اعتیاد به شیشه و انتظار منطقی از درمان

اعتیاد به شیشه مشکل فزاینده و پیچیده ایست که درمان آن نیاز به مهارتهای فراوان درمانگر دارد.هیچ درمان خاص یا استانداردی برای آن وجود ندارد.این مطلب برای روشن کردن انتظارات واقعی که از درمان اعتیاد شیشه باید داشته باشیم نوشته شده است.امیدوارم موثر باشد.

اعتیاد به شیشه

اعتیادبه شیشه و انتظار منطقی از درمانگر مطلب مهمی است که احساس میکنم باید مطرح شود.اگر بخواهم معتادین به شیشه را که در این بیست سال به من مراجعه کرده اند دسته بندی کنم شامل این گروه هاست:

*-مصرف شیشه با هرویین.

*-مصرف شیشه با متادون.

*-مصرف شیشه با تریاک .

*-مصرف شیشه به تنهایی ،هر روزه  یا نامنظم همراه قرصها و سایر مواد.

از نظر وضعیت روانپزشکی ،بعضی بیماران هذیانهای خودمهم انگاری و پولدار بودن یا تحصیلات بالا داشتند . بعضی هذیان فیلم برداری و تعقیب و جاسوسی و خیانت داشتند.بعضی پرخاشگری بالا داشتند.

بعضی آشغال جمع کن شده بودند.بعضی افسردگی و اضطراب داشتند.بعضی انکار می کردند.بعضی از طرف همسر و بعضی از طرف پدر مادر آورده می شدند.

آیا نفر سمت راست با دیدن فرد معتاد به شیشه وسوسه شده؟ یا اینکه نفر راست یک آدم سالم است و احساس میکند حرفها و رفتارهای فرد معتاد کاملا تحت تاثیر شیشه است که مصرف کرده؟

بعضی جوانان همراه باپدر مادر  ،با سینه سپر کرده و اعتماد به نفس بالا می آمدند طوریکه بگویند بزور آمده اند مطب و می خواهند زود هم بروند.بعضی گریان و مستاصل می آمدند و طوری رفتار میکردند که انگار شیشه، آنها را مانند موم در دست دارد.

بعضی در ماشین استفاده میکردند و بعضی در پارکینگ و بعضی در انباری و بعضی در اتاق و گاه در پارک و گاه محل کار .

بعضی ادعا داشتند که همه چیز خوب و آرام است و خوشبختند و فقط از مصرف شیشه خسته شده اند.

 

از نگاه من به عنوان درمانگر همه این افراد مشکلات بزرگ و طولانی مدتی دارند .آنها نیاز به درمان طولانی مدت هم دارند. نمیتوانم بپذیرم که انسانی شیشه مصرف کند و زندگیش عادی باشد و حالش معمولی باشد. اما آنقدر هم بر مشکلاتشان تاکید نمیکنم که ناامید شوند و بروند.همین که آمده اند و به مشکلشان اعتراف می کنند یک قدم مهم است. به غیر از کسانی که بزور آمده اند در مورد باقی بیماران سعی میکنم به درمان امیدوارشان کنم.از دید من آنها انسانهایی بیمار هستند که باید درکشان کرد ،حتا اگر بارها و بارها ناموفق باشند. نمیدانم که کدامیک موفق خواهد شد تا بتواند یک پاکی چند ماهه داشته باشد.

می دانم که وسوسه شیشه بسیار زیاد است و دسترسی به آن هم سخت نیست.یک جورهایی ماجرای اعتیاد به شیشه مانند ماجرای عشق و عاشقی است!. من از آنها میخواهم که داروها را مصرف کنند و بموقع بیایند ودر هر حالتی مراجعه کنند ،حتا اگر مصرف کرده باشند.از آنها میخواهم که ناامید نشوند و به آنها میگویم که این راه درمان ،راهی است که باید با هم طی کنیم.نه تو به تنهایی میتوانی مشکلت را حل کنی و نه من بدون کمک تو میتوانم مشکل را حل کنم.نمی توانم در درمان هیچ قطعیتی و تضمینی را مطرح کنم.به آنها میگویم که مشکل فعلی آنها حاصل سالها بیماری است و نمیتوان یک روزه و یک ماهه و سه ماهه آن را حل کرد.اما به آنها میگویم که تا زمانی که آنها بخواهند درکنارشان هستم. من می دانم شیشه چیست و با مغز چه میکند، اما پدر مادرها و خانواده ها نمیدانند.شاید خود بیمار هم نداند.در واقع باید هر هفته  از بیمار بخاهیم برای یک هفته دیگر پاک بماند .از بیمار میخواهم هر هفته آزمایش اعتیاد بدهد.

یکی از مشکلاتی که بارها دیده ام این است که بیمار در ابتدای درمان و تحت تاثیر شیشه ارتباط بهتری برقرار میکند و وقتی شیشه را کنار می گذارد تبدیل به آدمی گنگ و مبهوت میشود.آدمی که نمی تواند تصمیم بگیرد،نمیتواند کار کند،نمی داند چگونه حرف بزند و رفتار اجتماعی داشته باشد.در واقع انگار سالهاست دور از اجتماع و درغار تنهایی خود زندگی کرده است.چنین بیماری نمی تواند کار کند .درچنین حالتی او باید در خانواده  نگه داری وحمایت شود .نباید اعتیاد به شیشه را ساده بگیریم.اصلا،اصلا،اصلا.

شیشه مغز من را به دام انداخته و به هر کجا که میخواهد میبرد.من این را فهمیده ام و می خواهم از دام آن رها شوم.

در این حالت باید پا به پای بیمار به خانواده و همسر و پدر مادرِ بیمار نیز آموزش داد که برای هر شروع هرشغلی بسیار زود است. ما با یک انسان بیمار طرف هستیم .نه یک ماشین که بخواهیم موتورش را تعمیر کنیم و روغنش را عوض کنیم و سرویسش کنیم و بعد از تهران برویم تا بندرعباس!.

برگردیم به بحث اعتیادبه شیشه وانتظار منطقی از درمان، شیشه هیچ جایگزین خاصی ندارد،دارو و درمان استانداردی ندارد. سم زدایی ندارد.همه چیز بستگی به شرایط بیمار و خانواده اش دارد.نمیتوان مشکلات مالی پولی و خانوادگی و مسکونی و شغلی و اداری و ….را در کنار درمان شیشه حل کرد.نباید از درمان اعتیاد شیشه معجزه بخواهیم. در بسیاری از موارد لازم است بیمار برای چند هفته داروهایی استفاده کند و درمنزل بماند.

در واقع با قطع مصرف شیشه ما یک طوفان در مغز بیمار ایجاد میکنیم.مساله پیچیده ایست.نباید مکانیکی به آن نگاه کنیم .باز هم می گویم با ماشین طرف نیستیم.باید واقعگرا باشیم.می شود گفت بیشتر شبیه این است که گردویی را در زمین بکاریم و مراقبت کنیم  و منتظر شویم تا روزی از خاک سر به بیرون بزند.نمیتوان هر هفته گردو را از خاک درآورد تا ببینیم جوانه زده یا خیر.اینکار طبیعتا خیلی بچه گانه است.

نمیتوانیم هر روز سر بزنیم ببینیم جوانه از خاک بیرون آمده یا خیر.اینکار هم بچه گانه است.خود گردو هم توان مراقبت از خود ندارد!. بنابراین اگر حوصله و توانش را ندارید میتوانید گردو را در بیاورید و دور بیندازید و یک درخت چند ساله بخرید و بکارید یا اینکه اصلا هوس گردو نکنید.

به همان شکل هم میتوانید بیمارتان را دور بیندازید و یک انسان سالم از جایی بیاورید!!!و یا اینکه اگر فرزندی بدنیا آوردید از همان ابتدا هوایش را داشته باشید و نه اینکه وقتی مشکلات شروع شد یاد نیازهای روانی اش بیفتید.

آیا چنین چیزی امکان پذیر است؟اگر بیمار را دور بیندازیم ! می شود همان معتاد خیابانی و تابلو .جامعه سطل آشغال نیست که ما بیماران معتاد را در آن بیندازیم.این حرف من اعتراض به آنهایی است که میخواهند با بیمار اعتیادی،چکشی برخورد کنند و شعارهای تند می دهند.آنهایی که میخواهند با ماست مالی خرابیهای خودشان را بپوشانند.

می خواهم بگویم پدر مادر در ایجاد اعتیاد در فرزندشان دخالت دارند و باید سهم خود را در درمان آن بپذیرند.فرزندی که اعتیاد دارد یا بتازگی اعتیادش را کنار گذاشته نباید ازدواج کند.این هم یک جور پرت کردن بیمار به حیاط همسایه است.پدر مادر باید با ازدواج فرزند معتادشان  مخالفت کنند چون ازدواج اعتیاد فرد را وخیم تر خواهد کرد.

ریشه مشکل درمان اعتیاد به شیشه ،در پیچیدگی مغز است.آیا اگر این پیچیدگی را بشناسیم مشکل اعتیاد حل خواهد شد؟آیا ریشه کن خواهد شد؟ متاسفانه خیر چون نمی توان جلوی تصمیمات پیچیده را گرفت.  خانواده،تربیت،مدرسه،جامعه،فرهنگ،دین،هر چیز محیطی،اقلیم ،حتادرمانگر اعتیاد و پژوهشگر اعتیاد همه و همه قسمتی از این پیچیدگی هستند.این پیچیدگیها نیز خود با گذشت زمان تغییر می کنند.در واقع مغز یکایک ما انسانها  مانند آینه ایست که جهان اطرافمان در آن منعکس میشود.به معنایی هر مغزی خود یک جهان است.این یعنی پیچیدگی مغز.پس لطفا درمان ریشه ای اعتیاد را مطرح نکنید چون چنین چیزی وجود ندارد.بیایید از چیزهای واقعی صحبت کنیم.

بنابراین در درمان اعتیاد به شیشه شرایط بیمار تعیین کننده است و نه داروها و روش درمان.شاید مهمترین جزوِ درمان  اعتیاد به شیشه برخورد انسانی و همدلی با بیمار است و اینکه اطرافیان بیمار در این رابطه از درمانگر الگو بگیرند و با درمانگر همانند سازی کنند.روابط درون خانواده باید بازسازی شود.این را باید یک فرصت بدانیم.

نکته آخر اینکه در ابتدای درمان داروها برای رفع علامتهای بیمار است.مثلا استفاده از مسکن،خواب آور،آرامبخش و ضداضطراب،داروهای ضد توهم و بی قراری،ضدافسردگی.همان طور که گفتم هیچ داروی خاص و استانداردی برای اعتیاد به شیشه وجود ندارد .

عناصر تشکیل دهنده رواندرمانی عبارتند از همدلی،آموزش مهارتهای ارتباطی،گروه درمانی، ارتباط بامددکار، آموزش نحریک کننده های وسوسه،روشهای دوازده قدم

مهمترین درمان ارتباط درمانی مستمر بین بیمار و درمانگر است.باید بیمار را از بلندپروازی برحذر داشت.بیمار می خواهد مانند ققنوسی که از خاکسترهایش سر بر می دارد دوباره بلند شود و  خود را نشان دهد.اما مشکل اینجاست که مغز پنهان شده دراستخوانهای جمجمه شدیدا آشفته است.پس پرنده سقوط خواهد کرد.بیماررا نباید تحت فشار برای سریع خوب شدن قرار دهیم.این کار را نکنید .بهبودی مغز زمان می برد.

مقایسه مغز سالم و مقایسه مغز بیمار مصرف کننده پس ازذ یکماه پاکی و پس از 14 ماه پاکی.درواقع بعد از 14 ماه پاکی مغز بیمار بسیار شبیه به مغز سالم شده است.

اختلال شخصیت مرزی

اختلال شخصیت یکی از موضوعاتی است که این روزها زیاد از آن میشنویم.شخصیت سالم کیست؟ شخصیت ناسالم چیست؟چه فرقهایی دارند؟شخصیت مرزد چیست؟آیا اختلال شخصیت بیماری خطرناکی است؟

   اختلال شخصیت مرزی

  تعریف و شناخت شخصیت مرزی

انسانهایی که اختلال شخصیت مرزی دارند هر روزه هیجانات شدید و متناقضی را تجربه میکنند. هیجانهای مثبت مانند عشق و در اوج بودن و هیجانهای منفی مانند نفرت و پوچی.

ما احساسها و هیجانات مختلفی را میشناسیم.،مانند دوستی درمقابل قهر،آشنایی در مقابل بیگانگی،راحتی در مقابل زحمت،دلبستگی در مقابل طرد،امنیت در مقابل ترس،جاودانگی در مقابل مرگ،آزادی در مقابل اسارت،زیبایی در مقابل زشت. ما از واژه ها استفاده میکنیم برای بیان حس درونی مان.بنابراین مهم است که ما واژه های درستی برای احساساتمان انتخاب کنیم. مااز کودکی تا بزرگسالی احساسات مختلفی را بارها در اتفاقات خوب و بد زندگی تجربه میکنیم و به تدریج آنها را اسم گذاری میکنیم.

جملاتی پر احساس را مثال میزنم؛[ وقتی او میاد خونه احساس خفگی میکنم]،[یک ساعته با هم آشنا شدیم اما انگار سالهاست همدیگر رو میشناسیم]،[وقتی او در کنارمه هیچ چیز دیگه نمیخام]،[اونقدر دوسش دارم که حتا نمیخوام غیر از من کسی ببینش].این جملات احساسهای عمیقی را بیان میکنند.این احساسات عمیق و پرمعنی در زندگی روزمره ما کمتر رخ میدهد،چیزهایی نیست که بارها تجربه کنیم.واتفاقا با افزایش سن چنین تجربه های احساسی کاهش هم می یابد.

   اعتدال در احساسات

بطور معمول در روند رشد ما یاد میگیریم از نظر احساسی به سمت اعتدال و میانه روی برویم.ما یاد میگیریم که ازروابط بحرانی که سبب بحرانهای عاطفی و حال خرابی میشوند پیشگیری کنیم یا عبور کنیم.هیجانات شدید بحرانی به مغز ما آسیب میزند.ما یاد میگیریم که بعداز هیجان زیبای عشق و یکی شدن ، امکان سرخوردگی بعد ازجدایی هست،یاد  می گیریم در خیالاتمان هدفهای دست نیافتنی نپروریم و تا دچار خشم و سرخوردگی نشویم.یاد میگیریم اگر اطرافیانمان سهل انگار باشند وما کمالگرایی را انتخاب کنیم شدیدا دچار مشکل خواهیم شد.

   اختلال شخصیت و دوران کودکی

 

پس ما از کودکی یاد میگیریم که روابط انسانی و احساساتمان را طوری تنظیم کنیم که به بحران و بن بست عاطفی ختم نشود.ما در کودکی احساسات ساده و از پیش برنامه ریزی شده ای  رو مانند ارضاي میل مکیدن،سیری، شادی،لذت ناشی از خوردن و بازی و گریه و خشم را میشناسیم ونامگذاری میکنیم.این ویژگی خودتنظیمی و پیدایش هیجانات درنوزاد ساختاری عصبی ژنتیکی دارد.

آدمهای دچار شخصیت مرزی دو تا بدشانسی دارند. این آدمها ژنهای مشکل دار به ارث میبرند و این ژنهای مسئول درست کار نمیکنند و این ترموستات هیجانی بدرستی تکامل نمی یابد.بد شانسی دوم آنها این است که در طول دوران جنینی و کودکی شان در محیطهایی رشد می کنند که پر از بحران است؛قهر و آشتی ،کتک کاری پدر مادر،فقر و تبعیض،کار در کودکی،تحقیر کودک،تنبیه بدنی شدید،سوءاستفاده جنسی،جنگ،مصرف مواد،تبعیض جنسیتی شدید.

 ضربه  های دوران کودکی

 

کودکی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار میگیرد با حسی قوی و ناشناخته روبرو می شود که اصلا آمادگیش را نداشته و قبلا هم تجربه نکرده.کودک احساس شادی و امنیت را میشناسد،احساس قلقلک و خنده را میشناسد،اما باآن احساس ناشناخته ولی شدید چه باید کند؟چگونه عضوی از بدن او چنین احساسی را که نمیتواند فراموش کند ایجاد می کند؟

کودکی که جانش به جان مادر بسته است و با طلاق پدر مادر و رفتن  مادر،انگار درقفس شیرافتاده  است و فنا خواهد شد  ،چه اسمی برای این حس انتخاب خواهد کرد؟.تکرار چنین حوادث تلخی سبب شکل گیری مراکزی در مغز می شود که تمام رفتارهای آینده فرد را تحت تاثیر قرار خواهد داد،مراکزی که کاش درست نمی شد .و به این ترتیب شخصیت مرزی تکوین می یابد.و با رشد کودک مشکلات کودکانه او تبدیل به مشکلات عاطفی،هویتی،رفتاری و بحران های مکرر می شود.این یعنی شخصیت مرزی.

   احساسات در شخصیت مرزی

در شخصیت مرزی عشق چیزی بین وابستگی و امنیت ،ترس از فراموش شدن یا گم شدن،یکی شدن با معشوق و گاه بیگانگی و نفرت از معشوق است.عشق چیزی بین پوچی و کامل بودن،چیزی مانند  روزی در بهشت بودن و روزی در دوزخ.پس برای شخصیت مرزی عشق میتواند موضوعی دردناک و غیرقابل تحمل شود.رفتن معشوق او را به سرحد جنون و پوچی و تنهایی می کشاند.

اما شخصیت مرزی در چنین شرایطی چگونه رفتار می کند؟ او افسرده میشود،می خوابد،قرص خواب میخورد،از مواد استفاده میکند،تهدید میکند،خودزنی میکند بلکه درد واقعی حواسش را از دردهای درونی پرت کند و دنیای واقعی را حس کند.

   بحران در زندگی شخصیت مرزی

Borderline personality disorder BPD signs and symptoms. Illustrations depict a woman with mental health disorder having difficulty in life and relationship.

تا زمانی که اوضاع بر وفق مراد شخصیت مرزی باشد ،دنیا در آرامش است اما این یک استثنا است.
بنابراین انسان مرزی گاهی پر از امید،خوش بینی،درحال پرواز برروی ابرها،لوند و دلبرانه،امید بخش و دست و دلباز است و ولی در بیشتر اوقات دچار احساس نارضایتی ،پوچی،حقارت،شک وسوءظن می باشد.در چنین زمانهایی او شدیدا نیاز به کمک دارد چون ممکن است زندگی خودش را به خطر بیندازد.
بیماران دچار شخصیت مرزی اگر به روانپزشک مراجعه کنند ،بخاطر درمان افسردگی یا اضطراب یا مشکل خواب یا مشکل مصرف مواد و…خواهد بود. یعنی با مشکلات ثانویه به روانپزشک مراجعه میکنند.برای درمان شخصیت مرزی خیلی مهم است که او با مشکلات هیجانی و خطاهای شناختی خودش و درنتیجه تصمیم گیریهای اشتباهش آشنا بشود و آنها را بپذیرد.انسان شخصیت مرزی مهمه به این درک برسه که علت تمام ناکامیهایش در مغز خودش است و انسانهای دیگه مقصر نیستند.شخصیت مرزی تا زمانی که چانه بزنه و در انکار باشه پیشرفت مهمی در زندگیش حاصل نمیشه.

   درمانگر شخصیت مرزی

باید بتدریج به بیمار آموزش داد که درمان قطعی و کاملی برای شخصیت مرزی وجود نداره .اما بیمار در کنار روانپزشک یا رواندرمانگر میتونه بتدریج الگوهای احساسی وشناختی خودش روتصحیح کنه.او باید یاد بگیرد که مسئول شکستهای خودش است.

مسئول آموزش این الگوهای رفتاری وفکری سالم روان درمانگر هست.درمان شبیه آنست که کسی بخواهد موسیقی یاد بگیرد و هر هفته سر ساعت خاصی به کلاس برود و از مربی تقلید کند و الگو بگیرد .بیمار شخصیت مرزی هم باید همین کار رو بکنه.در واقع به نوعی مثل کلاس خودشناسی است.البته گاهی ممکنه بیمار از درک مشکلات خودش ناراحت و خشمگین بشه.از اونجایی که مشکلات بیمار ریشه در انگیزه ها و هیجانات درونیش دارد گاهی واکنشها و رفتارهای درمانگر رو شخصی می پنداره و ممکنه احساس کنه درمانگر با او خصومت شخصی داره و به  این ترتیب بخاد به درمان پایان بده ،کاری که در  زندگی شخصیش انجام میده اما مهم اینه که گفتگو با درمانگر ودر نتیجه درمان، ادامه پیدا کنه.در واقع همون مشکلاتی رو که بیمار با اطرافیانش داره با درمانگر هم پیدا میکنه واین درمان شخصیت مرزی رو سخت میکنه اما این در عین حال اساس درمان است.

از همین رو خیلی اوقات این اطرافیان بیمار شخصیت مرزی هستند که او رو به طرف درمان میبرند و تشویقش میکنند پرا که رفتارهایش را تحمل ناپذیر می یابند.

   شخصیت مرزی در متن زندگی

۱.شخصیت مرزی وقتی به کسی دل میبنده  ممکنه کاملا یکطرفه باشه و یا اینکه بعدا یکطرفه بشه.از طرفی احساس میکنه بدون یار، زندگیش ناکجاآبادی در دل سیاهی و پوچی خواهد بود.نمیتونه جدا شدن از یار یا کنار گذاشته شدن رو تحمل کنه.اونقدر حالش بد میشه که تهدید به خودکشی میکنه،خودزنی میکنه و متاسفانه ممکنه اتفاقات وحشتناکی هم براش بیفته.

۲.شخصیت مرزی ممکنه برای کاهش دردهای عاطفیش به سمت سومصرف قرصهای مختلف و مواد برود و مشکل اعتیاد هم به بیماریش اضافه شود.در اینصورت درمان بسیار پیچیده تر می شود.

۳.شخصیت مرزی در حوزه شغلیش هم مشکل داره. احساسات متناقض ومنفی نسبت به رییسش و همکارانش پیدا میکنه.گاهی همکارانش خیلی خوبن و گاهی نفرت انگیزند.شخصیت مرزی ممکنه مرزها و محدودیتهای کاری رو رعایت نکنه و خیلی سریع اخراج بشه.پس بارها تغییر شغل میدهد. اوممکنه در ایده آلهایش انتظاراتی بلندپروازانه از شغلش داشته باشه که برآورده نشه و سرخورده بشه.

۴.شخصیت مرزی گاهی خیلی تحریک پذیر و پرخاشگر میشه و وسایل رو میشکنه،تهدید میکنه،کتک کاری میکنه وآسیب میزنه،جیغ و داد و فریاد میکنه و خودش رو کاملا حق بجانب میدونه.

۵.شخصیت مرزی گاهی خیلی بدبین و شکاک میشه.این بدبینی میتونه نسبت به همسر،دوست،همکار ،اعضای خانواده و حتا همسایه باشه و منجر به ضرب و جرح بشه و پای مراجع قانونی وشکایت در میان بیاد.

۶.شخصیت های مرزی بعضی روزها خودبخود سرحال و شاد وامیدوار و بعضی روزها ناراحت ،افسرده ،مضطرب و ناامیدند.حتا ممکنه در طی روز حالشون تغییر کنه.از این نظر شبیه افراد دو قطبی هستند.

۷.شخصیت مرزی همیشه از خودش میپرسه ، من کی هستم؟ کدوم این شخصیتها هستم؟چرا اینقدر تغییر میکنم؟چرا نمیتونم جلوی خشمم رو بگیرم؟چرا زندگی من این همه فرازو نشیب داره؟ آیا من دو شخصیتیم؟آیا دو قطبیم؟

   اصول درمان اختلال شخصیت مرزی

الف- درمان دارویی برای کنترل اضطراب ،افسردگی،وسواسهای فکری،بیخوابی،کنترل خشم ورفتارهای خطرناک و تکانه ای ،سوءظن وبدبینی،کنترل مصرف مواد لازم وضروری است.درزمان بحران هیچ مداخله ای نمیتونه جای دارو رو بگیره،پس راجع به دارو خوب فکر کنید.گاهی هم برای حفظ جان بیمار نیاز به بستری هست.

ب-تشویق بیمار به درک و پذیرش بیماری خودش بسیار مهمه. پذیرش خصوصیات و محدودیتهای آسیب زننده فرد شاید سبب بشه تا او دچار بلندپروازی و اهداف غیر قابل دسترس نشه و زندگیش رو بیش از حد شلوغ نکنه. مثل اتوموبیلی که آپشنهای زیادی نداره ،حجم موتور کوچیکی داره و برای سفرهای کوتاه در نظر گرفته شده و نه ماجراجویی های طولانی و پرخطر.آرزوهای بزرگ برای شخصیت مرزی سمَه .خواهش میکنم گول چیزی بنام قانون جذب رو نخورید.

پ-آموزش تصحیح افکار غلط و منفی و جایگزینی اونها با افکار مثبت، به عبارتی نیمه پر لیوان رو دیدن.

نمونه هایی از افکار جایگزین:اگر دوستم برای من وقت کم میزاره چون به نیازهای کودکش که مهمتره رسیدگی میکنه،چون باید زیاد کار کنه که آینده خوبی داشته باشیم.؛اگر امروز سوءتفاهم پیش اومد طبیعیه چون هنوز داریم با هم آشنا میشیم،برای رییس من راندمان کاری من مهمه،هدفش توهین نبود؛اگر سرو صدای بچه ها زیاده چون داره  بهشون خوش میگذره؛اگر دستمزدم کمه و تو این کار موندم برای اینه که دارم تمرین می کنم تا زود به زود شغلم رو عوض نکنم؛این که الان تو خونه تنها هستم وهمسرم تا فردا نمیاد یعنی امنیت خانه با منه و از طرفی فرصتیه برای کتاب خوندنم،فرصتیه که ورزش کنم؛اگه قراره فردا دو ساعت تو نوبت معطل بشم یعنی  دو ساعت وقت برای مطالعه دارم.

ت-در شخصیت مرزی تکانه ها و رفتارهای جنسی و مرتبط با سکس دردسرهای زیادی به بار میاره و ازش زیاد استفاده میشه.در واقع شخصیت مرزی از سکس برای جبران احساسات منفی خود،کاهش اضطرابش،جلوگیری از طرد شدنش،ترمیم اعتماد بنفس ،ایجاد احساس امنیت در رابطه اش،شلوغ نگه داشتن اطراف خودش ودرنتیجه احساس تنهایی نکردن زیاد استفاده میکنه.

مشکل اینجاست که انسان دچار  شخصیت مرزی، سکس رو با نیازهای خودش مانند صمیمیت ، امنیت ، هویت وشادی رو با هم یک کاسه  میکنه و  زندگیش تبدیل میشه به یک آش شله قلمکار و یک هرج و مرج بدون مرز . بطوریکه مدیریت این جنبه از زندگیش برای خودش هم ناممکن میشه. پس شخصیت مرزی با پشت سر گذاشتن تجربیات ناکام و پرآسیب خودش ،بالاخره زمانی باید یاد بگیره که تکانه های جنسی خودش رو کنترل و محدود کنه ،بعبارتی نگذاره غول جنسیش دوباره از چراغ جادو بیرون بیاد و زندگیشو در دست بگیره.باید یاد بگیره از نظر جنسی خویشتن داری کنه.


 ث-شخصیت مرزی در زمان کار و فضای شغلی نباید مسایل کاری رو شخصی کنه و همیشه بایدبخودش بگه : من اینجا هستم که درآمد داشته باشم،اینجا محل ابراز احساساتم نیست. احساساتم یک چیز شخصیه که میتونه به کارم ضربه بزنه،اگر خشمم رو کنترل نکنم اخراج میشم ویکی دیگه  جای منو میگیره.بهتره با کسی گرم نگیرم .برای گرم گرفتن فقط با آدمای بیرون از محیط کار قرار بگزارم.رییس من از من نظم و بازدهی میخاد .همکارانم و رییسم مسئول حل مشکلات عاطفی من نیستند.

  نتیجه گیری


مشکلات روحی روانی انتخاب ما و تقصیر ما  نیستند.اما اگر دچار خشم غیرقابل کنترل میشوید، اگر خودزنی می کنید،اگر افکار خودکشی و خودزنی مکرر داشته اید،اگر دچار احساس پوچی میشوید،اگرشکستهای شغلی مکرر داشته اید،اگر کنترلی بر روابطتان ندارید ،اگر دچار حسادتهای کورکننده میشوید ،اگر وارد رابطه هایی میشوید که ازشما سوء استفاده میکنند،اگر دوستانتان را تبدیل به دشمنانتان میکنید ،اگر کنترلی بر هیجان هایتان ندارید بهتر است به روانپزشک و روانشناس بالینی مراجعه کنید چون ممکن است دچار مشکل شخصیتی باشید.

درمان باعث میشود کنترل بیشتری بر هیجانها و رفتارهای خود بدست آورید ورضایت وشادی بیشتری را در زندگی تجربه کنید.زندگی هیچ انسانی بدون نقص نیست اما شناختن نقص هایمان باعث میشود آمادگی بیشتری برای رویارویی با مشکلات زندگی پیدا کنیم وزندگی پرمعناتری را تجربه کنیم.معنا به وجود ما آرامش،رضایت و شادی میدهد.

 

 

ترس هایت را بگو،نترس

   ترس هایت را بریز روی میز

بسیاری از اوقات  وقتی مراجعین من از ترسهاشون میگن بعد آرامش بیشتری پیدا میکنن واحساس بهبودی میکنند.انگار که از ترسهاشون هم میترسیدند،یعنی یک ترس مضاعف داشتند و با گفتن ترسهاشون آسوده میشوند.

بهمین خاطر من مراجعینم رو تشویق میکنم که ترسها و نگرانیهاشون رو واضح بگن. کار خیلی ساده ایه اماخیلی هم موثره.
ترسهای ما از همون کودکی شروع میشه، از جیزززز، از لولو، ازآقا گرگه، از دزد پلید،گاهی از بابا مامان ،از داداش بزرگه،از خواهری،از معلم،از مدیر،از امتحان،از نمره،ازکم اوردن جلوی دیگران،از موفق نشدن،از چاقی،از لاغری،از زشت بودن ،از رییس،از همکار،از طرد شدن،از دوست داشتنی نبودن،از تایید نشدن،از.. از.. از..

فکر می کنم ترسهامون تمومی نداره،ما همیشه مشغول جمع کردن و ذخیره کردن ترسهامون هستیم.ناخودآگاه این کار رو میکنیم،جمع میکنیم به اندازه یک کمد،دو کمد،یک فایل،یک کامیون، هزار گیگ ،یک ترابایت،…پس ترسهامون کی تموم میشه؟زندگی بدون ترس هم داریم؟جوابش اینه که هیچوقت تموم نمیشه.
ترسها اگر چه در دنیای ذهنی ما جای دارند(آمیگدال در مغز) اما قسمتی از زندگی واقعی ما هستند.

 خجالت نکشید

درخواستی که اینجا ازتون دارم اینه که ترسهاتون رو باز گو کنید،به درمانگر بگید،از بیان ترسهاتون خجالت نکشید،،شرم زده نشید،وقتی ترسهاتون رو فقط تو ذهنتون نگه دارید اونها در ناخودآگاه شماباقی میمونن و شما همیشه در موردشون فکر میکنید. مثل کسی که سنگریزه ای در کفش داره و اذیت میشه واین فرصت رو بخودش نمیده که لحظه ای بایسته و سنگریزه رو از کفشش در آره.

بخودتون فرصت بدید و لحظه ای بایستید،ترسهاتون رو از تو بایگانی ذهنتون درآورید و بریزید رو میز. به درمانگر،به روانشناس،به مددکار و به هر کسی که شنونده خوبیه و نکوهشتون نمیکنه و باهاتون همدلی میکنه میتونید بگید. باید به ترسهاتون بگید که ازشون نمی ترسید.لزوماقرار نیست  درمانگر به شما راه حل رفتاری ارائه بده،یا فرمول بده،بلکه بیان ترس بخودی خود میتونه درمانش باشه.

 ترس های درمانگر

در واقع درمانگر هم ترسهای خودش رو داره ،من هم ترسهای خودم رو دارم،من هم باید ترسهام رو جایی بیان کنم.پس درمانگر چون به ترسها آشناست ،به حرفاتون گوش میده وبا شما همدلی میکنه. چیزی از ارزشهای شما کم نمیشه. درواقع اعتراف کردن به ترسها باعث میشه اعتماد بنفسمون بالا بره و بعد احساس شادی پیدا کنیم.

 خوابهای بد

خوابهای بد و وحشتناکی هم که میبینیم نمادی از ترسهامون هستند،حتا میتونید خوابهاتون رو بنویسید وبه درمانگرتون بگید تا بیشتر متوجه ترسهای شما بشه و معماهای ذهنتون رو براتون حل کنه.اونموقع دیگه از خوابهاتون هم نمیترسید.
من شخصا یادگرفتم با آرامش به ترسهای مراجعینم گوش بدم و ترسهاشون رو جدی بگیرم.درسته که ترسها میتونه ناشی از درک نادرست و شناخت غلط فرد باشه اما به هرحال شخص داره رنج میکشه و این رنج واقعیست و آزار دهنده ست.

خیلی وقتها لازمه آدم بعضی ترسهاش رو بارها وبارها به زبان بیاره تابه آرامش برسه ،چون بعضی ترسها ریشه دار هستند.

بنابراین بهتون میگم که از ترسهاتون نترسید و اونها رو بیان کنید،بارها وبارها بیان کنید .ترسهای ما تمامی ندارند و دایما در لابلای خاطراتمون ذخیره میشه،پس بهتره هر چند وقت یکبار ترسهامون رو روی میز بریزیم و از دستشون راحت بشویم.

وابستگی به زولپیدم

وابستگی به زولپیدم

زمانی که زولپیدم به عنوان یک داروی خواب آور جدید معرفی شد قرار بود دارویی باشد مطمئن.دارویی با حداقل عوارض و بدون وابستگی که عوارض مهمی نداشته باشد. اما متاسفانه اینگونه نشد. بیخوابی مشکل شایعی است که در زمانهای مختلف ممکن است به سراغمان بیاید .ترس از بیدار نشدن به موقع برای کار یا تحصیل سبب میشود بدنبال دارویی برای راحت خوابیدن باشیم. اما این داستان به خوشی تمام نمی شود.

بسیاری افراد که دنبال خوابی راحت هستند با خرید بدون نسخه و مصرف زولپیدم مشکل دیگری  به زندگی خود اضافه می کنند. آنها فکر می کنند اگر تعداد بیشتری زولپیدم بخورند خواب بهتر و عمیقتری خواهند داشت.اما اصلا اینگونه نیست.در طی ماهها مصرف زولپیدم به ده ها عدد در شب میرسد و ممکن است در طول روز هم ده ها عدد خورده شود.این روند چون مخفیانه ادامه می یابد ممکن است تا مدتها کسی متوجه مشکل نشود.اما افسردگی ،بی ثباتی هیجانی و رفتاری،اضطراب،غیبت از کار یا کلاس یا عدم شرکت در فعالیتهای اجتماعی از راه میرسد. اینها علایمی   است که فرد را درگیر می کند و در آخراو را به سمت درمان سوق می دهد.وابستگی به زولپیدم قابل درمان است.

برای درمان این وابستگی ترکیبی از داروهای ضد اضطراب و ضد تشنج و ضد افسردگی در کنار استراحت در منزل استفاده می شود.مشاوره و ایجاد احساس امید و انگیزه برای شروع و تداوم درمان بسیار مهم است .چرا که اضطراب و بی ثباتی هیجانی در یک جوان می تواند مانع ادامه درمان شود. همچنین وجود و تداوم مشکلات قبلی و جو متشنج خانواده نیز سبب عود مشکل می شود.ممکن است نیاز به درمان طولانی مدت(یک سال تا سه سال)  با داروهای ضداضطراب و ضد افسردگی باشد .

کیت های ادراری که مخصوص بنزودیازپینها است و در مراکز درمان هست برای تشخیص مصرف زولپیدم  به کار میرود.مانند وابستگی به سایر مواد ،آزمایش هفتگی در وابستگی به زولپیدم برای ماه های بعد از درمان توصیه میشود.

اضطراب چیه و درمانش چجوریه؟ مقاله صوتی