اختلال وسواس اجباری

اختلال وسواس اجبار
اینکه گاهی اوقات برگردید و مطمئن شوید که اتو را از برق کشیده اید و یا ماشین خود را قفل کرده اید ، طبیعی است. اما اگر شما از اختلال وسواس اجباری رنج می برید بارها این چک کردن را انجام خواهید داد ودر نتیجه افکار وسواسی و رفتارهای اجباری شما با زندگی روزانه اتان تداخل زیادی پیدا می کند. اما این راه حل دارد.
با استراتژی های خود درمانی ممکن است بتوانید تا حد زیادی از شر افکار ناخواسته و امیال غیر منطقی مغز خودخلاص شوید و کنترل زندگی خود را در دست بگیرید.
اختلال وسواس اجباری چیست؟

اختلال وسواس اجباری یک اختلال اضطرابی است که با افکار غیر قابل کنترل ، ناخواسته و تکراری توصیف می شود که گویا مجبور به انجام آن ها می باشید. اگر شما این اختلال را دارید ، احتمالا متوجه شده اید که این افکار وسواسی و رفتارهای اجباری باعث ناراحتی شما می شوند. اما با این حال، احساس می کنید قادر به مقاومت در برابر آنها نیستید.
● علائم و نشانه ها
فقط داشتن افکار وسواسی و انجام رفتارهای اجباری به این معنا نیست که اختلال وسواس اجباری دارید. در این اختلال، این افکار و رفتارها باعث ناراحتی شدیدی می شوند، زمان زیادی می برند، و با زندگی و روابط روزانه شما تداخل دارند. به عنوان مثال، ممکن است اجاق گاز را بیست بار بررسی کنید تا مطمئن شوید که واقعا خاموش است.
اغلب افراد مبتلا به اختلال وسواس اجباری هم وسواس و هم اجبار را دارند، اما برخی فقط یکی از آن ها را تجربه می کنند.
● افکار وسواسی
افکار وسواسی رایج این اختلال عبارتند از:
ترس از آلوده شدن توسط میکروب ها یا خاک یا گرفتن بیماری واگیر و معمولا خطرناک از دیگران یا از طریق غذا
ترس از دست دادن کنترل و آسیب رساندن به خود یا دیگران
افکار و تصاویر غیراخلاقی جنسی
تمرکز بیش از حد بر روی ایده های مذهبی یا اخلاقی
ترس از دست دادن آدمهای مهم زندگی و یاهمه چیز
نظم و تقارن: تفکر این که همه چیز باید مرتب و متقارن باشند و کاملا در سر جای خود
خرافات؛ توجه بیش از حد به چیزی که خوش شانس یا بدشانس شناخته شده و سعی در خنثی کردن بدشانسی یا اتفاق بد
● رفتارهای اجباری
رفتارهای اجباری مشترک این اختلال عبارتند از:
بیش از حد چک کردن همه چیز، مانند قفل، لوازم خانگی و سوئیچ
چک کردن سلامتی عزیزان بیش از حد
شمارش، ضربه زدن، تکرار کلمات خاص، و یا انجام کارهای بی معنی دیگر برای کاهش اضطراب
اتلاف زمان زیادی برای شستشو و تمیز کردن
مرتب و تنظیم کردن بیش از حد هر چیزی در خانه یا ماشین یا سر کار
●اصول خود درمانی
• نکته اول : مراقب خودتان باشید
سبک زندگی نقش بزرگی در چگونگی احساس شما ایفا می کند و می تواند به شما در مدیریت اضطراب و عملکرد بهتر کمک کند.
• مداوم ورزش کنید
• به اندازه ی کافی بخوابید
• با دوستان و اقوام در ارتباط باشید
• تکنیک های آرامش را یاد بگیرید

• نکته دوم: یاد بگیرید چگونه در برابر آزار های این اختلال مقاومت کنید.
اگر از این اختلال رنج می برید راه های بسیاری می توانند به شما کمک کنند .
از ترس هایتان فرار نکنید.
افکارتان را سر و سامان دهید
از افکار وسواسی سبقت بگیرید

• نکته سوم: با افکار وسواسی مقابله کنید
اختلال وسواس اجباری باعث می شود مغز بر روی یک تفکر خاص که محرک اضطراب است گیر کند. راهکار های زیر به شما کمک می کند از شر آن خلاص شوید:
افکار و دغدغه های وسواسی خود را بنویسید. متوجه خواهید شد که یک کار را چقدر تکرار می کنید.
یک زمان خاص را به فکر کردن راجع به وسواس هایی که دارید اختصاص دهید و سپس چند نفس عمیق بکشید و آن افکار را رها کنید.
بر روی یک وسواس خاص تمرکز کنید و آن را بر روی موبایل ضبط کنید و زمانی که آن فکر به ذهنتان آمد آن نوار را به مدت نیم ساعت هر روز گوش دهید تا زمانی که دیگر آن وسواس آزار دهنده نباشد.
درمان اختلال وسواس اجباری
یک جزو مهم درمان وسواس ، درمان شناختی-رفتاری است. درمان شناختی-رفتاری برای اختلال وسواس شامل دو بخش است:
۱. درمان رفتاری یعنی در معرض قرار گرفتن و جلوگیری از پاسخ.این بخش شامل  قرار گرفتن در معرض منبع وسواس بطور مکرراست. سپس از شما خواسته می شود تا از رفتار اجباریی که معمولا برای کاهش اضطراب خود انجام می دهید خودداری کنید.
برای مثال، اگر شما برای دست شستن وسواس اجباری دارید، ممکن است از شما خواسته شود که دستگیره در یک سرویس بهداشتی عمومی را لمس کنید ولی سریع دست هایتان را نشوئید و همانطور با اضطراب بنشینید و در عوض سعی کنید بر ریلکس شدن و کنترل اضطراب متمرکز شوید.در نتیجه نیاز به شستن دست ها به تدریج کمرنگ خواهد شد.
به این ترتیب، شما یاد می گیرید اجبار برای خلاص شدن از دست اضطراب نیاز نیست.اینگونه بر روی برخی افکار وسواسی تسلط پیدا می کنید و از شر رفتارهای اجباری خلاص می شوید.
مطالعات نشان می دهد که در معرض قرار گرفتن و جلوگیری از پاسخ در واقع می تواند بر روی مغز به طور دائم برای کاهش علائم وسواس تتاثیر بگذارد.
۲.درمان شناختی
مولفه ی مهم درمان شناختی برای اختلال وسواس بر روی افکار فاجعه بار و حس اغراق آمیز مسئولیت ، تمرکز دارد. بخش اعظم درمان شناختی برای اختلال وسواس ، آموزش راه های سالم و موثردر پاسخ به افکار وسواسی بدون نیاز به رفتار اجباری است.
● سایر روش های درمانی
علاوه بر درمان شناختی-رفتاری، درمان های زیر نیز برای وسواس استفاده می شوند:
دارو
از داروهای ضد افسردگی(اس اس آر آی) برای درمان اختلال وسواس استفاده می شود.بخصوص در وسواسهای شدید دارودرمانی به تنهایی می تواند تاثیر خوبی بر درمان وسواس داشته باشد.
در درمان وسواسهای شدیدتر از دو یا سه نوع دارو ممکن است استفاده شود.عموما فایده داروها نسبت به عوارض منفی دارو بسیار بیشتر است.بنابراین امتناع از مصرف دارو برای درمان وسواس اشتباه بزرگی است.
● درمان با خانواده و خانواده درمانی
از آنجا که اختلال وسواس باعث مشکلاتی در زندگی خانوادگی و سازگاری اجتماعی می شود، اغلب توصیه می شود که درمان با کمک خانواده باشد. این کار باعث درک درستی از اختلال می شود و می تواند به کاهش درگیری های خانوادگی کمک کند. همچنین می تواند به اعضای خانواده انگیزه و آموزش دهد که به کسی که دوستش دارند چگونه کمک کنند.
● درمان گروهی یا گروه درمانی
درمان گروهی یکی دیگر از روش های مفید درمان اختلال وسواس است. از طریق تعامل با افراد دیگر احساس انزوا کاهش می یابد . هم‌چنین اعضا در گروه یکدیگر را تشویق و حمایت می کنند.
••• نکاتی برای کمک به یک دوست یا عضو خانواده که مبتلا به اختلال وسواس اجباری است:
از اینکه از خودش انتقاد کند جلوگیری کنید. به یاد داشته باشید، رفتارهای دوست شما یکی از علائم اختلال وسواس اجبار است، نه نقص شخصیت .
کسی که مبتلا به اختلال وسواس اجباری است را سرزنش نکنید یا به آنها نگویید این کار را انجام ندهید. آنها نمی توانند تطابق ایجاد کنند ، و فشار آوردن برای متوقف کردن  وسواس رفتارهای آنها را بدتر خواهد کرد.
ارتباطتان با او را مثبت نگه دارید. ارتباطات مهم است، بنابراین شما می توانید یک توازن بین حمایت از دوست خود و ایستادن در مقابل وسواس او ایجاد کنید .
با اوشوخی کنید.شوخی و طنز نوعی مکانیسم دفاعی برای کنار آمدن با واقعیتهای تلخ و اجتناب ناپذیر است.
خنده با یکدیگر باعث می شود دوستتان از آن وسواس  دور شود. فقط مطمئن شوید که با شوخی های خود به او بی احترامی نمی کنید.

اختلال شخصیت مرزی

اختلال شخصیت یکی از موضوعاتی است که این روزها زیاد از آن میشنویم.شخصیت سالم کیست؟ شخصیت ناسالم چیست؟چه فرقهایی دارند؟شخصیت مرزد چیست؟آیا اختلال شخصیت بیماری خطرناکی است؟

   اختلال شخصیت مرزی

  تعریف و شناخت شخصیت مرزی

انسانهایی که اختلال شخصیت مرزی دارند هر روزه هیجانات شدید و متناقضی را تجربه میکنند. هیجانهای مثبت مانند عشق و در اوج بودن و هیجانهای منفی مانند نفرت و پوچی.

ما احساسها و هیجانات مختلفی را میشناسیم.،مانند دوستی درمقابل قهر،آشنایی در مقابل بیگانگی،راحتی در مقابل زحمت،دلبستگی در مقابل طرد،امنیت در مقابل ترس،جاودانگی در مقابل مرگ،آزادی در مقابل اسارت،زیبایی در مقابل زشت. ما از واژه ها استفاده میکنیم برای بیان حس درونی مان.بنابراین مهم است که ما واژه های درستی برای احساساتمان انتخاب کنیم. مااز کودکی تا بزرگسالی احساسات مختلفی را بارها در اتفاقات خوب و بد زندگی تجربه میکنیم و به تدریج آنها را اسم گذاری میکنیم.

جملاتی پر احساس را مثال میزنم؛[ وقتی او میاد خونه احساس خفگی میکنم]،[یک ساعته با هم آشنا شدیم اما انگار سالهاست همدیگر رو میشناسیم]،[وقتی او در کنارمه هیچ چیز دیگه نمیخام]،[اونقدر دوسش دارم که حتا نمیخوام غیر از من کسی ببینش].این جملات احساسهای عمیقی را بیان میکنند.این احساسات عمیق و پرمعنی در زندگی روزمره ما کمتر رخ میدهد،چیزهایی نیست که بارها تجربه کنیم.واتفاقا با افزایش سن چنین تجربه های احساسی کاهش هم می یابد.

   اعتدال در احساسات

بطور معمول در روند رشد ما یاد میگیریم از نظر احساسی به سمت اعتدال و میانه روی برویم.ما یاد میگیریم که ازروابط بحرانی که سبب بحرانهای عاطفی و حال خرابی میشوند پیشگیری کنیم یا عبور کنیم.هیجانات شدید بحرانی به مغز ما آسیب میزند.ما یاد میگیریم که بعداز هیجان زیبای عشق و یکی شدن ، امکان سرخوردگی بعد ازجدایی هست،یاد  می گیریم در خیالاتمان هدفهای دست نیافتنی نپروریم و تا دچار خشم و سرخوردگی نشویم.یاد میگیریم اگر اطرافیانمان سهل انگار باشند وما کمالگرایی را انتخاب کنیم شدیدا دچار مشکل خواهیم شد.

   اختلال شخصیت و دوران کودکی

 

پس ما از کودکی یاد میگیریم که روابط انسانی و احساساتمان را طوری تنظیم کنیم که به بحران و بن بست عاطفی ختم نشود.ما در کودکی احساسات ساده و از پیش برنامه ریزی شده ای  رو مانند ارضاي میل مکیدن،سیری، شادی،لذت ناشی از خوردن و بازی و گریه و خشم را میشناسیم ونامگذاری میکنیم.این ویژگی خودتنظیمی و پیدایش هیجانات درنوزاد ساختاری عصبی ژنتیکی دارد.

آدمهای دچار شخصیت مرزی دو تا بدشانسی دارند. این آدمها ژنهای مشکل دار به ارث میبرند و این ژنهای مسئول درست کار نمیکنند و این ترموستات هیجانی بدرستی تکامل نمی یابد.بد شانسی دوم آنها این است که در طول دوران جنینی و کودکی شان در محیطهایی رشد می کنند که پر از بحران است؛قهر و آشتی ،کتک کاری پدر مادر،فقر و تبعیض،کار در کودکی،تحقیر کودک،تنبیه بدنی شدید،سوءاستفاده جنسی،جنگ،مصرف مواد،تبعیض جنسیتی شدید.

 ضربه  های دوران کودکی

 

کودکی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار میگیرد با حسی قوی و ناشناخته روبرو می شود که اصلا آمادگیش را نداشته و قبلا هم تجربه نکرده.کودک احساس شادی و امنیت را میشناسد،احساس قلقلک و خنده را میشناسد،اما باآن احساس ناشناخته ولی شدید چه باید کند؟چگونه عضوی از بدن او چنین احساسی را که نمیتواند فراموش کند ایجاد می کند؟

کودکی که جانش به جان مادر بسته است و با طلاق پدر مادر و رفتن  مادر،انگار درقفس شیرافتاده  است و فنا خواهد شد  ،چه اسمی برای این حس انتخاب خواهد کرد؟.تکرار چنین حوادث تلخی سبب شکل گیری مراکزی در مغز می شود که تمام رفتارهای آینده فرد را تحت تاثیر قرار خواهد داد،مراکزی که کاش درست نمی شد .و به این ترتیب شخصیت مرزی تکوین می یابد.و با رشد کودک مشکلات کودکانه او تبدیل به مشکلات عاطفی،هویتی،رفتاری و بحران های مکرر می شود.این یعنی شخصیت مرزی.

   احساسات در شخصیت مرزی

در شخصیت مرزی عشق چیزی بین وابستگی و امنیت ،ترس از فراموش شدن یا گم شدن،یکی شدن با معشوق و گاه بیگانگی و نفرت از معشوق است.عشق چیزی بین پوچی و کامل بودن،چیزی مانند  روزی در بهشت بودن و روزی در دوزخ.پس برای شخصیت مرزی عشق میتواند موضوعی دردناک و غیرقابل تحمل شود.رفتن معشوق او را به سرحد جنون و پوچی و تنهایی می کشاند.

اما شخصیت مرزی در چنین شرایطی چگونه رفتار می کند؟ او افسرده میشود،می خوابد،قرص خواب میخورد،از مواد استفاده میکند،تهدید میکند،خودزنی میکند بلکه درد واقعی حواسش را از دردهای درونی پرت کند و دنیای واقعی را حس کند.

   بحران در زندگی شخصیت مرزی

Borderline personality disorder BPD signs and symptoms. Illustrations depict a woman with mental health disorder having difficulty in life and relationship.

تا زمانی که اوضاع بر وفق مراد شخصیت مرزی باشد ،دنیا در آرامش است اما این یک استثنا است.
بنابراین انسان مرزی گاهی پر از امید،خوش بینی،درحال پرواز برروی ابرها،لوند و دلبرانه،امید بخش و دست و دلباز است و ولی در بیشتر اوقات دچار احساس نارضایتی ،پوچی،حقارت،شک وسوءظن می باشد.در چنین زمانهایی او شدیدا نیاز به کمک دارد چون ممکن است زندگی خودش را به خطر بیندازد.
بیماران دچار شخصیت مرزی اگر به روانپزشک مراجعه کنند ،بخاطر درمان افسردگی یا اضطراب یا مشکل خواب یا مشکل مصرف مواد و…خواهد بود. یعنی با مشکلات ثانویه به روانپزشک مراجعه میکنند.برای درمان شخصیت مرزی خیلی مهم است که او با مشکلات هیجانی و خطاهای شناختی خودش و درنتیجه تصمیم گیریهای اشتباهش آشنا بشود و آنها را بپذیرد.انسان شخصیت مرزی مهمه به این درک برسه که علت تمام ناکامیهایش در مغز خودش است و انسانهای دیگه مقصر نیستند.شخصیت مرزی تا زمانی که چانه بزنه و در انکار باشه پیشرفت مهمی در زندگیش حاصل نمیشه.

   درمانگر شخصیت مرزی

باید بتدریج به بیمار آموزش داد که درمان قطعی و کاملی برای شخصیت مرزی وجود نداره .اما بیمار در کنار روانپزشک یا رواندرمانگر میتونه بتدریج الگوهای احساسی وشناختی خودش روتصحیح کنه.او باید یاد بگیرد که مسئول شکستهای خودش است.

مسئول آموزش این الگوهای رفتاری وفکری سالم روان درمانگر هست.درمان شبیه آنست که کسی بخواهد موسیقی یاد بگیرد و هر هفته سر ساعت خاصی به کلاس برود و از مربی تقلید کند و الگو بگیرد .بیمار شخصیت مرزی هم باید همین کار رو بکنه.در واقع به نوعی مثل کلاس خودشناسی است.البته گاهی ممکنه بیمار از درک مشکلات خودش ناراحت و خشمگین بشه.از اونجایی که مشکلات بیمار ریشه در انگیزه ها و هیجانات درونیش دارد گاهی واکنشها و رفتارهای درمانگر رو شخصی می پنداره و ممکنه احساس کنه درمانگر با او خصومت شخصی داره و به  این ترتیب بخاد به درمان پایان بده ،کاری که در  زندگی شخصیش انجام میده اما مهم اینه که گفتگو با درمانگر ودر نتیجه درمان، ادامه پیدا کنه.در واقع همون مشکلاتی رو که بیمار با اطرافیانش داره با درمانگر هم پیدا میکنه واین درمان شخصیت مرزی رو سخت میکنه اما این در عین حال اساس درمان است.

از همین رو خیلی اوقات این اطرافیان بیمار شخصیت مرزی هستند که او رو به طرف درمان میبرند و تشویقش میکنند پرا که رفتارهایش را تحمل ناپذیر می یابند.

   شخصیت مرزی در متن زندگی

۱.شخصیت مرزی وقتی به کسی دل میبنده  ممکنه کاملا یکطرفه باشه و یا اینکه بعدا یکطرفه بشه.از طرفی احساس میکنه بدون یار، زندگیش ناکجاآبادی در دل سیاهی و پوچی خواهد بود.نمیتونه جدا شدن از یار یا کنار گذاشته شدن رو تحمل کنه.اونقدر حالش بد میشه که تهدید به خودکشی میکنه،خودزنی میکنه و متاسفانه ممکنه اتفاقات وحشتناکی هم براش بیفته.

۲.شخصیت مرزی ممکنه برای کاهش دردهای عاطفیش به سمت سومصرف قرصهای مختلف و مواد برود و مشکل اعتیاد هم به بیماریش اضافه شود.در اینصورت درمان بسیار پیچیده تر می شود.

۳.شخصیت مرزی در حوزه شغلیش هم مشکل داره. احساسات متناقض ومنفی نسبت به رییسش و همکارانش پیدا میکنه.گاهی همکارانش خیلی خوبن و گاهی نفرت انگیزند.شخصیت مرزی ممکنه مرزها و محدودیتهای کاری رو رعایت نکنه و خیلی سریع اخراج بشه.پس بارها تغییر شغل میدهد. اوممکنه در ایده آلهایش انتظاراتی بلندپروازانه از شغلش داشته باشه که برآورده نشه و سرخورده بشه.

۴.شخصیت مرزی گاهی خیلی تحریک پذیر و پرخاشگر میشه و وسایل رو میشکنه،تهدید میکنه،کتک کاری میکنه وآسیب میزنه،جیغ و داد و فریاد میکنه و خودش رو کاملا حق بجانب میدونه.

۵.شخصیت مرزی گاهی خیلی بدبین و شکاک میشه.این بدبینی میتونه نسبت به همسر،دوست،همکار ،اعضای خانواده و حتا همسایه باشه و منجر به ضرب و جرح بشه و پای مراجع قانونی وشکایت در میان بیاد.

۶.شخصیت های مرزی بعضی روزها خودبخود سرحال و شاد وامیدوار و بعضی روزها ناراحت ،افسرده ،مضطرب و ناامیدند.حتا ممکنه در طی روز حالشون تغییر کنه.از این نظر شبیه افراد دو قطبی هستند.

۷.شخصیت مرزی همیشه از خودش میپرسه ، من کی هستم؟ کدوم این شخصیتها هستم؟چرا اینقدر تغییر میکنم؟چرا نمیتونم جلوی خشمم رو بگیرم؟چرا زندگی من این همه فرازو نشیب داره؟ آیا من دو شخصیتیم؟آیا دو قطبیم؟

   اصول درمان اختلال شخصیت مرزی

الف- درمان دارویی برای کنترل اضطراب ،افسردگی،وسواسهای فکری،بیخوابی،کنترل خشم ورفتارهای خطرناک و تکانه ای ،سوءظن وبدبینی،کنترل مصرف مواد لازم وضروری است.درزمان بحران هیچ مداخله ای نمیتونه جای دارو رو بگیره،پس راجع به دارو خوب فکر کنید.گاهی هم برای حفظ جان بیمار نیاز به بستری هست.

ب-تشویق بیمار به درک و پذیرش بیماری خودش بسیار مهمه. پذیرش خصوصیات و محدودیتهای آسیب زننده فرد شاید سبب بشه تا او دچار بلندپروازی و اهداف غیر قابل دسترس نشه و زندگیش رو بیش از حد شلوغ نکنه. مثل اتوموبیلی که آپشنهای زیادی نداره ،حجم موتور کوچیکی داره و برای سفرهای کوتاه در نظر گرفته شده و نه ماجراجویی های طولانی و پرخطر.آرزوهای بزرگ برای شخصیت مرزی سمَه .خواهش میکنم گول چیزی بنام قانون جذب رو نخورید.

پ-آموزش تصحیح افکار غلط و منفی و جایگزینی اونها با افکار مثبت، به عبارتی نیمه پر لیوان رو دیدن.

نمونه هایی از افکار جایگزین:اگر دوستم برای من وقت کم میزاره چون به نیازهای کودکش که مهمتره رسیدگی میکنه،چون باید زیاد کار کنه که آینده خوبی داشته باشیم.؛اگر امروز سوءتفاهم پیش اومد طبیعیه چون هنوز داریم با هم آشنا میشیم،برای رییس من راندمان کاری من مهمه،هدفش توهین نبود؛اگر سرو صدای بچه ها زیاده چون داره  بهشون خوش میگذره؛اگر دستمزدم کمه و تو این کار موندم برای اینه که دارم تمرین می کنم تا زود به زود شغلم رو عوض نکنم؛این که الان تو خونه تنها هستم وهمسرم تا فردا نمیاد یعنی امنیت خانه با منه و از طرفی فرصتیه برای کتاب خوندنم،فرصتیه که ورزش کنم؛اگه قراره فردا دو ساعت تو نوبت معطل بشم یعنی  دو ساعت وقت برای مطالعه دارم.

ت-در شخصیت مرزی تکانه ها و رفتارهای جنسی و مرتبط با سکس دردسرهای زیادی به بار میاره و ازش زیاد استفاده میشه.در واقع شخصیت مرزی از سکس برای جبران احساسات منفی خود،کاهش اضطرابش،جلوگیری از طرد شدنش،ترمیم اعتماد بنفس ،ایجاد احساس امنیت در رابطه اش،شلوغ نگه داشتن اطراف خودش ودرنتیجه احساس تنهایی نکردن زیاد استفاده میکنه.

مشکل اینجاست که انسان دچار  شخصیت مرزی، سکس رو با نیازهای خودش مانند صمیمیت ، امنیت ، هویت وشادی رو با هم یک کاسه  میکنه و  زندگیش تبدیل میشه به یک آش شله قلمکار و یک هرج و مرج بدون مرز . بطوریکه مدیریت این جنبه از زندگیش برای خودش هم ناممکن میشه. پس شخصیت مرزی با پشت سر گذاشتن تجربیات ناکام و پرآسیب خودش ،بالاخره زمانی باید یاد بگیره که تکانه های جنسی خودش رو کنترل و محدود کنه ،بعبارتی نگذاره غول جنسیش دوباره از چراغ جادو بیرون بیاد و زندگیشو در دست بگیره.باید یاد بگیره از نظر جنسی خویشتن داری کنه.


 ث-شخصیت مرزی در زمان کار و فضای شغلی نباید مسایل کاری رو شخصی کنه و همیشه بایدبخودش بگه : من اینجا هستم که درآمد داشته باشم،اینجا محل ابراز احساساتم نیست. احساساتم یک چیز شخصیه که میتونه به کارم ضربه بزنه،اگر خشمم رو کنترل نکنم اخراج میشم ویکی دیگه  جای منو میگیره.بهتره با کسی گرم نگیرم .برای گرم گرفتن فقط با آدمای بیرون از محیط کار قرار بگزارم.رییس من از من نظم و بازدهی میخاد .همکارانم و رییسم مسئول حل مشکلات عاطفی من نیستند.

  نتیجه گیری


مشکلات روحی روانی انتخاب ما و تقصیر ما  نیستند.اما اگر دچار خشم غیرقابل کنترل میشوید، اگر خودزنی می کنید،اگر افکار خودکشی و خودزنی مکرر داشته اید،اگر دچار احساس پوچی میشوید،اگرشکستهای شغلی مکرر داشته اید،اگر کنترلی بر روابطتان ندارید ،اگر دچار حسادتهای کورکننده میشوید ،اگر وارد رابطه هایی میشوید که ازشما سوء استفاده میکنند،اگر دوستانتان را تبدیل به دشمنانتان میکنید ،اگر کنترلی بر هیجان هایتان ندارید بهتر است به روانپزشک و روانشناس بالینی مراجعه کنید چون ممکن است دچار مشکل شخصیتی باشید.

درمان باعث میشود کنترل بیشتری بر هیجانها و رفتارهای خود بدست آورید ورضایت وشادی بیشتری را در زندگی تجربه کنید.زندگی هیچ انسانی بدون نقص نیست اما شناختن نقص هایمان باعث میشود آمادگی بیشتری برای رویارویی با مشکلات زندگی پیدا کنیم وزندگی پرمعناتری را تجربه کنیم.معنا به وجود ما آرامش،رضایت و شادی میدهد.

 

 

احساس گناه چه بلایی بر سر آدم می آورد؟

احتمالا بیشتر ما احساس گناه را تجربه کرده ایم. احساس اینکه من قابل سرزنش هستم چون کار اشتباهی انجام داده ام، اشتباه بزرگی کرده ام و می توانستم رفتار بهتری داشته باشم.

احساس گناه یعنی اشتباهم قابل بخشش نیست، آدم بی عرضه یا کم عرضه ای هستم، اگر فلان کار را می کردم فلان اشتباه اتفاق نمی افتاد، خداوند مرا نمی بخشد چون آدم گناهکاری هستم. اگراین موارد در ذهن ما زیاد اتفاق بیفتد یا درطولانی مدت حالمان را بد کند، جزو نشخوار  فکریمان شود و خلاصه نتوانیم از شر این افکار و احساسات بد و ناخوشایند رها شویم باید بدانیم که مشکلی وجود دارد.

1

شاید دچار وسواس فکری شده ایم ،شاید دچار افسردگی شده ایم. اما  چرا احساس گناه و این افکار غیر منطقی دست از سرمان برنمی دارد؟

یادمان باشد احساس گناه هیچ کمکی به ما نمی کند بلکه اعتماد به نفسمان را پایین می آورد و افسرده مان می کند. احساس گناه برای ما مثل یک ترمز رفتارمی کند و این ترمز دائما کلی از انرژی ما را می گیرد. باید بدانیم ما در مقابل افکار و احساساتمان مسئول هستیم، اگر این افکار مزاحم و چسبنده آزارمان می دهد باید از شر آنها رها شویم. پس مهم است که این احساسات و افکار ناخوشایند را بتوانیم در خودمان شناسایی کنیم و بعد اگر خودمان به تنهایی ازپسش برنیامدیم و صدایش را ساکت نکردیم، از مشاور، روانشناس و روانپزشک کمک بگیریم.

گاهی قدرت احساس گناه و افکار سرزنش آمیز زیاد است، یعنی زمانی که فکر می کنیم به آنها غلبه کرده ایم، بتدریج سروکله این احساس مزاحم دوباره پیدا می شود و حالمان را بد می کند. اما چطور چنین چیزی می تواند در مغز ما جا خوش کند و سالها برای تغذیه خود از انرژی ذهنی ما استفاده کند؟

هسته های اولیه احساس گناه در هنگام کودکی شکل می گیرد و به غیر از عوامل سرشتی وراثتی، چگونگی تربیت و برخورد پدرمادر با ما و کلا محیط خانه نقش بسیار مهمی دارد. فراموش نکنید که مدرسه هم نقش مهمی می تواند داشته باشد.

3

شناخت احساس گناه و عوارض آن به ما کمک می کند تا در پرورش فرزند یا در برخورد با کودکان خود سالم تر و مثبت تر برخورد کنیم و اعتماد به نفس آنها را بالا ببریم. در دوران کودکی هر روز و هر لحظه ما با یک تجربه جدید و یک موقعیت جدید روبرو می شویم و هر لحظه باید اولین تصمیم ها را بگیریم٬ البته این تصمیم ها احتمالا خردمندانه نیستند! و ما به عنوان یک کودک کلی خرابکاری می کنیم البته در دنیای بزرگسالان!

مثلا وقتی کودک پارچه رومیزی را می کشد و ظرف ها و لیوانها به زمین افتاده و تکه تکه می شوند برای کودک این یک تجربه جدید است و این واکنش پدر و مادر و اطرافیان کودک است که در آن لحظه باعث تجربه احساسی در کودک می شود.اگر سر وصدای شکستن ظرف ها کودک را نترساند و یا اورا به درد نیاورد، دیگر چه دلیلی دارد کودک گریه کند؟

بلکه بیشتر ممکن است احساس تعجب در کودک ایجاد کند اما تنبیه مادر سبب احساس بد در کودک می شود، بدون اینکه کودک درک کند چرا؟ اما یک پدر مادر سرزنشگر و ایرادگیر، یک مربی بی حوصله وسرزنشگر، یک پدر و مادر کنترل گر و تنبیه کننده، یک پدر و مادر پرخاشگر و وسواسی همه و همه در طی سالها سبب می شوند که تجربه های جدید و بکر کودک، نوآوریهایش، اشتباهات گریز ناپذیرش، نقاشی هایش(روی دیوار!)، بازی هایش و غذاخوردن هایش همه و همه تبدیل به شکست های تاسف آور و خجالت بار شوند .کودک به خودش می گوید: هر کاری که می کنم یک شکست است.

معمولا این روش تربیتی سرزنش آمیز، کنترل کننده وتنبیه گر تا زمانی که کودک  تبدیل به یک جوان می شود، ادامه می یابد. حاصل این تربیت، دختر یا پسری با اعتماد به نفس پایین، تلقین پذیر، آماده شکست، کم جرات و مهرطلب است. چنین جوانی هر زمان که در زندگی با استرس و احساس  بدی روبرو شود، ازخود بپرسد که آیا تقصیر من بود؟

او حاضراست بدون اینکه خودش بداند، تاوان اشتباهات و بد رفتاری های دیگران را پس دهد و با احساس سرزنش و خشم درونی خودش کلنجار برود و کنار بیاید. متاسفانه این افکار و احساسات ذره ذره در ساختار شخصیتی فرد شکل می گیرد و جزئی از هویت وی می شود.

برای یک جوان بسیار بسیار مشکل خواهد بود که بتواند متوجه این مشکل درونی خود بشود؛ اما اگر اتفاقات روزمره زندگی سبب شود جوان به مشاور و درمانگر مراجعه کند و مشکلش شناسایی شود، بسیار خوش شانس خواهد بود؛ چون بهبودی و درمان امکانپذیر است. جوان باید یاد بگیرد با نگرشی روانشناسانه به افکار و رفتار خود بنگرد و با رویکردی به نام درمان شناختی رفتاری بتدریج به حالی خوب برسد.

دکتر مجید محمدپور دکتر روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.