اختلال دوقطبی خفیف یا دو قطبی ۲ و ۳

                   اختلال دوقطبی خفیف

      دوقطبی  یعنی چی؟

       اختلال های دو قطبی ضعیف به طیفی از بیماریهای خلقی دوقطبی گفته میشود که در آنهاتغییرات یا نوسانات خلقی و روحی را در کنار مشکلات رفتاری فرد میبینیم.اما منظور از تغییرات خلقی چیست؟

      ۱- گاهی فرد سرحال، خوش بین ،بگو بخند سهل گیر ،مثبت ،خوشحال ،نترس و بی احتیاط و بی ملاحظه است.در کنار آن ممکن است حساس ،تحریک پذیر ،کم طاقت و پرخاشگر باشد.

       ۲ -گاهی فرد ممکن است روحیه ای غمگین و افسرده ،ناراحت وکسل،اخمو،بی انرژی،کم حرفوگوشه گیر،منفی نگر،ملاحظه کار،دوری گزین و غیرمعاشرتی داشته باشد.درعین حال ممکن است حساس ،تحریک پذیر ،پرخاشگر،بهانه گیرو کم طاقت باشد.

    بیماری که دچار مشکل دوقطبی خفیف یا دوقطبی ۲ یا ۳ است روحیاتش مانند آنچه بیان شد در تغییر است.مثلا برای چند روز یا هفته و یا ماه روحیه نوع اول و برای چند روز روحیه و رفتار نوع دوم را دارد.
کسانی که ازبیرون بیمار را میبیننداز خود می پرسند چرا امروز برعکس دفعه پیش او این تصمیم یا این واکنش را نشان داد؟  چرا بداخلاق شده؟ چرا امروزاینطوررانندگی میکند؟ چرا از دیروز پرخاشگرانه جواب میدهد؟ وقتی در طول روزها و هفته ها چنین رفتارهای نامناسب یا غیرمعمول یاآسیب زننده ادامه می یابد مااز خود میپرسیم کجای کار او اشکال دارد؟چرا گاهی اینقدر غیرقابل تحمل میشود؟ چرا دمدمی مزاج است؟  آیا ممکن است دوقطبی باشد؟
زمانهایی که فرد دچار سرخوشی مشخص(  مانیا )وشاد  و پرانرژی بودن و کم خوابی و خوشگذرانی و میل جنسی بالا وولخرجی است و اعتماد بنفس بالایی دارد تشخیص دوقطبی چندان مشکل نیست.
مشکل تشخیص زمانی است که دوره واضح ومتمایزی از شادی و سرخوشی نمیبینیم بلکه فردی تحریک پذیر،حساس،بدبین و جدی را میبینیم.فردی که به هر چیز گیر میدهد،زودعصبانی میشود،اززندگی خسته میشود،بی حوصله و مضطرب است،در عین حال بیخواب است،پرحرف و شاکی و ایرادگیراست،حق بجانب و خودبزرگ بین است.انعطاف پذیرنیست و قهر می کند.حاضراست ساعتها بحث کند اما همچنان بدبین است.
زمانی که برای چنین فردی اختلال دوقطبی خفیف مطرح میشود امیدمان این است که با درمان اخلاقیات ورفتار وی بهتر بشود.درنتیجه در اینجا بطور ظریفی مساله سلامت روان مطرح میشود،آیا این فرد از نظر روحی روانی سالم است؟                                                                                                          آیابادرمان مناسب وموثرفرد,تصمیم گیریهای خانوادگی،شغلی،تحصیلی،قضاوتها،گرایشهاو خلاصه فرازو و فرودهای زندگی او کاهش می یابد و خود و خانواده اش به آرامش نسبی میرسد؟
پاسخ به این سوال که فرد مورد نظر اختلال دوقطبی داردیا خیر نیاز به دانستن تاریخچه و داستان زندگی فرد برای چندین ماه تا چند سال دارد و نباید در مطرح کردن تشخیص شتابزده عمل کرد.پس از بررسی داستان زندگی فرد و فرازو فرود های زندگی او ،روانپزشک با دیدگاهی مبتنی بر خرد وبا درنظر گرفتن زمینه اجتماعی و فرهنگی و طبقاتی فرد و با در نظر گرفتن خرد جمعی به این نتیجه میرسد که رگه ای از تصمیمات غلط و افکار و تکانه های نامتناسب همراه با تحریک پذیری وافسردگی یا عدم تمرکز و روحیه و خلق متغیر دیده میشود.به عبارتی همواره در هنگام مشکلات شخص،خلقیات و روحیه بیمار با وضعیت معمول متفاوت بوده است پس در این حالت تشخیص دوقطبی خفیف یا نوع ۲ و یا ۳ مطرح میشود.

  یکی از مهمترین دلایلی که باعث مراجعه زوج ها به روانپزشک میشود مشکلات رفتاری ناشی از اختلالات دو قطبی است.علل شایع دیگر ناشی از مصرف مواد و ناشی از کمبود تمرکز ومشکلات شخصیتی است.

                نیاز به درمان در دوقطبی خفیف

آیا زمانی که تشخیص دو قطبی خفیف مطرح میشود درمان آن موفقیت آمیز خواهد بود؟ آیا با درمان میتوان سبب کاهش تنشها و مشکلات بین فردی و خانوادگی و شغلی شد؟ حقیقتا درمان ایده آل دوقطبی خفیف قرار است به بهبود زندگی فرد وخانواده منجر شود.بنابراین با پذیرش مشکل از طرف فرد مشکل، راحت تر حل می شود.اما گاهی  بیمار مشکل خود را نمیپذیردولی حاضر به همکاری در خوردن دارو هست.خود این پذیرش دارو نیز قدم بزرگی است.اما چرا بیمار نمیپذیرد که اختلال دو قطبی دارد؟چون فکر میکند تمام تصمیمها و اشتباهات گذشته و خلاصه مسولیت همه مشکلات گذشته بر دوش او خواهد افتاد.چنین فکری میتواند برای او یک بحران ایجاد کند لذااو ترجیح میدهد چنین تشخیص پرمسولیتی را نپذیرد.

درمانگردر اینجا باید عملگرا باشد و بگوید که هدف بهتر شدن اوضاع است واگر دارو در عمل تاثیر خوبی داشته باشد چرا از آن استقبال نکنیم؟چون هزینه بسیار کمتری را برای آینده خواهیم پرداخت.هزینه احساسی کمتر،درگیری کمتر،اخلاق بهتر،رابطه بهتر،لذت بیشترورنج کمتری نسیبمان خواهد شد .بدون درمان رابطه بازنده-بازنده تمام خواهد شد و با درمان برنده -برنده به پیش خواهدرفت.مساله حق و ناحق یا غلط و درست نیست بلکه مساله گفتگو و ارتباط دو طرفه است.
اختلال دوقطبی ضعیف و یا دوقطبی ۲ و یا۳ در کودکان هم رخ میدهد اما تشخیص آن میتواند بسیار مشکلتر باشد.در چنین مواردی مادر پدر تغییرات خلقی و رفتاری را در فرزند خود میبینند اما در بسیاری موارد آن را به رفتار کودکانه و طبیعی ربط میدهند ونه به یک مشکل. در این موارد نیز باید با احترام به نگرانی مادرپدر از تشخیص زوردس و فوری اجتناب کرد و ابتدا فقط بر سر اینکه آیا رفتار کودک به خودش و اعتماد بنفسش و روابطش با کودکان دیگر
آسیب می زند یا خیر توافق کرد.

 درمان دو قطبی خفیف یا دو قطبی ۲ و ۳

درمان دوقطبی خفیف چالش برانگیز است.بسیاری از مواقع ممکن است اضطراب شدید یا وسواس یا نا امیدی یا تحریک پذیری شخص بیشتر بچشم آید و در نتیجه داروهای ضد افسردگی یا ضد اضطراب یا ضدوسواس تجویز شود.   گاهی ممکن است بیخوابی فرد آزار دهنده باشد و بطور مثال ازداروهای ضددوپامین استفاده شود.گاهی با توجه به سابقه خانوادگی و وراثت دوقطبی  از داروهای معروف لیتیم و والپروات سدیم استفاده  میشود.
مهمترین مساله قبل از شروع درمان دارویی برقراری یک رابطه درمانی خوب و موفق بین روانپزشک و مراجع است.فضای درمان نباید بیش از حد مدیکالیزه،پیچیده و تخصصی و تکنیکی باشد زیرا در این حالت با کوچکترین عارضه و حساسیت دارویی بیمار درمان را رها میکند.وقتی صحبت از خرد جمعی و خردورزی و عملگرایی در تفسیر مشکلات بیمار است باید بیش از هر زمان دیگری فروتن باشیم و انسانی رفتار کنیم و از توضیحات پیچیده خودداری کنیم ،چرا که بیمار ،خود،برای یافتن توضیحی در مورد بهم پیچیدپیهای زندگی   خودش مراجعه کرده است.
پس در نهایت ممکن است طیف مختلفی از داروها در درمان بکار رود و اتفاقا هر کدام هم تاثیر مثبت خود را داشته باشند.این بدان معنا نیست که تشخیص هر پزشک با دیگری متفاوت بوده است.

 نتیجه گیری

(۱) هنگامیکه از تشخیص دو قطبی خفیف یا دوقطبی ۲ ویا ۳ صحبت میشود ما با یک مشکل چندین ساله روبرو هستیم و منطقی است که برای گذاشتن تشخیص عجله نکنیم و تا چند ماه تشخیص را به تاخیر بیندازیم.
(۲) اختلال دو قطبی خفیف در اکثریت موارد یک مشکل خالص نیست و با اضطراب،وسواس،پانیک،مشکلات روان تنی،بی خوابیهاو بدبینی و احساس گناه و مصرف مواد همراه است.
(۳)اختلال دوقطبی خفیف بعلت ماهیت مزمن و مرموز و تدریجی آن ممکن است کمتر مورد توجه و بررسی و درمان قرار گیرد اما باعث مشکلات بین فردی با خانواده و سایرین ومشکلات شغلی ویرانگر شود.
(۴) در مواردی که تشخیص دوقطبی خفیف مطرح است بهتر است به جای تکیه بر واژه ها و توضیحات پیچیده بر مشکلات واقعی و ملموس مانند مشکلات درسی،خانوادگی ،ارتباطی ،شغلی ،اضطراب،بیخوابی،وسواس فکری وناامیدی  فردتکیه کنیم.
(۵) به بیمار انگیزه بدهیم که برای تغییر جرات بورزد و دارو را امتحان کند.به او بگوییم که دارو عوارضی محدود و شناخته شده دارد و از امتحان کردن دارو نترسد.به بیمار بگوییم که اگر دارو تاثیر مثبتی بر رفتارمان داشته باشد در نتیجه با کمترین هزینه بیشترین منفعت را خواهیم برد و دارو تاثیر غیرقابل برگشت نخواهد داشت.بعلاوه اینکه دارو برروی کسی که سالم است و مشکلی ندارد تاثیر خاصی نخواهد داشت.
(۶)از هر فرصتی برای گفتگو و تبادل نظراتمان استفاده کنیم و با یک دیدگاه (من درست میگویم و تو اشتباه میگویی) وارد بحث نشویم و قهر نکنیم و اگر خشمگین شدیم ادامه گفتگو را به زمانی بهتر بیندازیم.
امیدوارم بیشتر و بهتر با چالشهای مربوط به تشخیص و اختلال دو قطبی خفیف شما را آشنا کرده باشم.
دکتر مجید محمدپور ،روانپزشک

وابستگی به زولپیدم

وابستگی به زولپیدم

زمانی که زولپیدم به عنوان یک داروی خواب آور جدید معرفی شد قرار بود دارویی باشد مطمئن.دارویی با حداقل عوارض و بدون وابستگی که عوارض مهمی نداشته باشد. اما متاسفانه اینگونه نشد. بیخوابی مشکل شایعی است که در زمانهای مختلف ممکن است به سراغمان بیاید .ترس از بیدار نشدن به موقع برای کار یا تحصیل سبب میشود بدنبال دارویی برای راحت خوابیدن باشیم. اما این داستان به خوشی تمام نمی شود.

بسیاری افراد که دنبال خوابی راحت هستند با خرید بدون نسخه و مصرف زولپیدم مشکل دیگری  به زندگی خود اضافه می کنند. آنها فکر می کنند اگر تعداد بیشتری زولپیدم بخورند خواب بهتر و عمیقتری خواهند داشت.اما اصلا اینگونه نیست.در طی ماهها مصرف زولپیدم به ده ها عدد در شب میرسد و ممکن است در طول روز هم ده ها عدد خورده شود.این روند چون مخفیانه ادامه می یابد ممکن است تا مدتها کسی متوجه مشکل نشود.اما افسردگی ،بی ثباتی هیجانی و رفتاری،اضطراب،غیبت از کار یا کلاس یا عدم شرکت در فعالیتهای اجتماعی از راه میرسد. اینها علایمی   است که فرد را درگیر می کند و در آخراو را به سمت درمان سوق می دهد.وابستگی به زولپیدم قابل درمان است.

برای درمان این وابستگی ترکیبی از داروهای ضد اضطراب و ضد تشنج و ضد افسردگی در کنار استراحت در منزل استفاده می شود.مشاوره و ایجاد احساس امید و انگیزه برای شروع و تداوم درمان بسیار مهم است .چرا که اضطراب و بی ثباتی هیجانی در یک جوان می تواند مانع ادامه درمان شود. همچنین وجود و تداوم مشکلات قبلی و جو متشنج خانواده نیز سبب عود مشکل می شود.ممکن است نیاز به درمان طولانی مدت(یک سال تا سه سال)  با داروهای ضداضطراب و ضد افسردگی باشد .

کیت های ادراری که مخصوص بنزودیازپینها است و در مراکز درمان هست برای تشخیص مصرف زولپیدم  به کار میرود.مانند وابستگی به سایر مواد ،آزمایش هفتگی در وابستگی به زولپیدم برای ماه های بعد از درمان توصیه میشود.

درمان اضطراب

اضطراب می تواند با رواندرمانی و روشهای رفتاری  و یا با دارو درمان شود.روش درمان به علت ایجاد اضطراب و انتخابهای بیمار بستگی دارد. در اکثر موارد درمان ترکیبی از روان درمانی، رفتار درمانی، و دارو است.
گاهی اوقات اعتیاد به الکل، افسردگی، یا شرایط همزمان دیگر ، تاثیر زیادی بر روی فرد می گذارند که در این شرایط برای درمان اختلال اضطراب باید صبر کنیم تا این شرایط کنترل شوند.
*   چگونه اضطرابم را کم کنم؟
در برخی موارد، اضطراب ممکن است در خانه و بدون نظارت پزشک درمان شود. مثلا در شرایطی که در آن اضطراب کوتاه بوده و علت آن قابل شناسایی باشد و قابل حذف یا اجتناب باشد. چندین تمرین برای مقابله با این نوع اضطراب توصیه می گردد:
یاد بگیرید استرس را در زندگیتان کنترل کنید . فشارکاری  و کار های ضرب العجل دار را کم کنید، و متعهد شوید زمانی کوتاه از  کار دست بکشید و به تمرین ایجاد آرامش بپردازید.
انواع تکنیک های آرامش اعصاب را یاد بگیرید. می توانید در مورد تکنیک های مدیتیشن یا مراقبه در فروشگاه های کتاب و فروشگاه های بهداشتی اطلاعات کسب کنید.
تنفس عمیق شکمی را تمرین کنید که شامل تنفس عمیق و آرام از طریق بینی است. با استفاده از دیافراگم و بدون استفاده از عضلات قفسه سینه تنفس کنید بطوریکه حرکت قفسه سینه مشخص نباشد و سپس به آرامی هوا را از دهان خارج کنید. اما تنفس عمیق برای مدت زمان طولانی ممکن است منجر به سرگیجه شود.حداقل روزانه یکبار بمدت ده دقیقه این تمرین را انجام دهید.
انرژی منفی را با انرژی مثبت جایگزین کنید.فهرستی  از افکار منفی که دارید بنویسید و آن را با لیستی از افکار مثبت جایگزین کنید.به افکار خودکار یا اتوماتیکی که در ذهنتان می آید توجه کنید،تعجب خواهید کرد وقتی ببینید که درصد بالایی از آن افکار بدون دلیل وناخوشایند است وشما هر روز آنها را نشخوار می کنید. پس جلوی افکار منفی را بگیرید.
خودتان را موفق و رو به پیشرفت و مبارز با ترس تصور کنید.
با کسی که ازنظر روحی حمایتتان می کند و شما را همانگونه که هستید میپذیرد صحبت کنید.
ورزش های ائروبیک انجام  دهید.
یک حمام گرم و طولانی بگیرید.

در اتاقی با نور ملایم و بدون مزاحمت صوتی به تمرین تنفس بپردازید.

    مشاوره
روش استاندارد درمان اضطراب ، مشاوره ی روانی است که می تواند شامل درمان شناختی- رفتاری، روان درمانی، یا ترکیبی از این درمان ها باشد.
هدف درمان شناختی-رفتاری به رسمیت شناختن و تغییر الگوهای تفکر بیمار است که با اضطراب و احساسات مزاحم همراه است. این نوع از درمان دارای دو بخش اصلی است: یک بخش شناختی که برای محدود کردن تفکر و یک بخش رفتاری که برای تغییر واکنش آدم ها به اشیاء یا موقعیت های اضطرابی طراحی شده است.
به عنوان مثال، یک بیمار که اختلال پانیک (وحشت زدگی) دارد و تحت درمان شناختی-رفتاری است ، ممکن است یاد بگیرد که حملات پانیک (وحشت زدگی) حملات قلبی واقعی نیستند. کسانی که برای اختلال وسواس و پاکیزگی تحت این درمان هستند ممکن است با یک درمانگر کار کنند که دستان خود را کثیف کنند و زمان طولانی تری قبل از شستن صبر کنند. کسانی که به اختلال استرس پس از ضربه مبتلا هستند با یک درمانگر کار خواهند کرد تا رویداد آسیب زا را در شرایطی امن به یاد بیاورند تا ترس ناشی از آن را کاهش دهند. درمان های مبتنی بر در معرض قرار گرفتن ، اساسا مردم را با ترس خود مواجه می کنند و سعی می کنند به آنها کمک کنند تا حساسیتشان نسبت به موقعیت های اضطراب زا را کم کنند.
روان درمانی نوع دیگری از درمان مشاوره ای برای اختلالات اضطرابی است که شامل صحبت کردن با یک روانپزشک، روانشناس، مددکار اجتماعی و یا مشاور می باشد. جلسات برای کشف علل ایجاد اضطراب و راه های ممکن برای کنار آمدن با علائم برگزار می شود.
   داروهایی که برای درمان اضطراب استفاده می شوند:
برای درمان دارویی اضطراب ، انواع مختلفی از داروها آرامبخش به کار می رود. اگر علت اضطراب یک بیماری جسمی باشد، درمان به منظور از بین بردن آن بیماری خاص خواهد بود که ممکن است به عمل جراحی یا داروهای دیگر منتهی شود .مثلا در پرکاری تیرویید که با علایم اضطرابی همراه است و در نهایت مشکل تیرویید باید رفع شود.با این حال، دارو هایی مانند داروهای ضد افسردگی، بنزودیازپین ها، سه حلقه ای ها، و بتا بلوکرها برای کنترل برخی از علائم جسمی و روانی مورد استفاده قرار می گیرند.
یکی از مهمترین دسته های دارویی که از قدیم برای درمان اضطراب بکار میرفته است بنزودیازپینها هستند که  در حال حاضر به دلیل ترس از وابستگی و سوءمصرف این داروها ،استفاده از آنها کاهش یافته است. این داروها ممکن است چند عارضه ی جانبی به جز خواب آلودگی و وابستگی داشته باشند. برخی بنزودیازپین های رایج عبارتند از:
دیازپام (والیوم)
آلپرازولام (زاناکس)
لورازپام (آتیوان)
کلونازپام (کلونوپیم)
سالمندانی که بنزودیازپین مصرف می کنند ، در طول پانزده سال آینده در معرض خطر بیشتری  از زوال عقل قرار خواهند گرفت. محققان دانشگاه بوردو سگالن فرانسه در مجله پزشکی بریتانیایی درسپتامبر ۲۰۱۲ موضوع گزارش داده اند که برای تقریبا سی درصد از سالمندان در فرانسه بنزودیازپین تجویز می شود. مقدار تجویز بنزودیازپین در انگلستان و ایالات متحده آمریکا بسیار پایین تر است، اما هنوز هم تعداد قابل توجهی از بیماران را نشان می دهد.
از داروهای ضد افسردگی ( به ویژه  مهارکننده های بازجذب سروتونین ) نیز معمولا برای درمان اضطراب استفاده می کنند . مهار کننده های بازجذب سروتونین عوارض جانبی کمتری نسبت به دارو های ضد افسردگی قدیمی دارند، اما گاهی در شروع درمان آنهاباعث اضطراب، تهوع و اختلال عملکرد جنسی خواهند شد . برخی دارو های ضد افسردگی عبارتند از:
سرترالین (زولوفت)
پاروکستین (پاکسیل)
فلوکستین (پروزاک)
سیتالوپرام (سلکسا)
ونلافاکسین (افکسور)
دارو های سه حلقه ای گروهی از داروها هستند که ازمهار کننده های بازجذب سروتونین قدیمی تر هستند و کارایی بهتری برای اختلالات اضطرابی نسبت به اختلالات وسواس دارند. این داروها می توانند باعث ایجاد عوارض جانبی مانند سرگیجه، خواب آلودگی، خشکی دهان، و افزایش وزن شوند. دو نوع از سه حلقه ای ها عبارتند از:
ایمی پرامین (توفرانیل)
کلومیپرامین (آنافرانیل)
داروهای مکمل مورد استفاده برای درمان اضطراب شامل مهارکننده های مونوآمین اکسیداز، بتا بلاکرها، و بوسپیرون هستند. مهارکننده های مونوآمین اکسیداز مانند فنلزین (ناردیل)، ترانیل سیپرومین (پارنیت) و ایزوکاربوکسازید (مارپلان)، قدیمی تر از دارو های ضد افسردگی هستند که برای درمان برخی از اختلالات اضطراب استفاده می شوند. محدودیت در رژیم غذایی و جلوگیری از مصرف داروهای دیگر مانند داروهای ضد درد از عوارض این دارو ها محسوب می شوند. بتا بلاکر ها مانند پروپرانولول (ایندرال)، معمولا برای درمان ناراحتی های قلبی استفاده می شوند، اما همچنین می توانند علائم جسمی برخی اختلالات اضطرابی را درمان کنند. بوسپیرون (بوسپار) نوع دیگری از داروها است که انتقال دهنده های عصبی را تحت تاثیر قرار می دهد تا اضطراب را کنترل کند اما فاقد عوارض جانبی خواب آلودگی و وابستگی است. با این حال با سرگیجه، سردرد و تهوع همراه است.
چگونه می توان از اضطراب جلوگیری کرد؟
اگر چه از اختلالات اضطراب نمی توان جلوگیری کرد، ولی راه هایی برای کاهش خطر ابتلا به آن و روش هایی برای کنترل یا کاهش علائم وجود دارند.
 توصیه هایی برای کاهش اضطراب عبارتند از:
کاهش مصرف کافئین یا قهوه، چای و نوشابه ها و شکلاتهای کافئین دار.
استفاده از دمنوشها و گیاهان آرامش بخش.با یک دکتر یا داروساز قبل از استفاده از داروهای گیاهی مشورت کنید که این داروها تا چه میزان حاوی مواد شیمیایی هستند .
ورزش منظم.
خوردن غذاهای سالم و دریایی.
داشتن یک الگوی خواب منظم.
مشاوره و پشتیبانی پس از یک تجربه آسیب زا و یا نگران کننده .
اجتناب از الکل، حشیش.

برای درمان افسردگی همسر خود چه کنیم؟

درست است که  شرایط هر فردی کاملا متفاوت از دیگری است ، ولی افسردگی باعث می شود مردم احساس تنهایی، بی کفایتی و سوء تفاهم و حتی انزوا کنند.  

به همین دلیل گاهی اوقات دوست نداریم دردمان را به کسانی که دوستشان داریم ابرازکنیم. دلیل دیگر آن است که  توسط افراد دیگر صدمه دیده ایم و نمی خواهیم ریسک کنیم و حالمان از آنچه هست بدتر شود.

وقتی یک فرد افسرده از عشق خود بدون گفت و گو عقب می کشد، سبب سوء برداشت های زیادی می شود. همسر او ممکن است متوجه نشود که چرا رابطه ی جدی آنها به سردی، انحراف و حتی خشونت کشیده شده است. آنها ممکن است تعجب کنند چه کرده اند که طرف مقابلشان را رنجانده اند یا ممکن است بترسند که نکند ناگهان شریکشان انها را تنها بگذارد.

افسردگی علاوه بر ایجاداحساسات شدید مانند خجالت، ناراحتی و بی ارزشی می تواند خودش را به شکل مشکلات جسمی نیز نشان دهد. این مشکلات شامل تغییر در تحریکات جنسی، خواب و اشتها می شود و ممکن است باعث کاهش انرژی و حتی درد جسمی مثل سر درد ، شکم درد ، کمر درد یا گردن درد  شود.  این موضوع باعث ناراحتی بیشتر همسر شما می شود که چرا کسی را که دوستش دارند بیمار است یا علاقه ای به رویداد ها و فعالیت هایی مثل رابطه ی جنسی ندارد.

تجربه یک زن از افسردگی اش

درمان افسردگی همسر

نشان دادن احساساتم آن هم وقتی که دچار افسردگی شده بودم، کار چندان راحتی نبود. من حوصله هیچ چیزی را نداشتم. می ترسیدم که با من به عنوان یک فرد ناسپاس رفتار شود. من خودم را به خاطر طرز فکرم مقصر می دانستم و می گفتم که من فرد منفی ای هستم. به خاطر افسردگی  عوارض آن، همسرم مرا ترک کرد. خدا می داند چقدر شب ها تا صبح روی تخت گریه می کردم و به خود می گفتم که او مرا ” آنگونه ” که بودم  نتوانست تحمل کند .در نهایت به من گفتند که قرص مصرف کن و یا پیش یک روانشناس برو تا حالت خوب شود.

دو سال پیش من مجدد ازدواج کردم. به دلیل تجربه قبلی ام بسیار سخت بود که دوباره اشتباهات قبلی را تکرار کنم اما زمانی که مجددا دچار افسردگی شدم، باز هم عقب  کشیدم و خودم را کاملا باختم. اما اینبار  تصمیم گرفتم تا با همسرم راجع به افسردگی و رفتارهای ناشی از آن آزادانه صحبت کنیم.

با گذشت زمان من بهبود زیادی پیدا کردم و با همسرم به ۵ نتیجه کلی رسیدیم که میخواهم آن ها را با شما نیز در میان بگذارم. آنچه به ما کمک کرد ممکن است برای همه کارساز نشود اما اینها راههایی است که ما پیدا کردیم و واقعا در پیشگیری از عوارض افسردگی کمک کننده بود.

۵ روش برای درمان افسردگی

۱- گفتگو را در اولویت اول بگذارید.

این کار می تواند بسیار آسان باشد. مثل تغییر جمله ی ” خدایا خیلی ناراحتم ” به ” من افسرده ام ” .با این کار باعث می شوید همسرتان بفهمد که این حال شما از ناراحتی به خاطر راه بندان یا مشکل پولی، شدیدتر است. محرک ها، اخطارها، نشانه ها و علائم خود را برایش توضیح دهید تا راجع به بیماری شما بهتر بفهمد و با افسردگی شما حمایتی برخورد کند.

۲- کلماتی رمزی پیشنهاد دهید.

برای من هنوز سخت است که بگویم “افسرده هستم “. به دلایلی این دو کلمه در گلویم مثل سیمان چسبیده اند. شرمندگی سالهای زیادی به این دو کلمه وصل شده و انگار که من تسلیم افسردگی شده ام.

در طول زمان همسرم راهی پیدا کرده است که بتوانیم در زمان افسردگی گفتگو را ادامه دهیم. او خواهد پرسید که :در آشپزخانه ای یا پذیرایی؟ به این معنی که در حال حاضر چه حدی از  حس افسردگی را داری؟ و من جواب خواهم داد : در پایین خیابان یا راهرو یا روی تخت!

یک راه دیگر که گفتگویمان را افزایش می دهیم، پرسیدن سوال های دقیق تر است. وقتی من می گویم ” حالم خوب نیست ” او خواهد پرسید ” از نظر جسمی یا عاطفی ؟” . اینکار به مکالمه ماجریان می دهد به جای اینکه هردو ساکت شویم.

۳- سعی نکنید به تنهایی مشکلی را حل کنید.

فردی که با افسردگی دست و پنجه نرم می کند، به درماندگی گرایش پیدا می کند و ممکن است بخواهد به تنهایی آنرا حل و فصل کند. کسی که افسرده است معمولا می داند که  چه کاری لازم است تا وضعش بهتر شود ولی در آن زمان انرژی لازم را ندارد. در این شرایط بهتر است به آسانی و قدرتمندی با همسرتان همراه شوید.

افسردگی

به جای درمان یا تغییر او قبول کنید که این بخشی از رابطه است. گرفتن دست او ، نگاه کردن به چشمان او و گوش دادن به حرف هایش بسیار کمک کننده تر از مشاوره برای کارهایی است که باید انجام دهد. به زبان آوردن افکار و احساسات می تواند به طور موثر علائم افسردگی او را کاهش دهد. دانستن اینکه وقتی در بدترین شرایط هستید کسی  هست که شما را دوست دارد، بسیار التیام بخش است و به فرد افسرده قدرت می دهد.

۴- حمام کردن و خوردن یک غذای خوشمزه

رفتن به حمام گرم، خوردن چای یا غذا به همراه فرد دیگر  و یا حتی یک ماساژ کمر برای کسی که از افسردگی رنج می برد، می تواند بسیار موثر باشد. افسردگی معمولا باعث می شود فرد احساس بی ارزشی یا زشت بودن کند، اما بیان کلمات دلگرم کننده باعث زیبا شدن زندگی او می شود.

یافتن راه های دیگر برای ابرازصمیمیت زمانی که همسرتان احساس خوبی ندارد، نشاندهنده ی حساسیت شما است و فشاری را از دوش او که شاید احساس ناکامل بودن کند، بر می دارد.

۵- به او مثبت ها را یادآوری کنید و او را تشویق کنید.

افراد افسرده ممکن است فکر کنند چیزهایی که حس می کنند، نتیجه ی شخصیتی است که دارند. این می تواند منجر به تنفر آنها از خود شود. انها ممکن است از اینکه نمی توانند احساساتشان را بخوبی کنترل کنند، احساس شرمندگی یا گناه کنند. همسر من معمولا به من یاد آوری می کند که افسردگی  من، خود من نیست و من از آن جدا هستم.

هم چنین او به من یاد آوری می کند که افسردگی یک بیماری است و فرد بیمار مانند سایر بیماری ها تقصیری ندارد. وقتی او قدرت و موفقیت های گذشته ام را به یادم می آورد، به من قدرت دوباره می بخشد و حال مرا بهتر می کند.

و اما کلام آخر

وقتی شریک زندگی قرار نیست ازکسی  که دوستش دارد و افسرده است، دور شود می تواند یک سیستم حمایت قوی برای او درست کند که برای سلامت روان او بسیارحیاتی است. یک همسر خوب با داشتن تحمل، درک و گفتگو می تواند باعث بهبود کسی که دوستش دارد گردد و کاری کند تا او راحت بتواند در مورد مشکلش گفتگو کند .

رابطه ای که یک یا هر دو نفر افسرده باشند، می تواند بسیار چالش برانگیز باشد. اما اگر هر دو اشتیاق داشته باشند که برای یکدیگر زمان صرف کنند و برای آن تلاش کنند، نتیجه ی آن یک رابطه ی قوی و حمایت کننده خواهد بود که بر پایه ی اعتماد ساخته شده است.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.