اختلال شخصیت مرزی

اختلال شخصیت یکی از موضوعاتی است که این روزها زیاد از آن میشنویم.شخصیت سالم کیست؟ شخصیت ناسالم چیست؟چه فرقهایی دارند؟شخصیت مرزد چیست؟آیا اختلال شخصیت بیماری خطرناکی است؟

   اختلال شخصیت مرزی

  تعریف و شناخت شخصیت مرزی

انسانهایی که اختلال شخصیت مرزی دارند هر روزه هیجانات شدید و متناقضی را تجربه میکنند. هیجانهای مثبت مانند عشق و در اوج بودن و هیجانهای منفی مانند نفرت و پوچی.

ما احساسها و هیجانات مختلفی را میشناسیم.،مانند دوستی درمقابل قهر،آشنایی در مقابل بیگانگی،راحتی در مقابل زحمت،دلبستگی در مقابل طرد،امنیت در مقابل ترس،جاودانگی در مقابل مرگ،آزادی در مقابل اسارت،زیبایی در مقابل زشت. ما از واژه ها استفاده میکنیم برای بیان حس درونی مان.بنابراین مهم است که ما واژه های درستی برای احساساتمان انتخاب کنیم. مااز کودکی تا بزرگسالی احساسات مختلفی را بارها در اتفاقات خوب و بد زندگی تجربه میکنیم و به تدریج آنها را اسم گذاری میکنیم.

جملاتی پر احساس را مثال میزنم؛[ وقتی او میاد خونه احساس خفگی میکنم]،[یک ساعته با هم آشنا شدیم اما انگار سالهاست همدیگر رو میشناسیم]،[وقتی او در کنارمه هیچ چیز دیگه نمیخام]،[اونقدر دوسش دارم که حتا نمیخوام غیر از من کسی ببینش].این جملات احساسهای عمیقی را بیان میکنند.این احساسات عمیق و پرمعنی در زندگی روزمره ما کمتر رخ میدهد،چیزهایی نیست که بارها تجربه کنیم.واتفاقا با افزایش سن چنین تجربه های احساسی کاهش هم می یابد.

   اعتدال در احساسات

بطور معمول در روند رشد ما یاد میگیریم از نظر احساسی به سمت اعتدال و میانه روی برویم.ما یاد میگیریم که ازروابط بحرانی که سبب بحرانهای عاطفی و حال خرابی میشوند پیشگیری کنیم یا عبور کنیم.هیجانات شدید بحرانی به مغز ما آسیب میزند.ما یاد میگیریم که بعداز هیجان زیبای عشق و یکی شدن ، امکان سرخوردگی بعد ازجدایی هست،یاد  می گیریم در خیالاتمان هدفهای دست نیافتنی نپروریم و تا دچار خشم و سرخوردگی نشویم.یاد میگیریم اگر اطرافیانمان سهل انگار باشند وما کمالگرایی را انتخاب کنیم شدیدا دچار مشکل خواهیم شد.

   اختلال شخصیت و دوران کودکی

 

پس ما از کودکی یاد میگیریم که روابط انسانی و احساساتمان را طوری تنظیم کنیم که به بحران و بن بست عاطفی ختم نشود.ما در کودکی احساسات ساده و از پیش برنامه ریزی شده ای  رو مانند ارضاي میل مکیدن،سیری، شادی،لذت ناشی از خوردن و بازی و گریه و خشم را میشناسیم ونامگذاری میکنیم.این ویژگی خودتنظیمی و پیدایش هیجانات درنوزاد ساختاری عصبی ژنتیکی دارد.

آدمهای دچار شخصیت مرزی دو تا بدشانسی دارند. این آدمها ژنهای مشکل دار به ارث میبرند و این ژنهای مسئول درست کار نمیکنند و این ترموستات هیجانی بدرستی تکامل نمی یابد.بد شانسی دوم آنها این است که در طول دوران جنینی و کودکی شان در محیطهایی رشد می کنند که پر از بحران است؛قهر و آشتی ،کتک کاری پدر مادر،فقر و تبعیض،کار در کودکی،تحقیر کودک،تنبیه بدنی شدید،سوءاستفاده جنسی،جنگ،مصرف مواد،تبعیض جنسیتی شدید.

 ضربه  های دوران کودکی

 

کودکی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار میگیرد با حسی قوی و ناشناخته روبرو می شود که اصلا آمادگیش را نداشته و قبلا هم تجربه نکرده.کودک احساس شادی و امنیت را میشناسد،احساس قلقلک و خنده را میشناسد،اما باآن احساس ناشناخته ولی شدید چه باید کند؟چگونه عضوی از بدن او چنین احساسی را که نمیتواند فراموش کند ایجاد می کند؟

کودکی که جانش به جان مادر بسته است و با طلاق پدر مادر و رفتن  مادر،انگار درقفس شیرافتاده  است و فنا خواهد شد  ،چه اسمی برای این حس انتخاب خواهد کرد؟.تکرار چنین حوادث تلخی سبب شکل گیری مراکزی در مغز می شود که تمام رفتارهای آینده فرد را تحت تاثیر قرار خواهد داد،مراکزی که کاش درست نمی شد .و به این ترتیب شخصیت مرزی تکوین می یابد.و با رشد کودک مشکلات کودکانه او تبدیل به مشکلات عاطفی،هویتی،رفتاری و بحران های مکرر می شود.این یعنی شخصیت مرزی.

   احساسات در شخصیت مرزی

در شخصیت مرزی عشق چیزی بین وابستگی و امنیت ،ترس از فراموش شدن یا گم شدن،یکی شدن با معشوق و گاه بیگانگی و نفرت از معشوق است.عشق چیزی بین پوچی و کامل بودن،چیزی مانند  روزی در بهشت بودن و روزی در دوزخ.پس برای شخصیت مرزی عشق میتواند موضوعی دردناک و غیرقابل تحمل شود.رفتن معشوق او را به سرحد جنون و پوچی و تنهایی می کشاند.

اما شخصیت مرزی در چنین شرایطی چگونه رفتار می کند؟ او افسرده میشود،می خوابد،قرص خواب میخورد،از مواد استفاده میکند،تهدید میکند،خودزنی میکند بلکه درد واقعی حواسش را از دردهای درونی پرت کند و دنیای واقعی را حس کند.

   بحران در زندگی شخصیت مرزی

Borderline personality disorder BPD signs and symptoms. Illustrations depict a woman with mental health disorder having difficulty in life and relationship.

تا زمانی که اوضاع بر وفق مراد شخصیت مرزی باشد ،دنیا در آرامش است اما این یک استثنا است.
بنابراین انسان مرزی گاهی پر از امید،خوش بینی،درحال پرواز برروی ابرها،لوند و دلبرانه،امید بخش و دست و دلباز است و ولی در بیشتر اوقات دچار احساس نارضایتی ،پوچی،حقارت،شک وسوءظن می باشد.در چنین زمانهایی او شدیدا نیاز به کمک دارد چون ممکن است زندگی خودش را به خطر بیندازد.
بیماران دچار شخصیت مرزی اگر به روانپزشک مراجعه کنند ،بخاطر درمان افسردگی یا اضطراب یا مشکل خواب یا مشکل مصرف مواد و…خواهد بود. یعنی با مشکلات ثانویه به روانپزشک مراجعه میکنند.برای درمان شخصیت مرزی خیلی مهم است که او با مشکلات هیجانی و خطاهای شناختی خودش و درنتیجه تصمیم گیریهای اشتباهش آشنا بشود و آنها را بپذیرد.انسان شخصیت مرزی مهمه به این درک برسه که علت تمام ناکامیهایش در مغز خودش است و انسانهای دیگه مقصر نیستند.شخصیت مرزی تا زمانی که چانه بزنه و در انکار باشه پیشرفت مهمی در زندگیش حاصل نمیشه.

   درمانگر شخصیت مرزی

باید بتدریج به بیمار آموزش داد که درمان قطعی و کاملی برای شخصیت مرزی وجود نداره .اما بیمار در کنار روانپزشک یا رواندرمانگر میتونه بتدریج الگوهای احساسی وشناختی خودش روتصحیح کنه.او باید یاد بگیرد که مسئول شکستهای خودش است.

مسئول آموزش این الگوهای رفتاری وفکری سالم روان درمانگر هست.درمان شبیه آنست که کسی بخواهد موسیقی یاد بگیرد و هر هفته سر ساعت خاصی به کلاس برود و از مربی تقلید کند و الگو بگیرد .بیمار شخصیت مرزی هم باید همین کار رو بکنه.در واقع به نوعی مثل کلاس خودشناسی است.البته گاهی ممکنه بیمار از درک مشکلات خودش ناراحت و خشمگین بشه.از اونجایی که مشکلات بیمار ریشه در انگیزه ها و هیجانات درونیش دارد گاهی واکنشها و رفتارهای درمانگر رو شخصی می پنداره و ممکنه احساس کنه درمانگر با او خصومت شخصی داره و به  این ترتیب بخاد به درمان پایان بده ،کاری که در  زندگی شخصیش انجام میده اما مهم اینه که گفتگو با درمانگر ودر نتیجه درمان، ادامه پیدا کنه.در واقع همون مشکلاتی رو که بیمار با اطرافیانش داره با درمانگر هم پیدا میکنه واین درمان شخصیت مرزی رو سخت میکنه اما این در عین حال اساس درمان است.

از همین رو خیلی اوقات این اطرافیان بیمار شخصیت مرزی هستند که او رو به طرف درمان میبرند و تشویقش میکنند پرا که رفتارهایش را تحمل ناپذیر می یابند.

   شخصیت مرزی در متن زندگی

۱.شخصیت مرزی وقتی به کسی دل میبنده  ممکنه کاملا یکطرفه باشه و یا اینکه بعدا یکطرفه بشه.از طرفی احساس میکنه بدون یار، زندگیش ناکجاآبادی در دل سیاهی و پوچی خواهد بود.نمیتونه جدا شدن از یار یا کنار گذاشته شدن رو تحمل کنه.اونقدر حالش بد میشه که تهدید به خودکشی میکنه،خودزنی میکنه و متاسفانه ممکنه اتفاقات وحشتناکی هم براش بیفته.

۲.شخصیت مرزی ممکنه برای کاهش دردهای عاطفیش به سمت سومصرف قرصهای مختلف و مواد برود و مشکل اعتیاد هم به بیماریش اضافه شود.در اینصورت درمان بسیار پیچیده تر می شود.

۳.شخصیت مرزی در حوزه شغلیش هم مشکل داره. احساسات متناقض ومنفی نسبت به رییسش و همکارانش پیدا میکنه.گاهی همکارانش خیلی خوبن و گاهی نفرت انگیزند.شخصیت مرزی ممکنه مرزها و محدودیتهای کاری رو رعایت نکنه و خیلی سریع اخراج بشه.پس بارها تغییر شغل میدهد. اوممکنه در ایده آلهایش انتظاراتی بلندپروازانه از شغلش داشته باشه که برآورده نشه و سرخورده بشه.

۴.شخصیت مرزی گاهی خیلی تحریک پذیر و پرخاشگر میشه و وسایل رو میشکنه،تهدید میکنه،کتک کاری میکنه وآسیب میزنه،جیغ و داد و فریاد میکنه و خودش رو کاملا حق بجانب میدونه.

۵.شخصیت مرزی گاهی خیلی بدبین و شکاک میشه.این بدبینی میتونه نسبت به همسر،دوست،همکار ،اعضای خانواده و حتا همسایه باشه و منجر به ضرب و جرح بشه و پای مراجع قانونی وشکایت در میان بیاد.

۶.شخصیت های مرزی بعضی روزها خودبخود سرحال و شاد وامیدوار و بعضی روزها ناراحت ،افسرده ،مضطرب و ناامیدند.حتا ممکنه در طی روز حالشون تغییر کنه.از این نظر شبیه افراد دو قطبی هستند.

۷.شخصیت مرزی همیشه از خودش میپرسه ، من کی هستم؟ کدوم این شخصیتها هستم؟چرا اینقدر تغییر میکنم؟چرا نمیتونم جلوی خشمم رو بگیرم؟چرا زندگی من این همه فرازو نشیب داره؟ آیا من دو شخصیتیم؟آیا دو قطبیم؟

   اصول درمان اختلال شخصیت مرزی

الف- درمان دارویی برای کنترل اضطراب ،افسردگی،وسواسهای فکری،بیخوابی،کنترل خشم ورفتارهای خطرناک و تکانه ای ،سوءظن وبدبینی،کنترل مصرف مواد لازم وضروری است.درزمان بحران هیچ مداخله ای نمیتونه جای دارو رو بگیره،پس راجع به دارو خوب فکر کنید.گاهی هم برای حفظ جان بیمار نیاز به بستری هست.

ب-تشویق بیمار به درک و پذیرش بیماری خودش بسیار مهمه. پذیرش خصوصیات و محدودیتهای آسیب زننده فرد شاید سبب بشه تا او دچار بلندپروازی و اهداف غیر قابل دسترس نشه و زندگیش رو بیش از حد شلوغ نکنه. مثل اتوموبیلی که آپشنهای زیادی نداره ،حجم موتور کوچیکی داره و برای سفرهای کوتاه در نظر گرفته شده و نه ماجراجویی های طولانی و پرخطر.آرزوهای بزرگ برای شخصیت مرزی سمَه .خواهش میکنم گول چیزی بنام قانون جذب رو نخورید.

پ-آموزش تصحیح افکار غلط و منفی و جایگزینی اونها با افکار مثبت، به عبارتی نیمه پر لیوان رو دیدن.

نمونه هایی از افکار جایگزین:اگر دوستم برای من وقت کم میزاره چون به نیازهای کودکش که مهمتره رسیدگی میکنه،چون باید زیاد کار کنه که آینده خوبی داشته باشیم.؛اگر امروز سوءتفاهم پیش اومد طبیعیه چون هنوز داریم با هم آشنا میشیم،برای رییس من راندمان کاری من مهمه،هدفش توهین نبود؛اگر سرو صدای بچه ها زیاده چون داره  بهشون خوش میگذره؛اگر دستمزدم کمه و تو این کار موندم برای اینه که دارم تمرین می کنم تا زود به زود شغلم رو عوض نکنم؛این که الان تو خونه تنها هستم وهمسرم تا فردا نمیاد یعنی امنیت خانه با منه و از طرفی فرصتیه برای کتاب خوندنم،فرصتیه که ورزش کنم؛اگه قراره فردا دو ساعت تو نوبت معطل بشم یعنی  دو ساعت وقت برای مطالعه دارم.

ت-در شخصیت مرزی تکانه ها و رفتارهای جنسی و مرتبط با سکس دردسرهای زیادی به بار میاره و ازش زیاد استفاده میشه.در واقع شخصیت مرزی از سکس برای جبران احساسات منفی خود،کاهش اضطرابش،جلوگیری از طرد شدنش،ترمیم اعتماد بنفس ،ایجاد احساس امنیت در رابطه اش،شلوغ نگه داشتن اطراف خودش ودرنتیجه احساس تنهایی نکردن زیاد استفاده میکنه.

مشکل اینجاست که انسان دچار  شخصیت مرزی، سکس رو با نیازهای خودش مانند صمیمیت ، امنیت ، هویت وشادی رو با هم یک کاسه  میکنه و  زندگیش تبدیل میشه به یک آش شله قلمکار و یک هرج و مرج بدون مرز . بطوریکه مدیریت این جنبه از زندگیش برای خودش هم ناممکن میشه. پس شخصیت مرزی با پشت سر گذاشتن تجربیات ناکام و پرآسیب خودش ،بالاخره زمانی باید یاد بگیره که تکانه های جنسی خودش رو کنترل و محدود کنه ،بعبارتی نگذاره غول جنسیش دوباره از چراغ جادو بیرون بیاد و زندگیشو در دست بگیره.باید یاد بگیره از نظر جنسی خویشتن داری کنه.


 ث-شخصیت مرزی در زمان کار و فضای شغلی نباید مسایل کاری رو شخصی کنه و همیشه بایدبخودش بگه : من اینجا هستم که درآمد داشته باشم،اینجا محل ابراز احساساتم نیست. احساساتم یک چیز شخصیه که میتونه به کارم ضربه بزنه،اگر خشمم رو کنترل نکنم اخراج میشم ویکی دیگه  جای منو میگیره.بهتره با کسی گرم نگیرم .برای گرم گرفتن فقط با آدمای بیرون از محیط کار قرار بگزارم.رییس من از من نظم و بازدهی میخاد .همکارانم و رییسم مسئول حل مشکلات عاطفی من نیستند.

  نتیجه گیری


مشکلات روحی روانی انتخاب ما و تقصیر ما  نیستند.اما اگر دچار خشم غیرقابل کنترل میشوید، اگر خودزنی می کنید،اگر افکار خودکشی و خودزنی مکرر داشته اید،اگر دچار احساس پوچی میشوید،اگرشکستهای شغلی مکرر داشته اید،اگر کنترلی بر روابطتان ندارید ،اگر دچار حسادتهای کورکننده میشوید ،اگر وارد رابطه هایی میشوید که ازشما سوء استفاده میکنند،اگر دوستانتان را تبدیل به دشمنانتان میکنید ،اگر کنترلی بر هیجان هایتان ندارید بهتر است به روانپزشک و روانشناس بالینی مراجعه کنید چون ممکن است دچار مشکل شخصیتی باشید.

درمان باعث میشود کنترل بیشتری بر هیجانها و رفتارهای خود بدست آورید ورضایت وشادی بیشتری را در زندگی تجربه کنید.زندگی هیچ انسانی بدون نقص نیست اما شناختن نقص هایمان باعث میشود آمادگی بیشتری برای رویارویی با مشکلات زندگی پیدا کنیم وزندگی پرمعناتری را تجربه کنیم.معنا به وجود ما آرامش،رضایت و شادی میدهد.

 

 

 کمبود تمرکز بیش فعالی (نقش پدر و مادر)

 نقش مادر پدر در درمان بیش فعالی و کمبود تمرکز

 کمبود تمرکز و بیش فعالی یکی از مشکلاتیه که همیشه مورد توجه من بوده . شاید علتش  این باشه که در بستگان نزدیک خودم و در مهمانی های خانوادگی با چنین بچه های ناآرامی زیاد برخورد داشته ام . درطی سالها تجربه بالینی و کار روانپزشکی باچنین کودکان و نوجوانانی برخورد داشته ام.

 یک سری کودکانی بودند که از سالهای دبستان نزد من آورده شدند و الان دانشجو هستند. گروه دیگر بچه هایی بودند که هر وقت اوضاع درسی  شان خراب می شد مادر پدر نزد من می آمدند تا درمان کمبود تمرکز آنها از سر گرفته شودو نمراتشان بهبود یابد.

 یک سری دیگر از افراد دچار کمبود تمرکز و بیش فعالی نوجوانانی بودند که بعلت مشکلات رفتاری مانند پرخاشگری،قلدری و دعوا، بی اعتنایی به قوانین و حتی کتک کاری با پدر مادر ونیز دزدیدن اموال و  پول داخل خانه   و مصرف مواد روانگردان نزد من آورده می شدند .جالب اینکه خیلی از این نوجوانان مشکل دار  سابقه دوره هایی از درمان دارویی نزد روانپزشک داشتند اما متأسفانه مشغولیت مادر پدر،مشکلات مالی،انکار وجود اختلال توسط پدر   مادر و یا فشار اطرافیان مانند پدر بزرگ مادر بزرگ سبب شده بود درمان قطع شود و مشکل روز بروز بیشتر شود .

 عمیقا باور دارم که آینده کودکان دچار کمبود تمرکز بیش فعالی در دستان مادر پدر آنهاست و این را به چشم دیده ام. آن مادران و پدرانی که بطور منظم و مداوم فرزندانشان را برای درمان می آورند ،چه در گرمای تابستان و چه در سرمای زمستان و حتی از نقاط دور (مانند کردستان یا لرستان) بهترین پاداش را گرفته اند یعنی کنترل و بهبود بیش فعالی و بهبود تمرکز و اتمام دوره دبیرستان وبعضا شروع دانشگاه. نوجوانی که توانسته دبیرستان را تمام کند یعنی توانسته رفتار خود را کنترل و تنظیم کند و بر مشکلات بیماری خودش غلبه کند.

 بنابراین تکرار می کنم که نقش پدر و مادر در سرنوشت کودک دچار کمبود تمرکز بیش فعالی بسیار مهم است و البته در اکثریت مواردی که دیدم مادر سهم عمده ای در درمان و پیشگیری مشکلات فرزند داشت و متأسفانه پدر هم بیشترین سهم را در قطع درمان و انکار بیماری!

222عوارض بیش فعالی

کمبود تمرکز بیش فعالی به هیچ وجه بیماری ساده ای نیست بلکه از دو جهت بسیار پیچیده است یکی از جهت شناخت مکانیسم سبب شناسی بیماری و جایگاه آن در مغز که هنوز ابهامات زیادی دارد و جهت دیگر آن تاثیر عمیق و نافذی است که بر تمامی جنبه های هیجانی و رفتاری کودک   تا بزرگسالیش می گذارد. کمبود تمرکز بیش فعالی معمولا پا به دنیای بزرگسالی می گذارد و مرد یا زنی که مثلا۲۵یا ۳۰یا ۳۵ساله است هنوز با پیامدهای این اختلال درگیر است،بی نظمی، شکست مکرر شغلی و تغییر  مکررشغل، فرار از سربازی،  شکست در ازدواج و حتی شکست در دوست یابی ،بحرانهای عاطفی، تصمیم گیریهای احساسی و ناگهانی،عدم درس گرفتن از شکستها ،از پیامدهای اختلال کمبود تمرکز بیش فعالی هستند.در موارد بدتر ،بزه کاری و مشکلات قانونی و زندان  ونیز اعتیاد به انواع مواد مخدر نیز رخ می دهد.

بنابراین آنچه که در کودکی  شیطنت کودکانه و دوست نداشتن درس ومدرسه و نمرات پایین درسی و انضباطی شمرده می شود بارشد کودک و رسیدن به بزرگسالی ابعاد فاجعه باری پیدا می کند. ودر این زمان کجا هستند آنهایی که مادر پدر را از درمان منع می کردند و می گفتند:[این بچه هیچ مشکلی نداره،خیلی هم خوبه ، بیخود روی بچه اسم نذارین!،بزرگ بشه خوب میشه ، باباشم همینطوری بود!،داییش هم همینطوری بود ! ] .

من معتقدم که پذیرفتن نقصها و مشکلاتمان  نیاز به قدرت درونی دارد. باید به اندازه کافی قوی باشیم تا بتوانیم مشکلی به نام افسردگی یا اضطراب یا مشکل شخصیتی را درخودمان بپذیریم.

در مورد مادر  و پدری  که فرزند شان دچار کمبود تمرکز،بیش فعالی و حتی مشکلاتی مثل اضطراب،افسردگی و وسواس است نیز همینگونه است.مادر پدر باید قدرت درونی بالایی داشته باشند تا بپذیرند فرزندشان مشکلاتی دارد.

111

 

 چرا انتظار داریم که کسی کمتر از گل به فرزندمان نگوید یا به او یاداوری نکند که بالای چشمش ابروست!؟                                            باید بپذیریم که تربیت فرزند کاری است نه چندان راحت و زمانی که کودکی با مشکلات رفتاری داریم باید رنج وهزینه درمان فرزندمان را بپذیریم تا بتوانیم او را در بزرگسالی از مشکلات مصیبت بار دور کنیم.باید بگویم در طی سالیان درازی که با بیماران اعتیادی سرو کار داشته ام درصد بالایی  از آنها سابقه مشکلات رفتاری ،هیجانی و  عدم تمرکز داشته اند و متأسفانه به درمان آنها بی توجهی شده بود.بنابراین اکیدا توصیه می کنم که برای درمان کودک یا نوجوان مان  هیچ وقت دیر نیست.

 پرخوری  و زیاده روی در خوردن نیز، در کودکان دچار بیش فعالی کمبود تمرکز ١٢ برابر بیشتر از سایر کودکان است. درواقع این پرخوری نوعی مشکل درکنترل تکانه وکنترل هیجانات درونی است یعنی کودک نمی تواند کنترل درستی بر غذا خوردن خود داشته باشد و این مساله چیزی فراتر از احساس گرسنگی است.

5

 به همین  ترتیب افزایش وزن و حتی چاقی در کودکان دچار بیش فعالی کمبود تمرکز بیشتر از سایرین دیده میشود .اگرچه بعضی از داروهایی که در درمان بیش فعالی و کمبود تمرکز بکار می روند می توانند سبب افزایش اشتهای کودک شوند اما داروهای محرک می توانند از این مشکل جلوگیری کنند و در نتیجه کاربرد مضاعفی دارند. در واقع ممکن است مسیرهای مغزی مشابهی در مورد بیش فعالی کمبود تمرکز و پرخوری   و اساسا مشکل کنترل تکانه وجود داشته باشد.

دکتر مجید محمدپور دکتر روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.