.
 توصیه هایی برای کاهش اضطراب عبارتند از:
کاهش مصرف کافئین یا قهوه، چای و نوشابه ها و شکلاتهای کافئین دار.
استفاده از دمنوشها و گیاهان آرامش بخش.با یک دکتر یا داروساز قبل از استفاده از داروهای گیاهی مشورت کنید که این داروها تا چه میزان حاوی مواد شیمیایی هستند .
ورزش منظم.
خوردن غذاهای سالم و دریایی.
داشتن یک الگوی خواب منظم.
مشاوره و پشتیبانی پس از یک تجربه آسیب زا و یا نگران کننده .
اجتناب از الکل، حشیش.