وابستگی به زولپیدم

وابستگی به زولپیدم

زمانی که زولپیدم به عنوان یک داروی خواب آور جدید معرفی شد قرار بود دارویی باشد مطمئن.دارویی با حداقل عوارض و بدون وابستگی که عوارض مهمی نداشته باشد. اما متاسفانه اینگونه نشد. بیخوابی مشکل شایعی است که در زمانهای مختلف ممکن است به سراغمان بیاید .ترس از بیدار نشدن به موقع برای کار یا تحصیل سبب میشود بدنبال دارویی برای راحت خوابیدن باشیم. اما این داستان به خوشی تمام نمی شود.

بسیاری افراد که دنبال خوابی راحت هستند با خرید بدون نسخه و مصرف زولپیدم مشکل دیگری  به زندگی خود اضافه می کنند. آنها فکر می کنند اگر تعداد بیشتری زولپیدم بخورند خواب بهتر و عمیقتری خواهند داشت.اما اصلا اینگونه نیست.در طی ماهها مصرف زولپیدم به ده ها عدد در شب میرسد و ممکن است در طول روز هم ده ها عدد خورده شود.این روند چون مخفیانه ادامه می یابد ممکن است تا مدتها کسی متوجه مشکل نشود.اما افسردگی ،بی ثباتی هیجانی و رفتاری،اضطراب،غیبت از کار یا کلاس یا عدم شرکت در فعالیتهای اجتماعی از راه میرسد. اینها علایمی   است که فرد را درگیر می کند و در آخراو را به سمت درمان سوق می دهد.وابستگی به زولپیدم قابل درمان است.

برای درمان این وابستگی ترکیبی از داروهای ضد اضطراب و ضد تشنج و ضد افسردگی در کنار استراحت در منزل استفاده می شود.مشاوره و ایجاد احساس امید و انگیزه برای شروع و تداوم درمان بسیار مهم است .چرا که اضطراب و بی ثباتی هیجانی در یک جوان می تواند مانع ادامه درمان شود. همچنین وجود و تداوم مشکلات قبلی و جو متشنج خانواده نیز سبب عود مشکل می شود.ممکن است نیاز به درمان طولانی مدت(یک سال تا سه سال)  با داروهای ضداضطراب و ضد افسردگی باشد .

کیت های ادراری که مخصوص بنزودیازپینها است و در مراکز درمان هست برای تشخیص مصرف زولپیدم  به کار میرود.مانند وابستگی به سایر مواد ،آزمایش هفتگی در وابستگی به زولپیدم برای ماه های بعد از درمان توصیه میشود.


سیستم پرسش و پاسخ

پیگیری سوال قبل

پیگیری سوال قبل

ثبت سوال جدید

ثبت سوال جدید

امکان انتخاب تا ۵ تصویر وجود دارد. جهت انتخاب چندگانه کلید Ctrl را نگه دارید.
© همیار سیستم

1
من چه مرگمه؟؟؟؟

سلام آقای دکتر.
نمیدونم چمه فقط یه چیزی مثل موخوره داره مغزمو میخوره........
هربار میخوابم ،هر کسی میاد بخوابم از دوست و آشنا تا غریبه ،میگم باید برم حموم کنم غسل کنم ، دیگه خسته‌‌شدم از حموم رفتن الکی......دایم میگه تو نباید به این وسایل و.. دست بزنی باید اول بری حموم
از دستشویی رفتن وحشت دارم میگم قطراتش به لباس و خودم میخوره دیگه نمیتونم لباس رو هی تمییز کنم.....
خسته شدم دکتر از دست خودم دیگه از خودم بیزارم متنفرم از این وضع و حال....
مغزم داره کار دستم میده،توان درسخوندن ندارم، همَش میخوابم.......حاظر نیستم از خونه برم بیرون،با کسی حرف میزنم دو متر اون‌ور تر وایی می ایستم میگم آب دهنش میخوره بهم دیگه خسته شدم از این رفتارها و افکار و خواب......
بخدا نمیتونم ، جرات ندارم وگرنه خودمو خلاص میکردم.....
همیشه میگم چرا من اینجوریم واقعا چرا، آخه آدم با حرف کسی اینکه بگن تو شبیه فلانی هستی باید خودشو تمییز کنه ، بگن لباس تو شبیه فلان چیزه باید اون لباس از چشش بیفته....................آقای دکتر شما بگید چرا مغز من اینجوریه فقط خواب و بیهوده کاری بلده ....چرا من اینکارارو انجام میدم دلیل این افکار و رفتار چیه؟؟؟؟؟؟؟
در جواب یکی از سوالا که داده بودید، یه جمله دیدم، گفته بودید ،باید از درس نخوندن و ناتوانی و بی حوصلگی ترسید. دکتر جان الان من همون وضع جمله‌ی شمام.
مشاهده پاسخ دکتر
2
بی خوابی

با سلام
من سه سال هست میگرن شدید دارم داروهای زیادی استفاده کرده ام دکتر جدیدم بهم داروی والپروات سدیم ۲۰۰ داده روزی دو بار از زمان مصرف من اصلا تا صبح نمیتوانم بخوابم میخواستم ببینم از عوارض دارو است
مشاهده پاسخ دکتر
3
اعتیاد

با سلام
پدر من بعد از ترک تریاک حدود 10سال پاک بودن ولی الان مجددا به قرص روی اوردن حدود سه سال پیش در کمپ بستری شدن 3 ماه ولی بعد از اون تاریخ دچار بحران شده هر چند وقت یه بار اون خاطره ها رو که تو کمپ بوده یادش میاد و بعد از اون برای فراموش کردن ائنا دوباره قرص مصرف میکنم بعد از مرخصی از کمپ پیش دکتر رفت گفت اختلال دوقطبی داره قرص ریسپیدون داد نخورد الان میشه کمکم کنید برای مشاوره چکار کنم
مشاهده پاسخ دکتر
4
افسردگی و نیاز جنسی

دو ماهی است با پسری در مرحله شناخت و آشنایی برای ازدواج هستم،او از لحاظ تحصیلی و کاری در موقعیت مناسبی است و مشکلی ندارد و ماهی یک هفته مرخصی دارد . اما در ماه اول متوجه شدم افسردگی دارد و برایش نوبت گرفتم و روانپزشک برایش قرص نوشت و بعد از چند وقت گفت فقط عوارض داره و تمایلی ب ادامه دارو درمانی ندارد ، با راهنمایی استادم برای رفتار درمانی نزد یک دکتر روانشناس نوبت گرفتم،ولی چند وقتی هست که شب ها به من پیام میده که از لحاظ جنسی هات بوده و اکثرا اینجوری میشه و در پیامش میگه من سرد هستم،واقعا نگرانم فکر میکنم بخاطر افسردگی اش باشه یا بیش فعالی جنسی داره، هر وقت هم صحبت می کنیم و مثلا میگویم خونه ی دختر خالم یا دوستم هستم یا دختر دایی ام مهمانم هست میگه عکسش برام بفرست و من یه جور رد میکنم.ادامه این آشنایی برایم سخت شده و نگران کننده،
خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید
ممنونم
مشاهده پاسخ دکتر
5
مشکوک به اعتیاد

سلام وقت بخیر
آقای دکتر برادر من خیلی از اعلائم اعتیاد رو داره و تقریبا من مطمینم که مصرف کننده است اما اینکه چه ماده ای و چقدر رو نمی‌دونم می خوام بدونم طرز برخورد باید چطور باشه باهاش و چطور بدون اینکه شک کنه بتونم بیارمش برای مشاوره
مشاهده پاسخ دکتر
6
ترک اعتیاد ترامادول

روزی ۶۰۰ میلی گرم مصرف دارم برا ترک چه مراحلی باید طی کنم مشاهده پاسخ دکتر
7
افسردگی

سلام اقای دکتر. همسر من کارش رو از دست داد و مادرش دچار سرطان شد. خیلی خجالتی و ساکت بود همیشه. هیچموقع باهم بحث نمیکردیم. شبها دچار بی خوابی شدید بود و تا صبح نمیخوابید. بیشتر اوقات در حال فکر کردن به کارهایی که باید انجام میداد بود و براشون استرس داشت. این اواخر به من میگفت که لیاقت منو نداره. گریه میکرد و از من میخواست که ببخشمش که وارد زندگیم شده و دیگه نمیتونه ادامه بده. ما از هم طلاق گرفتیم با این که من خیلی شعی کردم کمکش کنم و نظرشو عوض کنم ولی اون تصمیم خودشو گرفته بود. خانواده هامون خیلی سعی کردن باهاش صحبت کنند ولی نظرش عوض نمیشد. گفت که باید تنها باشه و روی خودش کار کنه با کمک روانشناس. نمیدونم ایا واقعا میتونه درمان بشه و دوباره باهم ازدواج کنیم یا نه. نمیدونم باید چطوری کمکش کنم. مشاهده پاسخ دکتر
8
بی خوابی بعدازترک

سلام آقای دکتر من حدود هشت روز که متادون مصرف نمی کنم دردم خیلی کم نشده ولی بیداری خوابی شبانه مرا اذیت می کند می خواستم بدانم تاکی این مساله ادامه دارد و راه درمانی هم دارد یا نه ممنون میشم مشاهده پاسخ دکتر
9
اعتیاد در رابطه با جنس مخالف

سلام همسر من همیشه ابراز میکنه که از زندگی با من و دو فرزندمون راضیه از همه جهت ولی به صورت بیمارگونه ای دوست داره وه با خانم های دیگه رابطه داشته باشه البته رابطه جنسی نه و حالا خودش ناراحته چطور میشه بهش کمک کرد مشاهده پاسخ دکتر
10
احساس گناه

سلام اقای دکتر خیلی روز های بدی رو دارم میگذرونم من چند وقت پیش باعث یه اتفاق شدم که خواهرم یه ترم مشروط شد خواهرم هیچی ب من نمیگفت و میگفت عیبی نداره ولی از گوشه ها میشنیدم که همه میگفتن تقصیره خواهرته من از اون موقع خیلی حالم بد شده واسه اتفاق هایی و هنوز نیافتاده احساس گناه میکنم واسه هر اتفاق ساده ای هم همینطور من دوقطبی خفیف هم دارم البته خودم دوست ندارم بگم ولی اطرافیانم خیلی اینو بهم میگن که دیگه چند وقت پیش مطئمن شدم چون یهو یک هفته کامل خوابیدمو فقط گریه میکردم ولی یهو باز رفتم تو حال خنده و شادی که بازم شب هاش احساس گناه میکردم از شدت احساس گناه دلم میخواد به خودم اسیب برسونم اصلا هم نمیدونم باید چی کار کنم خیلی فکر های بدی به سرم میزنه که اصلا دوسشون ندارم واقعا تو شبانه روز اذیتم حتا اگر شوخی کنم ولی اصلا دلم خوش نیست نمیدونم چیکار کنم لطفا کمکم کنید مشاهده پاسخ دکتر
« قبلی 1 2 3 4 5 6 7 ... 75 بعدی »