پایین بودن میل جنسی زنان

  اختلال میل جنسی زنان

اخیرا یک مطالعه بر روی زنانی که از قرص های ضد افسردگی  و در کنارآن ویاگرا برای بهبود ضعف قوای جنسی و انگیختگی ضعیفشان استفاده می کردند انجام شد. با توجه به یافته ها ، مسئله ی پیچیده ی اختلال میل جنسی در زنان را بررسی می کنیم.
اختلال میل جنسی در زنان در واقع یک بیماری بسیار شایع است. مطالعات حاکی از آن است که پایین بودن زیاد میل جنسی ،  بیشترین اختلال جنسی است که در میان زنان دیده می شود، و توسط ده الی پنجاه و یک درصد از زنان مورد مطالعه در کشورهای مختلف گزارش داده شده است.
زنانی که   میل جنسی پایین را گزارش داده اند، سطوح پایین انگیختگی و هیجان جنسی و کمبود ارگاسم را نیز گزارش داده اند. همه ی اینها باعث می شوند تا بسیاری از زنان از رابطه ی جنسی ناراضی باشند.
برگردیم به مطالعه ویاگرا ،(رجوع کنید به مجله آمریکایی انجمن پزشکی، فصل هشت صفحه هشت)، نتایج امیدوارکننده بود، گروهی که ویاگرا دریافت کرده بودند (در مقایسه با گروه کنترل دارونما) بهبود قابل توجهی در انگیختگی و اوج لذت جنسی پیدا کرده بودند.
اما هیچ بهبودی در میل جنسی پیدا نشد. در حال حاضر هیچ قرصی برای افزایش تمایل زنان برای رابطه جنسی وجود ندارد.
این یافته باعث این سوال می شود که چگونه میل جنسی در زنان تعریف می شود، چگونه در دو جنس متفاوت است، و دیگر عوامل مهمی که این میل را در زنان تحت تاثیر قرار می دهند، چه چیز هایی هستند. امیدواریم در این مقاله ی کوتاه یک سری شفاف سازی درباره ی این مسائل را فراهم کرده باشیم.

 تعریف  اختلال میل جنسی زنان

برای خانم هایی که این مقاله را می خوانند جای تعجبی نیست که اگر استاندارد مقایسه در مورد میل جنسی تمایل مردان  باشد،این تمایل برای بسیاری از خانم ها کم تر است.
علاوه بر این، تمایل به ارتباط جنسی به خودی خود و مستقل از ملاحظات دیگر ؛ به عنوان مثال، زیستی، روانی و فردی (رابطه ای) در زنان بسیار غیرعادی است. در واقع، میل جنسی یک دلیل نادر برای داشتن رابطه جنسی در زنان در روابط مستحکم است.
زنان دلایل زیادی برای داشتن رابطه جنسی می آورند؛ برای مثال، تمایل برای نزدیکی احساسی، خشنود کردن شریک زندگی خود، برقراری ارتباط تنگاتنگ – و این همه صرفا مستقل از دلیل بیولوژیک اند.
در مقابل، در مردان این دلیل جنسی بیولوژیک به  عنوان اشتیاق جنسی و رسیدن به تجربه ی جنسی، و فکر کردن خود به خود به رابطه ی جنسی آشکار است.
مطالعات نشان می دهد درصد بالایی از زنان که به ندرت احساس میل جنسی می کنند، گزارش داده اند که اکثرا زمانی که درگیر فعالیت جنسی می شوند، تحریک می شوند (ترشح، تورم، اوج لذت جنسی) و نارضایتی آنها کمتر است.
به عبارت دیگر، در زنان تمایل جنسی خود به خود کم است ولی زمانی که درگیر تجربه جنسی می شوند می توانند تحریک شوند و در واقع از تجربه لذت ببرند. در واقع چالش اصلی برای خانم ها غلبه بر مانع اولیه  تا شروع رابطه ی جنسی است،وسپس همه چیز خوب می تواند پیش برود.
نتایج این تحقیق و پژوهش برای رابطه جنسی چیست؟ یک زن با میل جنسی کم می تواند احساس شرم و بی کفایتی کند. رابطه ی جنسی کم و شروع نکردن زن می تواند بین زوج  کشمکش ایجاد کند.
مردها شکایت می کنند که آنها “همیشه” باید آغازکننده باشند و این کار برای آنها سخت است. مردان اغلب خیال بافی می کنند ، که احتمالا به خاطر تصاویر فراوان و سناریوهایی از پورنوگرافی که به راحتی در دسترس است می باشد. آنها همیشه تشنه ی رابطه ی جنسی و سیری ناپذیرند.
این آرزوی مردان برای داشتن شریکی که طولانی مدت آغازکننده ی رابطه باشد و در نتیجه رابطه ی جنسیشان مطابق با خیال خود باشد غیر ممکن به نظر می رسد و در تضاد با فیزیولوژی جنسی و روانشناسی زنان است. زنان به دلایل بیولوژیکی درونی آغاز کننده نخواهند بود ، اما به مجموعه ای از شرایط که با عشق، لذت و صمیمیت همراه شده باشد پاسخ خواهند داد. خبر خوب این است ، زمانی که شرایط مطلوب باشد بسیاری از زنان می توانند تحریک شوند و اوج لذت جنسی را تجربه کنند.
این حقیقت لزوم  توجه بیشتربه رابطه ی جنسی را نشان میدهد تا دو طرف با یکدیگر هماهنگ شوند. پویایی رابطه، باعث کاهش سطح استرس و افزایش عشق به منظور ایجاد گرمی بین زوج می شود.

 عوامل مرتبط با اختلال میل جنسی زنان

اگر جستجو برای یک عامل و یا قرصی که سطح میل جنسی در زنان را افزایش می دهد محکوم به شکست باشد ،پس چه عواملی مربوط به میل جنسی یا علاقه ی یک زن به رابطه ی جنسی است؟

 پیامدهای درمان چه خواهد بود؟

تحقیقات نشان می دهد که تمایل زن به تجربه جنسی به زمینه ی تعامل جنسی او که شامل کیفیت صمیمیت و احساسی که در مورد رابطه اش با شریک زندگی اش دارد بستگی دارد.
عوامل مهم دیگر در این زمینه شامل سلامت روانی و جسمانی زن، زمینه های جنسی و فرهنگی او است. اجازه دهید این عوامل مربوطه را مختصر توضیح دهیم.

 صمیمیت احساسی

حس کلی نزدیکی عاطفی، ظرفیت اعتماد، و توانایی برقراری ارتباط و تایید این ارتباط به در دسترس بودن زن و سمت گرفتن این رابطه به سمت رابطه ی جنسی منجر میشود.
ضرب المثلی می گوید که مردان به دنبال رابطه ی جنسی برای احساس نزدیکی اند در حالی که زنان باید احساس نزدیکی کنند تا به رابطه ی جنسی برسند. بنابراین غیر ممکن است که بتوان به دقت ضعف میل جنسی در یک زن را بدون توجه به کیفیت روابط و سطح صمیمیت احساسی ارزیابی کرد.
لذت بردن از یک نهار مطبوع به در نظر گرفتن چیدمان ، سرویس، ارائه مواد غذایی (ظاهر) و همچنین طعم و مزه واقعی بر می گردد . همچنین پیدا کردن یک شریک جذاب و سخنور خوب به لذت بردن کلی از غذا کمک می کند. بنابراین مردها، باید احساس عاشقانه شما را لبریز و شما را اغوا کنند .

 سلامت ذهنی

هر چه یک زن با مسائلی مانند مشکل اعتماد به نفس، تصویر بدنی ضعیف، افسردگی، اضطراب، و پیشینه ی سوء استفاده ی فیزیکی / جنسی / عاطفی کمتر کلنجار برود ، بیشتر امکان دارد که خواهان رابطه جنسی و لذت بردن از آن شود . افسردگی به شدت با کاهش عملکرد جنسی همراه است.
متاسفانه و از قضا، دارو های ضد افسردگی ، به ویژه اس.اس.آر.آی ها (زولوفت، پروزاک، پاکسیل، و غیره) به طور معمول عوارض جانبی دارند که باعث کاهش میل جنسی و انگیختگی می شود. ویاگرا می تواند وزنه تعادل در عوارض جانبی جنسی باشد.
از نظر تاریخچه زندگی جنسی، زنانی که سابقه ی آزار جنسی یا جسمی دارند، خاطرات منفی موقعیت جنسی را بخاطر خواهند داشت و می توانند خطر و تهدید را با صمیمیت جنسی‌ ارتباط دهند . در ابتدا مجذوب شدن به روابط جنسی در خانواده  و  سپس آموزه های دینی تمایلات جنسی بزرگسالان را تحت تاثیر قرار می دهند.
بزرگ شدن در یک خانواده ی بیش از حد مذهبی و سرکوبگر  ، برای مثال، در جایی که استمناء گناه تلقی می شود، منجر به نتیجه گیری خاصی در مورد روابط جنسی خواهد شد که هیچ یک از آنها برای صمیمیت سالم ، مفید نیستند. واضح است، در ارزیابی اختلال میل جنسی زن باید به سلامت روان دقت کرد.
 زمینه ی جنسی
این عامل به چگونگی فعالیت جنسی اشاره دارد که می تواند شامل این موارد باشد که شریک زندگی اغوا کننده و رمانتیک باشد، چقدر عشقبازی برای اطمینان از انگیختگی وقت بگیرد، و سطح مهارت. اگر دوطرف بخواهند می توانند دادن و گرفتن لذت را به یکدیگر نشان دهند.
به عبارت دیگر، رابطه ی جنسی چه قدر بین آنها یکدست و هماهنگ است. یک موضوع مهم دررابطه ی جنسی  ، نیاز به تحریک با تقویت انگیختگی  کلامی و غیرکلامی است(غیر کلامی ممکن است مهمتر باشد) که به انگیختگی کمک کرده و لذت را افزایش می دهد.
بدیهی است که اگر تجربه ی جنسی بسیار لذت بخش باشد ، پیش بینی رابطه بعدی مثبت خواهد بود (انتظار تقویت). مهمترین قانون  یادگیری این است که هر رفتاری که بیشتر تقویت شود احتمال بیشتری در آینده اتفاق می افتد.
اگرارتباط ضعیف بعلت خودخواهی و یا عدم رضایت متقابل  باشد، رابطه ی جنسی به کاری نامطلوب و اجباری تبدیل خواهد شد. در این مورد انتظار آینده ی جنسی خوبی را نداریم.

 موانع رابطه ی جنسی آگاهانه

یک ضرب المثل محبوب دیگر می گوید که مردان “تک بعدی” و زنان “چند بعدی”اند. مردان موقعیت آسانتری برای تمرکز روی “شکار” دارند و می توانند از انحراف تمرکزخود جلوگیری کنند. اما زن ها حواسشان  همزمان به خانه، بچه ها، غذا، و جامعه هست و دائم نقش های زیادی دارند.
آگاهی ذهنی آنها اغلب بر روی مطالبات زیادی به طور همزمان متمرکز شده است. دور شدن از تمام این حواس پرتی ها و حضور کامل برای رابطه ی جنسی به یک چالش دشوار برای بسیاری از زنان تبدیل شده است.
نگرانی در مورد کودکان، قطع شدن رابطه، مشکلات خانوادگی، و بارداری های ناخواسته باعث دشوار شدن شروع رابطه برای خانم ها می شوند. زنان ممکن است با تقاضا ی جنسی شریک زندگی خود همراهی کنند و مسئولیت لذت بردن خودشان را بر عهده نگیرند و سپس انتظار یک نتیجه ی ضعیف یا عدم رضایت جنسی را داشته باشند.
این امر به اجتناب از رابطه جنسی یا در اولویت نبودن رابطه ی جنسی منجر می شود. خانم هایی که عصبی و تحت استرس هستند ابا یادگیری تکنیک های آگاهی ذهن و مهارت های تفکر بهتر خواهند شد.
تشویق زوج ها به بحث در مورد تقسیم منصفانه وظایف خانه و  مراقبت از کودکان به منظور کاهش بار و سطح استرس کار عاقلانه ای است.
عوامل بیولوژیکی
عوامل فیزیکی یا بیولوژیکی حتما می توانند میل جنسی و انگیختگی را تحت تاثیر قرار دهند.سردسته این اختلالات مشکلات هورمونی است.

در صورتی که مشکل در تخمدان ها یا کاهش تولید آندروژن (تستوسترون) باشد، میل جنسی کم و انگیختگی ضعیف وجود دارد. مطالعات اخیر تلاش کرده اند تا اهمیت سطوح پایین هورمون تستوسترون در زنان و تمایل جنسی کم را نشان دهند.
با این حال تلاش برای جایگزین کردن تستوسترون با موفقیت های خوبی روبرو نشده است.
پیدا کردن یک داروی ایمن و قابل اعتماد آسان نیست . عوامل بسیار دیگری به جز عوامل بیولوژیکی تمایل جنسی را تحت تاثیر قرار می دهند. پزشکان در حال بررسی داروهایی هستند که بتوان برای درمان تمایل جنسی و سطح اندروژن کم زنان استفاده کرد.
این داروها عبارتند از کرم اسید آمینه ی ال-آرژنین ، پیش ماده ی طبیعی تولید آندروژن و چسبهای پوستی حاوی تستوسترون . آنچه روشن است این است که زنانی که به دنبال افزایش سطح تستوسترون هستند باید با پزشک خود همکاری نزدیک داشته باشند. این داروها می توانند عوارض جانبی ناخواسته داشته باشند.

بیماری های مزمن دیگری که میل جنسی را تحت تاثیر قرار می دهند شامل دیابت، اختلالات عصبی (مانند ام.اس)، بیماری های قلبی وعروقی، فشار خون بالا ، نارسایی کلیه و کم کاری تیرویید می باشند.
مفاهیم بالینی
اختلال میل جنسی زنان یک مشکل دشوار و رایج است. از دست دادن میل و اجتناب از رابطه جنسی می تواند به احساس شرم و عدم کفایت منجر شود. همچنین می تواند تهدیدی برای ازدواج یا شدت گرفتن کشمکش در رابطه باشد و به احساسات صدمه بزند.
کم بودن میل جنسی در زنان مانند یک پازل توسط درمانگر جنسی و پزشک جنسی حل می شود. درمان ضعف میل جنسی در مردها آسانتر است و درمان اغلب با دادن “قرص آبی کوچک” یا جایگزین تستوسترون پایان خواهد یافت.
دکتر ساندرا لیبیوم، یک درمانگر جنسی ماهر است که در مورد این موضوع گفته است: “عدم علاقه جنسی یک زن اغلب به رابطه ی او با شریک زندگی اش گره خورده است. مردان نیاز به یک مکان برای   رابطه جنسی دارند و زنان نیاز به یک هدف  دارند. ”
پس ارزیابی و درمان کم بودن میل جنسی یک زن خارج از چارچوب غیر ممکن است. این ارزیابی شامل وضعیت روحی و روانی او، پیشینه ی جنسی و بیولوژیکی او می شود.
سطح صمیمیت احساسی یا رضایت در روابط، منجر به افزایش لذت و انگیختگی زن در رابطه می شود.

 ارزیابی جامع اختلال میل جنسی

یک درمانگر جنسی بر روی داده های روانی و ارتباطی و فیزیکی زن تمرکز می کند.
بدیهی است ضعف میل جنسی می تواند سلامت رابطه را تهدید کند و باعث اثرات روانی ناگوار بسیاری  شود.پس ارزیابی فرد برای شروع درمان بسیار مهم است.

علل و درمان بی خوابی

وقتی نمی توانید بخوابید چه می کنید؟ 
هر چه قدر هم که خسته هستید برای خوابیدن باید تلاش کنید و یا اینکه  نصف شب از خواب بیدار می شوید و ساعت ها با اضطراب به  ساعت  نگاه  می کنید؟ بی خوابی یک مشکل بسیار معمول است که روی انرژی، خلق و خوی، و توانایی انجام فعالیت شما در طول روز تاثیر می گذارد.
بی خوابی مزمن حتی می تواند منجر به مشکلات سلامتی جدی  شود . اما  شما نباید تسلیم  بی خوابی شبانه شوید. یافتن علل آن و ایجاد تغییر در شیوه زندگی ، عادات روزانه، و محیط خواب باعث غلبه بر بیخوابی می شود و به شما کمک می کند تا در نهایت شب خوب بخوابید.

بی خوابی چیست؟

بی خوابی ناتوانی در به خواب رفتن یا پریدن از خواب شبانه است. بی خوابی می تواند بر روی تمام جنبه های سلامتی و رفاه شما تاثیر منفی بگذارد. باعث احساس خستگی، کسل بودن، و پایین بودن انرژی در طول روز  شود. هم چنین بر روی خلق و خو و تمرکز نیز تاثیر می گذارد ، و به بازدهی شما در محل کار یا مدرسه آسیب وارد می کند. ممکن است بی خوابی باعث تکیه بر قرص های خواب آور ، یا الکل شود، که در دراز مدت   باعث بدتر شدن مشکلات خواب شما خواهند شد.
بی خوابی مزمن می تواند خطر ابتلا به بیماری های جسمی و روانی را افزایش دهد، مانند سکته مغزی، دیابت، چاقی، فشار خون بالا، بیماری های قلبی، بیماری آلزایمر و سرطان .
انواع بی خوابی
بی خوابی کوتاه مدت یا حاد یک مشکل موقت ناشی از ایجاد تغییرات در روال عادی زندگی به دلیل بیماری، سفر، غم و اندوه، نوسانات هورمونی، یا استرس است. بسیاری از ما این نوع بی خوابی را در برخی از مراحل زندگی تجربه کرده ایم که معمولا خود به خود برطرف شده است.
بی خوابی بلند مدت یا مزمن زمانی رخ می دهد که طی مدت زمان طولانی مرتباً برای خوابیدن به مشکل بر بخورید. (سه ماه یا بیشتر) از آنجایی که بی خوابی مزمن در طول چندین ماه ایجاد شده، تغییر عادات ناسالم یا الگوهای فکری شما ممکن است زمان بر باشند . اما با پشتکار و تداوم  به راه حل های مختلف می توان رسید.
علل روانی و پزشکی بی خوابی
اضطراب، استرس و افسردگی از شایع ترین علل بی خوابی مزمن هستند. اختلال در خوابیدن هم بخودی خودمی تواند اضطراب، استرس و افسردگی را بدتر کند. سایر علل عاطفی و روانی رایج عبارتند از خشم، نگرانی، غم و اندوه، اختلال دو قطبی، و تروما. درمان این مشکلات اساسی برای رفع بی خوابی بسیار ضروری است.
بسیاری از شرایط پزشکی و بیماری ها می توانند بی خوابی را تشدید کنند ، از جمله آسم، آلرژی، بیماری پارکینسون، پرکاری تیروئید، برگشت اسید معده، بیماری کلیوی و سرطان. درد مزمن نیز یک علت شایع بی خوابی است.
داروها. بسیاری از داروهای تجویزی می توانند مانع خواب شوند از جمله داروهای ضد افسردگی، کورتیکواستروئیدها، هورمون تیروئید، داروهای فشار خون، و برخی از قرص های ضد بارداری .
اختلالات خواب اولیه.،مانند پرش اندام ها در شروع خواب،قطع لحظه ای تنفس در حین خواب  ،سندرم پاهای بی قرار و اختلال ریتم شبانه روزی که به نوبت کاری در اواخر شب گره خورده است.

عاداتی که در طول روز باعث بی خوابی می شوند
داشتن یک برنامه خواب نامنظم، چرت زدن، نوشیدن نوشیدنی های کافئین دار در اواخر روز، خوردن غذاهای شیرین و یا وعده های غذایی سنگین نزدیک به زمان خواب، و ورزش نکردن کافی همه نمونه هایی از عادات در طول روز هستند که می توانند بر روی خواب شب تأثیر بگذارند.
یکی دیگر از عادت های رایج مربوط به بی خوابی تحریک بیش از حد مغز در طول روز است که باعث شرطی شدن سیستم مغز ی در شب می شود. بسیاری از ما استرس زیادی در طول روز تحمل می کنیم.ممکن است بارها کارهایمان را را برای بررسی تلفن، ایمیل، و یا رسانه های اجتماعی قطع کنیم. مغز مدام به دنبال تحریک است حتی موقع رسیدن زمان خواب.
همچنین از صفحه نمایش ها قبل از خواب دوری کنید، سعی کنید زمان های خاصی را در طول روز برای چک کردن پیام ها و رسانه های اجتماعی اختصاص دهید، و به مغزتان اجازه دهید زمان بیشتری بر روی یک کار در یک زمان تمرکز کند .دوری کوتاه مدت از فناوری در طول روز و انجام فعالیت های غیر تحریک کننده می تواند به عادت کردن مغز برای محرک های جدید کمک کند.
محیط و عادات خواب که باعث بی خوابی می شوند
سر و صدا، نوری که از پنجره وارد شده، اتاق خواب بیش از حد گرم یا سرد، و یا یک تشک یا بالشت بد می توانند به شروع و تداوم بی خوابی کمک کنند. پس از سکوت، ازتاریکی و راحتی محیط خوابتان مطمئن شوید.
ایجاد عادات معمول و آرامبخش خواب باعث ارسال پیامی قوی به مغز می شود که تنش روز را کنترل کند. صفحه های نمایش الکترونیکی یک نور آبی رنگ تولید می کنند که چرخه ی تولید ملاتونین بدن شما را از تنظیم خارج می کند. بنابراین، به جای تماشای تلویزیون در رختخواب و یا استفاده از کامپیوتر، تبلت یا گوشی های هوشمند دو ساعت قبل از خواب، سعی کنید به یک موسیقی آرام و یا کتاب صوتی گوش کنید و یا یک حمام آب گرم بگیرید.
زمانی که نمی توانید بخوابید چه کار هایی بکنید
یکی از شایع ترین علل شروع بی خوابی اضطراب یا نگرانی مزمن است. شب به رختخواب می روید ، اما به دلیل اضطراب ،ذهنتان در مورد آنچه شما امروز انجام داده اید یاآنچه فردا ممکن است انجام دهید، و یا احساس   مسئولیت  روزانه خاموش نمی شود وشمانمی توانید بخوابید.
عادات روزانه خود را که به شروع بی خوابی کمک می کنند تغییر دهید مانند اجتناب از کافئین در اواخر روز و انجام ورزش در صبح و یا بعد از ظهر .
برای آرام کردن ذهن خود و آماده شدن برای خواب، می توانید  این موارد را امتحان کنید:
از اتاق خواب تنها برای خواب و رابطه جنسی استفاده کنید. تماشای تلویزیون، و یا استفاده از لپ تاب در رختخواب و یا اتاق خواب را کنار بگذارید. هدف این است که اتاق خواب فقط برای خواب باشد، پس مغز و بدن شما یک سیگنال قوی دریافت می کند که زمان خواب فرا رسیده است.

 

 

 

 

تمام صفحه های نمایش و چراغ ها ی پر نور را حدا قل یک ساعت قبل از خواب خاموش کنید، فعالیت های آرامش بخش، مانند خواندن ، بافندگی ، یا گوش دادن به موسیقی ملایم را انتخاب کنید.
از فعالیت ها و موقعیت های استرس زا قبل از خواب اجتناب کنید مانند جر و بحث با همسر یا خانواده . این کارها را تا صبح به تعویق بیاندازید.
ساعت اتاق خواب را خارج از دیدتان بگذارید. نگاه کردن پی در پی به ساعت زمانی که نمی توانید بخوابید شما را مضطرب ترمی کند. می توانید از یک زنگ استفاده کنید، اما مطمئن شوید که زمانی که در رختخواب هستید آن را نمی بینید.

قبل از خواب از چه کارهایی باید اجتناب کرد
نوشیدن بیش از حد مایعات در شب. بیدار شدن از خواب در شب برای رفتن به توالت با بالا رفتن سن یک مشکل بزرگ محسوب می شود . یک ساعت قبل از خواب هر چه می خواهید بنوشید و چند بار به دستشویی بروید تا برای خواب آماده شوید.
الکل قبل از خواب. در حالی که یک نوشیدنی الکل دار ظاهرا به شما کمک می کند به خواب بروید ولی با چرخه خواب شما تداخل دارد ، که باعث می شود شما در طول شب از خواب بیدار شوید.
وعده های غذایی سنگین در شب. سعی کنید شام ​​را زودتر میل کنید، و از خوردن غذاهای سنگین دو ساعت قبل از خواب اجتناب کنید. غذاهای تند یا اسیدی باعث مشکل معده و سوزش سر دل شما می شود که شما در طول شب از خواب بیدار می شوید .
قرص های خواب آور برای درمان بی خوابی:
به طور کلی، قرص های خواب آور زمانی که برای موقعیت های کوتاه مدت استفاده می شوند بسیار موثر هستند، مانند سفر در یک مقطع زمانی و یا دوره نقاهت بعد از یک جراحی پزشکی. بی خوابی بلند مدت شما توسط قرص های خواب آور درمان نخواهند شد و در واقع می توانند بی خوابی را بدتر کنند.
از آنجا که بسیاری از مردم از افکار و نگرانی های منفی و خسته کننده شکایت می کنند که مانع خوابیدن آنها می شوند، درمان شناختی رفتاری می تواند در پرداختن به بی خوابی بسیار موثر باشد. درمان شناختی رفتاری شکلی از روان درمانی است که افکار منفی، احساسات، و الگوهای رفتاری منفی را تغییر می دهد. می توان آن را به صورت جداگانه ، در یک گروه، و یا حتی آنلاین انجام داد. نتیجه ی یک مطالعه در دانشکده ی پزشکی هاروارد نشان داد که درمان شناختی رفتاری در درمان بی خوابی مزمن از تجویز داروهای خواب آور موثرتر بود .

درمان اضطراب

اضطراب می تواند با رواندرمانی و روشهای رفتاری  و یا با دارو درمان شود.روش درمان به علت ایجاد اضطراب و انتخابهای بیمار بستگی دارد. در اکثر موارد درمان ترکیبی از روان درمانی، رفتار درمانی، و دارو است.
گاهی اوقات اعتیاد به الکل، افسردگی، یا شرایط همزمان دیگر ، تاثیر زیادی بر روی فرد می گذارند که در این شرایط برای درمان اختلال اضطراب باید صبر کنیم تا این شرایط کنترل شوند.
چگونه اضطرابم را کم کنم؟
در برخی موارد، اضطراب ممکن است در خانه و بدون نظارت پزشک درمان شود. مثلا در شرایطی که در آن اضطراب کوتاه بوده و علت آن قابل شناسایی باشد و قابل حذف یا اجتناب باشد. چندین تمرین برای مقابله با این نوع اضطراب توصیه می گردد:
یاد بگیرید استرس را در زندگیتان کنترل کنید . فشارکاری  و کار های ضرب العجل دار را کم کنید، و متعهد شوید زمانی کوتاه از  کار دست بکشید و به تمرین ایجاد آرامش بپردازید.
انواع تکنیک های آرامش اعصاب را یاد بگیرید. می توانید در مورد تکنیک های مدیتیشن یا مراقبه در فروشگاه های کتاب و فروشگاه های بهداشتی اطلاعات کسب کنید.
تنفس عمیق شکمی را تمرین کنید که شامل تنفس عمیق و آرام از طریق بینی است. با استفاده از دیافراگم و بدون استفاده از عضلات قفسه سینه تنفس کنید بطوریکه حرکت قفسه سینه مشخص نباشد و سپس به آرامی هوا را از دهان خارج کنید. اما تنفس عمیق برای مدت زمان طولانی ممکن است منجر به سرگیجه شود.حداقل روزانه یکبار بمدت ده دقیقه این تمرین را انجام دهید.
انرژی منفی را با انرژی مثبت جایگزین کنید.فهرستی  از افکار منفی که دارید بنویسید و آن را با لیستی از افکار مثبت جایگزین کنید.به افکار خودکار یا اتوماتیکی که در ذهنتان می آید توجه کنید،تعجب خواهید کرد وقتی ببینید که درصد بالایی از آن افکار بدون دلیل وناخوشایند است وشما هر روز آنها را نشخوار می کنید. پس جلوی افکار منفی را بگیرید.
خودتان را موفق و رو به پیشرفت و مبارز با ترس تصور کنید.
با کسی که ازنظر روحی حمایتتان می کند و شما را همانگونه که هستید میپذیرد صحبت کنید.
ورزش های ائروبیک انجام  دهید.
یک حمام گرم و طولانی بگیرید.

در اتاقی با نور ملایم و بدون مزاحمت صوتی به تمرین تنفس بپردازید.

 مشاوره
روش استاندارد درمان اضطراب ، مشاوره ی روانی است که می تواند شامل درمان شناختی- رفتاری، روان درمانی، یا ترکیبی از این درمان ها باشد.
هدف درمان شناختی-رفتاری به رسمیت شناختن و تغییر الگوهای تفکر بیمار است که با اضطراب و احساسات مزاحم همراه است. این نوع از درمان دارای دو بخش اصلی است: یک بخش شناختی که برای محدود کردن تفکر و یک بخش رفتاری که برای تغییر واکنش آدم ها به اشیاء یا موقعیت های اضطرابی طراحی شده است.
به عنوان مثال، یک بیمار که اختلال پانیک (وحشت زدگی) دارد و تحت درمان شناختی-رفتاری است ، ممکن است یاد بگیرد که حملات پانیک (وحشت زدگی) حملات قلبی واقعی نیستند. کسانی که برای اختلال وسواس و پاکیزگی تحت این درمان هستند ممکن است با یک درمانگر کار کنند که دستان خود را کثیف کنند و زمان طولانی تری قبل از شستن صبر کنند. کسانی که به اختلال استرس پس از ضربه مبتلا هستند با یک درمانگر کار خواهند کرد تا رویداد آسیب زا را در شرایطی امن به یاد بیاورند تا ترس ناشی از آن را کاهش دهند. درمان های مبتنی بر در معرض قرار گرفتن ، اساسا مردم را با ترس خود مواجه می کنند و سعی می کنند به آنها کمک کنند تا حساسیتشان نسبت به موقعیت های اضطراب زا را کم کنند.
روان درمانی نوع دیگری از درمان مشاوره ای برای اختلالات اضطرابی است که شامل صحبت کردن با یک روانپزشک، روانشناس، مددکار اجتماعی و یا مشاور می باشد. جلسات برای کشف علل ایجاد اضطراب و راه های ممکن برای کنار آمدن با علائم برگزار می شود.
 داروهایی که برای درمان اضطراب استفاده می شوند:
برای درمان دارویی اضطراب ، انواع مختلفی از داروها آرامبخش به کار می رود. اگر علت اضطراب یک بیماری جسمی باشد، درمان به منظور از بین بردن آن بیماری خاص خواهد بود که ممکن است به عمل جراحی یا داروهای دیگر منتهی شود .مثلا در پرکاری تیرویید که با علایم اضطرابی همراه است و در نهایت مشکل تیرویید باید رفع شود.با این حال، دارو هایی مانند داروهای ضد افسردگی، بنزودیازپین ها، سه حلقه ای ها، و بتا بلوکرها برای کنترل برخی از علائم جسمی و روانی مورد استفاده قرار می گیرند.
یکی از مهمترین دسته های دارویی که از قدیم برای درمان اضطراب بکار میرفته است بنزودیازپینها هستند که  در حال حاضر به دلیل ترس از وابستگی و سوءمصرف این داروها ،استفاده از آنها کاهش یافته است. این داروها ممکن است چند عارضه ی جانبی به جز خواب آلودگی و وابستگی داشته باشند. برخی بنزودیازپین های رایج عبارتند از:
دیازپام (والیوم)
آلپرازولام (زاناکس)
لورازپام (آتیوان)
کلونازپام (کلونوپیم)
سالمندانی که بنزودیازپین مصرف می کنند ، در طول پانزده سال آینده در معرض خطر بیشتری  از زوال عقل قرار خواهند گرفت. محققان دانشگاه بوردو سگالن فرانسه در مجله پزشکی بریتانیایی درسپتامبر ۲۰۱۲ موضوع گزارش داده اند که برای تقریبا سی درصد از سالمندان در فرانسه بنزودیازپین تجویز می شود. مقدار تجویز بنزودیازپین در انگلستان و ایالات متحده آمریکا بسیار پایین تر است، اما هنوز هم تعداد قابل توجهی از بیماران را نشان می دهد.
از داروهای ضد افسردگی ( به ویژه  مهارکننده های بازجذب سروتونین ) نیز معمولا برای درمان اضطراب استفاده می کنند . مهار کننده های بازجذب سروتونین عوارض جانبی کمتری نسبت به دارو های ضد افسردگی قدیمی دارند، اما گاهی در شروع درمان آنهاباعث اضطراب، تهوع و اختلال عملکرد جنسی خواهند شد . برخی دارو های ضد افسردگی عبارتند از:
سرترالین (زولوفت)
پاروکستین (پاکسیل)
فلوکستین (پروزاک)
سیتالوپرام (سلکسا)
ونلافاکسین (افکسور)
دارو های سه حلقه ای گروهی از داروها هستند که ازمهار کننده های بازجذب سروتونین قدیمی تر هستند و کارایی بهتری برای اختلالات اضطرابی نسبت به اختلالات وسواس دارند. این داروها می توانند باعث ایجاد عوارض جانبی مانند سرگیجه، خواب آلودگی، خشکی دهان، و افزایش وزن شوند. دو نوع از سه حلقه ای ها عبارتند از:
ایمی پرامین (توفرانیل)
کلومیپرامین (آنافرانیل)
داروهای مکمل مورد استفاده برای درمان اضطراب شامل مهارکننده های مونوآمین اکسیداز، بتا بلاکرها، و بوسپیرون هستند. مهارکننده های مونوآمین اکسیداز مانند فنلزین (ناردیل)، ترانیل سیپرومین (پارنیت) و ایزوکاربوکسازید (مارپلان)، قدیمی تر از دارو های ضد افسردگی هستند که برای درمان برخی از اختلالات اضطراب استفاده می شوند. محدودیت در رژیم غذایی و جلوگیری از مصرف داروهای دیگر مانند داروهای ضد درد از عوارض این دارو ها محسوب می شوند. بتا بلاکر ها مانند پروپرانولول (ایندرال)، معمولا برای درمان ناراحتی های قلبی استفاده می شوند، اما همچنین می توانند علائم جسمی برخی اختلالات اضطرابی را درمان کنند. بوسپیرون (بوسپار) نوع دیگری از داروها است که انتقال دهنده های عصبی را تحت تاثیر قرار می دهد تا اضطراب را کنترل کند اما فاقد عوارض جانبی خواب آلودگی و وابستگی است. با این حال با سرگیجه، سردرد و تهوع همراه است.
چگونه می توان از اضطراب جلوگیری کرد؟
اگر چه از اختلالات اضطراب نمی توان جلوگیری کرد، ولی راه هایی برای کاهش خطر ابتلا به آن و روش هایی برای کنترل یا کاهش علائم وجود دارند.
 توصیه هایی برای کاهش اضطراب عبارتند از:
کاهش مصرف کافئین یا قهوه، چای و نوشابه ها و شکلاتهای کافئین دار.
استفاده از دمنوشها و گیاهان آرامش بخش.با یک دکتر یا داروساز قبل از استفاده از داروهای گیاهی مشورت کنید که این داروها تا چه میزان حاوی مواد شیمیایی هستند .
ورزش منظم.
خوردن غذاهای سالم و دریایی.
داشتن یک الگوی خواب منظم.
مشاوره و پشتیبانی پس از یک تجربه آسیب زا و یا نگران کننده .
اجتناب از الکل، حشیش.

درمان اعتیاد یک رویا نیست! به شرطی که خشمتان را فرو نشانید!

 

برای موفقیت در درمان اعتیاد پذیرش این واقعیت لازم است که  اعتیاد یک بیماری است، اماوقتی دربرابر بیمار اعتیادی باپرخاشگری رفتار می کنیم، شانس بهبودی راازبین می بریم.

 ((این مطلب برای معتادینی که رفتارهای ضد اجتماعی مانند دزدی یامشکلات روحی روانی شدید یا خودزنی یا توهم دارندکمک کننده نیست))

   اعتیاد تفاوت های زیادی با بیماری های روانپزشکی که می شناسیم دارد و این باعث می شود ذهن مقایسه گر ما به راحتی با اعتیاد کنار نیاید. رفتارهای بیمار معتاد، اطرافیان را خشمگین می کند و این خشم باعث می شود تا خانواده و جامعه خود را مجاز به انجام هرکاری بداند.

انکار مصرف مواد توسط بیمار، ما را عصبانی می کند، امادروغگویی یکی از علایم اعتیاد است و ما بخاطر این دروغ ها عصبانی می شویم. خشم برای بیمار معتاد نیز انگیزه مهمی در رفتارش است؛ رفتاری که معمولا خود تخریب گر است مانند: مصرف بیشتر مواد، خودزنی، اقدام به خودکشی و غیره.

در خانواده و جامعه ای که خشم ماهیتی تعیین کننده و غالب دارد همه ما وسوسه می شویم تا به شکلی از خشم پیروز کننده استفاده کنیم  و حقانیت خودرا ثابت کنیم، چه در خانه و چه در جامعه. کنترل این خشم حتی برای پزشک و روانشناس نیز آسان نخواهد بود.

پزشک و درمانگر نیز وسوسه می شوند تا احساس ناکامی خود از برگشت اعتیاد را خشمگینانه بر سر بیمار تخلیه کنند. .آنها هم ممکن است برای بیمارتنبیهی رادر نظر گیرندیااورا از درمان اخراج کنند.خانواده هم در اثر این خشم ممکن است درمان اعتیاد  راقطع کرده وبیمارمعتاد را  با خشونت راهی کمپ کند.مساله اینجاست که این خشم ماهیتی ضد درمان دارد.این خشم بیمار را از درمان دور میکند وهیچ کمکی به هیچ کس نمیکند.پس چرا ما تسلیم این هیجان تخریب گر میشویم؟آیا دربرابر فرد مضطرب یا افسرده هم همینگونه خشمگین میشویم؟

 

به عنوان یک درمانگر حرف من این است که چه پدر ومادر فرد معتاد باشیم یا درمانگر یانگهبان او  باید خشم خودراکنترل کنیم.یک قانون مهم در بیماری اعتیاد هست : ”اعتیاد همیشه با عود همراه است“.بنابراین وقتی   بیمار شما دوباره شروع به مصرف کرده یا می کند فکر نکنید که  شما را فریب داده است و یا همه تلاشتان بیهوده بوده وبه هدر رفته است،بخصوص زمانی که بیمار حداقل برای یکماه پاک بوده است.عصبانی نشوید وبا آرامش از ابتدا شروع کنید .حقیقتا هیچ انسانی آزار وتحقیر را دوست ندارد بنابر این بیمارتان راتحقیر نکنید،او را آزار ندهید،پیامتان باید واضح وقاطع باشد اما بدون سرزنش وتحقیر.حتماازدرمانگر یا پزشک بیمارتان کمک بگیرید.صحبت کردن شمارا آرام می کند.نگذارید خشم وعصبانیت سراسر خانه را فرا بگیرد چون به هیچکس کمک نمی کند.اگر احساس می کنید دیگر چیزی خوشحالتان نمی کند حتما به روانپزشک مراجعه کنید شاید که افسرده اید.

اگر میخواهید دردرمان بیمار معتاد موفق باشید به جنبه های مثبت شخصیت وی هم توجه کنید،نمی توانیددر او فقط بدبختی و کارتن خوابی ومریضی ودروغ را ببینید،به هر حال او یک انسان است وبه همین خاطر قابل احترام.بیماری را می شناختم که هر وقت مصرف مواد داشت خانه را جارو می کرد وظرفها را می شست وغذا درست می کرد.بعضی ها هم پس ازمصرف مواد خیلی مهربان میشوند.آیا اشکالی دارد دراین زمانها با هیجانات مثبت او همراه شویم؟ حرف من این است که باخشم ما ، نه مصرف مواد بیمارمان کم میشود ونه او مواد را کنار میگذارد،بلکه بااین خشم ماچیزهای بیشتری ازدست می دهیم،خیلی بیشتر.خشم مابیمارمعتاد رادر بن بستی بیچاره کننده قرار می دهد!.به اوراه حل نمی دهدبلکه اورا منزوی می کند.نه تنها او بلکه تک تک اعضای خانواده تنها میشوند.خانواده از هم دور می شود. خشمی که مانثار بیمار میکنیم مانند گازی سمی در فضای خانه همه رامسموم میکند.نباید جنبه های مثبت بیمارمان را نادیده بگیریم.من نمیخواهم در اینجا راه حل ارائه دهم بلکه می خواهم پرسش کنم!میخواهم نگرشمان را به اعتیاد زیر سوال ببرم!میخواهم که دست از قضاوت های ساده و جواب های دم دستی برداریم.گاهی وقتها بهتر است روزی ده یا بیست هزارتومان برای مصرف بیمارمان بدهیم تابه یک خسارت چندمیلیونی ویا خسارت جبران ناپذیر دچار نشویم.دوباره یادآوری میکنم که:

((این مطلب برای معتادینی که رفتارهای ضد اجتماعی مانند دزدی یامشکلات روحی روانی شدید یا خودزنی یا توهم دارندکمک کننده نیست))


علائم اختلال دوقطبی چیست؟

اختلال دو قطبی با نوسانات خلقی بین انرژی زیاد و فعالیت (شناخته شده به عنوان شیدایی یا جنون خفیف) و احساس غم یا ناراحتی (شناخته شده به عنوان افسردگی) توصیف می شود. این علائم در یک زمان تمایل دارند که برای هفته ها یا ماه ها ادامه داشته باشند.

علامت معرف اختلال دو قطبی وجود نوسانات شدید خلقی است. بین احساس خوب و احساس بد یک وقفه زمانی وجود دارد که افسردگی را نیز شامل می شود. زمان در اوج بودن، یک فرد با علائم دوقطبی ممکن است احساس کند در “در بالاترین نقطه ی جهان،” قرار دارد و قادر به انجام هر آنچه که در ذهنش است می باشد ، می تواند چندین کار در یک زمان انجام دهد ( هیچ یک از آنها را تمام نمی کند) . گاهی اوقات این برتری به جای خلق و خوی بالا باعث کج خلقی بیشتر در شخص می شود.

در مراحل اولیه آن، نشانه های اختلال دوقطبی ممکن است به جای بیماری روانی با یک مشکل خودش را نشان دهد. به عنوان مثال، ابتدا ممکن است با اعتیاد به الکل یا مواد مخدر، یا عملکرد ضعیف در مدرسه یا محل کار ظاهر شود. علائم دوقطبی به طور کلی به سرعت نه به وجود می آیند و نه از بین می روند – آنها پایدار می باشند و به طور قابل توجهی زندگی فرد را مختل می کنند. گاهی اوقات این وضعیت را با افسردگی اشتباه می گیرند، چرا که فرد هیپومانی را، به جای مانیا تجربه می کند،. ( اگر هیپومانی به دقت توسط یک متخصص سلامت روانی ارزیابی نشود ممکن است  با حالت طبیعی برای فعالیت های هدفدار اشتباه گرفته شود).

اختلال دو قطبی در کودکان

اختلال دوقطبی در کودکان متفاوت است و مجموعه علائم متفاوتی دارد. در کودکان، اختلال دو قطبی به عنوان اختلال مخرب خلقی در هم گسیخته شناخته می شود. اگر درمان نشود، علائم دو قطبی تمایل به بدتر شدن دارند، و فرد اغلب حملات جنون کامل و دوره های افسردگی را تجربه خواهد کرد.

انواع اختلال دوقطبی

۱- اختلال دو قطبی نوع یک

ویژگی اساسی اختلال دو قطبی نوع یک این است که فرد یک دوره شیدایی کامل را تجربه می کند (هر چند ممکن است شیدایی مقدم باشد و هم چنین ممکن است دوره ی هیپومانی یا دوره ی افسردگی را به دنبال داشته باشد).

شیدایی یا مانیا یک دوره ی متمایز است که در طی آن یک خلق و خوی غیر طبیعی، با نشاط، گسترده، و یا تحریک پذیر وجود دارد و فرد مداوم افزایش فعالیت دارد و یا انرژی ای دارد که در طول روز پا بر جاست و تقریبا هر روز و به مدت حداقل یک هفته ادامه دارد ( و یا هر مدت زمانی که نیاز به بستری شدن در بیمارستان باشد). این علائم به همراه حداقل سه نشانه ی دیگر از شیدایی وجود دارند.
وقوع حمله های شیداییو افسردگی عمدهنباید با اختلال اسکیزوافکتیو، اسکیزوفرنی، اختلال اسکیزوفرنیفرم، اختلال هذیانی، و یا دیگر طیف های اسکیزوفرنی قابل توجیه باشند.

اختلال دو قطبی

۲- اختلال دو قطبی نوع دو

اختلال دوقطبی نوع دو به وقوع (یاسابقه) یک یا چند حمله ی افسردگی اساسی و حداقل یکدوره هیپومانی نیاز دارد . علاوه بر این، هرگز دوره کامل شیدایی را به همراه ندارد.

در هر دواختلال دوقطبی نوع یک و دو، فرد می تواند یک دوره خلقی( ابتدا شیدایی یا افسردگی) با ویژگی های مشترک داشته باشد، که در آن یک حمله ی مانیا یا هیپومانی خفیف با علائم اصلی افسردگی وجود دارد، و یا یک حمله ی افسردگی که برخی علائم شیدایی یا هیپومانی را دارد.

علائم اختلال دوقطبی

در طول یک دوره هیپومانی، علائم اختلال دو قطبی عبارتند از:

– خود بزرگ انگاری
– چشم انداز اغراق آمیز مثبت
– کاهش قابل توجه نیاز به خواب
– بی اشتهایی و کاهش وزن
– تکلم سریع، ایده ها ی رویایی، تکانشگری یا نیروی آنی
– ایده های جدید با موضوعات زودگذر
– تمرکز ضعیف یابه راحتی مختل شونده
– افزایش سطح فعالیت
– درگیر شدن بیش از معمول در فعالیت های لذت بخش
– تصمیمات مالی غلط، هزینه زیاد برای خوشگذرانی
– تحریک پذیری بیش از حد، رفتار پرخاشگرانه
– در طول یک مرحله ی افسردگی علائم دوقطبی عبارتند از:
– احساس غم و اندوه یا ناامیدی
– از دست دادن علاقه به فعالیت های لذت بخش یا معمول
– دشواری در خوابیدن. بیداری صبح زود
– از دست دادن انرژی و بی حالی مداوم
– احساس گناه و یا عزت نفس پایین
– مشکل در تمرکز
– افکار منفی در مورد آینده
– افزایش وزن یا کاهش وزن
– صحبت درباره خودکشی یا مرگ

تشخیص اختلال دو قطبی

روش اصلی مورد استفاده برای تشخیص اختلال دو قطبی مصاحبه بالینی کامل و دقیق با یک روانپزشک، روانشناس، یا دیگر متخصصین سلامت روان است. اگر چه روش های نوشته شده ای برای مستند سازی شدت و تعداد علائم وجود دارد، ولی آن تست ها تنها مکمل یک مصاحبه ی کامل هستند . آن تست ها جایگزین ارزیابی رو در رو توسط یک بالینگر  نمی شوند. مانند تمام اختلالات روانی، هنوز هیچ آزمایش خون یا آزمایش بیولوژیکی دیگری که  بتواند برای تشخیص اختلال دو قطبی استفاده شود وجود ندارد.

علایم اختلال دوقطبی

یک علامت دو قطبی رودهنگام ممکن است هیپومانی باشد – یک حالت احساسی که در آن فرد سطح بالایی از انرژی، دمدمی بودن بیش از حد یا تحریک پذیری ، و رفتار تکانشی یا بی پروا برای حداقل چهار روز نشان می دهد. نشانه های مرتبط با هیپومانی تمایل به احساس خوب دارند. بنابراین، حتی زمانی که خانواده و دوستان یاد می گیرند که نوسانات خلقی را تشخیص دهند، فرد اغلب ممکن است انکار کند که چنین چیزی  اشتباه است.

یکی از تشخیص های افتراقی برای این بیماری این است که علائم اختلال دو قطبی بهتر است باختلال اسکیزوافکتیو به حساب نیامده و بر اختلال اسکیزوفرنی، اسکیزوفرین، اختلال هذیانی، و یا دیگر اختلالات  سوار نمی شود.

تقریبا تمام علائم اختلال روانی و افسردگی روانی باعث ناراحتی یا آسیب عملکرد قابل توجه در جنبه های مهم اجتماعی، شغلی، و یا تحصیلی می شوند. علائم اختلال دوقطبی همچنین می تواند نتیجه  استفاده از مواد (به عنوان مثال الکل، مواد مخدرو محرک، داروها) و یا ناشی از یک وضعیت پزشکی باشد.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.

برای درمان افسردگی همسر خود چه کنیم؟

درست است که  شرایط هر فردی کاملا متفاوت از دیگری است ، ولی افسردگی باعث می شود مردم احساس تنهایی، بی کفایتی و سوء تفاهم و حتی انزوا کنند.

به همین دلیل گاهی اوقات دوست نداریم دردمان را به کسانی که دوستشان داریم ابرازکنیم. دلیل دیگر آن است که  توسط افراد دیگر صدمه دیده ایم و نمی خواهیم ریسک کنیم و حالمان از آنچه هست بدتر شود.

وقتی یک فرد افسرده از عشق خود بدون گفت و گو عقب می کشد، سبب سوء برداشت های زیادی می شود. همسر او ممکن است متوجه نشود که چرا رابطه ی جدی آنها به سردی، انحراف و حتی خشونت کشیده شده است. آنها ممکن است تعجب کنند چه کرده اند که طرف مقابلشان را رنجانده اند یا ممکن است بترسند که نکند ناگهان شریکشان انها را تنها بگذارد.

افسردگی علاوه بر ایجاداحساسات شدید مانند خجالت، ناراحتی و بی ارزشی می تواند خودش را به شکل مشکلات جسمی نیز نشان دهد. این مشکلات شامل تغییر در تحریکات جنسی، خواب و اشتها می شود و ممکن است باعث کاهش انرژی و حتی درد جسمی مثل سر درد ، شکم درد ، کمر درد یا گردن درد  شود.  این موضوع باعث ناراحتی بیشتر همسر شما می شود که چرا کسی را که دوستش دارند بیمار است یا علاقه ای به رویداد ها و فعالیت هایی مثل رابطه ی جنسی ندارد.

تجربه یک زن از افسردگی اش

درمان افسردگی همسر

نشان دادن احساساتم آن هم وقتی که دچار افسردگی شده بودم، کار چندان راحتی نبود. من حوصله هیچ چیزی را نداشتم. می ترسیدم که با من به عنوان یک فرد ناسپاس رفتار شود. من خودم را به خاطر طرز فکرم مقصر می دانستم و می گفتم که من فرد منفی ای هستم. به خاطر افسردگی  عوارض آن، همسرم مرا ترک کرد. خدا می داند چقدر شب ها تا صبح روی تخت گریه می کردم و به خود می گفتم که او مرا ” آنگونه ” که بودم  نتوانست تحمل کند .در نهایت به من گفتند که قرص مصرف کن و یا پیش یک روانشناس برو تا حالت خوب شود.

دو سال پیش من مجدد ازدواج کردم. به دلیل تجربه قبلی ام بسیار سخت بود که دوباره اشتباهات قبلی را تکرار کنم اما زمانی که مجددا دچار افسردگی شدم، باز هم عقب  کشیدم و خودم را کاملا باختم. اما اینبار  تصمیم گرفتم تا با همسرم راجع به افسردگی و رفتارهای ناشی از آن آزادانه صحبت کنیم.

با گذشت زمان من بهبود زیادی پیدا کردم و با همسرم به ۵ نتیجه کلی رسیدیم که میخواهم آن ها را با شما نیز در میان بگذارم. آنچه به ما کمک کرد ممکن است برای همه کارساز نشود اما اینها راههایی است که ما پیدا کردیم و واقعا در پیشگیری از عوارض افسردگی کمک کننده بود.

۵ روش برای درمان افسردگی

۱- گفتگو را در اولویت اول بگذارید.

این کار می تواند بسیار آسان باشد. مثل تغییر جمله ی ” خدایا خیلی ناراحتم ” به ” من افسرده ام ” .با این کار باعث می شوید همسرتان بفهمد که این حال شما از ناراحتی به خاطر راه بندان یا مشکل پولی، شدیدتر است. محرک ها، اخطارها، نشانه ها و علائم خود را برایش توضیح دهید تا راجع به بیماری شما بهتر بفهمد و با افسردگی شما حمایتی برخورد کند.

۲- کلماتی رمزی پیشنهاد دهید.

برای من هنوز سخت است که بگویم “افسرده هستم “. به دلایلی این دو کلمه در گلویم مثل سیمان چسبیده اند. شرمندگی سالهای زیادی به این دو کلمه وصل شده و انگار که من تسلیم افسردگی شده ام.

در طول زمان همسرم راهی پیدا کرده است که بتوانیم در زمان افسردگی گفتگو را ادامه دهیم. او خواهد پرسید که :در آشپزخانه ای یا پذیرایی؟ به این معنی که در حال حاضر چه حدی از  حس افسردگی را داری؟ و من جواب خواهم داد : در پایین خیابان یا راهرو یا روی تخت!

یک راه دیگر که گفتگویمان را افزایش می دهیم، پرسیدن سوال های دقیق تر است. وقتی من می گویم ” حالم خوب نیست ” او خواهد پرسید ” از نظر جسمی یا عاطفی ؟” . اینکار به مکالمه ماجریان می دهد به جای اینکه هردو ساکت شویم.

۳- سعی نکنید به تنهایی مشکلی را حل کنید.

فردی که با افسردگی دست و پنجه نرم می کند، به درماندگی گرایش پیدا می کند و ممکن است بخواهد به تنهایی آنرا حل و فصل کند. کسی که افسرده است معمولا می داند که  چه کاری لازم است تا وضعش بهتر شود ولی در آن زمان انرژی لازم را ندارد. در این شرایط بهتر است به آسانی و قدرتمندی با همسرتان همراه شوید.

افسردگی

به جای درمان یا تغییر او قبول کنید که این بخشی از رابطه است. گرفتن دست او ، نگاه کردن به چشمان او و گوش دادن به حرف هایش بسیار کمک کننده تر از مشاوره برای کارهایی است که باید انجام دهد. به زبان آوردن افکار و احساسات می تواند به طور موثر علائم افسردگی او را کاهش دهد. دانستن اینکه وقتی در بدترین شرایط هستید کسی  هست که شما را دوست دارد، بسیار التیام بخش است و به فرد افسرده قدرت می دهد.

۴- حمام کردن و خوردن یک غذای خوشمزه

رفتن به حمام گرم، خوردن چای یا غذا به همراه فرد دیگر  و یا حتی یک ماساژ کمر برای کسی که از افسردگی رنج می برد، می تواند بسیار موثر باشد. افسردگی معمولا باعث می شود فرد احساس بی ارزشی یا زشت بودن کند، اما بیان کلمات دلگرم کننده باعث زیبا شدن زندگی او می شود.

یافتن راه های دیگر برای ابرازصمیمیت زمانی که همسرتان احساس خوبی ندارد، نشاندهنده ی حساسیت شما است و فشاری را از دوش او که شاید احساس ناکامل بودن کند، بر می دارد.

۵- به او مثبت ها را یادآوری کنید و او را تشویق کنید.

افراد افسرده ممکن است فکر کنند چیزهایی که حس می کنند، نتیجه ی شخصیتی است که دارند. این می تواند منجر به تنفر آنها از خود شود. انها ممکن است از اینکه نمی توانند احساساتشان را بخوبی کنترل کنند، احساس شرمندگی یا گناه کنند. همسر من معمولا به من یاد آوری می کند که افسردگی  من، خود من نیست و من از آن جدا هستم.

هم چنین او به من یاد آوری می کند که افسردگی یک بیماری است و فرد بیمار مانند سایر بیماری ها تقصیری ندارد. وقتی او قدرت و موفقیت های گذشته ام را به یادم می آورد، به من قدرت دوباره می بخشد و حال مرا بهتر می کند.

و اما کلام آخر

وقتی شریک زندگی قرار نیست ازکسی  که دوستش دارد و افسرده است، دور شود می تواند یک سیستم حمایت قوی برای او درست کند که برای سلامت روان او بسیارحیاتی است. یک همسر خوب با داشتن تحمل، درک و گفتگو می تواند باعث بهبود کسی که دوستش دارد گردد و کاری کند تا او راحت بتواند در مورد مشکلش گفتگو کند .

رابطه ای که یک یا هر دو نفر افسرده باشند، می تواند بسیار چالش برانگیز باشد. اما اگر هر دو اشتیاق داشته باشند که برای یکدیگر زمان صرف کنند و برای آن تلاش کنند، نتیجه ی آن یک رابطه ی قوی و حمایت کننده خواهد بود که بر پایه ی اعتماد ساخته شده است.

دکتر مجید محمد پور روانپزشک در تهران

برای پرسش و پاسخ از دکتر روی لینک پرسش از دکتر کلیک کنید.